موسسه مطالعات ایران اوراسیا 14 مرداد 1399 ساعت 13:13 http://www.iras.ir/fa/doc/note/3983/تک-های-استراتژیک-روسیه-ایران-خاورمیانه-بعد-کرونا -------------------------------------------------- عنوان : تک های استراتژیک: روسیه و ایران در خاورمیانه بعد از کرونا -------------------------------------------------- متن : ماکسیم سوچکوف روسیه و ایران تکهای استراتژیک هستند: هر یک از این دو عادت کرده است در اجرای سیاست خارجی خود به نیروهای خود تکیه کند. اما آینده ای که می توان افقهایش را دید نشان می دهد که اگر دو طرف یک نگرش مشارکتی را حفظ کنند می توانند به چیزهایی برسند که در صورت در جا زدن در سوء ظن تاریخی، و به تبع آن ترس از باز کردن دروازههای جدید همکاری، نمی توان به آنها رسید. ایران در سال 2020 نواری از اتفاقات بسیار نامطلوب را پشت سر می گذارد. از جمله آنها می توان به ترور یکی از معماران سیاست خارجی این کشور قاسم سلیمانی، رویارویی نظامی با ایالات متحده، اشتباه غم انگیز انهدام هواپیمای اوکراینی، میزان مرگ و میر بالای کرونا و وخیم تر شدن اوضاع اقتصادی اشاره کرد. ایران همچنین از نخستین کشورهایی بود که دچار موج دوم قدرتمند کرونا شد. آشفتگی ایران فرصتی دیگر برای دشمنان آن است که تلاش کنند فعالیت ژئوپلیتیک تهران را در منطقه کند کنند. طی 5 سال گذشته مسکو در مناقشه سوریه در اتحادی تاکتیکی با ایران بوده و به دلایلی به دنبال بهینه سازی فعالیت های خود در خاورمیانه است. از این منظر برای هر دو کشور در مرحله کنونی مهم است که چالش های بین المللی را که به طور بالقوه منافع آنها را تهدید می کنند مجددا مرور کنند و یک قرار موقت modus vivendi پیدا کنند که بتواند ثبات در روابط دوجانبه را حفظ کند علی رغم اینکه منافع و جهت گیریهای سیاست خارجی آنها همیشه یکسان نمی باشد. اقتصادهای آسیب دیده و افزایش بیکاری، به ویژه در بین جوانان، دولتها را که تعهدات اجتماعی دیگری نیز دارند تحت فشار قرار می دهند، فعالیت اعتراضی را شدت بخشیده و تجدید نظر در اولویتهای هزینه های بودجه را ضروری می سازند. در این شرایط برخی کشورها فعالیت خود را در مدار خارجی کاهش داده اند در حالی که برخی دیگر برعکس، از این موقعیت به عنوان یک فرصت استفاده کرده اند. برای برخی کشورها (سوریه، یمن، لیبی) کرونا تبدیل به یک عنصر پیچیده دیگر در مناقشه نظامی شده است. برای برخی دیگر تبدیل به شوکی جدید شده است که موج جدیدی از نارضایتی و اعتراض (لبنان) را بدنبال آورده است. برای گروه سوم، این موضوع مضرب جدیدی است که به هزینه های تحریم ها (ایران، سوریه) و کاهش قیمت نفت (عربستان سعودی، روسیه، ایران و دیگران) افزوده شده است. همه اینها بخشی از یک واقعیت جدید است که در تصمیم گیری های سیاست خارجی اکنون نمی توان آنرا نادیده گرفت. برای موضوعی که فعلا در روابط روسیه و ایران اصلی محسوب می شود یعنی موضوع سوریه، عمده ترین مشکلات همانهایی است که در سالهای گذشته بوده است: انتخابات پارلمانی، انتقال قدرت (و یا نبود آن)، کار کمیته قانون اساسی، حضور نظامی خارجی (بعبارت دقیقتر: آمریکایی و ترکی)، اصلاحات. در مورد اختلاف نظر بین مسکو و تهران در باره این موضوعات و سایر موضوعات، در خارج از محافل کارشناسی کمتر صحبت می شود. اما برای سیاستمداران مهم آن است که این اختلافات به مناطق همسایه و حوزههای مشکل دار سرایت نکنند و مهمتر از همه اینکه روحیه همکاری را که دو کشور در سالهای اخیر بسختی برای ایجاد آن کار کرده اند تخریب ننماید. اصلاح دستگاه امنیتی سوریه شاید یکی از دشوارترین مباحث برای دو کشور باشد اما قطعاً یکی از موضوعات اصلی است. اگر هر دو کشور بخواهند ثبات داخلی دولت سوریه را تضمین کنند مسکو و تهران باید در این زمینه نقاط مشترکی پیدا کنند. به همین ترتیب ما باید رویکرد مشترکی برای موضوع احتمالی "پذیرش اسد" توسط ایالات متحده تدوین کنیم. فعلا آمریكایی ها فقط احتمال چنین سناریویی را بررسی می كنند و در سطح كارشناس درباره واكنشهای احتمالی روسها و ایرانیان صحبت می كنند و گامهای متقابل احتمالی دمشق را در برابر چنین "خط مشی جدید" آمریكا ارزیابی می كنند. و اگرچه اکنون این ایده خیلی جسورانه به نظر می رسد اما به طور کامل نمی توان رد کرد که دمشق آماده است تا آن را بررسی کند. اگر روسیه و ایران در این موضوع به راههای مختلفی بروند شکاف بین مواضع آنها در مورد حل و فصل مشکلات پس از جنگ سوریه گسترده تر می شود. سه عامل مهم كليدي كه در سال هاي آينده ممكن است مواضع ايران در خاورميانه را و میزان همگرایی مناسبات روسيه و ايران را تعیین کنند عبارتند از: 1) نتيجه انتخابات رياست جمهوري آمريكا 2) عواقب تحریم های آمریکا 3) روند اوضاع در کشورهای همسایه که برای منافع ایران کلیدی محسوب می شوند. انتخاب ترامپ برای دوره دوم ریاست جمهوری به احتمال فراوان به معنای ادامه سیاست "فشار حداكثری" برای چهار سال دیگر است تا تهران را مجبور به توافق با معامله ای کند که شرایطش برای آمریکا مطلوب تر است. ترامپ انتظار دارد که ایران نه تنها بلندپروازیهای هسته ای خود را کنار بگذارد، بلکه از ادعاهای خود برای تسلط بر منطقه که مورد پذیرش آمریکا و متحدانش نیست دست بردارد. رویارویی فعال تر با منافع ایران در عراق و لبنان و همچنین خرابکاری هایی که در هفته های اخیر در خود ایران انجام شده است افقهای روابط آمریکای ترامپ با ایران را برای سالهای آینده نشان می دهند. اگر بایدن برنده شود این روابط ممکن است مسیر متفاوتی را طی کند. اولا دموکرات های حامی بایدن علاقمند به بازگشت به برجام هستند البته با این حال مشخص نیست که آیا واشنگتن می خواهد به توافق فعلی و نسخه به روز شده آن بازگردد یا نسخه جدیدی را به ایران پیشنهاد خواهد داد. ثانیا، تیم بایدن در حال حاضر در حال کار بر روی سناریوهایی برای توسعه "گفتگوی منطقه ای" است که شرکت کنندگان اصلی آن می توانند عربستان و ایران باشند. آمریکایی ها بر این عقیده اند که بحران نفت و کرونا هر دو طرف شرکت کننده در تقابل منطقه ای را به شدت مورد ضربه قرار داده است و بنابراین می توان آنها را به سمت مذاکرات مشخصی برای کاهش تقابل سوق داد. ضمنا به عقیده آمریکایی ها، برای سعودی ها چنین گفتگویی ممکن است به عنوان فرصتی برای مهار "فشار تحریک آمیز" تهران جالب باشد و برای ایرانی ها به عنوان پیش شرط رفع تدریجی تحریم ها. هر دو سناریوی سیاست آمریکا در قبال ایران (در زمان ترامپ و بایدن) مزایا و نواقص خود را برای مسکو دارند. صرف نظر از نتیجه انتخابات آمریکا در ماه نوامبر، باید از نظر روحی خود را برای هر دو سناریو و انواع آنها آماده نمود. همچنین برای تحریم های جدید باید آماده شد: حلقه انواع محدودیت ها دور ایران و روسیه در حال تنگ شدن است. هر دو کشور تجربیاتی برای دور زدن برخی از تحریم ها اندوخته اند: به نظر می رسد تجربه عملی ایران در این زمینه بیشتر است اما روسیه از منابع و فرصت های بین المللی بیشتری برخوردار است. منطقی است که به تبادل تجربیات در مقابله با تحریم ها بپردازیم البته در جایی که امکان دارد و در صورت وجود منافع مشترک، چون این موضوع به سوریه محدود نمی شود. برای زنده ماندن در برابر تحریم ها، به احتمال زیاد کافی است که روسیه و ایران در مقابله با این تحریم ها با همدیگر همکاری کنند. اما برای توسعه نیاز به منابعی دیگر می باشد. از این نظر توسعه همکاری های سه جانبه با چین ممکن است ایده آل نباشد اما بهترین (در شرایط کنونی) راه حل هم برای مسکو و هم برای تهران می باشد. سرانجام اینکه روند حوادث در لبنان، عراق، افغانستان و سوریه (تا حدی هم در یمن) تا حد زیادی آهنگ سیاست ایران در منطقه را تعیین می کند. دولت جدید عراق در حال حاضر آمادگی خود را برای همکاری با ایالات متحده نشان می دهد و به تدریج فعالیت نیروهای طرفدار ایرانی را در قلمرو خود محدود می کند. البته او این کار را تا حد امکان محتاطانه انجام می دهد و سعی می کند بین منافع ایالات متحده، ایران و عربستان سعودی در کشور تعادل برقرار کند. در لبنان احتمالاً آینده این کشور بیشتر در نتیجه اعتراضات و وضعیت اقتصادی تعیین خواهد شد تا در نتیجه "مسائل کاملا ژئوپلیتیکی"، اما در اینجا هم تصویر آینده برای ایرانیان، حداقل در حال حاضر، ساده و روشن نیست. در سوریه علاوه بر مسائل فوق الاشاره ممکن است چگونگی تقابل نیروهای ایرانی و اسرائیلی از اهمیت بالایی برخوردار شود. و در نهایت اینکه، خلاء امنیتی و بقایای حضور ایالات متحده و روابط طالبان با دولت، رهبران ایران را بر لبه تیز امنیت مرزهایش با افغانستان نگه خواهد داشت. در هر چهار موضوع، ممکن است نگرشها و رویکردهای روسیه و ایران برای حل و فصل آنها متفاوت باشند. با این حال هر دو کشور علاقه بنیادینی به حفظ ثبات و یکپارچگی این کشورها دارند. مسائل تاریخی در روابط دو کشور هنوز یک مؤلفه مهم روانی در تصمیم گیری ها هستند. در سالهای اخیر هر دو کشور برای رفع بسیاری از اختلافات، یا حداقل ترجمه آنها در بحث های سازنده در سطح دیپلماتیک و عالی، مسیری طولانی را طی کرده اند. مهم است که از چمدان همکاریهایی که تا امروز انباشته شده اند به درستی استفاده نمود. روسیه و ایران دو تنهای استراتژیک هستند: هر یک از این دو عادت کرده است در اجرای سیاست خارجی خود به نیروهای خود تکیه کند. اما آینده ای که می توان افقهایش را دید نشان می دهد که اگر دو طرف یک نگرش مشارکتی را حفظ کنند می توانند به چیزهایی برسند که در صورت در جا زدن در سوء ظن تاریخی، و بالتبع آن ترس از باز کردن دروازههای جدید همکاری، نمی توان به آنها رسید. منبع: سایت باشگاه والدای(23/7/2020) https://ru.valdaiclub.com/a/highlights/strategicheskie-odinochki-rossiya-i-iran/