موسسه مطالعات ایران اوراسیا 4 آبان 1399 ساعت 13:07 http://www.iras.ir/fa/doc/note/4137/نقش-مبهم-روسیه-مناقشه-قره-باغ -------------------------------------------------- فئودور لوکیانوف در گفتگو با ایراس عنوان : نقش مبهم روسیه در مناقشه قره‌باغ -------------------------------------------------- متن : سخنرانی فئودور لوکیانف، سردبیر مجله روسیه در امور جهانی، رئیس هیئت رئیسه شورای سیاست خارجی و دفاعی، عضوشورای امور بین الملل روسیه در وبینار مشترک موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) و مدرسه اقتصاد مسکو من خیلی کوتاه سعی میکنم یک چارچوب کلی به شما ارائه دهم که فکر میکنم برای درک پویایی آنچه در منطقه اتفاق میافتد بسیار مهم است. به طور سنتی، منطقهی مورد بحث ما فضای پساشوروی نامیده میشود. پس از فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی، از این اصطلاح برای توصیف یک قلمرو بسیار بزرگ و بسیار متنوع استفاده شد که در واقع تنها یک پارامتر مشترک داشت: همه این کشورها و سرزمینها به اتحاد جماهیر شوروی و یا پیش از آن به امپراتوری روسیه متعلق بودند. در یک مقطع از زمان، فکر میکنم از سال 2000، همگی استدلال کردند که نباید از این اصطلاح استفاده کنیم، زیرا اولاً برای این کشورها کمی تحقیرآمیز است؛ و دوما، ما باید از منظر تحولات جدید به این موضوع نگاه کنیم و اشارهای به وضعیت قدیمی آن سرزمین ها نشود. من نیز واقعاً این دیدگاه را داشتم و سعی کردم از اصطلاح پسا شوروی در نوشتار و سخنرانیهایم استفاده نکنم. اما اکنون، تقریباً 30 سال پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، به نظر من میتوانیم این اصطلاح را بررسی کنیم. زیرا، آنچه اکنون در کل این منطقه در حال اتفاق افتادن است، نه تنها در قفقاز جنوبی، بلکه به طور گستردهتر تقریباً در کل قلمرو اتحاد جماهیر شوروی، احتمالاً آخرین مرحله از اتفاقاتی است که در اواخر دهه 80 اتفاق افتاد، زمانی که اتحاد جماهیر شوروی وارد بحران عمیقی شد و سپس فروپاشید. منظور من این است که در سال 1991 کشورهای جدید بسیاری تشکیل شدند که همه جهان آنها را به عنوان کشورهای مستقل شناختند. بنابراین میتوان گفت پس از واقعیت فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی. کشورهایی که از بطن اتحاد جماهیر شوروی سابق ظهور کردند مرزهای قضایی اتحاد جماهیر شوروی را که به مرزهای دولتی تبدیل شد به ارث بردند. ناگفته نماند كه همه این كشورها دارای مشروعیت کامل و عضو سازمان ملل و غيره هستند؛ که کاملاً طبیعی بود و البته در آن زمان، اگر آن شرایط را بخاطر داشته باشیم، چارهای جز اقدام به این روش نبود. همانطور که میدانیم، پس از ظهور این کشورها کل منطقه فجایع متعددی را پشت سر گذاشت. این ها انواع مختلفی داشت، از جمله جنگهای بسیار شدید در دهه 1990 میلادی، آشوبهای اجتماعی و سیاسی در چندین کشور در دهه 2000 و بحران بسیار عمیق در اوکراین و غیره. اما، اتفاقی که به تازگی افتاده است و به نظر من با تحولاتی در سالهای 2017-2018 در چندین کشورشروع شد، اکنون در مرحله جدیدی آشکار شده است که از نظر من به زمان شکلگیری همه این کشورها باز میگرددد. از سویی تغییر در نسل رهبران را شاهد هستیم؛ نه تنها رهبران، نه تنها افراد، بلکه تا حدودی نیز گروههایی که دارای مسئولیت هستند. نمونه بارز آن ارمنستان در سال 2018 است؛ این انقلاب به اصطلاح مخملی که بنیان تشکیلات قبلی را زدود و گروه جدید و افراد کاملاً جدیدی را به قدرت رساند. نیروی محرکه تغییراتی که در سال های 2000 و اوایل 2010 اتفاق افتاد، یعنی دردو دهه اول زمان پساشوروی، در درجه اول اقدامات و رقابت قدرتهای خارجی بود. این رقابت ها به اشکال مختلفی بود. از سویی، روسیه در مرحله تحولات و انتقال بسیار دشواری قرار داشت و به یک دلیل بسیار ساده سعی میکرد که حضور ممتاز دوران اتحاد جماهیر شوروی سابق را برای خود در منطقه مجددا احیا کند، زیرا به بسیاری از اتفاقاتی که در آنجا میافتاد وابسته بود. از سوی دیگر، به ویژه در قسمت غربی قلمرو شوروی سابق، قدرتهای غربی، یعنی هم ایالات متحده و هم اتحادیه اروپا انتظار داشتند گسترش اروپا و قانون اساسی اروپا را به اشکال مختلف انجام دهند. قفقاز جنوبی البته بخشی از این بازی بود، به ویژه با توجه به این واقعیت که رقابت در حوزه انرژی بلافاصله پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی پدیدار شد. البته، برخلاف تحولاتی که در ابتدا با ظهور انقلاب های مخملی اتفاق افتاد، اتفاقات اخیر موضوعی کاملا متفاوت است. این موضوع خیلی در مورد رقابت قدرتهای خارجی نیست، که البته هنوز هم وجود دارد و هرگز ناپدید نخواهد شد؛ اما، میبینیم که نیروهای بیرونی که قبلاً به شدت علیه یکدیگر جنگیده اند اکنون حداقل حواسشان جای دیگر است و کاملا بر مشکلات خودشان تمرکز کردهاند. شما میبینید که در اتحادیه اروپا چه اتفاقی می افتد، میبینید که در ایالات متحده چه اتفاقی میافتد. روسیه استثنا نیست. در حال حاضر، ما به دلایلی که فکر میکنم همه به آن آگاه هستند در حال عبور از تحولات بسیار عمیقی هستیم؛ و پویایی تحولات در آن کشورها، یعنی جمهوریهای شوروی سابق، با توسعه داخلی تعیین می شود. اما، اگر کمی کلیتر نگاه کنیم و به آنچه که من در مورد ایجاد این کشورها در 30 سال پیش گفتم، یعنی شکلگیری و مشروعیت آنها به دلیل فروپاشی شوروی، اکنون زمان آن فرا رسیده است که به زبان ملایم بگوییم هر یک از این کشورها باید ثابت کنند که دولتهایشان و حاکمیت آنها قادر به بقا، پایداری و حیات هستند. حدس میزنم که همه در این آزمون موفق نخواهند شد. خواهیم دید. شاید من اشتباه میکنم. به هر حال، سیستم های سیاسی که به دنبال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به روی کار آمدند بر اساس ماهیت ملی گرایی هایی بود که در طی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به وجود آمد، به علاوه نامگذاری های اتحاد جماهیر شوروی سابق که سعی داشت با موفقیت قدرت را در چندین کشور حفظ کند. اما اکنون میبینیم که افراد جدید با ایده های جدید آمدهاند. مثلا شما به اوکراین نگاه کنید، به ارمنستان نگاه کنید، به مولداوی نگاه کنید. به هر حال، برگردیم به قرهباغ؛ من فکر میکنم آنچه اکنون شاهد آن هستیم برخوردی است بین مشکلات بسیار قدیمی که عملا بیش از 30 سال پیش در اواخر اتحاد جماهیر شوروی ظهور کرد؛ که البته ریشه در یک زمان بسیار بسیار قدیمی، در روابط بین ارامنه، ترک ها و غیره دارد. در عین حال، این بحران کشورهایی است که اکنون باید خود را دوباره بازآفرینی کنند و ثابت کنند که قادر به ادامه و ایجاد کشورهایی با ثبات و پایدار هستند. از دیدگاه من، مهمترین سوال در این شرایط این است: اگر بعضی از كشورها، من آنها را به طور خاص نام نمیبرم اما شما می توانید حدس بزنید، اگر آنها این توانایی را نشان ندهند چه خواهد شد؟ یعنی توانایی مقاومت و پایداری در این محیط جدید با رقابت بینالمللی بسیار بالا و بدون قوانین و بدون هیچ نتیجه از پیش تعیین شدهای؟ اگر بعضی کشورها شکست بخورند چه میشود؟ چه کسی مسئولیت را به عهده میگیرد؟ من فکر میکنم که اوضاع در حال تغییر است، زیرا از یک سو این کشورها به درک صحیحی از ظرفیتهای محدود خود رسیدهاند. و از سوی دیگر - و این مهمترین موضوع مورد بحث در روسیه است - این یک معضل است که آیا روسیه آماده بازگشت به سیاست سنتی امپریالیستی است یا خیر، اگر بتوانیم آنرا چنین بنامیم، و آیا حاضر است مسئولیت کشورهایی را به عهده بگیرد که اکنون ممکن است درخواست کمک کنند؟ نه صرف برای ایجاد نیروهای صلح، بلکه برای کمک به آنها تا در آینده وجود داشته باشند. من مطمئن نیستم که روسیه امروزی آماده انجام این کار باشد. حداقل این یک مسئله قابل بحث است. اگر تحولات روسیه را دنبال کنید، خواهید دید که بحث امروز نسبت به آنچه که شاید 5 یا 7 سال پیش داشتیم چقدر متفاوت است. و البته این خلا فرضی که شاید بسیاری از افراد در کشورهای دیگر هنوز آن را احساس نکنند، اما انتظار آن را دارند که احتمالاً توسط شخص دیگری احساس شود. وضعیت کنونی در قرهباغ نقش ترکیه را در مقایسه با بحران های قبلی دو یا سه برابر کرده است. این فقط نشان میدهد که احتمالاً ترکیه دیدگاه واضحتری در مورد جاهطلبیهای سرزمین عثمانی سابق دارد. حتی میتوان گفت که دیدگاه آنها بسیار قویتر از دیدگاه روسیه است. روسیه کاملاً مطمئن نیست که میخواهد به سرزمینهای امپراتوری سابق برگردد، در حالی که شاید ترکیه اطمینان بیشتری برای انجام این کار داشته باشد و آن را ضروری میداند.