رویارویی آمریکا و روسیه در قطب شمال

تاریخ انتشار : شنبه ۲۱ تير ۱۳۹۹ ساعت ۱۵:۳۸
Share/Save/Bookmark
 
رویارویی آمریکا و روسیه در قطب شمال
 
*ایلیا کرامنیک، کارشناس نظامی مستقل

   فعال شدن نیروی دریایی ایالات متحده و متحدان آن در قطب شمال به یک پدیده ثابت تبدیل می‌شود. سفر گروهی از ناوشکن‌های آمریکایی به دریای بارنتس، تمرینات منظم زیردریایی‌های هسته ای این کشور، گشت هوایی در ایسلند، تشکیل ناوگان جدیدی که مسئولیتش فعالیت در قطب شمال است و طرح دونالد ترامپ برای ساختن ناوهای یخ شکن سنگین جدید برای نیروی دریایی آمریکا، نشان می دهند باید دوباره به ارزیابی چشم انداز روابط و فعالیت ناتو در این منطقه و تغییر احتمالی در موازنه قوا، بپردازیم.
توقف جنگ سرد و سپس فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی منجر به كاهش شدید فعالیت نظامی در قطب شمال از هر دو طرف شد: هم روسیه و هم ایالات متحده دیگر این منطقه را به عنوان منطقه ای که احتمالا نبردی در آن رخ خواهد دارد در نظر نمی گرفتند.
بسیاری از تأسیسات نظامی در این دوره متروک شدند. در شمال روسیه سکنه غیرنظامی که در دوره شوروی متناسب با اوج گیری بهره برداری از منابع قطب شمال و افزایش حضور نظامی در منطقه، رشد می‌کرد نیز به میزان قابل توجهی کاهش یافته است. این حضور نظامی آنقدر کاهش یافت که در آغاز نیمه دوم دهه 90 قرن گذشته، محدود به تمرینات گاه و بیگاه نیروی هوایی و فعالیت محدود ناوگان شمالی (در درجه اول در دریاهای بارنتس و کارا) شد.
اولین صحبتها در مورد احتمال افزایش مجدد فعالیت نظامی در منطقه در دهه 2000 میلادی آغاز شد هنگامی که نیروی دریایی ایالات متحده شروع به انجام تمرینات منظم برای نبرد زیردریاییهای ICEX در مناطق یخی کرد که شامل جستجو و تعقیب هدف، شلیک اژدر و تجهیز پایگاه‌های یخی می‌شد. در همین دوره نیروی هوایی روسیه حضور خود را در شمال شدت می‌بخشد: پروازهای بمب افکن‌های استراتژیک هر چند زیاد نیستند اما منظم انجام می‌شوند.
در طول دهه 2000 این فعالیتهای گاه و بیگاه باعث تغییر اوضاع در منطقه به طور کلی نشد: قطب شمال آرام و کم جمعیت ماند و فعالیت اقتصادی در آنسوی دایره قطب شمال نیز حداقل بود.
به طور جدی احیای حضور نظامی طولانی مدت روسیه در قطب شمال در سال 2010 آغاز شد و در سال 2014 تشکیلات نظامی جدیدی به نام فرماندهی استراتژیک متحد شمال شکل گرفت که نیروی اصلی آن ناوگان شمالی نیروی دریایی روسیه بود. در همین دوره ساخت و ساز چند پایگاه جدید و نوسازی برخی پایگاه‌های نظامی قدیمی آغاز می‌شود. کار تقریبا در کل بخش روسی قطب شمال آغاز شد: در مجمع‌الجزایر سرزمین فرانتس یوزف، نوایا زملیا، سورنایا زملیا، جزایر نووسیبیرسک، جزیره ورانگل و همچنین در سرزمین اصلی یعنی از شبه جزیره کولا تا چوکوتکا.
در وهله اول هدف از احیای حضور نظامی در این مناطق حصول اطمینان از کنترل بر آب‌های خود و حریم هوایی آنها بود و این امر ناشی از اهمیت اقتصادی فزاینده این سرزمین‌ها بود:  در سال 2013 تولید نفت در میدان نفتی پریرازلومنای آغاز شد  و در همان حال ساخت بندر ثابت در چارچوب پروژه تولید ال ان جی یامال شروع شد. در همان سال 2013 ساخت کشتی یخ شکن هسته‌ای آرکتیکا از نوع LK-60Y در سن پترزبورگ آغاز شد.

موازنه قوا
تا سال 2020 وضعیت موازنه قوا در قطب شمال را می‌توان نسبتاً مناسب برای فدراسیون روسیه ارزیابی کرد. روسیه به دلیل موقعیت جغرافیایی خود بخش مهمی از اقیانوس منجمد شمالی را کنترل می‌کند ضمنا این بخش روسی از نظر دسترسی به ناوبری مطلوبترین بخش آن اقیانوس می‌باشد: از کشورهای بزرگ قطب شمال فقط نروژ است که تمام سواحل آن به دریاهای بدون یخ مشرف است و بهترین شرایط را دارد. در مقایسه با کانادا و ایالات متحده، قطب شمال روسیه از طول ناوبری بیشتر، مساحت کوچکتر و ضخامت پوشش یخ کمتر، پایگاهها و بنادر بیشتر در سواحل و جزایر برخوردار است. مسیر دریای شمال به طور مرتب برای حمل و نقل محموله‌های تجاری مورد استفاده قرار می‌گیرد و حجم استفاده از آن در حال رشد است: هم به دلیل بهره‌برداری از منابع شمال روسیه و هم به دلیل کشتیرانی ترانزیت. البته مسیر دریای شمال هنوز از شاخص‌های مسیرهای دریاهای جنوبی فاصله زیادی دارد اما چشم اندازهای توسعه این مسیر بسیار عالی است.
علاوه بر این به دلیل وخیم‌تر شدن روابط بین روسیه و ناتو که تا حد زیادی (اما هنوز هم تا حدی) ناشی از وقایع اوکراین در سال 2014 است، قدرت‌های غربی نیز فعالیت خود را در منطقه افزایش می‌دهند. در سال 2015 نخستین رزمایش مهم Arctic Challenge نیروی هوایی ناتو در قطب شمال برگزار شد که در آن شرکای بیطرف ناتو هم شرکت داشتند: فنلاند، سوئد و سوئیس. در پاییز سال 2018 در نروژ و آب‌های اطراف آن مانورهای Trident Juncture 2018 برگزار شدند که بزرگترین رزمایش پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بود. هدف از این مانورها آزمایش کارآمدی رزمی نیروهای واکنش سریع ناتو و توانایی کشورهای شرکت کننده در استفاده صحیح از کمکهای دریافت شده از متحدان، بود.
قبل از وقایع اوکراین، ناتو شروع به احیا حضور نظامی خود در ایسلند کرد كه پس از خروج هواپیماهای آمریكایی از پایگاه كفلاویك در سال 2006 بی نتیجه مانده بود. گشت هوایی ناتو كه در ابتدا گفته شده بود منحصراً برای مأموریتهای غیر مسلح و با هدف نظارت انجام می‌شود از سال 2007 شروع شد و در سال 2013 سطح آمادگی آن افزایش یافت و از سال 2014 هواپیماهای گشتی آنها منظما با اسلحه آماده، رهگیری اهداف مختلفی را انجام می‌دهند.
در اوایل بهار سال 2020 ناتو برنامه‌ریزی کرده بود که تمرین‌های Cold Response 2020 را در قطب شمال انجام دهد که هدف از آن تمرین عملیات نظامیان در شرایط دمایی پایین و بسیار پایین بود با این وجود این برنامه‌ها بخاطر شیوع کرونا کنسل شدند.
ورود گروهی از کشتی‌های ناتو بعنوان بخشی از ناوچه انگلیس و سه ناوشکن ناوگان ششم نیروی دریایی آمریکا به دریای بارنتس در ماه مه سال 2020 گامی دیگر در جهت افزایش فعالیت ناتو در منطقه بود.
در ارزیابی احتمالات افزایش نیرو، لازم است توجه نمود که روسیه و ناتو در موقعیت‌های متفاوتی قرار دارند. زیرساخت‌های ناتو در قطب شمال نسبتاً ضعیف هستند و بخش عمده تاسیسات آنها در نروژ متمرکز است و بقیه تاسیسات آنها که تعدادشان کم است از ایسلند تا آلاسکا پخش می‌باشند اما در عین حال ناتو از توان اقتصادی قابل توجهی برخوردار است. در میان مدت و بلند مدت، ناتو و در درجه اول ایالات متحده قادر است سطح حضور خود را در منطقه به میزان قابل توجهی افزایش دهد.
اگر رهبری آمریكا تصمیم بگیرد ناوگان یخ شکن (از جمله ساخت یخ شکن‌های هسته‌ای) خود را بشدت تقویت کند، این امر روند ایجاد پایگاهها و پشتیبانی از آنها را در همان مجمع الجزایر قطب شمال كانادا بسیار ساده می‌كند، اما حتی در حال حاضر نیز ناتو می‌تواند با ارسال تجهیزات از راه هوا یک نیروی هوایی گسترده در آنجا مستقر کند. نیرویی که خیلی بزرگتر از آن چیزی است که الان در آنجا حضور دارد و تعداد هواپیماهای جنگی و کمکی خود را که دائما در قطب شمال هستند از ده‌ها به صدها فروند افزایش دهد. در مورد نیروهای دریایی هم اکنون کارهای مقدماتی برای این افزایش قوا در جریان است و احتمالا ستون اصلی این نیروها ناوگان دوم نیروی دریایی ایالات متحده است که در سال 2018 دوباره احیا شد و منطقه عملیاتی آن در اقیانوس اطلس شمالی و از جمله در قطب شمال است.
در این اوضاع، توانایی‌های روسیه برای تقویت بیشتر نیروهایش در قطب شمال فراتر از آنچه که قبلاً مستقر شده است در حال حاضر کاملاً محدود است. عوامل اصلی که دست ما را می‌بندند عبارتند از: کمبود هواپیماهای حمل و نقل نظامی، و از جمله کمبود وسایل نقلیه ویژه مانند هواپیماهای سوخت‌گیری و هواپیماهای شناسایی، کمبود مزمن کشتی‌های جنگی اصلی در نیروی دریایی روسیه و سرعت پایین در ساخت آنها. نیروی دریایی روسیه در عمل هنوز نتوانسته است بر بحران پس از شوروی غلبه کند و این بحران هم در کمبود ادوات جنگی است و هم در نداشتن تصویری روشن از وظایف و چشم‌اندازهای توسعه ناوگان است که موید آن نقص برنامه‌های به روز رسانی ناوگان روسیه و اصلاح بیش از حد این برنامه‌ها صرفا تحت تاثیر عوامل لحظه‌ای است.
در عین حال، در مورد استقرار تأسیسات نظامی جدید روسیه در قطب شمال و از جمله در مورد استقرار احتمالی حامل‌های تسلیحات هسته‌ای، در رسانه‌ها غالبا خیلی سر و صدا می‌شود. در شرایط فعلی با توجه به اهمیت اطلاعات در اتخاذ برخی از تصمیمات نظامی سیاسی، این سر و صداهای رسانه‌ای رویکرد خوبی نیست. در حقیقت اخبار مربوط به احتمال استقرار بخش‌هایی از نیروهای هسته‌ای استراتژیک روسیه در قطب شمال می‌تواند یک پیشینه سیاسی قطعی ایجاد کند که راه را برای رهبری ناتو آسان‌تر کند تا فعالیت نظامی خود را در منطقه توجیه کند و آن را گسترش دهد.
اگر بخواهیم رویکردی را برای فعالیت روسیه در قطب شمال انتخاب کنیم که هم از نظر افزایش توان ما در منطقه می‌تواند مفید باشد و هم در رسانه‌ها جنبه "صلح آمیز" داشته باشد باید به تقویت زیرساخت‌های "پلیس مدنی" توجه شود. منظور ما پلیس مدنی قبل از هرچیز تقویت نیروهای گارد ساحلی از جمله هواپیمایی، امکانات اکتشاف و شناسایی در یخ، هیدرولیکی، هواشناسی و گروههای ماهواره‌ای برای سنجش از راه دور، ساخت و تعمیر بنادر و تعدادی دیگر از حوزه‌هاست که می‌توان با فعال کردن شرکت‌های تجاری، نهادهای غیرنظامی و انتظامی، آنها را توسعه داد. در عین حال، از زیرساخت‌های ایجاد شده در صورت لزوم می‌توان برای حل مسائل دفاعی کشور استفاده نمود: اعم از کشتی‌های گشت مرزی، هواپیماها و هلیکوپترهای آمبولانس هوایی، پلیس، مرزبانان، گروه ماهوارهها و وسایل دیگر.
اینگونه افزایش فعالیت "غیر نظامی" در قطب شمال باعث می‌شود که از جمله بتوان جذابیت مسیر دریای شمالی را به عنوان مسیری برای حمل و نقل تجاری افزایش داد و مذاکره با شرکای بالقوه را که برای اجرای برنامه‌های خود نیاز به بهره برداری از این مسیر دارند تسهیل نمود (در وهله اول، چین).

بازگشت بازی بزرگ
در حال حاضر در چندین نشریه غربی، تعامل روسیه و ناتو را در قطب شمال "بازی بزرگ" نامیده اند که تداعی کننده خاطرات رقابت تاریخی روسیه و انگلیس در جنوب و مرکز آسیا در قرن 19 و اوایل قرن 20 می‌باشد. این نام احتمالاً مناسب شرایط فعلی است اما محتوای آن باید به درستی درک شود. بازی بزرگ لندن و سن پترزبورگ برای تسلط در آسیا منجر به رقابت نظامی نشد، بلکه در حقیقت یک مسابقه برنامه‌های طولانی دو  دولت بود که می‌خواستند از طریق بهره برداری سیستماتیک از سرزمین‌های تحت كنترل خود پایه‌ای محکم برای دفاع در برابر حملات نیروهای دشمن و در صورت لزوم، ادامه پیشروی بسمت جنوب (برای روسیه) و شمال (برای انگلیس) ایجاد کنند. در مورد قطب شمال هم این مدل درجه اول بدنبال توسعه همه جانبه منطقه است و در این حالت فعالیت نظامی در این منطقه یک امر طبیعی است که بدنبال فعالیتهای غیر نظامی می‌آید و از زیرساخت‌های غیرنظامی و تجاری ایجاد شده و مورد تقاضا استفاده می‌نماید و در یک خلاء استراتژیک رخ نمی‌دهد. لازم به ذکر است که با توجه به ویژگی‌های جغرافیایی و پایگاه اقتصادی موجود، این رویکرد برای روسیه هیچ مشکلی به وجود نمی‌آورد و هم از نظر اقتصادی و هم از نظر اطلاعاتی سیاسی بسیار مفیدتر از آن است که بدنبال برانگیختن شبح حملات هسته‌ای علیه ایالات متحده آمریکا در مسیر قطب شمال باشیم.
 
منبع:
https://russiancouncil.ru/analytics-and-comments/analytics/sever-nachinaet-i-ne-proigryvaet/
کد مطلب: 3966