موسسه مطالعات ایران اوراسیا 6 آبان 1399 ساعت 17:06 http://www.iras.ir/fa/doc/note/4148/امنیت-معنوی-روسیه-ضامن-بقای-لوکاشنکو -------------------------------------------------- عنوان : ​امنیت معنوی روسیه ضامن بقای «لوکاشنکو» -------------------------------------------------- متن : رامین آریان راد- کارشناس مسائل روسیه مقدمه خبر کوتاه بود. الکساندر لوکاشنکو برای ششمین بار در انتخابات ریاست جمهوری 9 اوت 2020 بلاروس با کسب 81 درصد آرا به پیروزی رسید. مخالفان لوکاشنکو با برگزاری تجمعات اعتراضی سلامت انتخابات را زیر سئوال بردند و پس از آن تصاویر درگیری نیروهای امنیتی مینسک با این معترضان به خبر یک رسانه ها به ویژه رسانه های غربی تبدیل شد تا فشارها بر به زعم آنها آخرین دیکتاتور اروپا افزایش یابد. بررسی موضوع نشان می دهد اگرچه مقامات اروپایی در کلام از رهبر مخالفان سوتلانا تیخانوفسکایا حمایت کردند، اما این حمایت ها در سطحی نیست که نهایتا باعث بروز حادثه ای انقلابی و زودهنگام همچون گرجستان در سال 2003 و اوکراین در سال 2004 و 2014 شود. پرسش اصلی این است که چرا غرب در مسئله بلاروس به مانند اوکراین ورود جدی به موضوع نمی کند؟ آیا غرب از اقدام تلافی جویانه روسیه واهمه دارد؟ پاسخ به این سئوالات بررسی گذشته را می طلبد. از کوزو تا گرجستان در سال 1999 هنگامی که صربستان، متحد نزدیک روسیه در اروپا، هدف بمباران قرار گرفت دولت روسیه کنش نظامی انجام نداد. زمامداران روسیه گمان میبرند که با تعدیل در انگارههای هویتی و انجام کنشهای همکاری جویانه فرصت حضور بیشتری را در عرصه بین الملل بدست خواهد آورد. مسئله کوزو برای هر دو سوی منازعه، مسئلهای حیاتی از نظر هویتی بوده است. برنت جی استیل نظریه پرداز مشهور روابط بین الملل معتقد است حمله نظامی ناتو به کوزو به خاطر بروز مولفه شرم بوده است. برای آمریکا کوزوو منطقهای است که اهمیت استراتژیک ندارد اما اهمیت امنیت هستی شناختی داشته است. به عقده برنت استیل: تنها کاری که باید انجام شود، این است که از اعضای کنگره (آمریکا) خواسته شود کوزوو را روی نقشه پیدا کنند و آنها در پاسخ مات و مبهوت خواهند بود و بدین ترتیب، معلوم خواهد شد که کوزوو چقدر برای منافع (مادی) آمریکا بی اهمیت است (استیل،177:1394). وی در ادامه بیان می کند که وضعیت نامطلوب آلبانیایی تبارها هویت اعضای سازمان ناتو را با تهدید مواجه میساخت زیرا اعضای ناتو با نوعی احساس شرم روبرو شده بودند (استیل،180:1394). در واقع برای غرب و به ویژه آمریکا کوزوو فرصتی بود برای انجام کاری که در رواندا ناکام ماندند. غرب که از خود هویتی حقوق بشری ارائه می دهد، بخاطر عدم اقدام موثر در مورد نسل کشی در رواندا سرخورده شده بود و برای نجات هویت خود مجبور به حمله به صربستان شد. بیل کلینتون رییس جمهور وقت ایالات متحده در توجیه عملیات نظامی در کوزوو میگوید: ما از آن رو مداخله میکنیم تا جلوی جنگ گستردهتر را بگیریم، تا یک بشکه باروت را در قلب اروپا خنثی کنیم... کوزوو منطقه کوچکی است. اما این منطقه روی مهمترین خط گسل بین اروپا، آسیا و خاورمیانه و در نقطه برخورد اسلام و مسیحیت غربی و ارتدوکس واقع شده است (استیل،187:1394). در جنگ کوزوو دولت روسیه از سوی جامعه تحت فشار بود تا به برادران ارتدوکس خود در یوگسلاوی کمک کند و ماموریت تاریخی خود در دفاع از سرزمین های اسلاو ارتدوکس را انجام دهد. این درخواست اگرچه ممکن بود امنیت فیزیکی روسیه را با خطر مواجه سازد اما از امنیت هستی شناختی روسیه حمایت میکرد (سنایی،292:1395). پس از استقلال کوزوو روسیه نیز با نوعی احساس سرخوردگی روبرو شد. در نتیجه در برابر حوادث پیش آماده در گرجستان این بار به سرعت واکنش نشان داد تا به باز تعریف هویت خود بپردازد. در سال 1998 آمریکا با هدف نفوذ بیشتر اقدام به تشکیل مجموعه ای از کشورها همچون گرجستان، اوکراین، مولداوی، آذربایجان و بعدها عضویت ازبکستان تحت عنوان گوام نمود تا با توجه به این ساز و کار مسیر نزدیکی به این دولتها را هموار کند (بخشایشاردستانی،16:1392). ورود به منطقه نفوذ سنتی روسیه باعث بروز انقلابات رنگی در این منطقه شد. با روی کار آمدن میخائیل ساکاشویلی سیاستهای ضد روسی گرجستان آغاز شد. خروج از کشورهای مستقل همسود، عضویت گرجستان در پیمانهای گوام و ترابوزان، تشدید سیاستهای الحاق به ساختارهای یورو، میزبانی از سیستم دفاع موشکی آمریکا و پافشاری بر بستن پایگاههای نظامی روسیه در خاک گرجستان از تصمیمات دولت ساکاشویلی بود (واعظی،12:1388). روسیه نیز در پاسخ جدایی طلبان اوستیای جنوبی را مورد حمایت قرار داد. با حمایتهای روسیه، اوستیای جنوبی با برگزاری همه پرسی در سال 2006 استقلال خود را اعلام کرد. حمایت روسها از جدایی اوستیای جنوبی در واقع واکنش روسیه به انقلاب رنگین و تشدید سیاستهای غربگرایانه دولت جدید تفلیس بود (واعظی،1388). دولت ساکاشویلی تصمیم گرفت تا با حمله نظامی از جدایی این دو منطقه جلوگیری کند. کشتار صلح بانان روسی و جمعیتی از مردم روس تبار روسیه باعث گردید تا روسیه با حمله نظامی و تصرف اوستیای جنوبی و آبخازیا استقلال آنان را تضمین کند. اگرچه در سال 2008، وزرای خارجه نشست گروه G-8 جنگ روسیه در گرجستان را به اتفاق آراء محکوم کردند. اما روسیه از مسئله گرجستان امنیت هویتی خود را در خطر دیده است. در واقع برداشت روسیه از انقلاب رنگین حس ناامنی در ذهن رهبران روسیه را ایجاد کرد. روسیه جدید یکی از مولفههای هویتی خود را قومیت روس عنوان کرده بود و هرگونه تعرض به آن حس ناامنی را در این کشور تشدید میکرد (نورمحمدی و آریان راد،293:1399). پس از حمله گرجستان به اوستیا و آبخازیا کاخ کرملین با صدور بیانیه ای از سوی رییس جمهور وقت دیمتیری مدودف در 8 اوت 2008 اعلام کرد: شب گذشته، نیروهای مسلح گرجستان دست به تجاوز به نیروهای پاسدار صلح روسی و شهروندان غیرنظامی در اوستیای جنوبی زدند. بیشتر شهروندان، زنان، کودکان و سالمندان که در اوستیای جنوبی جان باختند، از شهروندان فدراسیون روسیه بودند. برابر با قانون اساسی و قوانین فدرال، به عنوان رییسجمهوری فدراسیون روسیه، وظیفه دارم از زندگی و شرافت شهروندان روسی در هر جا پاسداری کنم. این شرایط ما را وادار به برداشتن گامهایی میکند. ما اجازه نخواهیم داد مرگ هممیهنانمان بیکیفر بماند.. .(Medvedev,2008) مدودف جنگ روسیه و گرجستان را نتیجه غرور و خودبینی در سیاست خارجی آمریکا دانست (ابوالحسنشیرازی،33:1395). در لذا روسیه با اقدام نظامی از قومیت روس حمایت کرده است. مدودف پس از مناقشه گرجستان، ورود مستقیم روسیه را به این جنگ، بازگشت به عنوان یک قدرت بزرگ جهانی و مسلط تفسیر کرد (حاجییوسفی و ذوالفقاری،184:1396). در واقع روسیه با این اقدام نظامی در پی نمایش هویت خود برآمد تا نشان دهد هر اقدامی از سوی غرب واکنش جدی و نظامی روسیه را در پی خواهد داشت. پس از آن روسیه در مسئله اوکراین امنیت هویتی خود را تثبیت کرد. از کی یف تا مینسک اوکراین نزدیک ترین کشور به روسیه در خارج نزدیک است. این کشور با 603 کلیومتر مربع بعد از روسیه دومین کشور بزرگ اروپا محسوب میشود و بیشترین روستبارها در این کشور زندگی میکنند. همچنین دریای سیاه مسیری به سوی آبهای گرم تلقی میشود و برای روسیه که دسترسی به خلیج فارس و دریای عمان ندارد، بهترین مسیر به آبهای آزاد دریای مدیترانه است. از همین منظر برخی از نویسندگان روس دریای سیاه را دروازهای به سوی سیطرهی جهانی توصیف کردهاند (کرمی و فاضلی،205:1396). الحاق کریمه به فدراسیون روسیه نمونه ای از تغییر شکیبایی در سیاست خارجی و حوزه امنیتی روسیه بوده است و برای روسیه دولت قدرت بزرگ بودن اهمیت ویژه دارد. فیودور لوکیانوف معتقد است الحاق کریمه یک اشتباه تاریخی در ذهن مردم روسیه را اصلاح کرده است: اینکه کریمه باید به روسیه برگردانده شود نه اوکراین. دانیل تریسمن استاد علوم سیاسی دانشگاه کالیفرنیا درباره آن چیزی که روسیه را ترغیب به الحاق کریمه کرد سه توضیح بالقوه مطرح میکند: 1) ترس از اینکه ناتو در صورت پیوستن اوکراین به آن در زمان دولت جدید اوکراین، روسیه را محاصره کند (و این امر میتوانست به بیرون راندن ناوگان دریای سیاه روسیه از بندر سواستوپل اوکراین منجر شود، در حالی که پیمانهای روسیه- اوکراین متضمن اجاره این بندر توسط روسیه تا دهه 2040 بوده است)؛ 2) این احتمال که گرفتن کریمه میتوانست اولین گام برای راهبردی بلندمدت باشد که براساس آن، پوتین در ظاهری نئو امپریالیستی، درصدد احیای مرزهای روسیه به وضع زمان اتحاد شوروی باشد؛ 3) الحاق کریمه به عنوان پاسخی فی البداهه به سقوط دولت یانوکویچ، که باز هم از ترس روسیه برای احتمال از دست دادن بندر سواستوپول ناشی میشود (خاورینژاد،155:1397). با این حال، تحولات اوکراین باعث شد که غرب از روسیه نه به عنوان شریکی استراتژیک، بلکه به عنوان تهدیدی اولیه نام ببرد. در همان زمان بود که ژنرالهای آمریکایی در گزارش خود به کمیتهی نیروهای مسلح مجلس سنا عنوان کردند که روسیه تنها کشوری با قابلیتهای هستهای است که توانایی از بین بردن ایالات متحده را دارد. همین دیدگاه نیز توسط ژنرال دانفورد، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا بیان شد و وی مسکو را تهدید شماره یک آمریکا نامید (نوری،144:1394). با توجه به این کنش میتوان دریافت روسیه اولین تغییر را عدم کوتاهی از منافع خود در برابر غرب عنوان کرده است. روسیه در برابر حضور ایالات متحده در اوکراین واکنشی احساسی نشان داد و اعلام کرد با هر حرکتی که اقتدار روسیه را خدشه دار کند مقابله نظامی میکند. سرگی لاروف، اهمیت کریمه را برای روسیه به مانند اهمیت جزایر مالویناس برای بریتانیا و کانال پاناما برای آمریکا خواند و بیان داشت روسیه برای حفظ کریمه حاضر به نبرد در هر سطحی است. در نتیجه غرب با شناسایی مولفه های هویتی جدید امنیت هستی شناختی روسیه را به رسمیت شناخته است و از اقدام جدی در رابطه با بلاروس واهمه دارد. چون روسیه همچون گرجستان و اوکراین برای حفظ آبروی خود و نشان دادن اینکه روس تباران هر جایی باشند برای مسکو اهمیت دارند، ممکن است به بلاروس حمله نظامی کند. جمع بندی براساس نظریه امنیت هستی شناختی دولت ها گاهی اقداماتی انجام می دهند که به ظاهر امنیت فیزیکی آنها را دچار اخلال می کند اما این کنش ها نهایتا باعث روایتی هویتی از آن کشورها خواهد شد که دیگر واحدها در عرصه بین الملل به مرور زمان آن را به رسمیت خواهند شناخت. بنابراین اگرچه الحاق کریمه طبق گفته پوتین دستکم 50 میلیارد دلار به اقتصاد روسیه صدمه زد اما روسیه برای آنکه نشان دهد از روس تباران ارتدوکس مذهب در شرق اوکراین حمایت می کند اقدمات لازم را انجام داد. روسیه با اقدام نظامی در سال 2008 علیه دولت غرب گرای میخائیل ساکاشویلی استقلال دو منطقه اوستیای جنوبی و آبخازیا را تضمین کرد و عملا این دو منطقه را از گرجستان جدا کرده است. روسیه نشان داده است که روال زندگی این کشور کنش نظامی در صورت تهدید مولفه های هویتی است و این موضوع از زمان استقلال کوزوو بر دوش رهبران کرملین سنگینی می کند. دکتر مهدی سنایی در کتاب روسیه: جامعه، سیاست و حکومت با اشاره به یک نظرسنجی پس از حملات ناتو به صربستان می نویسند تقریبا 70 درصد شرکت کنندگان خواهان کمک دولت مسکو به برادران ارتدوکس مذهب صربستانی خود بودند اما عملا روسیه اقدام جدی برای جلوگیری از استقلال کوزوو انجام نداد. شرم این موضوع برای همیشه بر پیشانی کرملین ماند و رهبران روسیه برای آنکه نشان دهند دیگر در برابر تحرکات ناتو در جمهوری های به جا مانده از شوروی سکوت نخواهند کرد به سرعت نسبت به تحولات گرجستان و اوکراین واکنش نشان دادند. حالا دیگر غرب، روایت هویتی روسیه از امنیت معنوی آن به رسمیت شناخته است. یعنی اتحادیه اروپا و آمریکا می دانند در صورت هرگونه تغییر دولت در بلاروس در قالب پروژه هایی همچون انقلاب های مخملی یا انقلاب چدنی واکنش جدی روسیه را در پی خواهد داشت. منابع: استیل، ب. ج. (1394). امنیت هستی شناختی در روابط بین الملل. ترجمه سیدجلال دهقانی فیروزآبادی، فرزاد رستمی، محمدعلی قاسمی، چاپ دوم، تهران: نشر مطالعات راهبردی. بخشایشاردستانی، ا. (1392)، "رویکرد سیاست خارجی روسیه از سال 1991 تا 2011"، پژوهشنامه روابط بین الملل. سنایی، م. (1395). روسیه؛ جامعه، سیاست و حکومت. چاپ دوم، تهران: انتشارات سمت. واعظی، م. (1388). "پیامدهای بحران گرجستان". راهبرد، شماره 51، سال 18. نورمحمدی، م. آریان راد، ر. (1399)، "کنش های اجتماعی در سیاست خارجی فدراسیون روسیه"، فصلنامه مطالعات اوراسياي مركزي، دوره 31 ،شماره 3، صص 722-712. خاورینژاد، س. (1397)، سیاست خارجی روسیه؛ هویت ملی، تمایز تمدنی و محافظهکاری، تهران: نشر مرکز مطالعات سیاسی و بینالمللی. حاجی یوسفی، ا، م. ذوالفقاری، ع. (1396)، "فرهنگ راهبردی و سیاست خارجی خاورمیانهای روسیه"، فصلنامه روابط خارجی، سال نهم، شماره 2: صص 192-165. ابوالحسنشیرازی، ح. (1395)، "مطالعه تطبیقی سیاست خارجی روسیه در دوران پوتین و مدودف"، فصلنامه مطالعات روابط بینالملل، سال نهم، شماره 33: صص 54-9. کرمی، ج. فاضلی، س. (1396)، "ژئوپلیتیک دریایی و سیاست خارجی روسیه در بحرانهای اوکراین و سوریه"، مطالعات اوراسیای مرکزی، دورهی 11. شماره 1. نوری، ع. (1394). روسیه شناسی. تهران: انتشارات ابرار معاصر. Medvedev, D. (2008), Statement by President of Russia Dmitry Medvedev, http://en.kremlin.ru/events/president/t Kirill, Patriarch (2015), should not remain outside the sufferings of Syrian people, patriarchia.ru. .