اهداف راهبردی روسیه در خاورمیانه و شمال آفریقا؛ آنا بورشچوسکایا

تاریخ انتشار : چهارشنبه ۷ تير ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۴۱
Share/Save/Bookmark
 
آنا بورشچوسکایا: روسیه و ایران تاریخ مشترک پیچیده ای دارند، اما آنچه این دو را متحد می سازد، منافع مشترک آن ها در کاهش نفوذ آمریکا در منطقه است و به خاطر همین منفعت، تهران و مسکو قادر به کنار گذاشتن اختلافات و آغاز همکاری هستند. جهانیان و بسیاری در ایران از استفاده روسیه از پایگاه هوایی در همدان در اوت 2016 به منظور بمباران اهداف در سوریه شگفت زده شدند. آخرین مرتبه ای که یک قدرت خارجی در ایران پایگاه خود را احداث نمود، در جریان جنگ جهانی دوم بود ... [از سوی دیگر] نفوذ روسیه در سوریه به مانند هیچ جای دیگر در منطقه تا این حد آشکار و عیان نیست. ولادیمیر پوتین از همان ابتدا، منافع زیاد اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و ژئواستراتژیک برای حمایت از بشار اسد داشت. پوتین، دولت سوریه را مسلح کرد و از این کشور در شورای امنیت سازمان ملل متحد حمایت می کند، بطوریکه پوتین از سازمان ملل به منظور تأخیر معنی دار اقدامات علیه سوریه استفاده می کند ...
 
ایراس: تاریخ حائز اهمیت است. تلاش های روسیه به منظور نفوذ در خاورمیانه و مقابله با منافع ایالات متحده در منطقه به پیش از استقرار نیروهای خود در سوریه در سپتامبر 2015 باز می گردد. امپراتوری روسیه از قرن نوزده میلادی شروع به تعریف منافع خود در منطقه نمود. اتحادیه جماهیر شوروی نیز برای حداقل نیم قرن به تقویت نفوذ خود و ممانعت از اعمال نفوذ آمریکا و همپیمانان آن در منطقه مبادرت ورزید. تنها در دوره ریاست جمهوری بوریس یلتسین در دهه 1990 میلادی بود که روسیه موقتاً از خاورمیانه دست کشید.
 
ولادیمیر پوتین بلافاصله پس از حضور در کاخ کرملین در ماه می 2000 میلادی، بازگشت روسیه به خاورمیانه را آغاز کرد، بطوریکه این بازگشت را در چارچوب بازی حاصل جمع صفر و ضد غرب گرایی (پیروزی روسیه و شکست ایالات متحده) تعریف کرد. سیاست های ولادیمیر پوتین در تفکرات یوگنی پریماکوف، وزیر امور خارجه روسیه در سال های 1996 تا 1998 و متعاقب آن نخست وزیر روسیه در سال های 1998 تا 1999، ریشه داشت. وی فردی خبره در مسائل جهان عرب بود و در مقایسه با بوریس یلتسین، رویکردی سخت تر و ضد غربی داشت. مقامات روسیه هنگامی که از «جهان چندقطبی» سخن به میان می آورند، از پریماکوف نقل قول می کنند.[1]
 
*****
نویسنده: آنا بورشچوسکایا
تحلیلگر مؤسسه مطالعات خاور نزدیک واشنگتن
 
دریافت متن کامل (PDF)
*****
ولادیمیر پوتین به شخصه خواستار احیای جایگاه ابرقدرتی روسیه بود و در این مسیر به دنبال آن بود که ایالات متحده، روسیه را به عنوان قدرتی برابر که بدون آن واشنگتن نمی تواند تصمیمات مهم بین المللی را اتخاذ نماید، به رسمیت بشناسد. پوتین در خاورمیانه از طریق بازپس گیری نفوذ سیاسی، دیپلماتیک و اقتصادی خود درصدد احیای جایگاه ابرقدرتی خود بود و در راستای تحقق آن، همکاری های فزاینده، تبادلات دیپلماتیک، فروش تسلیحات نظامی و انرژی و ارائه کالاهایی با فناوری بالا همچون راکتور هسته ای را در دستور کار خود در قبال کشورهای منطقه قرار داد. در واقع، سند «مفهوم سیاست خارجی سال 2000» روسیه اولویت های خود در خاورمیانه را "بازیابی و تقویت موقعیت روسیه بخصوص جایگاه اقتصادی" آن تعریف کرد و بر اهمیت ادامه توسعه روابط با ایران تأکید داشت. این سند همچنین تأکید می کند که "روسیه در تلاش برای ایجاد ساختار روابط بین الملل مبتنی بر تفوق کشورهای توسعه یافته غربی در جامعه جهانی تحت رهبری ایالات متحده آمریکا است"، در حالی که گسترش ناتو را به عنوان تهدیدات اصلی خود قلمداد می کرد. [2] مداخله ولادیمیر پوتین در روسیه ممکن است جهان را بهت زده کرده باشد، اما این مداخله از سال ها پیش شکل گرفته و بذرهای آن از همان ابتدا در منطقه پاشیده شده بود.
 
پوتین درصدد بود روابط خود با تمامی رهبران کشورهای منطقه اعم از دوستان و دشمنان خود را ارتقا بخشد. از این رو، وی آشکارا توافق «گور- چرنومردین 1995» که فروش تسلیحات متعارف روسیه به ایران را محدود می کرد، در اکتبر سال 2000 میلادی ملغی ساخت. گزارش های خبری بیانگر آن بود که در عمل، این توافق اجازه کامل و آزادانه فروش تسلیحات متعارف به ایران را تا سال 1999 میلادی اعطا کرده بود، اما لغو عمومی این موافقتنامه این پیام را مخابره کرد که ولادیمیر پوتین خواستار همکاری نزدیک با جمهوری اسلامی است. تا سال 2001، ایران به سومین خریدار بزرگ تسلیحات از روسیه تبدیل شد. [4]
 
در طول سالیان متمادی، ولادیمیر پوتین نخستین رئیس دولت در کرملین بود که از چندین کشور خاورمیانه دیدار داشت. وی همچنین از مقامات عالی رتبه کشورهای خاورمیانه با تشریفات کامل در مسکو استقبال کرد. به عنوان مثال، پوتین با سفر به مصر در آوریل 2005، اولین نوع از این دیدارها در طول چهل سال اخیر را رقم زد. وی همچنین در فوریه 2007 به عربستان سعودی و قطر سفر کرد؛ سفری که تا به حال هیچ یک از روسای دولت روسیه یا شوروی تجربه نکرده بودند. [5] ولادیمیر پوتین همزمان با اینکه فناوری هسته ای را در اختیار ایران قرار داد، به دنبال بازار برای صنعت هسته ای روسیه در اردن، مصر و کشورهای حاشیه خلیج فارس، به عنوان رقبای ایران، نیز بود. دیگر دیدارها و مبادلات رسمی میان مقامات عالی رتبه روسیه و کشورهای خاورمیانه نیز سیر صعودی به خود گرفت و روابط اقتصادی روسیه با ترکیه و مصر افزایش یافت. با وجود میزبانی مقامات ارشد کرملین از گروه حماس در مسکو، رئیس جمهور روسیه روابط خود با اسرائیل را نیز بهبود بخشید. [6]
 
تا سال 2010، روسیه در احیای بیشتر نفوذ خود در خاورمیانه موفق بود و به تعبیر مارک کاتز، استاد دانشگاه جورج میسون آمریکا "روسیه با یکایک دولت ها و بسیاری از مهم ترین جنبش های مخالف در سطح منطقه روابط خوبی داشت." [7] پس از آن، بهار عربی به وقوع پیوست. مسکو همانند انقلاب های رنگی در جمهوری های تازه استقلال یافته از شوروی سابق و همچنین بزرگترین تظاهرات ضد پوتین از زمان جنگ سرد در اواخر 2011 و اوایل 2012 میلادی، غرب را در بروز و ظهور قیام های عربی دخیل می دانست. [8] این سال ها شاهد ظهور پوتین تهاجمی و خشنی بود که عرصه قدرت را بر خود تنگ می دید. در واقع، در همین اواخر (دسامبر 2016)، یک انتشارات بزرگ دولتی در روسیه مستقیماً بهار عربی را "مجموعه ای از کودتاهای دولتی در کشورهای شمال آفریقا در سال 2011 که از سوی سرویس های ویژه آمریکایی برنامه ریزی و آغاز شده بود،" مطرح کرد. [9]
 
روسیه مختصراً بخشی از نفوذ خود در خاورمیانه را در جریان بهار عربی از دست داد، اما این کشور توانست بخش زیادی از آن را با موفقیت احیا کند. به عنوان مثال، روسیه با محمد مرسی، رهبر اخوان المسلمین در مصر، ارتباط برقرار کرد، هرچند دادگاه عالی روسیه از فوریه 2003، این جریان را یک سازمان تروریستی در روسیه نامیده بود. ارتباط پوتین با رهبر اخوان المسلمین مصر این موضوع را آشکار ساخت که اگرچه وی تمایل دارد با سکولارها در مصر کار کند، وی به منظور تضمین نفوذ روسیه در اثنای خلأ قدرت ناشی از عدم حضور کشورهای غربی در مصر، با اسلام‌گرایان نیز همکاری خواهد داشت، حتی اگر این همکاری به معنای حمایت از سازمانی که از دیدگاه کرملین مروج تروریسم و بی ثباتی در روسیه است، استنباط شود.
 
ایران و سوریه
در طول سال ها، کرملین دائماً در راستای تضعیف تحریم ها علیه ایران اقدام کرده است. مقامات ارشد روسیه بارها ادعا کرده اند که هیچ شواهدی مبنی بر تحقیقات ایران بر روی سلاح های هسته ای نداشته است. در واقع، هنگامی که آژانس بین المللی انرژی اتمی در نوامبر 2011 اعلام کرد که تهران ظاهراً سال ها بر روی ساخت سلاح کار کرده است، آژانس از سوی روسیه به جانبداری متهم شد. وزارت امور خارجه روسیه این گزارش را به عنوان "مجموعه ای از شواهد واضح و مشخص که تعمداً برای مقاصد سیاسی ارائه شده است"، خطاب کرد. [10] سرگی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه اظهار داشت که ایران این شایستگی را دارد تا در حل و فصل چالش های خاورمیانه، شریکی برابر باشد و این تحریم ها به تجارت دوجانبه مسکو و تهران آسیب وارد ساخته است. [11] مسکو همچنین به این موضوع توجه نداشت که تسلیحات روسی در اختیار حزب الله قرار می گیرد. در واقع، اقدامات کرملین نشان می دهد که آن ها بیش از امنیت منطقه ای و بین المللی، به منافع خود توجه می کنند.
 
روسیه و ایران تاریخ مشترک پیچیده ای دارند، اما آنچه این دو را متحد می سازد، منافع مشترک آن ها در کاهش نفوذ آمریکا در منطقه است و به خاطر همین منفعت، تهران و مسکو قادر به کنار گذاشتن اختلافات و آغاز همکاری هستند. جهانیان و بسیاری در ایران از استفاده روسیه از پایگاه هوایی در همدان در اوت 2016 به منظور بمباران اهداف در سوریه شگفت زده شدند. آخرین مرتبه ای که یک قدرت خارجی در ایران پایگاه خود را احداث نمود، در جریان جنگ جهانی دوم بود. در راستای فهم انزجار عمومی از این اقدام مسکو در ایران، سردار حسین دهقان، وزیر دفاع ایران، مسکو را به "بی معرفتی" برای آشکار ساختن استفاده خود از این پایگاه نظامی در ایران متهم ساخت. [12] با این حال، علی لاریجانی، رئیس مجلس ایران، چند روز پس از این اظهار نظر وزیر دفاع ایران، ابراز داشت که "پروازهای جنگنده های روسیه متوقف و معلق نشده است. ایران و روسیه متحدان یکدیگر در مبارزه علیه تروریسم هستند" اگرچه وی مدعی شد که پایگاه هوایی همدان صرفاً "برای سوخت گیری جنگنده ها مورد استفاده قرار گرفته است". [13] اخیراً و در ماه مارس سال جاری (2017)، محمد جواد ظریف،وزیر امور خارجه ایران، اظهار داشت که "روسیه می تواند بر اساس مورد به مورد، از پایگاه های نظامی ایران، حملات هوایی خود علیه اهداف در سوریه را انجام دهد." [14] افزون بر این، برخلاف جریان سنی اخوان المسلمین، گروه شیعی حزب الله لبنان به عنوان سازمانی تروریستی در روسیه مورد شناسایی قرار نگرفته است.
 
نفوذ روسیه در سوریه به مانند هیچ جای دیگر در منطقه تا این حد آشکار و عیان نیست. ولادیمیر پوتین از همان ابتدا، منافع زیاد اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و ژئواستراتژیک برای حمایت از بشار اسد داشت. پوتین، دولت سوریه را مسلح کرد و از این کشور در شورای امنیت سازمان ملل متحد حمایت می کند، بطوریکه پوتین از سازمان ملل به منظور تأخیر معنی دار اقدامات علیه سوریه استفاده می کند و تا به امروز وی همواره استفاده دولت بشار اسد از سلاح های شیمیایی علیه مردم سوری را نپذیرفته است. [15] رئیس جمهور روسیه همچنین با دریافت نفت خام از سوریه در ازای صادرات فراورده های نفتی به این کشور به منظور حفظ بنیه نظامی و اقتصادی آن موافقت کرد و نهایتاً آنکه پوتین با اعطای وام مانع از ورشکستگی سوریه شد. [16] توانمندی رئیس جمهور روسیه به بشار اسد این اجازه را داده که سیاست پاکسازی قومی در سوریه را که به تشدید جریان آوارگان به سمت اروپا منجر شده، ادامه دهد. روسیه از سوریه به عنوان عرصه ای آزمایشی برای تبلیغ جدیدترین تسلیحات و فرصت های آموزش و تربیت سربازان خود به طرز خودخواهانه ای استفاده می کند، در حالی که ایران و حزب الله نیز از ارتش روسیه آموزش می بینند. [17]
 
ولادیمیر پوتین همچنین درصدد دسترسی به بنادر در آب های گرم است. وی در سال 2012 تأکید خود بر ارتقا و بهبود ارتش روسیه بخصوص نیروی دریایی را یادآور شد. [18] در حال حاضر، تنها تأسیسات نظامی روسیه خارج از حوزه شوروی سابق در منطقه طرطوس سوریه قرار دارد. سوریه همچنین این فرصت را در اختیار پوتین قرار داده تا حضور نظامی دائمی تر خود در منطقه را گسترش بخشیده و یکی از دروازه های ورود به منطقه را در اختیار داشته باشند.
 ادامه دارد ...

دریافت متن کامل (PDF)
 
 
 «آنچه در این متن آمده به معنی تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران غربی منتشر شده است»


کد مطلب: 3222