ویژگی های حیات دینی در آسیای مرکزی؛ بهروز قزل

بهروز قزل
تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۶ شهريور ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۵۹
Share/Save/Bookmark
 
بهروز قزل: آن چه که با مطالعه ویژگی حیات دینی در منطقه آسیای مرکزی، اعم از پیشینه تاریخی و وضعیت حال حاضر آن به دست می آید، توجیه پذیری استقرار بسیاری از مسائل سیاسی- اجتماعی و امنیتی در زمینه حیات دینی این کشورها و در رابطه با هویت مردم مسلمان ساکن هر یک از این سرزمین ها است. به عبارت دیگر، توجه به شرایط برآمده از ویژگی های فرهنگی و حیات مذهبی، چالش های هویتی مربوط به دوران گذار و میراث سیاسی - اقتصادی اتحاد شوروی و نظام برنامه ریزی متمرکز در کنار حضور و نفوذ قدرت های تأثیرگذار منطقه ای و فرامنطقه ای، بسیاری از مسائل جاری و آینده پژوهی های عرصه امنیت و ناامنی در این منطقه را قابل درک و توجیه خواهد ساخت ...
 
عنوان مقاله: ویژگی های حیات دینی در آسیای مرکزی

نویسند: بهروز قزل
دانشجوی دکترای مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، دانشگاه تهران

تاریخ انتشار: شهریور ماه 1395
کد بازیابی: مقالات-9512

دریافت متن کامل (PDf)


----------
ایراس - مقدمه: مردم آسیای مرکزی به ­رغم سابقه سلطه هفتادساله نظام کمونیستی، هویت مسلمان خود را کم و بیش حفظ کرده اند. ساکنان این مناطق، هرچند از حیث آموزش و تربیت اسلامی از سایر کشورهای مسلمان فاصله زیادی دارند، کمتر کسی در نقش آفرینی دین در حیات اجتماعی آنان تردید کرده است. جایگاه دین در حیات اجتماعی و فرهنگی آسیای مرکزی تا آنجاست که حتی در این کشورها، طرح «بازگشت به خویشتن» در قالب «هویت دینی» مطرح شده است. در واقع، مذهب نقش موتور محرکه را در تحولات اجتماعی به سوی استقلال بازی کرده و از همان سال های اولیه در کنار عواملی مثل قومیت و ملی گرایی نقش مهمی را ایفا نموده است (سنایی، 1390: 217).

از دیدگاه تاریخی، مردمان آسیای مرکزی به دو دسته تقسیم می شده اند: دسته اول صحراگرد و دسته دوم شهرنشین. نخستین مراکز شهری در حدود 1500 سال قبل از میلاد در مناطق جنوب­غربی آسیای مرکزی و احتمالا توسط مردمی با خاستگاه ایرانی ایجاد شده است. پس از انقراض هخامنشیان توسط اسکندر، جانشینان او هلنیسم را در نواحی جنوبی رواج داده اند. از اواسط قرن سوم قبل از میلاد، در ناحیه شرقی آسیای مرکزی (ازبکستان امروزی) دولت یونانی - بلخی (باکتریا) شکل گرفت، درحالی که ناحیه غربی آسیای مرکزی (ترکمنستان امروزی) با امپراتوری پارت متحد شده و بدین طریق دارای فرهنگی متفاوت گردید (آکینر، 1366: 326). اما تمامی منطقه، به وسیله مسیری تجاری موسوم به «جاده ابریشم­» به هم متصل می شد. مسیری ارتباطی که از سراسر قاره آسیا شامل چین، هندوستان، خاورمیانه و حوزه دریای سیاه عبور می­کرد (امیراحمدیان، 1387: 48-31).

در قرن سوم بعد از میلاد که ایران تحت سلطه ساسانیان بود، دوباره استیلای خود را بر نواحی جنوبی آسیای مرکزی مستقر ساخت. در طی این دوره، نظام سیاسی، فعالیت فرهنگی و مرکزیت مبادلات اقتصادی تا چند قرن در منطقه تداوم داشت. اما این وضعیت با حمله اعراب در قرن هفتم میلادی دگرگون شد. به دنبال ورود مسلمانان به آسیای مرکزی، اسلام نه تنها یک سازمان جدید عقیدتی، بلکه یک نظم اجتماعی و معرفت شناسی جدید را با خود به همرا آورد (بهمن، 1393: 41).
 
ورود اسلام تا غلبه روس ها
همان طور که در سطرهای گذشته بدان اشاره شد، با توجه به دو گونه معیشت شهرنشینی و صحراگردی در سرزمین های آسیای مرکزی، توسعه اسلام در میان مردمان ساکن در این مناطق یکسان نبوده است. در میان قبایل و طوایف صحراگرد، رواج اسلام بیشتر از طریق مشایخ صوفیه و خارج از چارچوب فتوحات (برخلاف چیزی که در شهرها روی داد) صورت گرفته است. نتیجه این روند، عینیت یافتن گونه ای از حیات دینی است که در عین میراث داری بخشی از آداب و رسوم قبل از اسلام، با مواجهه ای غیر تدافعی و با آغوش باز ایمان به دین جدید را در خود جای داده است. «دأب» برجسته ترین مظهر حیات دینی قبل از اسلام است که بخشی از آن تا کنون نیز در رفتار فردی و اجتماعی ساکنان آسیای مرکزی تداوم دارد. حتی در ادبیات شفاهی و مکتوب این مناطق، ابیاتی با تلمیحات مربوط به باورهای قبل از اسلام قابل شناسایی است (ولی زاده و قزل، 1393: 148).

تعامل بین دأب و آئین های اسلام در کتاب سیاحت نامه درویشی دروغین این گونه روایت شده است: «... در این مبارزه ای که از هشتصد سال پیش بین دأب و آئین محمد[ص] درگرفته، دأب بسیار کم صدمه دیده است و مقدار زیادی از عادات و رسوم که اسلام آن را منع کرده و ملاها با شدت بر ضد آن قیام کرده اند هنوز دست نخورده بجای خود باقی است. و تغییراتی که مذهب جدید پیش آورده نه تنها در میان تمام چادر نشینان آسیای میانه فقط در ظاهر روش قبلی آنها موثر واقع شده است. اثراتی را که برای آفتاب و آتش و عناصر دیگر طبیعت قائل بودند حالا به نفوذ الله و محمد[ص] نسبت میدهند» (وامبری، 1374: 396-395).

با وجود این نباید فراموش کرد که آسیای مرکزی، همواره به داشتن عرفا و پروراندن مشایخ صوفیه برخود بالیده است. به طور ویژه، نمی توان رواج و تعدد طرفداران طریقت «نقشبندیه»، «یسویه» و «کبرویه» را نادیده گرفت (اعظمی راد، 1379: 29-27 و 168-167). اما، در نهایت باید اذعان شود که قبایل صحراگرد، بر اساس دستورات دأب، تصمیم به انجام و یا پرهیز از عملی می گرفته اند. حتی آن گاه نفوذ مذهبی مطرح می شده، تعالیم آن همواره در درجه دوم قرار داشته است (وامبری، 1374: 395). اما نکته جالب توجه در بحث حیات دینی صحراگردان، تأثیر غیرقابل انکار زمینه های اجتماعی و اقتصادی جامعه آن روزگار، بر این بخش از حیات اجتماعی این مردم است. می توان ادعا کرد که تعالیم اسلام آن گاه که مغایر با زمینه های اقتصادی و اجتماعی زندگی کوچ نشینان نبوده است، با توجه به پتانسیل معنوی پرقدرت خویش، به راحتی پذیرفته شده، ولی آن گاه که با زمینه اقتصادی (و شیوه معیشت معمول آنان) و زمینه های اجتماعی زندگی چادرنشینی مغایرتی داشته، تحت تاثیر دأب ها و دستورات اجدادی ایشان قرار گرفته است ...
ادامه دارد ...

دریافت متن کامل (PDF)
 
کد مطلب: 1901