اسلام در روسیه (بخش دوم)

سرکوب اسلامگرایان

تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۴:۰۰
Share/Save/Bookmark
 
 
ایراس؛ مقامات روسیه برای جنگ اول چچن آماده نبودند. ناتوانی آنها از ایجاد رابطه با مخالفان اسلامگرا، خواست همیشگی کرملین را برای سرزنش عامل خارجی در جریان رشد احساسات رادیکال میان مسلمانان و بحران قفقاز شمالی تبیین می کند. مقامات بر اسلام سیاسی، بنیادگرایی، وهابی گری و سلفی گری (رایج ترین واژه در حال حاضر) تأکید می کنند. "لئونید سیوکیاینن" استاد مدرسۀ عالی اقتصاد مسکو می گوید: "سیاست دولت دربارۀ اسلام سیاسی معمولاً به اقداماتی برای اجرای قانون و عملیات نهادهای امنیتی تقلیل می یابد و به ندرت به گامهایی مثبت برای گنجاندن ارزشهای اسلامی  در فرآیند ایجاد ثبات سیاسی بدل می شود."

در سال 2001 رئیس جمهور چچن، وهابی گری را در این جمهوری ممنوع کرد، و مدتی بعد در همان سال کاباردینو- بالکاریا از این اقدام پیروی کرد. پیش تر در سال 1999 داغستان قانون مشابهی را تصویب کرده بود. اما در سطح فدرال هیچ قانونی علیه وهابی گری وجود ندارد، چون شماری از روحانیون و کارشناسان، تصمیم- گیران را متقاعد کرده اند که چنین قانونی می تواند تنشها را در مناطق مسلمان کشور افزایش دهد.

نظرسنجی مؤسسۀ «مدیا- اورینت» در قفقاز شمالی در سال 2010 نشان می داد بومیان مسلمان دیدگاه های متفاوتی دربارۀ وهابی گری دارند. هفتاد و سه درصد از شرکت کنندگان در نظرسنجی وهابی گری را به دلیل افراطی گری سیاسی و مذهبی رد کردند، در حالی که بیست و دو درصد نظر مثبتی نسبت به آن داشتند. بیشترین واکنش های منفی به داغستان و چچن مربوط بود (به ترتیب با 97 و 86 درصد) اما بالاترین میزان واکنش های مثبت (39 درصد) به کاباردینو بالکاریا اختصاص داشت. هم زمان، همان طور که جامعه شناس داغستانی، "زائد عبدلاقاتف" می نویسد "آمار داغستان نشان دهندۀ تفاوت زیاد در درصد افرادی که از ممنوعیت وهابی گری به عنوان شاخه ای افراطی از اسلام حمایت می کنند و کسانی است که می خواهند وهابی گری به عنوان یک آموزۀ مذهبی در روسیه ممنوع شود- به ترتیب 8/82 و 2/42 درصد."

در روسیه تمام سازمانهای اسلام گرا ممنوع شده اند. از میان آنها می توان ارتش بزرگ مجلس الشورای نیروهای مجاهد متحد قفقاز، کنگرۀ خلق ایچکریا و داغستان، القاعده، الجهاد، الجماعه الاسلامیه، اخوان المسلمین، لشکر طیبه، طالبان، جنبش اسلامی ازبکستان(حزب اسلامی ترکستان)، جماعه الاصلاح الاجتماعی، جماعه الاحیاء الثوره الاسلامی، و الحرمین را نام برد. به عنوان نمونه در داغستان، جماعت داغستان، جماعت شریعت و جنت ، سازمانهای ممنوعه هستند. بیشتر این سازمان ها در فعالیت های تروریستی دست داشته اند. اما بسیاری از سازمان ها و مهم تر از آن مسلمانان معمولی نیز که به جز پذیرش ایده های «اسلام جدید» رابطه ای با تروریسم نداشته اند، اما به دست داشتن در فعالیت های تروریستی محکوم شده اند، از مقامات و روحانیون سنتی وفادار به آنها انتقاد و از افراد طایفۀ خود که به جنبش مقاومت پیوسته اند حمایت می کنند.

مقامات، به ویژه مقامات محلی در مبارزه با بنیادگرایان اسلامی همواره قوانین را رعایت نمی کنند. در برخی موارد خانه های متعلق به خانواده های مظنون به پیوند داشتن با اسلامگرایان ویران (سوزانده) شده است، و ستیزه جویان یا افرادی که پلیس به ارتباطشان با اپوزیسیون اسلامگرا مشکوک بوده است شکنجه شده اند.    می توان با مراجعه به سخنان معاون وزیر داخلۀ چچن، عبدی علاءالدینف دربارۀ روشهای شکنجۀ مخالفان قضاوت کرد . او در مصاحبه با شبکه ای تلویزیونی در گروزنی، پایتخت چچن، گفت:« به قرآنی که خداوند فرستاده است قسم می خورم شخصاً گفته ام هر کس حتی کوچکترین شباهتی به وهابی ها دارد نابود شود. اگر کسی می تواند آنها را به زندان بیندازد، دریغ نکند. اگر می توانید آنها را به دام بیندازید، چنین کنید، هر چه     می خواهید انجام دهید و هر که را می خواهید بکشید.»

از سوی دیگر، هم مقامات فدرال و هم مقامات محلی می دانند فشار زیاد بر مخالفان همیشه اثربخش نیست و باید در کنار چماق از هویج هم استفاده کرد. گفت و گو با مخالفان اجتناب ناپذیر است. کرملین در سال 2001 دست به چنین اقدامی زد، در آن هنگام پوتین با بخشی از مخالفان چچنی به مصالحه رسید و مفتی "احمد قادرف" را که به مدت طولانی زیر پرچم جهاد با دولت فدرال جنگیده بود، به سمت رئیس جمهوری خودمختار چچن منصوب کرد. موفقیت این تجربه ثابت شد- قادرف و بعدها پسرش، رمضان، در چچن ثبات برقرار کردند و به کرملین وفادار ماندند. چگونگی دستیابی به این ثبات مسئلۀ دیگری است، اما این واقعیت که چچن به منطقه ای نسبتاً آرام تبدیل شده است پابرجا است.

البته تجربۀ گفت و گوی کرملین با مخالفان چچنی به دلایل آشکار نمی تواند در سایر جمهوری های قفقاز شمالی به کار رود، اما گفت و گو کماکان یکی از راه های اصلی و اجتناب ناپذیر تضمین ثبات خواهد بود. امروز، این گفت و گو در مثلث سنتی اسلام، سلفی گری و دولت، گاه به گاه اتفاق می افتد و تقریباً بی اثر است، ولی در حال تبدیل شدن به مؤلفه ای در وضعیت سیاسی و مذهبی قفقاز شمالی است.

دولت فدرال در حالی که توجهش را بر قفقاز شمالی متمرکز کرده است، تهدید وخیم تر شدن اوضاع در نواحی مسلمان نشین منطقۀ ولگا، باشقیرستان و اورال را دست کم می گیرد. در حالی که مسلمانان، به ویژه نسل جوان رادیکالیزه شده اند. این فرآیند هم دلایل درونی و هم دلایل بیرونی دارد. یک عامل مهم، مهاجرت مسلمانان از داخل (قفقاز شمالی) و خارج (آسیای مرکزی) است که باعث می شود فرستادگان بیشتری از سازمان هایی مانند حزب التحریر که اعضا و هوادارانشان برنامه های عمومی گسترده ای در منطقۀ ولگا برگزار می کنند، به روسیه وارد شوند. اسلامگرایان تندرو با ملی گرایان محلی تعامل دارند. کشمکش میان پیروان اسلام سنتی و «اسلام جدید» یا سلفی گری در حال افزایش است. در سال 2012، مفتی تاتارستان، ایلدوس فیضف، به شدت زخمی و ولی الله یعقوبف، ایدئولوژیست برجستۀ اسلام سنتی، ترور شد. سیاستگذاران و کارشناسان در سال 2012 شروع به سخن گفتن از «قفقازیزه شدن» و «داغستانیزه شدن» منطقۀ ولگا و بیش از همه تاتارستان کردند. چنین قضاوتی تا اندازه ای وحشت بی دلیل می آفریند، اما رادیکالیسم مذهبی که به طرز فزاینده ای فعال تر می شود نباید مورد بی اعتنایی قرار گیرد.


► اسلامیزه شدن مهاجرت  

در اوایل سال 2010 پدیده ای نسبتاً تازه رخ نمود- اسلامیزه شدن مهاجران، کسانی که بر هویت مذهبی خود تأکید می کردند و خواهان برگزاری آیینهای مذهبی و پیروی از «شیوۀ اسلامی زندگی» بودند. در حال حاضر، سالانه حدود صدهزار نفر که بیشترشان از قفقاز و آسیای مرکزی مهاجرت کرده اند در مسجد جامع مسکو جمع می شوند تا عید فطر و عید قربان را جشن بگیرند. "الکساندر کورچنیتسکی" روزنامه نگار در توصیف مسکو در روز عید قربان نوشته است: "مسکو در وضعیت محاصره قرار دارد."

علاوه بر این، مسکو با کمبود مسجد مواجه است: تنها چهار مسجد برای یک و نیم میلیون مسلمان شهر وجود دارد (بر اساس برخی منابع تعداد مساجد پایتخت پنج تا یا بیشتر است). شهردار مسکو، "سرگی سوبیانین" باور دارد این تعداد واقعاً کافی است، چون مسلمانان مسکو از سایر مناطق روسیه می آیند. اما مسلمانان هستند که می خواهند مساجد بیشتری در شهر ساخته شود. مناطق دیگر روسیه هم با کمبود مسجد مواجه هستند، این مسئله در اورال، شمال روسیه و سیبری مشهودتر است. در حالی که شمار مهاجران مسلمان در روسیه افزایش می یابد انتظار می رود این مشکل دائماً حادتر شود. غیرمسلمانان با ساختن مساجد جدید مخالف هستند. در سال 2013 هزار نفر در منطقۀ میتینوی مسکو تجمع کردند تا به ساخت یک مسجد در این ناحیه اعتراض کنند. در حالی که در تظاهرات سازمان یافته از سوی حزب کمونیست روسیه در آن منطقه تنها صد یا دویست نفر حاضر می شوند.

احساسات ملی گرایانه در میان مردم اسلاو در حال شدت گرفتن است. نتیجۀ این تحول، افزایش شمار    منازعه ها و کشتارها با نقش آفرینی ملی گرایان و خشونت فزایندۀ آنها است. بارزترین نمونۀ این خشونتها در شورش جولای 2013 در شهر پوگاچف منطقۀ ساراتف، هنگامی که ساکنان بومی خواهان اخراج چچنی ها شدند رخ داد، کشتار اکتبر 2013 بر ضد مهاجران در منطقۀ بیریولیووی مسکو نیز با مشارکت هزاران تن از اهالی مسکو اتفاق افتاد. این حوادث رسماً هیچ ربطی به اسلام نداشت و حس اسلام هراسی تقریباً به هیچ وجه در میان معترضان وجود نداشت. با این وجود، مهاجرت چه داخلی باشد(از قفقاز شمالی) و چه خارجی(از آسیای مرکزی)، افکار عمومی را متوجه پیوندهای مذهبی مهاجران می کند.

وضعیت جامعۀ مسلمان روسیه تحت تأثیر عواقب بهار عربی که به دشواری می توان آن را پایان یافته تلقی کرد قرار گرفته است. اسلامگرایی رادیکال با وجود برخی شکستها هنوز خواستی نیرومند است و پتانسیل سیاسی و نظامی کافی را دارد. به عنوان مثال، بسیاری از مسلمانان روسیه به اپوزیسیون سوری پیوسته اند تا با رژیم حاکم بجنگند. الکساندر بورتنیکف، رئیس سرویس امنیتی فدرال روسیه، تعداد آنان را دویست نفر تخمین زده است. آمار سایر منابع از هشتصد نفر تا دوهزار نفر در نوسان است. به گفتۀ مفتی بزرگ سوریه، احمد بدرالدین حسن، سه هزار و سیصد نفر از شهروندان کشورهای مستقل مشترک المنافع از جمله روسیه، دوش به دوش اپوزیسیون سوریه می جنگند. برخی از آنها به روسیه برمی گردند تا انرژی ذخیره شدۀ خود را آزاد کنند و به اسلام تندرو و افراطی بپیوندند.

مقامات پیچیدگی فرآیندهای جاری در جامعۀ مسلمانان را می بینند و از خیزش احساسات رادیکال(تندرو)   می ترسند. فعالیت تندروها(رادیکالها)، جنگ داخلی پنهان در قفقاز شمالی، حملات مداوم تروریستی، بدتر شدن روابط میان قومیتها و تأثیر بهار عربی بر مسلمانان روسیه، همه عواملی هستند که در پیش گرفتن سیاستی منسجم و باز بینی رویکردهای پیشین را در قبال اسلام و مسلمانان ضروری می کنند.

نویسنده: آلکسی مالاشنکو، مدیر برنامه مذهب، جامعه و امنیت بنیاد کارنگی در مسکو؛
برگردان: شیوا علیزاده، دانشجوی دکتری آسیای مرکزی و قفقاز دانشگاه تهران و عضو شورای نویسندگان ایراس؛
منبع: بنیاد کارنگی     



پایان نوشتار/
  
 
کد مطلب: 539