درس های اوکراینی براي روسيه

تاریخ انتشار : يکشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۳:۴۸
Share/Save/Bookmark
 
 
ایراس؛ دکتر "مهدی سنایی" سفیر ایران در روسیه و رئیس موسسه مطالعات ایران و اوراسیا در صفحه فیسبوک خود مصاحبه هفته نامه آرگومنتی ای فاکتی با "سرگئی کاراگانوف" رئیس دانشکده اقتصاد و سیاست جهانی مدرسه عالی اقتصاد را منتشر کرد: 


سئوال: از شما به عنوان یکی از بنیان گذاران و رؤسای انستیتوی اروپای آکادمی علوم روسیه سئوال دارم: آیا روسیه اروپا است یا خیر؟ چرا ما یک دفعه سعی کردیم برای همه ثابت کنیم که راه ویژه ای داریم؟

پاسخ:
کشوری که نظام دولتی خود را از وایکینگ های اسکاندیناوی و دین و مبانی فرهنگی خود را از بیزانس (که در آن زمان پیشرفته ترین قسمت اروپا بود) دریافت کرد، نمی تواند از اروپایی بودن منصرف شود. راه اروپایی در سطح ژنتیک در ما تعبیه شده است که برای اثبات این واقعیت کافی است دوران پتر اول، کاترین دوم و قرن درخشان 19 را به خاطر آوریم. البته خود اروپا هم اکنون مرحله دشوار تاریخ خود را طی می کند. بخشی از نخبگان اروپایی از ارزش های اروپایی و از جمله از دین مسیحی و همه جنبه های فرهنگی آن دست می کشند. همین امر بسیاری از روس هایی را که می خواسنتد اروپایی شوند، غافل گیر کرد.


سئوال: در این شرایط روسیه تصمیم گرفت به شرق روی آورد؟ ما سراسیمه به سوی چین دویده و پیوند های خود را با تمدن بزرگ غربی فراموش کرده ایم؟

پاسخ:
این حرف ها نشان دهنده شووینیسم اروپایی است. یادآوری می کنم که تا قرن 17 بخش اساسی تولید ناخالص ملی جهانی در اروپا متمرکز نمی شد. 1.5 قرن قبل از آنکه اروپایی ها به سختی 3 کشتی پیدا کردند تا برای اکتشاف دنیای جدید بفرستند، چین بیش از 3 هزار کشتی اقیانوسی داشت. البته بعداً این ناوگان بزرگ به دلایل مختلف نابود شد و افول تدریجی چین شروع شد. ولی اگر اینطور نشده بود، ما اکنون نه به زبان انگلیسی بلکه به زبان چینی صحبت می کردیم. باید فرهنگ بزرگ چینی را همانند فرهنگ اروپایی شناخت.


سئوال: با این حال این چرخش سیاسی باعث نگرانی می شود که شاید چینی ها ما را فریب داده و سرزمین های ما را بگیرند؟

پاسخ:
ما در سال های 2000 به علت تنبلی فکری خود از فرصت های بی نظیری استفاده نکردیم که رشد انفجاری آسیا و از جمله چین برای ما فراهم کرده بود. در همان زمان من و همفکرانم می گفتیم که باید از نظر اقتصادی به شرق چرخیده و قسمت شرقی روسیه را توسعه داد ولی حرف ما را نشنیدند. در خصوص خطرات باید گفت که چین از تاریخچه توسعه طلبی سرزمینی تقریباً برخوردار نیست. امپراطوری چینی در طول هزارها سال کنار خود چند پادشاهی نیمه وابسته ولی رسماً مستقل داشته است. ولی چینی ها می توانستند با یک حرکت انگشت ویتنام، لاوس ، ژاپن و کره را له کنند. فقط به خودمان بستگی دارد که به اقمار یا شرکای برابر حقوق چین تبدیل شویم. اگر اقتصاد ما رشد کند، برابر حقوق خواهیم بود. در حال حاضر چین به روسیه احتیاج فراوانی دارد. آنجا می فهمند که رویارویی با ایالات متحده اجتناب ناپذیر است. می دانم فرماندهان نیروهای مسلح چین چه نوع طرز تفکر دارند: آنها به روسیه به عنوان تکیه گاه راهبردی در رویارویی اجتناب ناپذیر احتیاج دارند.

سئوال: کرملین اعلام کرد که می خواهد با ایالات متحده بر اساس برابری حقوق روابط برقرار کند. آیا چنین چیزی امکان پذیر است؟ بالاخره روسیه، شوروی سابق نیست؟

پاسخ:
هر موقعی که صاحب سیاست اقتصادی هدفمندی بشویم، می توانیم با ایالات متحده، چین و با هر کشور دیگری با اعتماد به نفس صحبت کنیم. نباید ضعف فعلی ما را مبالغه کرد. درست است که اتحاد شوروی 64 هزار دستگاه تانک داشت که از مابقی جهان بیشتر بود. در حال حاضر تعداد تانک ها در روسیه کمتر است ولی نیروهای مسلح روسیه قدرت تحرک بیشتری دارند و از نیروهای مسلح شوروی مؤثر تر هستند. اتحاد شوروی از شمار کثیر متحدان برخوردار بود و ما مجبور بودیم اروپای شرقی، بخشی از آمریکای لاتین و نصف افریقا را تأمین کنیم. الآن به کسی پول نمی دهیم و فقط گاهی کمک های ناچیزی می کنیم. در حالی که اتحاد شوروی متأخر بر اساس ایدئولوژی رو به زوال کمونیستی زندگی می کرد، در روسیه امروزی ایدئولوژی ملی گرایی دولتی تازه وارد مرحله رشد و اعتلا شده است. در گذشته غرب که در اوج توانمندی خود قرار داشت، با ما مقابله می کرد که به نظر می آمد که آینده در دست غرب است. ولی اکنون تناسب نیروهای جهانی به ضرر غرب تغییر کرده است. در جهان امروز روابط ویژه با ایالات متحده که همه چیز را رقم بزند، وجود ندارد. حتی اگر ما با آمریکا درباره چیزی به توافق برسیم، جهان منقلب نخواهد شد زیرا در حال حاضر کشورهای زیادی هم آمریکا و هم روسیه را نادیده می گیرند. جهان تغییر کرده و تابع ما و امریکا نیست. اشتباه راهبردی غرب بدان است که رشد و توسعه قدرت های دیگری را نادیده گرفت که عملی کردن الگوی غربی را هدف خود نمی دانند. غرب عقب نشینی می کند و مشغول نبردهای پایانی است که یکی از آنها در حال حاضر در اوکراین مشاهده می شود. یکی از اهداف حوادث اوکراین، ترساندن چینی ها، هندی ها و برزیلی هاست. می خواهند با استفاده از الگوی روسیه به دیگران نشان دهند که نباید زیاده روی کنند.


سئوال: آیا این علت اساسی بحران اوکراینی است؟

پاسخ:
غرب که به خیال خود برنده جنگ سرد شد، به سیاست مزورانه عقب راندن روسیه دست زد. ما را با دستکش مخملی ولی بدون وقفه از بازارهای سیاسی و اقتصادی بیرون می راندند و به وضعیت امنیتی ما لطمه می زدند. اگر خطر پیوستن اوکراین به ناتو وجود نداشت (که نزدیک بود در سال 2007 عضو ناتو شود)، روسیه پاسخ آنقدر شدیدی نمی داد. مسکو می فهمید که به دنبال کودتایی که نیروهای لجام گسیخته را در کی یف روی کار آورد، گسترش ناتو هم می تواند رخ دهد. داشتن مرز 2 هزار کیلومتری با بلوک نظامی بیگانه برای روسیه قابل قبول نیست. ما مدتهاست که در مناطق بالتیک با ناتو هممرز هستیم ولی آنجا فقط نوار تنگ زمین وجود دارد که نمی تواند به تکیه گاه نظامی تبدیل شود. ولی اوکراین فرق می کند. و حالا غرب به جای سرزمین تحت نظارت خود، دشت سوزانی به دست آورده است. ناتو هرگز کشوری را به صفوف خود نپذیرفته است که اختلافات سرزمینی داشته باشد ولی برای اوکراین چنین مسأله ای فراهم شده است. وجود دو سه جمهوری مستقل یا نیمه مستقل در خاک اوکراین بهترین ضمانت عدم عضویت اوکراین در ناتو است. البته بهترین راه حل، امضای پیمان چند جانبه درباره بی طرفی جاویدان اوکراین نظیر بی طرفی اتریش است.


سئوال: به نظر شما، روسیه باید چطور به تحریم های غربی پاسخ دهد؟

پاسخ:
فکر می کنم که تحریم ها ، انگشت الهی است که به نقاط ضعف ما اشاره می کند. تحریم ها این واقعیت را به اثبات رسانده است که ما طی 8-7 سال اخیر هیچ سیاست اقتصادی نداشته ایم. ما این سال ها را در خواب گذرانده بودیم به گونه ای که رشد اقتصاد حتی بدون تحریم ها و افت قیمت های نفت کند شده بود. ما درآمدهای نفتی خود را مصرف می کردیم و خیلی بیشتر از آنچه که بازده کارمان اجازه می داد، خرج می کردیم.

متأسفانه، در روسیه فقط در روز مبادا دست به کار می شوند. منظورم آن اشخاص در حکومت هستند که طی سال های زیادی هیچ برنامه اقتصادی پیوسته ای مطرح نکردند. ولی چنین برنامه ای باید نه تنها طراحی بلکه اجرا شود و مسئولین دولتی باید عوض شود. تغییرات زیادی لازم است. روسیه بدون سرمایه گذاری سریع تر در نیروی انسانی نمی تواند قابلیت دفاعی و توسعه خود را تأمین کند. نظام فعلی آموزش مرا به وحشت می اندازد. من که در این سیستم کار می کنم، می بینم که شمار عظیمی از دانشگاه هایی که به دانشجویان چیزی یاد نمی دهند، باید تعطیل شوند. نظام پزشکی ما بدترین خصوصیات نظام شوروی و آمریکایی را که در سال های 1990 به عنوان نمونه در نظر گرفته شد، دربر دارد. ارزیابی کارآیی درمان به تعداد روزهای بستری شدن بیماران معنی ندارد.

در سال های 1990 اعتقاد داشتم که کشورمان بزودی به پایان عمر خود خواهد رسید زیرا بعد از طی کردن دومین انقلاب ظرف یک سده، باید از هم بپاشد. ولی این اتفاق نیفتاد. ما چطور زنده ماندیم؟ تنها توضیح علمی و طبیعی که دارم این است که خداوند گناه کمونیسم و کارهایی را که روسیه در قرن 20 در خاک خود کرده بود، به روسیه بخشیده است. معجزه نجات برای روسیه ظهور کرد. ولی الآن ما خودمان باید به خدا کمک معینی بکنیم تا ما را نجات دهد.

سیاست اقتصادی روسیه باید از یک سو لیبرال باشد که شامل آزادی هر چه بیشتر برای شرکت های کوچک و متوسط، مبارزه شدید و حتی مسلحانه با فساد مالی در همه سطوح دستگاه دولتی، اصلاحات قضایی در جهت دفاع از مالکیت است. از سوی دیگر، باید پول کشور را به چند طرح حائز اولویت توسعه سیبری و خاور دور و اصلاحات نظام آموزش متوسط و عالی اختصاص داد تا 10-5 سال بعد در کشور نسل جدیدی وارد صحنه شود که بتواند به چالش های زمان پاسخ دهد.


منبع: فیسبوک دکتر مهدی سنایی، سفیر ایران در روسیه و رئیس موسسه ایراس؛


پایان نوشتار/
کد مطلب: 541