چرا اجلاس G20 هنوز برای روسیه مهم است؟

تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۹:۰۶
Share/Save/Bookmark
 
اجلاس امسال سران جی 20 که پانزدهم و شانزدهم نوامبر در استرالیا برگزار شد، حتی از اجلاس سال گذشته که در روسیه برگزار شده بود بیشتر مورد توجه قرار گرفت. بخاطر مساله ی بحران اوکراین، مفاهیم و موضوعات ژئوپلتیک بیش از مسائل اقتصادی در محور موضوعات قرار گرفت. به موازات، این نشست امیدهایی را برای تسهیل و حل تنش در روابط میان روسیه و غرب برانگیخت؛ هرچند در پشت این مباحثات، سؤالات مهم تری در خصوص خود جی 20 وجود دارد.
 
ایراس؛ "اکترینا زابروفسکایا" سردبیر مجله Russia Direct Brief، در مقدمه مطلب «چرا اجلاس جی 20 هنوز برای روسیه مهم است» می نویسد:


اجلاس امسال سران جی 20 که پانزدهم و شانزدهم نوامبر در استرالیا برگزار می شد حتی از اجلاس سال گذشته که در روسیه برگزار شد، بیشتر مورد توجه قرار می گیرد.بخاطر مساله ی بحران اوکراین، مفاهیم و موضوعات ژئوپلتیک بیش از مسائل اقتصادی در محور موضوعات قرار خواهند گرفت. به موازات، این نشست امیدهایی را برای تسهیل و حل تنش در روابط میان روسیه و غرب برانگیخته است. هرچند در پشت این مباحثات، سؤالات مهم تری در خصوص خود جی 20 وجود دارد:
امروزه چقدر جی 20 مؤثر است؟ چه مقدار باعث حصول منافع دولتهای عضو و بخصوص روسیه، می شود؟ آیا جی 20 باید نقش مهمتری در اداره اقتصاد جهانی بازی کند؟ چقدر باید نمایانگر احتیاجات قدرتهای اقتصادی در حال ظهور باشد؟ نویسنده این مقاله، نیکولای موراشکین، عضو مجمع آسیای مرکزی کمبریج است. وی هم اکنون در استرالیا مستقر شده است.

آن چه در ادامه می خوانید نوشته "نیکولای موراشکین" دکتری مطالعات آسیای مرکزی از دانشگاه کمبریج است که با عنوان «چرا اجلاس جی بی هنوز برای روسیه مهم است؟» در راشا دیرکت بریف منتشر شده است.




چکیده:

برای مدت پانزده سال، جی 20 یکی از مهمترین نهادهای چندجانبه با مسئولیت اداره اقتصاد جهانی و ترمیم شکاف های سختی بوده که به خاطر بحران های مالی پدید می آمدند. امروزه به هنگام محاسبه دستاوردهای جی 20، بسیار مشکل است که در خصوص نهاد دیگری به بحث بپردازیم که در طول دوره ای مشخص با دو بحران مالی بزرگ، از جی 20 موثرتر بوده باشد. هرچند به نقاط عطف جدید در امور جهانی رسیده ایم که در آن جی 20 با سؤالات و ابهامات مهمی مواجه است که در خصوص توانایی پاسخ دادن به نیازهای مالی و اقتصادی ملتهای غیرعضو می باشند.

این امر در طول دوره جاری که آشفتگی ژئوپلتیک وجود دارد، بیشتر آشکار و مورد توجه واقع شده است بطوری که حتی دولتهای عضو جی 20، از جمله روسیه و چین، به طور فزاینده ای خواهان به چالش کشیدن مفاهیم پایه ای نظام مالی جهانی هستند. مقاله زیر، به طور خلاصه مفاهیم مهمی را که حاضران در اجلاس سران جی 20 در بریسبان پیش رو دارند بیان می کند و مطالب ویژه ای که جی 20 را به طور خاص برای روسیه مهم و مرتبط می سازند، به طور برجسته نشان می دهد.


مقدمه:

در 15 و 16 نوامبر، بریسبان استرالیا میزبان یک رخداد کلیدی در سیاست جهانی است؛ اجلاس سالیانه سران G20.

انتقال مشعل ریاست این گروه از روسیه به استرالیا در سال گذشته یک حرکت عادی و معمولی به نظر رسید. با این وجود، بواسطه تعارضات سیاسی در تلاطمات ژئوپلتیک سال 2014 اجلاس سران بریسبان ممکن است حتی بیش از اجلاس قبلی در سنت پترزبورگ مورد آسیب واقع شود. در پاییز
2013 نزاع روسی ـ آمریکایی حول تنش ها در مساله سوریه و گشودن پرونده اسنودن باعث شد تقریبا هیچ نمایشی از اوباما وجود نداشته باشد که البته وی نیز جلسه دوجانبه با همتای روس خود، ولادیمیر پوتین را لغو کرد اما با این وجود در نشست سران جی 20 شرکت جست.

یک سال بعد، این حضور پوتین در گردهمایی بریسبان بود که مورد تردید قرار داشت زیرا مشخص بود کانبرا در بحران اوکراین جهت گیری مایل به واشنگتن دارد. متاسفانه برای نهادی مثل جی 20، این مسایل ژئوپلتیک همراه با دیگر موانع انحرافی از قبیل اعتراضات سنتی ضد جهانی سازی که با همه جلسات جی 20 همراه هستند، باعث می شود که دستورکار اصلی جی 20 تحت الشعاع قرار گیرد که این دستورکار، تدبیر اقتصاد جهانی و بازسازی پس از هر بحران مالی می باشد. هرچند تقابلات کمتر نمایان و نمایشهای رسانه ای، ضرورتاً به معنای عملکرد یکپارچه و تجارت متعارف در مکانیسم های مالی و اقتصادی گروه جی 20 نیست.

البته علت وجودی و روش عمل این نهاد هنوز موضوع بحث های درونی و بیرونی هستند. نحوه چینش داخلی منافع سیاسی و مالی اعضای این نهاد بر ابهام در خصوص ظرفیت جی 20 جهت کنش هماهنگ می افزاید. بنابراین باید گفت: این گروه امروز چقدر مؤثر است؟ و تا چه حد می تواند منافع دولتهای عضو و به طور خاص، روسیه، را تأمین کند؟



محاسبه سودها و زیانهایG20

اول از همه، مناسب است که نگاهی کوتاه به ترازنامه دستاوردها و شکستهای جی 20 داشته باشیم تا متوجه شویم نقش نهاد مذکور در آینده چه می تواند باشد.

به طور رسمی، اهداف G20 شامل این موارد است:

ـ هماهنگ کردن سیاستها میان اعضای خود با هدف کسب ثبات اقتصادی جهان و رشد مداوم
ـ ارتقاء رویه های مالی که منتهی به کاهش ریسک و جلوگیری از بحرانهای آتی مالی می شود.
ـ مدرن سازی ساختار مالی بین المللی

همزمان، تقریبا به طور معمول پذیرفته شده است که جی 20 موفقترین نیروی عملیاتی ویژه در مدیریت بحرانهای مالی بوده است. به یاد داشته باشیم که کشورهای جی 20 اولین بار در 1999 تشکیل جلسه دادند و این زمانی بود که هنوز اثرات بحران 1997 آسیا و بحران بدهی مستقل روسیه در 1998 آزاردهنده بودند. وزیران دارایی و مدیران بانکهای مرکزی پس از پیشنهاد نخست وزیر سابق کانادا پاول مارتین با هم همنوا شدند. آخرین بحران ـ بحران مالی 2008 جهان ـ نیاز به واکنش بین المللی هماهنگ تری داشت که کارآمدتر از عمل منفرد نهادهای مالی باشد. نهایتاً اقتصادهای پیشروی جهان فرمت اجلاس سالانه میان سران دولتهای G20 را پذیرفتند.

پنج سال بعد، در سال 2013 رهبران جی 20 که به نشست پترسبورگ رفته بودند در اجلاس نخستین بر دیدگاه خود در خصوص گروه جی 20 به منظور همکاری بین المللی تاکید کردند که این دیدگاه راجع به مهمترین موضوعات پیرامون اقتصاد جهانی و دستور جلسات مالی بود. این دیدگاه بر دستاوردهای اولیه گروه در مدیریت کردن بحران مالی، پیشرفت و رشد سریعی که G20 به طور نهادی حاصل می کرد و هزینه های عمومی مورد انتظار که از هم افزایی های نهادی حاصل شود، مبتنی گشته بود.
نشستهای نخستین جی 20 در واشنگتن، لندن، پیتزبورگ، تورونتو و سئول بازخوردهای مثبت دریافت می کردند خصوصا از آنروی که در این جلسات رهبران کشورها، معیارهای ملموسی در خصوص واکنشهای بحران راتشویق می کردند و ضروریات مهندسی مجدد مالی در آینده را مورد اشاره قرار می دادند.

به طور ویژه، دولتهای عضو به طور موثری در ثبات بخشی به بازارهای مالی، اصلاحات تقنینی و اجرای بسته محرک اقتصادی به همکاری و هماهنگی پرداختند. هرچند آن واکنش اولیه بموقع بود و مبنایی برای خوش بینی افزونتر در مهار تهدید رکود جهانی پدید آورد، اما ریسک واقعی افول اقتصاد جهانی همچنان طی دو دهه سایه خود را بر دستور نشستهای گروه حفظ کرد.

فضای کارشناسی جی 20 همواره به تجارت بین المللی مرتبط بوده است. بر اساس دورنمای اخیر اقتصاد جهانی که صندوق بین المللی پول منتشر ساخته، شدت عدم تراز حسابها در بعد بین المللی که از سال 2006 تا کنون بوده کم و کوچکتر شده است. هرچند کشورها دست به تبادلات تجاری نزده اند و هزینه های سربار هنوز زیاد هستند.

در خصوص مقررات مالی، در ابتدای امر گروه برای بکارگیری اصلاحات بانکی باسل 3 و عملیاتی سازی کامل مجموعه ثبات مالی(FSB) تلاش بسزایی کرد. (باسل 3 یک مجموعه جامع از معیارهای اصلاحات است که توسط کمیته سرپرستی بانکی باسل تدوین شد تا مقررات، سرپرستی و مدیریت ریسک را در بخش بانکی تقویت کند. پیمان سوم باسل، یک استاندارد مقرراتی جهانی و داوطلبانه در خصوص کفایت سرمایه، آزمون استرس بازار و ریسک نقدینگی بازار فراهم می سازد.

مجموعه ثبات مالی (FSB) یک مجموعه بین المللی است که سیستم مالی جهانی را مورد نظارت قرار داده و توصیه هایی را ارائه می دهد. این مجموعه در آوریل سال 2009 به عنوان جانشین مجمع ثبات مالی (FSF) با اختیارات گسترده تر جهت ارتقاء ثبات مالی بنیان نهاده شد.)

در نهایت، شکل تعامل G20  با صندوق بین المللی پول هنوز به طور کامل روشن نشده است و یا شاید هم بنا بر همین مطلب نقش گروه در مقابل سازمانهای جهانی نیز مشخص نیست.




 G20 در مقابل G172

همانند همه نوآوری های نهادی، خصوصاً آنهایی که قابلیت تغییر دیوانسالاری های موجود را دارند، نهاد G20 از ابتدای شکل گیری خود تحت موشکافی های شدید بوده است. به عنوان مثال، خودِ ظهور این گروه در خصوص سازمانهایی مثل صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و سازمان ملل (همه نهادهایی که به تحت تأثیر غرب بودن متهم هستند و به طور گسترده گرایش به سیاستهای آزادسازی بازار دارند) این نکته را مطرح کرد که نهادهای مذکور در مساله تبیین نیازهای بازارهای نوین مالی ناکافی عمل نموده اند. چنین تقابلی در خصوص نهادهای مالی بین المللی (IFIs) همراه و ملازم با خطر تکرار دستور کار و رقابت آشکار بوده است. با وجود این، حتی اگر این نهادها بطور گسترده ای تحت استیلای غرب باشند، صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و سازمان ملل در مساله عضویت جهانی می باشند.

در مقابل،G20 نه تنها یک باشگاه اختصاصی است، بلکه یک نهاد انتخابی با یک موقعیت شخصیتی نزاع آمیز برای اعضاست.

در حالیکه این گروه ایجاد کننده 85 درصد تولید داخلی جهان، 75 درصد تجارت بین المللی و دو سوم جمعیت جهان است، G20 یک روی دیگر هم دارد که G172 خوانده می شود: 172 دولت عضو سازمان ملل که این گروه نمایندگی آنها را به عهده ندارد. با توجه به وزن عظیم و تنومندی که این گروه دارد، تصمیماتی که درون آن گرفته می شود دارای اثری بسیار فراتر از بیست اقتصاد اول دنیا می باشد. حتی بدون در نظر گرفتن کشورهای کم توسعه یافته، عضویت در گروه G20، حتی با پوشش دادن هر پنج قاره و با استثنا کردن برخی اقتصادهای کلیدی از قبیل اسپانیا، مالزی یا ایران، باز هم همه آن کشورهای کم توسعه یافته، یا در سطح بیستGDP برتر دنیا رتبه بندی می شوند یا بالاتر از برخی اعضای فعلی G20  هستند.

به علاوه، در سالهای اخیر صندوق بین المللی پول بر روی ارتقاء موقعیت کشورهایی که درخواست عضویت داشته اند کار کرده و متعاقباً سهمیه سهام خود را به طور عمده ای مجددا تنظیم خواهد کرد. به طور خاص، انتظار می رود که چین پس از آمریکا و انگلستان سومین اقتصاد بزرگ در میان کشورهای عضو صندوق بین المللی پول باشد. و این درحالیست که چهار کشور به عنوان بازارهای در حال ظهور و در حال توسعه (کشورهای EMDCs)، در زمره ده سهام دار بزرگ صندوق هستند: برزیل، چین، هند و روسیه که تصادفاً چهار عضو BRICS نیز می باشند. هرچند که آن اصلاحات منتظر چراغ سبز واشنگتن هستند، نهادهای بین المللی که قبل جی 20 تشکیل شدند (مثل صندوق بین المللی پول)، در خصوص تغییر قدرت اقتصادی که در حال رخداد است به نتیجه رسیده و به پیش می روند.


سه راه که G20 برای مفید ماندن امتحان کرده است

بنابر آنچه گفتیم آیا این وضعیت، G20 را در یک موقعیت سخت و سنگلاخ قرار می دهد؟ نه کاملاً.
 تعاملات این گروه با سایر سازمانهای دولتی حاکی از همپوشانی های تکمیل کننده و تقسیم کار است تا یک رقابت آشکار. آنگونه که تاکنون نشان داده شده است، نهادهای دیگر مالی حتی در حد حل مشکل و یا جلوگیری از بحران مالی 2008 هم نبوده اند. هرچند نهادهای مالی بین المللی (IFIs)، جهانی هستند اما هنوز از انتقاد کشورهای کوچکتر در امان نیستند. در حالی که آنها از تغییر قدرت اقتصادی آگاه هستند، طبیعت صلبی آنها نهادهای مالی بین المللی (IFIs) را از اشتیاق برای پذیرش این تغییر منع می کند. این امر ـ تغییر قدرت اقتصادی ـ  یک فضای واضحی است که نشان می دهد واکنش جی 20 از سایر نهادها سریعتر بوده است.

همچنین جی 20 گامهایی برای نشان دادن دغدغه های کشورهای غیرعضو برداشته است. در وهله اول، جی 20 سعی کرده است تا کشورهایی که نماینده در آن ندارند را با دعوت های مدام از کشورها و سازمان های غیرعضو به اجلاس سران، مورد توجه قرار دهد. برای مثال نشست بریسبان، میزبان موریتانی (به عنوان رییس دوره ای اتحادیه آفریقا) ، میانمار (رییس فعلی آس آن)، نیوزیلند، سنگال (رییس اتحادیه تجاری توسعه آفریقا) و اسپانیا خواهد بود.



علاوه بر ملت ـ دولت ها، این دعوت ها به نمایندگان سازمان توسعه و همکاری اقتصادی (OECD)، سازمان بین المللی کار، صندوق بین المللی پول، بانک جهانی، سازمان ملل و WTO نیز رسیده است. همپوشانی فعلی G20 با شورای امنیت سازمان ملل چندان مورد اهمیت نیست: هرچند همه پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل در این گروه هم عضو هستند، فقط سه کشور دیگر عضو جی20 در شورای امنیت هم هستند ( آرژانتین، استرالیا و کره جنوبی) و دوره آنها هم در 2014 به انتها می رسد. بنابراین وقتی نوبت به مطالب چندموضوعی و متداخل جهان می رسد (مثل حل مساله تغییر آب و هوا، امنیت غذایی و انرژی) رصد همپوشانی میان وظایف G20 و پیکربندی های جدید در سایر ساختارهای دولتی بین المللی ارزشمند و جالب خواهد بود.

در وهله دوم، جی 20 همواره با آغوش باز از تلاشهایی که ملتهای بیرون از گروه جهت سخن گفتن درباره مساله نماینده داشتن در جی20 ابراز کرده اند، استقبال نموده است. به عنوان مثال سنگاپور مشارکت خود در اجلاس 2010 سئول را که منجر به برجستگی گروه حکمرانی جهانی (یا همان 3G) شد بدست آورد که 28 اقتصاد غیر جی 20 را نمایندگی می کند. بر طبق تحقیقات اندرو اف.کوپر و بسما مومانی، محققین دانشگاه واترلو، گروه 3G مفهوم دولتهای کوچک، جی 20 و حکمرانی جهانی را معیاربندی مجدد کرده است و حس بدی که درباره جی 20 بود را کاسته است.

در مرحله سوم و از همه مهمتر اینکه، جی 20 راهی را تبیین می کند که اقتصادهای پیشرفته با سابقه تأسیس طولانی می توانند تلاش کنند تا تغییر مستدام قدرت اقتصادی را مدیریت کنند. این انتقال قدرت به طور روزافزونی مورد علاقه کشورهای در حال ظهور اقتصادی است که خصوصا در منطقه آسیا ـ پاسیفیک قرار دارند. حتی ممکن است نئومارکسیست ها این امر را بعنوان همبستگی بخشهای پیرامون و نیمه پیرامون با مرکز بخاطر تأمین ثبات مرکز مورد تحلیل و تشریح قرار دهند.
برخلاف جی 20، نهادهای کهن تر از قبیل OECD هنوز تولد حقیقت نوین اقتصادی مربوط به قدرتهای آسیایی در حال ظهور و (در سطح کمتری) آمریکای لاتین را منعکس نکرده اند. در سال 1990 کل GDP کشورهای G7 با حدود 12 تریلیون دلار، قدری بالاتر از تولید ناخالص داخلی بزرگترین کشورهای در حال ظهور از قبیل برزیل، چین، هند، اندونزی، مکزیک و روسیه بود. بسیار جالب توجه است که بنا بر داده های بانک جهانی، اخیراً تولید ناخالص داخلی چین (بنابر قدرت برابری خرید) به شدت به GDP آمریکا نزدیک شده است: 16.2تریلیون دلار در مقابل 16.8تریلیون دلار. همینطور که وضعیت اقتصادی چین به سمت قدرتمند شدن پیش می رود، این کشور به طور قابل توجهی جایگاه خود را در حکمرانی اقتصاد جهانی بیشتر به رسمیت می شناساند و جای پای مادی خود را در آن محکم تر می کند.


روسیه به نقش آینده خود در G20 می اندیشد

این نوامبر، نشست سران به هشداری برای منطقه آسیا ـ پاسفیک تبدیل شد. نشست بریسبان شامل یک تور دیپلماسی برای سران است که از نشست سران APEC در پکن آغاز می شود و در نشست سران شرق آسیا EAS در میانمار ادامه می یابد. بسیاری از رهبران کشورها که برنامه فرود آنها در بریسبان تدارک دیده شده است، به احتمال زیاد پیش از نشست با یکدیگر گفتگوهای مقدماتی خواهند داشت.

به عنوان مثال شینزو آبه نخست وزیر ژاپن به دنبال لغو دیدار رسمی او با پوتین رییس جمهور روسیه تمایل خود را برای دیدار با وی در پکن اعلام کرده بود که برنامه دیدار پوتین از ژاپن، به طور ناگهانی در همین پاییز برنامه ریزی شده بود. اگر ژاپن مجبور نبود که در برابر فشارهای واشنگتن سرخم کند، پوتین تور خود را بجای پکن از توکیو آغاز می کرد.

فقط باید دید که آیا دیگر کشورهای G7 خصوصا آمریکا تلاش خواهند کرد تا سایر دولتها را به موضع
خود علیه روسیه جذب کنند، مانند همان موضعی که در مساله عضویت روسیه در G8 بر سر بحران اوکراین پدید آمد. در همین اکتبر ـ درست یک ماه قبل از سلسله نشستهای دیپلماتیک سران در آسیا که بدان اشاره شد ـ یک مسئول وزارت خارجه آمریکا به نام پول جونز، دستیار معاون وزیر خارجه، عازم یک تور شرق آسیایی شد. بنابر گفته ها، وظیفه او در این تور، دیدار با قدرتهای منطقه ای همچون چین، ژاپن و کره جنوبی بود تا موضع آنان را در قضیه اوکراین به مواضع کاخ سفید نزدیک کند. چندین روز بعد پوتین در والدای سخنرانی کرد (باشگاه گفتگوی والدای در روسیه که وظیفه جمع آوری متخصصین  از سراسر دنیا را به عهده دارد تا در خصوص روسیه و نقش آن در دنیا بحث کنند. تپه های والدای منطقه ای در شمال غربی روسیه مرکزی است. مترجم.) پس از این سخنرانی پوتین بود که گفته شد از سخنرانی 2007 وی در مونیخ تا کنون چنین بی اعتنایی نسبت به غرب صورت نگرفته است.

در این حالت، هرچند ممکن است تا تشکیل نشست سران فضای برخورد و تنش نیز پدید آید، اما واضح است که درگیر شدن روسیه در G20 به هیچ وجه در تضاد با منافع ملی آن نیست. در مرحله فعلی، جی 20 جلسه ای کلیدی را برگزار می کند تا همکاری و نزدیکی بین اقتصادهای پیشرفته و قدرتهای جدید پدید آورد. چین و دیگر کنشگران کلیدی در حال ظهور به خوبی از درگیر شدن خود در مکانیسم گروه سود برده اند. در خصوص ادعای نقش محوری روسیه در آسیا، جی 20 اتفاقا از همان موضعی عمل میکند که 9 قدرت آسیا ـ پاسیفیکی با قدرتهای خارج از منطقه خود برخورد می کنند. به علاوه، از آن روی که روسیه رییس قبلی جی 20 بوده است، باید واژگان و مواضع خود را به تروئیکای جی 20 نزدیک کند که این سه گانه شامل مسئول فعلی گروه (استرالیا) و رییس آتی آن (ترکیه) می شود.

علیرغم هجمه رسانه ای در خصوص تحریم های روسیه و ضدتحریمها، این عداوت و هجوم بر کار عادی و روزانه گروه های مختلف جی 20 از قبیل گروه های تجاری (B20) و اتاقهای فکر (T20) تأثیر نداشته است. بنا به گفته اولگا پرکسین ـ مسئول B20  در سال 2013 زمان ریاست روسیه بر جی 20 ـ ؛ تحریم هایی که مقابل روسیه قد علم کرده بود هیچ اثری بر فعالیتهای B20 ایجاد نمی کرد. در طول دوره ریاست روسیه، مسئولان گروه های هدف B20 در خصوص همه گروه های کاری نشست بعدی که در استرالیاست جلسات مشترک تشکیل دادند. پرکسین اشاره می کند: «همکاری و جذب ما در بالاترین سطح فعالیت بود، که شامل فعالیت جلسه مسئولان B20 می شد و توسط استرالیایی ها (بعنوان رییس نشست بعدی) شکل گرفته بود و ما (روسها) از قبل یک قرار کاری در خصوص رهبری بعدی جی 20 توسط ترکیه پی ریزی کردیم».

همانطور که دکتر سرگی درابیشفسکی اشاره می کند به نظر نمی رسد که تنش فعلی میان روسیه و غرب بر T20 (اتاق فکر 20کشور) هم اثر بگذارد. وی یک عضو روس در گروه T20  است. با توجه به انتقال T20  از سنت پترزبورگ به بریسبان وی می گوید: «موضوعاتی که در تی 20 مطرح شدند اموری هویتی در 2013 و 2014 بودند. هرچند در طول دوره ریاست استرالیا، تی 20 بیشتر بر روی ریسک عدم بکارگیری تصمیمات نشست سران سنت پترزبورگ و سنجش وضعیت حاضر در اقتصاد جهانی تمرکز خواهد کرد تا بر روی برنامه های خود بریسبان.»

طبق سخن درابیشفسکی، همکاری و مشارکت از سوی طرف روس با ریسکهای اجرای برنامه رشد روسها جهت رشد اقتصادی سر و کار مستقیم دارد. این برنامه (برنامه رشد که روسها در اجلاس پیشین ارائه کردند) شامل ریسکهای مربوط به تحریم ها و تنشهای ژئوپلتیک و مساله عرفی رکود در اقتصادی جهانی می شود. طبق برآورد وی، این مدل از ارتباط بین اعضای تی 20 و مسئولان کشور میزبان به قدر کافی کارآمد هست زیرا  همه شرکت کنندگان به سرعت توسط طرف استرالیایی از طریق موسسه لاوی بازخورد می گیرند. درابیشفسکی اضافه میکند: «برخلافB20  و C20 که منافع خود را در فرآیند جی 20 دارند، ما (روسها) با حمایت روشنفکرانه از روشهای رسمی در این فرآیند مشارکت می کنیم و به تقاضاهایی که کشور میزبان دارد پاسخ می دهیم.»




دلایلی برای اینکه چرا هنوز G20  برای روسیه اهمیت دارد

موضوعیت داشتن جی 20 برای روسیه در مسیری که به نشست سران در بریسبان منتهی می شود، از روی عناوین بحث در جلسات 2014 بین وزرای مالیه و مسئولان بانکهای مرکزی بیشتر آشکار خواهد شد: ارتقای زیرساختها، سروکار داشتن با موجودیت های دور از کرانه و پایان دادن به مشکل بانکهایی که تصور می شود آنقدر بزرگ هستند که سقوط نکنند. همانطور که در فوریه گزارش رسمی سیدنی بیان کرد؛ "سرمایه گذاری بیشتر در زیرساختها برای رسیدن اقتصاد جهانی به رشد محکم تر بسیار ضروری است." روسیه به ندرت می تواند این بحث را در خصوص اهمیت حتمی اقتصادی خود مطرح کند چراکه زیرساختهای رو به زوال او نیاز به تجدید حیات دارند.

پرسکین در خصوص اهمیت مشارکت و درگیر شدن روسیه در جی 20 اشارات بیشتری می کند: «گروه جی 20 نهایتاً شروع به مهار به اصطلاح نتایج پیش بینی نشده یا اقتضائیات کرد. این نتایج، از معیارهای پذیرفته شده ضد بحران بودند که علاوه بر اثرات منفی ای که آن معیارها بر دستیابی به بازارهای مالی و اقتصادهای در حال ظهور و در حال توسعه بازار داشتند، پدید آمده بودند و این اثرات بر روی شرکتهای کوچک و متوسط و نیز فعالیتهای خلاقانه تاثیر داشتند. زمینه های مذکور به عنوان حوزه های با ریسک بالا شناخته می شوند که تنظیم کننده های جهانی، اعتبار و سرمایه گذاری در آنها را تشویق نمی کنند بلکه آنها را تعدیل می نمایند. متاسفانه، یک تحلیل عمیق و جامع از تاثیری که بواسطه تصمیمات اجلاس پیشین جی 20 ایجاد شده صورت نمی گیرد و فعلا تا زمان ریاست ترکیه به تاخیر می افتد. روسیه یک عضو مهم جی 20 بوده و می ماند. اگر کشور (روسیه) مجبور باشد که فرآیند جی 20 را بخاطر دلیل یا دلایلی ترک کند، چنین خروجی فقط به معنای تغییر حوزه صلاحیت گفتگو در خصوص مطالب کلیدی توسعه جهان از رهبران جهانی به یک حوزه صلاحیت متفاوت است.» هرچند در موارد خاص، گستره همسازی روسیه با سیاستهای جی 20 بوسیله وضع قانون گذاری های مربوطه، مشروط خواهد شد.

در طول اجلاس کرنز استرالیا (واقع در کوینزلند) در سپتامبر 2014، وزیران مالیه جی 20 توافق کردند که نظارت ها را در مناطق دور از کرانه بسته تر کنند، به عنوان مثال در نوسازی و تجدید توافق نامه هایی که جهت اجتناب از مالیات های دوطرفه و گسترش تبادل اطلاعات درباره مالیات دهندگان این کارها صورت می گیرد. معیارهای مزبور برای روسیه اهمیت و معنای آشکاری دارند که اقتصاد آن به میزان بسیاری بر ساختارهای دور از کرانه مبتنی است.

در همین زمان، سودهای بالقوه باید با دقت و مراقبت مورد تدبیر واقع شوند هرچند که در زمانی طولانی این سودها به دست آیند. بنا به اشاره پیشین پرسکین؛ روسیه جزو اولین کشورهایی بود که معیارهای قانونی ضد دور از کرانه اتخاذ کرد. طبق گفته پرسکین، چنین معیارهایی بدون تحلیل مناسب از نتایج احتمالی تشریح و تحلیل شده اند. وی بیان می کند: «در حقیقت، ذینفعان اصلی نظام دور از کرانه جهانی عجله ای برای بستن حتی بدنام ترین راه های گریز هم ندارند. شاید، در محیط فعلی ما باید ترجیحا مفهوم دور از کرانه خودمان را بنا کنیم که الگویی برای فعالیتهای بیشتر جی 20 در خصوص هماهنگ سازی بخشهای مالی جهانی در مناطق دور از کرانه با الزامات نظم نوین مالی جهان باشد.»




نقش روسیه در جی 20 بعد از 2014

باید منتظر ماند و دید در نشست سران بریسبان تا چه حد روسیه فعالیتهای خود را به عنوان یکی از بنیانگذاران نهادی جی 20 حفظ می کند و تا چه حد اقدامات ابتکاری دولتهای عضو ممکن است باعث نگرانی های ژئوپلتیک شدید شود. بنیان و اساس درگیر بودن روسیه در جی 20 را می توان بعد از تغییر G8 از سوچی به لندن در سال 2014 حتی واضح تر و بی ابهام تر مشاهده کرد.
اگر کسی درصدد باشد تا جی 20 را در یک فرمول ریاضی بیان کند، باید آنرا چیزی بیش از جمع G7، BRICS و دیگر کشورهای کلیدی در حال ظهور بداند، از آنروی که توسعه نهادی جی 20 بسیار فراتر از ملت ـ دولتها رفته و به ساختارهای مختلف نهادی و جامعه ساخته (Societal) وابسته شده است. اگر G20  بتواند این نیروی محرک را حفظ کند و تبدیل به یک مرکز مهم در شبکه حکمرانی جهانی شود که با برخاستن قدرتهای کلیدی درحال ظهور (مثل چین و شرق آسیا) هماهنگ باشد، دیپلماسی روس نیز احتمالا سهم و جایگاه والایی را حتی پس از 2014 در G20 به خود اختصاص خواهد داد.

نویسنده: نیکولای موراشکین، دکتری مطالعات آسیای مرکزی از دانشگاه کمبریج
مترجم: محمد مهدی بندرچی، دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز
منبع: مجله راشا دیرکت بریف، نوامبر 2014؛




پایان نوشتار/
 
کد مطلب: 532