فئودور لوکیانوف در گفتگو با ایراس

نقش مبهم روسیه در مناقشه قره‌باغ

تاریخ انتشار : يکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۹ ساعت ۱۳:۰۷
Share/Save/Bookmark
 
نقش مبهم روسیه در مناقشه قره‌باغ
 

سخنرانی فئودور لوکیانف، سردبیر مجله روسیه در امور جهانی، رئیس هیئت رئیسه شورای سیاست خارجی و دفاعی، عضوشورای امور بین الملل روسیه در وبینار مشترک موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) و مدرسه
اقتصاد مسکو
 
من خیلی کوتاه سعی می­کنم یک چارچوب کلی به شما ارائه دهم که فکر می­کنم برای درک پویایی آنچه در منطقه اتفاق می­افتد بسیار مهم است. به طور سنتی، منطقه­­ی مورد بحث ما فضای پساشوروی نامیده می­شود. پس از فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی، از این اصطلاح برای توصیف یک قلمرو بسیار بزرگ و بسیار متنوع استفاده شد که در واقع تنها یک پارامتر مشترک داشت: همه این کشورها و سرزمین­ها به اتحاد جماهیر شوروی و یا پیش از آن به امپراتوری روسیه متعلق بودند.
 
در یک مقطع از زمان، فکر می­کنم از سال 2000، همگی استدلال کردند که نباید از این اصطلاح استفاده کنیم، زیرا اولاً برای این کشورها کمی تحقیرآمیز است؛ و دوما، ما باید از منظر تحولات جدید به این موضوع نگاه کنیم و اشاره­ای به وضعیت قدیمی آن سرزمین ها نشود.
 
من نیز واقعاً این دیدگاه را داشتم و سعی کردم از اصطلاح پسا شوروی در نوشتار و سخنرانی­هایم استفاده نکنم. اما اکنون، تقریباً 30 سال پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، به نظر من می­توانیم این اصطلاح را بررسی کنیم. زیرا، آنچه اکنون در کل این منطقه در حال اتفاق افتادن است، نه تنها در قفقاز جنوبی، بلکه به طور گسترده­تر تقریباً  در کل قلمرو اتحاد جماهیر شوروی، احتمالاً آخرین مرحله از اتفاقاتی است که در اواخر دهه 80 اتفاق افتاد، زمانی که اتحاد جماهیر شوروی وارد بحران عمیقی شد و سپس فروپاشید.

منظور من این است که در سال 1991 کشورهای جدید بسیاری تشکیل شدند که همه جهان آنها را به عنوان کشورهای مستقل شناختند. بنابراین می­توان گفت پس از واقعیت فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی. کشورهایی که از بطن اتحاد جماهیر شوروی سابق ظهور کردند مرزهای قضایی اتحاد جماهیر شوروی را که به مرزهای دولتی تبدیل شد به ارث بردند.

ناگفته نماند كه همه این كشورها دارای  مشروعیت کامل و عضو سازمان ملل و غيره هستند؛ که کاملاً طبیعی بود و البته در آن زمان، اگر آن شرایط را بخاطر داشته باشیم، چاره­ای جز اقدام به این روش نبود.
همانطور که می­دانیم، پس از ظهور این کشورها کل منطقه فجایع متعددی را پشت سر گذاشت. این ها انواع مختلفی داشت، از جمله جنگ­های بسیار شدید در دهه 1990 میلادی، آشوب­های اجتماعی و سیاسی در چندین کشور در دهه 2000 و بحران بسیار عمیق در اوکراین و غیره. اما، اتفاقی که به تازگی افتاده است و به نظر من با تحولاتی در سال­­های 2017-2018 در چندین کشورشروع شد، اکنون در مرحله جدیدی آشکار شده است که از نظر من به زمان شکل­گیری همه این کشورها باز می­گرددد.

از سویی تغییر در نسل رهبران را شاهد هستیم؛ نه تنها رهبران، نه تنها افراد، بلکه تا حدودی نیز گروه­هایی که دارای مسئولیت هستند. نمونه بارز آن ارمنستان در سال 2018 است؛ این انقلاب به اصطلاح مخملی که بنیان تشکیلات قبلی را زدود و گروه جدید و افراد کاملاً جدیدی را به قدرت رساند.

نیروی محرکه تغییراتی که در سال های 2000 و اوایل 2010 اتفاق افتاد، یعنی دردو دهه اول زمان پساشوروی، در درجه اول اقدامات و رقابت قدرتهای خارجی بود. این رقابت ها به اشکال مختلفی بود. از سویی، روسیه در مرحله تحولات و انتقال بسیار دشواری قرار داشت و به یک دلیل بسیار ساده سعی می­کرد که حضور ممتاز دوران اتحاد جماهیر شوروی سابق را برای خود در منطقه مجددا احیا کند، زیرا به بسیاری از اتفاقاتی که در آنجا می­افتاد وابسته بود.

از سوی دیگر، به ویژه در قسمت غربی قلمرو شوروی سابق، قدرتهای غربی، یعنی هم ایالات متحده و هم اتحادیه اروپا انتظار داشتند گسترش اروپا و قانون اساسی اروپا را به اشکال مختلف انجام دهند. قفقاز جنوبی البته بخشی از این بازی بود، به ویژه با توجه به این واقعیت که رقابت در حوزه انرژی بلافاصله پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی پدیدار شد.

البته، برخلاف تحولاتی که در ابتدا با ظهور انقلاب های مخملی اتفاق افتاد، اتفاقات اخیر موضوعی کاملا متفاوت است. این موضوع خیلی در مورد رقابت قدرتهای خارجی نیست، که البته هنوز هم وجود دارد و هرگز ناپدید نخواهد شد؛ اما، می­بینیم که نیروهای بیرونی که قبلاً به شدت علیه یکدیگر جنگیده اند اکنون حداقل حواسشان جای دیگر است و کاملا بر مشکلات خودشان تمرکز کرده­اند.

شما می­بینید که در اتحادیه اروپا چه اتفاقی می افتد، می­بینید که در ایالات متحده چه اتفاقی می­افتد. روسیه استثنا نیست. در حال حاضر، ما به دلایلی که فکر می­کنم همه به آن آگاه هستند در حال عبور از تحولات بسیار عمیقی هستیم؛ و پویایی تحولات در آن کشورها، یعنی جمهوری­های شوروی سابق، با توسعه داخلی تعیین می‌شود.

اما، اگر کمی کلی­تر نگاه کنیم و به آنچه که من در مورد ایجاد  این کشورها در 30 سال پیش گفتم، یعنی شکل­گیری و مشروعیت آنها به دلیل فروپاشی شوروی، اکنون زمان آن فرا رسیده است که به زبان ملایم بگوییم هر یک از این کشورها باید ثابت کنند که دولت­هایشان و حاکمیت آنها قادر به بقا، پایداری و حیات هستند.

حدس می­زنم که همه در این آزمون موفق نخواهند شد. خواهیم دید. شاید من اشتباه می­کنم. به هر حال، سیستم های سیاسی که به دنبال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به روی کار آمدند بر اساس ماهیت ملی‌گرایی‌هایی بود که در طی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به وجود آمد، به علاوه نامگذاری های اتحاد جماهیر شوروی سابق که سعی داشت با موفقیت قدرت را در چندین کشور حفظ کند.
اما اکنون می­بینیم که افراد جدید با ایده های جدید آمده­اند. مثلا شما به اوکراین نگاه کنید، به ارمنستان نگاه کنید، به مولداوی نگاه کنید. به هر حال، برگردیم به قره­باغ؛ من فکر می­کنم آنچه اکنون شاهد آن هستیم برخوردی است بین مشکلات بسیار قدیمی  که عملا بیش از 30 سال پیش در اواخر اتحاد جماهیر شوروی ظهور کرد؛ که البته ریشه در یک زمان بسیار بسیار قدیمی، در روابط بین ارامنه، ترک ها و غیره دارد.
در عین حال، این بحران کشور­هایی است که اکنون باید خود را دوباره بازآفرینی کنند و ثابت کنند که قادر به ادامه و ایجاد کشورهایی با ثبات و پایدار هستند. از دیدگاه من، مهمترین سوال در این شرایط این است: اگر بعضی از كشورها، من آنها را به طور خاص نام نمی­برم اما شما می توانید حدس بزنید، اگر آنها این توانایی را نشان ندهند چه خواهد شد؟ یعنی توانایی مقاومت و پایداری در این محیط جدید با رقابت بین­المللی بسیار بالا و بدون قوانین و بدون هیچ نتیجه از پیش تعیین شده­ای؟

اگر بعضی کشورها شکست بخورند چه می­شود؟ چه کسی مسئولیت را به عهده می­گیرد؟ من فکر می­کنم که اوضاع در حال تغییر است، زیرا از یک سو این کشورها به درک صحیحی از ظرفیت­های محدود خود رسیده­اند.
و از سوی دیگر - و این مهمترین موضوع مورد بحث در روسیه است - این یک معضل است که آیا روسیه آماده بازگشت به سیاست سنتی امپریالیستی است یا خیر، اگر بتوانیم آنرا چنین بنامیم، و آیا حاضر است مسئولیت کشورهایی را به عهده بگیرد که اکنون ممکن است درخواست کمک کنند؟ نه صرف برای ایجاد نیروهای صلح، بلکه برای کمک به آنها تا در آینده وجود داشته باشند. من مطمئن نیستم که روسیه امروزی آماده انجام این کار باشد.
حداقل این یک مسئله قابل بحث است. اگر تحولات روسیه را دنبال کنید، خواهید دید که بحث امروز نسبت به آنچه که شاید 5 یا 7 سال پیش داشتیم چقدر متفاوت است. و البته این خلا فرضی که شاید بسیاری از افراد در کشورهای دیگر هنوز آن را احساس نکنند، اما انتظار آن را دارند که احتمالاً توسط شخص دیگری احساس شود. وضعیت کنونی در قره­باغ نقش ترکیه را در مقایسه با بحران های قبلی دو یا سه برابر کرده است. این فقط نشان می­دهد که احتمالاً ترکیه دیدگاه واضح­تری در مورد جاه­طلبی­های سرزمین عثمانی سابق دارد. حتی می­توان گفت که دیدگاه آنها بسیار قویتر از دیدگاه روسیه است. روسیه کاملاً مطمئن نیست که می­خواهد به سرزمین­های امپراتوری سابق برگردد، در حالی که شاید ترکیه اطمینان بیشتری برای انجام این کار داشته باشد و آن را ضروری می­داند.
 
کد مطلب: 4137