روابط روسیه و آمریکا؛ در انتظار چه چیزی می توان بود؟

تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۵ ساعت ۱۶:۲۱
Share/Save/Bookmark
 
نیکنام ببری: با فروکش کردن شوک اولیه پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، همه نگاه ها به نحوه چینش کابینه ترامپ و چگونگی مواجهه و برخورد رئیس جمهوری منتخب امریکا با مسائل جهانی معطوف شده است. از همین رو از فردای پیروزی ترامپ، پایتخت کشورهای بزرگ اروپایی و آسیایی به محل برگزاری نشست ها و دیدارهای دوجانبه و چند جانبه در خصوص چگونگی تعامل با آمریکای ترامپ تبدیل شده است. بدین ترتیب نحوه رویارویی امریکا با سه قطب قدرت چین، روسیه و اتحادیه اروپا به مهم ترین چالش و دستور کار بین المللی تبدیل شده است. در این بین وضعیت روسیه در قیاس با چین و اروپا متفاوت است ...
 
ایراس: با فروکش کردن شوک اولیه پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، همه نگاه ها  به نحوه چینش کابینه ترامپ و چگونگی مواجهه و برخورد رئیس جمهوری منتخب امریکا با مسائل جهانی معطوف شده است. از همین رو از فردای پیروزی ترامپ، پایتخت کشورهای بزرگ اروپایی و آسیایی به محل برگزاری نشست ها و دیدارهای دوجانبه و چند جانبه در خصوص چگونگی تعامل با آمریکای ترامپ تبدیل شده است.
 
بدین ترتیب نحوه رویارویی امریکا با سه قطب قدرت چین، روسیه و اتحادیه اروپا به مهم ترین چالش و دستور کار بین المللی تبدیل شده است. در این بین وضعیت روسیه در قیاس با چین و اروپا متفاوت است. اگر پکن و بروکسل نگران به هم خوردن سطح گسترده مبادلات اقتصادی و تجاری شان با واشنگتن هستند، مسکو نگاهی خوش بینانه و توام با همکاری به آمریکای ترامپ دارد. دیدگاههای ترامپ در رابطه با بازنگری سیستم دفاع دسته جمعی ناتو،اولویت مبازه با تهدید تکفیریسم و مخالفت با  تمدید تحریم ها، به مذاق مردان سیاسی کرملین خوش آمده و به همین خاطر پیروزی ترامپ را به فال نیک گرفته و در تلاش برای بهره برداری از فرصت پیش آمده هستند.
 
با عطف به این امر این نوشتار به دنبال کالبد شکافی فرصت ها و تهدیدات زمامداری ترامپ برای روسیه است و اینکه آیا بار دیگر شاهد شکل گیری ماه عسل محور مسکو- واشنگتن به مانند آنچه که در اجلاس امنیتی لیسبون در سال  2011 اتفاق افتاد؛ خواهیم بود. در این نشست دیمیتری مدودف رئیس جمهوری وقت روسیه با اتخاذ رویکرد لیبرالی، سیاست تنش زدایی با آمریکا را در پیش گرفته بود و با عدول از رویکرد اوراسیاگرایی در تلاش برای همکاری های امنیتی و نظامی مشترک با ناتو بود. در برابر ناتو برای اولین بار از روسیه نه به عنوان منبع تهدید بلکه به مثابه دوست و  شریک یاد کرد. عمر این  دوستی چندان به درازا نکشید و با بازگشت دوباره پویتن به کاخ کرملین، تنش و رقابت حاکم بر روابط روسیه با کشورهای غربی شد.
 
تفاوت نگاه مسکو با همتایان غربی اش در بحران های منطقه ای همچون اوکراین و سوریه، تنش بی سابقه ای را میان طرفین پدید آورده است. از دید مقامات روسیه، رویکرد کلی واشنگتن بر حذف تدریجی و گام به گام روسیه است.این سیاست هم اکنون در سه منطقه شرق اروپا، اسیای مرکزی و قفقاز در حال اجراست. مسکو روی کارامدن احزاب غرب گرا و تقویت پیوندهای اقتصادی و نظامی میان آمریکا با مناطق پیرامونی روسیه را در راستای استراتژی کلی آمریکا که بر مهار روسیه تنظیم شده، در نظر می گیرد. از همین رو بی جهت نیست که در سند امنیت ملی سال 2016 روسیه از تهدید رو به گسترش ناتو در مناطق پیرامونی روسیه یاد شده است. در برابر امریکا به همراه قدرت های بزرگ اروپایی، رفتار روسیه در اوکراین و سوریه را تهدید برای منطقه و ارزشهای لیبرال جهانی می دانند.تضاد های بینشی طرفین بر سر حل منازعات منطقه ای، بحران سیاسی و اقتصادی بزرگی را در روابط این قدرت ها پدید آورده است.
 
قدرت های غربی با تقبیح رفتار تهاجمی روسیه در اوکراین، اقدام به وضع بسته های شدید تحریمی نموده اند. از دید کشورهای اروپایی، تنها راهکار مقابله با روسیه سرکش، کنترل و محدود سازی این کشور است. بی گمان تحریم اقتصادی و تجاری موثرترین گزینه جهت مهار روسیه متکی به نفت است.  تشدید تحریم های اقتصادی موجب کاهش شدید  پول ملی روسیه در برابر دلار و یورو شده است. نگاهی به روند افزایشی ارزش دلار در برابر روبل طی سه سال اخیر به خوبی نمایانگر کاهش قدرت خرید مردم روسیه است. در سال 2014 یک دلار آمریکا معادل با 40 روبل روسیه بود. این میزان در سال 2016 به رقم نجومی 80 روبل به یک دلار رسید. در سایه همین بی ثباتی های مالی بود که روسیه برای اولین بار در طول دو دهه گذشته رشد صفر درصدی را در سال 2014 تجربه کرد. با عطف به این امر، رهبران روسیه به شکل های مختلف آمادگی خود را برای از سرگیری دوباره تعاملات اقتصادی و سیاسی نشان داده اند.
 
سیگنال های مثبت رهبران روسیه بارها با بی میلی طرف های غربی مواجه شد و این قدرت ها، توقف نظام تحریم ها را مشروط به تخیله کریمه، توقف حمایت از جدایی طلبان دو ایالت لوهانسک و دونتسک کرده اند. در برابر روسیه، مسئله کریمه را تمام شده دانسته و بحث جدایی دو منطقه اوکراین را مساله داخلی کیف اعلام کرده است. وجود چنین اختلاف نظر عمیق میان طرفین، یک وضعیت تنش آلود غیر قابل حل را در روابط مسکو با بروکسل و واشنگتن ایجاد کرده است که هیچ نشانی از تعدیل رویکرد رهبران این کشور ها دیده نمی شود. در این میان تجارب تاریخی گویای این امر است که روی کار آمدن احزاب و شخصیت های جدید سیاسی تنها راهکار غلبه بر بن بست ها است. کارامدی این روش اخیرا در تعامل دوباره روسیه و ترکیه عیان شد. درست در زمانی که روابط ترکیه با روسیه به تیرگی گراییده بود و این کشور از همه سو تحت فشار بود؛ حزب عدالت و توسعه با انجام یک تغییر سیاسی و گماردن بینالی ییلدریم  عمل گرا به جای داوود اوغلو در منصب نخست وزیری، افق های تازه ای را در روابط خارجی اش از جمله مسکو گشود.
 
شخصیت های جدید با شعار های جدید سکان قدرت را به دست می گیرند و با انرژی و توان بالا، مدیریت بحران ها را به دست می گیرند. این وضعیت هم اکنون در آمریکا پدید آمده است؛ دونالد ترامپ تاجر میلیاردی آمریکا با شعار احیای عظمت آمریکا و گشودن گرههای سیاست بین المللی در حال ورود به اتاق بیضی شکل کاخ سفید است. در دایره ذهنی ترامپ، تمامی مسائل و اتفاقات با لنز؛ هزینه و فایده نگریسته می شود و این امر امیدها را در میان ساکنان کاخ کرمیلن نسبت به گشوده شدن باب همکاری با رئیس جمهوری منتخب آمریکا زنده کرده است.
 
 نکته مهمی که در این میان مطرح است اینکه خواسته ها و نیات ترامپ در رابطه با تحولات جهانی چه میزان قابلیت اجرایی شدن دارد. به نظر تجدید روابط با روسیه یکی از دشوار ترین آزمون های ترامپ و تیم همراه اش خواهد بود. در این راستا ذکر چند نکته اساسی است. نخست اینکه ترامپ برای از سرگیری روابط با روسیه نیازمند همراه ساختن کنگره است. بسیاری از بسته های تحریمی آمریکا علیه روسیه از سوی کنگره تصویب شده و متقابلا برداشتن این تحریم ها در گرو مشارکت اعضای کنگره است. همین مسئله به روشنی دشواری مسیر را نشان می دهد. هم اکنون بسیاری از سناتورهای آمریکایی، منتقد پروپا قرص رفتار روسیه در اوکراین و سوریه هستند. از دید آنها روسیه به جای هدف قرار دادن داعش، در حال تضعیف مواضع مخالفان اسد در حلب و حمص است این امر به نوبه خود باعث پیچیده تر شدن بحران در سوریه شده است.
 
نکته دیگر به جنبه شخصیتی ترامپ برمی گردد. مواضع عجیب و غریب ترامپ در خصوص مسائل داخلی آمریکا و جهان، از ترامپ یک  شخصیت پیش بینی ناپذیر در افکار عمومی ترسیم کرده است. دیدگاههای ترامپ در خصوص ترامپ در خصوص تجارت جهانی، حمایت از تولید کنندگان داخلی، دیوار کشیدن به روی مرزهای آمریکا، همخوانی معناداری با ارزشهای لیبرال آمریکایی ندارد. این امر نشانگر آن است که تفکر عمیق و پایداری در پسینه ذهنی و روانی ترامپ وجود ندارد. از همین رو نمی توان به رفتارها و شعارهایش بیش از اندازه امیدوار شد. از این رو جهان با رئیس جمهوری در آمریکا مواجه خواهد شدکه فاقد جهان بینی روشن بوده و استراتژی مطمئن و درازمدت برای مدیریت مسائل جهانی ندارد. بی گمان نبود تفکر سیستمیک قدرت چانه زنی ترامپ را در داخل آمریکا جهت همراه کردن مردم و کنگره سخت خواهد کرد. باید این واقعیت را نیز پذیرفت که ترامپ از معدود رئیس جمهورهای آمریکا است که از مقبولیت پایینی در میان هم حزبی هایش  برخوردار است. نداشتن پایگاه حزبی توانایی ترامپ را عملیاتی ساختن استراتژی اش با دشواری مواجه می سازد. از همین رو نمی توان حداقل در کوتاه مدت انتظار دوستی امریکا و روسیه را کشید.
 
----------
نویسنده: نیکنام ببری – دانشجوی دکترای روابط بین الملل، دانشگاه اصفهان
 
 
 
کد مطلب: 2752