«زلیخا چشم هایش را باز می کند»، اثر «گوزل یاخینا» با ترجمه «زينب یونسی» منتشر شد

تاریخ انتشار : دوشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۴۹
Share/Save/Bookmark
 
این رمان به ادبیاتی تعلق دارد که به نظر می رسید با فروپاشی شوروی از میان رفته است. ما نويسندگان عالی دو فرهنگی داشتیم، نویسندگانی از ملل گوناگون که آثار خود را به زبان روسی می نوشتند. فاضل اسکندر، یوری ریتخئو، آناتولی کیم، الياس سلیمانف، چنگیز آيتماتوف و دیگران. سنت این مکتب - درک عمیق ویژگی های قومی و ملی، عشق به مردم خود و احترام به سایر ملیت ها و برخورد ظریف با فولكلور است ...
 
ایراس: این رمان به ادبیاتی تعلق دارد که به نظر می رسید با فروپاشی شوروی از میان رفته است. ما نويسندگان عالی دو فرهنگی داشتیم، نویسندگانی از ملل گوناگون که آثار خود را به زبان روسی می نوشتند. فاضل اسکندر، یوری ریتخئو، آناتولی کیم، الياس سلیمانف، چنگیز آيتماتوف و دیگران. سنت این مکتب - درک عمیق ویژگی های قومی و ملی، عشق به مردم خود و احترام به سایر ملیت ها و برخورد ظریف با فولكلور است.
"لودمیلا اولیتسکایا"

رمان زلیخا چشم هایش را باز می کند نمونه ی یک اثر دو فرهنگی ست. تکیه بر واقعیات دارد و با بیان زنانه اش در قلب انسان می نشیند. رمان از سرنوشت زلیخا می گوید؛ زنی از قوم تاتار که در دوران مصادره ی اموال دهقانان زندگی می کند و سرنوشتش بازیچه ی سیاست های بزرگ بی رحمانه می شود.

زلیخا چشم هایش را باز می کند
نویسنده: گوزل یاخینا
ترجمه: زينب یونسی

"برنده جايزه اول کتاب بزرگ روسیه"
"برنده جايزه یاسنایا پولیانا"

رمان سرگذشت آن هایی ست که در جدال میان باورهای سنتی و جبر تاریخ گیر افتاده و در جهنم ساخته ی دست بشر و اردوگاه های کار اجباری عشق را می یابند و بزرگ می شوند و...  سرگذشت زلیخا داستان هزاران هزار زن در درازای تاریخ است، فرای زبان، باور و ملیت.


یادداشت نویسنده کتاب برای خوانندگان ایرانی

خوانندگان عزیز فارسی زبان!

چند سال پیش وقتی داشتم این رمان را می نوشتم، حتی تصور هم نمی کردم که آن را به زبان فارسی ترجمه خواهند کرد. صادقانه بگویم، حتی مطمین نبودم این رُمان منتشر شود. تنها نشسته بودم و داستانی که الهام گرفته از سرنوشت مادر بزرگم بود را می نوشتم.

مادر بزرگ من همانند میلیون ها اتباع شوروی قربانی سرکوب های سیاسی شد و به مدت شانزده سال به سیبری تبعید شد. این تبعید زندگی او را بطور اساسی دگرگون کرد. من نیز بر روی سوژه و قهرمانان کتاب کار کردم.

 دقیقاً می خواستم از بازی سرنوشت بنویسم، از اینکه چطور فردی که خود را در آستانه ی مرگ می بیند و آماده ی پذیرش آن است ناگهان وارد مرحله دوم زندگی خود می شود که بسیار با پیش از آن متفاوت است. زندگی تازه ای که همچون عطیه و هدیه به او بخشیده می شود.

زلیخا که قهرمان رُمان است نه تنها در فضای بیرونی جابجا می شود و سرزمین پهناور اتحاد جماهیر شوروی را در مسیر خود به سوی تبعیدگاه پشت سر می گذارد، بلکه در فضای ذهنی نیز جاری می شود و از دنیای مانوس و کهنه ی زندگی گذشته می گذرد و وارد دنیای نو می شود، جایی که باید زندگی دوم خود را بگذراند و به سوال هایی که مردم در تمامی دوران نگران آن بودند، پاسخ دهد: آیا می توان فرد غریبه و دشمن را دوست داشت، فردی که به زبان دیگری صحبت می کند، دین دیگری دارد و آن سوی دیوار اجتماع تو جای دارد؟ برای یک زن چه چیزی مهم است، عشق به فرزند یا عشق به مرد؟ رها کردن فرزند بالغ از خود چه معنائی دارد؟

در این کتاب جریان زندگی آدمی بیشتر مورد توجه من بوده تا جریان دگرگونی های سیاسی. من تلاش کرده ام رُمانی بنویسم که با پیروی دقیق از تمامی جزئیات تاریخی تنها یک کتاب تاریخی نباشد، بلکه کتابی باشد که به مسائل ماندگار و همیشگی بپردازد، مسائلی که همیشه ذهن و دل انسان ها را جدا از ملیت به خود مشغول داشته است.
من از دیدار آینده ی قهرمانان خود با خوانندگان ایرانی بسیار خوشحالم.


گوزل یاخینا


پایان /

 
کد مطلب: 3212