موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين تاریخ :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/politics-and-elections Fri, 19 Apr 2019 13:30:41 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Fri, 19 Apr 2019 13:30:41 GMT تاریخ 60 تصویر انقلاب ایران در رسانه‌های شوروی http://www.iras.ir/fa/doc/article/3804/تصویر-انقلاب-ایران-رسانه-های-شوروی یادداشت سردبیر: مقاله حاضر که به انعکاس رویدادهای داخلی ایران در مطبوعات شوروی در دوره پس و پیش از وقوع انقلاب اسلامی در ایران می پردازد، از آن جهت که می تواند نشان دهنده میزان شناخت و نوع تفسیر نخبگان و جامعه سیاسی شوروی نسبت به تحولات داخلی در ایران باشد حائز اهمیت است. بدون تردید برخی از داده ها و تحلیل ها در این مقاله به لحاظ تاریخی و از دیدگاه تحلیلگر ایرانی چندان با واقعیت های جامعه ایران تطابق ندارند و یا به وضوح نادرست هستند، اما در هر صورت توضیح دهنده نوع برداشت رهبران سیاسی و تحلیلگران شوروی از واقعیت های جامعه ایرانی در یک مقطع خاص و بسیار تعیین کننده است. برای پژوهشگرانی که به مطالعه تاریخ روابط ایران و روسیه/ شوروی علاقمند هستند مطالعه این دسته از نوشته ها می تواند بسیار مفید و راهگشا باشد.   ***   برای تحلیل پوشش وقایع ایران توسط مطبوعات شوروی در نیمه دوم سال‌های 70، در آستانه انقلاب، باید یک امر خیلی مهم در نظر گرفته شود. همه رسانه‌های گروهی شوروی دولتی بوده و بطور مستقیم از طرف کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی (که بخش تبلیغات سیاست خارجی کمیته مرکزی در آن وجود داشت) اداره می‌شدند. این بخش از سال 1982 به بعد بخش اطلاعات بين‌المللي کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی نامیده می‌شد. لئونید زامیاتین (Leonid Zamyatin) که بعدها به سمت سفیر شوروی در انگلستان انتصاب شد، رئیس این بخش بود. این شخص در سال 1976 نامزد احراز سمت مدیر اطلاعات خارجی بود.   زامیاتین، یک درباری باتجربه، نه تنها با لئونید برژنف و دیگر اعضای دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی روابط خیلی خوبی داشت، بلکه اطلاعات مربوط به سیاست بين‌المللي را ماهرانه به آنها عرضه می‌کرد. خاطرات شخصیت‌های سیاسی شوروی حاکی از آن است که زامیاتین در آن دوران سعی داشت برژنف را که وضع سلامتش خوب نبود از اخبار ناگوار دور نگاه دارد، و به همین دلیل فقط اطلاعات آرام و "غیر انفجار آمیز" را به وی می‌رساند. اوضاع تقریباً همه دیگر اعضای دفتر سیاسی هم به همین شکل بود. همه آنها سالخورده بودند و سعی داشتند از امور ناراحت کننده (که در آن دوران زیاد بود) دوری جویند.   البته در کمیته مرکزی بخش بين‌المللي و بخش اطلاعات و تبلیغات هم بود ولی باید اعتراف شود که بخش تبلیغات سیاست خارجی و زامیاتین رئیس آن نقش اصلی را در اطلاع رسانی به اعضای دفتر سیاسی و فرستادن اطلاعات ضروری برای انتشار به رسانه‌های گروهی شوروی ایفا می‌کرد.   در مورد گرومیکو وزیر امور خارجه شوروی باید گفت امر اصلی وی باقی ماندن در سمت وزارت و عرضه گزارش‌های استثنائاً پیروزمندانه به برژنف و دیگر اعضای دفتر سیاسی حزب شوروی در مورد دستآوردهای سیاست خارجی تحت رهبری نافذ حزب کمونیست شوروی بود. اطلاعات خارجی کی جی بی و اطلاعات نظامی اداره کل اطلاعات هم سیاست مشابهی پیشه کرده بودند. واقعی‌ترین اطلاعات در مورد اوضاع کشورهای خارجی، از جمله در ایران در این نهاد جمع‌آوری می‌شد، ولی اطلاعات از اتاق‌های کار این نهاد فراتر نمی‌رفت. چنانچه وقایع نشان می‌دهد، این اطلاعات حتی به وزیر دفاع شوروی رسانده نمی‌شد. به همین دلیل رهبری عالی کشور اغلب برداشت تحریف شده و نامناسبی در مورد سیاست خارجی و وقایع سیاست بين‌المللي داشت.   به این ترتیب سامانه انتقال اطلاعات به رهبری شوروی به این شکل بود: وزارت امور خارجه و دیگر وزارتخانه‌ها، خبرگزاری تاس ، خبرگزاری "آ پ ان" و بخش اطلاعات، اخباری را که ضروری تلقی می‌کردند به زامیاتین در کمیته مرکزی می‌فرستادند، اما او این اطلاعات را به شکل مناسب تنظیم کرده و بخشی را به دفتر سیاسی و بخش دیگر را برای انتشار در مطبوعات و رساندن به همه جمهوری‌های شوروی، به رسانه‌های گروهی می‌فرستاد. از یک طرف، این رویکرد تمرکز یافته نسبت به اطلاعات، به کنترل مطلق مساعدت کرده، و از طرف دیگر اغلب به ترئین وقایع جهانی پرداخته و در مورد اهمیت شوروی در آنها اغراق می‌کردند. همه اینها باعث می‌شد رهبری عالی کشور اغلب در مورد جهان پیرامون آن تصور نادرستی داشته باشد و آنها نمی‌توانستند به سرعت و به شکل مناسب تصمیم‌های صحیحی در مورد بسیاری از وقایع جهانی اتخاذ کنند.   اگر بخواهیم پوشش وقایع سیاست بين‌المللي در نیمه دوم سال‌های 70 را مورد تحلیل قرار داده و درک کنیم چرا این وقایع بطور گسترده تحت پوشش قرار گرفته اما دیگر وقایع مسکوت می‌شد، باید چند عامل خیلی مهم را در نظر بگیریم. مرحله سال‌های 1970 و اوایل سال‌های 80 در تاریخ شوروی دوران رکود نامیده مي‌شود. علت رکود و پدیده‌های بحرانی، همراه با عامل شخصی (شخصیت برژنف و اطرافیان وی)، روابط اجتماعی و اقتصادی حاکم در کشور و مدل اجتماعی شکل گرفته در سال‌های 30 قرن بیستم بود. در قانون اساسی جدید شوروی، مورخ سال 1977، حزب (کمونیست) از آرمان انتقال سریع به کمونیسم و از بین رفتن حکومت منصرف شده بود. به مرحله سیاسی معاصر عنوان "سوسیالیسم پیشرفته" داده می‌شد. در قانون اساسی از ایجاد "انجمن اجتماعی و بين‌المللي جدید یعنی مردم شوروی" حرف زده می‌شد. در ماده 6 آن حقوقاً موقعیت انحصاری حزب کمونیست شوروی در سامانه سیاسی ثبت شده و خود حزب به عنوان "نیروی حاکم و راهنمای جامعه شوروی و هسته سامانه سیاسی" تشریح مي‌شد".   از سال 1966 تا سال 1988 تعداد اعضای حزب کمونیست شوروی از 12,4 تا 19 میلیون نفر می رسید. در دوران برژنف روند تمرکز دستگاه مرکزی حزب و تقویت قدرت کارکنان حزب در جریان بود. پدیده‌هایی چون فساد، جنایی شدن و امثالهم بطور نهایی اعتبار حکومت را خدشه دار کردند. تحمیل عقیدتی حزب کمونیست شوروی از توسعه استعدادها جلوگیری و یکسان اندیشی را تشویق می‌کرد. در بخش ایدئولوژی، ادبیات، علوم و فرهنگ نئواستالینیسم احیا شد. در جامعه در نتیجه اخلاقیات دوگانه و رشد بی‌عدالتی، انفعال اجتماعی ریشه دار شد. جنبش ناراضیان شوروی نشانه رادیکال عدم توافق با اوضاع حکمفرما شده در کشور بود   ابعاد زیر در سیاست خارجی شوروی در نیمه دوم دهه 1970 اولویت داشت: تقویت اردوی سوسیالیستی، حمایت از جنبش کمونیستی بين‌المللي و رژیم‌های مردمی و دموکراتیک در کشورهای "جهان سوم"؛ تلاش برای نیل به ثبات بين‌المللي و توسعه روابط با کشورهای سرمایه داری. یادآور شویم گرومیکو، وزیر امور خارجه شوروی طی سال‌های 1975 تا 1985، نقش اصلی را در امور سیاست خارجی ایفا می‌کرد.   اوایل سال‌های 70 با گردش بنیادی به سوی تشنج زدایی بين‌المللي همراه شد. برابری نظامی راهبردی شوروی با ایالات متحده هم به این امر مساعدت می‌کرد. ملاقات‌های دوجانبه شوروی و ایالات متحده از اقدامات واقعی در راه گرمای جو بين‌المللي بود. امضای موافقتنامه مربوط به کاهش تسلیحات تهاجمی راهبردی "استارت 1" سال 1972 (و همچنین "استارت 2" در سال 1979) از نتایج مذاکرات بود. عادی سازی روابط با آلمان غربی و امضای قرارداد عدم توسل به زور بین طرفین موفقیت سیاسی و دیپلماتیک مهم شوروی بود. روند تشنج زدایی طی مشورت همکاری امنیتی اروپا در هلسینکی (1975) و امضای سند نهایی مشورت تقویت شد که در آن موقعیت سیاسی نظامی و اجتماعی اقتصادی شکل گرفته در جهان پس از جنگ دوم جهانی ثبت شد.   اواخر سال‌های 1970 دور جدید تشنج آغاز شد که در وهله اول با اعزام نیروهای شوروی به افغانستان در سال 1979 ارتباط داشت. غرب با استفاده از "عامل افغانی" در اواخر سال‌های 70 عملیات بزرگ ضد شوروی را آغاز کرد. در نتیجه طی چند سال جهان در حالت رویارویی شدید قرار داشت، و اما تلاش اصلی دیپلماسی شوروی متوجه جلوگیری از استقرار موشک‌های میان برد آمریکا در اروپا و اجرای برنامه "ابتکار دفاع راهبردی" (SDI) بود. تقویت موضع متزلزل شده شوروی در اردوی سوسیالیستی، رفع تهدید از هم پاشیدن جامعه مشترک‌المنافع سوسیالیستی، بطور اخص در رابطه با وقایع سال 1968 در چکسلواکی و حوادث لهستان در اواخر سال‌های 1970 به مأموریت اولویت‌دار تبدیل شد. روابط شوروی با چین و آلبانی بیش از پیش رو به وخامت رفت. شوروی بطور پیگیر سیاست حمایت از دولت‌های ملی در کشورهای رو به توسعه انتخاب کننده رویکرد سوسیالیستی را پیاده می‌کرد. این سیاست بطور اخص در مناطق واقع در حوزه نفوذ بلاواسطه شوروی فعال بود. شوروی در فروش اسلحه به کشورهای رو به توسعه فعال بود (در این بخش طی 30 سال گذشته جای اول را احراز می‌کرد).   در جنوب ، در وهله اول به افغانستان و سپس به ترکیه عضو ناتو و در کمترین میزان به ایران توجه می‌شد. کاملاً طبیعی است که رهبری شوروی با تلقی افغانستان به عنوان حوزه نفوذ خود، حتی به اعزام گروه محدود نیروها به آن کشور متوسل شد، گروهی که سپس بطور محسوس تقویت شد. ترکیه، کشور عضو ناتو که آمریکا فعالانه از آن استفاده  و مدتی حتی سلاح هسته‌ای در آن مستقر کرده بود. ترکیه همیشه مورد توجه شوروی بود و در خاک آن حتی گروه ویژه نیروها علیه ترکیه مستقر شده بود. این گروه می‌توانست درصورت بروز هر روند نامطلوب برای ما، عملیات رزمی را آغاز و نواحی شمالی ترکیه را اشغال کند.   ایران حوزه نفوذ آمریکا تلقی می‌شد، و سیاست شوروی علیه آن می‌توانست "منجمد شده" تلقی گردد. این امر پس از سیر نزولی مشخص در اوضاع اجتماعی سیاسی کشور، بطور اخص پس از سرنگونی دولت ملی گرای محمد مصدق، نخست وزیر انتخاب شده از راه دموکراتیک، رخ داد. چنانچه معلوم است مصدق سعی داشت اصلاحات مترقی ترتیب دهد که یکی از آنها ملی کردن صنایع نفت بود و در این رابطه در نتیجه کودتای ترتیب داده شده توسط سرویس‌های ویژه ایالات متحده و انگلستان (عملیات "آژاکس") سرنگون شد.   لازم به ذکر است مطبوعات شوروی در آن دوران، و پس از آن، وقایع رخ داده در آن روزها در ایران را بطور مفصل نقل کرده و آنها را مورد تحلیل قرار داده بود. خاطر نشان می‌شد که ایران اولین محل نبرد "نفتی" انگلستان (که بسیاری از مواضع خود در خاورمیانه را از دست داده بودند) و ایالات متحده در اواخر سال‌های دهه چهل بود. روزنامه‌های مرکزی مانند "پراودا" و دیگران می‌نوشتند همانا این کشور بعدها به کاتالیزاتور پدیده‌های مشابه در همه این منطقه مهم نفتی تبدیل شد. نقش و اهمیت محمد مصدق ستوده می‌شد، وی "ایرانی کبیر"ی نامیده می‌شد که در راه حقوق بنیادی ملت خود وارد نبرد قطعی با امپریالیسم شده بود.   در آن دوران هنوز مجلات تحلیل کننده امور سیاست خارجی مانند "زندگی بين‌المللي"، "نوویه ورمیا" (عصر نو) و "زاروبژوم" (در خارج) نبود ولی بجای آن مجله "کمونیست" بود که به وضوح اولویت‌ها در بخش سیاست خارجی را مورد تأکید قرار می‌داد. گفته می‌شد در حدود سال 1953 اوضاع بحرانی برای محمد مصدق بروز کرد: تفرقه در صفوف جبهه ملی که راستگرایان از آن جدا شدند، و نزدیکی مشخص ایالات متحده و انگلستان اوضاع بغرنج کشور را بغرنج‌تر کرد. واشنگتن شرایط خود را برای حل مسئله نفتی به میان آورد که از موافقتنامه‌های پیشنهاد شرکت نفت ایران و انگلیس تفاوت چندانی نداشت، فقط بجای یک شرکت، کنسرسیوم دایر می‌شد. طبیعی است که ایران این پیشنهادها را نپذیرفت، و جریان امور در جهت درگیری مستقیم طرفداران مصدق و طرفداران شاه حرکت می‌کرد.   مطبوعات شوروی در ماه می 1953 بطور مفصل به پوشش دیدار دالاس وزیر امور خارجه آمریکا از کشورهای خاورمیانه و طفره رفتن از سفر به ایران پرداخته بودند. در مطبوعات شوروی گفته می‌شد: اظهارات دالاس در ماه ژوئیه به صدور حکم محکومیت شباهت داشت: "هر دولت غیر کمونیست ایران برای ما بهتر از این دولت خواهد بود. ما کار با مصدق را غیر ممکن تلقی می‌کنیم". توطئه تحت ریاست کرمیت روزولت (با اسم مستعار "کیم") عامل سازمان سیا در کشور در حال شکل گرفتن بود. ژنرال بازنشسته زاهدی، آیت الله بهبهانی و برخی نظامیان ارشد اجیر شده به آن پیوستند. ولی خود شاه که اجازه نمی‌داد مصدق کشور را از عمال خرابکار رها کند (زیرا خودش چنین عاملی بود)، "مددکار" اصلی از آب درآمد. قتل افشارطوس رئیس اداره کل پلیس، یکی از وفادار‌ترین یاران مصدق، در 20 آوریل اولین نشانه نزدیک شدن فاجعه بود. این فرد برخی توطئه‌های ضد دولت را برملا کرده و به این ترتیب به مانعی سر راه توطئه تبدیل شده بود. به روابط و اطلاعاتی اشاره می‌شد که توسط عمال اطلاعات شوروی و عمال فعال در ایران به افشارطوس واگذار شده بود.   روزنامه‌ها نوشتند ژنرال شوارتسکوپف – عامل سیا – در ترتیب دادن امر شرکت فعال داشت، وی در سال‌های 1943-1948 روند تغییر ساختار پلیس و ژاندارمری را ترتیب داده و بر نهادهای انتظامی نفوذ بزرگی داشت. وی پس از وارد شدن به ایران فعالانه در روند تدارک کودتا شرکت کرد. کرمیت روزولت طی یکی از آخرین ملاقات‌ها متن تلگراف آیزنهاور را شفاهاً به شاه بیان کرد که در آن گفته شده بود: "اگر پهلوی و شاه نتوانند این مشکل خرد را حل کنند، امیدی نخواهد بود. من اطمینان کامل دارم شما این کار را می‌کنید". شاه که در ساحل خزر "استراحت می‌‌کرد" 13 اوت حکم استعفای مصدق از سمت نخست وزیر و انتصاب زاهدی ژنرال بازنشسسته بجای وی را صادر کرد. گارد شاه همراه با برخی پادگان‌ها می‌بایست کودتا را طی روزهای 14 و 15 اوت ترتیب دهد. ولی محافل گسترده جامعه ایران از این مقاصد مطلع شدند و چند افسر گارد شاه تحت فرماندهی سرهنگ نعمت الله نصیری حین اقدام برای دستگیری مصدق و یاران وی بازداشت شدند.   رسانه‌های شوروی نوشتند دولت خودداری و بی‌صلاحیتی بی‌نظیری بخرج داده و تاوان این را پرداخت. اقدامات ضروری به موقع اتخاذ نشد و 19 اوت انبوه مزدوران تشکیل شده از اقشار غیرطبقاتی با حمایت سربازان شاه به سوی مرکز پایتخت حرکت کردند. بخشی از پادگان تهران به شورشیان پیوست. طرف عصر نیروهای وفادار به مصدق و ساکنان پایتخت که از وی حمایت می‌کردند در حلقه محاصره قرار گرفته و ناچار شدند اسلحه خود را به زمین بگذارند. مصدق، شایگان و دیگر طرفداران وی روز بعد دستگیر شدند.   مطبوعات شوروی به نقل از رسانه‌های آمریکایی و استیوارت ژنرال آمریکایی، از نقش هیئت نظامی آمریکا در ایران در دوره کودتا نقل کرد. استیوارت گفته بود: "وقتی بحران فرا رسید، اوضاع در جهت متلاشی شدن حرکت می‌کرد؛ ما نظم را بهم زدیم. رساندن فوری پتوهای بیشتر، چکمه، لباس، ژنراتور برق، دارو به ارتش بین دیگر اقدامات ما بود که اجازه داد ارتش از شاه حمایت کند. تفنگ‌هایی که آنها در دست داشتند، اتومبیل‌های زرهی که با آنها در خیابان‌ها گشت می‌زدند، دستگاه‌های بیسیم، همه اینها طبق برنامه کمک نظامی واگذار شده بود. اگر آن برنامه در کار نبود احتمالاً امروز دولت غیر دوست با آمریکا قدرت را در دست داشت".   رسانه‌های شوروی خاطر نشان می‌کردند: فاجعه مصدق این بود که می‌خواست شاه از امور سیاسی دوری جوید، بجای اینکه برای خلع وی از مقامش اقدام نماید. علت اصلی سازمان دادن توطئه ضد دولت خودداری مصدق از قبول شرایط پیشنهادی آمریکا و انگلستان در مورد نفت بود، که با منافع ملی ایران مغایرت داشت. ثانیاً، سقوط مصدق بطور مستقیم با سیاست دولت ایالات متحده ارتباط داشت که در سازمان دادن کودتای سال 1953 نقش اول را ایفا کرده و به این وسیله از توسعه جنبش دموکراتیک ایران جلوگیری کرد. نخبگان آمریکا در آن دوران از این امر وحشت زده شده بودند که یک کشور دیگر می‌تواند کمونیستی شود. آیزنهاور با خوشحالی از خبر کودتا استقبال کرده و کمک "اضطراری" به مبلغ 40 میلیون دلار به ایران واگذار و کمک طبق بند چهارم را از سر گرفت. در حالی که در دوران مصدق از دادن حتی بخشی از این مبلغ به وی خودداری شده بود. پس از سرنگونی دولت، مسئله ملی کردن صنعت نفت از دستور کار خارج شد. حق استخراج نفت بطور کامل به کنسرسیوم نفتی بين‌المللي داده شد: 40% سهام به شرکت "بریتیش پترولیوم" (شرکت نفت ایران و انگلیس سابق)، 14% به شرکت انگلیسی هلندی "شل"، 40% سهام به شرکت‌های نفتی برتر آمریکا (به اصطلاح "گروه پنج گانه بزرگ") و 6% به شرکت دولتی فرانسوی "کمپانی فرانسز دو پترول" تعلق گرفت.   ولی جنبش ملی کردن صنعت نفت، برغم شکست آن، بر تمام جریان وقایع آینده در ایران و کشورهای خلیج فارس اثر عظیمی گذاشت. پس از این وقایع، شرکت‌های نفتی چند ملیتی از بیم تکرار سناریوهای مشابه پرداخت سود حاصله به کشورهای نفتی را تا 50 درصد بالا بردند. علاوه بر این، در خود ایران نیروهایی به دنیا آمده و پیش رفتند که در سال 1979 رژیم جنایتکار شاه را سرنگون می‌کنند.   برای پرداختن به تحلیل پوشش وقایع ایران در دوران قبل از انقلاب و طی انقلاب در رسانه‌های شوروی، باید گفته شود در این دوران گروه رسانه‌ها و برنامه‌های تلویزیونی مسئول پوشش وقایع خارجی بطور محسوس تقویت شد. کافی است گفته شود انتشار مجله ماهانه "زندگی بين‌المللي" از سر گرفته شد، مجله‌های هفتگی "نوویه ورمیا" و "زا روبژوم" وارد صحنه شدند، "بنگاه مطبوعات و اخبار" (آ پ ان) با دستگاه خارجی نیرومند خود ایجاد و دفاتر خبرگزاری تاس در خارج بطور محسوس افزایش داده شد. در نتیجه نه تنها اطلاعات دریافتی بطور محسوس افزایش یافت بلکه، مهم‌تر اینکه میزان دقت تحلیل وقایع خارجی رشد کرد. ضمناً مجله "زا روبژوم" در انتشار اطلاعات خارجی در داخل شوروی نقش بزرگی ایفا کرد. این نشریه مقالات منتشر شده در رسانه‌های خارجی را ترجمه و چاپ می‌کرد. ولی اغلب این مقالات در داخل خود شوروی تدوین شده و سپس به نشریات دوست خارجی فرستاده شده و بعد از آنها ترجمه و در "زاروبژوم" به عنوان نقطه نظر دیگر کشورها و دولت‌ها چاپ می‌شدند.   بطور علنی نوشته می‌شد که شاه ایران در سیاست خارجی مواضع آشکارا آمریکا گرا دارد. او از رژیم‌های ارتجاعی آسیا و آفریقا همکاری کننده با ایالات متحده حمایت می‌کرد. از جمله ایران فعالانه در جنگ سلطان عمان با شورشیان کمونیست در استان ظفار شرکت کرده بود. شاه در دوران جنگ یمن از سلطنت طلبان مایل به حفظ امامت زیدیه کمک می‌کرد که در سال 1962 توسط جمهوریخواهان انقلابی سرنگون شده بود. جالب اینکه شاه همزمان با اسرائیل روابط حسنه داشت که این هم باعث ناخرسندی کشورهای مسلمان خاورمیانه می‌شد.   در این دوران انتشار رپرتاژهای آلکسی واسیلیف (Aleksey Vasilyev) خبرنگار "پراودا" در خاورمیانه آغاز شد. او در آن دوران به جمهوری دموکراتیک یمن فرستاده شده و از آنجا اغلب بطور غیر علنی به استان ظفار سفر می‌کرد که جنگ پارتیزانی علیه رژیم سلطنتی در آن در جریان بود. با توجه به اینکه "پراودا" ارگان اصلی و مرکزی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی بود، مقاله‌های واسیلیف بطور گسترده قرائت و در بسیاری از دیگر نشریات کشور چاپ می‌شد. مردم از پارتیزان‌های ظفار جانبداری می‌کردند که با اشغالگران ایرانی در جنگ بودند، و در رسانه‌های شوروی در این رابطه اغلب از ایران بشدت انتقاد می‌شد. در هر حال، ماجراجویی شاه ایران در ظفار باعث محبوبیت وی در شوروی نشد.   برای نگاه داشتن موضوع ایران بین دیگر موضوع‌هایی که بطور مداوم در رسانه‌ها تحت پوشش قرار می‌گرفت، از امکان انتشار رپرتاژهای مختلف در مورد ایران در مجله ماهانه "دور دنیا" استفاده می‌شد. این مجله ماهیت ویژه و غیر سیاسی داشت، ولی فعالیت تبلیغات در آن احساس می‌شد. ماهیت تبلیغاتی نشریه با کشورهایی ارتباط داشت که به آنها توجه می‌شد و اینکه تعداد مقاله‌های مربوطه چقدر بود. در مورد ایران بطور تقریبی سالانه دو مقاله منتشر می‌شد. آنها اساساً به عادات و سنت‌ها، تاریخ و جغرافیای مناطق مختلف کشور اختصاص داشتند. گاهی اینها رپرتاژ اشخاصی بودند که مدتی در ایران زندگی و کار کرده بودند. همه این مقاله‌ها با لحن دوستانه نوشته شده و ماهیت بیطرف داشته و بطور سطحی همسایه ما را تشریح می‌کردند. جالب اینکه در مجله عکس‌های زنان جوان ایرانی با لباس معاصر غربی منتشر و حتی از تعظیم این کشور شرقی در برابر مد غرب (که در آن دوران در شوروی مقبول نبود) ابراز تعجب می‌شد.   با احساس روند آینده امور ایران و در رابطه با نداشتن پوشش نظری و دانشگاهی وقایع تاریخی، رهبری شوروی دستور داد تحقیق گسترده ای در خصوص ایران انجام شود. در نتیجه در سال 1977 کتابی تحت ویرایش ام.اس. ایوانوف به نام "تاریخ ایران" منتشر شد که اولین مورد تدوین تاریخ ایران (از دوران باستانی تا دومین نیمه دهه 70 قرن بیستم) در روسيه و شوروی بود. در این کتاب از منابع روسی، شوروی، ایران و اروپای غربی با در نظر گرفتن آخرین دستآوردهای تاریخ شناسی شوروی و خارج استفاده، و همچنین گروه بزرگ منابع مربوط به تاریخ این کشور بکار گرفته شده بود. ولی جای گفتن دارد اثر واقعی سه برابر بیش از آن بود که منتشر شد. بخش اعظم این تحقیق تحت عنوان "برای کاربرد اداری" به سازمان‌هایی فرستاده شد که در حدودی با ایران ارتباط داشتند.   در سال‌های 70، وقتی در ایران ناآرامی های اجتماعی آغاز شد، تناسب امور سنتی و مدرن خیلی بغرنج‌تر و پرتضادتر از قبل شد. و نظریه اهمیت فوق العاده سنت‌ها در کشورهای رو به توسعه محتوای خیلی حجیم‌تری به دست آورد. همراه با مطالعه جایگاه واقعی سنت‌ها در تاریخ و زندگی اجتماعی – سیاسی ایران، مطالعه تعبیر سنت در برنامه‌های عقیدتی، سیاسی و فرهنگی نیروهای اجتماعی مختلف اهمیت بیشتری کسب می‌کند. با در نظر گرفتن همه این واقعیات در اوضاع داخلی رو به تحول ایران، گروه بزرگ دانشمندان برای مطالعه مسائل ایران بکار گرفته شد که بین آنها میتوان به آ.ب. بلنکی، آ.خ. وفا، ب.اس.براسوف، آ.د. لیتمان، ی.پ.  چلیشف، ال.ار.  پولونسکایا، ال.ای.  ریسنتر، ان.آ.  سیمونی و و.گ.  خوروس اشاره کرد.   ایران شناسان برجسته شوروی در آثار خود به این اشاره می‌کردند که سال‌های 70 قرن بیستم در ایران پویایی خاص داشته و طی آن توان اقتصادی کشور با سرعت بالا رشد کرده بود. همزمان این دهه دوران حاد شدن بحران اجتماعی-سیاسی و اقتصادی و شکل گرفتن اوضاع انقلابی در کشور بود. "انقلاب سفید" که توسعه روابط سرمایه داری در کشور را تسریع کرده و بیش از پیش آن را به سامانه سرمایه داری جهانی پیوند زده بود باعث شد وابستگی کشور به غرب پیشرفته از نقطه نظر صنعتی شدت یابد. روند مدرن سازی نمی‌توانست با مختل شدن راه زندگی معمول همراه نباشد. نشانه‌های "تمدن غربی" که به ایران رخنه کرده بود به قطبی شدن طبقاتی جامعه بر اساس اصل "ثروتمند شدن اغنیا و فقیر شدن فقرا" منجر شد.   دانشمندان شوروی بطور موجه می‌گفتند روند "آمریکایی کردن" زندگی، آموزش و پرورش، تربیت و موازین اجتماعی که فعالانه از طرف شاه و نوکرهای وی پیاده می‌شد در وهله اول در محافل سرمایه داران وابسته به خارج، بورژوازی صنعتی و مالی ترویج و ریشه‌دارمی‌شد، در حالی که طبقات متوسط و پایین آن را تعرض غیر مجاز به سنت‌های ملی و اخلاق و عرف دینی تلقی می‌کردند. آزادی سیاسی و اجتماعی برای بسیاری از ایرانی‌ها به معنی رهایی از تحمیل بیگانگان و بازگشت به ارزش‌های اخلاقی سنتی بود. گفته می‌شد انقلاب و تحولات آینده، با بیان این احوالات، بیشتر ماهیت فرهنگی داشته تا سیاسی، زیرا شرق به تدریج درک می‌کرد که اولاً بدون استقلال فرهنگی واقعی نمی‌تواند به استقلال سیاسی یا اقتصادی نایل شود، و ثانیاً درک کرد که آرمان اجتماعی نمی‌تواند با عوامل تاریخی، فرهنگی و اجتماعی ارتباط نداشته باشد.   دانشمندان و خبرنگاران شوروی می‌نوشتند: در رابطه با سنت‌ها و ویژگی جو سیاسی کشور که به آن اشاره شد، وقتی هر نوع دیگر اندیشی با شدت تمام تعقیب شده و فعالیت احزاب سیاسی قدغن شده بود، مقالات اجتماعی و ادبیات به عرصه شکل گرفتن افکار جدید تبدیل شد. اوضاع فرهنگی ایران در سال‌های 1970 بازتاب روندهای مختص به بسیاری از کشورهای رو به توسعه، در وهله اول کشورهای استخراج کننده نفت بود که توان منابع خود را درک، و همزمان فهمیدند شکاف بین آنها و کشورهای صنعتی از بسیاری از دیگر لحاظ تا چه اندازه بزرگ است. تغییر ساختار روانی دردناک که به عنوان واکنش به بکار گرفته شدن ارزش‌های معاصر، از بسیاری لحاظ غربی، در زندگی آنها نمایان شده بود، به این واقعیت افزوده می‌شد. همه اینها باعث بروز مشخصات جدید مختص به ملیگرایی ایران شد: بازگشت به سنت‌های فرهنگی ملی، تلاش برای تأیید ارزش‌های خود بجای تلاش برای "رسیدن" به غرب، دادن اولویت به اصل فرهنگ در اذهان ملت‌ها و رهبران کشورها.   دانشمندان شوروی بطور مستقیم نتیجه‌گیری کردند که رشد درآمدهای نفتی ایران در سال‌های 1970 به تکان‌های اجتماعی شدید و تشنج سیاسی منتهی شد. در ایران هم چون دیگر کشورها مهاجرت روستاییان فقیر به شهرهای بزرگ در جریان بود. مرحله افت فعالیت تجاری در سال 1977 جانشین موج تورمی اوایل دهه 1970 شد. صاحبنظران اقتصادی هم نتیجه‌گیری کردند که بحران اقتصادی به این دلیل به انقلاب سیاسی منجر شد که رژیم نتوانست پایگاه سیاسی بین نمایندگان طبقات متوسط، کارگران و دانشجویان ایجاد کند ، یعنی گروه‌هایی که تعداد آنها طی ربع قرن، پس از احیای حکومت شاه در سال 1953، بشدت رشد کرده بود. دولت شاه احزاب سیاسی، اتحادیه‌های کارگر و انجمن‌های صنفی مستقل را نابود و قدغن کرده بود. این دولت در سال 1975 تنها حزب دولتی، حزب رستاخیز را تشکیل داد، تا بازاری‌های بانفوذ و طبقه بالای روحانیت شیعه را تحت کنترل بلاواسطه خود قرار دهد. ترد طبقات اجتماعی اصلی اعم از قدیم و جدید به ویرانی سریع نظم قدیمی منجر شد.   اواخر سال‌های 1970 مقاله‌ها و اظهارات بسیاری در مورد خودسری و مبارزه با اپوزيسيون داخلی منتشر شد، ضمناً شاه در این بخش به سیاست ترور خشن نسبت به مخالفان سیاسی خود متوسل می‌شد. در مجله غیر علنی (در شوروی) مقاله بزرگی در خصوص سرویس داخلی شاه منتشر شد. از جمله گفته می‌شد در ایران شبکه نیرومند و گسترده سرویس امنیتی ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور) ایجاد شده است. متخصصین سازمان سیای ایالات متحده بطور مستقیم به ساخت سرویس‌های ویژه شاه کمک می‌کردند. در ماه مارس 1955 بجای سرهنگ ارتش آمریکا که در سپتامبر 1953 به عنوان مشاور نظامی همراه ژنرال تیمور بختیار بود، گروهی از 5 کارمند سازمان سیا وارد کار شد. علاوه بر این، سرهنگ یاکوف نیمرودی، یکی از متخصصین طراز اول سازمان اطلاعات "موساد" اسرائیل به ایران اعزام شد. متخصصین آمریکایی و اسرائیلی مسئول تعلیم کارکنان اطلاعات و ضد اطلاعات شاه و تعیین جهت کلی فعالیت سرویس‌های ویژه ایران در سال‌های 1950 تا 1970 بودند. ریاست ساواک در تماس دائمی با سرویس‌های ویژه آمریکایی، اسرائیلی و انگلیسی بوده و دستورات آنها در مورد مبارزه با جنبش‌های کمونیستی و ناسیونالیستی خاورمیانه و همچنین در بخش فعالیت اطلاعاتی علیه شوروی و دیگر کشورهای اردوی سوسیالیستی را انجام می‌داد. جاسوسی علیه جمعیت ایران یکی از مهم‌ترین توابع ساواک بود. ساواک به کمک عمال غیر رسمی که بر اساس دستمزد یا بدون دستمزد با ضد اطلاعات همکاری می‌کردند، فعالیت تقریباً همه ایرانی‌ها دارای احوال سیاسی نامطلوب را پیگیری می‌کرد. بطور اخص اقشار دارای احوالات بالقوه رادیکال و در وهله اول دانشجویان تحت نظارت بودند. "خبرچینان" ضد اطلاعات شاه در همه دانشگاههای کشور، در خوابگاه‌های دانشجویان و محل تجمع ایرانیان جوان فعال بودند.   یکی از مأموریت‌های کلیدی ساواک مبارزه با احزاب و گروه‌های شوروی گرا و بطور اعم هر حزب و گروه سیاسی چپگرا و چپگرای رادیکال فعال در ایران بود. ایالات متحده از انتشار ایدئولوژی سوسیالیستی در خاورمیانه و شکل گرفتن رژیم‌های طرفدار شوروی نه تنها در کشورهای عرب بلکه ایران هم بیم داشت و به همین دلیل سرویس‌های ویژه آمریکایی ساواک را شریک راهبردی اصلی خود در منطقه تلقی می‌کردند. کارکنان ساواک نه تنها نسبت به افرادی که به زندان‌های رژیم شاه می‌افتادند شکنجه‌های بیرحمانه بکار می‌گرفتند، بلکه همچنین در قتل غیر دادگاهی مخالفین رژیم شرکت می‌کردند. نمایندگان اپوزيسيون کشته شده از طرف ساواک به این متهم می‌شدند که بظاهر خودشان حین دستگیری مقاومت به خرج می‌دادند. این واقعیت گویا است که در نهایت تیمور بختیار، اولین رئیس ساواک هم که پس از بروز اختلاف با شاه به عراق مهاجرت کرده و آنجا مرکز مخالفین را تشکیل داده بود توسط عمال ساواک به قتل رسید. طی سال‌های موجودیت سرویس مخوف ساواک در ایران قریب به 380 هزار نفر زجرکش شدند. کارکنان ضد اطلاعات در زندان‌های رژیم شاه خشن‌ترین شکنجه‌ها را بکار می‌گرفتند که البته در سطح رسمی نفی می‌شد. شکنجه با برق، لطمه وارد کردن به آلات تناسلی، کشیدن دندان – همه این انواع زجر و آزار اپوزيسيون - بطور منظم در سیاهچال‌های رژیم شاه اعمال می‌شد.   همه نشریات شوروی به انتشار مقالات ابتدا کوتاه و سپس مفصل‌تری در مورد وقایع اعتراض آمیز در ایران پرداختند. برای مثال گفته می‌شد که در نوامبر 1977 و ژانویه 1978 اولین زدوخوردهای دانشجویان با پلیس رخ داد. مراسم اربعین قربانیان این تظاهرات باعث شد موج جدید تظاهرات آغاز شود. طی ماه می 1978 اساساً دانشجویان، متخصصین ماهر، بازاری‌های خرد و بخشی از روحانیت در تظاهرات شرکت می‌کردند. طرف ماه ژوئیه کارگران کارخانجات و کارگران ساختمانی به آنها پیوستند. رسانه‌های شوروی بطور مفصل از این نقل کردند که چگونه 7 سپتامبر 1978 قریب به نیم میلیون ایرانی نماینده تمام اقشار جامعه روانه خیابان‌های تهران شدند. از اعلام حکومت نظامی از طرف رژیم ایران و آتش گشودن نظامیان به سوی تظاهرات و کشتن چند صد تن انتقاد شد. جبهه گسترده اپوزيسيون، طبقات قدیمی و جدید را در بر گرفته و معرف روندهای سیاسی لائیک و دینی بود، ولی تنها یک نفر – آیت الله خمینی – تجسم انقلاب بود. او برای اولین بار در سال‌های 1962-1963 با شاه علناً مخالفت کرد، اما در اواخر سال 1981 آیت الله خمینی و یاران وی از روحانیت شیعه در حزب جمهوری اسلامی در کشور حاکم شدند. اکثر دیگر سازمان‌ها و رهبران که در سرنگونی شاه نقش مهم ایفا کرده بودند از حکومت برکنار شدند.   در رسانه‌های گروهی شوروی مقاله‌هایی در مورد موقعیت آیت الله خمینی منتشر شد که مدت طولانی در عراق بسر برده بود. با تعجب سئوال می‌شد چرا رژیم صدام حسین، بظاهر منافع خود را درک نکرده و با تن دادن به خواسته واشنگتن، ایرانی کبیر را از کشور خود اخراج کرد. در دوران اقامت آیت الله در فرانسه مقاله‌ها و پیشبینی‌های بسیاری در مورد آینده سیاسی وی منتشر می‌شد.   خاطر نشان می‌شد دگرگون کردن کامل زندگی اجتماعی ایران موضوع اصلی مورد توجه آیت الله خمینی بود. این تحول فقط پس از سرنگون کردن دولت غربگرای شاه میسر شد. همزمان رهبر اپوزيسيون انتقاد از سیاست خارجی پهلوی را هم فراموش نکرده و به وضوح دشمنان ایران را برمی‌شمرد: "آمریکا از انگلیس بدتر ، انگلیس از شوروی بدتر و شوروی از هر دو بدتر است". مرگ مصطفی فرزند آیت الله خمینی آخرین قطره بود که نیروهای انقلابی کشور را بیدار کرد. طبق فرضیه رسمی، علت مرگ  فرزند امام حمله قلبی بود، ولی همه می‌فهمیدند که مصطفی را کشته‌اند. بخش محسوس کارگران ایرانی روانه تظاهرات شد و اکثر واحدهای صنایع نفتی اعتصاب کردند.   پس از آغاز ناآرامی‌های ایران، برخی نشریات به چاپ مقاله‌های انتقادی از شاه و سیاست اقتصادی وی پرداختند. برای مثال، نوشته می‌شد در شرایط درآمد هنگفت از فروش روزانه 6 میلیون بشکه نفت، جاده‌های اصلی ایران آسفالت نشده، بخش محسوس کشور برق نداشته، فقط در حومه تهران دهها هزار تن در آلونک‌های ساخته شده از حلبی بسر می‌بردند. اوضاع در بخش خدمات درمانی هم خیلی ناگوار بود، در بسیاری از روستاها حتی پزشکیار نبود، اوضاع آموزش و پرورش هم به بهبود نیاز داشت. البته ایرانی‌های پولدار می‌توانستند فرزندان خود را برای تحصیل به خارج – ایالات متحده یا اروپا – بفرستند، ولی جوانان روستاها ناچار بودند به چند کلاس سواد اکتفا کرده و سپس به خانواده خود کمک کنند. خانواده‌ها، مخصوصاً در روستاها، بزرگ و دارای فرزندان بسیار بودند، ولی همه آنها زنده نمی‌ماندند، در شرایط عدم دسترسی  حتی به کمک درمانی ابتدایی سطح مرگ و میر بالا بود. ضرب المثل می‌گفت "خدا داد و خدا گرفت".   رسانه‌های گروهی شوروی نه تنها به پوشش مفصل روزانه وقایع ایران پرداختند، بلکه به وضوح لحظه آغاز انقلاب را ثبت کردند. معمولاً 8 ژانویه 1978، روز اولین تظاهرات بزرگ ضد شاه در قم، که با خشونت غیر موجه سرکوب شد، لحظه آغاز انقلاب تلقی مي‌شود. معترضین در پاسخ به اقدام تجاوزگر گارد شاه، "دیوار آتش" ساختند. آنها خیابان‌ها را با تایرهای سوزان اتومبیل مسدود می‌کردند. اواخر سال زمان اعتصاب‌های اقتصادی فرا رسید که اقتصاد کشور را بطور کامل فلج کرد. شاه و نوکرهای وی به امید اصلاح اوضاع سعی کردند اقدامات ضد تورمی سریع بکار گرفته و انتخابات آزاد برگزار کنند ولی، چنانچه روزنامه‌های شوروی می‌نوشتند، وقایع کشور ماهیت بدون بازگشت و خارج از کنترل کسب کرده بود.   شاه بازیچه دست آمریکا در لحظه یأس از آمریکا درخواست کمک کرد، تا چنانچه روزنامه‌ها می‌نوشتند "رژیم پوسیده خود" را نجات دهد. ولی در داخل دولت جیمی کارتر رئیس‌جمهور وقت آمریکا در مورد راه حل بحران ایران اختلاف وجود داشت. زبیگنف برژینسکی مشار امنیت ملی رئیس‌جمهور بطور قطعی از دخالت نظامی حمایت کرد، در حالی که اکثر کارکنان وزارت امور خارجه بطور موجه می‌گفتند متوقف و خفه کردن انقلاب دیگر ممکن نمی‌شود. در نهایت جیمی کارتر، چون دیگر رؤسای جمهور قبل از وی، جرأت حمایت نظامی از شاه را نکرده و برای نجات رقاصک خود اقدام نکرد.   محمد پهلوی در 16 ژانویه 1979 همراه با همسرش از کشور فرار کرد. روزنامه کامسامولسکایا پراودا در رپرتاژ خود از تهران بطور مفصل نوشت چطور شاه که خودش خلبان بود پشت سکان هواپیما نشسته و کشوری را که به آن خیانت کرده بود ترک گفت. اول فوریه 1979 آیت الله خمینی به ایران نو برگشت و بلافاصله دولت موقت را از طرفداران خود تشکیل داد. در ماه مارس در مورد نظام سیاسی جدید کشور همه پرسی شده و اول آوریل جمهوری اسلامی در ایران اعلام شد. همه روزنامه‌ها بطور گسترده از این اطلاع می‌دادند که آیت الله خمینی مقاصد کلانی دارد و می‌خواهد ترقی اجتماعی و سطح عالی عدالت بر اساس شریعت را در کشور برقرار کند.   نشریات می‌نوشتند انقلاب هنوز فروکش نکرده بود اما آیت الله خمینی تحقق مقاصد اقتصادی جسوری را شروع کرد که متوجه ایجاد اقتصاد خودکفا در کشور بود. ولی بهم خوردن روابط اقتصادی قدیمی بدون عاقبت نبود، و به مشکلات جدی منتهی شد. کشور به سرمایه خارجی نیاز داشت ولی ضبط دارایی بانک‌های خارجی، اقدامات متوجه تضعیف وابستگی صنایع ایران به واردات، کنترل دولتی بازارهای داخلی و خارجی باعث شد جمهوری برای محافل تجاری غرب جذابیت نداشته باشد.   (در رسانه‌ها) بطور اخص از اسلامی شدن ایران سخن می‌رفت که به همه ابعاد کشیده شد. سامانه ویژه سازمان‌های دولتی شکل می‌گرفت که باید اطاعت بدون چون و چرا را تأمین می‌کرد. دولت با این گمان که برخی نیروهای اجتماعی ممکن است در فضای فرهنگی جدید نتوانند جابجا شوند، به کمک سپاه پاسداران انقلاب اسلامی امید بسته بود که می‌توانست هر مخالفتی را در نطفه خفه کند. انقلاب فرهنگی اسلامی بطور اخص بر رسانه‌های گروهی (مطبوعات، رادیو، تلویزیون، سینما) فشار شدید وارد می‌کرد. دفتر مبارزه با امور منافی عفت فیلم‌ها و برنامه‌های تفریحی خارجی را از گردش خارج می‌کرد. مغازه‌ها فقط نوارهای حاوی محتوای دینی را می‌توانستند عرضه کنند.   در این دوران مطبوعات شوروی مثل اینکه در انتظار اقدام رهبری جدید ایران "در هوا آویزان شده" و سعی داشت آن را نرنجاند و اکثر مطالب تحلیلی در سطح اداری مورد استفاده قرار می‌گرفت یعنی فقط بین رهبری عالی شوروی منتشر می‌شد. چند مقاله در مورد اپوزيسيون داخلی شاه و روابط رهبران اسلامی به رشته تحریر درآمد. از آنجا که این مقاله‌ها نه تنها از لحاظ تعیین موضع رسانه‌ها نسبت به ایران بلکه از نقطه نظر تعیین سیاست شوروی نسبت به ایران نو هم گویا بودند، محتوای آنها را به اختصار نقل می‌کنیم.   "یک رشته سازمان‌های انقلابی دارای مواضع چپگرای رادیکال از سال‌های 1960 در ایران فعال بودند. این گروه‌ها با سازمان‌های کمونیست مارکسیستی از نقطه نظر موضع خود نسبت به دین اختلاف داشتند. سازمان‌های مذکور در واقع سعی داشتند راه توسعه سوسیالیستی جامعه را با ارزش‌های اخلاقی و معنوی اسلامی هماهنگ کنند. سازمان مجاهدین خلق ایران در سال 1965 تأسیس شد. هسته اصلی آن را دانشجویان دانشگاه تهران تشکیل می‌دادند که از رژیم شاه ناراضی بوده و می‌خواستند در ایران جمهوری سوسیالیستی "توحیدی" برپا کنند. مجاهدین خلق در سال‌های 1970 راه تروریستی مبارزه با رژیم شاه را پیشه کرد. در سال 1978، یک سال مانده به انقلاب اسلامی، سازمان قریب به 100 هزار هوادار فعال داشت. مسعود رجوی (متولد سال 1948) از سال 1972 رهبری سازمان را به عهده داشت. وی از دوران تحصیل در دانشگاه تهران وارد سازمان شده بود. رجوی در سال 1971 از طرف ضد اطلاعات شاه دستگیر و در انتظار حکم اعدام در زندان بود. فقط دخالت جامعه جهانی، از جمله فرانسوا میتران، از اعدام وی جلوگیری کرد. شاه حکم اعدام را با حبس ابد تعویض کرد و رجوی در سال 1979، پس از انقلاب، از زندان رها شد.   علاوه بر مجاهدین خلق، یک رشته سازمان‌های انقلابی دیگر در ایران فعال بودند که سعی بر مبارزه مسلحانه با رژیم شاه داشتند. برای مثال، سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران در سال 1963 تحت رهبری حسن ظریفی تأسیس شد. بعدها بر اساس این تشکیلات سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران اکثریت و اقلیت تشکیل شدند. فدایی‌ها برخلاف مجاهدین خلق، دیدگاه مارکسیست لنینیست داشته و در میزان کمتر هوادار دین اسلام بودند. سازمان "پیکار" که از مجاهدین خلق جدا شده بود هم موضع مارکسیستی پیشه کرده و این سازمان هم در میزان محسوس موضع ضد روحانی داشت. اما حزب توده ایران – حزب کمونیست محلی تحت کنترل شوروی و دارای موضع شوروی گرا – تقریباً به هیچ وجه در مبارزه مسلحانه با رژیم شاه شرکت نکرده بود. توده پس از انقلاب اسلامی فی‌الواقع در ایران نابود شده و فقط در مهاجرت به موجودیت خود ادامه داد".   "نمایندگان روحانیت شیعه بطور سنتی بین توده‌های وسیع مردم ایران از اعتبار خاص برخوردار بودند. بر خلاف بسیاری از دیگر رژیم‌های ارتجاعی غرب و شرق، در ایران دوران شاه بین نخبگان لائیک و دینی تفاهم برقرار نشد. علت امر خط غربی کردن جامعه ایران از طرف شاه بود که روحانیت شیعه دارای احوال محافظه‌کار را ناراحت می‌کرد. بسیاری از مراجع روحانی شیعه – آیت الله‌ها – دیدگاه‌های نزدیک به سوسیالیستی داشتند زیرا عدالت اجتماعی را یکی از مشخصات کلیدی حکومت اسلامی تلقی می‌کردند. سید محمود علایی طالقانی یکی از معتبرترین آیت الله‌های دارای احوال چپگرا بود. آیت الله طالقانی هنوز در سال 1938 به علت انتقاد از رضا شاه پهلوی به یک سال حبس محکوم شده بود. آیت الله طالقانی بین نمایندگان روحانیت شیعه ایران یکی از چپگراترین مواضع را داشت. او به عنوان دشمن آشتی ناپذیر امپریالیسم آمریکا، صهیونیسم اسرائیل و رژیم ارتجاعی شاه شهرت داشت.   مطابق با تعلیمات دینی شیعه، آیت الله طالقانی خواهان نزدیک کردن زمان ظهور امام مهدی – امام "غایب" – بود. آیت الله طالقانی می‌گفت توده‌های مردم باید بجای کشیدن انتظار منفعل ظهور امام غایب علیه رژیم شاه قیام و به این ترتیب به بی‌عدالتی و توهین به دین اسلام پایان دهند. آیت الله طالقانی جامعه عدالت اجتماعی را آرمان اجتماعی تلقی می‌کرد که در آن بهره‌برداری و تبعیض نژادی و ملی در کار نباشد. ضمناً، آیت الله طالقانی همراه با آرمان‌های سوسیالیستی، نسبت به بیخدایی موضع فوق العاده منفی داشته و به ضرورت مبارزه با احزاب بیخدای کمونیست و سوسیالیست باور داشته، آنها را دشمنان دین اسلام و متعاقباً مخالفان رسیدن به جامعه عالی تلقی می‌کرد. آیت الله طالقانی می‌گفت اخلاقیات، عقل آزاد و عدالت اصول کلیدی جامعه عالی اسلامی است.   ولی دیدگاه‌های آیت الله طالقانی با موضع آیت الله روح الله خمینی رهبر عقیدتی شیعیان در خصوص ماهیت نظام اجتماعی و سیاسی پس از انقلاب تفاوت داشت. آیت الله خمینی اصل "ولایت فقیه" را مطرح می‌کرد که طبق آن مدیریت امور کشور باید به روحانیون دارای صلاحیت و اعتبار خاص واگذار شود. آیت الله طالقانی موضع دموکراتیک‌تر داشته و بر ضرورت حکومت مردم و مالکیت مشترک به عنوان شرایط اصلی نیل به عدالت در جامعه ایران پس از انقلاب اصرار داشت. طبعاً این دیدگاه با واکنش منفی بخش راستگرای روحانیت شیعه مواجه مي‌شد که نمایندگان خانواده‌های فئودال هم بین آنها بودند و برقراری حکومت دینی اسلامی را به شکل تحولات سوسیالیستی در زندگی اجتماعی و اقتصادی کشور تصور نمی‌کردند". همزمان زندگینامه آیت الله خمینی، دیدگاه‌ها و تعلیمات وی منتشر شد.   "روح الله موسوی خمینی (1902-1989) رهبر جناح راستگراتر و محافظه‌کارتر روحانیت شیعه بود. او، از اعقاب امام موسی کاظم (ع) هفتمین امام شیعیان، به عنوان سید، از نمایندگان محترم‌ترین اقشار جامعه ایران بود. روح الله خمینی پس از کسب تخصیلات دینی سنتی، در سن جوانی راه مبارزه با رژیم شاه را پیشه کرد. وی بخاطر تبلیغات ضد شاه از حق تدریس در مدارس دینی محروم شد ولی این ممنوعیت را نادیده گرفته و بطور غیر علنی تدریس کرده و دانش آموزان و پیروان فزاینده‌ای جمع کرد. او در سال‌های 1960 به یکی از معتبرترین نمایندگان روحانیت شیعه تبدیل شد. آیت الله خمینی به کرات علیه سیاست رژیم شاه اظهار نظر کرده و شاه را فقط با عناوین جاسوس اسرائیل و "نماینده مورد اعتماد اسرائیل" مخاطب قرار می‌داد.   پس از آنکه پلیس شاه در 5 ژوئن 1963 آیت الله را بازداشت و در حبس خانگی قرار داد، موج تظاهرات ضد دولتی در سراسر ایران برپا شد. شدت تظاهرات چنان بود که پلیس و ارتش به سوی معترضین آتش گشودند. حداقل 400 تن در زدوخورد با پلیس جان باختند. شاه هراسان تصمیم گرفت آیت الله خمینی را رها کرده و سپس وی را از ایران تبعید کرد. آیت الله به ترکیه رفته و سپس به عراق و از آنجا به فرانسه رفت. رهبر شیعه در دوران مهاجرت فعالیت علیه آمریکا و شاه را ادامه داد. وی بیش از همه نسبت به اسرائیل، ایالات متحده و شوروی موضع منفی داشته و آنها را دشمنان طراز اول جهان اسلام تلقی می‌کرد.   در دورانی که آیت الله خمینی در تبعید بسر می‌برد آیت الله محمد کاظم شریعتمداری (1905-1986) به پیشوای روحانی بالفعل شیعیان ایران تبدیل شد. شریعتمداری، یک آذری، خودش هم مخالف آشتی ناپذیر شاه ولی همزمان با محافظه‌کاری کمتر بود. وی به هماهنگ بودن ترقی علمی فنی با تعلیمات اسلامی اعتقاد داشته و با اصل حکومت دینی، اداره امور کشور توسط فقها که آیت الله خمینی و یاران وی از آن حمایت می‌کردند، مخالف بود. موضع شریعتمداری در مورد سیاست خارجی هم از دیدگاه پیروان آیت الله خمینی تفاوت داشت. شریعتمداری بر این باور بود که باید مواضع حسنه با شوروی توسعه داده شود در حالی که آیت الله خمینی نسبت به کشور بیخدای شوروی دیدگاه فوق العاده منفی داشت.   قبل از تقویت شدید موضع جناح راستگرای محافظه‌کار روحانیت شیعه در جنبش ضد شاه، آیت الله خمینی ناچار بود نسبت به فعالیت جنبش‌های اسلامی چپگرا "چشم پوشی کند" و  آنها را متحدان تاکتیکی خود در مبارزه با رژیم شاه و اربابان آمریکایی وی تلقی می‌کرد. ولی موفقیت انقلاب اسلامی در فوریه 1979 و اعلام جمهوری اسلامی در ایران بدنبال آن باعث تغییر تدریجی سیاست داخلی کشور هم شد. آیت الله خمینی و طرفداران وی تصمیم گرفتند بسیاری از آیت الله‌ها، که دیدگاه متفاوت از دیدگاه پیروان آیت الله خمینی داشتند، را از شرکت واقعی در اتخاذ تصمیم‌های سیاسی برکنار کنند. در وهله اول رهبران و فعالان شیعه دارای موضع چپگرا مطرح بودند. آیت الله خمینی به شوروی گرا بودن شیعیان چپگرا ظن داشته و معتقد بود آنها بالقوه می‌توانند "جاسوسان شوروی" باشند. به همین دلیل، پس از پیروزی انقلاب اسلامی رهبری جدید دینی کشور به بیرون راندن تدریجی نمایندگان جناح چپ از صحنه سیاسی ایران پس از انقلاب پرداخت. البته حکومت پیروان آیت الله خمینی جسارت نمی‌کرد آیت الله‌های معتبر را علناً تحت تعقیب قرار دهد ولی نمایندگان حلقه پایین سازمان‌های اسلامی چپگرا تعقیب، زندانی یا حتی نابود می‌شدند.   البته پیروزی نیروهای چپگرای اسلامی پیرو افکار علی شریعتی یا آیت الله طالقانی برای شوروی مناسب‌تر بود، زیرا آیت الله خمینی و طرفداران وی نسبت به شوروی به اندازه آمریکا و اسرائیل نظر منفی داشتند. طرفداران راستگرای رادیکال امام خمینی زیر سرپوش شعارهای ضد آمریکا و ضد صهیونیسنی جنایات بسیاری علیه ملت خود انجام دادند. جای گفتن دارد که در سال‌های 1980 بیشتر کمونیست‌ها، سوسیالیست‌ها، نمایندگان سازمان‌های اسلامی چپگرا و همچنین نمایندگان اقلیت‌های ملی و دینی کشور بین قربانیان مقامات ایران بودند، نه طرفداران امپریالیسم آمریکا (چنین افرادی بین ایرانی‌های ساده فی‌الواقع وجود نداشتند)".   لازم به ذکر است رهبری شوروی در هر حال سعی کرد نه تنها انقلاب ایران را درک کند بلکه می‌خواست بداند به چه شکل میتوان سیاست صحیحی نسبت به جمهوری اسلامی طراحی کرد و دستور داد انستیتوی شرق شناسی اثر جداگانه‌ای در مورد تاریخ آخرین وقایع در جامعه ایران تهیه کند. بهترین متخصصین برای این منظور گرد هم آمده و چنین کتابی در سال 1989 تحت عنوان "انستیتوی شرق شناسی فرهنگستان علوم شوروی: انقلاب اسلامی سال‌های 1978-1979 ایران، دلایل و درس‌ها" منتشر شد. نویسندگان آن بدین شرح بودند: ال.ای آودیوا (L. E. AVDEYEVA) دکترای تاریخ، اس. ام. علی‌اف (S. M. ALIYEV) دکترای اقتصاد، ز.آ. عربجیان (A. Z. ARABAJYAN) نامزد اقتصاد، ز.آ. عربجیان (Z. A. ARABAJYAN) نامزد علم تاریخ، آ.ام. بینیناشویلی (A. M. BININASHVILI) نامزد علم تاریخ، ای.آ. دوروشنکو (E. A. DOROSHENKO) نامزد علم تاریخ، او.ای. ژیگالینا (O. I. ZHIGALINA)، و.ک. زوتوف(V. K. ZOTOV) نامزد علم فلسفه، و.ب. کلیاشتورینا (V. B. KLYASHTORINA) نامزد علم تاریخ، ام.ای. کروتیخین (M. I. KRUTIKHIN) نامزد علم تاریخ، ال.ام. کالوگینا (L. M. KULAGINA)، نامزد علم تاریخ، آ.ک. لوکویانوف ( A. K. LUKOYANOV) نامزد علم اقتصاد، ان.ام. مامدووا (N. M. MAMEDOVA) نامزد علم تاریخ، و.ان. پلاستون (V.N. PLASTUN) نامزد علم اقتصاد، د.اس. راژدستونسکایا (D.S. ROZHDESTVCENSKAYA) نامزد علم تاریخ، ال.ای. اسکلیاروف (L.E. SKLYAROV) (دبیر عامل) نامزد علم تاریخ، آ.پ. شستاکوف (A.P. SHESTAKOV) نامزد علم تاریخ، و.ای. یوتایف (V. I. YURTAEV).   این گروه محققین سعی داشت پدیده انقلاب اسلامی سال‌های 1978-1979 ایران – پیش شرط‌ها، دلایل، تاریخ حمله به نهاد سلطنتی و درس‌های قابل استخراج از تاریخ انقلاب اسلامی ایران - را بطور جامع بررسی کند.   بنظر ما این اثر طیف گسترده دلایل انقلاب، جریان و عواقب آن را بیان کرد و نتیجه‌گیری‌های جالبی در خصوص تاریخ جامعه ایران در بر دارد. از قرار هر کسی که به تاریخ انقلاب ایران توجه دارد باید بطور مفصل با آن آشنا شود.       نویسنده: پروفسور ویکتور میخین، عضو وابسته فرهنگستان علوم طبیعی روسيه   مترجم: بخش رسانه ای سفارت جمهوری اسلامی ایران در روسیه        «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> تاریخ Fri, 01 Feb 2019 15:18:34 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3804/تصویر-انقلاب-ایران-رسانه-های-شوروی مسکو در ۱۰۰ سال پیش و اکنون http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3526/1/مسکو-۱۰۰-سال-پیش-اکنون ]]> تاریخ Thu, 11 Jan 2018 14:16:28 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3526/1/مسکو-۱۰۰-سال-پیش-اکنون البرز ما جای دیگری بود http://www.iras.ir/fa/doc/article/3495/البرز-جای-دیگری امروزه اگر از هر یک از ایرانیان درباره جای نمایی "رشته کوه البرز" پرسیده شود، بدون تردید و بی درنگ رشته کوهی در شمال ایران امروزی و در حاشیه جنوبی دریای مازندران را نشان خواهند داد. برای ایرانیان امروز البرز همین است، اما آیا برای ایرانیان دیروز نیز البرز همین رشته کوه بوده است؟ این نوشتار قصد دارد بر اساس منابع مختلف تاریخی، ادبی و جغرافیایی نشان دهد که از حدود دو سده پیش به قبل ایرانیان رشته کوه دیگری غیر از البرز امروزی را به عنوان "البرز کوه" می شناخته اند.   نام البرز نخست بار در جای جای "اوستا" کتاب دینی زردشتیان آمده است[1]. در دوره اسلامی یکی از آثاری که در آن به کرات از البرز یاد شده است، "شاهنامه"، اثر سترگ ابوالقاسم فردوسی حکیم توس است. در این اثر به جایگاه دقیق البرز کوه اشاره نشده و بر اساس قراین می توان البرز شاهنامه را در چند جای متفاوت متصور شد[2]. اما آن چنان که در نوشتار حاضر دیده خواهد شد بسیاری از منابع معتبر مرتبط با منطقه قفقاز به جایگاه دقیق " البرز کوه" در شمال جمهوری های گرجستان و آذربایجان و جنوب فدراسیون روسیه امروزی اشاره کرده اند. این کوه ها امروزه در نقشه های جغرافیایی "کوه های قفقاز بزرگ" نامیده می شوند و در منابع با نام های دیگری همانند: کوه قاف، قبق یا قفق، سیاه کوه، کوه لکزیان و غیره نیز معرفی شده اند. سلسله جبال البرز امروزی در شمال ایران نیز در هیچ یک از منابع قدیمی به نام البرز معرفی نشده اند، بلکه با نام هایی همانند: قارن، کوههای گیلان، طرفک کوه، کوههای طبرستان، کوههای آذربایجان و نام های گوناگون دیگر شناخته می شده اند. در منابع معمولا از قله دماوند هم به صورت مستقل و نه به عنوان قله ای از البرز یا رشته کوههای مذکور یاد شده اند[3].   دلایلی برای جای نمایی درست البرز تاریخی آن چنان که گفته شد این نوشتار مدعی است، آن چه در منابع ادبی، تاریخی و جغرافیایی (حداقل در یک برهه هزار ساله) به عنوان کوه البرز معرفی می شود، نه رشته کوههای شمالی امروز ایران بلکه رشته کوه های قفقاز بزرگ در مرز بین جمهوری های امروزی آذربایجان و گرجستان با فدراسیون روسیه است. برای اثبات این ادعا در سطور آتی به اطلاعات موثق منابع درباره قرار گرفتن شهر تاریخی دربند در کوه های البرز، زندگی اقوام لزگی و دیگر اقوام کوه نشین قفقاز در کوه البرز، و سایر اماکن جغرافیایی، اقوام و مظاهر طبیعی اطراف کوههای البرز که امروزه همچنان در کنار کوههای بزرگ قفقاز وجود دارند، اشاره خواهد شد.   1. قرار گرفتن شهر تاریخی "دربند" و شهر "شکی" در دامن البرز کوه "دربند"[4] یکی از شهرهای تاریخی ایران است که امروزه در جمهوری داغستان فدراسیون روسیه قرار دارد. در بسیاری از منابع ایرانی، البرز کوه در ارتباط با دربند و نزدیک این شهر معرفی شده است.   نظامی گنجوی که با جغرافیای منطقه به خوبی آشناست در کتاب اسکندر نامه پس از ذکر دیدار اسکندر با نوشابه پادشاه بردع به داستان رفتن اسکندر به "کوه البرز" اشاره کرده است. توصیفاتی که نظامی در این قسمت آورده است کاملا نشان می دهد که البرز همان کوههای قفقاز بزرگ امروزی است. در همان جاست که اسکندر به دعای یک زاهد "دژ دربند" را می گشاید و سپس به "دژ سریر " و "غار کیخسرو "[5] می رود. بر اساس روایت حکیم نظامی، اسکندر پس از دیدار با شاه بردعه بزرگان را جمع و قصد خود را برای رفتن به "البرز" و تماشای دریای خزران اعلام کرده است. اسکندر برای رسیدن به "البرز" از شروان[6] می گذرد و به دربند می رسد. چهل روز تلاش های اسکندر برای گشودن دژ دربند با نیروی نظامی راه به جایی نمی برد و در نهایت با مشورت بزرگان لشگر به دیدار پیری در یک غار می رود و او با نیروی دعای خود موجبات گشایش دژ دربند را فراهم می کند. اسکندر پس از گشایش دژ، دستور به بازسازی آن برای جلوگیری از حملات قفچاق ها می دهد. پس از گشودن دژ دربند، اسکندر به سمت "تخت سریر"[7] لشگر می کشد. شاه سریر از وی استقبال می کند و وقتی جویای دلیل گذار اسکندر بدان سوی می شود او پاسخ می دهد که من "پژوهنده راز کیخسرو" هستم. برخی اسکندر را از رفتن به غار کیخسرو بر حذر می داشتند، اما اسکندر خود را به غار کیخسرو در کوههای البرز هم می رساند و پس از بازدید از آن به خاطر شورش اهل خراسان راه آنجا را در پیش می گیرد[8].    به جز نظامی گنجوی سایر منابع نیز به مناسبت از در بند یا باب الابواب در کنار کوه البرز یاد کرده اند. حمد الله مستوفی "کوه البرز" را از کوه های عظیمی می داند که متصل به "باب الابواب" است[9]. فضل الله روزبهان خنجی مولف تاریخ عالم آرای امینی (زنده در قرن های نهم و دهم) به قرار گرفتن دربند خزر در دامن "البرز کوه" اشاره کرده است.[10] مولف ترک تاریخ عثمان پاشا نیز از سلسله جبال مورد نظر با نام "البرز" یاد کرده اند. وی پس از شکست لشگر عثمانی از لشگر ایران به فرماندهی حمزه میرزا فرزند سلطان محمد خدابنده، هنگام ترک شهر شماخی و عزیمت به سمت دمیر قاپو (دربند) اشاره کرده است که ناچار راه کوهستان یعنی "کوه البرز" که در مسیر راهمان بود را در پیش گرفتیم.[11] اسکندر بیگ منشی وقایع نویس عصر شاه عباس صفوی نیز ضمن اشاره به تعمیر قلعه و دیوار شهر دربند توسط شاه عباس اشاره کرده است که دیوار را از دریا تا دامن "البرز کوه" امتداد داده اند.[12]   شهر "شکی" نیز از دیگر مناطقی است که منابع به قرار گرفتن آن در در دامن البرز کوه تصریح دارند. شکی یکی از شهرهای تاریخی منطقه قفقاز است که در شمال جمهوری آذربایجان و دامنه کوه های قفقاز بزرگ قرار دارد. منابع تاریخی در ذکر برخی وقایع مرتبط با این شهر به قرار گرفتن آن در دامنه کوه های البرز اشاره کرده اند. به گفته عبد الرزاق سمرقندی، لشگر تیمور در سال 788 ه.ق پس از فتح شکی، گرجیان را در دامن "البرز کوه" از بنیاد بر انداخت[13]. اسکندر بیگ نیز در ذکر فتح ولایت شکی در سال 958 هجری توسط شاه تهماسب صفوی اشاره کرده است که: "دیگری از ممالک مفتوحه شاه جنت مکان ولایت شکی است که دو طرف آن به شیروان پیوسته است و یک طرف آن به ممالک گرجستان و طرف دیگر به داغستان و "البرز کوه"، متصل است. او در ادامه ضمن اشاره به قلعه های کیش و گله سن- گوره سن گفته است که جمعی در دامنه "البرز کوه" پناه گرفته و آماده رزم و پیکار با سپاه صفوی شدند.[14] کیش امروزه روستایی در نزدیک شهر شکی است که معبد آلبانیایی آن بازسازی و یکی از جاذبه های تاریخی منطقه به شمار می رود. خرابه های قلعه گله سن- گوره سن[15] نیز در همان نزدیکی قرار دارد.   2. البرز محل سکونت قوم لزگی (لکزی، لگزی) لزگی ها یا لکزی ها از اقوام بومی کوههای بزرگ قفقاز و منطقه داغستان محسوب می شوند که هم اینک نیز تعدا قابل توجهی از ساکنان داغستان روسیه را به خود اختصاص داده اند. در منابع مورد بررسی این نوشتار به کرات از سکونت قوم لزگی (لکزی) در "کوههای البرز" یاد شده است که به هیچ روی نمی تواند سلسله جبال البرز امروزی باشد.   به عنوان نمونه در دوره تیموریان، لشگریان تیمور در سال 804 به جماعت لکزیان "البرز" تاخته و غنایم گرفته بود[16]. در دوره صفویه مولف احیاء الملوک اشاره کرده است که در دوره شاه عباس صفوی صد هزار اسیر از جماعت لزگی از جانب "کوه البرز" به اسیری بردند و به جانب شیروان آوردند و فروختند[17]. میرزا مهدی خان استرآبادی مولف عهد نادر شاه افشار در جایی در دوره افشاریه اشاره دارد که لکزیه جار و تله در قله کوهی که مهین فرزند "دودمان البرز" بود تحصن کرده بودند تا دست لشگریان نادر به آنها نرسد. او هنگام بیان عزم نادر برای گوشمالی دادن لکزیه که برادرش ابراهیم خان را به قتل رسانده بودند تصریح دارد که جماعت لکزیه جار و تله در "البرز کوه" سکنی دارند. نادر برای تنبیه قاتلان برادر به غنی خان ابدالی دستور می دهد در فصل زمستان که "کوه البرز" را برف گرفته و راه فرار بر آن طائفه مسدود است بر سر آنان لشگر بکشد. استرآبادی در جاهای دیگر محل نشیمن قبایل لکزیه جار و تله را سمت جنوبی "کوه البرز" قلمداد کرده و "البرز" را از جبال مشهور جهان و در بلندی سرکوب چرخ گردون معرفی کرده است[18]. محمد کاظم مروی مولف تاریخ عالم آرای نادری نیز به زندگی طوایف لزگی و تاتار در پس "کوه البرز" که مشهور به قله چهار قاف است اشاره کرده است.[19] مولف شروانی بستان السیاحه نیز معتقد است:" لکزی بر وزن سكزى نام طايفه‌‏ايست مشهور و امّتى موفور و جماعتى نامحصورند و بر جبال [البرز] مسكن دارند و در شجاعت و دلاورى مقدّم اهل روزگارند. عموما شافعى‏‌مذهب و قليلى شيعه اماميّه‌‏اند. راقم از جماعت لكزى بسيار ديده و صحبت ايشان بسيار شنيده در بعض اوصاف حميده ممتاز و در پاس حقوق و مهمان‏دارى بامتيازند".[20]   3. مظاهر طبیعی اطراف کوههای البرز بر اساس آن چه در منابع آمده است مظاهر طبیعی چندی در اطراف کوههای البرز بر شمرده شده اند که امروزه همچنان در کنار کوههای قفقاز بزرگ (البرز) وجود دارند. "رود سمور" که گاه به اشتباه سامور خوانده می شود و هم اینک در داغستان روسیه جاری است، از آن جمله است. مولف خلد برین هنگام بیان نبردهای تیمور با توقتمش خان حاکم دشت قبچاق در سال 797 ه.ق به صراحت اشاره کرده است که:"رایت منصور (امیر تیمور گورکانی) در کنار آب سمور نزول اجلال داشت". و سپس درباره آب سمور گفته است که: "آب سمور در دامنه البرز کوه واقع است".[21] عبد الرزاق سمرقندی نیز به نبرد تیمور و توقتمش در سال 798 در کنار آب سمور و در پنج فرسنگی "البرز کوه" اشاره کرده است. در این نبرد قسمت چپ لشگر تیمور در دامن" البرز کوه" و قسمت راست آن در کنار دریای قلزم (خزر) بود.[22]   رودخانه قانیق یا قانق (آلازان) از دیگر رودخانه های کوه پایه های رشته کوههای بزرگ قفقاز است. به گفته مولف تاریخ صافی که خود اهل منطقه قراباغ است، نادر شاه در سال 1154 در کنار این رودخانه که در سمت جنوبی "کوههای البرز" جاری است، طوایف محل را تنبیه نمود.[23]   4. گرجستان در دامنه کوههای البرز علاوه بر کوههای شمال جمهوری آذربایجان، گاه در منابع از کوههای شمال جمهوری گرجستان نیز به عنوان کوههای البرز یاد شده است. قدیمی ترین منبعی که در این باره مطلبی ذکر کرده است تاریخ سلاجقه آقسرایی (وفات 775 ه.ق) است که از کوه های "البرز" و "ابخاز"[24] با همدیگر و در یک راستا یاد کرده است. آقسرایی در ذکر اقدامات نادرست و بدون آینده نگری صدر الدین خالدی وزیر سلجوقی اشاره کرده است که وی اقدام به ساخت شهری در منطقه اران و کنار رود کر کرد، اما: "چون تابستان شد و آب روی در زیادتی نهاد و برف "کوه های البرز" و ابخاز بگداخت و آب بالا گرفت، سیلاب در بنیاد آن شهر ناصواب افتاد و هر چه در یک سال به عمارت پیوسته بود، به یک ساعت با زمین برابر شد".[25] در دوره صفویه نیز اسکندر بیگ ترکمان در ذکر وقایع سال 1023 در حالی که شاه عباس در منطقه گرجستان به سر می برد به کوههای منطقه که متصل به "البرز کوه" است، یاد کرده است.[26] در دوره افشاریه هم تهمورث میرزا حاکم گرجستان برای آن که خانواده و دختر دم بخت خود را از دسترس شاه دور نگه دارد، آنها را روانه "البرز کوه" می کند. وی در جایی دیگر هم اشاره کرده است که خانجان والی گرجستان در تعقیب لزگی ها سپاه خود را برداشته و روانه "البرز کوه" شد. نادر در فرمانی به همین حاکم دستور می دهد که با سپاه گرجستانی خود در بلده تفلیس و دامن "البرز کوه" آماده خدمتگزاری باشد.[27] شیروانی نیز در ذکر حدود گرجستان، حد شمالی آن را کوههای البرز ذکر کرده است.[28]   5. آلان ها در البرز آلان ها (امروزه اوسِت ها) یکی از اقوام ایرانی ساکن در دو سوی کوه های بزرگ قفقاز نزدیک گذرگاه داریال یا باب آلان در منطقه اوستیای گرجستان و روسیه هستند.   حمدالله مستوفی آلان را جایی با هوای به غایت خوب و به سردی مایل دانسته که آبش از جبالی که متصل به "البرز" است می آید و در رود کر می ریزد.[29] جهانگیر میرزا قاجار که خود مدتی در جریان جنگ های روس و ایران بر سر منطقه قفقاز جزو سپاه ایران بوده است، در ترجمه آثار البلاد و اخبار العباد زکریا قزوینی آورده است که پس ازتسخیر منطقه قفقاز به دست روس ها، پادشاه روس "کوه البرز" را تراشیده و راهی عظیم و وسیع از آنجا احداث نموده که از آنجا به ولایت ایران عبور می نمایند.[30]   هم اینک در کوههای قفقاز بزرگ هنوز بلندترین قله با ارتفاع 5633 متر در شمال گرجستان به نام "البروس" شناخته می شود. در حاشیه این قله است که آلان ها یا اوست ها که از اقوام قدیم ایرانی هستند و هنوز خود را ایرونی می دانند، زندگی می کنند. آیا نام "البروس" بازمانده البرز تاریخی نیست؟   سخن پایانی براساس آنچه در منابع آمده است و در این پژوهش نشان داده شد، در ادوار مختلف تاریخی ایرانیان "البرز کوه" از منظر ایرانیان کوه های واقع در شمال جمهوری آذربایجان و گرجستان بود. این کوه ها در واقع مرز بین دنیای ایرانی و انیرانی بودند. هنوز نیز مرزهای ایران فرهنگی در منطقه تا سلسله جبال مذکور تداوم دارد. به نظر پس از جنگ های روس و ایران و از دست رفتن مناطق قفقاز جنوبی و با عقب نشینی مرزهای دنیای ایرانی از "کوههای البرز" تاریخی به "رود ارس"، ایرانیان به تدریج نام کوههای شمالی سرزمین خود را فراموش کردند و به جای آنها سلسله جبال البرز امروزی را به این نام خواندند. این که طی چه فرایندی و چگونه نام البرز بر رشته کوه های امروزی نهاده و تثبیت شده است، به پژوهشی جداگانه نیازمند است. امید است که این نوشتار سرآغازی بر پژوهش های بیشتر درباره "کوه البرز" از منظر جدید تا واکاوی تمام جوانب تاریخی آن واقع شود.       یادداشت ها: [1]. اوستا، کهن ترین سرودها و متن های ایرانی، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، (ویرایش 2) تهران: مروارید، چ یازدهم،1386، ج اول، صص:146،211،225،301،348،356،365 و ...؛ ج 2، صص:870،881،882 [2]. ابوالقاسم فردوسی، شاهنامه (چاپ بمبئی 1276 ق.) تصحیح و توضیح ملک الشعراء بهار، به کوشش علی میر انصاری، تهران: اشتاد،1380، صص 12،16،30،31،53 [3]. ابوالقاسم احمد بن جیهانی، اشکال العالم، ترجمه عبدالسلام کاتب، تصحیح فیروز منصوری، بی جا: شرکت به نشر؛ انتشارات آستان قدس رضوی،1368، ص 147؛ فردوسی نیز در شاهنامه هنگام بیان دربند کردن ضحاک توسط فریدون به دماوند اشاره، اما ذکری از البرز به میان نیاورده است. [4]. دربند را امروزه به زبان های روسی و انگلیسی گاه "دربنت" (Derbent) می نویسند و می خوانند که اگر با هدف تغییر هویت بیش از پیش منطقه نباشد، کاملا اشتباه است. دربند کلمه ای فارسی است که به خاطر تنگه طبیعی، دیوار و در بزرگی که برای جلوگیری از حملات اقوام بدوی (همانند خزرها) در آن نقطه وجود داشت از سوی ساکنان محل بر آن نهاده شده بود. در تمام منابع قدیم و جدید نیز فقط "دربند" و نه "دربنت" ذکر شده است. [5]. بر اساس اساطیر ایرانی کیخسرو شاه بزرگ و خوشنام شاهنامه در ایام کهولت تصمیم می گیرد بقیه عمر خود را به دور از تاجداری در گوشه ی غاری به عبادت و نیایش خداوند سپری کند. وی این تصمیم خود را عملی می کند، اما هیچ کس از پایان کار او (نحوه مرگ و حیات) خبردار نمی شود. به همین خاطر برخی بر این باور بودند که وی عمر جاوید یافته و زنده است. نظامی بر این باور است که غار مذکور در کوه های البرز بوده و اسکندر در این سفر خود خواهان یافتن آن غار است. [6]. شروان نام تاریخی نواحی شمال شرقی جمهوری آذربایجان کنونی است. شهر شماخی مرکز این ناحیه بوده است و شاعر بزرگ فارسی گوی خاقانی شروانی منسوب به این ناحیه است. [7]. سریر ها از اقوام تاریخی قفقاز شمالی بوده اند. [8]. الیاس بن یوسف نظامی گنجوی، خمسه نظامی (بر اساس چاپ آکادمی علوم آذربایجان)، تهران: هرمس،1385، ص 895 [9]. حمد الله مستوفی، نزهة القلوب، تصحیح گای لیسترانج، تهران: دنیای کتاب،1362، ص 192-191 [10]. فضل الله بن روزبهان خنجی اصفهانی، تاریخ عالم امینی، تصحیح محمد اکبر عشیق، تهران: میراث مکتوب،1382، ص 58 [11]. ابوبکر ابن عبدالله؛ تاریخ عثمان پاشا، به کوشش یونس زیرک، ترجمه نصر الله صالحی، تهران: طهوری،1387، ص 77 [12]. اسکندر بیگ منشی ترکمان، تاریخ عالم آرای عباسی، ج 2، به اهتمام ایرج افشار، تهران: امیر کبیر، چ چهارم،1387، ص 735 [13]. عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدین و مجمع بحرین، ج 1، دفتر 2، به اهتمام عبدالحسین نوایی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی،1383، ص 590 [14]. اسکندر بیگ منشی ترکمان، همان، ج 1، ص 82 [15]. نام این قلعه به ترکی به معنای بیا ببین و برو است. و منظور از این نام گذاری این بوده است که کسی توان تسخیر این قلعه را ندارد. 16. عبدالرزاق سمرقندی، همان، ص 906 [17]. ملک شاه حسین سیستانی، احیاء الملوک، تاریخ سیستان تا عصر صفوی، تصحیح منوچهر ستوده، تهران: علمی و فرهنگی،1383، ص 509 [18]. میرزا مهدی خان استرآبادی، جهانگشای نادری، به اهتمام عبدالله انوار، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی،1377، صص،244،316،368-367 [19]. محمد کاظم مروی، عالم آرای نادری، ج اول، تصحیح محمد امین ریاحی، تهران: انتشارات علمی و نشر علم،1374، ص 412 [20]. زین العابدین شیروانی، بستان السیاحه، تهران: کتابخانه سنایی و کتابفروسی محمودی، بی تا، ص 552 [21]. محمد یوسف واله اصفهانی قزوینی، خلد برین (در تاریخ تیموریان و ترکمانان)، به کوشش میر هاشم محدث، تهران: میراث مکتوب،1379، ص 214 [22]. سمرقندی، همان، ص 708 [23]. میرزا یوسف قراباغی، تاریخ صافی، تاریخ قراباغ از ابتدا تا جنگ های دوره دوم ایران و روس، تصحیح حسین احمدی، تهران: موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران،1390، ص 110(این مولف کتاب کتاب خود را در اواخر قرن سیزدهم نوشته است) [24]. ناحیه ابخاز یا آبخازیا در شمال غربی کشور گرجستان و در حاشیه دریای سیاه قرار دارد. [25]. محمود بن محمد آقسرایی، تاریخ سلاجقه یا مسامره الاخبار و مسایره الاخیار، تصحیح عثمان توران، تهران: اساطیر،1362، ص 235 [26]. اسکندر بیگ منشی، همان، ص 876 [27]. مروی، همان، ج 2، صص 676،874 [28]. شیروانی، همان، ص 510 [29]. حمدالله مستوفی، نزهه القلوب، ص 143 [30]. زکریا بن محمد قزوینی، آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمه جهانگیر میرزا قاجار با تصحیح و تکمیل میر هاشم محدث، تهران: امیرکبیر،1373، ص 670 نویسنده: حسین زرینی، مدرس دانشگاه و عضو شورای علمی ایراس   ]]> دکتر حسین زرینی تاریخ Sun, 24 Dec 2017 17:49:58 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3495/البرز-جای-دیگری واکاوی انقلاب روسیه پس از صد سال http://www.iras.ir/fa/doc/report/3439/واکاوی-انقلاب-روسیه-صد-سال روز دوشنبه 29 آبان ماه 1396 نشستی با عنوان واکاوی انقلاب روسیه در یکصدمین سال آن در دانشکده مطالعات جهان برگزار شد. در این نشست سه نفر از اساتید حوزه مطالعات روسیه سخنرانی کردند. سخنران اول این نشست آقای دکتر احسان رسولی نژاد، دکترای اقتصاد از دانشگاه سنت پیترزبورگ بودند. ایشان در ابتدا بیان کردند که می توان انقلاب اکتبر را نقطه گذر از اقتصاد سرمایه محور (کاپیتالیسم) به اقتصاد جامعه محور (سوسیالیسم) دانست. سپس ایشان به تبیین مشخصات این دو فضا پرداختند. اقتصاد قبل از انقلاب اقتصادی است که تدریجی شکل گرفته بود و این حرکت از دوره روریک ها آغاز و از تزاری به تزار دیگر منتقل شد. و در این بین فشار به طبقه کارگر که عمده جمعیت روسیه بودند رو به فزونی گذاشت. نکته دوم اینکه تزارهای روسیه در مدرنیزه کردن انقلاب روسیه به طور کامل موفق نبودند هرچند موفقیت های کوتاه و میان مدتی هم داشتند. الکساندر دوم و سوم هنگامی که در قدرت بودند موفقتی کسب نکردند ولی نیکلای دوم که آخرین تزار به حساب می آمد تلاش کرد اصلاحاتی برای مدرنیته کردن اقتصاد انجام دهد ولی چون بنگاهای صنعتی کوچک در شهرها همواره محل اعتراضات مردمی بودند می ترسید که با تغییر شغل دهقانان به کارگری تجمع آنها در شهر بیشتر و اعتراضات گسترده تر شود. از طرف دیگر کنترل مخالفان توسط سه تزار آخر به هیچ عنوان به درستی انجام نشد و همواره از سرکوب شدید مخالفان در برخورد با آنها استفاده شده که این خود شبیه الگوی ایگن اسلاتسی در اقتصاد است. نکته مهم این است که تزارهای روسیه اقداماتی مانند افزایش 5 برابر تولید زغال سنگ برای توسعه اقتصاد انجام دادند اما سوالی که مطرح می شود این است که آیا این توسعه در حد و اندازه اقتصاد روسیه بوده است؟ در جواب می توان گفت که اگر توسعه ای هم انجام شده بود ولی این توسعه در حد رقبای روسیه در اروپای غربی نیست. برای نمونه گسترش راه آهن که خود شاخصی عمده در میزان رشد اقتصادی است را بررسی می کنیم روسیه در بین سالهای 1850 تا 1875 طول خطوط راه آهن خود را 19 برابر می کند که در ظاهر مناسب است در حالی که وقتی با انگلستان که مساحتی حدود یک هفتادم روسیه خطوط راه آهنی برابر 27 هزار کیلومتر دارد که این نشان می دهد توسعه خطوط راه آهن در روسیه با توجه به مساحت آن کافی نبوده است. مهمترین ایرادی که میتوان به دوره حکومتی قبل از انقلاب اکتبر وارد نمود این است که در حالی که توسعه امری همه جانبه است تزارهای روسیه توسعه را فقط در بعد اقتصادی می دانستند و به پایه و اساس آن که انسان ها هستند توجه نمی کردند. به همین دلیل آنها فعالیتهایی را برای صنعتی کردن اقتصاد انجام دادند ولی اقدامی درجهت توسعه شاخص های انسانی نداشتند. نکته دیگر در مورد نیکلای دوم این است که وی نه تنها شاخص های انسانی را برای توسعه نادیده گرفته بود که تنها راه توسعه را حکومت مستبدانه و جابجایی پرولتاریا می دانستند. ولی از طرفی می دانست که اگر این جابجایی انجام شود با توجه به اینکه سطح درآمد دهقانان افزایش می یافت این خود یک عامل تهدید کننده برای سلطنت خاندان رومانف به حساب می آمد. خصوصیات کلی اقتصاد قبل از انقلاب اکتبر که به داشتن دید بهتر نسبت به آن شرایط کمک می کند عبارتند: 1. نپوتیزم یا خویش سالاری یا همان پارتی بازی که در سطوح بالای جامعه بسیار مشاهده میشد که مانع همسو شدن طبقات پایین با برنامه های دولت بود   2. علی رغم آزاد سازی سرف ها توسط الکساندر دوم در 1861 یک نوع برده داری غیر مستقیم با اعمال قوانین دولتی برای محدود کردن کشاورزان در داشتن آزادی و کار وجود داشت   3. عدم توجه به ایجاد طبقه اجتماعی متوسط تحصیل کرده. نیکلای دوم ودیگر تزارها از اینکه طبقه متوسطی که در شهرها ساکن بودند دارای تحصیلات بالاتر باشند هراس داشتند زیرا معتقد بودند این افراد یک سری افکار رادیکال را در جامعه بر ضد حکومت رواج خواهند داد   4. مالیات ستانی: حکومت تزارها از همان ابتدا کشاورزان را مجبور به پرداخت مالیات به منظور به دست آوردن پول بیشتر جهت مدرنیته سازی روسیه کرده بود که این مسئله باعث ناهمسویی کشاورزان با برناه های دولت شده بودکه در زمان نیکلای دوم به نارضایتی شدید کشاورزان انجامید   5. علاقه دیگر کشورها به برقراری ارتباط با روسیه: از آنجایی که روسیه کشوری پهناور بود و در آن زمان بزرگترین ارتش را در اختیار داشت و از طرفی خاندان رومانف یکی از ثروتمندترین دودمان در اروپا بودند، کشورهای اروپای غربی علاقه بسیار به ارتباط اقتصادی با این کشور داشتند   6. اجرای الگوی غیربومی توسعه اقتصاد:  الگوی تزارهای روسیه برای توسعه اقتصادی برگرفته از کشورهای غربی بود و آنها بدون هیچ بومی سازی و تغییری آن را در روسیه اجرا می کردند   7. شرکت روسیه در جنگ جهانی اول: امپراطوری روسیه در جنگ جهانی هیچ سنخیتی با آلمان صنعتی نداشت و از طرفی کمبود غذا و سوخت تورم شدیدی را به روسیه تحمیل کرد. اثر جنگ بر روسیه را می توان از زوایای زیر مورد بررسی قرار داد:   - شوک جمعیتی - از بین رفتن بخشی از قلمرو اقتصادی - شوک هزینه های دولتی   پس به طور کلی فضای قبل از انقلاب اکتبر را می توان چنین تصور کرد؛ یک سری ویژگی های کلی اقتصاد سرمایه داری و یک سری ویژگی های به خاطر شوک برون زای ناشی از جنگ. که خود منجر به یک انقلاب در اقتصاد روسیه شد.   همه این عوامل نشان می دهد که نیکلای دوم نه تنها اقداماتی در زمینه مدرنیته سازی روسیه انجام دهد که حکومت وی با انقلاب 1917 فروپاشید.   در بخش دوم به بررسی اقتصاد روسیه پس از انقلاب می پردازیم. این سوال باید مورد بررسی قرار بگیرد که آیا انقلاب روسیه تأثیر مثبتی روی اقتصاد داشته یا خیر.   اولین نکته این است که با توجه به از بین رفتن بازارهای اقتصادی روسیه تورم رو به فزونی گذاشت. در واقع در آن دوره اقتصاد روسیه یک ابر تورم را تجربه می کند. تجربه ایی که تا سال 1998 و با ظهور آنفلوآنزای روسی تکرار نشد. بنابراین می توان گفت در کوتاه مدت اتفاق خوشایندی در روسیه نیفتاده بود.   دومین مشخصه اقتصاد پس از انقلاب روسیه انحصار دولتی در بخش اقتصاد بود به این ترتیب که دولت تمامی صنایع بزرگ استراتژیک، بانکها و تجارت خارجی را در انحصار خود در آورد. حتی کشاورزان مازاد تولید خود را نمی توانستند در بازار ارائه کنند. که می توان گفت این سطح از دخالت دولت نتایج مناسبی در بر نخواهد داشت. در واقع این حالت حد اعلای اقتصاد کنزینی است که اعلام می کند دولت باید در تمام امور دخالت کند. سومین فاکتور اقتصاد پس از انقلاب کاهش تولید سرانه در بخش های مختلف است. البته بین سالهای 1914 تا 1917 به واسطه جنگ بعضی صنایع سنگین و خدمات نظامی رشد بالایی داشتند که بعد از انقلاب این صنایع کارایی خود را از دست دادند و بعد از انقلاب به جز سالهای 1950 تا 1970 به طور کلی ما روند نزولی تولید سرانه مشاهده می کنیم.   چهارمین ویژگی این دوران اثر شوک های برونزا است. شوروی هزینه های بسیاری را از جمله هزینه های جنگ و نارضایتی پرولتاریا از دوران قبل از انقلاب به ارث برده بود. علاوه بر آن قحطی 1919 نیز شوک بزرگی به اقتصاد روسیه وارد کرد.   یک نکته مهم در مورد اقتصاد شوروی عدم همسویی رهبران شوروی در سیاست های اقتصادی است. در حالی که در دوران رومانف ها تزارها یک برنامه اقتصادی –چه درست چه غلط- را که در زمان تزار قبلی در حال انجام بود را ادامه می داد و در 90 درصد موارد همسویی در عملکرد تزارها مشاهده می شد در دوران شوروی عدم همسویی سیاست های اقتصادی مشاهده می شود. برای مثال در ابتدا کمونیسم جنگی در حال اجرا بود ولی بعد لنین برنامه نپ را به اجرا گذاشت تا سرعت سود آوری بنگاه ها را افزایش دهد که این سیاست در دوران استالین متوقف شد و اولین برنامه توسعه پنجساله آغاز گردید.   مزایایی اقتصادی روسیه بعد از انقلاب را می توان به شرح ذیل بیان نمود:   اولین نکته کنترل تورم در بلند مدت بود. یعنی با وجود آنکه در ابتدای امر تورم به شدت افزایش یافته بود ولی با برنامه های مختلف اقتصادی که رهبران روسیه در دوره های مختلف اجرا کردند توانستند تورم را کنترل نمایند. دومین نکته کاهش نرخ بیکاری است که در دوران شوروی به پایین ترین حد خود رسیده بود. و سومین مورد کاهش زمان رکود در سیکل های تجاری مختلف می باشد.   اما دیگر نکات منفی اقتصاد شوروی می توان به عدم تولید بهینه، عدم توازن در بخش های مختلف اقتصادی، عدم اجرای درست برنامه ریزی بلند مدت، عدم تطابق سیاست های اقتصادی با ساختار اقتصادی شوروی، توسعه بازار سیاه، عدم افزایش کیفیت کالاهای مصرفی داخلی، عدم تمایل فعالان اقتصادی به شفاف سازی در پتانسیل تولید را نام برد.   سخنران دوم خانم دکتر زوتووا استاد دانشگاه آزاد تهران شمال بودند. موضوع ایشان انقلاب اکتبر و فرهنگ روسیه بود که متن سخنان ایشان به شرح زیر می باشد.   امروز بعد از 100 سال می توان ادعا کرد که اتفاقات سال 1917 روسیه فاکتورهایی تعیین کننده در قرن 20 در سراسر جهان بود که زمینه ساز ایجاد جهانی دو قطبی گردید. این انقلاب همچنین تاثیر (مثبت و منفی) عمیقی بر روی فرهنگ روسیه داشت و آن را از "پلورالیسم هنری" به سمت "اتحاد و یکپارچگی" سوق داد که اندیشمندان آن را "فرهنگ شوروی" می نامند.   روسیه قرن بیستم را با سیستم آموزشی سه پله ای ابتدایی، متوسطه و آموزش عالی آغاز کرد. در آن زمان سطح سواد مردم بسیار پایین بود به طوریکه در سال 1897 فقط 21 درصد مردم خواندن و نوشتن می دانستند و در سال 1917 این تعداد، رقمی حدود 30 درصد بود. تمام این ها در حالی بود که سطح آموزش در رده های بالای علمی بسیار عالی بوده است. شروع قرن 20 همچنین با گسترش صنعت چاپ در روسیه پیوند خورده است. در 17 اکتبر 1905 آزادی مطبوعات اعلام شد و دست روزنامه ها و نشریات برای انتشار مطالب انتقادی بازتر شد، گرچه هنوز هم موارد حساس قابلیت پیگرد دادگاهی را به عنوان "پروپاگاندای ضد دولتی" داشتند، اما در مجموع شرایط بهتر شده بود به طوریکه در سال 1913، بیش از 1000 روزنامه و 1263 مجله در سراسر روسیه چاپ می شد. از نظر تعداد کتاب های منتشر شده نیز، بعد از کشورهای آلمان و ژاپن، رتبه سوم جهان را داشت. از نظر علمی هم پیشرفت روسیه قابل توجه بوده و در سال 1904 ایوان پتروویچ پاولوف اولین جایزه نوبل دارو و فیزیولوژی را کسب کرد.   ادبیات روسیه نیز در آن زمان از پیشرفت های قابل توجهی برخوردار بود و آثار هنرمندان رئالیست همچون تولستوی، چخوف، بونین و ... بسیار مشهور بودند. پس از آنان نیز مدرنیست ها و سپس سمبولیست ها از خود آثاری فاخر به جا گذاشتند. مدرنیست ها سعی در زدودن گذشته و نوگرایی داشته و سمبولیست ها به دنبال دنیایی جدا از دنیای خشن و بی رحم آن زمان روسیه بودند. آکمئیست ها (گومیلیوف، گورودتسکی و ...) و فوتورسیت ها (مایاکوفسکی، خلبنیکوف و ...) مکاتبی بودند که در ادامه این جریان ها در روسیه شاهد آن بودیم. بعد از آنان شاهد امپرسیونیست ها هستیم.   انقلاب فرهنگی بلشویک ها این مسئله را تغییر داده و مبتنی بر نیازهای آن دوره آنان که شامل اقتصاد برنامه ریزی شده و توزیع مشترک کالا بود. فرهنگ به گونه ای سوق داده شد که نشان دهد سیستم جدید برتر است و ضعف های سیستم قبلی را نشان دهد. بلشویک ها اصرار داشتند که نشان دهند این انقلاب به نفع مردم انجام  شده است. آنان در اولین مراحل شروع به حذف ناعدالتی های مشهود در جامعه کرده، زنان را به عرصه اجتماعی پذیرفته مراکز درمانی و خدماتی رایگان زیادی را تاسیس، بیمه اجتماعی را راه اندازی و ساعت کاری کارگران را به 8 ساعت محدود کردند. تقویم روسیه در فوریه 1918 به تقویم گریگوری تغییر یافت. سیاست سانسور پس از آن در پیش گرفته شد و بسیاری از آثار کلاسیک روسی ویرایش و بازنویسی شدند. فیلم های قدیمی ممنوعه اعلام شده و در کل بسیاری از نشانه های قدیم حذف گردیدند.   تمام خدمات آموزشی در سراسر کشور بسیج شدند تا اندیشه های سوسیالیستی شوروی را تبلیغ کرده و جامعه را به سمت آن سوق دهند. از دیگر دستاوردهای شوروی سوادآموزی همگانی به مردم بود. با تشکلی کمیسیون فوق العاده مبارزه با بی سوادی بیش از 99 درصد مردم آن توانایی خواندن و نوشتن را داشتند. طی سال های 1920 تا 1940 تقریبا 50 میلیون نفر آموزش داده شدند. در مدارس تعداد دانش آموزان به 3 میلیون نفر رسیده و اوضاع دانشگاه ها دستخوش تغییرات بسیار گشت و تعداد دانشگاه های روسیه به 2.5 برابر رسید و کمک هزینه تحصیلی و ... در جهت کمک به اقشار پایین دست از جمله دهقانان و کارگران برای کمک به تحصیل آنان دایر گشت. هزاران استاد جدید تربیت شده و جامعه به سمت تحصیلات عادی سوق داده شد.   آنطور که گفته می شود به غیر از دانشمندان و کارگران، سایر دانش آموختگان و اندیشمندان به عنوان تهدیداتی علیه شوروی دیده شده که دائما زیر نظر هستند. در نتیجه این شرایط سخت، بسیاری از آنان از کشور گریختند.   در ادبیات هم سبک های ادبی جدید ظهور کردند و در راستای باورهای سوسیالیستی به کار گرفته شدند. هنر و تئاتر نیز در این راه به خدمت گرفته شدند. هجو هایی علیه دشمنان داخلی و خارجی سروده شده و در مدح فرماندهان و رؤسای حزب نیز شعر سروده شد.   حتی معماری، صنایع دستی، عکاسی و سینما نیز در زمان شوروی تغییر پیدا کرد و در سال 1919 مدرسه سینماگرافی مسکو راه اندازی گردید تا در این زمینه فرهنگ سازی کرده و ابزاری برای تبلیغ سیاست های شوروی باشد.   کلیساها در این بین بیشترین ضربه را متحمل شدند. توسط حکم دولتی اکثر کلیساها بسته شده، کشیش های آن تحت تعقیب قرار گرفته و باورهای مسیحیت و ... همگی توسط ابزارهای فرهنگی ای که قبلا به آن ها اشاره شد، مورد تاخت و تاز قرار گرفت تا اعتقاد به مسیحیت ارتدکس در میان مردم کاهش یابد.   سخنران آخر نشست، آقای دکتر جهانگیر کرمی بود که موضوع خود را با عنوان انقلاب اکتبر روسیه: ابعاد، تحولات و پیامدهابه بحث گذاشتند.   متن سخنان ایشان به شرح زیر است. در ابتدا سوالاتی مهمی که در مورد انقلاب روسیه مطرح است مورد بررسی قرار می گیرد که این سوالات عبارتند از:   * چرا اهمیت این انقلاب فراتر از مرزهای روسیه رفت؟ * چرا طرفداران بسیاری در سطح جهان پیدا کرد؟ * چه نتایجی برای مردم روسیه داشت؟ * چرا در اوج قدرت جهانی فروپاشید؟ * چه درس هایی می توان از آن گرفت؟   در قسمت بعد به 6 انقلاب های بزرگ جهان در سالهای مختلف اشاره می شود که سه مورد از این انقلاب ها در غرب و در اواخر قرن 17 و اوایل قرن 18 و سه مورد دیگر در قرن 20 ام و در منطقه پیرامونی رخ دادند. این انقلاب ها به شرح ذیل می باشند:   - انقلاب 1688انگلستان که منجر به دموکراسی پارلمانی و تبدیل شدن انگلستان به قدرت هژمون جهانی برای دو سده - انقلاب 1776 آمریکا که باعث شد آمریکا از یک مستعره انگلستان تبدیل به قدرت هژمون جهانی از سال های 1870 تا 1945 شود. - انقلاب 1789 فرانسه که باعث گسترش ایده جمهوری خواهی در جهان شد. - انقلاب 1949 چین. چین ادعای هژمونی جهانی دارد و اقتصاد این کشور در سطح دوم قرار دارد - انقلاب 1979 جمهوری اسلامی ایران که باعث استقلال ملی و تبدیل شدن به قدرت موثر منطقه ایی شد - انقلاب 1917 روسیه که باعث تبدیل شدن روسیه به ابرقدرت دوم جهان شد   در قسمت بعد به ریشه های انقلاب روسیه پرداخته می شود که می توان ریشه های آن را در انقلاب دکابریست ها بعد از جنگ های ناپلئونی جستجو کرد که طی آن افسران روسی که به کشورهای اروپایی سفر کرده بودند با ایده های انقلاب فرانسه آشنا شده بودند و قصد داشتند آن ایده ها را در روسیه گسترش دهند. البته انقلاب دکابریست ها به خودی خود از اهمیت خاصی برخوردار نیست بلکه پیامدهای آن در فرهنگ، هنر و رمان روسیه  بسیار تأثیرگذار می باشد. علاوه براین جریان های اسلاوگرا، ناسیونالیستی ، مردم گرا، لیبرال و مشروطه طلبان در سده 19 در این امر دخالت داشتند. تمامی این جریان ها در جستجوی برقراری وضعیت بهتری بودند اما تعریف آنها از وضعیت بهتر متفاوت بود. مورد دیگر جنگ های کریمه بود که شکست بزرگی را به روسیه تزاری که تا دو قرن پیش هیچ شکست مهمی را تجربه نکرده بود به بار آورد. از جمله موارد دیگر شکست از ژاپن و انقلاب های مشروطه 1904 و 1905 و در نهایت جنگ جهانی اول را می توان دیگر ریشه های انقلاب اکتبر روسیه دانست.   مسئله مهم دیگری که باید مورد بررسی قرار گرفت این است که چرا با وجود آنکه اندیشه های فراوانی در روسیه وجود داشت چرا مارکسیست ها توانستند بر روسیه غلبه کنند؟   قبل از آن اشاره ایی به مارکس و بنیاد فکری وی می شود. مارکس تنها فردی است که جامع ترین دیدگاه را نسبت به نظام سرمایه داری دارد. او معتقد است که موتور متحرکه تاریخ ساختار طبقاتی است و آنچه که روند زندگی بشر از ابتدا یعنی کمون اولیه، برده داری، فئودالیسم، سرمایه داری و نظام های آینده به حرکت واداشته چیزی جز ساختار نظام طبقاتی نیست. مارکس در اوایل قرن نوزده می زیست که در این دوران جمعیت کارگران اروپا عظیمترین قشر جامعه بودند ولی این جمعیت از کوچکترین حقوقی برخوردار نبودند. قبل از این دوره کارگران در مزارع مشغول به کار بودند و به علت اینکه نمی توانستند در کنار هم جمع شوند امکان گفتگو را نداشتند ولی در زمان کار در صنایع آنها امکان تجمع و گفتگو و به طبع آن رسیدن به خودآگاهی را داشتند. لذا مارکس انقلاب کارگری را نه در روسیه که در اروپا پیش بینی کرد. زیرا که روسیه چه در زمان مارکس و حتی قبل از انقلاب یک جامعه دهقانی بود نه یک جامعه کارگری.   اما لنین در اواخر قرن 19 عقاید چپ پیدا کرد و به مارکسیسم گروید ولی مارکس را تفسیر کرد و مارکسیت اروپایی ظرفی ساخت که ساختار روسیه در آن جا شود و از ایده های موجود در اندیشه های مارکسیستی از جمله حزب پیشتاز استفاده نمود. لنین معتقد بود اگر تا رسیدن به جامعه کارگری و پس از آن خودآگاهی کارگران زمان بسیاری لازم است بنابراین لازم است یک حزب ساخته شود و این حزب به نیابت از کارگران مسئولیت را به عهده گرفته و کارگران را سازماندهی کرده و در کنار دهقانان و دیگر قشرهای زحمت کش دیکتاتوری پرولتاریا را به وجود آورد.   طبق اعتقادات مارکس در جامعه سوسیالیستی دولتی وجود نخواهد داشت و مردم در قالب سندیکاها با یکدیگر تعامل خواهند داشت و امنیت از طریق همین مردم به دست خواهد آمد. اما لنین معتقد بود مردم باید در ابتدا یک دولت یا یک دیکتاتوری را ایجاد کنند و بعد از آن انقلاب سوسیالیستی به وقوع بپیوندد.   مارکس معتقد است که موتور متحرکه تاریخ طبقات مسلط جامعه یعنی برده داران، فئودال ها و سرمایه داران بوده اند ولی نیروی عظیم کارگران روزی به نیروی عظیمی تبدیل خواهد شد که سیاست را حرکت در خواهد آورد. این جمله در زمان حال نیز صدق می کند ولی بایستی به جای کلمه کارگر از کلمه توده مردم استفاده نمود. نکته بسیار مهم در بررسی اعتقاد مارکس این است که وی اولین کسی است که به حاشیه ها توجه می کند به طوری که وی معتقد است حاشیه ها روزی در متن سیاست وارد خواهند شد و سیاست را به حرکت وا میدارند. اما لنین معتقد بود از طریق حزب و تشکیل یک دولت و هم پیمانی با دولت های پیرامون می توان بر سرمایه داری غلبه کرد به این معنی که به جای مقابله با سرمایه داری از داخل بایستی از پیرامون به آن حمله نمود.   یکی از مهمترین تئوری های لنین تئوری قومیت ها بود. انقلاب شوروی در کشوری رخ داده بود که متشکل از قومیت ها و ملیت های مختلفی بود و برای مدیریت آنها لازم بود چاره ایی اندیشه شود. زیرا که 90% این افراد در مناطقی همچون قفقاز می زیستند که اولا کارگر نبودند و ثانیا دغدغه اصلی آنها مسائل مذهبی، ملیتی و قومی بود. لنین برای حل این مسئله اعلام کرد که تمام این قومیت ها برای خود یک دولت تشیکیل دهند ولی فعالیت خود را در چارچوب جماهیر شوروی انجام دهند.   در بحث صدور انقلاب لنین معتقد بود به هر شکل ممکن انقلاب باید به هر قیمتی به کشورهای دیگر به خصوص به کشورهای جهان سوم صادر کرد. به همین دلیل در زمان لنین تلاش بسیاری برای صدور انقلاب و حمایت از کشورهای کمونیستی شد. اما با روی کار امدن استالین این ایده تغیر کرد زیرا استالین معتقد بود به جای گسترش و حمایت از انقلاب جهانی کمونیستی بایستی شوروی را چنان قدرتمند ساخت که به عنوان الگوی برای دیگر کشورها باشد. و اقدامات وی برای نوسازی شوروی باعث شد این کشور از رده پنجم قدرت به رده دوم برسد.   استالیزیسم یکی از ویژگی مهم این دوره است که به این معنی ایجاد اختناق در کشور و  از بین بردن تمام مخالفان بود. البته بخشی از ریشه های این پدیده در سطح جهانی به وجود امده است به این معنی که در دوره بین دو جنگ جهانی غلیان حس ناسیونالیستی در تمام کشورها مشاهده میشد و این غلیان در روسیه به استالینیزم انجامید. زیرا که در جنگ جهانی دوم استالین به جای استفاده از نمادهای کارگری از نمادهای ناسیونالیسمی استفاده نمود و مهمترین آن استفاده از عنوان جنگ بزرگ میهنی برای این نبرد بود.   در زمان خروشچف اصلاحاتی انجام شد و استالیزیسم کنار گذاشته شد و فضای سیاسی نسبتا بازتر شد.   دوران پرژنف اوج قدرت روسیه شوروی است. دوره همپایگی راهبردی و نفوذ جهانی است. در این دوران شوروی از لحاظ نظامی و ژئوپلتیک و حتی اقتصادی به اوج قدرت خود رسید   در این بخش به پیامدهای درونی این انقلاب پرداخته می شود.   دوره 1917 تا 1954 که دوره لنین و استالین است دوره بسیار سختی است زیرا که عوامل مختلفی همچون جنگ جهانی اول، انقلاب، جنگ داخلی، سیاست استالین و در نهایت جنگ جهانی دوم شرایط بسیار سختی را حاکم نمود. اما از 1955 تا 1980 وضعیت اقتصادی بهبود پیدا می کند که این خود چند جنبه از جمله عدالت فراگیر، نظام آموزشی گسترده، نظام توزیع و اشتغال کامل را شامل می شود. با این حال توزیع گسترده فقر در همه جا مشاهده می شد و علت آن تولید ناخالص کم، درآمد سرانه پایین بود که باعث شده بود توزیع ثروت انجام نشود. از جمله نکات حائز اهمیت در این دوره تشکیل یک طبقه از بروکرات ها و کارمندان بود که از یک سری امکانات خارج از دسترس مردم استفاده می کردند. علاوه بر این در این دوره یک مرکز-پیرامون تشکیل شد. بدین معنی که مراکز صنعتی در مکان های معدودی همچون روسیه و بلاروس و اوکراین بود و مراکز کشاورزی در آسیای مرکزی و قفقاز بود که خود منجر به مبادله نابرابر شد.   مبحث بعدی بررسی علت فروپاشی روسیه در زمان گورباچف بود. یکی از دلایل وضعیت فاجعه آمیز اقتصادی در دوران برژنف بود به طوری که روسیه ایی که در 1960 بزرگترین صادر کننده غلات بود در سال 1980 به بزرگترین وارد کننده آن تبدیل شد. نکته بعد مرگ و میر زیاد بین سران اولیه انقلاب به علت سن بالای آنها بود که همه این عوامل اصلاحات در روسیه را ناگزیر می نمود.   گورباچف در این دوره سه سیاست مختلف پروستریکا (بازسازی اقتصادی)، گلاسنوس (ایجاد فضای باز سیاسی) و ایجاد خانه مشترک اروپایی و انحلال پیمان ورشو را به اجرا گذاشت که منجر به اعتراض نظامیان و بروز کودتا به سرکردگی یلتسین شد.     تصمیم یلتسین برای دوره بعد از شوروی تشکیل جامعه کشورهای همسو به جای اتحاد جماهیر شوروی بود اما در این دوره فروپاشی رخ داد. این فروپاشی جنبه های مختلفی دارد.   * فروپاشی نظام استبدادی چند ملیتی بود زیرا که شوروی یک کشور چند ملیتی بود * کنار گذاشتن ایدئولوژی مارکسیستی- کمونیستی * از بین رفتن یکی از قطب های نظام دوقطبی و تبدیل شدن آن یه یکی از چند قدرت برتر جهان   عوامل فروپاشی مبحث بعدی است که به آن پرداخته می شود.   اولین نکته بحث ملیت ها است چرا که سالها قبل در 1919 تمامی امپراتوری های بزرگ جهان ازجمله انگلستان، لهستان، عثمانی به پایان برسند زیرا که عصر امپراتوری ها به پایان رسیده بود ولی ایدئولوژی باعث شد امپراتوری روسیه پابرجا بماند. و این نوع حکومت در پایان سال 1991 دیگر کارکردی نداشت.   نکته بعدی اقتصاد دولتی و ناکارآمدی در رقابت پذیری بین المللی است. زیرا که اقتصاد دولتی برای ابتدای کار مفید بود ولی در بلند مدت جوابگوی نیازهای داخلی نبود.   بحث بعدی بحث توسعه است. توسعه در روسیه از دوران پتر تا شوروی دولتی بوده و هیچ گاه بنگاه خصوصی شکل نگرفته بود. همین باعث شد که توسعه به جای اینکه عامل قدرت جامعه باشد عامل قدرت دولت بود. زیرا نکته مهم این است که در عین حالی که دولت قدرتمند است جامعه نیز باید قدرتمند باشد زیرا در هنگام رشد اقتصادی در جهان کشور نمی تواند همپای رشد اقتصادی در جهان پیش برود زیرا که این امر بایستی در قدرت بخش خصوصی است نه در دست دولت.   نکته مهم دیگر هزینه های بالای داخلی و خارجی است. به طور کلی دیکتاتوری پرهزینه است زیرا که هزینه های بسیاری را برای راضی نگه داشتن مردم، دیگر اقشار بایستی پرداخته شود. در روسیه هزینه های آموزش و پرورش، بیمه و دیگر بخش ها بسیار بالا بوده است و علاوه براین فشار بین المللی در یک محیط رقابتی جهانی بود.   بحث نهایی مدیریت اصلاحات بود. در حالی که اصلاحات در روسیه ناگزیر بود اما این روند در روسیه دیر انجام شد. اصلاحات در چین با موفقیت انجام شد زیرا که به موقع و به تدریج انجام شد و اشتباهات مدیریتی در چین بسیار کم بود در حالی که در روسیه اشتباهات مدیریتی فاحشی انجام شد. یکی از این اشتباهات خلع سلاح کردن همزمان حزب، کا گ ب و ارتش توسط آقای گورباچف بود.   تهیه و تنظیم گزارش: هاجر جرست، دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات روسیه، داشگاه تهران   ]]> تاریخ Mon, 27 Nov 2017 05:32:46 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/report/3439/واکاوی-انقلاب-روسیه-صد-سال نگاهی به اقدامات روس های سفید (ضد انقلاب روسیه) http://www.iras.ir/fa/doc/article/3411/نگاهی-اقدامات-روس-های-سفید-ضد-انقلاب-روسیه یادداشت سردبیر: این مقاله به مناسبت یکصدمین سالگرد انقلاب اکتبر 1917 روسیه پیرامون اقدامات و فعالیت های انقلابیون و ضدانقلاب روسی در آغازین سال های انقلاب نگارش یافته است. در سال 1947 (1325 ش) مردی روس تبار در 74 سالگی در ایالت میشیگان آمریکا بر اثر حمله قلبی درگذشت و همانجا به خاک سپرده شد. 12 سال پیش در سال 2005 میلادی (1383-1384) بقایای جسد این شخص بر اساس درخواست دخترش با موافقت رییس جمهور پوتین به روسیه بازگردانده و در قبرستانی در مسکو مجدداٌ به خاک سپرده شد. این مرد کسی نبود جز آنتون ایوانویچ دنیکین «Anton Ivanovich Denikin» یکی از چهره های کلیدی ارتش روس های سفید[1] که در همان بدو امر به مخالفت با انقلاب سرخ اکتبر 1917 (1296 ش.1335ق.) روسیه پرداختند. این نوشتار قصد دارد نگاهی کوتاه به برخی اقدامات ضد انقلاب و انقلابیون روسیه در سال های آغاز انقلاب و نوع تعامل دوسویه آنان و ایران بیاندازد.   درست در بحبوحه جنگ جهانی اول (1914-1918م.) بود که انقلاب اکتبر 1917 روسیه به بار نشست. روسیه انقلابی به سرعت سیاستی کاملا مخالف با روسیه تزاری را در پیش گرفت. آنها که تا دیروز همراه انگلستان در یک جبهه با آلمان و عثمانی می جنگیدند به سرعت با آلمانها پشت میز مذاکره نشستند و با انعقاد قرارداد «برست لیتوفسک» یک سال پیش از اتمام رسمی جنگ، پای خود را از جنگ جهانی اول بیرون کشیدند. اما مقدر بود که سایه جنگ بدین زودی دست از سر روس ها بر ندارد. زیرا همزمان با برآمدن نیروهای انقلابی، نیروی گسترده ضد انقلاب نیز سر بر آورد و روس ها را درگیر چنان جنگ داخلی دامنه داری نمود که تا چندین سال پس از پیروزی انقلاب نیز تداوم داشت.   ضد انقلاب روسیه به روس های سفید مشهور هستند. رهبران آنان در واقع تعدادی از ژنرال های بلند پایه ارتش تزاری بودند که هنوز دل در گرو نظم قدیم داشته و افکار و ایده های انقلابیون جدید را بر نمی تابیدند. وسعت سرزمین روسیه این امکان را به ژنرال های مذکور می داد تا دور از دسترس سران انقلاب که هنوز زمام امور را به درستی در دست نگرفته بودند به کر و فر بپردازند.   ژنرال های ضد انقلاب به صورت همزمان در چندین نقطه به مبارزه با انقلاب برخاستند. ژنرال کولچاک در سیبری، ژنرال دنیکین در قفقاز و ژنرال یودنیچ در حوزه بالتیک از مهمترین مخالفان انقلاب بودند. نام های بزرگ دیگری همچون ژنرال آلکسیف، کورنلیف و... نیز در این میان هست که هر یک به نوبه خود در برهه ای از زمان در جبهه روس های سفید سهم و نقشی در مخالفت با انقلاب بازی کردند.   روس های سفید تنها با انقلاب سرخ سر دشمنی نداشتند بلکه تا پایان جنگ جهانی اول همچنان آلمان و عثمانی را دشمنان خود می دانستند و در صورت مواجه –در این زمان آلمانها در گرجستان حضور گسترده داشتند و عثمانی نیز دیگر داعیه دار قفقاز جنوبی بود– از درگیر شدن و ضربه زدن به آنان رویگردان نبودند.   در پشت پرده فعالیت های گسترده روس های سفید و تداوم مبارزات آنها نباید از نقش پر رنگ متحد دیروز حکومت تزاری یعنی حکومت انگلستان غافل بود. انگلستان که از بیخ و بن با حکومت بلشویکی جدید مخالف بود در قالب حمایت از روس های سفید از هیچ کوششی برای برانداختن آن دریغ نکرد.   روس های سفید در دوره حیات خود (1917- 1920) به اقدامات پر اهمیتی دست زدند؛ تشکیل  حکومت قفقاز و حتی چاپ اسکناس های مخصوص این حکومت از آن جمله بود. در حالی که در همان زمان کشورهای گرجستان، آذربایجان و ارمنستان در همان زمان تقدام به تشکیل دولت های خاص خود نموده بودند، روس های سفید انتظار داشتند که این نقاط از اسکناس های آنها در داد و ستد خود استفاده کنند.   سال 1919 (1298ش.) اوج موفقیت های روس های سفید بود. ارتش سفید که ژنرال دنیکن به عنوان رهبر شاخه داوطلبان آن اسم و رسم بلند آوازه ای یافته بود در تابستان این سال اوکراین را تصرف کرد و تا نزدیک مسکو با موفقیت پیش رفت که در آنجا از ارتش سرخ شکست خورد.بدون تردید اگر این شکست رخ نمی داد تاریخ روسیه و جهان مسیر دیگری را می پیمود. در این سال ها و تا 1920 که شکست دنیکین مسلم شد، نیروی دریایی دوره تزاری که در دریای خزر فعال بود تماما در اختیار ارتش سفید و ژنرال دنیکین بود و انقلابیون عملا توان باز پس گیری آن را نداشتند.   انقلاب روسیه علاوه بر خود روسیه تاثیرات بسیاری بر جهان، کشورهای پیرامون و از جمله ایران داشت. همچنان که گفته شد انقلاب همزمان با جنگ جهانی اول رخ داد. در این دوره علیرغم اعلام بی طرفی ایران روسها، انگلیسی ها و عثمانی ها هر یک بخش هایی از ایران را با نیروی نظامی به تصرف خود درآورده و عملا سرزمین بی طرف ایران را به میدان جنگ متفقین و متحدین تبدیل کرده بودند. با پیروزی انقلاب به نیروهای روس دستور بازگشت داده شد. گروه هایی از سربازان به اوطان خود بازگشتند و گروههایی نیز با پیوستن به ارتش روس های سفید به مبارزه با انقلاب برخاستند. نحوه بازگشت این سربازان از خاک ایران و تعاملاتی که نهضت جنگل با رهبری میرزا کوچک خان با آنها و نیروهای انگلیسی دارد و گاه به زد و خورد بین دو طرف انجامیده است خود تحقیقات جداگانه ای را می طلبد.   نحوه ایجاد ارتباط حکومت ایران با دولت انقلابی جدید روسیه نیز به نوبه خود جالب و حاوی درس های آموزنده ای است. روس های انقلابی در یاداشت گلایه آمیزی که به ایران نوشتند به برخی از جوانب این ارتباطات اشاره کرده اند. طبق این یادداشت سفیر مختار ایران در روسیه در تاریخ 14 دسامبر 1917 یعنی حدود یک ماه بعد از پیروزی انقلاب آن را به رسمیت شناخته بود اما حکومت ایران در 4 ژانویه 1918 سفیر شوروی در تهران را به رسمیت نشناخت. نخستین سفیر شوروی براوین نام داشت. وی قبلا کنسول روسیه تزاری در شهرستان خوی بود که با پیوستن به صف انقلابیون به عنوان سفیر جدید راهی تهران شد. در تهران سفیر دوره تزاری از تحویل دادن سفارت خانه به وی خودداری و حکومت ایران ناچار جای دیگری را برای سفیر روسیه شوروی اجاره کرد. اگر در آرشیو وزارت خارجه کشورمان اسناد و مکاتبات این واقعه موجود باشد، «کشمکش بر سر سفارتخانه» می تواند موضوع پژوهشی خواندنی­ای شود. بدون تردید در هنگامه قطع ارتباط با حکومت مرکزی روسیه، مشاور ارشد سفیر تزاری روسیه و البته حکومت ایران سفارت خانه انگلستان بوده است. در همین سال روس های سفید و نیروهای انگلستان هر کس را که در ایران نوعی وابستگی به روس های سرخ داشت را بازداشت و به اسارت در می آوردند. براوین برای بازگشت به روسیه چون منطقه قفقاز نیز در اختیار روس های سفید و انگلستان بود ناچار شد از راه افغانستان و شمال خزر بازگردد که در افغانستان کشته شد. سفیر دیگر روسیه شوروی نیز که کالمیتسوف نام داشت در تابستان 1919 که همزمان با اوج پیروزی های روس های سفید بود در ایران دستگیر و توسط ضد انقلاب روس و انگلیسی ها تیرباران شد. جالب است که این هر دو سفیر الغای تمامی قراردادها و امتیازات دوره تزاری را اعلام می کردند، اما حکومت مرکزی ایران در وضعیتی نبود که بتواند بدون اجازه انگلستان از موقعیت پیش آمده با انعقاد قراردادهای جدید بهره برداری کند. فراموش نکنیم که در همین سال انگلستان در کابینه وثوق الدوله قرارداد معروف 1919 را بر ایران تحمیل کرد و قصد داشت با این قرارداد در فقدان روسیه تزاری که همواره مدعی وی در تسلط بر ایران به ویژه نواحی شمالی بود، به نوعی کل ایران را مستعمره خود کند.   به هر حال نیروهای انقلابی به تدریج بر قدرت خود افزودند و توانستند ضد انقلاب روس را یک به یک از مواضع خود بیرون کنند. دنیکین در 1920 در اوکراین از مقام خود استعفا داد. پس از کناره گیری دنیکین، نیروی دریایی وی نیز به بندر انزلی عقب نشست و تصرف کشتی های وی بهانه روس های انقلابی برای حضور مجدد نظامی در عرصه های شمالی ایران شد. از اینجا بود که ارتباطات نهضت جنگل و بلشویک های روس آغاز شد.   دنیکین نخست به استانبول و از آنجا به لندن رفت. پس از چند ماه اقامت در لندن و بعد چند کشور اروپایی دیگر در نهایت در فرانسه رحل اقامت افکند و چند سال آخر عمر خود را در آمریکا سپری کرد. دنیکن در طی سال های 1921 تا 1926 در فرانسه اقدام به نگارش خاطرات خود تحت عنوان «The Russian Turmoil» یا «پریشانی روسیه» نمود که به باور بسیاری بهترین کتاب برای شناخت جنگ های داخلی و این دوره از تاریخ روسیه است و جا دارد که مراکز مرتبط در کشور ما اقدام به ترجمه و  نشر آن نمایند. اگر آن را خواست درونی دنیکین ندانیم، وی در مقدمه این کتاب فروپاشی حکومت بلشویکی را پیش بینی کرده است، اتفاقی که 44 سال پس از مرگ وی در 1991 (1370ش.) رخ داد. انقلاب شوروی و ژنرال دنیکین هر دو به یک اندازه و درست 74 سال عمر کردند.   پی نوشت 1- روس های سفید را نباید با ساکنان کشور بلا روس اشتباه گرفت. این دو ارتباطی با هم ندارند.روس های سفید در واقع فقط نوعی نامگذاری برای تمایز از ارتش سرخ یا همان انقلابیون بوده است.در همین زمان ارتش دیگری در نواحی اوکراین فعال بوده که به ارتش سیاه شهرت داشته است. نویسنده: دکتر حسین زرینی، عضو شورای علمی ایراس   ]]> دکتر حسین زرینی تاریخ Sun, 12 Nov 2017 02:50:31 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3411/نگاهی-اقدامات-روس-های-سفید-ضد-انقلاب-روسیه بازسازی رژه روز پیروزی در روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3404/1/بازسازی-رژه-روز-پیروزی-روسیه روز هفتم نوامبر سال ۱۹۴۱ و در حالیکه ارتش آلمان نازی به دروازه های مسکو رسیده بودند، کارگران و کشاورزان، قبائل و طوائف مختلف مردم برای شکست آلمان ها هم قسم شدند.   میدان سرخ مسکو جایی بود که اقوام و طوایف مختلف روس، در آن روز تاریخی، پس از آموزشی کوتاه و چند ساعته، راهی میدان جنگ با ارتش آلمان نازی، در هفت کیلومتری دروازه ورودی شهر مسکو شدند.   نبردی سخت بین ارتش مجهز آلمان و نیروهای مردمی و ارتش سرخ در گرفت که در نهایت به پیروزی روس ها انجامید.   در رژه روز پیروزی، برای بازسازی تاریخی این رویداد، نیروهای مردمی با تجهیزات ابتدائی دفاعی و لباس های آن دوره، در میدان سرخ رژه می روند.   ارتش روسیه در کنار نمایش تجهیزات و ماشین آلات قدیمی، تعدادی از تسلیحات پیشرفته از جمله انواع موشک های بالستیک قاره پیما، تانک های پیشرفته و سلاح های جنگ الکترونیک را به نمایش می گذارد.   این رژه در حضور مردم، شمار کمی از کهنه سربازان باقیمانده از نبرد روز هفتم نوامبر ۱۹۴۱ و خانواده های آن ها برگزار می شود. آنچه در زیر از نظر می گذرد، تصاویر بازسازی رژه روز پیروزی در میدان سرخ مسکو در تاریخ 7 نوامبر 2017 است که با نمایش تجهیزات قدیمی و تسلیحات پیشرفته انجام شد.   ]]> تاریخ Thu, 09 Nov 2017 08:41:12 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3404/1/بازسازی-رژه-روز-پیروزی-روسیه انقلاب اکتبر از رویای فروپاشی سرمایه داری تا واقعیت فروپاشی شوروی http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3392/انقلاب-اکتبر-رویای-فروپاشی-سرمایه-داری-واقعیت-شوروی یادداشت سردبیر: در آستانه صدمین سالگرد انقلاب روسیه، موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) به سراغ دکتر جهانگیر کرمی، دانشیار روابط بین الملل در دانشگاه تهران و عضو ارشد شورای علمی ایراس، رفته است تا ضمن واکاوی دلایل انقلاب اکتبر به تاثیر آن بر ایران بپردازد. ایشان معتقدند که انقلاب روسیه با اهداف و آرمانهای بلندی شکل گرفت و بلشویک ها با سازماندهی مناسب آن را تسخیر نموده و در خدمت آرمانهای چپ گرایانه قرار داده و روسیه را از رتبه پنجم اقتصاد جهانی به مرتبه دوم و به عنوان یکی از دو ابرقدرت بزرگ جهانی رسانیدند. اتحاد شوروی به خاطر عدم توجه به شرائط و ویژگیهای های تاریخی، سنتهای بومی و مذهبی، واقعیت های اجتماعی داخلی و خواستهای واقعی  مردم به یک رقابت بین المللی فراتر از توان و قابلیتهای آن کشیده شد و در نبود یک توسعه اقتصادی مناسب در کشور، از عهده آن رقابتها نیز بر نیامد و از درون فرو ریخت. از نگاه ایشان، انقلاب اکتبر پیامدهای مهمی در جامعه و سیاست ایران داشته و سرنوشت ایران در یک سده اخیر بسیار از آن رویداد متاثر شده و هنوز هم فرهنگ سیاسی ایران امروز خالی از مفاهیم و آموزه های آن نیست.   به عنوان سوال نخست لطفا بفرمایید انقلاب اکتبر چگونه شکل گرفت؟   "ریشه های انقلاب اکتبر به نوسازی روسیه در اواخر سده 17 میلادی و اوان سده 18 در دوره پتر کبیر بر می گردد. زیرا با نوسازی پتر کبیر دوره ای از تحولات در روسیه آغاز شد که این تحولات منجر به تحولاتی اساسی در کشور و قدرتمندی روسیه و در سطح اجتماعی به شکل گیری جریان­های سیاسی مختلف شد. یکی از ویژگی­های بزرگ این اصلاحات، گسترش نظام آموزشی جدید و باسوادی نسل جوان و بعدها باز تولید مخالفت­ها و جریان­های سیاسی مخالف بود. این جریان­ها تا قبل از انقلاب فرانسه و جنگ روسیه و فرانسه چندان اهمیتی  نداشت. اما از 1812 تا 1814 که روس­ها توانستند در برابر ناپلئون مقاومت کنند و ناپلئون را شکست دهند، و سپس ورود نیروهای نظامی روسیه به اروپا به دوره ای از تسلط روسیه بر ساختارهای اروپایی بعد از کنگره وین از  1815 تا 1848 منجر شد و نوعی روسیه در چارچوب "اتحاد مقدس" با امپراتوری های مسیحی اتریش، پروس و انگلستان توانست درادراه  اروپا نقش مهمی ایفا نماید. اما تاثیر امواج انقلاب فرانسه در روسیه این بود که با انقلاب دکابریست ها مواجه شد."   "انقلاب دکابریست­ها متاثر از تحولات اروپا و بویژه اصول انقلاب فرانسه مانند آزادی و برابری و بود.  انقلاب دکابریستها خیلی از تحولات بعدی روسیه را شکل داد و ادبیات روسیه در دوره طلایی آن و آثار مشاهیری چون پوشکین و داستایوفسکی ، لرمانتوف و خیلی های دیگر متاثر از این انقلاب بودند. تعداد افسران شجاعی که در جنگ شرکت کرده بودند و مدال افتخار داشتند و در تظاهرات کشته، اعدام یا به سیبری تعبید شدند، دستمایه شعری ، فرهنگی و ادبی این هنرمندان شد و به این وسیله انقلاب دکابریست­ها در ذهن و ضمیر روس ها ماندگار شد. جریان­های سیاسی که بعد از این اتفاقات شکل می­گیرد، جریانات اسلاوگرا، مردم گرا، چپ گرا، لیبرال­ها و آنارشیست و مجموع اینها منجر به اصلاحات دهه 1860 و تغییر نظام سرواژ  و انقلاب مشروطه 1905 نقلاب 1917 شد."   "انقلاب 1917 در عصری روی داد که پیش از آن و هم زمان سه تحول مهم در اروپا و غرب روی داده بود و نتایجی را در منطقه و جهان ایجاد کرده بود: نخست انقلاب صنعتی سده 18 که به شکل گیری صنایع بزرگ و جمعیت انبوه کارگران در شهرها و سپس ظهور اندیشه های چپ منجر شد. دوم ناسیونالیسم بود که از انقلاب فرانسه سرچشمه گرفته بود و به تدریج به یک گفتمان غالب تبدیل شده بود و سرانجام ظهور امریکا از اواخر سده 19 به عنوان یک قدرت بزرگ و پیش افتادن آن از 1871 در حوزه اقتصادی به عنوان اولین قدرت اقتصادی جهان و اصول مورد نظر آن در حوزه های سیاسی واقتصادی جهان که در دهه دوم سده بیستم به عموان ویلسونیسم مشهور شد و بر پایان استعمار سنتی و اشکال جدیدی از روابط بین الملل که دیگر لازم نبود قدرتهای بزرگ مستقیما در حوزه های نفوذ استعماری حضور داشته باشند و با تجارت و تامین مواد خام و بازار فروش محصولات صنعتی، منافع قدرتهای بزرگ تامین می شد."   "این تحولات مهم تاثیر زیادی بر روسیه آن روز و جریانات سیاسی آن داشتند. چپ گرایی در اروپا از نیمه سده 19 به یک جریان مهم تبدیل شده بود و روس­ها بخش بزرگی از اندیشه های چپ اروپا بودند، و از این رو حزب سوسیالیست کارگری روسیه در اروپا شکل می­گیرد. در این دوره با توجه به شکست روسیه در  جنگ 1854 تا 1857 کریمه، فضایی برای گسترش این جریان ها ایجاد شد و بعد از شکست روسیه در جنگ 1904 ژاپن که منجر به انقلاب مشروطه شد، و سپس ورود به جنگ جهانی اول اوضاع برای روسیه وخیم تر شد.  در مجموع، شکست هایی که از نیمه دوم سده 19 تا سال 1917 نصیب روسیه شد ، در کنار نارضایتی های عمومی مردم از حکومت و فعالیت گروههای سیاسی داخلی همه باعث به وقوع پیوستن انقلاب اکتبر شدند. اما نکته مهم این بود که بر اساس آموزه های مارکس قرار نبود در کشوری مانند روسیه انقلاب کمونیستی ظهور کند و او نسخه انقلاب را برای کشورهای صنعتی و دارای طبقات موثر بورژوا و پرولتاریا ارائه داد. اما لنین با تجدید نظر در آموزه های مارکس و ارائه نظریه حزب پیشتاز برای عمل انقلابی انقلاب را به روسیه کشانید. همچنین باید یاد آور شوم که جریانات چپ و بویژه بلشویک ها صرفا بخشی از مخالفان نظام تزاری بودند اما بخاطر تشکیلات منسجم و عمل انقلابی موثر توانستند پس از وقوع انقلاب، انقلابی مجدد را شکل داده و همه را از عرصه انقلاب حذف کنند."   "به هر حال، انقلاب روسیه در زمانی به وقوع پیوست که سه تحول گفته شده در بالا در جریان بود و این روندها بعدا برای روسیه خیلی سرنوشت ساز شد. چرا که بزرگترین انقلابی که براساس آموزه های مارکس و و تجدید نظرخواهی جدی لنین و همکارانش براساس شرایط آن زمان، امید محرومان، مستضعفان، زحمت کشان و کسانی که در زیرستم سرمایه داری، استعمار و امپریالیزم بود، به خاطر همزمانی با پدیده ناسیونالیسم که در اواخر قرن نوزدهم تبدیل به یک جریان بسیار مهم و بعد از جنگ جهانی اول به پارادایم غالب دنیا تبدیل شد و هیتلر، موسولینی، آتاتورک، رضا شاه، امپراتور ژاپن و حاکمان کشورهای آن زمان ظهور کردند، به انحراف بزرگی در آن انقلاب دامن زدند و آن را به جای پاسخگویی به آرزوها و آرمانهای داخلی، به سمت اقدامات بین المللی پرهزینه کشانیدند. در آن زمان در بخش زیادی از این کشورها ناسیونالیسم افراطی قومی و نژادی، توتالیتر، نظام های فاشیستی و نازیستی به سبک های مختلف شکل گرفت و در روسیه نیز طبیعتا این نمی توانست بی تاثیر باشد و استالینیسم در دوره نظام های توتالیتریسیم شکل گرفت و شکل اصلی نظام کمونیستی روسیه شد که همه امیدها برای اثر بخشی این نظام و کمک به مستضعفان و فقرا را در داخل کشور بر باد داد."   "آنچه که پس از پایان جنگ جهانی اول به عنوان اصول چهارده گانه ویلسونیسم مبنی بر حق تعیین سرنوشت و خاتمه استعمار و ... مطرح شد، بر تئوری ملیت­های لنین تاثیر داشت، در سال 1919 که بیشتر امپراتوری­های استعماری فروریخته یا خاتمه یافته بودند، روسیه توانست مستعمرات گسترده خود را به خاطر ایدئولوژی کمونیستی (تئوری ملیت های لنین) حفظ کند. یعنی لنین در عصری  که حق تعیین سرنوشت مطرح بود ، ایدئولوژی کمونیستی را با شرایط جدید وفق داد و توانست آن را حفظ کند. اما بعد ها این جریانات در فروپاشی شوروی موثر بودند."   "لذا می توان ادعا کرد که روندهای بین المللی پیش از انقلاب اکتبر و بازتولید آنها در دوران حاکمیت کمونیسم رابطه بسیار نزدیکی با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی دارد. غلبه استالینیسم و تداوم آن تا دوره اصلاحات، نظریه ملیتها و ایدئولوژی جهان گرا و تبدیل آن به عنصر ژئوپلیتیک، و هزینه های گسترده حفظ این قلمرو نفوذ بین المللی در کنار اصول اقتصادی متمرکز که امکان توسعه واقعی و فراگیر و متداوم را از کشور گرفت و عملا امکان تامین پشتیبانی اقتصادی از آن ادعاهای جهانی را سلب می کرد، مقدمات فروپاشی را فراهم آورد. در حقیقت، انقلاب اکتبر که بر اساس آموزهای مارکس و لنین برای فروپاشی نظام سرمایه داری برنامه داشت اما بخاطر مجموعه ای از مسائل با فروپاشی خود رویارو شد. در واقع، رویای فروپاشی نظام سرمایه داری به واقعیت فروپاشی نظام کمونیستی در شوروی منجر شد."   اگر بخواهیم در خصوص  شاخص های روسیه پس از انقلاب روسیه و روسیه پس از فروپاشی شوروی صحبت کنیم، این شاخصه ها چه شباهت­ها و تفاوت­هایی باهم دارند؟   "انقلاب روسیه ایدئولوژی و اهداف بزرگ جهانی داشت، اما روسیه پس از فروپاشی شوروی فاقد ایدئولوژی است و سعی کرده در واقع با رهاسازی ایدئولوژی، عملگرایانه به بازسازی داخلی و تعامل بین المللی بپردازد. البته به آن معنا نیست که در اتحاد شوروی همه چیز ایدئولوژیک بود. ایدئولوژی در اتحاد شوروی از خلوص اولیه و ایدئولوژی گرایی به تدریج از زمان استالین به ابزاری برای قدرت روسیه تبدیل شد و بویژه در جریان جنگ و بعد از آن ایدئولوژی در خدمت منافع ملی روسیه قرار گرفت. در این دوره ایدئولوژی برای تحقق منافع بین المللی عنصر مشروعیت دهنده داخلی و بین المللی بود و با نقشی که به کشور داده می شد معنا پیدا می کرد. البته روسیه تزاری هم برای خود نقش موعود گرایانه و رسالت مسیحایی قائل بود اما دامنه آن به ملل اسلاو و ارتدوکس و نه همه کارگران جهان ختم می شد. در دوره پوتین این نقش به شکل کمرنگ تری در غالب اوراسیا گرایی به تدریج ظهور پیدا کرده و در قالب رسالتی که پوتین برای خود در قلمرو اوراسیای مرکزی (کشورهای جدا شده از شوروی) قائل است، نمودار می­شود. در دوره کمونیسم این ایدئولوژی رسالت جهانی در حمایت از کارگران جهان در مقابل سرمایه داری بود و به تدریج کمرنگ تر شد و جای آن را منافع ملی  اما در یک گستره جهانی گرفت. به عبارتی ایدئولوژی تبدیل به ژئوپلتیک شد یعنی مشروعیت ایدئولوژیک و رسالت جهانی طبقه کارگر به قلمرو ژئوپلتیک تبدیل شد که باید به هر شکلی از این قلمرو ژئوپلتیک دفاع شود."   این انقلاب چه نقشی در شکل گیری نظم دو قطبی داشت؟   "انقلاب روسیه ، این کشور را به یکی از کشورهای قدرتمند جهانی قبل از جنگ دوم جهانی تبدیل کرد. این کشور تقریبا از سال ١٨٧١ تقریبا پس از امریکا پنجمین قدرت اقتصادی دنیا بود، پیش از آن قدرتهای جهان به ترتیب امریکا، انگلستان ،آلمان، فرانسه بودند. زیر ساخت های صنعتی این کشور اگر چه در رده امریکا و انگلیس نبود اما روسیه کشور مهمی بود. جنگ جهانی اول به مشکلات داخلی فراوان روسیه دامن زد و به انقلاب انجامید. انقلاب به معنای آن نبود که روسیه قدرت نبود اما نوسازی به سبک استالین، روسیه را از قدرت پنجم دنیا به قدرت دوم تبدیل کرد. این کشور البته در جنگ جهانی اول شکست خورده، درگیر مشکلات و جنگ­های داخلی پس از انقلاب بود. زمانی که این کشور در جنگ جهانی دوم پیروز شد، اتحاد شوروی به یک ابر قدرت بزرگ و همتای ابر قدرتی چون امریکا تبدیل شد و البته بخش عمده ای از زیر ساختهای این ابر قدرتی از قبل وجود داشته اما نمی توان نقش استالین، سیاست های صنعتی کردن و بسیج ایدئولوژیک و نقش ایدئولوژی کمونیستی در بسیج مردم را نادیده گرفت. بنابراین این انقلاب تاثیر مهمی در نظم دو قطبی داشت و اتحاد جماهیر شوروی را از پنجمین قدرت بزرگ دنیا به دومین قدرت بزرگ تبدیل کرد."   چه نقشی به لحاظ الگو سازی  انقلاب اکتبر در روسیه و کشورهای کمونیستی مانند کوبا و چین می توان قائل بود؟   "انقلاب اکتبر منشا بسیاری از تحولات مهم در جهان بود. مدلی که در روسیه پس از انقلاب کمونیستی پیاده شد بعدا در جهان دنبال شد و اهمیت یافت. در داخل روسیه به ویژه در دوره لنین با حمایتی که از احزاب چپ گرای جهان انجام شد، جریان های سیاسی ضد استعماری به روسیه دعوت شدند و با آنها صحبت شد و در تبلیغات کمونیستی شکل گرفت. اساسا هدف کمینترن (بین الملل سوم) که تشکیل شد، ایجاد انقلاب کارگران و انقلاب ملت های تحت ستم  در سراسر دنیا بود."   "در آن دوره دو مدل وجود داشت، یکی مدل ویلسونیسم بود که با قدرت یابی امریکا به لحاظ اقتصادی از اواخر قرن نوزدهم شکل گرفت. امریکایی ها موافق نظام استعماری سنتی نبودند ، در جامعه ملل که مدل امریکایی نظام بین الملل آینده برای اداره روابط بین الملل بود ، در آنجا ویلسون اصولی داشت که مبنای شکل گیری جامعه ملل بود. آزادی تجارت، آزادی دریاها، شفافیت قراردادهای بین المللی و اصل تعیین سرنوشت برای ملتهای تحت استعمار مهمترین اصول ویلسونیسم بود. بر این اساس در جامعه ملل نیز سیستم ماندا یا قیمومیت شکل گرفت. خیلی از کشورهای که بعدا مستقل شدند تحت همین سیستم شکل گرفتند."   "مدل دیگر، مدل لنین بود، مدلی برای کشورهای مستعمره بود که از نگاه لنین در این کشورها نه تنها احزاب و جریان های ضد استعماری بلکه حتی بورژازی ملی در این کشورها به عنوان یک متحد تلقی می­شدند و آنها می توانستند در کنار اتحاد شوروی به نفوذ نظام سرمایه داری در نقاط مختلف دنیا ضربه بزنند. به این وسیله بحران داخلی سرمایه داری که به تعبیر لنین به بیرون منتقل شده و به داخل نظام بازمی­گردد و آنها از درون فرو پاشند و انقلاب کارگری شکل گیرد. لذا هم در چارچوب کمینترن و هم در حمایت های عملی که صورت گرفت و کنگره هایی که در روسیه برگزار شد مانند کنگره  باکو که در آن نماینده های جریانات ضد حکومتی از کشورهای مختلف جمع شده و سران کمونیست برای آنها سخنرانی می­کردند و جزوه و کتاب های الگو برای انقلاب در کشورها به آنها داده می شد و مورد حمایت های سیاسی و مالی قرار می گرفتند."   "لذا خیلی از تحولاتی که در دنیای بعدی صورت گرفت متاثر از انقلاب روسیه بود مانند انقلاب چین، کوبا، جریانات و احزاب چپ گرا در خاورمیانه و افریقا و آسیا و امریکای لاتین، کودتاهای چپ گرا در خاورمیانه ( مانند حکومت لیبی، سوریه، یمن، عراق و ...). اما مورد دیگری که در این میان بود، تجربه اروپای شرقی بود که این ها بر خلاف بقیه مناطق که به سمت انقلاب کمونیستی رفتند و انقلاب شوروی را الگوی خود قرار دادند اما چنین چیزی نبود و تصرفات ارتش سرخ در جنگ جهانی دوم بود که بعدا در این کشورها نظام های کمونیستی شکل گرفت و تقسیمی که در کنگره یالتا بین امریکا و شوروی بر سر آینده جهان صورت گرفت. غیر از یوگسلاوی که جریانی چپ گرا و بومی به رهبری تیتو شکل گرفته بود اما در سایر کشورها جریان های بومی کمونیستی آنقدر قوی نبود که بتوانند حکومت تشکیل دهند و فقط حکومت های دست نشانده شوروی توانستند حکومت تشکیل دهند."   آقای دکتر اجازه بدهید به کشور ایران و تبعات انقلاب اکتبر برگردیم، چه در غالب دخالت­ های شوروی در ایران و حزب توده یا مسائل دیگر، انقلاب اکتبر به لحاظ سیاسی چه تبعاتی بر ایران داشته است؟   "انقلاب اکتبر بسیار  بر ایران تاثیر داشته است. البته نه تنها انقلاب اکتبر، بلکه انقلاب مشروطه روسی که با انقلاب مشروطه ایران یک سال فاصله داشت و تاثیر جنگ روسیه و ژاپن منجر به انقلاب مشروطه در روسیه شد. البته ریشه های آن در تحولات قرن نوزدهم بود اما جنگ روسیه و ژاپن به صورت فوری با شکست روسیه بر ناکارآمدی نظام تزاری و شورش مردم دامن زد. همین جنگ روسیه و ژاپن تاثیر بسیاری بر بازار ایران و کمبود کالا داشت و منجر به درگیر حکومت و بازاریان شد و در نهایت به انقلاب مشروطه انجامید. ایده های انقلاب مشروطه هم خیلی متاثر از ایده های روسی بود. روسیه همیشه کانالی برای انتقال ایده های مدرن به ایران بود. اولین بار در جنگ های ایران و روس بود که پس از اینکه ایران شکست خورد، عباس میرزا مساله مدرن سازی کشور و نوسازی صنعتی کشور را مطرح می کند و دانشجویانی را به اروپا، امریکا و روسیه می فرستد تا با دنیای مدرن آشنا شوند. لذا انقلاب اکتبر نمی توانست در ایران بی تاثیر باشد به ویژه این تاثیر از منطقه قفقاز بود. همچنان که جریانات مشروطه خواه و لیبرال و جریانات نوگرای روسیه بر ایران تاثیر داشتند، جریانات چپ گرای روسیه نیز بر ایران تاثیر داشتند. حزب کمونیست ایران ابتدا در باکو شکل گرفت سپس به انزلی انتقال یافت و بعد تر به حزب توده تبدیل شد." "حزب توده یکی از احزابی بود که بسیار بر جریانات فرهنگی و سیاسی ایران موثر بود و انشعابات مختلف آن در قالب پیکار، رنجبران و فدایی خلق نیز در مقاطع خاص موثر بودند. هنوز هم بسیاری از مفاهیم سیاسی در کشورمان متاثر از حزب توده است و متاسفانه برداشت ناقص آن از مسائل قومی صدمات زیادی به ایران زده است. اما انقلاب اکتبر به غیر از تاثیرات ایدئولوژیک و فرهنگی، تاثیرات عینی داشت و به هر حال هم قرارداد 1921 لنین و رضا شاه برای ایران دارای اهمیت بود. بر اساس این قرارداد مرزهای ایران و شوروی تعیین شد و امتیازات دوره تزاری در ایران لغو شد. البته این قرارداد امتیازات منفی از جمله مداخله روسیه در ایران هم داشته و دارد. نکته دیگری که در خصوص تاثیر انقلاب اکتبر بر ایران هست به نگرانی انگلیسی ها از خطر شوروی بر می گردد. در قالب بازی بزرگ در قرن نوزدهم رقابت انگلیس و روسیه در ایران و مناطق گسترده ای از فنلاند تا ژاپن بر مدار مرزهای روسیه جریان داشت و یکی از کانونی ترین نقاط آن ایران بود. نهایتا قبل از جنگ جهانی اول با قرار داد 1907 و قراداد 1915 دو بار تقسیم ایران توافقاتی بین روسیه و انگلستان صورت گرفت. بعد از انقلاب اکتبر و در نبود روسیه ، دست  انگلیسی ها در ایران باز شد. انگلیسی ها تلاش کردند با سازماندهی کودتای رضا شاه و شکل دادن به دولت مدرن ایرانی با کمونیسم مقابله کنند و در واقع ایجاد کمربند امنیتی افغانستان، ایران و ترکیه دور روسیه را محور کار خود قرار دادند. برای آینده ایران با توجه به ترسی که در انگلیسی ها ایجاد شد و گشایشی که برای آنها در دخالت در امور ایران ایجاد شد، شرایط جدیدی برای ایران رقم خورد." مصاحبه کننده: دکتر الهه کریمی ریابی، استادیار رشته مطالعات روسیه در دانشگاه تهران         ]]> دکتر جهانگیر کرمی تاریخ Sat, 04 Nov 2017 18:08:10 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3392/انقلاب-اکتبر-رویای-فروپاشی-سرمایه-داری-واقعیت-شوروی کتاب 'باکو و انقلاب مشروطه ایرانی' منتشر شد http://www.iras.ir/fa/doc/news/3305/کتاب-باکو-انقلاب-مشروطه-ایرانی-منتشر ایراس: چاپ نخست کتاب 'باکو و انقلاب مشروطه ایرانی' در شمارگان 550 نسخه توسط انتشارات 'سفیر اردهال' با همکاری 'موسسه تاریخ و فرهنگ دیار کهن' در سال 1396 به زیور طبع آراسته شده است. 'ارتباط باکو با ایران بعد از استیلای روسیه تزاری'، 'تاثیرات فکری باکو بر انقلاب مشروطه ایران'، 'مجاهدین قفقازی و مشروطه ایران'، تشکل ها و اشخاص آزادی خواه باکو و تحولات مشروطه ایران' و 'مطبوعات چاپ باکو و تحولات مشروطه ایران'، عناوین فصل های پنجگانه کتاب 'باکو و انقلاب مشروطه ایرانی' را تشکیل می دهند. کتاب در صفحات پایانی خود مشتمل بر تصاویری جذاب و جدید از موضوعات مطروحه و کتابنامه ای جامع از مناع و ماخذ مورد استفاده مولف است. رحیم نیکبخت میرکوهی، عضو هیات علمی دانشگاه تبریز و دبیر مجموعه در یادداشتی بر کتاب نوشته است: 'در پژوهش های مربوط به تاریخ مشروطیت ایران سخن از تاثیر باکو به میان آمده است. با این حال علی رغم گذشت بیش از یکصد و ده سال از انقلاب مشروطه ایران و انتشار صدها کتاب و مقاله، ابعاد و میزان تاثیر باکو بر انقلاب مشروطه به درستی موشکافی و دقت قرار نگرفته و برخی مطالعات موردی هم به مباحث تاریخی جریان چپ و سوسیال دموکرات ها بازپرداخته اند. بررسی تاثیرات قفقازیه و جریان فکری بادکوبه در انقلاب مشروطه لزوما به معنی تایید درستی و راستی آن نمی تواند باشد، چه عملکرد و افکار تند و خشن مشروطه خواهی در همه موارد بازتاب و نتیجه مثبتی نداشت و چه بسا در بحرانی تر شدن فضای سیاسی هم موثر بوده است. با این حال انجام تحقیقات علمی برای تبیین این نقش و تاثیرات مثبت و منفی آن امری ضروری است. تا پیش از جنگ های روسیه تزاری علیه ایران، قفقازیه جنوبی بخشی از قلمرو ایران بود که در پی جنگهای نابرابر از مام میهن جدا گردید. علی رغم جدایی غمبار تا سال های بعد فرهنگ و هویت شیعی و ایرانی در قفقازیه جنوبی به حیات خود ادامه می داد لیکن با سیاست های ضدایرانی و ضداسلامی رفته رفته فرهنگ ایرانی در هفده شهر قفقاز کمرنگ گردید و با سیاست های خشن دوره کمونیستی با وقفه مواجه شد... اثر فرارو با عنوان 'باکو و انقلاب مشروطه ایرانی' از جمله تحقیقات ارزنده و نسبتا جامعی است که تلاش دارد زوایا و ابعاد، نقش و تاثیر حوزه فعال سیاسی قفقاز و بادکوبه را در انقلاب مشروطه ایران با تاکید بر منابع کمتر دیده شده، به ویژه مطبوعات، مورد بررسی قرار دهد. رسول پورزمانی، از محققان و پژوهشگران جوان تبریزی، متولد سال 1362 شمسی و فارغ التحصیل رشته تاریخ با گرایش مطالعات قفقاز در مقطع کارشناسی ارشد است. پورزمانی علاوه بر تاریخ نگاری و پژوهش در حوزه تاریخ معاصر، روزنامه نگاری نیز می کند و سردبیر نشریه 'نسیم قره داغ' است. منبع: ایرنا ]]> قفقاز جنوبی Wed, 23 Aug 2017 06:46:02 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3305/کتاب-باکو-انقلاب-مشروطه-ایرانی-منتشر همایش بین المللی صدمین سالگرد دوره نخست استقلال جمهوری‌های قفقاز (1921-1918م)( آذربایجان قفقاز، ارمنستان و گرجستان) http://www.iras.ir/fa/doc/news/3078/همایش-بین-المللی-صدمین-سالگرد-دوره-نخست-استقلال-جمهوری-های-قفقاز-1921-1918م-آذربایجان-ارمنستان-گرجستان همایش بین المللی صدمین سالگرد دوره نخست استقلال جمهوری‌های قفقاز (1921-1918م) ( آذربایجان قفقاز، ارمنستان و گرجستان) مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران با همکاری تعدادی از مؤسسات و مراکز علمی پژوهشی با تکیه بر اسناد نویافته و تحقیقات جدید قصد برگزاری همایش بین‌المللی با موضوع صدمین سالگرد دوره نخست استقلال جمهوری‌های قفقاز را دارد. بدین‌وسیله از محققان و پژوهشگران دعوت می‌شود با ارسال مقالات خود در محورهای ذیل بر غنای هر چه بیشتر این همایش بیفزایند.   محور های همایش : نقش عوامل داخلی و خارجی در شکل‌گیری این جمهوری‌ها شباهت و تفاوت‌های دولت‌سازی در سه جمهوری تعامل، رقابت و تقابل سه کشور نواستقلال‌یافته تغییر اسامی اماکن در قفقاز  جایگاه قفقاز در نظام بین‌الملل در دوره فوق نهادها و مؤسسات ایرانی در قفقاز بررسی مواضع رسانه‌های بین‌المللی درباره تحولات قفقاز جایگاه زبان و رسم الخط فارسی و عربی در قفقاز  جمهوری‌های سه‌گانه قفقاز از نگاه آمار نقش نخبگان سیاسی سه کشور در تحولات دوره فوق بازتاب تحولات قفقاز در میان نخبگان و رسانه‌های ایرانی علل عدم تداوم حیات جمهوری های قفقاز علل عدم عضویت جمهوری های قفقاز در جامعه ملل ظهور و سقوط جمهوری خود خوانده ارس در نخجوان بررسی نقش انرژی در تحولات این دوره نقش عوامل خارجی و داخلی در اختلافات قومی در قفقاز  بررسی مناسبات سه کشور نواستقلال‌یافته قفقاز با ایران بررسی روابط بلشویکها و عثمانی‌ها بررسی تأثیر حضور انگلیسی‌ها و عثمانی‌ها در قفقاز اقدامات ژنرال کنسولگری ایران در تفلیس و کنسولگری ایران در قفقاز مسأله قفقاز در کنفرانس ورسای روسهای سفید کریدور بادکوبه ـ باتومی تأثیر سقوط جمهوری‌های قفقاز بر ایران بررسی نقش فرانسه ، آلمان و امریکا در تحولات قفقاز در این دوره    چکیده مقالات : در یک صفحهA4  حداکثر 300 کلمه با واژگان کلیدی باword 2010  به همراه مشخصات کامل نویسنده شامل نام و نام خانوادگی، رتبه علمی، رشته تحصیلی، نشانی پستی، پست الکترونیکی، شماره تلفن ثابت و همراه به نشانی ghafghaz@iichs.ir ارسال دارند.   مقالات : پس از تأیید چکیده مقالات توسط کمیته علمی همایش برای ارسال مقالات با نویسنده تماس گرفته خواهد شد. مهلت ارسال چکیده مقالات: 20تیر ماه 1396 / 11 جون 2017 مهلت ارسال مقالات: 20 مهر ماه 1396 / 12 اکتبر 2017 زمان برگزاری: آذر 1396 / نوامبر و دسامبر 2017 محل برگزاری: تهران   نکات قابل توجه : ــ زبان رسمی همایش فارسی می‌باشد ولی شرکت‌کنندگان خارجی می‌توانند به زبان روسی و انگلیسی مقالات خود را ارائه نمایند. ــ هزینه ثبت‌نام، اسکان، بلیط رفت و برگشت نویسندگان مقالات پذیرفته شده خارجی به عهده برگزارکنندگان خواهد بود.   برگزارکنندگان : رئیس همایش: دکتر موسی فقیه حقانی دبیر علمی همایش: دکتر حسین احمدی دبیر اجرایی همایش: آقای سید محمدرضا دماوندی   دبیرخانه همایش: تهران: خیابان شهید فیاضی (فرشته سابق) میدان فرشته نبش چناران پلاک 15 مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران تلفن:  8- 982122604037 + نمابر:  982122602096+ ---------- International Conference: Centenary of the first period of the independence in republics of Caucasian (1921-1918) (Caucasus Azerbaijan, Armenia and Georgia) ---------- Международная конференция  К столетию первого периода независимости Кавказа  (1921-1918г.) (Азербайджанский Кавказ, Армения и Грузия) www.iichs.ir E-mail: ghafghaz@iichs.ir ]]> قفقاز جنوبی Sun, 05 Mar 2017 10:54:20 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3078/همایش-بین-المللی-صدمین-سالگرد-دوره-نخست-استقلال-جمهوری-های-قفقاز-1921-1918م-آذربایجان-ارمنستان-گرجستان نشست تخصصی «بیست و پنج سال پس از فروپاشی اتحاد شوروی: زمینه ها و عوامل» http://www.iras.ir/fa/doc/news/2588/نشست-تخصصی-بیست-پنج-سال-فروپاشی-اتحاد-شوروی-زمینه-عوامل ایراس: گروه پژوهشی اوراسیای مرکزی دانشگاه تهران و بنیاد مطالعات قفقاز برگزار می کند:   بیست و پنج سال پس از فروپاشی اتحاد شوروی: زمینه ها و عوامل   سخنرانان: دکتر الهه کولایی استاد گروه مطالعات منطقه ای و مدیر گروه پژوهشی اوراسیای مرکزی دانشگاه تهران   ناصر نوبری سفیر جمهوری اسلامی ایران در اتحاد جماهیر شوروی (1369-1365)   نعمت الله ایزدی آخرین سفیر جمهوری اسلامی ایران در شوروی و نخستین سفیر ایران در فدراسیون روسیه (1373- 1369)   زمان: یکشنبه    5 دی ماه 1395    ساعت 17 الی 19   مکان: دانشگاه تهران، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، سالن مرکز مطالعات عالی بین المللی   ]]> روسیه و اروپای شرقی Wed, 21 Dec 2016 07:14:41 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/2588/نشست-تخصصی-بیست-پنج-سال-فروپاشی-اتحاد-شوروی-زمینه-عوامل