اسلام در روسیه (بخش سوم)

برقراری پیوند با مسلمانان

تاریخ انتشار : يکشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۳:۱۳
Share/Save/Bookmark
 
 
ایراس؛ هنگامی که پوتین در اکتبر 2013 با رهبران شوراهای روحانی مسلمانان دیدار کرد، کرملین نشان داد می خواهد دیدگاهش را دربارۀ اسلام و مسلمانان اصلاح کند. این ملاقات هم زمان با دویست و بیست و پنجمین سالگرد تأسیس مجمع روحانی مسلمانان در اورنبورگ بود که در سال 1788 به فرمان کاترین کبیر صورت گرفته بود. این مجمع که مقر آن در اوفا در منطقۀ ولگا قرار داشت، نخستین نهاد دولتی به شمار می رفت که به منظور سازماندهی زندگی جامعۀ مسلمان و نیز کنترل آن شکل گرفته بود. نوعی نمادگرایی در این هم زمانی وجود داشت. مدتی قبل در می 2013 پوتین گفته بود باید برای این تاریخ به یاد ماندنی در روابط دولت و اسلام، جایگاه رسمی قائل شویم؛ بنابراین او آشکارتر از گذشته نشان داد که می خواهد جایگاه اسلام را در حیات جامعه و دولت مشخص کند.

پس از ایراد سخنان معمولی از این دست که «اسلام به توسعۀ معنوی و فرهنگی جامعۀ ما کمک شایانی کرده است»، پوتین به طرح مسائل پیش روی جامعۀ مسلمانان پرداخت. یکی از این مسائل مورد نظر، «جامعه پذیری اسلام» بود که به عقیدۀ او به معنی تحول نگاه و شیوۀ زندگی و تفکر مسلمان سنتی است؛ به گونه ای که با واقعیت اجتماعی معاصر، منطبق و با ایدئولوژی رادیکال، مغایر باشد. تعریف «جامعه پذیری اسلام» نیاز به دقیق تر شدن دارد و این همان کاری است که روحانیون مسلمان باید انجام دهند. مسئله این است که آیا آنان در حالی که به گفتۀ پوتین به «بحث و کشمکش داخلی بر سر رهبری» مشغول هستند می توانند چنین کنند یا نه؟

پوتین بر تقسیم رسمی اسلام به دو شاخۀ سنتی و غیرسنتی تأکید می کند. مقامات توجه نمی کنند که بسیاری از محققان، روحانیون، دین شناسان و حتی سیاستمداران، به ویژه در مناطق مسلمان می خواهند از این دوگانۀ ساده شده رها شوند، زیرا آن را نادرست و حتی به دلیل ایجاد شکاف در جامعه، خطرناک می دانند. با این حال، در سطح فدرال آسان تر است اسلام (و هر چیز دیگری) به دو شاخۀ «متعلق به ما» و «متعلق به آنها» تقسیم شود. اما دیر یا زود، و به احتمال زیاد زود، کرملین ناچار خواهد بود تفسیر دوگانه از اسلام را رها و تفسیری پیچیده تر را جایگزین آن کند. واضح است که تفسیر جدید باید مبتنی بر تز «وحدت اسلام با وجود  تنوع آن» باشد. این که چه شاخه ای از اسلام در روسیه غالب خواهد شد و متعاقباً دولت ناچار خواهد بود با چه گونه ای از اسلام مواجه شود بیش از هر چیز جالب است. بیشتر احتمال دارد که ترکیبی از اسلام سنتی و غیرسنتی با غلبۀ دومی در روسیه رایج شود. آیا این همان به قول معروف «اسلام مدرن» است که می تواند با چالش های قرن بیست و یکم مواجه شود؟ رابطۀ آن با مقامات سکولار چگونه خواهد بود؟

اسلام سنتی، محافظه کار است، پویایی کمتری دارد، از سنت های قومی قفقازی، باشقیری و تاتاری، حمایت می کند و در حوزۀ الهیات که در سخنرانی رئیس جمهور هم به آن اشاره شد، بازی را به شاخۀ رقیبش می بازد. (پوتین به سطح پایین عمومی الهیات اسلامی اشاره کرد.) اسلام سنتی قادر نیست با چالش های معاصر مواجه شود و برای نسل جوان تر ، انرژی و جذابیتش را در مقایسه با اسلام غیرسنتی از دست می دهد. با این حال، پیروان دو شاخۀ اسلام با وجود تقابلشان، مشترکاتی نیز دارند که می تواند به پایه ای برای گفت و گو میان آنها به منظور بهتر شدن فضای مذهبی و کاهش تنش در جامعۀ مسلمانان تبدیل شود.

تقسیم انعطاف ناپذیر اسلام به دو شاخۀ سنتی و غیرسنتی، تا اندازه ای دلبخواهی و قراردادی است. بالاخره، هم سنت گرایان و هم مخالفان سلفی آنها هوادار شیوۀ اسلامی زندگی و سنت های اسلامی هستند و شریعت را  تنظیم کنندۀ حیات و منبع قواعد اخلاقی برای بشر، چه زن و چه مرد، می دانند. تفاوت آنها این است که اولاً سنت گرایان، بیشتر اهل مدارا هستند و نقض کنندگان دستورات اسلامی را می بخشند، در حالی که چنین خطاهایی برای سلفی ها پذیرفتنی نیست و مجازات های سخت در پی دارد. (مثلاً فروش نوشیدنی های الکلی می تواند به مرگ بینجامد)

دوم این که سنت گرایان باور دارند ایجاد فضایی اسلامی در فدراسیون روسیه ممکن است اما مخالفانشان، آن را تنها با تأسیس یک دولت (امارت) اسلامی مستقل ممکن می دانند. بله، تفاوت های عظیمی میان سنت گرایان و سلفی ها وجود دارد، اما ایجاد پیوند میان آنها آغاز شده است، هرچند برای رسیدن به این مقصود باید از راهی بسیار دشوار و پر پیچ و خم گذشت.

موضوع مهم دیگر سخنرانی پوتین، اسلام سیاسی بود. او با وجود انتقاد از تندروها، به طرز هوشمندانه ای گفت سیاسی شدن مذهب «همواره یک فرآیند مثبت نیست». بنابراین پوتین مشروعیت اسلام سیاسی را به رسمیت شناخت و اقرار کرد اسلام سیاسی لزوماً پدیده ای منفی نیست. این دگرگونی لحن، تحت تأثیر بهار عربی که پتانسیل سیاسی زیاد اسلام را نشان می داد، بیشتر قابل توجه بود. پوتین پس از پیروزی "محمد مرسی" رهبر اخوان المسلمین در انتخابات ریاست جمهوری مصر،  با او دیدار کرد و نشان داد گفت و گو با اسلامگرایان ممکن است. (کرملین قبلاً هم تجربۀ مذاکره با اسلامگرایان را داشت، می توان به نمونۀ جنبش حماس اشاره کرد.)

"رمضان عبداللطیفف" رئیس جمهور داغستان می گوید: "هرچند مذهب در قانون اساسی از دولت جدا شده است، اما خود دولت از دین باوران جدا نیست." با پذیرش چنین رویکردی آشکار می شود که اسلام یک «فاکتور سیاسی» است؛ بنابراین می توان برای بیان دیدگاه های گوناگون سیاسی و بسیج مردم در جهت هر حرکتی از جمله افراطی ترین حرکت ها از آن بهره برداری کرد. در درجۀ نخست، اسلام در قفقاز شمالی دارای این ویژگی است، اما در سایر مناطق مسلمان مانند نواحی جنوبی روسیه، منطقۀ ولگا و اخیراً اورال و سیبری نیز نقش ابزاری سیاسی را ایفا می کند.

درخواست (یا فرمان) پوتین خطاب به رهبران مسلمان دربارۀ کمک به انطباق اجتماعی مردمی که برای کار و زندگی به روسیه می آیند نیز قابل توجه بود. این درخواست نشان می دهد توجه کرملین سرانجام به اسلامیزه شدن مهاجران اهل آسیای مرکزی جلب شده است و می خواهد آنها را از طریق جامعۀ مسلمان روسیه تحت تأثیر قرار دهد. با این حال، پرسش چگونگی انجام این مهم پابرجا است. برخی روحانیون تاتار ناراضی هستند و حتی از این واقعیت که اکثر (گاهی حدود دو سوم) کسانی که در نماز جمعه و خطبه های مذهبی شرکت می کنند اهل مناطق دیگر-آسیای مرکزی و قفقاز شمالی- هستند، می ترسند. شماری از روحانیون تاتار حتی از موعظه کردن در مساجد آنان سر باز می زنند.

پوتین در هنگام فرموله کردن وظایف روحانیون مسلمان از کشمکش دائمی میان بزرگترین سازمان های اسلامی  –شورای دینی مرکزی مسلمانان روسیه و شورای مفتی های روسیه– ابراز نارضایتی و حتی رنجش کرد. مقامات سکولار مدتها است ایدۀ تأسیس یک شورای روحانی واحد برای منطقۀ تاتار- باشقیر و مشابه آن را برای قفقاز شمالی، مانند دوران شوروی، رها کرده اند. تمام سازمان های کنونی از جمله مرکز هماهنگی مسلمانان شوروی و مفتیات تاتارستان، همواره به مقامات فدرال وفادار بوده اند و در واقع، برای جلب توجه آنها با یکدیگر رقابت کرده اند. جالب است که هر دو سازمان یکدیگر را به حمایت از وهابی گری و همراهی با افراطی ها متهم می کنند. از سوی دیگر برخی مقامات رسمی همواره از شورای دینی مرکزی حمایت می کنند، در حالی که دیگران، به ویژه در مسکو هوادار شورای مفتی ها هستند.

اخیراً شمار بیشتری از روحانیون مسلمان هوادار همگرایی شده اند. در سال 2010، تحقیقی که از سوی اتحادیۀ روزنامه نگاران مسلمان روسیه انجام شد نشان می داد پنجاه و پنج درصد رهبران مسلمان از تأسیس یک سازمان مذهبی واحد که یک مفتی در رأس آن قرار داشته باشد حمایت می کنند. بیست درصد دیگر با شروطی این ایده را می پذیرفتند. برخی رهبران مسلمان از احیای نظام کنترل حیات مذهبی به سبک دوران شوروی حمایت می کنند. به عنوان نمونه ناظم بیک الیاسف، رئیس مفتیات آستراخان، باور دارد:«در دوران شوروی یک روحانی آسان تر می توانست کار کند.» او می گوید«احیای سنت شوروی برای مدیریت حوزۀ مذهبی زندگی اجتماعی ضروری است.» او پیشنهاد کرده است نهادی دولتی با حضور نمایندگان قانونی(مسلمانان) تشکیل شود و می گوید:«شوراهای روحانی مسلمانان باید بر اساس مصالح دولت عمل کنند.»

روحانیون مسلمان وفادار به کرملین و کارشناسان نزدیک به آنها، سخنان پوتین را تحسین کردند. وبسایت islam.ru مقاله ای با این عنوان منتشر کرد:« سخنرانی پوتین: مرحله ای تازه در روابط میان فدراسیون روسیه و مسلمانان». نویسندۀ مقاله، یوری میخائیلف از «تأکید بی سابقۀ رئیس جمهور بر آموزش و احیای روشنگری در اسلام روسی، نیاز به یک مکتب ملی الهیات اسلامی و مهم تر از همه جامعه پذیری مسلمانان» استقبال کرد.



► دشواری ها ادامه دارد

نمی توان با قطعیت گفت که سخنرانی پوتین در اوفا، مقدمه ای برای تجدید نظر در نگرش دولت نسبت به اسلام بوده است. اجرای توصیه های او مستلزم گذشت زمان و تلاش های منسجم روحانیون و دولت است. همچنین، پوتین از اشاره به انزوای روزافزون مسئله دارترین منطقۀ مسلمان- قفقاز شمالی- و دور شدن اجتماعی و فرهنگی آن از «اقلیم روسی» اجتناب کرد. مردم قفقاز که بیشترشان حامی جدایی طلبی نیستند، امیدوار هستند دشواری های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی محلی با تکیه بر سنت های محلی -عادت ها-  و اخیراً با تکیه بر شریعت حل شوند و فقه اسلامی به قانون تبدیل شود. بازگشت به سنت یا کهن گرایی، واکنش به چندین سال بحران نظام مند مداوم در منطقه است. قوانین فدرال اجرا نمی شوند، فساد رواج دارد و مقامات محلی به شیوۀ استبدادی بر منطقه حکومت می کنند. همه هوادار سنت هستند – روحانیون وفادار به مقامات، چهره های مشهور، سیاستمداران و اعضای اپوزیسیون اسلامی.

کرملین با تأکید بر جنبه های سیاسی به ساده سازی موقعیت می پردازد و با افراطی گری و جدایی طلبی مبارزه می کند، اما از این سؤال که چگونه در کشوری سکولار مردم می توانند بر اساس قوانین مذهبی زندگی کنند می گریزد. کرملین به مسئلۀ «تمدنی» قفقاز شمالی و انزوای غیرجدایی طلبانۀ آن از روسیه بی اعتنا است. کرملین همچنین توجه نمی کند که گرایش نهفته در توسعۀ هویت مدنی روسیه همواره با هویت مذهبی منطبق نیست و گاهی حتی در جهت مخالف آن قرار می گیرد. پوتین در سخنرانی خود اصلاً به این مسئله اشاره نکرد.

"روسلان قربانف" کارشناس مسائل قفقاز می نویسد: "معنی مقاومت دویست ساله در قفقاز همواره این بوده است که مسلمانان قفقازی نتوانسته اند نگرش ها، قوانین و هنجارهای اجتماعی- سیاسی را که دولت روسیه به آنجا آورده است بپذیرند." او هشدار می دهد: "باور به جذب شدن کامل مردم قفقاز شمالی که بیش یک قرن و نیم در فضای سیاسی و حقوقی روسیه زیسته اند، به دستورات دولتی، اشتباه و ساده لوحانه است." با این حال، یکی دیگر از کارشناسان به نام "ولادیمیر دگایف" استدلال می کند: "قفقازی ها خیلی چیزها را دوست نداشتند ، همان گونه که ممکن است کسی دکور داخلی خانۀ دیگران یا روابط خانوادگی آنها را دوست نداشته باشد." هر کدام از آنها درست بگویند فرقی نمی کند و مقامات روسیه باید هر دو دیدگاه را لحاظ کنند.

با توجه پیچیدگی فرآیندهای در حال وقوع در جامعۀ مسلمانان روسیه و رویدادهای جهان اسلام، مقامات روس باید نگرش خود را نسبت به اسلام و اسلام سیاسی مورد بازبینی قرار دهند، کلیشه ها را رها کنند و رویکردهای تازه را توسعه دهند. این نکته به ویژه از این رو اهمیت دارد که به گفتۀ کارشناسان، کشور به زودی از یک بحران اقتصادی که دشواری های سیاسی و روابط در حال حاضر، پر تنش میان قومیت ها را به وضعیت بدتری دچار می کند، آسیب خواهد دید.

اسلام یکی از شیوه های بیان اعتراض سیاسی در مناطق مسلمان است. این اتفاق هم در قفقاز شمالی و هم در سایر مناطقی که جمعیت مسلمان آنها زیاد است تجربه می شود. مذهب هراسی(ترس های مذهبی) تأثیری منفی بر کشمکش های میان قومیت ها دارد. کرملین زمان اندکی برای به روز کردن سیاست هایش در قبال اسلام و تحولات جاری در جامعۀ مسلمانان روسیه در اختیار دارد.
 

نویسنده: آلکسی مالاشنکو، مدیر برنامه مذهب، جامعه و امنیت بنیاد کارنگی در مسکو؛
برگردان: شیوا علیزاده، دانشجوی دکتری آسیای مرکزی و قفقاز دانشگاه تهران و عضو شورای نویسندگان ایراس؛
منبع: بنیاد کارنگی     



پایان نوشتار/
کد مطلب: 540