انتشار کتاب «چين و آسياي مركزي؛ نفوذ منطقه‌اي و هژموني بين‌المللي»

تاریخ انتشار : يکشنبه ۵ دی ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۵۷
Share/Save/Bookmark
 
کتاب «چين و آسياي مركزي؛ نفوذ منطقه‌اي و هژموني بين‌المللي» اثر دکتر حمیدرضا عزیزی، استادیار دانشگاه شهید بهشتی و عضو شورای علمی موسسه ایراس، توسط نشر مخاطب منتشر شده و هم اکنون در دسترس علاقمندان است.
 
ایراس: معرفی کتاب: پايان جنگ سرد، سبب بروز تحولات قابل­توجهي در عرصه روابط بين‌الملل شد كه از مهمترين نمونه آنها، ورود و قدرت‌گيري روزافزون مجموعه‌اي جديد از بازيگران بود. چين يكي از همين بازيگران است كه روند قدرت‌گيري آن ـ كه از سال‌هاي پيش از پايان جنگ سرد آغاز شده، توجه بسياري از تحليلگران را به خود جلب كرده است. در سطح كلان بين‌المللي، طي چند دهه اخير به موازات رشد روزافزون عناصر قدرت چين، بحث­هاي فراواني درباره پيامدهاي اوج­گيري و «خيزش» چين بر نظام بين‌الملل، امكان­سنجي ظهور چين به عنوان يك قدرت هژمون در عرصه بين‌المللي و نيز موضوع جابجايي قدرت‌ها در اين عرصه به ميان آمده است. به عبارت ديگر، يكي از مهمترين مسائل مورد بحث در محافل دانشگاهي و همچنين سياسي بين‌المللي اين بوده كه آيا رشد قدرت چين به شكلي مسالمت‌آميز و معطوف به جنبه‌هاي غيرچالشي قدرت خود صورت خواهد گرفت و يا در چشم‌اندازي بلندمدت‌تر، ضمن به چالش كشيدن قدرت مسلط جهاني (آمريكا) درصدد جايگزيني آن برخواهد آمد. پاسخ به اين مسئله، صاحب­نظران حوزه روابط بين‌الملل را به دو دسته كلي تقسيم كرده است: گروهي كه به مسالمت‌آميز و غيرتقابلي بودن خيزش چين معتقد بوده و نوع ظهور چين به عنوان يك قدرت بزرگ جهاني را متفاوت از روندهاي مشابه براي ديگر قدرت‌هاي در طول تاريخ مي‌دانند و گروه ديگري كه بر اين باورند نوع قدرت‌گيري چين در عرصه بين‌المللي از يك سو و شرايط و مقتضيات نظام بين‌الملل از سوي ديگر، مسالمت‌آميز بودن خيزش چين را ناممكن مي‌سازد.

در پيوند با اين بحث، موضوع جنبه‌ها و نمودهاي منطقه‌اي خيزش چين به جايگاه يك قدرت بزرگ جهاني نيز موضوعيت پيدا مي‌كند. يكي از جنبه‌هاي مشترك رفتاري كه در جريان مطالعه پديده ظهور قدرت‌هاي بزرگ مي‌توان آن را تشخيص داد، اين است كه افزايش چشمگير ظرفيت­ها و توانايي‌هاي يك كشور در عرصه داخلي، همواره با بازتاب­هايي در محيط پيراموني و حتي عرصه گسترده‌تر نفوذ و فعاليت خارجي اين كشور همراه بوده است. نفوذ و مشاركت قدرت‌هاي بزرگ در نظم­ها و نظام‌هاي منطقه‌اي و جهاني، يكي از مهمترين بازتاب­هاي اين قدرتمندي در عرصه بيروني بوده است. كشورهاي به دست آورنده جايگاه قدرت بزرگ، پس از رسيدن به اين جايگاه اقدام به بازتعريف منافع و اهداف ملي خود كرده و در اين راستا، سياست خارجي خود را در قبال كشورها و مناطق ديگر به گونه‌اي تنظيم مي‌كنند كه برخي از اولويت بيشتر و برخي از اولويت كمتري برخوردار مي‌شوند؛ در مورد برخي صرفاً برقراري روابط معمول مورد توجه مي‌گيرد و درباره برخي ديگر، گونه‌اي از «راهبرد نفوذ» در دستور كار قرار مي‌گيرد. راهبردي كه جزئي كه از سياست كلان­تر كشور مذكور براي بازيگري در عرصه جهاني بوده و معطوف به فراهم كردن عناصر لازم در سطح منطقه‌اي به منظور دستيابي به جايگاه هژمون در عرصه بين‌المللي است.
در اين ميان، در بحث از سياست‌هاي منطقه‌اي چين، هرچند تاكنون بيشتر مباحث و تأليفات به زبان فارسي و انگليسي بر رويكردها، سياست‌ها و نيز نوع بازيگري اين كشور در منطقه شرق و جنوب شرق آسيا معطوف بوده، اما اين بدان معنا نيست كه عرصه سياستگذاري منطقه‌اي چين، به ويژه طي بيش از يك دهه اخير، به همان منطقه محدود شده و وسعت سياستگذاري چيني­ها، ديگر مناطق و كشورهاي حوزه پيراموني را شامل نمي‌شود. منطقه آسياي مركزي يكي از مناطقي است كه چين به شكل سنتي ارتباطات نزديكي با آن داشته و فروپاشي اتحاد شوروي در سال 1991 و باز شدن فضاي آسياي مركزي، زمينه مساعدي را براي برقراري دوباره پيوندها ميان چين و جمهوري‌هاي منطقه فراهم كرد. از آن زمان تاكنون و به ويژه طي حدود يك دهه گذشته، رابطه چين با جمهوري‌هاي آسياي مركزي در ابعاد گوناگون سياسي، امنيتي، اقتصادي و فرهنگي جريان داشته و رو به فزوني بوده است.

با توجه به اينكه روندهاي عملي، در كنار شماري از اسناد مهم راهبردي چين، به نگرش ويژه پكن به روابط با منطقه اشاره دارد، كتاب حاضر به بررسي اين موضوع پرداخته كه چرا چين، روابط با آسياي مركزي را به عنوان يك اولويت مهم در دستور كار قرار داده است؟ در اين ميان، در تلاش براي كاربردي ساختن هرچه بيشتر موضوع و با در نظر گرفتن اينكه ايران نيز يكي از بازيگران ذينفع در منطقه به شمار مي‌رود، اين پرسش نيز مطرح مي‌شود كه اين توسعه روابط، چه تأثيري بر منافع ملي جمهوري اسلامي ايران دارد؟ اين پژوهش نشان مي‌دهد كه چين، روابط با كشورهاي منطقه آسياي مركزي را در تلاش براي دستيابي به اهداف امنيتي، اقتصادي و اجتماعي- فرهنگي و با هدف‌گذاري بلند مدت، در راستاي افزايش نفوذ منطقه‌اي و ارتقاي هژموني بين‌المللي خود در اولويت قرار داده است. اين امر مي‌تواند فرصت‌هاي امنيتي و محدوديت‌هاي اقتصادي براي جمهوري اسلامي ايران به وجود آورد.

كتاب حاضر در قالب پنج فصل به بررسي روابط چين با آسياي مركزي مي‌پردازد. پس از بيان كلياتي مربوط به ماهيت، ساختار و روش پژوهش در فصل نخست، فصل دوم به معرفي چارچوب تحليلي اين كتاب اختصاص مي‌يابد كه به ويژگي‌هاي يك «راهبرد نفوذ» اشاره دارد. فصل سوم با عنوان «جايگاه آسياي مركزي در سياست خارجي چين»، در گفتار نخست به بررسي اصول، اهداف و اولويت‌هاي سياست خارجي چين، سياست خارجي چين در قبال آسياي مركزي و تاريخچه‌اي كلي از روابط چين با منطقه مي پردازد. پس از آن، روابط اقتصادي، اجتماعي- فرهنگي و سياسي- امنيتي چين با آسياي مركزي در قالب بخش‌هايي جداگانه مورد بررسي قرار گرفته و بخشي نيز به پيامدهاي اين روابط اختصاص مي‌يابد.

فصل چهارم با عنوان «چين و آسياي مركزي: نفوذ منطقه‌اي و هژموني بين‌المللي» به بررسي ابعاد قدرتمندي چين در عرصه بين‌الملل، ديدگاه چين نسبت به نظام بين‌الملل، رويكرد چين نسبت به نظام‌هاي منطقه‌اي و به طور خاص نظام منطقه‌اي آسياي مركزي و استفاده اين كشور از منطقه آسياي مركزي در راستاي هژموني بين‌المللي خود اختصاص دارد. در فصل پنجم، منافع و اولويت‌هاي جمهوري اسلامي ايران در منطقه آسياي مركزي و تأثير نفوذ چين در منطقه بر اين منافع مورد بررسي قرار خواهد گرفت. در نهايت، در سرفصلي جداگانه به معرفي مهمترين يافته‌ها و نتايج پژوهش در فصول پيشين و سپس بررسي و ارزيابي پيامدها و راهكارها براي جمهوري اسلامي ايران پرداخته خواهد شد.


پایان/
 
کد مطلب: 2640
مولف : دکتر حمیدرضا عزیزی