گریگوری لوکیانف در گفتگو با ایراس:

تغییرات سیاست امریکا در خاورمیانه در دوران دونالد ترامپ و تأثیر آن بر مواضع ایران در منطقه

تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۸ تير ۱۳۹۶ ساعت ۰۸:۰۷
Share/Save/Bookmark
 
«ایران برای روسیه و اتباع آن، هنوز تا حد زیادی «یک جعبه سیاه» مبهم و ناشناخته باقی مانده است. برای این نگرانی‌ها دلایلی هم تراشیده شده است، در وهله نخست، دلیل این نگرانی‌ها بر این مبنا است که همکاری ما در سال‌های اخیر پیرامون سوریه شکل گرفته، سوریه‌ای که کاملا موضوع روز بوده و دارای ماهیتی طبیعی است.‌ این همکاری به خاطر‌ یا له چیزی به وجود نیامده، بلکه علیه چیزی بروز یافته است. درواقع، اوضاع سیاسی- نظامی به گونه‌ای شکل گرفت که ما ناگزیر شدیم در مقابل تهدیدات و چالش‌های مشترک در سوریه متحد شویم». در همین زمینه موسسه مطالعات ایران و اوراسیا(ایراس) گفتگویی را با گریگوری لوکیانف، استاد مدرسه عالی اقتصاد مسکو و تحلیلگر شورای امور بین‌الملل روسیه ترتیب داده است که در ادامه تقدیم علاقمندان می شود:
 
ایراس: «ایران برای روسیه و اتباع آن، هنوز تا حد زیادی «یک جعبه سیاه» مبهم و ناشناخته باقی مانده است. برای این نگرانی‌ها دلایلی هم تراشیده شده است، در وهله نخست، دلیل این نگرانی‌ها بر این مبنا است که همکاری ما در سال‌های اخیر پیرامون سوریه شکل گرفته، سوریه‌ای که کاملا موضوع روز بوده و دارای ماهیتی طبیعی است.‌ این همکاری به خاطر‌ یا له چیزی به وجود نیامده، بلکه علیه چیزی بروز یافته است. درواقع، اوضاع سیاسی- نظامی به گونه‌ای شکل گرفت که ما ناگزیر شدیم در مقابل تهدیدات و چالش‌های مشترک در سوریه متحد شویم». در همین زمینه موسسه مطالعات ایران و اوراسیا(ایراس) گفتگویی را با گریگوری لوکیانف، استاد مدرسه عالی اقتصاد مسکو و تحلیلگر شورای امور بین‌الملل روسیه ترتیب داده است که در ادامه تقدیم علاقمندان می شود:

ایراس: به لحاظ کیفی دونالد ترامپ چه تغییراتی را نسبت به رئیس جمهور قبلی در سیاست امریکا ایجاد خواهد کرد؟
 
گریگوری لوکیانف: طبق معمول سیاست واشنگتن با روی کارآمدن رئیس جمهور جدید مرحله خاصی از هماهنگی را پشت سر می‌گذارد، در این مرحله تیم جدید «سازگار می‌شود» و تکلیف هماهنگی آنچه که دولت جدید می‌خواهد با آنچه که امکان‌پذیر است، مشخص می‌شود.‌
در مورد دونالد ترامپ هم استثنایی وجود ندارد. تیم وی خیلی سخت در حال تطبیق‌دادن خود است، تا جایی که فعلا درک چگونگی فرآیند پذیرش و هماهنگی حتی در مهم‌ترین تصمیمات برای ما نسبتا دشوار است.‌
 
پس از گذشت شش ماه از زمان روی‌کارآمدن دونالد ترامپ این تصور به وجود می‌آید که در شرایط فعلی خط‌مشیء اصلی سیاست خارجی وی در خاورمیانه تلاش برای عمل به وعده‌های کلیدی انتخاباتی خود یعنی به‌کارگیری همه نیروهای ارتش امریکا و ماشین دیپلماسی منطقه خاورمیانه در مبارزه با داعش است، یعنی ساختاری که به تنهایی هم برای اروپا و آسیا و هم برای امریکا و متحدان نزدیکش (انگلستان، استرالیا، کانادا و زلاندنو) یک خطر محسوب می‌شود.
 
چنین خط مشیء‌ای مستلزم برخی اصلاحات در سیاست امریکاست، اما در عین حال به معنای عدول از استراتژی کلی آن نیست، سیاستی که بر کاهش مسئولیت و کمرنگ‌شدن حضور ایالات متحده امریکا در منطقه ضمن حفظ سازوکارهای مشخص کنترل بر اوضاع با صرف حداقل منابع متمرکز شده است. حرکت در این راستا از زمان باراک اوباما آغاز شده بود.‌
 
احیای روابط با شرکای سنتی امریکا در منطقه، گام‌های مشخصی در روند اجرای این تلاش‌هاست. این اقدام در وهله نخست، بازسازی روابط با عربستان سعودی و اسرائیل است. همچنین برقراری روابط نزدیک با آنکارا تا پیش از رفراندم در ترکیه، قابل انتظار بود. در این صورت امکان صحبت از بازسازی اتحاد سه‌گانه‌ای فراهم می‌آمد
چنانچه ایران مایل به توسعه همکاری با روسیه باشد، می‌بایست سیاست انعطاف‌پذیرتری را در پیش گرفته و منافع روسیه را علاوه بر سطح ‌منطقه‌ای در سطح جهانی نیز درنظر گیرد
که امریکا می‌توانست با اتکا به این اتحاد، حل بخشی از مسائل منطقه را به آن واگذار نماید، ترکیه هم یکی از عناصر قابل اتکا در این اتحاد سه‌گانه بود.‌‌‌
 
با وجود این، خط سیر تحول رژیم اردوغان، و همچنین ناتوانی ترامپ در شرایط فعلی در برآوردن مطالباتی که آنکارا مطرح کرده است، در حال حاضر مانع از نزدیکی ترکیه و ایالات متحده می‌شود.
 
بنابراین، امروزه ما شاهد بهبود مناسبات واشنگتن با اسرائیل و عربستان سعودی هستیم که در وهله نخست، با توجه به تلاش امریکا برای کاستن از «هزینه‌های» خود در خاورمیانه، بر ساخت معماری جدید امنیت در خاورمیانه متمرکز شده است. در این میان، هدف، ایجاد نوعی از طراحی در ساختار منطقه است که در درجه اول، تا حد زیادی پاسخگوی منافع امریکا، و در وهله دوم، آن دسته از کشورهای منطقه که با امریکا همکاری می‌کنند و سپس مراکز همجواری همچون اتحادیه اروپا باشد.‌‌‌
 
در این شرایط، امریکا به طور بی‌سابقه‌ای از حضور خود در حل وفصل دیگر مناقشات محلی کاسته است.‌ رویکرد امریکا در سوریه می‌تواند بیانگر یک استثناء باشد. امریکا در اینجا حضور فعالی دارد، و ما درمی‌یابیم که در اینجا هدف انتخاباتیِ پیروزی بر داعش، بر مقاصد و ملاحظات راهبردی غلبه دارد. چنانچه امریکا در دیگر جهات حاضر به تفویض اختیارات به عربستان سعودی و اتحاد همگرایانه واقعی یا نیمه‌جانی که تحت نظارت ریاض در حال شکل‌گیری است باشد، در سوریه همه چیز باید به دست خود امریکا حل و فصل شود. ضمن آنکه، در اینجا امریکا حامی و پشتیبان نیروهای سیاسی عرب نیست، بلکه از نیروهای کرد حمایت به عمل می‌آورد. این‌ رویکرد، تلاطم خاصی در یک سیستم به ظاهر منسجم، به وجود آورده و امریکایی‌ها را به خودی خود، به درگیری در یک مناقشه آشکار واداشته است.
 
امروزه ما‌ شاهدیم که نبرد با داعش به درازا کشیده شده و حمله برق‌آسایی روی نداده است. گرفتن موصل با یورش سریع حاصل نشد. بازپس‌گیری شهر رقه هم با یک یورش ضربتی ممکن نیست. با این حال، فعلا ترامپ نمی‌تواند ثابت کند پیروزی بزرگی در برابر داعش به دست آورده است، این وضعیت همچنان پابرجا خواهد بود.‌‌
 
ایراس: به این‌ ترتیب، تا زمانی که ترامپ بر داعش پیروز نشده و داعش هنوز از بین نرفته است، چه چیزی را می‌توان پیروزی نامید؟ آیا نابودی کامل داعش ممکن است؟
 
گریگوری لوکیانف: پیروزی بر داعش باید پرسروصدا، قابل توجه و با نقش‌آفرینی حداکثری امریکا در طراحی آن باشد. این امر باید یک پیروزی نظامی باشد، چراکه پیروزی نظامی حلال و برطرف‌کننده شماری از مسائل داخلی برای دونالد ترامپ خواهد بود.
 
نظامیان از جمله گروه‌هایی بودند که به ترامپ رأی دادند. البته نه ژنرال‌ها، بلکه سربازهایی که مایل به اتمام جنگ بودند. با این حال، آنها در این مورد باید پیروز بازگردند. پیروزی مورد نیاز برای ترامپ، گرفتن بزرگترین شهرها از دشمن برای ممانعت از حفظ کنترل نظامی داعش بر قلمرو عراق و سوریه است. اگر داعش به زیرزمین خزیده شود، همانطور که در رابطه با طالبان در سال‌های 2002-2003 صورت گرفت، نتیجه رضایتبخشی برای ترامپ خواهد بود.
 
ایراس: یعنی صرفا گرفتن موصل و رقه را که هنوز در اشغال داعش باقی مانده است، نمی‌توان پیروزی نامید؟
 
گریگوری لوکیانف: این پیروزی نیست، چراکه داعش واجد وجه تمایزهایی با طالبان است – این تمایزها شامل سرزمین، میدان عملِ استراتژیک و قلمرو خلافتی است که آنها آن را به تسخیر درآورده‌اند و همین امر موجب جلب حامیانی از
امروزه ما شاهد بهبود مناسبات واشنگتن با اسرائیل و عربستان سعودی هستیم که در وهله نخست، با توجه به تلاش امریکا برای کاستن از «هزینه‌های» خود در خاورمیانه، بر ساخت معماری جدید امنیت در خاورمیانه متمرکز شده است
سراسر جهان به جانب آنها شده است. به محض آنکه آنها این سرزمین را از دست بدهند، شعار آنها اساس و بنیان خود را از دست خواهد داد و «خاص‌بودن» این تشکیلات از بین می‌رود. در این صورت دور از انتظار نیست که طرفداران داعش در سراسر جهان در ساختارهای به جامانده و متعدد القاعده و دیگر تشکیلاتی که از چنین سطحی از مشروعیت در مناطق برخوردارند، ممزوج شوند.‌
 
ایراس: ایران چه نقشی در سیاست جدید امریکا در خاورمیانه ایفا می‌کند؟
 
گریگوری لوکیانف: این سوال نسبتا پیچیده‌ای است. صرفا می‌توان در این باره صحبت کرد که در حال حاضر ایران در کوتاه‌مدت و میان‌مدت چه نقشی دارد. دونالد ترامپ، در حالیکه به اسرائیل و عربستان سعودی امید بسته و به منابع، فرصت‌ها و‌ قابلیت‌های آنها برای اثرگذاری در اوضاع منطقه حساب کرده است، اسیر منافع متحدان خود نیز می‌باشد. نه اسرائیل، نه عربستان سعودی نمی‌توانند و نمی‌خواهند معماری نوین امنیت را با حفظ و بقای ایران به صورتی که امروز وجود دارد، تعریف کنند. صحبت از ایران با نظام سیاسی فعلی آن و محتوای ایدئولوژیک آن است. هم اسرائیل و هم عربستان سعودی سیاست ‌منطقه‌ای خود را بدون تقابل و رویارویی با تهدید ایران درنظر نمی‌گیرند. بنابراین، برای آنکه منافع خود ترامپ لحاظ شود، وی ناگزیر به ایجاد تغییرات اساسی در سیاست امریکا نسبت به ایران است.‌‌
 
اما این امر نافی این حقیقت نیست که امروزه امریکا هر آن می‌تواند به طور بالقوه از چنین رویکردی روبرگرداند و از لفاظی‌های ضدایرانی دست بردارد.
 
در شرایط فعلی شاهدیم همانطور که امریکا در مرحله خاصی از لفاظی و سیاست ضدایرانی حمایت می‌کرد، یک سری اقداماتی را هم به عمل می‌آورد که نشان‌دهنده هماهنگی با مخالفان ایران است. [هرچند] این امر در وهله نخست، نه به دلیل ضدیت با ایران، که بلکه برای جلب حمایت و پشتیبانی ‌منطقه‌ای عربستان سعودی و اسرائیل انجام گرفته است. در حال حاضر ما شاهد پیگیری همکاری‌های تاکتیکی بین مشاوران امریکا و تشکیلات نظامی شیعه و طرفدار ایران برای انجام وظایف مشترک در مبارزه با داعش هستیم. در افغانستان هم وضعیت جالبی حاکم است، جایی که در حال حاضر امریکا در موقعیت دشواری قرار دارد و رژیمی که زمانی توسط آنها ایجاد شده در آستانه فروپاشی قرار گرفته است. با وجود این، ایران در برهم‌زدن ثبات اوضاع اقدامی نمی‌کند، بلکه برعکس با ایجاد برخی تنظیمات امنیتی خود در مناطق مرزی، امنیت آن را تثبیت کرده است. یعنی آنچه در سطح سیاست‌های بزرگ ‌منطقه‌ای اتفاق می‌افتد همواره در آن مناطقی که برخی مشکلات در سطح توده حل می‌شود تعمیم نمی‌یابد.
 
ایراس: طبق گفته شما، هدف کلیدی ترامپ داعش است و ترامپ بر مبارزه با آن متمرکز شده است. در این صورت، آیا می‌توان اظهارات اخیر رکس تیلرسون را در این باره که امریکا به دنبال اجرای سیاست تغییر رژیم در ایران است، یک تهدید توخالی تلقی کرد؟ آیا این اظهارات به اقدامات عملی منجر نخواهد شد؟
 
گریگوری لوکیانف: البته، این اظهارات بیشتر لفاظی‌هایی است که می‌خواهند از امریکا به گوش ریاض و تل-آویو برسد. به خاطر این لفاظی‌ها، عربستان سعودی پول‌های درست و حسابی می‌پردازد، اسرائیل هم وفاداری خاصی نسبت به منافع امریکا در منطقه ابراز می‌کند، و همچنین در داخل امریکا که لابی یهودِ مرتبط با اسرائیل در آن فعال است مزاحمتی برای ترامپ ایجاد نمی‌کند. بنابراین، ترامپ با هزینه کمتر منافع نسبتا بیشتری به دست می‌آورد.
 
با این حال، لفاظی‌های ضدایرانی در امریکا شروع به تکثیر و بازتولید خود کرده است. منافع ترامپ یک چیز است، و منافع سیاستمداران، جامعه کارشناسی و آن دسته از مراکز تحلیلی که
نظامیان از جمله گروه‌هایی بودند که به ترامپ رأی دادند. البته نه ژنرال‌ها، بلکه سربازهایی که مایل به اتمام جنگ بودند. با این حال، آنها در این مورد باید پیروز بازگردند. پیروزی مورد نیاز برای ترامپ، گرفتن بزرگترین شهرها از دشمن برای ممانعت از حفظ کنترل نظامی داعش بر قلمرو عراق و سوریه است
شکل‌دهنده گفتمان سیاسی امریکا و ارائه‌دهنده دستور کار و ارزیابی از آن هستند، چیز دیگری است. برای بسیاری از آنها بازتولید گفتمان ضدایرانی به عنصری برای بقا تبدیل شده است.‌ این جریان زمانی [در امریکا] یک حساسیت ضدسعودی پیدا کرده بود و بخش قابل توجهی از سخنرانان و شخصیت‌های اجتماعی برضد عربستان سعودی سخنرانی می‌کردند.‌‌
 
ما در جریان بهار عربی شاهد این پدیده بودیم، زمانی که به طور خودجوش در نهادهای سیاسی امریکا روحیات ضد لیبی ظاهر شد، هرچند گویا به نظر می‌آمد لیبی به هیچ وجه در اینجا و هم اکنون مانع و مزاحمتی برای ایالات متحده ایجاد نکرده است. از این رو، بروز وضعیت هیستری ضدایرانی در جامعه کارشناسی امریکا، برآمده از همان سیاست امریکاست که تا حد زیادی برای استفاده از لفاظی‌های ضدایرانی به عنوان ابزاری برای جلب علاقه متحدان ‌منطقه‌ای ایجاد شده و مستلزم حداقل منابع برای دستیابی به سود و منافع حداکثری است.‌‌
 
ایراس: زمانی که ترامپ به قدرت رسید جامعه کارشناسی ایران نگرانی‌هایی از این بابت داشت که روی کارآمدن کسی که هیچ کس انتظار پیروزی آن را نداشت، ممکن است در از سرگیری گفتگو میان امریکا و روسیه و در نزدیکی این دو کشور تأثیرگذار باشد. تهران بیم آن را داشت که مسکو در سوریه تعامل با واشنگتن را آغاز کرده و به منافع ایران پشت پا بزند. تاکنون این سناریو درست از آب در نیامده است. چنانچه درحال حاضر شانسی برای این سناریو وجود داشته باشد، چنین چرخشی چگونه صورت خواهد گرفت؟‌
 
گریگوری لوکیانف: به نظرم، چنینی نگرانی‌هایی در شرایط امروز تشدید هم خواهد شد و نمی‌توان این نگرانی‌ها را تمام و کمال بی‌اساس نامید. هرچند مواضع روسیه و امریکا در رابطه با موضوع سوریه در ماه‌های اخیر واقعا به هم نزدیک نیست، با این حال، به طور بالقوه هنوز چنین امکانی پابرجاست. افزون براین، روسیه می‌تواند در یک سری جوانب با ترکیه نزدیک شود و این امر، بروز اختلاف نظر در سوریه را از یک سو بین مسکو و آنکار، و از سوی دیگر با ایران امکانپذیر می‌نماید.
 
چنین نگرانی‌هایی در روسیه هم، البته در ارتباط با ایران وجود دارد. ایران برای روسیه و اتباع آن، هنوز تا حد زیادی «یک جعبه سیاه» مبهم و ناشناخته باقی مانده است. برای این نگرانی‌ها دلایلی هم تراشیده شده است، در وهله نخست، دلیل این نگرانی‌ها بر این مبنا است که همکاری ما در سال‌های اخیر پیرامون سوریه شکل گرفته، سوریه‌ای که کاملا موضوع روز بوده و دارای ماهیتی طبیعی است.‌ این همکاری به خاطر‌ یا له چیزی به وجود نیامده، بلکه علیه چیزی بروز یافته است. درواقع، اوضاع سیاسی-نظامی به گونه‌ای شکل گرفت که ما ناگزیر شدیم در مقابل تهدیدات و چالش‌های مشترک در سوریه متحد شویم. برای ما همسویی خاصی در منافع پیش آمد و مساعدتهای متقابل در سطح مدیران ارشد شکل گرفت، با این حال، [این سطح از همکاری] هنوز هم برای اساس و بنیان روابط ما، و برای اعتماد در سطح نهادی کافی نیست. از این رو است که بیم‌ها و نگرانی‌های زیادی در مورد چشم‌انداز روابط روسیه و ایران وجود دارد.
 
با آگاهی از موانعی که مدت‌های مدید حتی برای نوعی از احیای روابط روسیه و امریکا مزاحمت ایجاد کرده‌اند، می‌توان گفت وضعیت فعلی امور حداقل در رابطه با سوریه در میان‌مدت به همین منوال باقی خواهد ماند. امروزه، علی‌رغم وجود اظهاراتی درباره نگرش مثبت امریکا نسبت به روند مذاکرات آستانه، روسیه اطمینان ندارد که مسکو در طیف گسترده‌ای از موضوعات مورد توجه خود با واشنگتن به توافق دست یابد. یعنی چیزی که در رابطه با تهران نمی‌توان از آن سخن گفت، در واقع، در رابطه با ایران انتظارات خوش‌بینانه‌تری وجود دارد.
 
 پیروزی حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری به آن دسته از نخبگان سیاسی روسیه که طرفدار توسعه همکاری عملگرایانه با تهران هستند وزن خاصی بخشیده است. حسن روحانی نسبتا قابل اعتماد، قابل پیش‌بینی (در معنای خوب این واژه) و طرف قراردادی قابل درک به نظر می‌رسد که می‌شود کارهایی را با وی به انجام رساند که برای هر دو طرف
روسیه نیز هرچه بیشتر در امور خاورمیانه درگیر می‌شود، آگاهی از نیاز به ایجاد روابط بلندمدت با کشورهای منطقه در آن افزایش می‌یابد. در این رابطه ایران برای روسیه یکی از نخسین شرکاست. ایران در راستای همگرایی بیشتر در ساختار سازمان همکاری‌های شانگهای گام برمی‌دارد. موضوعات مربوط به تعامل گسترده‌تر ایران با اتحادیه اقتصادی اوراسیا مورد بحث قرار می‌گیرد. به این ترتیب، به تدریج جهات تعمیق همکاری بین دو کشور افزایش می‌یابد
سودمند باشد. با این حال، نباید این واقعیت را نادیده انگاشت که امریکا اصولا می‌تواند در طیف گسترده‌تری از موضوعات، بیشتر از ایران به روسیه پیشنهاداتی را ارائه دهد. از این‌رو، چنانچه ایران مایل به توسعه همکاری با فدراسیون روسیه باشد، می‌بایست سیاست انعطاف‌پذیرتری را درپیش گرفته و منافع روسیه را علاوه بر سطح ‌منطقه‌ای در سطح جهانی نیز درنظرگیرد. درک و احترام متقابل از منافع یکدیگر ضمانت‌بخش شکوفایی شراکت ایران و روسیه نه تنها در سوریه، بلکه به طور کل در اوراسیا نیز هست.‌
 
روسیه نیز هرچه بیشتر در امور خاورمیانه درگیر می‌شود، آگاهی از نیاز به ایجاد روابط بلندمدت با کشورهای منطقه در آن افزایش می‌یابد. در این رابطه ایران برای روسیه یکی از نخسین شرکاست. ایران در راستای همگرایی بیشتر در ساختار سازمان همکاری‌های شانگهای گام برمی‌دارد. موضوعات مربوط به تعامل گسترده‌تر ایران با اتحادیه اقتصادی اوراسیا مورد بحث قرار می‌گیرد. به این ترتیب، به تدریج جهات تعمیق همکاری بین دو کشور افزایش می‌یابد.‌‌
 
اگرچه بسیار دشوار است، اما باید بار سنگین گذشته تاریخی را که موجب جدایی ما از هم شده است کنار نهیم. البته از این جهت، این امر برای ایران دشوارتر از روسیه است. امروزه جامعه روسیه تمام تاریخ روابط و آن ایامی را که روسیه در رابطه با ایران یک متجاوز و اشغالگر بود به فراموشی سپرده است.‌ با این حال، مخصوصا چنین تصویری از روسیه، هنوز در حافظه تاریخی بخش قابل توجهی از جامعه ایران پابرجاست. مردم ایران وقایع سال‌های 1920 و 1940 را به خوبی به یاد دارند، زمانی که سیاست بلشویک‌ها و دولت شوروی تمامیت ارضی کشورشان را به مخاطره انداخته بود. در این راستا وظیفه مبرم سیاستمداران روسی و ایرانی کنارنهادن این مشکلات نیست، بلکه تلاش برای حل و فصل و فائق‌آمدن بر این اختلافات کهنه و گشودن صفحه جدیدی در تاریخ تعاملات دوجانبه است. این امر همانا تعامل در زمینه‌های اقتصاد، همکاری مرزی، فرهنگ و گردشکری است. همه اینها باری با سنگینی مطلوب ایجاد می‌کند که همچنین اجازه «جداشدن سریع ازهم» را آنگونه که ما قبلا با آن مواجه بودیم نمی‌دهد. بنابراین، کشورهای ما در راستای سوریه می‌توانند اتحاد موقت را به اتحادی طولانی‌تر تبدیل کنند. با این حال، این هم خطرات خود را دارد؛ نگاه ما نسبت به آینده سوریه و همچنین سطح حضور و مشارکت هر یک از ما در آینده آن، متفاوت است.
 
ایراس: آیا ایالات متحده و به ویژه ترامپ می‌تواند روسیه و ایران را به نزدیکی بیشتر با یکدیگر وادارد؟
 
گریگوری لوکیانف: امریکا می‌تواند با انجام تحرکاتی که هم در مسکو و هم در تهران، به عنوان تهدید مستقیم علیه منافع هر دو کشور تلقی می‌شود، این امکان را به وجود بیاورد.
 
ایراس: به عنوان مثال، حمله به خاک سوریه را می‌توان به چنین اقداماتی نسبت داد؟
 
گریگوری لوکیانف: بله، اما فقط این نیست. کناره‌گیری امریکا از حضور در برخی موضوعات و مسائل منطقه‌ای هم در این رابطه سودمند است. نزدیکی روسیه و ایران تا حد زیادی موجب درک کلی از اصولی می‌شود که باید معماری امنیت و نظم جهانی در خاورمیانه و در آفریقای شمالی بر اساس آنها ساخته شود.‌‌‌
 
ما متقابلا خواهان برابری نهادهای موجود در منطقه و همینطور کاهش سطح حضور قوای خارجی در امور داخلی کشورهای منطقه هستیم و این مواضع تا حد زیادی از اصولی که سیاست خاورمیانه‌ای ایالات متحده امریکا مبتنی بر آن است متمایز می‌باشد. چنین تفاوتی در رویکردها می‌تواند به پایه مناسبی برای برقراری روابط نه تنها بین روسیه و ایران، بلکه با دیگر کشورها ازجمله با ترکیه تبدیل شود. بین این سه کشور‌ اختلافات زیادی وجود دارد، اما آغاز دوره عملگرایی در خاورمیانه، به طور عینی به نزدیکی آنها کمک کرده است.‌
 
زمانی که موضوعات آرمانی در درجه دوم اهمیت قرار بگیرند، و در وهله نخست، حل و فصل عملگرایانه مسائل‌ موجود مطرح شود، پیدایش غیرمنتظره‌ترین اتحادها امکان می‌یابد. ما شاهد بودیم ایران و روسیه‌ای که تا قبل از بحران سوریه با هم متحد نبودند، چطور ناگهانی و غیرمنتظره به هم نزدیک شدند. اکنون ما شاهدیم که آنها چگونه با ترکیه که از اعضای ناتوست و سال‌های مدیدی مأمور منافع امریکا در خاورمیانه به حساب می‌آمد، ارتباط برقرار کرده‌اند. افزون براین، مناسبات نزدیک و محتاطانه‌ای هم مابین ایران و قطر که تا همین اواخر حامی مالی اصلی همه دشمنان ایران و روسیه در منطقه بود، شکل گرفته است.
 
در این راستا، اقدامات امریکا در زمان دولت فعلی می‌تواند کشورهای منطقه را به امتناع از خط‌مشیء متداول رفتار و حرکت به سمت شیوه‌های جدید روابط براساس عملگرایی، احترام متقابل به حاکمیت
در شرایط امروز ایجاد یک نظم چندقطبی هم برای روسیه و هم برای کشورهای خاورمیانه سودمند است. همچنین چین و تاحدی اتحادیه اروپا از این ایده حمایت می‌کنند. تا همین اواخر، امریکا هم برای چنین تغییرات سریعی آمادگی نداشت. با این‌حال، آنها نیز در حال حاضر شروع به درک این واقعیت جدید کرده‌اند
و منافع ملی یکدیگر سوق دهد. این امر می‌تواند گشایش‌گر عرصه جدیدی برای خاورمیانه باشد.
 
ایراس: مواضع عربستان سعودی در خاورمیانه پس از روی کارآمدن ترامپ چه تغییری کرده است؟
 
گریگوری لوکیانف: عربستان سعودی در زمان باراک اوباما، در واقع، از سیاست واشنگتن کنارگذاشته شد و روابط این کشور با امریکا عملا توسعه نیافت. امروزه روابط دو کشور در مواجهه با شخص ترامپ قدرتی یافته که حمایت معنوی خواهد بود، و در آنچه منافع ‌منطقه‌ای ریاض را تأمین می‌کند، مداخله نخواهد کرد.‌‌
 
ایراس: مگر اوباما در سیاست ‌منطقه‌ای عربستان سعودی مداخله می‌کرد؟
 
گریگوری لوکیانف: اوباما درواقع، پس از امضای توافق با ایران با منافع راهبردی عربستان مخالفت کرده است. وی از اعلام جنگ با ریاض صحبت نمی‌کرد،‌ اما، اقدامات وی بر خلاف منافع سعودی‌ها بوده است. در حال حاضر بی‌طرفی خیرخواهانه از جانب امریکا به نفع عربستان سعودی است. زمان رهبران جدید فرارسیده است. وارث جدید تاج و تخت عربستان می‌خواهد جهشی در توسعه کشور بوجود بیاورد. بدین منظور نه تنها در میان‌مدت، اجرای برنامه چشم‌انداز 2030 که بر بازسازی اقتصاد کشور متمرکز شده الزامی است، بلکه تغییر در ماهیت روابط در خاورمیانه هم ضرورت دارد. در وهله نخست این امر با محافل نزدیک به پادشاه عربستان سعودی – پادشاهی‌های شبه‌جزیره عربستان- در ارتباط است. چنانچه این بی‌طرفی خیرخواهانه از جانب امریکا نبود، تصور و پیش‌بینی مناقشه مابین عربستان و امارات از یک سو، و از سوی دیگر اختلاف با قطر تا حدی که در ژوئن‌ 2017 شاهد آن بودیم محال و غیرممکن بود.
 
پس از سفر دونالد ترامپ به عربستان سعودی، ریاض در جهت تأمین منافع امریکا در منطقه، اختیار تام به دست آورده است. همه چیز آغاز شده است، البته از شبه جزیره عربستان، جایی که با دو مشکل کلیدی مواجه است. یکی قطر که تحت کنترل عربستان نیست، اما از منابع عظیمی برخوردار است، و دیگری مناقشه یمن که باید هر طور شده در اسرع وقت حل و فصل شود.‌ در ادامه منافع سعودی‌ها گستره‌ی وسیع‌تری هم خواهد یافت. با این‌حال، این منافع هرچه از شبه‌جزیره عربستان دورتر باشد تعامل عربستان سعودی با دیگر بازیگران منطقه هم باید بیشتر شود؛ نخبگان سعودی نیز به این نکته واقفند. البته نادیده انگاشتن ایران شدنی است، اما عربستان در رابطه با ترکیه، مصر و روسیه ناگزیر به همکاری است.‌
 
در یک دوره زمانی کوتاه قرار است نخست وزیر عراق به روسیه بیاید، و سپس شاه سلمان. همه اینها تا حد زیادی بیانگر نقش در حال تغییر روسیه است که هم با قطر، هم با عربستان سعودی، و هم با سایر کشورهای منطقه حاضر به گفتگوست. قدرت بازیگری مسکو به طور قابل توجهی افزایش یافته است، زیرا سیاست امریکا برای بازیگران مهم منطقه، پیش‌بینی‌پذیری و جذابیت کمتری را به نمایش می‌گذارد.
 
در شرایط امروز ایجاد یک نظم چندقطبی هم برای روسیه و هم برای کشورهای خاورمیانه سودمند است. همچنین چین و تاحدی اتحادیه اروپا از این ایده حمایت می‌کنند. تا همین اواخر، امریکا هم برای چنین تغییرات سریعی آمادگی نداشت. با این‌حال، آنها نیز در حال حاضر شروع به درک این واقعیت جدید کرده‌اند. متوسط رأی‌دهندگان امریکایی هم این نکته را دریافته و خواهان کاستن از مداخله‌گری کشور خود در امور «ورای اقیانوس‌ها» هستند، به قدرت رسیدن دونالد ترامپ گواه چنین ادراکی است. لذا، برگشت این روند بعید است. ترامپ هم به خوبی اوضاع روز دستش آمده و برخلاف این روند گام بر نخواهد داشت، بلکه با همین جریان حرکت خواهد کرد. در این شرایط صرفا می‌توان پیش‌بینی کرد که تغییرات در منطقه دنبال خواهد شد؛ این که این تغییرات به سمت وخامت پیش می‌رود، واقعیت ندارد.
 
 
----------
گریگوری لوکیانف، استاد مدرسه عالی اقتصاد مسکو و تحلیلگر شورای امور بین‌الملل روسیه است.

مصاحبه کننده: نیکیتا اسماگین - دانشجوی کارشناسی ارشد روابط بین الملل
 
مترجم: رقیه کرامتی نیا - کارشناسی ارشد مطالعات روسیه از دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران
 
 
 
کد مطلب: 3233