دکتر نوذر شفیعی در گفتگو با ایراس:

آنچه روسیه ،چین، پاکستان و ایران را در افغانستان بهم نزدیک کرده، محور امریکا و داعش است، نه طالبان!

تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۴۰
Share/Save/Bookmark
 
دکتر نوذر شفیعی: با روی کار آمدن ترامپ در آمریکا، افغانستان به عنوان حوزه سرزمینی و نیرویی که قرار بود محل تعارض باشد، به محل همکاری تبدیل شده است. در واقع، روسیه و امریکا براساس آنچه که شفاها گفته شده باید علیه داعش بجنگند. لذا این مساله، موضوع را بازهم پیچیده تر می‌کند. به این معنا که ما هنوز با یک وضعیت ژلاتینی در افغانستان مواجه هستیم که مسیر اصلی معادلات در آن مشخص نیست ... این در حالی است که تحولات غرب آسيا مانند مسائل عراق و سوريه و خروج داعش از اين مناطق به سمت افغانستان، باعث تشديد نگراني چین نیز شده است ...
 
ایراس: بیش از 15 سال از حمله آمریکا به افغانستان و سقوط حکومت طالبان افغانستان می­گذرد اما این کشور هنوز با وجود بناگذاشتن یک ساختار دموکراتیک و تجربه انتقال قدرت مشروع، آرام نگرفته است. حضور داعش در مناطق شرقي و شمال شرقي افغانستان و افزايش حملات طالبان در مناطق مختلف اين كشور شرایط امنیتی افغانستان را نگران کننده تر کرده است. توافق گروه گلبدين حكمتيار با دولت مركزي كابل نیز اختلافات در دولت وحدت ملي را افزایش داده است. در همین حال انتقال قدرت در آمریکا به نوعی موجب کاهش توجه واشنگتن به افغانستان شده و چین که دولت جدید آمریکا را در مقابل خود می­بیند، درصدد است ابتکار عمل در افغانستان را از آن خود کند. نشست سه جانبه چین، روسيه و پاكستان درباره افغانستان نیز نشان از همراهی مسکو و اسلام آباد با پکن دارد. این شرایط پرسش های زیادی را پیرامون معمای قدرت و امنیت در افغانستان و بازی بزرگ در این کشور ایجاد می­کند. بر این اساس موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) گفتگویی با دکتر نوذر شفیعی، استاد دانشگاه، تحلیل گر ارشد مسائل افغانستان و سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی در دوره نهم، درباره این بازی بزرگ به ویژه موضع روسیه در رقابت آمریکا و چین در افغانستان انجام داده است كه متن کامل آن به قرار زیر می باشد:
 
ایراس: تحول جديدي كه در روابط روسيه و افغانستان روي داده است مربوط به اجلاس سه جانبه روسيه، چين و پاكستان در خصوص افغانستان بوده كه يكبار بدون حضور اين كشور برگزار شده و حالا روسيه افغانستان را براي نشستي ديگر در مسكو با همين محور دعوت كرده است. ارزيابي شما از اقدام اين كشورها براي صلح افغانستان چيست؟ هر كدام از اين كشورها چه انگیزه ای دارند و چه عامل مشتركی مي‌تواند موجب همگرایی آنها در این مساله باشد؟
 
دکتر شفیعی: در این خصوص می بایست مركز ثقل را چين قرار داد‌، در واقع  چين به تناسب نقش كشورهاي مختلف در افغانستان ابتكار عمل هاي را بر عهده گرفته است. در كليت، اسم آن را مي توان «دكترين (ژئوپلتيك) همسايگي چين» گذاشت‌، اين كشور در خصوص همسايگي كشورها برنامه هایي را در دستور كار خود قرار داده و راجع به افغانستان نيز نگاهي دارد، چيني ها طي بحران افغانستان از سال 1357 موضع صبر، بي طرفانه و نظاره گرانه داشته و حالا  آن موضع صبر و انتظار را كنار گذاشته‌، به صورت فعال وارد عمل شده اند. چرا اين اتفاق افتاده است؟ دلايل مختلفي برای آن می­توان بیان کرد. يكي از دلايل این است که حضور امريكايي‌ها در افغانستان را نگران كننده مي دانند. ديگر اينكه نگران تسري بحران افغانستان به منطقه سين كيانگ هستند و دليل سوم اينكه تحولات غرب آسيا مانند مسائل عراق و سوريه و  خروج داعش از اين مناطق به سمت افغانستان باعث تشديد نگراني چین شده است. دليل ديگر اين است كه اکنون زمان بهره برداري از ظرفيت‌هاي منابع افغانستان فراهم است. لذا محور اهداف چين در افغانستان اين است كه طالبان را به دولت افغانستان نزديك و ايجاد آشتي كند. از سوي ديگر، زمينه‌هاي خروج امريكا را از اين كشور فراهم سازد مثلا چيني‌ها معتقدند كه استقرار ثبات در افغانستان مي تواند زمينه خروج امريكا را فراهم كند. در همين حال از متغير پاكستان براي تحت فشار قرار دادن طالبان جهت ورود به مذاكرات استفاده مي كند و همچنين از اين متغير براي تحت فشار قرار دادن داعش و طالبان براي جلوگيري از ورود آنها به منطقه سين كيانگ استفاده مي كند. در نهايت هم اكنون چين فعالترين كشور در حوزه بهره برداري از منابع و معادن افغانستان است مثلا اين كشور در استان لوگر در زمينه معادن سنگ آهن و منابع نفتي و گازي در منطقه آمو دريا در حال بهره برداري است. در واقع به همين دليل است كه ترامپ مي گويد: «چين سواري رايگان مي گيرد». يعني عملا امريكايي‌ها طالبان و القاعده را محدود كردند و سازكاري ايجاد كردند اما در فصل برداشت چيني‌ها وارد شدند. همانطور كه گفتم، چين در آنجايي كه لازم است پاكستان و روسيه را فعال كرده است. اجلاس مسكو با اينكه در اين كشور برگزار مي شود اما خميرمايه و مبناي اين مكانيزم‌ها را چيني‌ها برعهده داشتند به طوري كه مكانيزم سه جانبه ( چين‌، روسيه و پاكستان) و مكانيزم چهارجانبه ( چين، روسيه‌، پاكستان و ايران ) در اين مكانيزم‌ها در برخي مواقع دولت افغانستان نيز ممكن است شركت داشته باشد. بيشتر مذاكرات در خصوص چگونگي پيش برد مساله امنيت در افغانستان از منظر چيني است. ضمن اينكه  چين ثبات و رشد اقتصادي افغانستان را به سود خود مي بيند و معتقد است كه اگر افغانستان ثبات اقتصادي داشته باشد مي توان ميان منطقه سين كيانگ و افغانستان روابط اقتصادي برقرار شود و بهبود شرايط اقتصادي افغانستان بر اين منطقه تاثير گذار باشد و عاملي باشد منطقه از حوزه امنيتي و نظامي خارج شود. زيرا منطقه هرچقدر توسعه نيافته تر باشد بيشتر به سوي خشونت و نا امني حركت مي كند. بنابراين نگاهي اقتصادي پشت سياست‌هاي چيني است كه توسعه بخشيدن به افغانستان‌، محيط اطراف چين را يك منطقه توسعه يافته مي كند كه در مناطق مرزي چين نيز تاثير گذار خواهد بود.
 
ایراس: در بحث صلح افغانستان، مشخصا دو طرف داخلي «دولت افغانستان» و «طالبان» قرار دارند. طبق روال مذاكرات معمولا باید وزن دو طرف ميز مذاكرات برابر باشد اما اینجا علي الظاهر چين و پاكستان مي توانند در يك طرف قرار داشته باشند و در طرف ديگر افغانستان قرار گیرد و به نظر مي رسد كفه ترازو به سمت دو كشور چين و پاكستان سنگيني مي كند، سوال اين است كه آيا روسيه مي تواند موازنه اي در اين مذاكرات ايجاد كند؟
 
دکتر شفیعی: اصلا چنين معادله اي در اهداف چین قرار ندارد، يعني تصميم ندارد چين‌، پاكستان در يك طرف باشند و افغانستان يا به فرض امريكا در طرف ديگر قرار بگيرند. چين به عنوان يك بازيگر بزرگ و ذي نفع در افغانستان قرار دارد و اين مكانيزم را طراحي كرده است. بنابراين قصد دارد از يك منظر بالاتر به سمت ايجاد صلح در افغانستان حركت كند. به عبارتي اقدامات چين در حوزه زمينه سازي صلح است. البته دولت افغانستان نيز اعتراض كرد كه چرا در نشست مربوط به افغانستان، کابل شركت نداشته باشد‌، چيني‌ها و روس‌ها به اين اعتراض پاسخ ندادند اما چين و مكانيزم طراحي شده آن بر اين باور هستند كه بايد زمينه‌هاي مذاكرات دو جانبه را فراهم سازند و سپس دولت افغانستان و طالبان را روبروي هم در ميز مذاكرات قرار دهد. چين از منظر طرفداري افغانستان يا طالبان وارد نشده و چنين نقشي را براي خود قائل نيست. بلكه يك نقش ميانجي و آشتي دهنده را براي خود قائل است. درهمين حال، يك قسمتي از اين مسائل مربوط به پاكستان است كه بايد  در ارتباط با طالبان حتما در نظر گرفته شود. البته بازي بسيار پيچده است و چيني‌ها باید به خوبي عمل كنند و ضمن اينكه صلح را در افغانستان به ارمغان مي‌آورند زمينه خروج امريكايي‌ها را بايد فراهم كنند. در غير اين صورت ممكن است ابتكار عمل چيني‌ها را از بين برود. الان طالبان ابزاری براي اعمال فشار بر امريكا است چنانچه صلح ميان دولت افغانستان و طالبان شكل گرفت و دولت وحدت ملي ايجاد شد دو حالت شكل مي گيرد كه براي چين بايد خروج امريكا از افغانستان سودمند باشد. در غير صورت تداوم حضور امريكايي حتي به صورت محدود براي چيني‌ها مفيد نخواهد بود. لذا آن ابتكار عمل‌هاي كه چين در افغانستان انجام مي دهد دو نگراني دارد كه تاثير ناامني‌هاي افغانستان بر سين كيانگ چين‌، البته اين نا امني را از سال 2001 به بعد به وسيله پاكستان تعديل كرده و پاكستان مانع سرايت راديكاليسم افغانستان به سين كيانگ چين شده است.در كنار اين مساله، حالا كه رييس جمهور جديد امريكا روي كار آمده و چين را هدف خود را قرار داده است. بهره گيري از ظرفيت‌هاي راديكال عليه امريكا در موقعيت آسياي مركزي ابتكار عمل خوبي براي چين است. به همين ترتيب چين بايد بين اين دو مساله موازنه برقرار كند كه البته معادله پيچيده است. به هرحال اين اتفاقات از منظر چيني و براساس ژئوپلتيك همسايگي چيني درحال اتفاق است.
 
ایراس: كارشناسان همواره تذکر می دهند كه طالبان از يك گروه واحد تشکیل نشده است و برخلاف تصورات، يك گروه متكثر (طالبان افغانستان، هند، پاكستان و ...) است، با این شرایط به نظر شما ابتكار عمل چين مي تواند زمينه را براي صلح با طالبان ايجاد كند؟
 
دکتر شفیعی: نكته خوبي را اشاره كرديد، چين نگران حضور هند در افغانستان نيز است يعني هند از زاويه خود و قدمت روابط تاريخي با افغانستان و هم از زاويه امريكا و هم تا حدودي از زاويه ايران وارد افغانستان شده  و اين براي خصوصا پاكستان و چين نگران كننده است.  اگر هند در افغانستان حضور پيدا كند‌، ارتباط پاكستان با آسياي مركزي را قطع مي كند و نفوذ پاكستان در افغانستان را به پايين ترين حد تنزل مي دهد. هند نقطه اي است كه چين و پاكستان را در قضاياي افغانستان بهم نزديك مي كند.
 
نكته ديگري كه در مورد طالبان وجود دارد اين است كه طالبان در واقع يك پديده مركب است كه در واقع اين پديده از زماني كه آقاي كرزاي قدرت را در دست گرفت و وارد قدرت شد زيرا طالبان عنصر قومي بسيار مهمی است. در زمان آقاي اشرف غني نيز بخش ديگري از طالبان جذب شد. آخرين نحله اي كه از طالبان كه وارد فرايند صلح شد، آقاي حكمتیار بود كه به عنوان فردي مستقل و كسي كه ضد پروژه دولت سازي امريكايي در افغانستان بود و در كنار طالبان قرار داشته، بود. مجموعا زماني كه از طالبان سخن مي گوييم حكمت يار را هم بخشي از طالبان قلمداد مي كنيم. الان آقاي حكمتيار نيز طي يك توافقنامه وارد فرايند صلح شده  و در بقيه دو نيروي اصلي طالباني باقی مانده است. به اين ترتيب كه شوراي ميران شاه چون اساسا يك شبكه پاكستاني است به كار خود ادامه مي دهد (شبكه حقاني) و شوراي كويته که پس از مرگ ملا عمر دچار انشقاق شد و لذا چند دستگي در اين شورا وجود دارد كه قسمتي از آن به سمت قطر حركت كرد. يعني به توصيه‌هاي قطر گوش مي دهد و قسمت ديگري به سمت پاكستان حركت كرده است كه به صورت مستقل كار خواهد كرد. اينكه شما مي گويد چگونه مي توان اين طالبان پراكنده را جمع كرد؟ بخش از آن از سوي چين و پاكستان امكان پذير است و اما درباره بخش ديگر واقعيت اين است كه از كنترل اين كشورها خارج است چرا كه بخشی از جریان پاکستان ضد طالبان هستند و پاکستان هر نیرویی را که بدون اجازه او به فرایند صلح افغانستان بپیوندد تنبیه خواهد کرد. لذا اینکه طالبان چند دسته است و چین چگونه می‌تواند آنها را وادار به صلح کند‌، بحث پیچیده ای است.
 
پس می‌توان گفت تضادی میان هند و پاکستان وجود دارد و این شکاف حل بحران افغانستان را مشکل کرده است. از طرف دیگر شکاف‌های دیگری میان هند و چین و همچنین شکافی میان امریکا و پاکستان وجود دارد که هنوز این شکاف خیلی عمیق نشده و امید به ترمیم آن وجود دارد. درحالی که از سوی دیگر دوستی میان پاکستان و روسیه حاصل شده و در عین حال دوستی میان هند و امریکا نیز شکل گرفته که هر چقدر این دو کشور بهم نزدیک میشوند پاکستان و روسیه سعی می‌کنند روابط نزدیکتری را به وجود آورند. البته اگر متغییر چین و ایران را در این مساله در نظر بگیرید‌، خواهید دید که چه بحث پیچیده ای در فرایند صلح افغانستان وجود دارد.
 
علاوه بر این بحران داعش نیز وجود دارد. ممکن است فرایند صلح درباره طالبان به نتیجه برسد اما داعش در آنجا وارد شود، در حالی که این گروه قدرت تخریبی‌و ویرانگری بیش از طالبان دارد. پس میان داعش و طالبان نیز درگیری وجود دارد. در عین حال این معادله میان طالبان و جریان‌های مختلف طالبان وجود دارد. پس چین باید این محورهای تعارض را جمع کند که کاری دشوار است.
 
ایراس: سابقا شاهد تحرکاتی از سوی چین و پاکستان برای فرایند صلح افغانستان بودیم اما چه تغییری روی داده است که روسیه وارد این فرایند صلح شد؟ اهداف روسیه را چگونه ارزیابی‌می‌کنید؟ این کشور از سوی کدام یک از طرف‌های ابتکار صلح وارد این فرایند شده است؟
 
دکتر شفیعی: به نظر می‌رسد، آنچه روسیه ،چین، پاکستان و ایران را در این قضیه بهم نزدیک کرده است، محور امریکا و داعش است نه طالبان! البته موضوع بسیار پیچده است. اما می‌دانید که قبلا افغانستان زیر نفوذ اتحاد جماهیر شوروی سابق بود. جنگی برای چند دهه در افغانستان اتفاق افتاد و این مساله دو پدیده را به همراه داشته است. اول اینکه نفوذ اتحاد جماهیر شوروی سابق در افغانستان دوستانی را برای روسیه حتی در بین احزاب جهادی برجای گذاشته است که این احزاب در حال حاضر نیز فعال هستند. دوم اینکه این نفوذ، ذهنیت منفی را در مردم افغانستان ایجاد کرده است. یعنی در این مساله روسیه با یک فرصت و یک چالش روبرو است. نکته دیگر این است که در حال حاضر امریکایی‌ها به دلیل مداخله روس‌ها در سوریه و تحقیری که علیه نیروهای وابسته به امریکا در آن منطقه ایجاد کردند در پی ضربه زدن به روسیه با همان ابزار است. اگر خاطرتان باشد زمانی که روسیه وارد سوریه شد، مقامات آمریکا؛ باراک اوباما رئیس جمهور وقت و جان کری وزیرخارجه وی اعلام کردند که تلافی اقدامات روسیه در سوریه را هم در سوریه و هم در روسیه باید انجام دهیم. منظور آنها از سوریه تقویت نیروهای معارض و مسلح بود اما منظور از تلافی در روسیه انتقال داعش به پاکستان و افغانستان‌ و در نتیجه به آسیای مرکزی و روسیه بود.
 
در همین حال، برای روسیه این مساله اهمیت دارد که بتواند جلوی ابتکار عمل امریکایی‌ها برای نفوذ داعش به آسیای مرکزی و این کشور را بگیرد. طالبان تنها نیرویی است که می‌تواند این کار را خوب انجام دهد‌، پس می‌بینید که بر سر نزدیکی با طالبان میان کشورهای مختلف رقابت وجود دارد. در این میان برخی می‌خواهند از ظرفیت طالبان برای آسان کردن چرخش داعش به سمت آسیای مرکزی استفاده کنند و برخی دیگر به دنبال آن هستند که از نقش طالبان برای سرکوب و جلو گیری از این نقش آفرینی داعش استفاده کنند . همانطور که می‌دانید میان طالبان و داعش مسائل جدی وجود دارد چنانچه داعش از طالبان درخواست بیعت با ابوبکر البغدادی را کرد ولی طالبان بیعت نکرد و از سوی دیگر طالبان نیروی پشتون را زیر عقاید اسلامی‌ دارد در صدصد حکومت کردن بر افغانستان با قوانین اسلامی‌و اصول پشتون والی یا اصول حکومت داری است اما همانطور که شاهد هستیم داعش گروه بنیاد گرا و جهانگرایی است که میخواهد بر اساس قوانین و احکام اسلامی‌بر طیف وسیعی از جهان حکومت کند. بنابراین این دو تعارض‌های جدی دارند که به نظر نمی‌رسد بتوانند در یک ظرف افغانستان جمع شوند. روس‌ها نیز با اعتلا به این تعارض‌ها در صدصد بهره برداری از آن هستند.
 
دولت افغانستان نیز با داعش مشکل اساسی دارد و اگر امریکا از طریق افغانستان به دنبال بهره برداری از داعش علیه روسیه باشد‌، باید دید نقش افغانستان در این میان چیست؟ آیا همکاری با دولت امریکا انجام می‌دهد؟ اگر پاسخ به این سوالات مثبت باشد در واقع افغانستان نیز در حال دامن زدن به رادیکالیزم و افراط گرایی در کشور خود است. بر اساس همین مکانیزم روسیه با طالبان و حزب اسلامی‌حکمتیار یا با جریان‌های دیگر در حال نزدیک شدن است. البته در تلاش است این نزدیکی را در قالب تحت فشار گذاشتن طالبان برای مذاکره با افغانستان توجیه کند وگرنه روسیه نمی‌تواند دولت افغانستان را از دست دهد به قیمت به دست اوردن طالبان، پس روسیه به هر دوی اینها نیاز دارد چرا که برای کاهش نفوذ ایالت متحده امریکا در افغانستان و برای جلوگیری تسری رادیکالیزم از افغانستان به آسیای مرکزی است.
 
ایراس: به نظر می‌رسد یکسری تناقضات در رابطه با سیاست روسیه با طالبان یا دولت افغانستان وجود دارد. از طرفی روسیه اعلام کرده که با طالبان مذاکره می‌کند، در حالی که تا چند وقت اخیر، روسیه با اینکه تحریم‌ها علیه حکمتیار لغو شود مخالفت می‌کرد ولی به یکباره تغییر نظر داد و اکنون در خبرها شنیده ایم که احتمالا حکمتیار و یا نماینده ای از گروه وی به مسکو سفر خواهد کرد. این تناقضات در رفتار روسیه با طالبان را چگونه ارزیابی‌می‌کنید؟
 
دکتر شفیعی: در بازی بزرگی که در آسیای مرکزی است و آثار خود را نشان می‌دهد که بعضی از کشورها به سمت نزدیکی و بعضی از کشورها در حال دوری هستند. در عین حال، چین در بازی بزرگ آسیای مرکزی نقش مهمی‌را ایفا می‌کند، البته به نفع خود چین است چرا که در این بین نیز روسیه از ایجاد درگیری میان چین و امریکا خوشحال است. هرچقدر این درگیری میان این دو کشور بیشتر شود روسیه بیشترین استفاده را می‌کند و فشارهای سیاسی و نظامی‌علیه این کشور کمتر می‌شود. قبل از این‌، چین اینگونه عمل می‌کرد و به نوعی با بی‌توجهی از تنش‌های بین روسیه و امریکا استفاده می‌کرد و آرام آرام در حال رشد بود. در همین حال، روسیه ناچار بود برای موازنه قدرت با امریکا از ظرفیت چین استفاده کند. همانطور که شاهد هستید‌، چین توانست در آسیای مرکزی (حیاط خلوت روسیه) نفوذ کند . حالا روسیه بی‌میل نیست با ایجاد درگیری میان چین و امریکا بتواند در شرق اروپا به راحتی فعالیت کند. در واقع این فرصت باعث می‌شود روسیه حتی چین را از آسیای مرکزی پس بزند.
 
در مجموع، آمریکا یک تهدید بلند مدت برای سه کشور ایران‌، چین و روسیه است و تهدید آنی داعش است که در حال حاضر تهدید مشترک برای چین‌، روسیه و ایران است و هیچ کدام از این سه کشور نباید اجازه رشد داعش در افغانستان را دهند.
 
یک زمانی کسی باور نمی‌کرد‌، امریکا با چین وارد رویارویی شود اما اکنون شاهد آن هستیم که در سیاست همه چیز امکان پذیر است و حالا ترامپ امده و چین را تحت فشار قرار داده و حتی ممکن است یک برخورد نظامی‌بین آنها شکل گیرد. در مجموع به نظر می‌رسد‌، نقش پاکستان و چین در نزدیک کردن روابط روسیه با طالبان و روابط روسیه با حکمتیار اهمیت ویژه ای دارد. هرچند به لحاظ حافظه تاریخی حکمتیار یا طالبان به دلیل تاثیر منفی که روسیه میان مردم افغانستان دارد حاضر نیستند این ارتباطات خیلی هم شفاف باشد. اگر روابط شفافی داشته باشند‌، ممکن است محبوبیتشان میان مردم افغانستان تحت تاثیر قرار گیرد.
 
ایراس: موضوعی که اشاره کردید خیلی مهم است، یکی از سوالات ما در خصوص مثلث چین‌، روسیه و امریکا است. اما به نظر می‌رسد علی رغم اینکه منازعه امریکا و چین برای روسیه فرصت باشد در عین حال می‌تواند به صورت چالشی در افغانستان دربیاید. در واقع اگر روسیه با این مکانیزم چین محور در  مذاکرات افغانستان همراه باشد آیا در تعارض با روابط روسیه و امریکا نخواهد بود؟
 
دکتر شفیعی: اگر حکومت آقای اوباما بر روی کار بود، داعش در افغانستان می‌توانست محل تلاقی و اصطکاک روسیه و امریکا باشد. اما حالا در امریکا ترامپ روی کار است و منطقه سرزمینی و نیرویی که قرار بود محل تعارض باشد به محل همکاری تبدیل شده است. در واقع روسیه و امریکا براساس آنچه که شفاهی گفته شده باید علیه داعش بجنگند. لذا این مساله باز موضوع را پیچیده تر می‌کند معنی آن این است که ما هنوز با یک وضعیت ژلاتینی در افغانستان مواجه هستیم که مسیر اصلی معادلات در آن مشخص نیست. باید منتظر بمانیم که روابط روسیه با امریکا قرار است به کجا بی‌انجامد؟ فعلا تعارض در روابط دو کشور حکم فرماست، هنوز روند دوره اوباما در حال ادامه است. بنابراین راجع به این قسمت باید منتظر بمانیم.شاید تا سه یا چهار ماه آینده مشخص شود که جهتگیری روابط این دو کشور به کجا می‌رود؟ این جهتگیری اگر مشخص شود آن زمان می‌توان دریافت که دیدگاه اینها نسبت به طالبان و داعش چیست؟
 
ایراس: موضع دولت افغانستان با توجه به چالش‌های که با آن روبروست چیست؟ از زمانی که دولت وحدت ملی شکل گرفت چالش‌های برای آن به وجود آمد تا حدی که برخی منتظر فروپاشی این دولت هستند؟ با توجه به ابهامات موجود که مطرح کردید در خصوص بحث موضع امریکا نسبت به افغانستان، یا موضع روسیه نسبت به مذاکرات صلح دولت افغانستان با گروه حکمتیار و بحث شکافی که بین دولت افغانستان و طالبان به وجود آمد‌ه، حال به نظر شما افغانستان با کدام یک از بازیگران بین‌المللی می‌تواند به اهداف خود برسد؟
 
دکتر شفیعی: دولت افغانستان‌، چند مشکل دارد. یکی از مشکلات آن‌ این است که دولتی قوم محور است. وحدت ملی به این شکل بوده و هر آن ممکن است این دولت از هم فرو بپاشد. از سوی دیگر این دولت از حالت حائل به دولت عایق تبدیل شده‌، دولت عایق در واقع دولتی است که برعکس همه کشورها به آن فشار می‌آورند. مردم افغانستان نیز  انتظاراتی از دولت دارند که این دولت باید خود را با همه بازیگران و شرایط تطبیق دهد. این شرایط فعلی دولت فعلی افغانستان است، در حالی که این دولت با پاکستان مشکل پیدا کرده و معتقد است عامل بی‌ثباتی‌های افغانستان اسلام آباد است و دولت پاکستان برنامه بی‌ثبات سازی افغانستان را دارد. علت آن این است که هم یکسری مشکلات با افغانستان دارد و هم اینکه با توجه به ظرفیت‌های گروه‌های داخلی برای خود مزیت ساخته است و بازی می‌کند تا توجه کشورهای امریکا، روسیه‌، چین را جلب کند.
 
هر چقدر دولت افغانستان با این کشورها نزدیک تر می‌شود تلاش پاکستان برای بی‌ثبات کردن افغانستان بیشتر می‌شود. ولی اولویت اصلی دولت افغانستان ایالات متحده امریکا است. در اصل‌، دولت فعلی افغانستان رابطه با امریکا را با هر کشور دیگر ترجیح می‌دهد. زیرا معتقد است با خروج ایالات متحده امریکا از این کشور، افغانستان دچار مشکل خواهد شد. در همین حال، در تلاش است با کشورهای منطقه کار کند و منتهی یکسری تعارضات منطقه ای وجود دارد که علاوه بر اینکه در سطح منطقه است، بعضا به سطح بین‌المللی نیز گسترش می­یابد. به طوری که ممکن است برخی از کشورها رسما با افغانستان کار کنند اما برخی نیروهای غیر رسمی‌ آنها علیه افغانستان کار می کنند. با این حال این کشور تمایل دارد با همه کشورها کار کند اما باید خروجی آن صلح و ثبات در افغانستان باشد که می‌خواهد آن را به طور عینی ببیند. تنها نگرانی فعلی افغانستان‌، پاکستان است که این کشور را مسبب اصلی بی‌ثباتی‌ها و کارشکنی‌ها در فرایند صلح در افغانستان می‌بینند.
 
ایراس: در خصوص موضوع سیاست داخلی افغانستان، توافق دولت با گروه حکمتیار، آیا به معنای آن نخواهد بود که تعادلی که میان پشتون‌ها و تاجیک‌ها ایجاد شده بهم می­ریزد؟ البته به نظر می رسد که با برقراری صلح نیز این توازن مخدوش خواهد شد، در آن صورت، شرایط داخلی افغانستان چطور خواهد بود؟
 
دکتر شفیعی: اشرف غنی یک ناسیونالیست پشتون است، بی‌میل نیست نیروهای پشتون را جذب کند که این به معنی بهم ریختن ترکیب قدرت نیست. هر کدام از جریان های قومی قدرت خود را دارند و هر کدام از پشتون ها وارد قدرت شود از سهم پشتون ها به آن تعلق می گیرد و یعنی سایر نیروها اجازه نخواهند داد. البته ممکن است برخی از نیروها نسبت به حکمتیار حساسیت داشته باشند هرچند پشتون ها مجبور شدند حضور آنها را بپذیرند اما سابقه خوبی بین این نیروها وجود ندارد. پس در واقع ورود حکمتیار به دولت ، ناشی از ضعف حکمتیار بود که حزب اسلامی دیگر حزب اسلامی گذشته نبود و دیگر اینکه این حزب در حاشیه قرار داشت و مایل بود از طریق مذاکره خود را وارد قدرت کند. دولت بی میل نبود با کشاندن حکمتیار به سوی خود، حتی به صورت نمادین ضربه روانی به طالبان وارد کند. در واقع جدا شدن حکمتیار از طالبان به معنی این است که این کشور در حال تضعیف است. بنابراین اینها مبنای ورود حکمتیار بوده است.
 
ایراس: مکانیزمی که برای فرایند صلح میان سه کشور شکل گرفته و به نوعی می توان از آن به بازی بزرگ تعبیر کرد، چقدر در راستای منافع ایران است و ایران چگونه می تواند در بازی بزرگی که در افغانستان شکل گرفته است منافع خود را حفظ کند؟
 
دکتر شفیعی: سیاست کلی ایران در افغانستان، بر ایجاد ثبات سیاسی، امنیت و توسعه اقتصادی استوار است. ما معتقدیم که افغانستان با ثبات به ثبات در شرق ایران کمک می کند و یک افغانستان بی ثبات به بی ثباتی در ایران منجر می شود. پس هر سیاستی که در این مسیر باشد ما رسما با آن هماهنگ هستیم. انتظار داریم که این ثبات و امنیت در افغانستان به عاملی بر ضد ما تبدیل نشود. در واقع ما ثبات منصفانه در افغانستان را می خواهیم که مبتنی بر حسن همجواری و دوستی  همگرایی و همکاری باشد. هر تلاشی که در این مسیر باشد ایران از آن حمایت می کند. گاهی اوقات ممکن است این خط مشی از سوی دوستان ما باشد. مثلا روسیه یا چین وارد این مسیر شده باشند و به عنوان متحدین طبیعی، حضور آنها می تواند به اهداف ایران کمک کند تا اینکه کشورهای دیگری حاضر شوند که در تعارض با منافع ما باشد. در این بازی بزرگ ایران تعیین کننده است و بر ذیل چینشی است که متحدین ایران می توانند قرار گیرد. بنابراین ایران به دلیل مشترکات فرهنگی، دینی و جغرافیای می تواند بازیگر تعیین کننده ای باشد که بسیاری از کشورها نیز با اتکا به ایران در حال ورود به این بازی هستند. بنابراین هر جریانی که در افغانستان اتفاق بیفتد سهم ایران بزرگ است و البته سهم در حوزه ثبات و توسعه اقتصادی مطرح می شود. وگرنه اگر افغانستان محل مناقشه باشد ایران کمترین نقش را دارد ولی در بازسازی آن ایران بیشترین سهم سازنده را خواهد داشت زیرا ثبات این کشور به نفع ایران است. سیاست کلی ایران ثبات سازی، توسعه سازی در افغانستان است و هر جریانی این مساله را تقویت کند به ایران کمک خواهد کرد و اگر جریانی اخلال ایجاد کند ایران نیز مانع آن خواهد شد. 
 
 ----------
مصاحبه کننده: عفیفه عابدی
 
 
کد مطلب: 2972