موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين فرهنگ و هنر :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/society-and-culture Wed, 17 Jul 2019 09:09:15 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Wed, 17 Jul 2019 09:09:15 GMT فرهنگ و هنر 60 روس‌ها، فرهنگ ایرانی را از مهم‌ترین تمدن‌های جهان می‌دانند http://www.iras.ir/fa/doc/article/3848/روس-ها-فرهنگ-ایرانی-مهم-ترین-تمدن-های-جهان-می-دانند سمیه مهرگان گروه ادبیات و کتاب: يِوگنی وادالازکین(۱۹۶۴ـ پترزبورگ) یکی از برجسته‌ترین نویسنده‌های معاصر روسیه است که جایزه معتبر سولژنتسین را در سال ۲۰۱۹ برای یک عمر دستاورد ادبی دریافت کرده است. وادالازکین با رمان «سالاویوف و لاریونوف» که نامزد جایزه آندره بیلی و جایزه بزرگ کتاب روسیه شد، نامش سر زبان‌ها افتاد. رمان بعدی وادالازكين، «برگ بو»(لاوْر) جایزه بزرگ کتاب روسیه و جایزه یاسنایا پولیانا را از آن خود کرد، به فهرست پرفروش‌های کتاب ملی، جایزه بوکر روسی و جایزه ادبیات نو راه یافت و به بیش از هجده زبان ترجمه شد. «هوانورد» دیگر اثر وادالازکین هم توانست جایزه دوم کتاب بزرگ روسیه را دریافت کند و به فهرست پرفروش‌های کتاب ملی و جایزه بوکر روسی راه یابد و به بیش از سی‌زبان ترجمه شود، از جمله فارسی: ترجمه زینب یونسی در نشر نیلوفر. آنچه می‌خوانید گفت‌وگوی اختصاصی «آرمان» با يِوگنی وادالازکین درباره رمان «هوانورد» و مسائل ادبی، سیاسی، اجتماعی معاصر از ایران تا روسیه است. «هوانورد» کتابی است که وقتی آن را شروع می‌کنی، فکر نمی‌کنی که فقط با یک داستان سروکار داری. انگار داری وارد یک تاریخ واقعی می‌شوی. یعنی پلاتونوف به‌عنوان یک لازاری درست شبیه یک سوندرکماندو (جوخه‌های ویژه یهودی) در اردوگاه‌های آشویتس است. عده‌ کمی از آنها زنده ماندند. درست مثل لازاری‌ها. شباهت بسیاری بین لازاری‌ها و جوخه‌های ویژه یهودی در اردوگاه‌های مرگ است. برای همین است که ما وقتی «هوانورد» را می‌خوانیم، حس می‌کنیم داریم داستانی واقعی را می‌خوانیم که در روسیه‌ دهه بیست و سی اتفاق افتاده. جایگاه تخیل و تاریخ در «هوانورد» تا چه اندازه است؟ تنها چیزی که ثمره خیال‌پردازی‌های من است، داستان منجمدکردن است، درحالی‌که واقعا منجمدکردنی در کار نبود، در اردوگاه به این کارها نمی‌پرداختند، این منجمدکردن در راستای منطق کارهایی است که در اردوگاه انجام می‌گرفت و از نظر ماهیتی کاملا می‌توانست وجود داشته باشد. در توصیف اردوگاه‌ها، وهم و تخیل بسیار کمی وجود دارد. در این بخش بیشتر از مطالب مستند استفاده شده است. من در سال 2011 خاطرات کسانی را چاپ کردم که در دوران مختلفی در اردوگاه‌ها بودند. این برای من کار سختی بود، زیرا تمامی این حوادث وحشتناک خاطرات را از درون قلب خود می‌گذراندم. «هوانورد» تا حدی توانست خاطرات افرادی را که در اردوگاه‌ها بودند و بر روح من فشار سختی وارد می‌آوردند تلطیف نماید و تا حدی از آن خلاصی یابم. تمامی چیزهایی که در این کتاب نوشته شده است، از جمله جزئیات وحشتناک آن براساس واقعیت است. شاید به همین خاطر وحشتناک به‌نظر می‌رسد، زیرا حقیقت غالبا وحشتناک‌تر از وهم و تخیل است. «هوانورد» کتابی است که وقتی آن را شروع می‌کنی، کلمه‌به‌کلمه به وجدت می‌آورد و می‌توان از آن به‌عنوان رمانی شادی‌آور یاد کرد. همه اینها در نوع نگاه راوی هم هست: یعنی توصیف جزئیات زندگی‌ای که خود تاریخ است. توصیفاتی که به‌خوبی در روزنوشت‌های راویان کتاب نمود دارد. یعنی شما تاریخ را با این جزئیات به ظاهر غیرمهم روایت می‌کنید. خاستگاه این نوع نگاه به تاریخ از کجاست؟ من تاریخ را به دو دسته تقسیم می‌کنم: تاریخ بزرگ یا تاریخ جهانی که جزئی از کتاب‌های درسی است و تاریخ کوچک یا تاریخ زندگی بشری. این دو تاریخ به نحو مختلف جریان دارند. تاریخ بزرگ مبتنی بر حوادث و رویدادهای بزرگ، فجایع، بلایای طبیعی، جنگ و انقلاب است و تاریخ کوچک از وقایع دیگر شکل گرفته است. بدون تردید بلایای طبیعی و انقلاب‌ها بر تاریخ کوچک تاثیر می‌گذارند، ولی ماهیت این تاریخ بر مبنای وقایع خرد و کوچک است که جزء هیچ‌یک از کتاب‌های درسی نیست. منظور از تاریخ خرد و کوچک گفت‌وگوها و صحبت‌هایی است که پشت میز با صرف یک فنجان چایی در ویلاها انجام می‌گیرد و توام با بوی صنوبرها در روز گرم و آفتابی و صدای موسیقی از پنجره همسایه است. این وقایع، تاریخ بزرگ را همراهی می‌کنند، ولی بعدا کاملا مفقود می‌شوند. این وقایع خط مقدم تاریخ را تشکیل داده و نیاکان ما تاریخ بزرگ را در چارچوب این وقایع کوچک دیدند، وقایع کوچکی که بیشتر در خاطره ما می‌مانند. به همین خاطر رمان توجه خاصی به این جزئیات و تفصیلات که تاریخ افراد را تشکیل می‌دهند، معطوف می‌دارد. رمان بیشتر در مورد زندگی و خصوصا در مورد تاریخ است. رمان در مورد این است که نباید جزئی از توده‌ها شد، بلکه باید هویت انفرادی خود را حفظ کرد. بازگشت راوی از مرگ به زندگی، جدا از نقطه‌نظر علمی، واگشت به ریشه‌ای خاص دارد که در رمان هم به آن اشاره می‌شود: لازاروس یا سینمای هالیوود با آن فیلم‌های علمی تخیلی‌اش که پر است از بازگشت به زمان (آینده و گذشته) اما نگاه شما با همه این روایت‌های خاص و سینمایی و ادبی فرق دارد. همین امر «هوانورد» را با همه آنها متمایز کرده، به‌ویژه در فرم روایی. فرم رمان از نظر ماهوی جدید نیست، سنتی در ادبیات و سینما وجود دارد که طبق آن در مورد افرادی تعریف می‌شود که از یک زمان به زمان دیگر منتقل می‌شوند. این امر بیشتر به ادبیات به‌اصطلاح سبکی، خصوصا ادبیات تخیلی تعلق دارد. در این ادبیات اهداف دیگری وجود دارند، خود پروسه و انتقال انسان از یک زمان به زمان دیگر جالب است. این مطلبی است که کمتر مورد علاقه من بود، خصوصا وقتی که از فرم رمان تخیلی استفاده می‌کنم. من برای بیان محتوای مهم تلاش می‌کنم. فرم بدیهی را کاملا با محتوای دیگری غنی کنم. من می‌خواهم انسانی را نشان بدهم که از زمان خود محروم شده است، من علاقه چندانی به انتقال وی از یک زمان دیگر به زمان جدید ندارم، من به محروم‌شدن وی از زمان خود علاقه‌مند هستم. این واقعا درام بزرگی برای انسان است، زیرا او از اطرافیان خود محروم می‌شود، از دنیایی که به آن عادت کرده و به یک فرد غریبه تبدیل می‌شود و او سر از دنیایی جدید و غریبه درمی‌آورد. رمان من تا حدی در مورد اندوه باورنکردنی این فرد است. خصوصا اینکه قهرمان من فکر می‌کند می‌تواند خود را با زمان جدید تناسب دهد. او نوه آناستاسیا عشق سابق خود را پیدا می‌کند. نام این نوه ناستیا است. او تصور می‌کند ناستیا نسخه دوم آناستاسیا است، ولی بعدا می‌بیند ناستیا کاملا فرد دیگری است. ناستیا فرد سطحی و عملگرا است و شباهت کمی با آناستاسیایی که او دوست داشت، دارد. رمان بیشتر در این مورد است که هر فردی منحصربه‌فرد است، جایگزینی ندارد و تکرار نمی‌شود. نسخه دوم یک فرد وجود ندارد و چیزی که ما از دست می‌دهیم برای همیشه است. «هوانورد» تا حدی در مورد از دست‌دادن‌ها و فقدان‌ها است؛ جاهای خالی که هرگز پُر نمی‌شود. قرینه‌سازی به شکلی فوق‌العاده در رمان نشسته است: از رابینسون کروزوئه و راوی تا شخصیت‌های زن و ارتباط آنها با شخصیت‌های مذهبی و... و مجسمه عدالت. همه و همه، طوری در رمان نشسته‌ که فکر می‌کنی بهتر از این نمی‌شود. رسیدن به این نقطه پایان فوق‌العاده، با عبور از چه مراحلی محقق شد؟ هدف قرینه‌سازی که شما در مورد آن صحبت می‌کنید، آن است که تکراری‌نبودن هر چیز، به‌ویژه هر فرد را نشان دهد. برای مثال دو شخصیت قرینه: آناستاسیا عشق اول پلاتونوف و ناستیا که با او ملاقات می‌کند، قرینه ظاهری هستند، این افراد درواقع بسیار متفاوت هستند و نزدیکی آنها به یکدیگر به کمک قرینه‌سازی فقط باعث تاکید بر اختلاف آنها می‌شود. شخصیت رابینسون کروزوئه نیز نقش بزرگی را ایفا می‌کند. اگر بخواهیم متوجه این مطلب شویم، باید بگویم رابینسون کروزوئه همان فرزند گمشده‌ای است که در انجیل از آن یاد شده. همان پسری که والدین خود را ترک می‌کند و متحمل مصیبت‌های بسیاری می‌شود. این مصیبت‌ها تا حدی او را شکسته و تا حدی او را آب‌دیده می‌کند. قهرمان من همانند رابینسون کروزوئه در جزیره غیرمسکونی قرار دارد، جایی که به شکل اقامت در زمانی ناآشنا برای وی تلقی می‌شود. «هوانورد» با روزهای هفته شروع می‌شود، اما بدون تاریخ. با روزهای هفته و نام راوی‌ها ادامه پیدا می‌کند، و سپس از همه آنها هم عبور می‌کند و در بی‌زمانی و بی‌نامی رها می‌شود. این رهاشدگی یا ابدیت، چیزی است که پلاتونوف هم مدام از آن حرف می‌زند. این درگیری بین زمان و بی‌زمانی به شکل خوبی در فرم و روایت درآمده. زمان و تاریخ در «هوانورد» رهاست. «هوانورد» بیشتر رمان ابدیت یا جاودانگی است. به‌نظر من در این ابدیت، زیاد مهم نیست چه کسی سخن می‌گوید و چه چیز بر زبان می‌آورد. در اینجا گردونه و فضای جدیدی به‌وجود می‌آید که آکادمیسین ورنادسکی آن را فضای اندیشه‌ای نامید. در این حوزه افکار و کلمات ما تجمع یافته و من اعتقاد دارم یک چنین حوزه‌ای وجود دارد، در غیر این‌صورت چگونه می‌توان توضیح داد که در دوران مختلف رمان‌های مشابه‌ای نوشته شده، درحالی‌که مولف آنها هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند. ایده‌های مشابه بیان‌شده یا اکتشافات مشابه‌ای انجام می‌گیرند. در این رمان، داستان از ذکر روزهای هفته و تالیف آغاز می‌شود. روزهای هفته بدون تاریخ ذکر می‌شوند، زیرا تاریخ زمان خطی است و به جهتی در حال حرکت است، درحالی‌که ابدیت زمان بسته است. ابدیت زمانی است که ما را به یاد مارپیچ می‌اندازد، وقتی که همه‌چیز تکرار می‌شود. در یک لحظه، رمان اسامی را از دست می‌دهد، زیرا ماهیت در ابدیت حفظ می‌شود. تمامی این مطالب جریان سراپا سخن و نماد انتقال تدریجی از دوران موقت به ابدیت می‌شود. «هوانورد» یک دغدغه اساسی دارد، و آن زمان روسی است. زمان روسی آن‌طور که راوی هم می‌گوید زمان بی‌رحمی است. این بی‌رحمی را ما در کلمات راوی حس می‌کنیم. با همه بی‌رحمی، راوی زندگی را رها نمی‌کند، اما راوی هر کجا حرفش می‌شود آن را نقد می‌کند. زمان روسی، گویی تاریخش را مدام تکرار می‌کند. هربار با یک نوع استبداد. چرا کسی برای این زمان کاری نمی‌کند آقای وادالازکین؟ رمان در مورد سال‌های 1930 است، وقتی که در روسیه واقعا دوران استبداد استالین بود. البته این به آن مفهوم نیست که در روسیه استبداد همیشه وجود داشته است. روسیه فقط در دوران استالین در این وضعیت وحشتناک قرار داشت. دوران تزاری به‌جز چند مورد استثنائی، کلا دوران آرامی در روسیه بود. روسیه در این دوران به دور از استبداد و قتل‌عام مردم بود. وقتی روسیه دوران ترور استالین را پشت سر گذارد، در دوران شوروی کشور به‌تدریج آزاد شد و الان به نظر من روسیه کشور آزادی است. علاوه بر آن، اعتقاد دارم وضعیت آزادی در روسیه از نظر ماهیتی بدتر از کشورهای غربی نیست. هرکس آزاد است مطلبی را که لازم می‌داند، بیان کند یا آن را بنویسد. کاملا صادقانه می‌گویم، هیچ‌یک از نویسندگان روس تحت هیچ‌گونه فشاری از طرف حاکمان کشور نیست، به همین خاطر خود را کاملا انسان‌های آزادی تلقی می‌کنیم. ادبیات کلاسیک روسی در ایران، مخاطب بسیار دارد. یعنی هر یک از آثار کلاسیک روس، بیش از بیست تا سی ترجمه دارد و بارها تجدید چاپ شده. اقبال از آثار معاصر روس، تا به امروز چندان خوب نبوده. بااین‌حال، ادبیات معاصر روس این شانس را دارند که مستقیم از روسی به فارسی ترجمه شوند. آن‌طور که «هوانورد» شما. آن‌هم با ترجمه‌‌ای بسیار خوب. طوری‌که وقتی شما این کتاب را به فارسی می‌خوانید احساس می‌کنید به زبان اصلی می‌خوانید. ترجمه خوب این کتاب، لذت خواندن «هوانورد» را دوچندان کرده. چقدر با مترجم آثارتان ـ به‌ویژه ترجمه «هوانورد»ـ در تماس هستید؟ بسیار خوشحالم که ترجمه «هوانورد» به فارسی از کیفیت بالایی برخوردار است. در درون خود تردیدی نداشتم که این ترجمه بسیار خوب خواهد بود. البته زبان فارسی را نمی‌دانم، ولی با بررسی سوال‌هایی که مترجم مطرح می‌کرد، می‌توانم در مورد کار او قضاوت کنم. سوال‌هایی که زینب یونسی داشت، نشان می‌داد که او به‌خوبی و عمیقا متن رمان مرا درک می‌کند. به همین خاطر خیال من در مورد ترجمه متن این رمان به فارسی راحت بود. مترجم تا حدی به‌عنوان یکی از مولفین اثر محسوب می‌شود. نویسنده زبان‌هایی را که آثار وی به آن ترجمه می‌شوند بلد نیست و بایستی به‌نظر مترجم اعتماد کند، من با مترجم‌های بسیاری کار کرده‌ام، مخصوصا در مورد «هوانورد»، برخی از مترجمان با نویسنده ارتباط برقرار می‌کنند و برخی دیگر از این ارتباط پرهیز می‌کنند. هر کدام منطق خودشان را دارند. مترجم‌هایی که نویسنده را نادیده می‌گیرند، اعتقاد دارند که زبان مادری آنها با زبان روسی بسیار تفاوت دارد و به همین خاطر نویسنده نمی‌تواند هیچ‌چیز به آنها توصیه کند. این امر تا حد مشخصی واقعیت دارد، نویسنده می‌تواند واقعیاتی را که مترجم زیاد در مورد آنها اطلاعات ندارد برای وی توضیح دهد. اوضاع متن را به‌طور گسترده توضیح دهد، زمینه‌ها و وقایع مختلف رمان را توضیح بدهد. وقتی مترجم‌ها به نویسنده مراجعه می‌کنند، این امر به خودی خود خوب است، زیرا اگر امکان آن وجود داشته باشد، باید از آن استفاده کرد. درعین‌حال، مترجم نباید انتظارات زیادی از نویسنده داشته باشد. وقتی از من در مورد ترجمه متن به زبان‌های خارجی سوال می‌کنند، می‌گویم ترجمه همانند نبرد است و مترجم فرمانده این نبرد است. من نمی‌توانم به شما توصیه‌ای کنم، زیرا زبان‌هایی هستند که من کم‌وبیش بلد هستم، برای مثال انگلیسی و آلمانی، البته من به این دو زبان مسلط نیستم. برای مثال سه تا چهار معنی کلمات را می‌دانم، ولی برای اینکه ترجمه کرد باید بیست تا سی معنی کلمه را دانست. مترجم باید زبان را صددرصد احساس کند. من برخی اوقات چیز متناقضی می‌گویم. مترجم خوب کسی نیست که زبان خارجی را بلد باشد، اگرچه این شرط لازم است، مترجم خوب کسی است که زبان خود را خوب بلد است و به‌خوبی به زبان خود ترجمه می‌کند. یعنی نمی‌توان گفت مترجم‌ها همیشه به‌خوبی مسلط به زبان مادری خود هستند. من مواردی را شاهد بودم که مترجم زبان روسی را خوب بلد بود، به‌خوبی به زبان روسی صحبت می‌کرد، ولی با توجه به آنکه زبان مادری خود را خوب نمی‌دانست، خوب نتوانسته بود متن را به زبان مادری خود ترجمه کند. در تعامل مترجم و نویسنده یک چیز کاملا اسرارآمیزی وجود دارد، زیرا مترجم فقط دستیار نویسنده نیست، او بخشی از نویسنده است، مترجم صدای نویسنده به زبان دیگری است. خانم یونسی زبان فارسی من است و من تردیدی ندارم که رمان «هوانورد» را عالی به فارسی ترجمه کرده است. حتما خیلی‌ها از شما پرسیده‌اند که خود را وامدار کدام نویسنده روس می‌دانید؟ اما من می‌خواهم این‌طور بپرسم، شما از کدام نویسنده‌ یا نویسنده‌های روس عبور کردید تا به خودِ «یوگنی وادالازکین» رسیدید؟ اگر بخواهم کوتاه پاسخ دهم، باید بگویم از ادبیات کلاسیک روسی قرون 19 و 20 عبور کردم. داستایفسکی تاثیر بسیاری روی من گذارد و اتفاقا در «هوانورد» اشاره مستقیمی به داستایفسکی وجود دارد، وقتی که قهرمان تندیس فمیدا را خارج از پالتو با خود حمل می‌کرد، همچون راسکُلنیکف در رمان «جنایت و مکافات» که تبر را خارج از پالتو با خود حمل می‌کرد. البته، تالستوی بر من تاثیر گذارد، الکساندر پوشکین که محبوب همه روس‌ها است، ولی نیکلای گوگول تاثیر خاصی روی من گذارد. ترجمه آثار وی به زبان‌های دیگر سخت است، به همین خاطر در مقایسه با تالستوی، داستایفسکی یا چخوف از شهرت کمتری در خارج از کشور برخوردار است، ولی گوگول اهمیت بسیاری برای ادبیات روسی و حیات معنوی روسی دارد. علاوه بر آن، نویسندگانی چون ناباکوف روی من هنگامی که نوجوان بودم، تاثیر گذارد ولی بعدا این تاثیر محو شد. بولگاکف هم روی من تاثیر گذارد. در میان نویسندگان خارجی می‌توانم از چارلز دیکنز نام ببرم که از کودکی او را دوست داشتم. یکی از محبوب‌ترین نویسندگان من، توماس مان است. در میان آثار توماس مان علاقه او به زمان بسیار برای من قابل درک است، زیرا تمامی رمان‌های من در مورد زمان صحبت می‌کنند. لسکوف، پلاتونف و یک‌سری از نویسندگان دیگر تاثیر مشخصی روی من گذاردند. البته این تاثیر یک تاثیر سبکی نبود، من از روش نگارش آنها پیروی نمی‌کنم، من به دیدگاه آنها به جهان علاقه دارم و آن را در نظر می‌گیرم و دیدگاه خود نسبت به جهان را تشکیل می‌دهم. تمامی این تاثیرات در درون من ریخته می‌شوند و یک چیز جدیدی متولد می‌شود، آن چیزی که شما آن را نویسنده «یوگنی وادالازکین» می‌نامید. روس‌ها چقدر ادبیات فارسی(کهن و معاصر) را می‌شناسند؟ در روسیه، فرهنگ فارسی و ایرانی را یکی از مهم‌ترین تمدن‌های جهان تلقی می‌کنند. فرهنگ ایران، فرهنگ کبیر و دیرینه‌ای است. من نمی‌توانم بگویم خواننده روس به‌خوبی با ادبیات معاصر ایرانی آشناست، ولی در هر خانه روس اشعار فردوسی، مولانا یا خیام وجود دارد. این افراد در تمامی جهان مشهور هستند، ولی فکر می‌کنم، در روسیه از شهرت خاصی برخوردار هستند. حتی ما جملاتی از خیام را به یاد داریم که در گفت‌وگوها از آن استفاده می‌کنیم. من امیدوارم وضعیت به نحوی شود که ما در آینده بیشتر و بیشتر با فرهنگ‌های یکدیگر آشنا شده و مرحله بعدی آشنایی نزدیک‌تر خوانندگان روس با ادبیات معاصر ایران شود. ادبیات معاصر روس، وجه اشتراک عجیبی با وضعیت هر دو کشور دارد: یعنی نویسنده روس منتقد وضع موجود است. دیگر از آن ستایش روح روسی در آثار کلاسیک روس خبری نیست. مثلا ما وقتی «هوانورد» را می‌خوانیم، گویی داستان خودمان را می‌خوانیم. یعنی انسان روسی، انسان ایرانی هم است. از این انسان بگویید که مولفه بارز مضمونی آثار شما است. من می‌خواستم از کلمه‌ای که شما استفاده کردید، یعنی «انسان» شروع کنم. می‌دانید، قهرمان من، قهرمان معمول من، روس، آمریکایی، ایرانی و آلمانی نیست. او قبل از هر چیز انسان است. من تلاش می‌کنم در مورد چیزهای مشترک بشری مطلب بنویسم. این‌گونه مطالب در بسیاری از کشورهای جهان قابل درک است، زیرا این اثر به بیش از سی زبان جهان ترجمه شده است. هر وقت که به کشورهای مختلف سفر می‌کنم، متوجه می‌شوم انسان‌ها در احساسات بنیادین خود، همانند عشق، وفاداری و کمک به دیگران یکسان هستند، حالا هر کشوری که می‌خواهد باشد. اگر نویسنده روی یک‌سری از خصوصیات ملی خود تمرکز کند، اثرش به رساله مردم‌شناسی تبدیل می‌شود و در آن‌صورت این اثر نه‌تنها در خارج از کشور، بلکه در داخل کشور نیز مورد علاقه خوانندگان قرار نخواهد گرفت. به همین خاطر در اینجا باید پای‌بند به توازن بود. توازن بین خصوصیات ملی که واقعا برای سایر ملت‌ها جالب است و خصوصیات کلی بشری. انحراف به سمت هر یک از آنها باعث می‌شود اثر هم برای خارجی‌ها و هم برای روس‌ها جالب نباشد. من اتفاقا مدت زیادی روی این توازن فکر کردم، نویسنده وقتی به خواننده فکر می‌کند، در وهله اول به خواننده کشور خود فکر می‌کند، زیرا نویسنده آنها را خوب می‌شناسد. درعین‌حال نویسنده با دید جانبی خود نیز باید انسان‌هایی را ببیند که این اثر را خواهند خواند و باید ارزیابی کند تا چه حد این اثر برای همه آنها جالب خواهد بود. در مورد انتقاد نویسندگان از واقعیات روز، بله این وجود دارد و غالبا نیز مفید است، ولی اعتقاد دارم نویسنده نباید عمیقا وارد این موضوع شود. روزنامه‌ها، آثار اجتماعی و سیاسی و تلویزیون هستند که باید به این کار بپردازند. این ابزارها بسیار کارآمدتر از ادبیات عمل می‌کنند. نیرو و قدرت ادبیات در چیز دیگری است. نیرو و قدرت ادبیات در این است که مسیر اصلی را می‌بیند، توضیح و سوزن‌زدن به معاصران کار ادبیات نیست. ناباکوف یک وقتی می‌گفت: در رمان‌های خود به سوزن‌پراکنی نپردازید، بعدا هیچ‌کس این سوزن‌ها را جمع نخواهد کرد. چند عنصر در رمان بارز است: زمان، عشق، کلمه. عناصر‌ی که حول «انسان» می‌چرخند. به نظر می‌آید انسان امروز دارد از اینها عبور می‌کند، حتی از خود انسان؟ بله، تمامی مفاهیمی که شما نام بردید، برای من بسیار مهم هستند. واقعا این مفاهیم برای انسان‌ها در هر زمانی که باشند و در هر کجا که زندگی کنند، مهم است. این مفاهیم برای هر ملتی مهم است. مفاهیمی، چون زمان، کلمه و عشق. اینها مبنای هر فرهنگ و تمدنی هستند. برخی اوقات زمانی فرامی‌رسد که این کلمه‌ها مفهوم عمیق خود را از دست می‌دهند و در نظر خیلی‌ها فقط به‌عنوان کلمه به نظر می‌رسند. برخی از نویسنده‌ها تصور می‌کنند چون در مورد زمان و عشق مطالب بسیاری زیادی نوشته شده است، دیگر لازم نیست در مورد آنها مطلب نوشت و این زیاد جالب نیست، حتی مبتذل است. ولی این‌طور نیست. قبل از هر چیز باید بگویم حقیقت مبتذل نیز به‌عنوان حقیقت باقی خواهد ماند. علاوه بر آن، هر زمانی این کلمه‌ها را، دقیق‌تر بگویم این مفاهیم را به نحو خود درک می‌کند. هر زمانی، مفهوم خاصی را در این کلمات می‌گشاید. به همین خاطر روی این کلمه‌ها تمرکز کردم و تلاش کردم آنها را متناسب با زمان فعلی خود بنمایم. «هوانورد» رمانی تصویری است. یعنی ما با کلمات، روزنوشت‌ها را زندگی می‌کنیم. آن‌طور که راوی خودش را «ترسیم‌گر زندگی» معرفی می‌کند. این شاعرانگی، که وجه عرفانی دارد و می‌توان از آن به‌عنوان عرفان شرقی نام برد، خاستگاهش در شخصیت شما است یا برخاسته از آن روح شرقی است؟ من واقعا رمان خود را با جزئیات مختلف زندگی روزمره ترسیم می‌کنم. این کلید تعیین خصوصیت آن زندگی است که ما به اراده الهی در آن غوطه‌ور هستیم. مسیری که ما در آن حرکت می‌کنیم. فکر می‌کنم این روش که چیزهای بزرگ را می‌توان از طریق چیزهای کوچک مشخص کرد: بوی علف و انعکاس نور خورشید روی درختان، این مسیری است که مختص هنر است. حق با شما است، این یک نوع عرفان است. شاید یک‌سری اشعار شرقی یا آن چیزی که من در مورد شرق می‌دانم، به‌عنوان یک تمدن عمیق و حکیمانه روی من تاثیر گذارد. ولی خوب اینکه مهم‌ترین و کلیدی‌ترین مفاهیم در تمدن‌های مختلف شبیه به یکدیگر هستند و اهمیت بسیاری دارند نیز تاثیر مهمی روی من گذارد. احتمالا این دو فاکتور نقش مهمی را در انتخاب نگارش من ایفا کردند. برخی از روزنوشت‌های کتاب بسیار تاثیرگذار است. مثلا: نخستین دیدار پلاتونوف با آناستازیا پس از شصت‌سال، دیدار پلاتونوف با جسد پوسیده اوسیپویچ و جمله معروفش، روایت آناستازیا از قتل زارتسکی، و آخرین پرواز پلاتونوف در هواپیمای مونیخ به مسکو. اینها هر خواننده‌ای را تکان می‌دهد. یکی از مهم‌ترین وقایعی که شما نام بردید، فکر می‌کنم واقعه‌ای است که در هواپیما اتفاق افتاد، وقتی قهرمان متوجه می‌شود که برای توبه‌کردن زنده شده است. توبه از قتل انسان، حالا هر چقدر هم که برایش سخت باشد. این موضوع داستایفسکی است که می‌گوید: هیچ‌کس حق قتل انسان را، حتی اگر آدم بدی باشد ندارد. در واقعه هواپیما، قهرمان به یک فکر غیرعادی می‌رسد که موجب اتصال توبه با پشت سر گذاردن زمان در ذهن وی می‌شود. او درک می‌کند که توبه درواقع همان پشت سر گذاردن زمان و بازگشت به نقطه قبل از ارتکاب گناه است. درعین‌حال خاطره گناه به‌عنوان درس وحشتناکی در ذهن قهرمان باقی می‌ماند، ولی او از گناه معاف می‌شود، ظاهرا هر نوع توبه‌ای به‌معنای عبور از زمان است. همه روزنوشت‌های رمان، در جای خود فوق‌العاده است. اما بعدها هیچ فکر کردید که ممکن است روزنوشت‌هایی هم می‌توانست باشد و در آن نیست؟ مثلا کریسمس، جشن هالووین، بابانوئل، آدم‌برفی‌های کریسمس یا حتی تولد راوی. به‌نظرم با همان نگاه جزئی‌نگر راوی، شب عید، تنها چیزی بود که در این زندگی روزنوشتی ِپلاتونوف جایش خالی بود. فکر می‌کنم بصیرت خاصی در تذکر شما وجود دارد. شاید بهتر باشد رمان بعدی را با یکدیگر بنویسیم(می‌خندد). واقعا حق با شماست: عید کریسمس واقعا یکی از اعیاد مهم است، هالووین را دوست ندارم، جذابیت ندارد و مبتذل است. عید کریسمس در روسیه همیشه فضای مناسب و خوشایندی دارد. عید کریسمس به خودی خود جشن عالی است، برف و سرمای روسیه را نیز به آن اضافه کنید، در خیابان سرد است، ولی در خانه محیط گرمی وجود دارد. شاید با دقت بیشتری باید یکی از اعیاد زمستانی را توصیف می‌کردم. اعیاد زمستانی در روسیه مفهوم خاصی دارند، همان‌گونه که مقابله با سرمای بیرونی و حفظ گرمای خانه نیز در روسیه مفهوم خاص خود را دارد. *روزنامه‌نگار و داستان‌نویس (با سپاس از حسین جهانگیری بابت ترجمه گفت‌وگو) ]]> فرهنگ و هنر Sun, 07 Jul 2019 08:18:20 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3848/روس-ها-فرهنگ-ایرانی-مهم-ترین-تمدن-های-جهان-می-دانند "امروز در تئاتر عروسکی شرایط برای انجام پروژه های مشترک بین روسیه و ایران مهیا است، زیرا در ایران تئاتر عروسکی قدمت زیادی دارد" http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3792/امروز-تئاتر-عروسکی-شرایط-انجام-پروژه-های-مشترک-بین-روسیه-ایران-مهیا-زیرا-قدمت-زیادی یادداشت سردبیر: گریگوری زاسلاوسکی، متولد دهم اوت 1967، منتقد تئاتر و رئیس دانشگاه هنرهای نمایشی «گیتیس» در سال 1993 آکادمی هنرهای نمایشی را به پایان رسانده و از همان دوران در مطبوعات معتبر و رادیو به تحلیل و نقد برنامه های نمایشی پرداخته است. وی به مدت ده سال مدیر مسئول مجله «استانیسلاوسکی» و همچنین عضو شورای اجتماعی وزارت فرهنگ و رئیس کارگروه تئاتر بوده است. زاسلاوسکی سه کتاب در حوزه تئاتر تالیف کرده است. خانم دکتر فرزانه شفیعی، از طرف موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)، گفتگویی اختصاصی در اتاق کار ایشان در دانشگاه هنرهای نمایشی داشته اند که در ادامه متن کامل این مصاحبه از نظر می گذرد.    ***     جایی خواندم که شما در سن 23 سالگی مدیریت یک تئاتر را بر عهده گرفته اید، چطور در سنین جوانی به چنین جایگاهی دست پیدا کردید؟   "این موضوع کاملا اتفاقی بود. پدر یکی از دوستانم تصمیم داشت سالن تئاتر برپاکند و منبع درآمدی از آن داشته باشد. تنها شرط پدر دوستم این بود که یک نفر یهودی را برای مدیریت تئاتر انتخاب کنیم، چون خودش یهودی بود. در بین آشنایان آنها، تنها من در حوزه تئاتر فعال بودم و شخصی به نام دیمیتری برتمان را به آنها معرفی کردم، اما با گذشت هفت ماه آنها متوجه شدند که نه تنها درآمد قابل توجهی کسب نخواهند کرد، بلکه پیوسته باید هزینه کنند. به همین علت از ادامه کار منصرف شدند. در آن هفت ماه چند نمایشنامه را به روی صحنه برده بودیم، به همین خاطر بستن تئاتر امکان پذیر نبود. بزرگ مردی به نام الکساندر پاشکوف پیدا شد و هزینه ها را به عهده گرفت و سالن تئاتر را زنده نگه داشت. به این ترتیب، تئاتر «گِلیکون – اپرا» متولد شد که امروز از تئاترهای موفق است."   از آینده تئاتر در روسیه بگویید. آیا این هنر در حال توسعه است، یا سینما و هنرهای سه بعدی عرصه را به مرور بر آن تنگ خواهند کرد؟   "امروز تئاتر رفتن، مُد است. مردم حاضر هستند پول بیشتری بپردازند، اما به تئاتر بروند. بلیط سینما 500 روبل (7 دلار و 30 سنت) است، قیمت بلیط تئاتر از 500 روبل به بالا است، با این حال مردم بهای آن را پرداخت می کنند."   مردم چه سبک نمایشنامه هایی را بیشتر می پسندند؟ کلاسیک؟   "بله؛ اما به تئاتر جدید نیز علاقه دارند. پر شدن صندلی های تئاترها نشان می دهد که ما به نوعی در حال بازگشت به دوران شوروی هستیم، یعنی زمانی که هنر برای مردم اهمیت بالایی داشت. عده ای برای کشف ایده های جدید به تئاتر می روند، عده ای به دنبال بیانات اعتراض آمیز هستند و عده ای به چشم سرگرمی آن را نگاه می کنند و غیره و غیره. به عبارتی تئاتر همچون گذشته برای روسیه یک مخاطب یا دوست مهم است. به همین خاطر، با جرات می گویم که وضعیت تئاتر امروز خوب است و تئاتر کلاسیک، آوانگارد و غیره هر کدام مخاطب خود را دارند."   تئاتر عروسکی در روسیه چقدر مورد توجه است؟   "تئاتر عروسکی مخاطبین زیادی دارد. امروز مخاطبین این گونه نمایش ها تنها کودکان نیستند، بلکه نمایش های بسیاری برای بزرگسالان ترتیب داده می شوند. به عنوان مثال، تئاتر عروسکی ریزان (نام استانی در روسیه) را داریم. سالن نمایش در هر شب اجرای این گروه کامل پُر می شود و همه آنها بزرگسال هستند، حتی یک کودک و نوجوان در سالن نمی بینید. در واقع مردم این شهر متوجه شده اند که تئاتر عروسکی برای بزرگسالان هم می تواند اجرا شود. مثال دیگری می زنم. «ریزو گابریادزه» استاد بزرگ و کارگردان گرجی تبار که سابق یکی از چهره های سرشناس در اتحاد جماهیر شوروی بود، امروز در دنیا شناخته شده است. قیمت بلیط هر شب نمایش عروسکی وی بیش از 50 یورو است، با این حال در مسکو تمام بلیط ها خریداری می شوند. مدت زمان نمایش طولانی است و گاه یک ماه هر شب اجرا دارند. تصور کنید که یک ماه هر شب سال پر باشد!"   "تئاتر آبرازتسوف (تئاتر عروسکی دولتی آکادمیک «س.و. آبرازتسوف» یکی از تئاترهای بزرگ عروسکی دنیا) چندین مرتبه به ایران سفر کرده و نمایش هایی را برای کودکان و بزرگسالان به اجرا درآورده است. کارگردان این تئاتر امروز دوره هایی را در دانشگاه ما برگزار می کند و شاگردان او اتودهایی برای بزرگسالان می نویسند. منظور از بزرگسالان، موضوعات «18+» نیست، بلکه داستان ها عمدتا فلسفی، اخلاقی و موضوعات جدی زندگی هستند."   چه سوژه هایی بیشتر برای تئاتر عروسکی انتخاب می شوند؟   "از قصه ها انتخاب می کنند. اما موضوع قصه ها، فلسفی است. در واقع این قبیل داستان ها برای بچه ها هم جذابیت دارند، اما بزرگترها آن را بهتر درک می کنند."   در تئاترهای اصلی بیشتر به سراغ چه موضوعاتی می روند؟ آیا محدودیتی در انتخاب موضوع وجود دارد؟ در واقع هدف من این است که به موضوع «تانگیزر» (به تصویر کشیدن عیسی مسیح در میان زنان بدکاره) یا تئاتر کارگردان باشقیری «زنان بدکاره باحال نیستند» اشاره بکنم که سر وصدای زیادی در مجامع فرهنگی و حتی سیاسی-فرهنگی به پا کردند و با اعتراض از سوی نمایندگان مجلس دومای روسیه روبرو شدند. این گونه موضوعات احساسات دینی و اخلاقی مردم را در جامعه تحریک می کند و به نوعی در تضاد با ارزش های سنتی مردم قرار می گیرد.   "اگر این اتفاقات در کشوری دیگر با قوانین و اصول دیگری رخ می داد، برای من کاملا قابل فهم بود. اما زمانی که کنستانتین سرگییویچ استانیسلاوسکی همراه با نمیرویچ دانچنکو تئاتر هنری خود را به اجرا درآوردند و در تمام دنیا شناخته شدند، اولین نمایشنامه در سال 98 تحت عنوان «فئودور ایئوئانویچ» را اجرا کردند. استانیسلاوسکی می خواست روی صحنه یک ایکون (شمایل مقدس) واقعی قرار بدهد. نامه ای به شورای مقدس کلیسا نوشته و از آنها اجازه گرفت که یک ایکون واقعی در هنگام اجرا روی صحنه قرار بدهد و به او اجازه دادند. به اعتقاد من، هرگاه شخصی می داند که در موضوعی تخصص ندارد، باید از اهل فن کمک بگیرد. پرسیدن شرم آور نیست، باید سوال کرد که آیا می تواند این یا آن کار را انجام داد؟ آیا این کار به احساسات مردم صدمه می زند، یا مردم به راحتی آن را می پذیرند؟ آنچه که امروز در روسیه رخ می دهد، هیچ تفاوتی با آنچه در دنیا رخ می دهد، ندارد و همه جا نام آن را مدنیت می گذارند. همین امسال، روبر لپاژ کارگردان کانادایی دو نمایش خود را متوقف کرد. در یکی از نمایش ها باید شش نفر سیاه پوست ایفای نقش می کردند، اما روی صحنه، چهار سیاه پوست و دو سفید پوست آمدند. سیاه پوستان محلی حتی منتظر شروع نمایش نشدند، همه به خیابان ها ریختند و خواهان متوقف کردن نمایش شدند. لپاژ مجبور به برداشتن آن از روی صحنه شد، چون ترسیده بود که سوبسید تئاتر او را لغو کنند. نمایش دوم هم به همین سرنوشت دچار شد، اما این بار هندوها به خیابان ریختند. به همین خاطر، این احساسات و اعتراضات به دلیل وجود گروه های ارتدوکس متعصب در روسیه که گاه اصلا نمایش را ندیده اند، امری طبیعی است. بهتر است باعث برانگیخته شدن احساسات مردم نشویم.   "با این حال نباید فراموش کرد که روسیه کشور غیردینی است و کلیسا از حکومت جداست، بنابراین گفتگو درباره هر موضوعی آزاد است. زمانی که من کوچک بودم، با مدیران امروز تئاتر «هلیکون – اپرا» مشترکا یک اپرا به نام «حلول مسیح بر مردم» نوشتیم. آن زمان من لیبرتو را کامل نوشتم و از خانم همسایه که بسیار مذهبی بود خواهش کردم آن را بخواند. برایم جالب بود که نقطه نظرات او را در خصوص نقض احتمالی اصول دینی بدانم. در واقع باید طوری عمل کرد که باعث آزار یا تمسخر از سوی دیگران نشویم. موضوع تئاتر «تانگیزر» از نظر من یک حرکت تحریک آمیز بود و می خواستند جنجال به پا کنند که موفق شدند، اما نه در آن سطح و اندازه ای که از ابتدا تصور می کردند. موضوع جهانی نشد، به بحث و اختلاف نظر در داخل کشور ختم گردید و مدیر تئاتر به شهرت دست پیدا نکرد."   در کشور روسیه نمایندگان دو دین ارتدوکس و اسلام از نظر جمعیت پیشرو هستند و هر یک طبق ارزش های سنتی خود فکر و زندگی می کنند که گاه مشابه و گاه کاملا متفاوت است. آیا موضوعاتی همچون «زنان و مردان بدکاره» می تواند به موضوعی عادی در هنر تبدیل شود؟   "سال ها پیش، زمانی که اپرای لئونید دِسیاتنیکوف به نام «کودکان روزنتال» به روی صحنه آمد، نمایندگان مجلس دست به اعتراض زدند. یکی از آنها معترض بود که چرا در بین هنرپیشگان، چند نفر نقش «زنان بدکاره» را اجرا می کنند. من همان زمان گفتم که در اپرای کلاسیک همواره چنین نقشی وجود داد. تقریبا در تمام اپراهای کلاسیک یا دست کم در بسیاری از آنها یک هنرپیشه زن بدکاره مشاهده می شود. به همین خاطر باید اول آیین و سنت های تئاتر را شناخت و بعد به آن پرداخت. جامعه روسیه، محافظه کاران دینی نیستند، اصول گرا هستند و به ظرافت و زیبایی موضوع توجه خاص دارند که جنبه های مثبت و منفی دارد. زیرا از طرفی به حفظ سنت هایی کمک می کند که کشورهای دوردست به فراموشی سپرده شده اند. به طور مثال، ما از گذشته های دور سیرک داشتیم و همه دنیا از آن اطلاع دارند، دو نوع سیرک به صورت سنتی وجود دارد: روسی و چینی. ما از گذشته های دور باله داریم که بالرین های ما می توانند به سبک های جدید نیز حرکات موزون انجام دهند، اما نمایندگان رقص مدرن قادر نیستند به سبک کلاسیک حرکات را انجام دهند. بی شک ما باید به مکتب نقاشی رئال که از گذشته در کشورمان حفظ شده افتخار کنیم و مهم نیست که امروز نقاشی پیکر انسان لازم است یا خیر، زیرا وجود چنین هنرمندانی به طور کل ضروری است. موسیقی کلاسیک هم همینطور است. ما باید موضوعات را به طور کامل بررسی کنیم و با نگاه های یکسویه آنها را نابود نکنیم. حتی اگر نکات منفی هم در آنها وجود داشته باشد، به هر صورت نکات مثبت آنها بیشتر است."   در دوران شوروی سینما قدرت نرم کشور بود، آیا امروز هم می تواند چنین نقشی را ایفا کنند؟ موضوع دیگر اینکه، در دوران شوروی، موضوع عمده فیلم ها اخلاقی بودند، به ارزش های انسانی پرداخته می شد، اما امروز به جای «نیکی» شاهد «شر» هستیم؛ دزدی، رشوه، خیانت، فساد و فحشاء.. در یک فیلم دیدم که خانواده ای، پیرمرد ثروتمندی را با دارو کشتند و اموالش را برداشتند و به خوبی و خوشی فیلم تمام شد. چرا فیلم سازان به این سمت و سو می روند؟ آیا روند جهانی است یا فیلم سازان روس ایده خاصی را دنبال می کنند؟   "به نظر من در دوران شوروی هم سینمای ما چندان «نیک» نبوده است. کارگردانان بزرگ آمریکا و اروپا نظر متفاوتی درباره سینمای شوروی دارند. بیشتر آنها کمونیست بودند و حتی عضو احزاب کمونیستی در کشورهای خود بودند. یکی از همین افراد به نام برناردو برتولوچی که اخیرا از دنیا رفته می گوید که فیلم های کارگردانان شوروی واقعیات آن دوره را سیاه نمایی می کنند و سینمای شوروی باید جنبه های زیباتر و بهتری از حکومت و کشور نشان می داد. سوسیالیسم سازنده جامعه است و تمام اجزای آن با هم در ارتباط هستند. به اعتقاد او سینمای شوروی سیاه و مایوس کننده بوده است. فیلمسازان امروز روسیه نیز ادامه دهنده همان سنت هستند و همان دنیای سیاه و حتی تاریک تر از واقعیت را ترسیم می کنند. من نمی گویم که باید همه چیز را گل و بلبل نشان بدهیم (مثل سینمای هند). اما به طور مثال در فیلم «آریتمیا» همه چیز سیاه و وحشتناک است. تنوع زندگی بسیار بیشتر از آن چیزی است که کارگردانان ما نشان می دهند. با این حال، نمی توان از کارگردان خواست که موضوعات را به شکل دیگری نشان بدهد، زیرا از کوزه همان تراود که درون اوست. کارگردان آن چیزی را ترسیم می کند که خود می بیند. در واقع کارگردانان ما امروز دنیا را اینطور می بینند و حس می کنند."   آیا با هنرهای نمایشی در ایران آشنا هستید؟ ارزیابی خاصی از آن دارید؟   "استاد ما پروفسور یوسف رایخِلگائوز چندین مرتبه همراه با گروه های نمایشی برای اجرای تئاتر خود به ایران رفته است و من امیدوارم که در آینده ای نزدیک نمایشنامه های دانشجویان هم به روی صحنه های نمایش تئاتر در ایران برسند. این موضوع بسیار جالب و پراهمیت است، زیرا برای شخص من، ایران از یک طرف کشوری کاملا ناآشنا و دور از درک بوده، و از طرف دیگر، چند وقت پیش، یک گروه نمایشی از ایران اجرای فوق العاده ای بر اساس نمایشنامه شکسپیر روی صحنه تئاتر مسکو آوردند. این گروه از جنوب ایران آمده بودند و نمایشنامه «هملت» شکسپیر را به صورتی کاملا متفاوت، طبق آیین و سنت تصوف اجرا کردند که نمایش خوبی از آب درآمد. موضوع دوم این است که پسرعموی من به عنوان استاد علوم ریاضی پیوسته به کشورهای مختلف سفر می کند و با ریاضی دانان خارجی آشنا می شود. او همیشه تعریف می کند که یکی از بهترین خاطرات او مربوط به زمانی است که به امریکا سفر کرده و با چند نفر از ریاضی دانان جوان ایرانی آشنا شده است، گویا یکی از این جوانان ایرانی به وی گفته که گفته مورد علاقه اش «نفوس مرده» اثر گوگول (نویسنده معروف روس) است. آن زمان کتاب به فارسی ترجمه نشده بود."   این کتاب به فارسی ترجمه شده است.   "بله، اطلاع دارم، حدود پنج سال پیش ترجمه آن به چاپ رسید. اما آن جوان ایرانی کتاب را به انگلیسی خوانده بود. او به پسرعمویم گفته که «این رمان، زندگی واقعی مردم ایران و زندگی کارمندان ادارات ما است». او شیفته آثار گوگول بود. طبیعتا، برای من هم واقعا جالب است بدانم که ایران چگونه کشوری است، زیرا به هر حال ایران و روسیه در کنار هم هستند و موضوعات بسیار زیادی این دو کشور را به هم نزدیک می کنند."   اتفاقا می خواستم این موضوع را مطرح کنم. آیا برنامه ای برای تعامل در حوزه تئاتر و نمایش، دعوت از گروه های نمایش ایران در روسیه، اعزام گروه های نمایشی روسیه به ایران و یا انجام پروژه های مشترک دارید؟   "من فکر می کنم که امروز در تئاتر عروسکی شرایط برای انجام پروژه های مشترک بین روسیه و ایران مهیا است، زیرا در ایران تئاتر عروسکی قدمت زیادی دارد. به نظر من، می توان همکاری های سودمندی در این حوزه تدارک دید. در حوزه کارگردانی تئاتر باید بگویم که دانشکده ما همتا ندارد و اگر کسی در ایران علاقه مند به آشنایی با این حوزه کار ما باشد، یا اگر دانشجویان ایرانی علاقه مند به این رشته باشند، ما با کمال میل پذیرای آنها هستیم. من قصد دارم دوره هایی را برای آموزش از راه دور دانشجویان و علاقه مندان مسلمان در دانشگاه اینگوشتیا (جمهوری مسلمان نشین در فدراسیون روسیه، واقع در منطقه قفقاز) برگزار کنم تا علاقه مندان بتوانند در آنجا مستقر شوند. دلیل استقرار علاقه مندان مسلمان در اینگوشتیا این است که خوابگاه های ما سرویس های بهداشتی آقایان و خانم ها را از هم جدا نکرده است، به همین خاطر شرایط برای اقامت دانشجویان مسلمان چندان فراهم نیست. هیچ مانعی برای انجام این کار نیست و به راحتی می توان این ایده را اجرا کرد."   "روسیه از قدیم سرزمین مردم مسلمان بوده است. جمعیت تاتارها که دوش به دوش روس ها بنیاگذاران سرزمین روسیه محسوب می شوند، امروز بسیار زیاد است، به همین خاطر ما در دانشگاه خودمان محدودیتی برای پوشش و حجاب نمی گذاریم. موضوع دیگر البته حضور در کلاس های عملی و روی صحنه نمایش با پوشش اسلامی است. ما دانشجویانی از چچن و داغستان داریم که دوره های کارگردانی را به پایان رسانده اند و با همان پوشش سنتی خود فعالیت می کنند، این موضوع نه من و نه سایر اساتید و دانشجویان را آزرده نمی کند. در واقع، زنان روس هم طبق آیین ها و سنت های کلیسای ارتدوکس باید حجاب بر سر داشته باشند و موهایشان را بپوشانند. به همین خاطر، همه چیز امکان پذیر است. با تمام این احوال، من به این نتیجه رسیدم که اینگوشتیا محل مناسبی برای انجام این برنامه است، بویژه اینکه میکاییل بازورکین وزیر فرهنگ اینگوشتیا و یونس بیک یفکوروف رئیس جمهوری اینگوشتیا از طرح های ما حمایت می کنند و تا جایی که من اطلاع دارم، یفکوروف عضو اصلی مذاکرات روسیه با دنیای اسلام است. بنابراین، دانشجویان می توانند برای دوره های یک ماهه به مسکو بیایند، در اینگوشتیا به صورت حضوری مشغول به تحصیل شوند و دو بار در سال، هر بار به مدت یک ماه برای امتحانات به مسکو بیایند."   نظرتان درباره اجرای مشترک روسی-ایرانی یا اجرای هر یک از طرفین در کشور مقابل چیست؟   "این کار بسیار سخت است، چون ایران برای روسیه یک کشور کاملا ناشناخته می باشد. از طرف دیگر، می دانیم که ایران سال های متمادی در سیستم بانکی دنیا مشمول تحریم بوده، اما به هر صورت، خود را حفظ کرده است. اگر سیستم سویفت روسیه را نیز همچون ایران قطع کنند، چه بر سر روسیه خواهد آمد. ما امروز با تمام دنیا تبادلات گسترده فرهنگی داریم. البته، ذکر این نکته لازم است که دنیا روسیه را در حوزه تئاتر پیشرو می داند، با این وجود برای مثال، در برنامه ابتکاری اتحادیه اروپا تحت عنوان «اِراسموس»، روسیه فقط میهمان است و هیچ وقت نمی تواند مبتکر یا پیشنهاد دهنده کاری باشد."   در واقع شما معتقدید که فقدان تعاملات دو کشور در حوزه تئاتر و نمایش، عدم آشنایی با ایران، فضای حاکم بر این کشور و مخاطبین است؟   "بله، درست است. زیرا ما نمی دانیم چطور مذاکره کنیم، با چه کسی مذاکره کنیم. معمولا زمانی که تصمیم می گیریم با یک کشور برنامه مشترکی داشته باشیم، نهاد مربوطه را می شناسیم و نحوه ارتباط گیری را می دانیم، اما در مورد ایران اطلاعات ما کافی نیست."       تهیه و تنظیم مصاحبه: دکتر فرزانه شفیعی، دکترای زبان روسی از انستیتو تخصصی زبان روسی پوشکین         ]]> فرهنگ و هنر Fri, 04 Jan 2019 18:14:11 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3792/امروز-تئاتر-عروسکی-شرایط-انجام-پروژه-های-مشترک-بین-روسیه-ایران-مهیا-زیرا-قدمت-زیادی انتشار کتاب «ایران؛ گذشته و حال» به زبان روسی http://www.iras.ir/fa/doc/news/3791/انتشار-کتاب-ایران-گذشته-حال-زبان-روسی کتاب «ایران؛ گذشته و حال» که مجموعه ای از مقالات ایران شناسان انستیتوی شرق شناسی آکادمی علوم روسیه است، توسط این انستیتو و با حمایت سفارت جمهوری اسلامی ایران در مسکو به تازگی به چاپ رسیده است. این کتاب 372 صفحه ای که به اهتمام ای.و.دونایوا، ان.ام.مامدووا، ام.س.کامنووا و ای.ی.فدورووا جمع آوری شده، با پیشگفتار و سخنی از مهدی سنایی سفیر جمهوری اسلامی ایران در فدراسیون روسیه با خوانندگان آغاز می گردد. کتاب «ایران؛ گذشته و حال» شامل 22 مقاله از 17 ایران شناسان روس و یک مقاله از مهدی سنایی است. مقالات این کتاب در زمینه های متنوع تاریخی، فرهنگی، سیاسی، مذهبی، تجاری و روابط مشترک ایران و روسیه به زبان روسی نگاشته شده است. در پیشگفتار دکتر مهدی سنایی بر این کتاب آمده است: "پیشینه ایران شناسی در روسیه به حدود دو قرن پیش باز می گردد و با فراز و فرودهایی در روش و محتوا، تا به امروز تداوم یافته است و توانسته خود را به مثابه مکتبی مهم و شناخته شده در این حوزه در عرصه بین المللی معرفی کند. ایران شناسان روسیه از پرکارترین ها در بین همتایان خود در بین کشورهای دیگر هستند. این امر باعث شده که ایران شناسان بزرگی از جامعه روسیه برخاسته اند که به شکوفایی این حوزه کمک کرده و موجب پدید آمدن میراثی گران بها از منابع و متون ارزشمند در این حوزه شده اند. ایران شناسی در روسیه با نام هایی همچون مینورسکی، ایوانف، پطروشفسکی، ژوکوفسکی، کامینسکی و دانشمندان معاصری همچون بوگالوبوف، علییوف، آراباجان، روبینچیک و جهانگیر دری و بسیاری دیگر از بزرگان علم و اندیشه، پیوند خورده است. با نگاهی به آثار این بزرگان می توان به عمق و گستردگی دانش ایران شناسی در روسیه پی برد و در عین حال می توان از طیف ها و مکاتب مختلف ایران شناسی در روسیه سخن گفت. می توان اذعان داشت که در روسیه تقریبا در همه حوزه ها از ادبیات و زبان گرفته تا تاریخ، اقتصاد و فرهنگ، آثار برجسته ای در حوزه ایران شناسی تولید شده که خوشبختانه تاکنون تعدادی از این آثار به زبان فارسی برگردانده شده است. متون ادبی کلاسیک ایرانی نیز در روسیه از جایگاه برجسته ای برخوردارند که برای نمونه می توان به شهرت خیام در روسیه و استقبال جامعه روسیه از اشعار او اشاره کرد. جای خوشوقتی است که در حال حاضر دهها مرکز علمی و دانشگاهی در فدراسیون روسیه مشغول فعالیت در حوزه آموزش زبان فارسی و مطالعات ایرانی می باشند." "انستیتو شرق شناسی یکی از کانون های فعال علمی در روسیه است که نقش کلیدی در ایجاد شناخت در روسیه نسبت به جوامع شرقی و برقراری ارتباط با این جوامع دارد. در همین راستا شعبه ایران شناسی این انستیتو طی بیست سال گذشته همکاری فراوانی با سفارت جمهوری اسلامی داشته و اقدامات مشترک فراوانی از جمله برگزاری سمینار 5 قرن روابط ایران و روسیه در نوامبر سال 2017 نتیجه این همکاری بوده است. اکنون به مناسبت دویستمین سالگرد تاسیس انستیتو شرق شناسی که بخش ایران شناسی یکی از ارکان فعال و پویای آن بشمار می رود، بر آن شدیم تا مجموعه ای از مقالات ایران شناسان معاصر را در یک مجموعه به چاپ برسانیم. جا دارد از مسئولان انستیتو شرق شناسی و بویژه بخش ایران شناسی این انستیتو تشکر نمایم و امیدوارم که این اقدام ضمن معرفی ایران شناسان برجسته معاصر و گسترش ادبیات مربوط به مطالعات ایرانی در روسیه، در نزدیکی دو ملت ایران و روسیه و تحکیم پیوند بین این دو موثر افتد."  منبع: بخش رسانه ای سفارت جمهوری اسلامی ایران در مسکو   ]]> فرهنگ و هنر Thu, 27 Dec 2018 16:53:03 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3791/انتشار-کتاب-ایران-گذشته-حال-زبان-روسی «آسیب شناسی روابط فرهنگی ایران و روسیه» http://www.iras.ir/fa/doc/report/3789/آسیب-شناسی-روابط-فرهنگی-ایران-روسیه موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) روز دوشنبه، 3 دی 1397، نشستی تخصصی با عنوان «آسیب‌شناسی روابط فرهنگی ایران و روسیه» با سخنرانی آقای دکتر رضا ملکی رایزن فرهنگی سابق ایران در روسیه و با حضور اعضای شورای علمی موسسه مطالعات ایراس و علاقمندان این حوزه برگزار کرد. در این نشست که با مدیریت آقای دکتر حیدرنیا برگزار شد، دکتر ملکی ضمن آسیب‌شناسی روابط فرهنگی دو کشور به ارائه گزارش کاملی از عملکرد رایزن فرهنگی ایران در روسیه در دوره ماموریت خود پرداختند و در پایان به پرسش‌های مطرح شده پاسخ گفتند. در ادامه گزارش تفصیلی این نشست دو ساعته از نظر می گذرد.   اهم سخنان آقای دکتر ملکی "روابط ایران و روسیه از نظر برخی راهبردی است و یا می‌تواند جنبه‌های راهبردی داشته باشد. البته بحث امروز روابط فرهنگی است. اما از آنجایی که روابط فرهنگی بخشی از روابط راهبردی محسوب می‌شود بهتر است تعریفی از روابط استراتژیک و راهبردی داشته باشیم. اگر یکی از مهمترین شاخصه‌های راهبردی بودن روابط، پایداری و همه‌جانبه بودن روابط باشد، به گونه‌ای که عامل سوم نتواند در آن به راحتی تاثیر بگذارد به نظر می‌رسد روابط ایران و روسیه هنوز تا رسیدن به نقطه پایدار- به این معنا که در صورت ایجاد تغییرات در مقامات و سیاستگذاران دو کشور، این روابط کماکمان با همان کیفیت باقی بماند- فاصله دارد."   "از راهکارهای راهبردی شدن روابط، چندجانبه شدن روابط در همه حوزه‌هاست. در حال حاضر، منافع دو کشور ایجاب می‌کند روابط دو کشور هرچه بیشتر گسترش و تعمیق پیدا کند. یکی از مباحثی که به این امر کمک می‌کند تسری این روابط از سطح حاکمیتی و دیپلماتیک و رسمی به لایه‌های پایین‌تر غیرحاکمیتی است. در حالی که در روابط ایران و روسیه حاکمیت‌های دو کشور اراده می‌کنند که با هم رابطه داشته باشند و چون امر حاکمیتی است برخی روابط ایجاد می‌شوند، رفت و آمدهای دیپلماتیک و امضای معاهدات و اسناد صورت می‌گیرد. در این خصوص می‌توان به روابط دو کشور در حوزه‌های امنیتی و نظامی اشاره کرد که با اراده حاکمیت دو کشور شکل گرفته و نتایج خوبی هم در بردارد. اما وقتی به حوزه‌های اقتصادی و تجاری می‌رسیم مسائل دیگری وجود دارد. به طوری که ما حتی در دوره‌ای شاهد سیر نزولی روابط تجاری و اقتصادی دو کشور بودیم."   "در حوزه فرهنگی نیز مادامی که شناخت و درک درست و متقابلی بین ملت ایران و روسیه شکل نگیرد و این ارتباطات به لایه‌های پایین‌تر تسری پیدا نکند به روابط پایدار نمی‌رسیم. برای روشن شدن این مسئله به عنوان مثال می‌توان به روابط کشور ترکیه و فدراسیون روسیه اشاره کرد. ترکیه کشوری است عضو ناتو و بر این اساس شکل، عمق و حجم روابط و همکاری‌های نظامی که بین ایران و روسیه وجود دارد طبیعتا بین ترکیه و روسیه وجود ندارد. در سطح سیاسی هم این حد از رفت و آمدها و همگرایی‌های که بین ایران و روسیه است بین روسیه و ترکیه نیست. همینطور در روابط امنیتی. اما سطح و حجم همکاری‌ها و روابط اقتصادی روسیه و ترکیه بسیار متفاوت است و سالانه بالای 30 میلیارد دلار برآورد می‌شود. در حالی که میزان روابط اقتصادی ایران و روسیه هنوز به 2 میلیارد دلار نرسیده است."   "در حوزه روابط فرهنگی هم صرفا در حوزه گردشگری طبق آمار گردشگری روسیه سالانه نزدیک به 5 میلیون نفر از اتباع روس به ترکیه سفر می‌کنند، اما فقط 38 هزار نفر از روسیه به ایران می‌آیند که البته برخی از این تعداد، صرفا به دلیل سهولت دریافت ویزای گردشگری از این ویزا استفاده می‌کنند و گردشگر محسوب می‌شوند، در حالی که در واقع گردشگر نیستند." "حتی در سالی که سفیر روسیه در ترکیه ترور شد حداقل در استامبول حدود 17 عملیات تروریستی صورت گرفت و وزارت امور خارجه فدراسیون روسیه به شهروندان روسیه توصیه کرد در صورت عدم ضرورت از سفر به ترکیه خودداری نمایند. اما این مسائل هیچ تاثیری بر آمار گردشگران روس در ترکیه به جای ننهاد. در حالی که در همان زمان در ایران که در آن، حتی صدای یک ترقه هم به گوش نمی‌رسید می‌گفتند ایران کشور خطرناکی است. یعنی تصویری که از ایران در روسیه ساخته شده تصویر خوشایندی نیست. متقابلا تصویر روسیه هم برای ایران چنین وضعیتی دارد. بنایراین روابط ترکیه و روسیه علی‌رغم اینکه دو طرف شاید اشاره‌ای هم به راهبردی بودن روابط نکنند اما واقعا روابطی استراتژیک است. حتی به گفته یکی از مسئولین شهر قازان حدود 70 درصد کار عمران و شهرسازی قازان توسط شرکت‌های ترکیه انجام می‌شود. بنابراین عامل روابط دو ملت در کنار روابط حاکمیتی عامل بسیار تعیین‌کننده‌ای در پایداری روابط محسوب می‌شود که باید در هر دو کشور جدی گرفته شود."   "در این رابطه، از تاثیرگذاری پیشینه تاریخی سخن به میان می‌آید، مبنی بر این که بسته بودن مرزهای شوروی به روی ایران، جنگ‌های دو کشور و معاهده‌های ترکمنچای و گلستان در تصویری که مردم ایران از روسیه دارند و شرایطی که الان به سر می‌بریم تاثیرگذار است. اما آیا عین همین مسائل برای ترکیه در رابطه  با روسیه اتفاق نیفتاده است؟ اگر مرزهای شوروی به روی ایران بسته شده بود به روی ترکیه بسته نبود؟ آیا جنگ‌هایی که بین ایران و روسیه اتفاق افتاد بین روسیه تزاری و عثمانی‌ها اتفاق نیفتاده است؟ اگر زبان روسی برای ما دشوار است برای ترکیه‌ای‌ها دشوار نیست؟" "از این رو، مادامی که فاکتور مردم و شناخت مردم را به عنوان یک عامل تعیین‌کننده درنظرنگیریم و توازن را برقرار نکنیم ممکن است به روابط پایدار، آنگونه که دو کشور مایلند، دست نیابیم. حال چه باید کرد که این تصویر اصلاح شود؟ اگر بدین منظور، اصلاح تصویر مردم مدنظر است، مردم توده‌های میلیونی هستند و کار  بر روی توده‌های میلیونی ابزار میلیونی می‌طلبد. به عنوان مثال رایزنی فرهنگی با چه ابزاری می‌تواند ایران را به یک کشور 150 میلیون نفری مثل روسیه معرفی کند. با چاپ کتاب‌ها، برگزاری هفته‌های فرهنگی و نشست‌ها چه حدی از این 150 میلیون نفر می‌توانند مخاطب برنامه‌های ما باشند. مهمترین ابزار رسانه است. رایزنی‌ها چنین ابزاری در اختیار ندارند، اما به چند شکل می‌توانند از این ابزار استفاده کند. برگزاری سال‌های فرهنگی، سال‌های گردشگری و  رسانه‌ای از جمله این کارهاست که اتفاقا روسیه با چند کشور از چنین تجربه‌ای برخوردار است. به عنوان مثال وقتی کشور روسیه و چین سال فرهنگی برگزار می‌کنند توافق می‌کنند روسیه بخشی از سهم کانال‌های تلویزیونی خود را به معرفی چین اختصاص دهد و بالعکس. البته هر کشور با درنظر گرفتن ضوابط خود این کار را انجام می‌دهد. در این رابطه امیدواریم درکمیته مشترک ایران و روسیه هم راهکاری برای همکاری رسانه‌ای اندیشیده شود."   "افزون بر این، در مجموعه سایت‌ها و پایگاه‌های اطلاع‌رسانی ایران خروجی روسی بسیار اندک است. در ایران صرفا حدودا 14 پایگاه به زبان روسی تولید محتوا دارند که از این تعداد 10 مورد یا روزآمد نیستند یا زبان روسی ضعیفی دارند یا از اطلاعات خوبی برخوردار نمی‌باشند."   "نکته بعدی بخش برون مرزی صدا و سیما است. در این رابطه می‌توان به شبکه ایسپان تیوی اشاره کرد. این شبکه برای مردم اسپانیولی زبان راه‌اندازی شده است. این که بتوانیم برای همه زبان‌ها تولید برنامه داشته باشیم کار خوبی است اما اگر بخواهیم اولویت‌بندی کنیم آیا در شرایط فعلی منطقه، مردم آسیای غربی و قفقاز که چالش‌های مشترکی هم با آنها داریم نیاز بیشتری به چنین رسانه‌ای دارند یا مردم امریکای لاتین. به طور کلی، به نظر می‌رسد به رسانه‌هایی نیاز داریم که ایران را معرفی کنند و متقابلا رسانه‌هایی که به معرفی روسیه بپردازند. چراکه کاری که با ده ساعت برنامه رسانه‌ای می‌توان انجام داد با 10 سال کار رایزنی نمی‌توان محقق کرد."   "بعد از رسانه دومین ابزاری که می‌تواند در سطح توده اثرگذار باشد، فضای مجازی است. با بررسی‌هایی که داشتیم در فضای مجازی روسیه (به خصوص حدودا سه سال پیش) جریان‌های تکفیری مثل داعش به شدت سرمایه‌گذاری کرده بودند و صدها کانال و شبکه در فیس‌بوک و ... راه‌اندازی شد. داعش رسما زبان روسی را بعد از زبان عربی و انگلیسی سومین زبان خود اعلام کرده بود."   "همچنین بیشتر خبرهایی هم که درخصوص روابط ایران و روسیه منتشر می‌شود مربوط به حوزه‌های سیاسی نظامی است. از طرفی رسانه‌ها بیشتر به مسائلی از قبیل تحریم‌ها، برجام و برنامه موشکی می‌پردازند و جنبه‌های فرهنگی و اجتماعی ایران چندان معرفی نمی‌شود. در حالی که حوزه جامعه و فرهنگ ایران حوزه‌ای است که مردم روسیه به آن علاقمندند و اتفاقا در این حوزه کم کار شده است. موردی که می‌توان به آن اشاره کرد سایت «ایران امروز» است. این سایت یکی از سایت‌های پرمخاطب در روسیه  است که در حوزه‌های غیرسیاسی و غیراقتصادی و بیشتر با اتکا به معرفی جنبه‌های فرهنگی و اجتماعی  ایران شروع به کار کرد."   اقدامات رایزنی فرهنگی ایران در روسیه دکتر ملکی در ادامه سخنان خود به برخی از مهمترین اقدامات رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در سال‌های اخیر در روسیه  اشاره کردند که از نظر می‌گذرد:   * اقدامات رایزنی به منظور آشنایی مردم ایران با جامعه و فرهنگ روسیه  - انتشار هفته‌نامه جامعه و فرهنگ روسیه امروز   - راه‌اندازی سایت جامعه و فرهنگ روسیه امروز که حاوی اخبار مختلفی از سینما، تئاتر، موسیقی و زبان و ادبیات روسیه است   * انعقاد چندین تفاهمنامه در حوزه روابط فرهنگی  - امضای برنامه سه ساله در سفر آقای جنتی وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران به روسیه و تمدید این سند در سفر آقای صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد کنونی به سن پتربورگ   - تفاهمنامه بین سازمان اسناد و کتابخانه ملی و سازمان اسناد و آرشیو فدرال روسیه   - تفاهمنامه میراث فرهنگی بین پژوهشگاه میراث فرهنگی و موزه دولتی ارمیتاژ   - تفاهمنامه موسسه و نمایشگاه‌های فرهنگی ایران و موسسه نمایشگاه بازار کتاب مسکو- قابل توجه است که در این دوره در دو سال پیاپی، هم ایران میهمان نمایشگاه کتاب مسکو شد و هم روسیه از میهمانان ویژه نمایشگاه کتاب ایران بود.   * در حوزه زن و خانواده  - برگزاری نشستی در مسکو بین بنیاد قداست مادری روسیه و سازمان فرهنگ و ارتاطات اسلامی. شایان ذکر است که دو کشور در خصوص زن و خانواده دغدغه‌های مشترکی دارند. نرخ باروری در دو کشور منفی است و استحکام خانواده به خصوص از ناحیه کلیسای ارتدوکس بسیار مورد تاکید قرار می‌گیرد. در این نشست مقرر گردید نشست دومی هم در این خصوص در ایران انجام شود.   * در حوزه جنگ و دفاع مقدس  - دعوت از ژنرال زابارُفسکی ریاست وقت موزه جنگ روسیه –که از بزرگترین موزه های جنگ جهان است- به ایران و حضور وی در اردوی راهیان نور که در پی این سفر توافقی با طرف روسی انجام گرفت که به موجب آن در سال 1395 در سوم خرداد سالروز آزادی خرمشهر این موزه در اختیار ایران قرار داده شد تا  برنامه‌های متناسب با این روز در آن اجرا شود. از جمله برنامه‌هایی که در این روز اجرا شد برپایی نمایشگاه عکس و رونمایی از نسخه روسی کتاب «من زنده‌ام» با حضور نویسنده کتاب، سرکار خانم دکتر آباد بود که بسیار مورد استقبال مخاطبان روس قرار گرفت. درواقع، ایران و روسیه در این حوزه نیز با هم اشتراکااتی دارند. بخصوص روسیه در جنگ جهانی دوم همانند ایران کشوری بود که مورد هجوم قرار گرفت،  همچنین هر دو کشور پیروزی خود را مدیون مقاومت مردمی هستند.     * در حوزه موسیقی  - انعقاد تفاهمنامه بین بنیاد فرهنگی رودکی و کنسرواتوری دولتی چایکوفسکی. ماحصل این تفاهمنامه حضور ارکستر سمفونی ایران طی برگزاری بازی‌های جام جهانی فوتبال 2018 در روسیه و اجرای برنامه در مسکو، کازان و سن‌پتربورگ بود.   * تشکیل کمیته مشترک همکاری‌های فرهنگی ایران و روسیه - این کمیته در چارچوب کمیسیون همکاری‌های اقتصادی دو کشور تشکیل شد که یکی از مهمترین اتفاقات در حوزه روابط ایران و روسیه است. شایان ذکر است بعد از سال 1345 که موافقتنامه فرهنگی ایران و روسیه منعقد گردید و هنوز هم مورد قبول دو کشور و مبنای همکاری‌های قرهنگی ایران و روسیه است، از سند پایه در حوزه فرهنگی  برخوردار نبودیم، االبته سند مبادلات فرهنگی داشتیم، اما سند پایه و ساختار مشترکی نداشتیم که مسئولان ارشد دو کشور در کنار هم روابط فرهنگی را به طور سالانه مورد بررسی قرار دهند. طی یک پروسه سه ساله وزارت فرهنگ دو کشور به اتفاق وزارت امور خارجه دو کشور توافق کردند که این کمیته تشکیل شود که در اوایل اسفند سال 1396 اولین نشست این کمیته در مسکو برگزار شد و چند سند به امضا رسید و مقرر گردید دومین نشست این کمیته در تهران همزمان با پانزدهمین کمیسیون مشترک همکاری‌های دو کشور در اوایل سال 2019 برگزار شود.    * گسترش مطالعات ایرانشناسی  از جمله اتفاقات خوب در این حوزه گسترش مطالعات ایرانشناسی است. مطالعات ایرانشناسی در فدراسیون روسیه قدمت 200 ساله دارد که در سال جاری 200 امین سال آن در روسیه جشن گرفته شد. بعد از فروپاشی شوروی، ایرانشناسان انسجامی نداشتند و ارتباط بین آنها کم بود و شاید انگیزه‌هایی که در دوره شوروی برای حمایت از مطالعات ایرانشناسی صورت می‌گرفت با شرایط فعلی روسیه کمتر شده بود و نیاز بود ایرانشناسی و ایرانشناسان مورد حمایت قرار بگیرند. اقدامات خوبی در این انجام گرفت از جمله:   - احیای بنیاد بین‌المللی ایرانشناسی   - شکل‌گیری انجمن ایرانشناسان جوان در دانشگاه علوم انسانی مسکو با حضور حدود 40 نفر از ایرانشناسان جوان.   - تشکیل انجمن ایرانشناسان اوراسیا. همانطور که می‌دانید جریان‌های ایرانشناسی در جهان سه جریان تقریبا مطرح با محوریت‌های اروپا، امریکا و اتریش- آلمان هستند. در حال حاضر جریان ایرانشناسان اوراسیا هم شکل گرفته که در اسفند ماه سال جاری با همکاری موزه ارمیتاژ و انستیتوی نسخ خطی سن پتربورگ و بنیاد بین‌المللی ایرانشناسی، اولین کنگره ایرانشناسی اوراسیا را در شهر سن پتربورگ برگزار خواهد کرد.   * حوزه زبان و ادبیات فارسی  - تشکیل مرکز زبان فارسی در رایزنی فرهنگی. سرکار خانم دکتر ماریا گن که مقاطع تحصیلی فوق لیسانس و دکتری خود را در دانشگاه تهران گذرانده و به زبان فارسی مسلط هستند مسئولیت این مرکز را بر عهده دارند.   - رشد تقریبا 30 درصدی در بین دانشجویان زبان فارسی در روسیه. البته شرایط روابط دو کشور در علاقمندی و توجه به ایران بسیار موثر بوده است و این امر صرفا نتیجه اقدامات رایزنی نیست.   - رشد 6 برابری در دوره‌های آزاد زبان فارسی چه در رایزنی چه در بنیاد و در دیگر مراکز آموزش زبان فارسی.   * تشکیل انجمن‌های دوستی ایران و روسیه - تشکیل انجمن دوستی ایران و روسیه در شهر سن پتربورگ- این انجمن در سال 1395 و با حمایت استانداری سن پتربورگ تشکیل شد. ریاست انجمن را آقای پتروفسکی رئیس موزه ارمیتاژ بر عهده گرفتند و خانم نرگس احدوا مدیر بین‌الملل پارلمان سن پتربورگ نیز عهده‌دارمسئولیت اجرایی انجمن شدند. شایان ذکر است در شهر سن پتربورگ 63 نمایندگی از کشورهای جهان حضور دارد و این انجمن چهلمین انجمنی بود که در این شهر به ثبت رسید. این امر بیانگر ظرفیت‌های بالای فرهنگی و بین‌المللی شهر سن پتربورگ است. - تشکیل انجمن دوستی ایران و روسیه در استیای شمالی- مشابه سن پتربورگ در قفقاز شمالی در شهر ولادی قفقاز نیز انجمن دوستی روسیه و ایران شکل گرفت. در آنجا مقامات محلی به دلیل ریشه‌های تاریخی، قومی و فرهنگی مشترک، نسبت به روابط با ایران ابراز علاقه کرده و در این راستا حمایت‌های خوبی به عمل آوردند.   * اقدامات رایزنی در حوزه مطالعات اسلامی - از جمله مشکلاتی که روسیه در این سال‌ها با آن دست به گریبان بوده مشکل افراط‌گرایی است و این چیزی نبود جز نتیجه ورود قرائت‌های غیربومی از اسلام به روسیه که مشکلات زیاد از جمله مسائل امنیتی را هم برای مسلمانان روسیه و هم برای حاکمیت روسیه ایجاد کرد به طوری که افرادی از روسیه به داعش ملحق شدند. در این میان راهکاری که دولت روسیه و علمای روسیه برای این مسئله اندیشیدند که به نظر می‌رسد شاید بهترین راهکار همین باشد احیای اسلام سنتی در روسیه است. یعنی اسلامی که قبل از دوره شوروی وجود داشت. لازم به ذکر است که قبل از انقلاب اکتبر 1917، 15000 مسجد در روسیه فعال بود که در دوره شوروی به 300 مسجد کاهش یافت و بعد از فروپاشی تا امروز این مساجد به 7500 تا 8000 مسجد افزایش پیدا کرد. این امر بیانگر این است که مسلمانان روسیه در مناطق مسلمان‌نشین برای بازیابی هویت خود به سمت احداث مساجدگام برداشتند، چرا که مسجد را پایگاهی برای احیای هویت دینی خود می‌دانستند. اما فاقد کادرهایی بودند که قادر باشند مساجد را به درستی اداره کرده و اسلام را به درستی معرفی نمایند. در نتیجه بسیاری از جوانان روسیه به منظور کسب دانش و مهارت در این زمینه، رهسپار کشورهای عربی اسلامی مثل امارات و به خصوص عربستان شدند و دوره‌های آموزشی خود را در آانجا سپری کردند که در نتیجه این امر ورود قرائت‌های غیربومی از اسلام به روسیه روی داد. اما در حال حاضر همانطور که گفته شد دولت روسیه تصمیم به احیای اسلام سنتی گرفته است. اسلام سنتی اسلامی است که روحیه تقریبی دارد و فاقد روحیه افراطی‌گری است و همچنین از گذشته در همگرایی با ایران بوده است و همچنین بسیاری از منابع اسلام سنتی به زبان فارسی است. از این رو، ایران در این خصوص به خوبی می‌تواند به اایفای نقش بپردازد. بنایراین، در این راستا می‌تواند همکاری‌های علمی – دانشگاهی بین دانشگاه‌های ایران و دانشگاه‌های اسلامی روسیه  از جمله دانشگاه‌ اسلامی مسکو، انستیتوی اسلامی در قازان یا سایر شهرها و همینطور در دیگر دانشگاه‌های دولتی و غیردولتی روسیه اتفاق بیفتد. کارهایی در این رابطه انجام شده که عبارتند از:   - انعقاد تفاهمنامه بین رایزنی فرهنگی وانستیتوی شرق‌شناسی روسیه. این انستیتو یکی از مراکز فعال در حوزه ایرانشناسی است.  به موجب این تفاهمنامه، مرکزی به نام اسلامیکا در این انستیتو دایر شد تا به مطالعات اسلامی بپردازد.   - انعقاد تفاهمنامه‌ای بین رایزنی فرهنگی و چند دانشگاه معتبر دولتی روسیه. در این رابطه با دانشگاه فدرال قازان، دانشگاه باشقیرستان، دانشگاه "ام گ او" قراردهای چندجانبه‌ای برای انجام مطالعات اسلامی منعقد گردید.   * تاسیس انجمن میراث مکتوب - روسیه کشوری است که در آن میراث مکتوب اسلامی بسیاری (چه میراثی که در روسیه ایجاد شده و چه مواردی که به روسیه منتقل شده‌اند) وجود دارد. لذا با همکاری نسخه‌شناسان روسیه از شهرهای مختلف قازان، ماخاچ قلعه، مسکو و دیگر شهرها جلسه‌ای در انستیتوی نسخ خطی شرقی در سن پتربورگ تشکیل شد و این انجمن شکل گرفت و آقای ایلیا زایتسف که خود از نسخه‌شناسان هستند مسئولیت این انجمن را برعهده گرفتند. تاکنون نشست‌هایی را برگزار کردند و پروژه‌های مختلفی را هم در دستور کار دارند.به عنوان مثال یکی از کارهایی که سال گذشته در زمینه میراث مکتوب در روسیه انجام شد، ثبت جهانی آثار و مرقعات میرعماد در یونسکو بوده است که با تلاش انستیوی نسخ خطی شرقی سن پتربورگ و كميسيون ملي يونسكو در روسيه محقق شد.   اظهارات حاضرین و شرکت کنندگان پس از سخنرانی دکتر ملکی از جمله موضوعاتی محوری که توسط حضار مطرح شد عبارت بودند از:   1. کمک به تصویرسازی مثبت در مطبوعات دو کشور   2. ایجاد مفاهمه بین نخبگان دو کشور به دلیل نقش قابل توجه نخبگان بر توده مردم   3. وجود ناهماهنگی بین دستگاه‌های ذیربط ایران و لزوم رفع این ناهماهنگی‌ها   4. لزوم همکاری رایزنی با موسسه دهخدا و بنیاد سعدی   5. توجه به گردشگری تخصصی از جمله گردشگردی مذهبی، علمی، درمانی و ...با توجه به این شرایط ایران و ترکیه در رابطه با جذب توریسم اصلا قابل قیاس نیست.   6. ایجاد شبکه روس زبان در صدا و سیمای ایران   7. معرفی قفقاز شمالی در ایران و اتخاذ تدابیری برای ایجاد ویزای زمینی به منظور تسهیل و کاهش هزینه‌های سفر به قفقاز   همچنین در این جلسه آقای ستانیسلاو خامداخُف از روزنامه راسیسکایا گازتا حضور داشت. وی نیز به برخی نکات اشاره کرد. از جمله این که به علت ضعف تبلیغات، شناخت از جمهوری اسلامی در روسیه بسیار اندک است، در حالی که در مورد ترکیه تبلیغات زیادی در تلویزیون دولتی روسیه صورت می‌گیرد.. همچنین در آنکارا دو سال است که سرای فرهنگ روسیه افتتاح شده در حالی که در ایران چنین مرکزی وجود ندارد. علاوه براین، وی ضمن اشاره به حضور پررنگ رسانه‌های ایران در روسیه از قبیل ایرنا، فارس و غیره که دست آنها را برای معرفی روسیه باز می‌گذارد به دشواری کار خود در ایران اشاره کرد با این توضیح که از رسانه‌های روسیه فقط اوست که به تنهایی در ایران فعالیت دارد و به قدری موضوعاتی از  قبیل تحریم‌ها و برجام و دیگر موضوعات مربوط به حوزه‌های سیاسی دائما وجود دارد که این امر دیگر مجالی برای پرداختن به موضوعات فرهنگی نمی‌دهد.   در پایان دکتر ملکی در رابطه با موضوعاتی که مطرح شد به برخی نکات اشاره کردند. از جمله این که ترکیه هم مثل ایران جنگ‌هایی با روسیه داشته و قسمت‌هایی از این سرزمین توسط روس‌ها جدا شده است. اما ترکیه از این مسئله عبور کرده است. وی در این مورد به  نقل از آقای بهشتی رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگی اظهار داشت علت پررنگ بودن مسئله قراردادهای ترکمنچای و گلستان در ایران  و سکوت تاریخی نسبت به مناطقی مثل هرات که توسط انگلیس از خاک ایران جدا شده به این برمی‌گردد که در دوره پهلوی در راستای بزرگنمایی ضعف، خیانت و ناکارآمدی حاکمان قبلی، این مسئله توسط حکومت پررنگ شده است که ما همچنان آن را به یدک می‌کشیم.  همچنین در ترکیه نیز نخبگان غربگرا حضور دارند اما حاکمیت اراده می‌کند که با روسیه تعامل خود را تقویت کند بدنه هم می‌پذیرد. اما در  ایران این پذیرش از سوی بدنه نخبگان وجود ندارد. همچنین ترکیه در رابطه با روسیه پیش از حادثه جنگنده روسی بحث لغو روادید را داشت که پس از عادی‌سازی روابط دو کشور، ترکیه اعلام کرد که اتباع روس می‌توانند با پاسپورت داخلی یعنی شناسنامه یا کارت ملی خود به ترکیه سفر کنند.   دکتر ملکی در قسمت دیگری از سخنان خود در اشاره به اهمیت روابط با روسیه اظهار داشت: «بخشی از مردم روسیه مسلمان هستند. اینها مثل مسلمانان آلمان مهاجر نیستند و مردمان بومی سرزمین‌های خود در روسیه می‌باشند و در زمان جنگ جهانی دوم از سرزمین خود دفاع کردند در نتیجه روسیه هر چقدر هم که به امریکا نزدیک شود هیچگاه نمی‌تواند مواضع واگرایانه نسبت به اسلام و مسلمانان داشته باشد. افزون بر این، ایران همسایه روسیه است». وی به موضوع ادامه تحصیل دانشجویان ایرانی در روسیه هم اشاره کرد و گفت صادرات خدمات تحصیلی یکی از استراتژی‌های دولت روسیه است. در حال حاضر 244000 دانشجوی خارجی در روسیه مشغولند و برنامه‌ریزی شده که تا سال 2025 این تعداد به 700000 برسد و اتفاقا سهم ایران هنوز بسیار اندک است. در مقابل در ایران یک مشکل جدی وجود دارد، در حال حاضر  مدارک دانشجویان روس که در ایران ادامه تحصیل دهند در روسیه ارزیابی نمی‌شود. این مشکل. نیاز به یک تفاهمنامه دارد. 4-5 سالی است که طرف روس این تفاهمنامه را آماده کرده و در وزارت علوم ایران در حال بررسی است که هنوز به نتیجه‌ای نرسیده است.. از این رو، در روسیه علاقه‌ای به ادامه تحصیل در ایران حتی در رشته زبان و ادبیات فارسی و علوم اسلامی وجود ندارد.   اکران فیلم محمد رسوال الله در روسیه نیز یکی دیگر از موضوعات مورد بحث در این نشست بود. به گفته دکتر ملکی روسیه جز معدود کشورهایی بود که آقای مجید مجیدی کارگردان فیلم محمد رسوالله برای اکران این فیلم 5 بار به روسیه سفر کردند. شورای مفتیان روسیه در ابتدا با تردید نسبت به اکران این فیلم برخورد کرد. اما در اکران نخست که با حضور 1500 نفر از نخبگان روسیه و با هماهنگی شورای مفتیان روسیه انجام شد، مورد استقبال قرار گرفت. این فیلم پس از تایید شورای مفتیان روسیه به جشنواره قازان راه یافت. سپس در کنفرانس اسلامی در سن پتربورگ به اکران در آمد. همچنین در جشنواره مسکو به دعوت مسئولان جشنواره اکران شد. همه این موارد اکران‌های هنری بود. اما برای اکران تجاری، داغستان پیشگام بود. این فیلم در این جمهوری به شدت مورد استقبال قرار گرفت و به مدت دو ماه در 4 سینما تمام وقت به نمایش در آمد. تا اینکه صاحبان سینما مورد تهدید قرار گرفتند. علی‌رغم اینکه این فیلم توسط مفتی داغستان تایید شد اما با فتوای مفتی چچن نمایش آن متوقف گردید. در کل به دلیل نفوذ عربستان در چچن ایران‌هراسی و شیعه‌هراسی بی‌اساس و بی‌دلیلی وجود دارد که دولت روسیه باید به رفع این مسئله کمک نماید.  افزون بر این، ایران هیچگاه دنبال شیعه‌گری نبوده و نیست، روسیه نیز هیچگاه آغوش خود را برای این امر باز نخواهد کرد. البته ما به دنبال همکاری در علوم اسلامی هستیم اما این به معنای شیعه‌گری نیست و باید روی مذهب خودشان کار شود و آموزش درستی ببینند.   همچنین روسیه و ایران در برخی مناطق پیوندهای مشترکی دارند. طبق اطلاعات آزانس فادن (آژانس اقوام و ملیت‌های روسیه) در حال حاضر 193 قومیت در روسیه وجود دارد. روسیه بر خلاف شوروی، تقویت هویت و انسجام ملی خود را در گستراندن چتر زبان، فرهنگ و ادبیات روسی و تقویت آن و همزمان تقویت هویت‌های قومی اقوام می‌داند. به عنوان مثال نوروز در این سال‌ها در مسکو و سن پتربورگ و استیا بزرگ داشته می‌شود و در این امر ما هیچ نقشی نداشتیم  و خود حاکمیت روسیه سیاستش بر تقویت این امر بوده است. در قفقاز چنین پیوندهای مشترکی قابل توجه است وجود روستای ایران، آثار ساسانی و ... موید این امر می‌باشد. از این رو، احیای این ریشه‌ها و پیوندهای تاریخی مشترک و معرفی قفقاز در ایران ضروری است که می‌تواند به روابط فرهنگی ایران و روسیه کمک نماید.       تهیه و تنظیم گزارش: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران         ]]> فرهنگ و هنر Thu, 27 Dec 2018 16:29:20 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/report/3789/آسیب-شناسی-روابط-فرهنگی-ایران-روسیه "مهمترین مشکلی که اغلب ما با آنها مواجه هستیم، کمبود کتاب و منابع علمی فارسی است" http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3781/مهمترین-مشکلی-اغلب-مواجه-هستیم-کمبود-کتاب-منابع-علمی-فارسی متن کامل مصاحبه اختصاصی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) با دکتر مستوره احمدوا، رئیس اتاق ایران‌شناسی در دانشگاه فدرال کازان را در ادامه ملاحظه نمایید.   لطفا خودتان را معرفی نمایید. "من فارغ التحصیل دانشگاه ملی تاجیکستان در رشته زبان و ادبیات فارسی هستم. مدرک دکتری را از انستیتوی زبان رودکی آکادمی علوم جمهوری تاجیکستان اخذ کردم. همچنین در دوره‌های فرصت مطالعاتی در دانشگاه علامه طباطبایی هم تحصیل کرده‌ام و بعد از دکتری و فارغ التحصیل شدن شروع به تدریس زبان فارسی نمودم. در دانشگاه ملی تاجیکستان و در دانشگاه خجند مدرس زبان فارسی بودم، 2 سال نیز در دوره‌های تابستانی در دانشگاه آریزونای آمریکا هم زبان فارسی و هم زبان تاجیکی را تدریس کردم. کلا 24 سال سابقه کار دارم و هم اکنون شش سال است که در دانشگاه فدرال کازان زبان فارسی تدریس می‌کنم و همچنین مسئول اتاق ایرانشناسی دانشگاه کازان هستم."   لطفا معرفی مختصری از دانشگاه کازان و فعالیت های این دانشگاه در حوزه ایرانشناسی و آموزش زبان فارسی ارائه دهید. "دانشگاه کازان یکی از قدیمی‌ترین موسسات آموزش عالی روسیه است که امسال 214 امین سالگرد تأسیس خود را جشن گرفت. بزرگترین مرکز مطالعات شرقی روسیه در نیمه اول قرن نوزدهم در این دانشگاه تاسیس گردید که فعالیت‌های خود را توسعه داده و عنوان مدرسه یا مکتب شرق‌شناسی کازان را کسب کرده است. امروز دانشمندان و استادان و نسل شرق‌شناس این دانشگاه این سنت را ادامه می‌دهند و بر دستاوردهای علمی خود در زمنیه مطالعات تاریخ، فلسفه، مذهب، میراث فرهنگی، هنر، زبان و ادبیات، اقتصاد، مطالعات منطقه‌ای آسیا و شمال آفریقا می‌افزایند."   "در روسیه زبان فارسی اولین بار در سال 1807 در دانشگاه کازان تدریس شد. در حوزه‌های دانشگاهی در روسیه اولین گامی که در تدریس زبان فارسی گذاشته شد، در دانشگاه ما بود و به همین خاطر تدریس زبان فارسی در اینجا از سابقه یا قدمت بیش از 210 سال برخوردار است. علاوه بر تدریس زبان فارسی کارهای زیادی نیز در کازان انجام داده شد، مثل تهیه و انتشار برنامه‌های آموزشی کتب درسی تذکره‌ها، واژه‌نامه‌ها، جستجو و تحقیق و انتشار نسخ خطی فارسی، منابع باستان‌شناسی و منابع اطلاعاتی در مورد تاریخ و تمدن ایران. همچنین ترجمه‌های آثار نویسندگان فارسی در اینجا به سامان رسید. لازم به ذکر است یکی از اولین دستورهای زبان فارسی توسط دکتر برزین از اساتید دانشگاه ما در سال 1853 تألیف شده است."   آموزش زبان فارسی و ایرانشناسی در کازان به دانشگاه شما محدود می شود یا مراکز دیگری هم در این حوزه فعالیت می کنند؟ "امروز در دانشگاه کازان و به طور کلی در کازان مراکز آموزش زبان فارسی و مرکز ایرانشناسی هم وجود دارد. مرکز ایرانشناسی در دانشگاه ما و همچنین در پژوهشگاه تاریخی ابراهیمف نیز دایر است و به جز این در کتابخانه دانشگاه فدرال کازان بخش نسخ خطی هم وجود دارد که فهرست نسخ خطی زبان فارسی را خانم دکتر آلسو آرصلانُوا بررسی نمودند."   تعداد دانشجویان و زبان آموزان فارسی چقدر است؟ آیا می توان گفت ایران شناسی در شهر کازان روند رو به رشدی دارد؟ "امروز در مرکز ایرانشناسی دانشگاه ما حدودا 87 نقر دانشجو مشغول فراگیری زبان فارسی هستند. به جز دوره‌های ترمیک دانشگاهی، مرکز ایرانشناسی برای همه علاقمندان و دوستداران زبان فارسی دوره‌های آزاد زبان فارسی برگزار می‌کند. همینطور تحقیق و پژوهش‌هایی در زمینه زبان فارسی، ادبیات تاریخ و فرهنگ ایران و منطقه‌ای که در آن زبان فارسی نفوذ گسترده‌ای دارد، انجام می‌شود. دانشجویان ما در مقطع کارشناسی بیشتر در رشته‌های روابط بین‌الملل، تاریخ، زبان‌شناسی، شرق‌شناسی و اسلام‌شناسی زبان فارسی را فرا می‌گیرند که کلا 84 دانشجو داریم. ما همچنین تخصص تاریخ ایران را داریم که دانشجویان ما پایان‌نامه‌های تحصیلی می‌نویسند. موضوع پایان‌نامه‌ها مربوط به تاریخ معاصر ایران و جامعه‌شناسی ایران است."   گروه ایران شناسی در دانشگاه شما با چه مشکلاتی مواجه است و چه کمبودهایی دارید؟ "مهمترین مشکلاتی که اغلب ما با آنها مواجه می‌شویم کمبود کتاب و منابع علمی و پژوهشی است که همیشه در دسترس ما نیست. البته ما سعی می‌کنیم منابع علمی را برای دانشجویان از طریق دوستان ایرانی و از دانشگاه‌های ایران فراهم کنیم. البته ما در مرکز ایرانشناسی، کتابخانه داریم و همه ساله سفارت جمهوری اسلامی ایران در روسیه برای ما بسته‌های کتاب می‌فرستد که بیشتر آنها از آثار بزرگان ادبی یا شاعران و نویسندگان ایران است و ما در کلاس‌ها از آن کتاب‌ها بهرمند می‌شویم. ولی کتب درسی خاص آموزش زبان فارسی برای غیرفارسی زبانان که در ایران به روش مدرن تدریس می‌شود همراه با نرم افزار و سی.دی و فیلم‌های آموزشی در اینجا بسیار کم است و ما به آنها نیاز داریم."   "یکی دیگر از مشکلات ما، محدودیت امکان فرستادن دانشجویانمان به دوره‌های زبان‌افزایی در ایران است. البته در این راستا بنیاد سعدی همه ساله پذیرای دانشجویان ما هست ولی ظرفیت پذیرش در این دوره‌ها بسیار اندک است و فقط دو یا سه دانشجو می‌توانند در این دوره‌ها شرکت کنند. البته ما با دانشگاه‌های ایران نیز تفاهم نامه داریم و امسال قرار است دانشجویانمان را به دوره های تابستانی در دانشگاه فردوسی مشهد بفرستیم و امیدوارم دوره موفقی باشد. زیرا دانشجویان علاقه بسیار زیادی برای فراگیری زبان فارسی در محیط ایران دارند و مایلند با مردم عزیز ایران و زندگی آنها بیشتر آشنا شوند."   وضعیت اشتغال دانشجویان ایران شناسی پس از اتمام تحصیل چگونه است؟ آیا جذب بازار کار می شوند؟ "اکثر دانشجویان ما که در رشته روابط بین‌الملل تحصیل می‌کنند در ساختار دیپلماسی و کنسولگری‌ها کار و فعالیت دارند. همچنین در شرکت‌های مشترک ایران و روسیه مترجم هستند. هدف اصلی ما رشد تدریس زبان فارسی و معرفی آثار فرهنگی و تاریخی ایران در این منطقه است و در این زمینه الان در مرکز روی فرهنگ تخصصی سه زبانه فارسی- روسی -انگلیسی و همچنین ترجمه نمونه‌های نثر معاصر فارسی کار می‌کنیم. امید است که این تلاش‌ها بتواند تا حدی به دوستداران و علاقمندان زبان فارسی کمک کند."   روز 14 دسامبر 2018 (23 آذر ماه 1397) چهارمین همایش ایرانشناسان روسیه در مسکو برگزار شد و سرکار هم در آن حضور داشتید. لطفا کمی درباره این همایش توضیح دهید. آیا برگزاری چنین همایش هایی می تواند به ارتقای ایرانشناسی منجر گردد؟ "ما استادان می‌توانیم در همایش ایرانشناسان که همه‌ساله در سفارت ایران در شهر مسکو برگزار می‌شود دستاوردهای علمی و پژوهش‌های خود ارائه دهیم و همچنین از کتاب‌های تازه بازار نشر اطلاع پیدا کنیم. البته مسائل مربوط به تدریس زبان و روش تدریس را هم در آنجا بررسی می‌کنیم و فکر می‌کنم در این همایش‌ها، اساتید و همچنین ایرانشناسان دید تازه و اطلاعات تازه‌ای پیدا می‌کنند. همچنین می‌توانند مسائل و مشکلات خود در آنجا مورد بررسی قرار دهند. امسال هم مانند دوره های گذشته ما در این همایش شرکت کردیم، امید است دید نو، تازه و اطلاعات خوب و جدیدی کسب نماییم."       مصاحبه کننده: دکتر الهه کریمی ریابی، استادیار گروه مطالعات روسیه دانشگاه تهران   ]]> فرهنگ و هنر Tue, 25 Dec 2018 15:46:37 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3781/مهمترین-مشکلی-اغلب-مواجه-هستیم-کمبود-کتاب-منابع-علمی-فارسی تاریخچه ايران شناسی در روسيه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3776/تاریخچه-ايران-شناسی-روسيه چهارمین همایش سالانه ایرانشناسان و استادان زبان فارسی در فدارسیون روسیه با هدف تقویت ایران شناسی و بررسی راه های گسترش زبان فارسی، مسایل و مشکلات موجود و چشم اندازهای آتی روز ۲۳ آذرماه 1397 در مسکو برگزار شد. در این همایش ۲۷ نفر از اندیشمندان، اساتید و صاحبنظران روسی از شهرها و مناطق مختلف روسیه از جمله مسکو، سن پترزبورگ، کازان، داغستان، آستراخان، آلتای، ولادی قفقاز، ساراتوف و چلیابینسک وضعیت کنونی و چشم انداز ایران شناسی و زبان فارسی در فدراسیون روسیه را مورد بحث و بررسی قرار دادند.   مدتی قبل نیز جشن دویست سالگی تاسیس انستیتو شرق شناسی آکادمی علوم روسیه با حضور بیش از 400 نفر از مقامات و شخصیتهای علمی و سیاسی 40 کشور در مسکو برگزار شد. در این مراسم ویتالی نائومکین، رئیس انستیتوی شرق شناسی «نشان کراچکوفسکی آکادمی علوم روسیه» را به سفیر ایران در فدراسیون روسیه به پاس کمک و همکاری دکتر سنایی در راستای توسعه ایران شناسی در روسیه، برگزاری همایش ها، انتشار کتاب و حمایت های دیگر از این انستیتو اهدا نمود. با توجه به جایگاه و اهمیت ایرانشناسی در روسیه و جایگاه مهم انستیتو شرق شناسی آکادمی علوم روسیه در گسترش ایرانشناسی در روسیه، در نوشتار حاضر نگاهی به تاریخچه ایرانشناسی در این کشور خواهیم داشت.   شرق شناسی و بطور خاص ایران شناسی در روسیه قدمت زیادی دارد. در طول قرن 18 میلادی پژوهشهایی درباره زبانهای شرقی در روسیه صورت گرفت. در این میان زبان فارسی از اهمیت فراوانی داشت زیرا زبان کشور همسایه ای بود که روابط تجاری و دیپلماتیک تنگاتنگی با روسیه داشت. در این دوران اگرچه در زمینه توسعه شرق شناسی در روسیه موفقیت هایی نیز بدست آمد، اما این امر به کندی صورت می گرفت.   پروفسور جهانگیر دری، ایرانشناس شهیر روس آغاز ایران شناسی در روسیه را دوران پتر کبیر می‌داند. اگرچه، روابط اقتصادی - سیاسی ایران و روسیه از قدیم الایام برقرار بود، اما از زمان پتر، روابط رسمی شروع شد. در آن دوران روسها با فرهنگ ایرانی کم و بیش آشنایی داشتند و مطالبی هرچند اندک درباره اخلاق و رسوم، موسیقی و ادبیات فارسی می دانستند مثلاً در سفرنامه فدوت کوتف[1]، بازرگان روس که در اوایل سده هفدهم به ایران آمده بود، اطلاعاتی درباره ایرانیان وجود داشت. به نوشته ایران شناس برجسته روس، پروفسور سالتیکف شدرین در یکی از کتابخانه های پتربورگ دو نسخه خطی به زبان روسی وجود دارد که در اواخر قرن 17 نوشته شده و ابیاتی از گلستان و بوستان سعدی را به زبان روسی ترجمه کرده اند که احتمالاً اولین ترجمه های روسی از ادبیات فارسی است. بنابراین باید بگوییم که روسها از دیرباز با فرهنگ ایرانی آشنایی داشتند؛ اما پایه روابط رسمی فرهنگی دو کشور در عصر پتر کبیر گذاشته شد و آموزش زبان فارسی هم کمی بعدتر شروع شد. بعدها در دانشگاهها دانشمندان بزرگی مثل فریمان، ژوکوفسکی و دیگران پیدا شدند که کارهای زیادی انجام دادند و بسیاری از آنها عضو فرهنگستان بودند.می توان گفت که در هیچ کشوری به اندازه روسیه اینقدر کتاب درباره ایران نوشته شده است؛ هم در رشته اقتصاد، فرهنگ، تمدن، مخصوصاً ادبیات و زبان. کتاب «بیوگرافی ایران» نشان می دهد که چند هزار کتاب به روسی درباره ایران نوشته شده است.   مبنای اصلی شرق شناسی و به تبع آن ایران شناسی در روسیه را می توان آغاز تدریس زبانهای عربی، فارسی و ترکی در سال 1804 در شهر کازان دانست. از سال 1807 تدریس زبان فارسی در دانشگاه کازان آغاز شد و اولین مدرسان آن، كريستيان فِرن[2] و فئودور اردمان[3] بودند. از 1811 تدریس این زبان در دانشگاه مسکو توسط بوردیرف[4] آغاز شد. تدریس زبان فارسی از 1819 در دانشگاه پتربورگ توسط شارموآ[5] و توپچیباشف[6] و از 1829 در دانشگاه خارکوف توسط دورن صورت گرفت. پس از آن در شهرهای مختلف روسیه نیز تدریس فارسی آغاز گشت. بر اساس قوانین تدریس زبانهای شرقی که در 1830 به تصویب رسید، تدریس تاریخ، جغرافیا و ادبیات ملل شرقی نیز به برنامه آموزشی اضافه شد.   ایران شناسی از جایگاه مهمی در تاریخ و فرهنگ مردم ولگا و اورال و همچنین در زمینه‌ توسعه شرق شناسی در کازان در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم برخوردار بود. ایران شناسی در این منطقه منحصر به آموزش زبان فارسی نبود و علاوه بر تدریس زبان فارسی، فعالیتهای دیگری از جمله تهیه و انتشار برنامه‌های آموزشی، کتاب‌های درسی، تذکره‌ها و واژه نامه‌ها نیز صورت می‌گرفت. بدین ترتیب در نیمه قرن نوزدهم آموزش و یادگیری زبان فارسی به یکی از بخشهای اصلی سیستم آموزشی در کازان مبدل شد .جستجو، تحقیق و انتشار نسخه‌های خطی فارسی و منابع باستان شناسی و اطلاعاتی در مورد تاریخ، فرهنگ و تمدن ایران نیز بخش دیگری از اقدامات صورت گرفته در این دوران است. پژوهشهای ایران شناسی در این شهر حوزه های گوناگونی را دربرمی‌گرفت و مباحثی از جمله تاریخ و فرهنگ، مذهب، فلسفه، ادبیات پیش از اسلام، شعر فارسی، گویش‌های فارسی، فرهنگ عامه و فولکلور را نیز شامل می شد.   بنیانگذار شرق شناسی در روسیه پروفسور آلکساندر کاسیموویچ (محمدعلی) کاظم بیک (بیگ)[7] است که سهم ارزنده ای در توسعه این حوزه از دانش در روسیه در قرن 19 میلادی داشت. وی به مدت 22 سال از 1826 تا 1849 ریاست گروه زبان و ادبیات  عربی-فارسی دانشگاه کازان را بر عهده داشت و آثار فراوانی را به رشته تحریر درآورد. سپس به دانشگاه پتربورگ منتقل شد و مدیریت گروه عربی-فارسی را بر عهده گرفت. کاظم بیک در سال 1854 به ریاست دانشکده شرق شناسی دانشگاه پتربورگ منصوب شد.   كاظم بيک را «پدر» شرق شناسی روسیه می نامند زیرا به برکت تلاشهای او، دانشکده شرق شناسی دانشگاه پتربورگ، یکی از بزرگترین مراکز آموزشی برای خاورشناسان شد. گسترش شرق شناسی در این دو دانشگاه مرهون شخصیت ویژه و تلاشهای او بود. کاظم بیک ارتباط تنگاتنگی با بزرگان، دانشمندان و متفکران هم عصرش از جمله لاباچفسکی، چرنیشفسکی، تالستوی و آخوندُوی داشت.   نامه جالبی از وی در ژانویه 1860 در مجله «روسکویه اسلوا»[8] به چاپ رسیده است که بخش هایی از آن را ذکر می گردد: «در زندگی کاری و فعالیتهای ادبی که داشته ام، همیشه با این سوالات آشنایان و حتی غریبه ها در جامعه مواجه بودم که چرا (کتاب) دستور زبان فارسی، به زبان روسی نداریم؟ چرا حتی یک فرهنگ لغت وجود ندارد؟ چرا هیچ کس ترجمه خوبی از قرآن منتشر نمی کند؟ چرا شما، ما را با دین اسلام و فرقه های آن، با شعر شرقی، با حافظ و سعدی آشنا نمی کنید؟» این نوشته عجیب، گویای واقعیاتی از جامعه روسیه در قرن نوزدهم میلادی است که حتی برای خواننده ایرانی امروزی در قرن بیست و یکم نیز باورپذیر نیست.   در کنار کاظم بیک، پروفسور سینکوفسکی[9] نیز از شرق شناسان مطرح دانشگاه پتربورگ به شمار می آمد. به گفته بارتولد، تقریبا تمامی نسل بعدی شرق شناسان روسیه، شاگردان یکی از این دو استاد بزرگ بودند. برای مثال می توان از ایلیا نیکالایویچ برزین[10] نام برد. او در ابتدا استاد دانشگاه کازان بود و سپس به دانشگاه پتربورگ رفت. وی ضمن سفر به شهرهای تبریز، تهران، اصفهان، شیراز، کازرون و بندر بوشهر در سالهای ۱۸۴2 تا 1845 مطالب فراوانی را جمع آوری نموده است. یکی از اولین آثار علمی ایران شناسی در روسیه کتاب وی با عنوان «دستور زبان فارسی» است که در سال ۱۸۵۳ نگاشته شده است. این اثر ارزشمند مورد توجه و تقدیر معاصرانش قرار گرفت.   یکی از مراکز مهم ایران شناسی در روسیه، انستيتو نسخ خطي شرقي آکادمی علوم روسيه در پتربورگ است. هسته اصلي تشکيل اين انستيتو به سال 1724 و ايام سلطنت و دستور پتر کبير برمي‌گردد. پس از گذشت ده‌ها سال، در سال 1818 موزه آثار شرقي در شهر پتروگراد تأسيس گرديد. این موزه یکی از نخستين‌ نهادهاي شرق‌شناسي در آن دوران در اروپا محسوب مي‌گرديد. پيرو تأسيس آن، اساتيد مطرحي نيز از آلمان دعوت شدند. نسخ خطي شرقي و همچنين آثار، قطعات و اشياي تاريخي و فرهنگي، منابع اوليه پژوهشگران اين نهاد بودندکه از مکانهای مختلف براي نخستين بار به سفارش دولت به روسيه آورده شده بودند. در اين راستا، سفرا، ديپلماتها و تجار روسي، همگی وظيفه جمع‌آوري و انتقال اين آثار را از کشورها و مناطق شرقي به روسيه داشتند.   در سال 1818 آکادمي علوم روسيه تصميم گرفت مجموعه‌اي مشتمل بر 700 نسخه خطي اسلامي از کنسول فرانسه در طرابلس و حلب در شامات را خريداری نماید. پس از خريد و انتقال اين مجموعه ارزشمند، در سال‌ 1819، يک بخش جديد در فرهنگستان علوم روسيه با نام موزه آسيايي ـ که بعدها به موسسه مطالعات شرقي تبديل شد ـ تأسيس و افتتاح گرديد. كريستيان فرن نخستين رئيس موزه آسيايي بود. وي در مدت 22 سال رياست خود توانست حوزه های مختلف مطالعات شرقي، بخصوص در زمينه خاورميانه، زبان عربي و زبان فارسي را تأسيس يا گسترش دهد. جانشين وي در موزه آسيايي، دانشمند شهير، باريس دورن[11] بود که بيش از 20 سال در تقويت موضوعات مربوط به خاورشناسي تلاش نمود. باید خاطر نشان کرد اين سال‌ها يادآور پايان دومين دوره از جنگ‌هاي ايران و روسيه بود که در پي آن نسخه‌هاي خطي نفيس بقعه شيخ صفي در اردبيل، به پتربورگ انتقال يافت. دورن، دو بار در سال‌هاي 1848 و 1852 فهرست آنها را به زبان آلماني و فرانسوي ترجمه کرد و در پتربورگ منتشر نمود. گفتني است نشانه "Ard" در دو فهرست‌ِ وي، اشاره به همين نسخه‌هاي «اردبيل» است.   ویژگی دیگر ایران‌شناسی در روسیه، وجود میراث مکتوب بی‌نظیر در این کشور است. نسخ خطی ارزشمندی در پتربورگ، مسکو و کازان وجود دارند، که منحصر به فرد بوده و در محل دیگری دیده نمی‌شوند. برای نمونه در کازان ۱۲ هزار نسخه خطی به زبان‌های عربی، ترکی و فارسی وجود دارد. در انستیتو شرقی سن‌پتربورگ هم حدود ۲۰ هزار نسخه خطی نگهداری می شود. همچنین ۶ هزار قطعه از قلمرو سرزمینی ایران در موزه ارمیتاژ نگهداری می‌شود. تاسیس مرکز مطالعات نسخ خطی ایران و اسلام در انستیتو نسخ خطی آکادمی علوم روسیه در سن پتربورگ در سال 1395 گام مهمی در جهت توسعه ایران‌شناسی در روسیه به شمار می آید.   باید خاطر نشان کرد تمرکز انستیتو شرق شناسی آکادمی علوم روسیه، به‌صورت تخصصی بر مسائل کشورهای آسیا و شمال آفریقا است. ایران‌شناسی یکی از زمینه‌های اصلی فعالیت انستیتو شرق‌شناسی می باشد و ایران‌شناسان برتر روسیه در بخش ایران فعالیت می کنند. اساتید و کارشناسان این بخش ضمن برگزاری همایش‌ها و میزگردهای مختلف، با هیأت‌های علمی و دانشگاهی ایران نیز دیدار داشته و طی سال‌های اخیر کتاب‌های زیادی با موضوعات سیاسی، تاریخی، فرهنگی و اجتماعی ایران منتشر کرده‌اند. در حال حاضر دو مکتب ایرانشناسی مسکو و سن‌پتربورگ، در کنار مکتب کازان بزرگترین مراکز ایرانشناسی در روسیه هستند. گفتنی است مکتب سن‌پتربورگ بیشتر به تاریخ و نسخه‌های خطی اهمیت می‌دهد، اما در مسکو به پژوهش‌های معاصر زبان فارسی توجه دارند.    بررسی تاریخ مطالعات ایران شناسی در روسیه با دستاوردهای ایران شناسانی چون برتلس، ایوانوف، مینورسکی، داندامایف، ویلچفسکی، ژوکوفسکی و ... گره خورده است که در این نوشتار مختصر فقط به ذکر نام آنها اکتفا می کنیم. ایران شناسی در روسیه اقیانوس عظیمی است که به پشتوانه ایرانشناسان شهیر روس طی قرون اخیر، گوهرهای فراوان علمی را به دوستداران ایران تقدیم نموده است. خوشبختانه در سالهای گذشته برخی از این آثار ارجمند از زبان روسی به فارسی ترجمه شده اند، اما حجم آنها در برابر آنچه باید ترجمه گردد، اندک است و نیازمند توجه بیشتر کارشناسان و پژوهشگران می باشد.        یادداشت ها   [1] Fedot Kotov   [2] Fren   [3] Erdman   [4] Bordirev   [5] Sharmua   [6] Topchibashev   [7] Alexander Kasimovich Kazembek   [8] "Русское слово"   [9] Senkovsky   [10] Berezin   [11] Doren منابع 1- گفتگو با پروفسور جهانگیر دری: http://rasekhoon.net   2- Л.М. Кулагина, "Из истории россиской иранистики", Иранистика в России и иранисты. Москва: Институт востоковедения РАН, 2001. С. 21.   3- Овсяников В.И. Неопубликованное письмо А.К. Казем-Бека в "Русское слово" // Восток. 1995. No. 1. C. 165.   4- پایگاه خبری نسخ خطی http://www.manuscripts.ir   5- توسعه ایرانشناسی در روسیه http://fa.arannews.com       نویسنده: دکتر الهه كريمی ريابی، استاديار گروه مطالعات روسيه دانشگاه تهران و عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)   ]]> دکتر الهه کریمی ریابی فرهنگ و هنر Fri, 21 Dec 2018 05:23:45 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3776/تاریخچه-ايران-شناسی-روسيه تاثیرات متقابل فرهنگی ایران و روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/article/3764/تاثیرات-متقابل-فرهنگی-ایران-روسیه یادداشت مترجم: روابط جمهوری اسلامی ایران و فدراسیون روسیه پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و فروپاشی شوروی همواره رو به توسعه بوده و در سال های اخیر با رشدی جهش گونه، وارد مدار شبه راهبردی شده است. در این میان، بنظر می رسد روابط در برخی حوزه ها ازجمله حوزه های سیاسی و امنیتی و حتی اقتصادی توسعه و گسترش خوبی داشته است. توسعه متوازن روابط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی از اهمیت خاصی برخوردار است و ضروری است سطح روابط فرهنگی نیز متوازن با سایر روابط و حوزه ها توسعه یابد، چرا که روابط فرهنگی، ضمن ارتقاء درک متقابل دو ملت ایران و روسیه از یکدیگر، می تواند زمینه ساز، تسهیل کننده و تحکیم بخش سایر روابط نیز باشد. علاوه بر این، هر دو کشور دارای ظرفیت های گسترده فرهنگی هستند که این ظرفیت ها می تواند در خدمت منافع و اهداف مشترک در سطوح دو جانبه، منطقه ای و بین المللی بکار گرفته شود. همچنین بسیاری از چالش های مشترک ایران و روسیه مانند نفوذ فرهنگی بیگانه، گسترش جریان افراطی گری و تفرقه های مذهبی و قومی در منطقه که ثبات، استقلال و هویت ملت ها را تهدید می کند، ماهیت فرهنگی دارد و مقابله با آن نیازمند هم افزایی فرهنگی دو کشور می باشد. علیرغم گسترش روزافزون روابط و فعالیت های چشمگیر صورت گرفته در تعاملات فرهنگی ایران و روسیه در سال های اخیر، به نظر می رسد هنوز شناخت و تصویر مناسب از کشور مقابل در ملت های ایران و روسیه شکل نگرفته است و این یک چالش اساسی برای پایداری و تعمیق روابط میان دو کشور همسایه محسوب می شود. با وجود ظرفیت ها و فرصت های گسترده فرهنگی در دو کشور، متأسفانه طرفین نتوانسته اند از این ظرفیت برای ارتقاء درک مقابل بخوبی استفاده کنند. لذا نه تنها سطح روابط و مبادلات فرهنگی به تناسب نیازها و روابط دو کشور توسعه نیافته، بلکه برخی از توافقات صورت گرفته و اسناد منعقده همکاری های فرهنگی میان دستگاه و نهادهای ایران و روسیه به دلایل مختلف در حد گفتار و نوشتار باقی مانده است. از دیگر کاستی ها و نارسایی ها درحوزه کلان روابط فرهنگی دو کشور همچنین می توان به پایین بودن سطح همکاری و هم افزایی فرهنگی دو کشور در مقابله با تهدیدها و چالش های مشترک از جمله نفوذ فرهنگی بیگانه، جریان های افراطی و تفرقه های قومی و مذهبی در منطقه، پایین بودن سطح مبادلات و همکاری دو کشور در حوزه های گردشگری، فضای مجازی، رسانه، سینما و ادبیات فارسی و روسی به نسبت ظرفیت ها، فرصت ها و ضرورت ها، اجرایی نشدن اغلب قریب به اتفاق پیمان های خواهرخواندگی میان دو کشور و ناچیز بودن همکاری فرهنگی میان شهرها، استان ها و مناطق دو کشور به نسبت ظرفیت ها و فرصت های موجود، اشاره نمود. بر این اساس، طراحی ساز و کارهایی که بتواند ضمن ارزیابی صحیح شرایط، بر موانع توسعه روابط فرهنگی فائق آمده و زمینه را برای استفاده بهینه از ظرفیت های فرهنگی و ایجاد تحول در روابط فرهنگی دو کشور فراهم سازد، ضروری بنظر می رسد. با این مقدمه و با ابراز امیدواری به شکوفایی هرچه بیشتر روابط و تعاملات فرهنگی ایران و روسیه، مقاله زیر با عنوان "تاثیرات متقابل فرهنگی ایران و روسیه" نوشته خانم لانا راوندی فدایی، همکار علمی مرکز مطالعات کشورهای خاورمیانه و خاورنزدیک انستیتو شرق شناسی آکادمی علوم روسیه، که توسط اینجانب از روسی به فارسی ترجمه شده است، تقدیم می گردد.    ***       روابط­ فرهنگی ایران و روسیه، روابطی دوسویه و بر پایه­ تساوی ما بین طرفین است که در آن، هیچ یک بر دیگری غالب نیست. بدیهی است که در طی گذشت زمانی طولانی، ممکن است سطح تاثیر یکی از کشورها بر فرهنگ کشور مقابل تغییر کند، اما به طور کل، این تاثیر از هر دو سو به یک اندازه بزرگ و پراهمیت است. پس از انقلاب اسلامی در ایران و تغییر رژیم، ایران ابتدا در مخالفت با " غربی شدن" و سپس در تقابل با "جهانی شدن" قرار گرفت. اکنون چندین دهه از آغاز تلاش­های مقامات ایرانی در مبارزه برای حفظ ارزش ­های سنتی فرهنگی و مبارزه با نفوذ فرهنگ غرب به مثابه­ امری بیگانه در ایران، می­ گذرد. پیش از آنکه به بحث پیرامون گفتگوی فرهنگی ایران و روسیه برگردیم، لازم به یادآوری است که فرهنگ به آن معنا که ما برداشت می­ کنیم، با آنچه در ایران از این مفهوم برداشت می­ شود، متفاوت است. فرهنگ در ایران نه تنها دربردارنده­ نحله­ های سنتی فعالیت­ های خلاقه است - که هر یک بحثی جداگانه می­طلبد - بلکه همچنین شامل دین نیز می­گردد.   اگر در پی این باشیم که بفهمیم فرهنگ ایرانی با کدام فرهنگ مرتبط است، می­توان در آن ویژگی­ های فرهنگ شرقی را یافت و همچنین می­توان با بهره ­گیری از سایر سیستم­ های ادراکی، به این نتیجه رسید که فرهنگ ایران به فرهنگ اسلامی مرتبط است. البته در جهان اسلام نیز تفکیک­ هایی اساسی مابین جهت­ گیری­ های مختلف وجود دارد که در این جهت گیری­ ها ایران خود را به منزله­ فرهنگ رویکرد شیعی اسلام باز می­نماید.   ایران در مجموع به علت برخورداری از ویژگی­ های زیر از سایر فرهنگ­ های شرقی و اسلامی جدا می گردد: شیعه­ سنتی که قرن­ هاست در کشور وجود دارد، تاریخی که از عصر پیدایی اولین تمدن­ها در آسیای میانه، به ظهور پیوست و فرهنگی که هستی پسین خویش را از اسلام­گرایی ایران گرفته و سپس قدم به قدم با علوم اسلامی پیشرفت کرده ­است. منابع ایران باستان که تا زمان ما برجا مانده و به ما رسیده­ اند، گواهی بر این مدعا است.   به این ترتیب، عناصر کلیدی موثر بر شکل­ گیری فرهنگ و اجرای سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی ایران عبارت ­اند از: اسلام و ارزش ­های آن، فرهنگ پیشااسلامی و سنت­ هایش و آخرالامر ترکیب پیدا آمده از این دو که همان فرهنگ سنتی ایرانی است.   پس از انقلاب اسلامی، ایران تلاش کرد فرهنگ خود را – که فرهنگ اسلامی نامیده می­شد- دور از تماس با سایر فرهنگ­ها و تاثرات بیرونی، قرار دهد. یادآوری این نکته بیهوده نیست که پس از انقلاب اسلامی، شعار " نه شرقی، نه غربی" صریحا مورد استفاده قرار می­ گرفت که استقلال ایران از دولت­ های بیگانه را هدف اصلی خویش قرار داده ­بود. با شکل­ گیری موسسات جدید، ایران توجه بسیاری به  برنامه ریزی سیاست فرهنگی اجرایی نشان داد و همچنان نیز توجه ویژه­ای به آن دارد. نقش این سیاست به حمایت از ارزش ­های پیچیده و رساندن شرایط ایران به موقعیت سایر کشورهاست. به ویژه، دقیقا چنین مسئولیتی بر عهده رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران قرار داده شد که در سال 1998 در مسکو آغاز به کار کرد. خالی از لطف نیست که یادآوری کنیم این نهاد همچنین به سازماندهی مراسم­ های فرهنگی در فدراسیون روسیه می پردازد که با دیدارهای هیئت­ هایی از نخبگان ایرانی همراه است که در سطحی مهم و موثر امکان گسترش آشنایی با فرهنگ و زندگی فرهنگی و فعالان فرهنگی ایران را فراهم می­سازد.   رفتارهای این چنینی از سوی ایران و فعال­سازی روابط فرهنگی در شرایط مبارزه علیه افراط­ گرایی و بیگانه­ گریزی، امکان­پذیر و حتی ضروری شد و هم­چنین موجب بازگشت روسیه به سمت ارزش­ های معنوی شد. جمهوری اسلامی ایران در طول مدت زمانی طولانی به شکلی موفقیت­ آمیز تلاش کرده است تا به بقیه کشورهای جهان بفهماند که اسلام می­تواند پیام ­آور صلح جهانی باشد و نباید از آن واهمه داشته ­باشند. با این حال، در طرف مقابل نیز غرب  و کشورهای ذینفع ابزارهایی نظیر "ایران هراسی"، "اسلام هراسی" و "شیعه هراسی" را ابداع کردند و با استفاده از آنها به سیاه­ کردن چهره­ ایران، اسلام و شیعه پرداختند. ریشه­ های چنین پدیده­ هایی پیش از هرچیز در سیاست قرار دارد، زیرا مدتی طولانی است که این مسائل با تحریم­ هایی علیه جمهوری اسلامی ایران و همچنین با عدم تمایل کشورهای غربی به توافق در زمینه پرونده ­ی هسته­ ای ایران، همراه است. همزمان می­توان این امر را به مثابه­ روش مبارزه در برابر محافظه کاری فرهنگی ایران و عدم تمایل آن به پیوستن به جریان جهانی­ سازی، بررسی و تحلیل کرد. این مسئله به احتمال زیاد، به هویت­ سازی مدنی مربوط می­ شود و دلیلی برای افشای آن وجود ندارد، به علاوه، چالش ­های در حال ظهور و واکنش ایران به آنها را می­توان در فرآیند تاریخی پیدایش و گسترش جمهوری اسلامی بررسی و نظاره کرد.   تنها طی مدت کوتاه باقی مانده تا پایان جنگ ایران و عراق، روابط فی ما بین جمهوری اسلامی ایران و اتحاد جماهیر شوروی، رو به بهبود رفت. اولین ارتباطات در زمینه خط تجاری اقتصادی در سال­ های 1986-1988 ایجاد گردید. سپس [آیت الله] روح­ الله خمینی نامه ­ای مشهور به میخاییل گورباچف نوشت. رهبر جمهوری اسلامی ایران در این نامه، پیرامون همکاری­ های آتی میان دو کشور ابراز امیدواری می­ کرد. نقطه اوج همکاری­ های ایران و شوروی در سال­های دهه 1980، همزمان با دیدار رئیس مجلس جمهوری اسلامی ایران اکبر هاشمی رفسنجانی از مسکو در 1989 بود که در جریان این دیدار توافقی طولانی مدت پیرامون همکاری­های اقتصادی و فنی (به ارزش 10 میلیارد دلار) مابین دو کشور به امضا رسید. این بسته­ ی توافقی، برنامه­ های طولانی مدت همکاری­ ها در زمینه ­های تجاری-اقتصادی، علمی-فنی، فرهنگی و نیز ورزشی را شامل می­ شد. همچنین شامل توافق در زمینه ارسال گاز طبیعی ایران به شوروی و تحویل مجموعه دستگاه ­ها، ماشین­ آلات و ارائه خدمات در زمینه ساخت، فرآوری­ کالا و احداث راه ­آهن تجن-سرخس-مشهد از سوی روسیه به ایران بود. زمینه دیگر همکاری بین دو کشور، به حوزه رادیو و تلویزیون، دارو و مبارزه علیه ملخ، مرتبط بود.   پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، روابط دوجانبه میان روسیه و ایران رو به گسترش روز افزون نهاد و این به افزایش روابط میان فعالان دولتی دو کشور و تقویت حضور اقتصادی دوسویه در منطقه­ دو کشور، منجر شد. اما لازم به یادآوری است که در این هم ترازی، منافع ژئوپولیتیک غالب بودند. پس از فروپاشی و تجزیه اتحاد جماهیر شوروی و از دست دادن مساحت نسبتا زیادی از خاک اتحاد شوروی و متعاقب آن در پی تاثیرات ژئوپولیتیک، روسیه به متحدانی نیاز داشت که بتوانند اثر مخالفانش را در داخل مرزهای جدید خنثی نمایند. ایران برای روسیه چنین متحدی بود و حتی در دورانی که در انزوای بین المللی به سر می­برد، بر کشورهای همسایه تاثیر داشت. البته، در سال­های 1990، میان دو دولت، رقابت ژئوپولیتیک مشخصی مشاهده می­گردد، به ویژه رقابت شدیدی در آسیای مرکزی به ظهور پیوسته ­است، اما این امر، مانع همکاری متقابل دو کشور نگردید - به ویژه در ارتباط با فعالیت در زمینه تهدیدات خارجی.   ایران، اتحاد جماهیر شوروی را به عنوان تهدیدی برای تمامیت ارضی اش می ­پنداشت، سپس این خطر را از سوی روسیه احساس کرد که دیگر به ایدئولوژی آتئیستی شوروی معتقد نبوده و رویکرد عملگراتری نسبت به اتحاد شوروی در زمینه تنظیم سیاست خارجی اتخاذ نموده بود، این کشور جدید که همانا روسیه نام داشت، مرز زمینی مشترکی با ایران نداشت و به طور کامل درگیر مسائل داخلی خود بود.   اما علیرغم رونق روابط دو کشور پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، طی 22 سال اخیر، روابط با نرخ رشد مختلفی، افزایش می ­یافت. در برخی زمینه­ ها همگرایی و در برخی دیگر از مسائل دوجانبه واگرایی پیش می­ آمد (که مورد اخیر به مرور حتی بیشتر و بیشتر مشاهده می ­شد).   در سال­ های 1990 ایران در روابط با روسیه، بر ترجمه متون مذهبی همت گماشت. پس از آن این روابط گسترده ­تر گردید و بر همکاری علمی و فرهنگی موثر افتاد. طبیعتا سازمانی همچون رایزنی فرهنگی که بخشی از سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی به شمار می­رود، به مثابه­ ابزاری برای دیپلماسی عمومی است که فعالانه و موفقیت ­آمیز مورد استفاده قرار می­ گیرد. علیرغم سطح پایین گردش مالی بین دو کشور، در پست­ های مدیریتی هر دو کشور همواره بیانیه­ ها و تقاضاهای مثبتی پیرامون گسترش روابط حسنه­ همسایگی بین دولت­ ها مبادله می­ گردد. همچنین میزان روابط متقابل و رویداد­های امروزی را به طور شماتیک نمایش می­دهند: با وجود مبارزه با تروریسم بین الملل و شرایط متغیر سیاسی، هر دو کشور در حوزه­های مختلف، یکدیگر را دوست خود دانسته و علاقه بسیار به یکدیگر نشان می­دهند. روابط در سطوح بالا پیگیری و تقویت می­شوند و اساسا ایران ویژگی­ های متحد خود را در چشمان شهروندان عادی می­ جوید. آیا این موفقیتی در دیپلماسی عمومی محسوب نمی گردد؟   به لطف سیاست فرهنگی دو کشور، امکان اعتماد دوسویه فراهم شد که این امر به همکاری نزدیک منتهی می­ گردد. سیاست اتخاذ شده توسط جمهوری اسلامی ثابت می­کند که ایران به جز استقرار روابط صلح ­آمیز و سازنده­ی بنیان شده بر اساس اصول برابری و احترام متقابل، هدفی با محوریت گسترش تاثیرات ایدئولوژیکی ندارد. همانطور که پیش­تر گفته شد، روابط اقتصادی و سیاسی شکل گرفته، فعالانه درجهت گسترش روابط فرهنگی مورد استفاده قرار­ گرفتند. اما سخن گفتن پیرامون واکنش متقابل فرهنگ­ ها در معنای جهانی آن بسیار پیچیده­ است، چرا که اشکال مختلف آن در تمامی سطوح خودنمایی نمی­کنند.   در حوزه­ روابط زبانی، می­توان گفت که هر دو زبان تحت تاثیر یکدیگر قرار داشته ­اند. وام واژه­ ها چه در زبان روسی و چه در زبان فارسی وجود دارند. بی­شک، وام ­گیری واژگان، همچون نتیجه­ روابط متقابل ملت ­ها و ملیت­ های مختلف در زمینه روابط سیاسی، تجاری، اقتصادی و فرهنگی یکی از روش­های بنیادی غنی ­سازی هر زبان بوده و نقش مهمی ایفا می­کنند. تعداد بی شماری فعالیت­های علمی مرتبط با این حوزه به ویژه توسط زبان­شناسان ایرانی انجام می­گیرد.   در تاثیر شاعران کلاسیک پارسی بر ادیبان روس تردیدی نیست، اما ما می­دانیم که آثار نویسندگان روس نیز که از آن جمله می­ توان ادیبان کلاسیک روس را نام برد، به زبان فارسی برگردان شده و بر ادبیات فارسی تاثیر داشته ­اند.   خواه در ایران و خواه در روسیه، علاقه بسیاری به مسئله روابط متقابل ادبیات روسی و پارسی وجود دارد. کنش متقابل ادیبان همواره تنها ادبیات ملی را غنی می­ ساخت. برای مثال در رمان منظوم یوگنی آنه­گین اثر الکساندر سرگیویچ پوشکین، کلام سعدی آمده­ است یا لف تالستوی در گزیده آثار خود تحت عنوان چرخه ­ی مطالعات، بسیاری سخنان و جملات قصار را از گلستان سعدی آورده ­است همچنین "مضامین پارسی" اثر سرگی یسه­نین نیز زبانزد است.   خواننده­ روس بخوبی با بسیاری از آثار منظوم فارسی نظیر رودکی، فردوسی، خیام، سعدی، حافظ، جلال الدین رومی، جامی و دیگران آشناست. شمار بسیار زیادی ترجمه به زبان روسی از این آثار وجود دارد. لازم به یادآوری است که با افزایش شمار ترجمه­ ها، سطح ادبی ترجمه­ های آثار نیز ارتقا یافته است.   ایران­شناسان شوروی که نام­شان می­ آید به روابط ادبی فارسی - روسی و روسی- فارسی پرداختند: روزنفیلد، کامیسارف، جهانگیر دری، عثمان اف. در ایران نیز سعید نفیسی، محمدعلی اسلامی ندوشن، فاطمه سیاح، مهری آهی و دیگران در این زمینه پژوهش داشته­ اند. دو بانویی که در آخر ذکر نامشان رفت، بخوبی به زبان روسی تسلط داشته و با ادبیات روسی آشنا بوده ­اند.   اولین اثر ادبی ترجمه ­شده از زبان روسی به زبان فارسی، ترجمه­ نمایشنامه کمدی فغان از زیرکی اثر گریبایدوف بود که در سال 1900 منتشر شد. در ایران، ترجمه­ های آثار آنتون چخوف، فئودور داستایفسکی، لف تالستوی، ماکسیم گورکی، الکساندر پوشکین و دیگران با اقبال عام مواجه شدند. همانگونه که نرگس محمدی بدر اشاره می­کند: " ایرانیان، الکساندر پوشکین را به خاطر اشعار غنایی زیبایش بسیار دوست می­دارند، همچنین لف تالستوی را به خاطر فلسفه­ ی انسانگرایی­ اش. داستایفسکی با روان­شناسی عمیق خود همه را شیفته­ خود می­کند و آنتون چخوف با سبک داستانِ کوتاهِ خود به ادبیات معاصر فارسی پا می­گذارد." علاوه براین ها، بسیاری از این آثار در حال حاضر نیز بارها تجدید چاپ می­ شوند، برای نمونه، آثار چخوف بیش از 240 بار و آثار گورکی بیش از 160 مرتبه باز نشر شده ­اند. شاعران و نثرنویسان قرن بیستم روسیه نظیر سرگی یسنین، ولادیمیر مایاکفسکی، مارشاک و فدین، تاثیر بی­چون و چرایی بر شاعران جوان ایرانی داشته­ اند.   ذکر این نکته ضروری می ­نماید که ایرانیان نه تنها با آثار کلاسیک روسی آشنا هستند، بلکه همچنین مقالات و یادداشت­ هایی پیرامون زندگی و فعالیت خلاقه­ ی شاعران و نثرنویسان روسی نگاشته ­اند. در دهه­ های پایانی قرن بیستم، آثار آخماتووا، بونین، تورگنف به زبان فارسی منتشر شدند. همچنین بر صحنه­ های تئاتر شهرهای بزرگ ایران، نمایشنامه­ های آنتون چخوف اجرا می­گردند.   قابل توجه است که بویژه در مقیاسی عظیم، ترجمه­ ها به انتقال معنویت فرهنگ ایرانی کمک می کردند. آثار ادبی­ ای که بخش جدایی­ ناپذیر زندگی هر ایرانی هستند، به لطف ترجمه، برای خوانندگان روسی قابل دسترس گشتند. امکان درک معنویت شاعرانه و تصاویر روشن اندیشه­ های ایرانیِ جاری در کلام و استعارات حیرت ­انگیز و تمثیل­ ها که اجزاء جدایی ناپذیر اصطلاح ­شناسی زبان پارسیان است، از منشور اشعار و آثار ایشان میسر است.   لازم به ذکر این مهم است که ترجمه­ های آثار ادبی معاصر پارسی به زبان روسی توسط بزرگانی چون جهانگیر دری و پالیشوک انجام شده ­است که به خواننده امکان همراهی و ورود به فضای خانوادگی ایرانی را می­ دهد و درک روابط پیچیده درون خانواده ­ها و شکل معیشت خانواده­ های عادی ایرانی را میسر می­سازد.   پایگاه در دسترس برای گفتمان فرهنگی فعال به کلیه تقاضاهای امروزی درباب گسترش و تحکیم روابط دوجانبه پاسخگو است. علیرغم اینکه نقش فرهنگ تنها تدارک و تکمیل سیاست خارجی اجرایی است، برای افزایش تاثیر فرهنگ و رسیدن به این هدف که موقعیت دولت با آراء عمومی موافق گردد، کلیه شرایط موجود است.   در تاریخ روابط ایران و روسیه مثال­ هایی است مبنی بر اینکه عدم وجود گفتمان فرهنگی، شرایط را برای ظهور مواردی از تحریف واقعیت­ های تاریخی آماده می­ کرد، تا رای عمومی در ارتباط با دولت و یا مسیر کانال سیاست دولتی تغییر یابد. یکی از این مثال­ ها تاریخ و قرارداد صلح ترکمانچای و گریبایدوف است که تا امروز بازیچه­ ی دست بدخواهان مانده­ است.   ایرانیان همچون ملل شرقی و به ویژه با درنظرگرفتن اینکه پارسیان به ملتی باستانی مربوط می­ شوند، حافظه­ تاریخی قدرتمندی دارند. دو عهدنامه­ دشوار گلستان و مخصوصا ترکمانچای و همچنین رویدادهای سال 1829، با قتل گریبایدوف در تهران به هم مربوط بود و خاطره ­ای توهین­ آمیز برای ایرانیان به جا گذاشت. تا امروز، فردِ ایرانی که به واسطه قرارداد ناموفقِ امضا شده از داشته­ های خود محروم گردیده، می­گوید: " وای وای ترکمانچای". اما توضیحات تاریخ­ نگارانِ ایرانی پیرامون علل قتل گریبایدوف هرچه که باشد، این واقعیت برای روسیه بسیار تلخ بود: قتل بزرگترین نمایشنامه­ نویس روس.   دو نگاه کاملا مخالف در باب این حوادث وجود دارد. بنابر نظر محمود محمود در کتاب " تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم میلادی"، عهدنامه ترکمانچای " اسارت سیاسی برای ملت ایران است. این زنجیرها دقیقا 90 سال به دست و پای مردم بسته­ بود و تا وقتی کاخ بلند تزاری سرنگون نشد، این زنجیرها پاره نشد". همچنین مولف می­ نوسید: سرنوشت ایران در گلستان بهتر نوشته شده ­بود، چرا که قرارداد ترکمانچای " نسبت به عهدنامه گلستان، بدیمن ­تر و پرضرر­تر بود چرا که ایران به طور کامل کاپیتالیسیون را پذیرفته و قاجارها ابزار سیاسی روسیه شدند."   تاریخ شناسان ایرانی نصرت­ الله فلسفی و علی ­اصغر شمیم یادآور می­ شوند که "در قرارداد ترکمانچای منافع روسیه بسیار بیشتر از منافع هر دولت اروپایی در قیاس با هر کشور شکست­ خورده ای، رعایت شده ­بود."   در این راستا، نظر تاریخ شناس شوروی را نیز می­ آورم. در کتاب ب.پ. بالایان تحت عنوان "روابط بین المللی ایران در سال­های 1813 تا 1828" درباره اینکه " مستقل از اهداف امپراتوری، درتفاوت با انگلیس و فرانسه، روسیه در مدتی طولانی ملت ماوراقفقاز را از مهاجران جابر و تهدیدات کشتارهای دسته جمعی و جنگ­های ویرانگر، نجات می­داد" صحبت می­شود، که این امر اصلا با واقعیت هم­خوانی ندارد. تاریخ شناسان ایرانی بر این باورند که صلح ترکمانچای " برای تاریخ ایران دوره­ی جدیدی را گشود، چرا که پس از این قرارداد، ایران به کشوری مستقل تبدیل شد" همچنین آنها تصور می­کنند " معاهده ترکمانچای نمونه ­ی مثالی برای سایر دول خارجی بود" اما بالایان با این تصور کلی مخالف بوده و آن را رد می­کند.   همچنین به ویژه بنابر نظر مولفان ایرانی، تاریخ­ نویسی روسی، سنتاّ مستعد پذیرش آراء تاریخ شناسان ایرانی نیست، حتی آراء آن دسته از تاریخ شناسانی که شخصا در جریان قتل گریبایدوف بوده ­اند را نمی ­پذیرد.   اینجا تنها دو نمونه از آراء به غایت متفاوت آورده­ شد. اما در تفاوت با تاریخ شناسان ایرانی، روس ­ها به رویدادهای 1828 به اشکال مختلف می­ نگرند: یکی با تاریخ شناسان ایرانی هم رای است و دیگری اعلام می­کند که" اگر عهدنامه­ ی ترکمانچای نبود، همه چیز به مراتب بدتر تمام می­شد، چرا که ایران به محو شدن کامل از صحنه تاریخ نزدیک می­شد...".   محدودیت گزاره ­ها، نتیجه ­گیری­ های پیش از موقع، عدم آمادگی پذیرش آراء متفاوت دیگر، همه­ ی اینها سدی بر سر راه شکل­ گیری روابط بینافرهنگی می ­سازد. صفحات سیاه تاریخ روابط دوجانبه باید جای خود را به موفقیت­ های امروزی و دستاوردهای سیاست فرهنگی بدهند. اتخاذ تجربه­ ای مفید، آشنایی با جنبه­ های تازه ­ی معنویت که در فرهنگ کشورهای خارجی نمایش داده می­ شود، می­تواند آموزنده باشد.   ضروری است که یادآور شویم به واسطه تلویزیون و رسانه­ های ارتباط جمعی می­توان روابط فرهنگی را تنظیم نمود. آشنایی محدود با فیلم ­های ایرانی در روسیه و آشنایی ناچیز با فیلم­های ساخت روسیه در ایران خساراتی برای روابط فرهنگی به بار می­ آورند. برای مثال، تجزیه و تحلیل ظرفیت و تنوع فعالیت در حوزه­ های مختلف، قدم ­های اصلی فرهنگی جمهوری اسلامی قلمداد می­ شوند. افزایش مقدار و بهبود کیفیت کانال­ های رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی ایران در درون و بیرون از مرزهای کشور، ساخت تعداد زیادی خانه­ های فرهنگی و مراکز هنری، برگزاری ده ­ها و شاید صدها نمایشگاه و بازارهای بین ­المللی کتاب، موفقیت ­های بسیار بزرگ سینماگران ایرانی و دریافت جوایز بسیار در سطوح جهانی، و بی شک مهم تر­از همه رشد آگاهی عمومی از این جمله ­اند.   لازم به ذکر نکته­ ای پیرامون موفقیت دیپلماسی حکومت مسکو درباب سنت و جشن دیرین "نوروز" است. با هدف تقویت و تحکیم فضای صلح شهروندی، ثبات و توافق بیناملیتی و همچنین باتوجه به درخواست­ های ملی­ و فرهنگی ملت­ های خاورنزدیک و خاور­میانه و آسیای مرکزی و فراقفقاز که ساکن مسکو هستند، بیش از ده سال است که به طور گسترده و با موفقیت، در پایتخت فدراسیون روسیه جشنی به مناسبت مراسم نوروز برگزار می گردد.   اختیارات مسکو مبنی بر " برگزاری سراسری جشن نوروز در سطح شهر" از بیست و سوم آوریل 2006 امضا گردیده ­بود. برای مثال در سال 2016 میلادی، در برگزاری جشن نوروز در مسکو 35 هزار نفر حضور یافتند. ساکنان و میهمانان پایتخت می ­توانند در این مراسم­ ها، با غذاهای ملی صنایع ­دستی، لباس­ ها و پوشش­ های ملی، سنت­ های اقوام و مردم ایران از نزدیک آشنا گردند. لازم به ذکر است که بسیاری از ملت­ های آسیای مرکزی، تاتارستان و فراقفقاز نیز این عید باستانی را جشن می­گیرند.   صنعت گردشگری، نقش بزرگی در گسترش روابطِ فرهنگی بازی می­کند. در فوریه ­ی سال 2016 اجرای تفاهم نامه­ بین حکومتی با موضوعیتِ تسهیل شرایط سفرهای دوسویه ­ی شهروندان دو کشور آغاز گردید. این تفاهم­نامه پیش­تر در تاریخ 23 نوامبر 2015 در تهران، در نتیجه­ مذاکرات فی­مابین روسیه و ایران در حضور روسای جمهور دو کشور ولادیمیر پوتین و حسن روحانی به امضای طرفین رسید. تسهیل روند دریافت ویزا برای نمایندگان گروه ­ها و افراد کاری شرکت­ کننده در فعالیت­ های علمی، فرهنگی و خلاقانه، دانشجویان و اساتید، گردشگران و سایر شهروندان در اسناد ارائه گردیده ­است.   علی­رغم اختلال­ ها در روابط سیاسی و اقتصادی فی مابین مسکو و تهران، روابط فرهنگی در بسیاری از رویداد­های خارجی، محکم باقی مانده ­اند.   شب ­های شعر فارسی، فستیوال­ های سینمای ایران و سایر مراسم­ های فرهنگی، اغلب در مسکو و دیگر شهرهای روسیه برگزار می­شوند. همچنین علاقه به شناخت فرهنگ روسیه نیز در جمهوری اسلامی ایران بسیار زیاد است. تمام این­ها همراه با پیش نیازهای اساسی برای گفتمان سیاسی و اقتصادی، اساس و بنیانی را می­ سازد که در راستای ایجاد همکاری­ های شفاف مابین دو کشور ضروری خواهد­بود.   گفتمان فرهنگی تاثیر دوجانبه ­ای بر فرهنگ ایران و روسیه دارد. این گفتمان در صورت رعایت قوانین و مناسبات متقن و غیاب نیات پنهانی، تمامی امکان­ها را برای بهترشدن روابط ارائه می­ کند.       نویسنده: لانا راوندی فدایی، همکار علمی مرکز مطالعات کشورهای خاورمیانه و خاورنزدیک انستیتو شرق شناسی آکادمی علوم روسیه   مترجم: پرویز قاسمی، پژوهشگر ارشد مسائل اوراسیا         «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> فرهنگ و هنر Mon, 19 Nov 2018 16:42:46 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3764/تاثیرات-متقابل-فرهنگی-ایران-روسیه گستره زبان و ادب فارسی در قفقاز http://www.iras.ir/fa/doc/note/3760/گستره-زبان-ادب-فارسی-قفقاز منطقه ای که امروز قفقاز نامیده می شود در سده های پیشین برای مردم ایران و منطقه با این نام شناخته نمی شد، در عوض هر یک از مناطق آن به نام های محلی که بسیاری هنوز نیز تداوم دارند، شناخته می شدند. در منطقه قفقاز به خاطر تنوع قومی، زبان های مختلفی وجود داشته و دارد. این موضوع موجب شده است که در برخی منابع تاریخی قسمت های کوهستانی منطقه جبل الالسن یا کوه زبان ها نامگذاری شده و اشاره شود که گاه در کوه های منطقه مردم دو روستای مجاور نیز با دو زبان مختلف صحبت کنند.   همبستگی و پیوندهای عمیق سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مردم منطقه با ایران زمین موجب شده بود تا زبان فارسی به عنوان زبان اول علمی و ادبی منطقه حضوری هزاران ساله را در همه نقاط قفقاز تا داغستان تجربه کند. نگارنده معتقد است برای سده های متمادی نحوه حیات مردم قفقاز در همه حوزه ها هیچ تفاوت عمده ای با مردم دیگر نقاط ایران زمین به ویژه مردمان شمال غرب ایران (استان های آذربایجان و اردبیل) نداشته است. تنها برخی تفاوت های فرهنگی در ساکنان گرجستان و برخی نقاط ارمنستان امروزی مشهود بوده است. این نوشتار در صدد بررسی موارد مذکور نیست و تنها قصد دارد اشاره ای به گستره زبان و ادب فارسی به عنوان یکی از عوامل اصلی پیوند مردم منطقه قفقاز با دیگر نقاط ایران زمین داشته باشد.   شعر و شاعری یکی از ارزش های جوامع بشری است و سخن گفتن به نظم معمولا مرتبه والاتری از تسلط به زبانی را می طلبد که شاعر به آن شعر می گوید. از سوی دیگر شعرا، شعر را برای مردمانی در پیرامون خود می گویند و بدیهی است اگر حکام محلی و یا مردم کوی و برزن زبان شاعر را متوجه نشوند، چشمه های ذوق شاعر جوششی نخواهند داشت و شعری پدید نخواهد آمد. شعرای منطقه قفقاز نیز از این قواعد مستثنا نیستند.   شعرای فارسی گوی قفقاز از چند جهت دارای اهمیت هستند. در میان این شعرا چهره های شاخصی همچون نظامی گنجوی و خاقانی شروانی وجود دارند که هر یک خود قله ای در زبان و ادب فارسی محسوب می شوند. نظامی چهره اصلی در داستان سرایی به نظم فارسی است و خمسه او در سده های بعد الگوی شعرای بسیاری برای داستان سرایی به همان شیوه شده است و خاقانی نیز از بزرگترین قصیده سرایان به فارسی است. او را به خاطر قصایدی که در مدح رسول مکرم اسلام (ص) دارد، حسان العجم لقب داده اند. خاقانی علاوه بر شعر در نثر فارسی هم مرتبه ای والا دارد. مجموعه منشآت خاقانی که توسط محمد روشن تصحیح و منتشر شده است نشان از تبحر وی در نثر پخته و ادیبانه فارسی دارد. در کنار این بزرگان افراد کمتر شناخته شده ی بسیاری وجود داشته است که همگی در منطقه قفقاز به زبان فارسی شعر گفته اند. شمار این افراد که در میان آنها کسانی همچون ابوالعلاء گنجوی، مهستی گنجوی و مجیرالدین بیلقانی هم دیده می شوند به حدود 230 نفر می رسد. برای آشنایی با شعرای فارسی گوی قفقاز دو کتاب ارزنده "سرایندگان شعر پارسی در قفقاز در قفقاز" اثر عزیز دولت آبادی و همچنین "دانشنامه ادب فارسی؛ادب فارسی در قفقاز" به ویراستاری حسن انوشه وجود دارند که علاقمندان برای کسب اطلاعات بیشتر می توانند به آنها مراجعه کنند. اطلاعات نمودارهای این نوشتار از این دو کتاب و به ویژه دانشنامه ادب فارسی در قفقاز برگرفته شده اند. دو نموداری که در اینجا ارائه شده اند تداوم زمانی و گستره جغرافیایی فارسی سرایی در منطقه قفقاز را به خوبی نشان می دهند.   همان طور که در نمودار فوق ملاحظه می شود، شعرای فارسی گوی قفقاز در همه سده هایی که شعر فارسی در اقصا نقاط ایران زمین از شمال و جنوب گرفته تا شرق و غرب سرایندگانی داشته، در قفقاز نیز این بیرق را برافراشته نگه داشته اند. این تداوم زمانی تنها با جدایی قفقاز از ایران و سیاست های روسی سازی منطقه است که کم رنگ تر شده است. هر چند بررسی های میدانی نگارنده نشان می دهد که تا دهه ها بعد نیز همچنان زبان فارسی در کتیبه ها و نوشتارهای مردم منطقه زبان اول است.فراوانی شعرا در قرن سیزدهم قمری که هم زمان با جدایی منطقه از مام ایران است را شاید بتوان در کنار گسترش امکانات خط و کتابت ناشی از موضوع مهم فراق دانست.         نمودار فوق نیز نشان دهنده گستره جغرافیایی و پراکندگی شعرای فارسی سرای در همه نقاط قفقاز از نقاط شمالی تا جنوب است. برخی از این شهرها و مناطق همانند دربند و داغستان امروزه در فدراسیون روسیه و بقیه نیز در جمهوری های منطقه قفقاز جنوبی قرار دارند.       نویسنده: دکتر حسین زرینی، مدرس دانشگاه و عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایراس         ]]> دکتر حسین زرینی فرهنگ و هنر Sun, 04 Nov 2018 15:50:01 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3760/گستره-زبان-ادب-فارسی-قفقاز اعطای نشان به مهدی سنایی سفیر ایران در روسیه برای حمایت از توسعه ایرانشناسی در این کشور http://www.iras.ir/fa/doc/news/3759/اعطای-نشان-مهدی-سنایی-سفیر-ایران-روسیه-حمایت-توسعه-ایرانشناسی-این-کشور جشن دویست سالگی تاسیس انستیتوی شرق شناسی آکادمی علوم روسیه با حضور بیش از 400 مقام و شخصیت علمی و سیاسی از بیش از 40 کشور و مقامات ارشد روسیه، در محل سالن تجارت جهانی مسکو برگزار شد. در این مراسم، ویتالی نائومکین رئیس انستیتوی شرق شناسی به مهدی سنایی، سفیر کشورمان در فدراسیون روسیه «نشان آکادمی علوم روسیه به نام کراچکوفسکی» را اعطا نمود. این نشان که برای نخستین بار در حوزه ایران شناسی اعطا می گردد، به پاس کمک و همکاری مهدی سنایی در راستای توسعه ایرانشناسی در روسیه، برگزاری همایش ها، انتشار کتاب ها و دیگر حمایت های نزدیک از این انستیتو، به ایشان تعلق گرفت. در این مراسم همچنین پیام هایی از سوی ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه، سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، والنتینا ماتیونکا، رئیس شورای فدراسیون روسیه و تعدادی از نمایندگان دومای دولتی روسیه و سایر مقامات سیاسی و علمی این کشور قرائت شد. به علاوه در این رویداد، مستند تهیه شده در معرفی انستیتو نیز برای حضار پخش شد. این مستند حاوی مصاحبه هایی بود که با برخی شخصیت های علمی و سیاسی از جمله مهدی سنایی در خصوص انستیتو، صورت گرفته بود. منبع: بخش رسانه ای سفارت ج.ا.ایران در مسکو   ]]> فرهنگ و هنر Sat, 03 Nov 2018 05:58:49 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3759/اعطای-نشان-مهدی-سنایی-سفیر-ایران-روسیه-حمایت-توسعه-ایرانشناسی-این-کشور روابط روسیه با کشورهای اسلامی http://www.iras.ir/fa/doc/note/3748/روابط-روسیه-کشورهای-اسلامی با توجه به تغییر و تحولات فاحش در عرصه بین‌الملل، که در نهایت، انعکاس‌دهنده توازن کیفی جدید نیروها در کره خاکی است، روابط روسیه با جهان اسلام نیز اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. امروزه جمعیت مسلمانان 1.7 تا 1.8 میلیارد نفر است. 57 کشور جهان عضو سازمان همکاری اسلامی هستند. روسیه از سال 2005 در این سازمان عضو ناظر بوده است و نه تنها خود را بخشی از جهان ارتدوکس که همچنین بخشی از جهان اسلام به حساب می‌آورد؛ زیرا روسیه بیش از 20 میلیون مسلمان دارد.   پس از پیوستن روسیه به سازمان همکاری اسلامی، همکاری با کشورهای اسلامی شرق به سطح کیفی جدیدی رسیده است که البته از تمام فرصت‌ها به طور کامل استفاده نمی‌شود. مهم‌ترین رویداد در توسعه درک متقابل پایدار با کشورهای اسلامی، مشارکت نیروهای مسلح روسیه در شکست سازمان تروریستی داعش در سوریه بود، که از قرار معلوم در سال‌های 2014-2015 عملا موفق به ایجاد دولت مستقل در خاک سوریه و عراق، اعلام خلافت و به کنترل گرفتن مساحتی با جمعیت تقریبا 9 میلیون نفر شد. اگر نبود کمک‌های ارتش روسیه برای شکست این گروه وحشتناک، داعش نه تنها قادر به گرفتن دمشق بود، بلکه می‌توانست کشورهای همسایه را نیز تصرف نماید. افراط‌گرایان قطعا به تصرف مکه و مدینه چشم طمع دوخته بودند که این امر می‌توانست به فاجعه‌ای برای کل شرق اسلامی تبدیل شود.   در حال حاضر تقریبا 90 درصد اراضی سوریه از اشغال نیروهای داعش آزاد، و روند حل و فصل سیاسی اگرچه به کندی در آن آغاز شده است. نکته اصلی در از بین بردن کانون تروریسم و غارتگری در سوریه، ایجاد همکاری سازنده بین روسیه، ترکیه و ایران در این موضوعات است. این سه کشور بودند که تلاش‌ها و مساعی برای دستیابی به صلح و ثبات در جمهوری عربی سوریه را رهبری کردند. به خودی خود، این نوع همکاری در ابتدا تا حدی غیر واقعی به نظر می‌رسید، زیرا، ایران و ترکیه در سوریه اهداف یکسانی نداشتند در این صورت، حصول این امر، موفقیت قطعی دیپلماسی روسیه بوده است.   در این میان، گاها برخی دوست دارند این امر را رویداد جدیدی تلقی نمایند، در حالیکه امری دیرینه و فراموش شده است. چطور می‌توان سخنان اسماعیل گاسپرینسکی روشنگر برجسته روسیه را به یاد نیاورد که در طلیعه قرن 20، چنین نگاشته بود: «با خود تصور کنیم که روسیه به طور صادقانه روابط دوستانه‌ای با ترکیه و ایران برقرار می کرد، انعکاس این دوستی از یک سو نسبت به روابط با مصر و تمام جهان عرب، و از سوی دیگر نسبت به افغانستان و جهان هندو-مسلمان، بسیار حساس بود».   اما نکته مهم بعدی در برقراری تعامل روسیه با جهان عرب، توافق با عربستان سعودی و امارات متحده عربی در مورد میزان استخراج نفت است که موجب شد قیمت هر بشکه نفت در حال حاضر به بیش از 70 دلار برسد. چنین چیزی، بازتاب عملی سخنان پوتین در سال 2003 در این باره است که تجمیع پتانسیل‌های روسیه می‌تواند منجر به پیشرفتی جدی در حیات کل سیاره زمین شود. مصر و ترکیه به علت سیل زیاد گردشگران روسی مبالغ هنگفتی دریافت می‌کنند؛ به طوری که کاهش  گردشگران روس، منجر به کاهش قابل توجه درآمد این کشورها می‌شد، و نتیجتا، از سرگیری سفرهای روس‌ها به ترکیه و مصر کمک بزرگی برای این دو کشور بود. امارات متحده عربی نیز یکی از نقاط مورد علاقه شهروندان روسیه برای گذراندن ایام تعطیلات است. در 1 جولای 2018 بین فدراسیون روسیه و امارات متحده عربی اعلامیه مشارکت استراتژیک به امضا رسیده است؛ این امر به وضوح نشان‌دهنده بردار روابط نزدیک مسکو با جهان اسلام است، که روابط با این کشورها هر چه بیشتر دوستانه می‌شود، بر تجربه غنی و ثمربخش همکاری‌های چندجانبه می‌افزاید. در این رابطه، مقاله‌ای که در پایان جولای در روزنامه «عرب نیوز» عربستان منتشر شده قابل ذکر است که در آن آمده است ابوظبی باید به اعضای بریکس با دقت بیشتر و به عنوان جایگزینی برای دستیابی به اهداف تجاری بلندمدت بنگرد. در این خصوص شایان ذکر است که کشورهای مسلمان در واردات انواع غلات از روسیه، پیشگام هستند: مصر 7.58 میلیون تن، ترکیه 6.75 میلیون تن، ایران 2.35 میلیون تن، عربستان سعودی 1، 78 میلیون تن، آذربایجان  1.16 میلیون تن، بنگلادش 1.77 میلیون تن، نیجریه 1.23 میلیون تن، یمن 1.4 میلیون تن، سودان 1.6 میلیون تن لبنان 1.4 میلیون تن و ....   همکاری نظامی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی روسیه با کشورهای جهان اسلام به مرور زمان، و به خصوص با پیچیده شدن روابط روسیه با قدرت‌های غربی، از اهمیت بیشتری هم برخوردار خواهد شد. در اینجا، شاید، باید دو نکته اصلی را متمایز کرد: نخست، رشد سریع جمعیت مسلمانان فدراسیون روسیه، که در آن نرخ تولد در حال حاضر، به ویژه در برخی از جمهوری‌های قفقاز شمالی دو و گاهی اوقات دو و نیم برابر بیشتر از میزان متوسط ​​تولد در سطح کشور است؛ و این به معنای آن است که چنانچه روند کنونی ادامه یابد، پس از 15 سال، روس‌های پیرو اسلام 25 – 30درصد از جمعیت روسیه را تشکیل خواهند داد. ثانیا، در همین حال، ما شاهد رشد قابل ملاحظه ظرفیت‌های اقتصادی بسیاری از کشورهای اسلامی مانند اندونزی و بنگلادش- که به لحاظ جمعیت کشورهای اول و سوم جهان اسلام به شمار می‌آیند- هستیم. تولید ناخالص داخلی اندونزی طی ده سال گذشته تقریبا سه برابر افزایش یافته و در حال حاضر بیش از 1 تریلیون دلار است؛ نرخ رشد آن طی دو سال اخیر بیش از 8 درصد بوده است. تولید ناخالص داخلی بنگلادش نیز طی ده سال گذشته تقریبا پنج برابر شده است و در سال‌های اخیر هم به طور ثابت سالانه 10 درصد افزایش می‌یابد.    در شرایط کنونی سازماندهی مجدد نظم جهانی، اتحادیه‌هایی مانند سازمان همکاری شانگهای و بریکس اهمیت بیشتری به دست می‌آورند. قابل توجه است که چندین کشور جهان، از جمله کشورهای اسلامی، تمایل خود را برای پیوستن به این سازمان‌ها ابراز کرده‌اند. واردکردن بزرگترین کشور مسلمان یعنی اندونزی، در امور بریکس  می‌توانست پاسخگوی روابط بلندمدت روسیه با کشورهای اسلامی شرق باشد و در این صورت، این اتحادیه معرف تمام تمدن‌های برجسته جهان به غیر تمدن‌های غربی خواهد بود.     بستر لازم برای روابط حسنه بیشتر با جهان اسلام کاملا مطلوب است، زیرا در جهان اسلام، نه تنها تصور مثبتی از روسیه و پوتین دارند، بلکه تحسین زیادی هم از آن به عمل می‌آوردند. این امر مسلما در تباین با این واقعیت است که مسلمانان، به ویژه اعراب، عمدتا سیاست خارجی ترامپ را رد می‌کنند. اخیرا در واشنگتن تحلیلی بر اساس نظرسنجی از 18000 شهروند عرب در کشورهای عربی به چاپ رسیده که بر اساس آن، 87 درصد از پاسخ‌دهندگان نسبت به سیاست آمریکا در رابطه با موضوع فلسطین نگاه منفی دارند( این رقم در سال 2016 -79 درصد بوده است). همچنین 81 درصد از اعراب نسبت به خط مشیء ایالات متحده در سوریه و 82 درصد از آنها نسبت به سیاست این کشور در برابر عراق، نگاه منفی دارند (خاورمیانه، 12/7/2018).   با این همه، بعید است که بتوان به طور کامل نظر میخائیل دیلیاگین تحلیلگر سیاسی معروف روسیه را پذیرفت. وی عقیده دارد که «طی 30 سال آینده تغییر اتحادیه اروپا به خلافت اروپا اجتناب‌ناپذیر است. از این رو، روسیه باید همراه با حمایت از نیروهای محافظه‌کار و وطن‌پرست دوست در اروپا، به طور سیستماتیک کادرهای مدیریتی را برای خلافت آینده مهیا نماید. این امر امکان ایجاد «آسانسور اجتماعی» استراتژیک برای مهاجران آسیای مرکزی (با تضعیف تنش‌های مرتبط با آن در روسیه و تا حدی با احیای نفوذ در آسیای مرکزی و جهان اسلام به طور کلی) و تضمین حفظ دستاوردهای فرهنگ اروپایی را (ازجمله، حساسیت به فن‌آوری و تفکر انتزاعی) پس از اصلاح قومی مذهبی آن فراهم می‌آورد.»   با این حال، دیلیاگین قطعا درباره احساس تعهد 40-50 میلیون مسلمانی که در اروپا زندگی می‌کنند و خواهان ادغام شدن در جوامع اروپای غربی نیستند و ترجیح می‌دهند هویت خود را حفظ کنند، محق است. لذا می‌توان با اظهارات برخی از دانشمندان علوم سیاسی لبنان که معتقدند مسائل اروپا با جهان اسلام تازه شروع شده، موافق بود (در اینجا این اعمال صرفا به اقدامات تروریستی اپیزودیک و غرق شدن کشتی‌های مهاجران در دریای مدیترانه محدود نمی‌شود).   ظاهرا وقت آن فرارسیده که روسیه به روابط  خود با جهان اسلام ماهیت سیستماتیک‌تری بدهد. در سال 2003،  ابتکار شخصی ولادیمیر پوتین برای واردکردن روسیه در سازمان همکاری اسلامی نقش مهمی در شکل‌گیری خودآگاهی مسلمانان روسیه و همینطور در توسعه همکاری‌های چندجانبه با کشورهای مسلمان ایفا کرد.   تحقق این خط مشیء به کار چندجانبه گروه بینش راهبردی «روسیه -جهان اسلام» تبدیل شد که تحت رهبری رستم نورگالییویچ مینیخانُف رئیس جمهور تاتارستان قرار دارد (این گروه در سال 2018، به موقعیت سازمان غیردولتی مشورتی در سازمان ملل متحد دست یافت).   در پایان ماه جولای سال جاری، رییس جمهور روسیه، در سفر به آفریقای جنوبی، بررسی ایده تدارک اجلاس روسیه با کشورهای آفریقایی را اعلام کرد. بد نیست اشاره شود که در میان 57 عضو سازمان همکاری اسلامی، 27  کشور از کشورهای آفریقایی هستند.     نویسنده: ونیامین پوپُف، مدیر مرکز همکاری تمدن‌ها و مدیر انستیتوی مطالعات بین‌المللی   منبع: گروه بینش راهبردی روسیه-جهان اسلام   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته رشته مطالعات روسیه دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران       «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> فرهنگ و هنر Sun, 21 Oct 2018 02:13:15 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3748/روابط-روسیه-کشورهای-اسلامی