موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين همسایگان اوراسیا :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/russia Mon, 23 Sep 2019 04:25:08 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Mon, 23 Sep 2019 04:25:08 GMT همسایگان اوراسیا 60 ابتکار روسی برای خلیج فارسی http://www.iras.ir/fa/doc/note/3864/ابتکار-روسی-خلیج-فارسی پس از حدود سه دهه حاشیه ‌نشینی و دور بودن از متن رویدادهای استراتژیک در منطقه خلیج فارس، به نظر می‌رسد که رهبران روسیه با پیشنهاد طرح نظام امنیت جمعی در خلیج فارس بار دیگر به دنبال نقش‌آفرینی فعالانه در این منطقه هستند. با درس گرفتن از بحران سوریه ظاهرا این بار روسها علاقه‌ای ندارند که پس از وخیم شدن شرایط  به دنبال راه حل باشند. طرح روسیه برای ایجاد نظام امنیت جمعی در منطقه خلیج فارس فارغ از آن که تا چه اندازه قابلیت عملیاتی شدن داشته باشد، حکایت از جدیت و فوریت دغدغه‌ها و نگرانی‌های رهبران روسیه در مورد شرایط امنیتی در منطقه خلیج فارس دارد. هرچند برخی از تحلیلگران پیشنهاد روسیه را به سرعت به کلیشه علاقمندی تاریخی روسها برای حضور در خلیج فارس پیوند زدند، اما ارائه این طرح از نظر تاثیری که بر معادلات قدرت در منطقه می‌گذارد حایز اهمیت است. در سندی که وزارت خارجه روسیه برای تشریح وضعیت و ابعاد طرح پیشنهادی خود ارائه کرده است، چند نکته محوری قابل تاکید است؛ - اول اینکه به شکل قابل انتظار و قابل درکی مهمترین تهدید ناشی از هرگونه بروز درگیری و ناامنی در منطقه خطر قدرت‌یابی مجدد گروههای تروریستی معرفی شده است. برای روسیه در شرایط موجود تهدید تروریسم در منطقه در صدر تهدیدات امنیتی قرار دارد و مقابله با آن اولویت نخست روسیه است. این سند با اشاره به این موضوع که شبکه اصلی تروریسم فراملی در مجاورت منطقه خلیج فارس شکل گرفته است، همه نیروهای علاقمند به حذف این کانون‌های تروریستی را به ایجاد یک ائتلاف واحد دعوت می‌کند. - دوم اینکه در این طرح در راستای رویکرد محوری سیاست خارجی روسیه به تحولات خاورمیانه، تمامی بحرانهای موجود در منطقه، از مسئله فلسطین و اسرائیل و مسئله سوریه گرفته تا تنش میان ایران و آمریکا و مسئله یمن، را موضوعاتی به هم‌پیوسته و مرتبط می‌داند و به همین دلیل طرح روسیه در نهایت به دنبال ایجاد چارچوبی است که تمامی این موضوعات در آن قابل طرح و قابل حل و فصل باشند؛ البته از منظری عمل‌گرایانه روس‌ها موضوع فلسطین و اسرائیل را امری می‌دانند که در درازمدت امیدوار هستند این ساختار بتواند به حل و فصل آن کمک کند. - سوم اینکه به لحاظ کارکردی و روشی پیشنهاد روسیه مبتنی بر سه اصل چندجانبه‌گرایی، حرکت گام به گام و محوریت حقوق بین‌الملل است. از نظر روسیه موفقیت نظام امنیت جمعی در خلیج فارس مستلزم مشارکت همه طرف‌های ذی‌نفع در فرایند اتخاذ و اجرای تصمیم‌ها و همچنین حرکت از مشکلات حادتر به سمت سایر مشکلات است. بر اساس این سند حقوق بین‌الملل و قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل مهمترین و یا تنها منابعی هستند که با ارجاع به آنها می‌توان به کاهش تنش‌های موجود کمک کرد. - چهارم اینکه روسیه در این طرح به دنبال ایجاد ساختاری شبیه ساختار سازمان کنفرانس امنیت و همکاری در اروپاست. چنین ساختاری الزاما مستلزم رویکردهای همسو میان کشورهای عضو نیست. کشورها با جهت‌گیری‌های متفاوت و یا حتی متعارض برای کاهش سطح تنش‌ها می‌توانند در این چارچوب امکانی برای گفتگو و رفع سو تفاهم‌های احتمالی پیدا کنند. - پنجم اینکه در سطح عملیاتی این طرح پایبندی تمامی کشورهای منطقه به تعهدات بین‌المللی همچون عدم توسل به زور و یا تهدید به توسل به زور و تعهدات متقابل در جهت گفتگو در خصوص دکترین‌های نظامی، تماس‌های منطقه‌ای وزرای دفاع، اطلاع‌رسانی  و تبادل ناظر در مانورهای نظامی و مهمتر از همه امتناع از استقرار دائم نیروهای نظامی کشورهای خارج ار منطقه و تبادل اطلاعات در مورد خریدهای تسلیحاتی و امضای توافقنامه در مورد کاهش تسلیحات و ایجاد مناطق کاهش تنش را پیشنهاد می‌کند. با وجود اینکه روس‌ها تمام تلاش خود را (از ارائه مکتوب و مفصل طرح گرفته تا برگزاری نشست و کنفرانس مطبوعاتی) به خرج دادند تا جدی بودن این پیشنهاد را به نمایش بگذارند، اما واکنش‌ها به پیشنهاد روسیه همان‌گونه که انتظار می‌رفت در سطح منطقه‌ای و جهانی چندان مشتاقانه و پرشور نبود. فقط چینی‌ها به دلیل نزدیکی اهداف و مواضعشان با روسیه از این طرح حمایت آشکارتری داشتند. حتی جمهوری اسلامی ایران به عنوان نزدیکترین همکار روسیه در منطقه تاکنون در حمایت از این پیشنهاد از تعارفات دیپلماتیک فراتر نرفته است. با این حال این بازخوردها به هیچ وجه معیار و ملاکی برای ارزیابی میزان حمایت از این پیشنهاد و یا موفقیت و تاثیرگذاری احتمالی آن در آینده نیست. مسائل واقعی‌تر و جدی‌تر زمانی بروز می‌کنند که تاثیر این طرح بر معادلات قدرت مورد ارزیابی قرار گیرد‌. از این منظر برای روس‌ها شاید نفس ارایه طرح و نه الزاما عملیاتی شدن آن حائز اهمیت بوده است. در شرایطی که آمریکایی‌ها با قدرت به دنبال ائتلاف سازی خطرناک برای تغییر موازنه قدرت در منطقه هستند، روسها از حق انتخاب زیادی برای تلاش در جهت تاثیرگذاری بر شرایط موجود برخوردار نیستند. روسیه نه مانند امریکا توانایی ایجاد ائتلاف سازی در منطقه را دارد و نه می‌توانند به انتظار بنشیند تا آمریکایی‌ها بازی خطرناک خود را به پیش ببرند. روس‌ها با درک این موضوع که آغاز هر گونه درگیری میان جمهوری اسلامی ایران از یک سو و ایالات متحده امریکا از سوی دیگر عملا نه تنها فصل تازه‌ای از گسترش ناامنی (و بالتبع گسترش تروریسم و افراط گرایی) را در منطقه رقم می‌زند، بلکه ممکن است به تغییر ژئوپلیتیک و موازنه قدرت در منطقه منجر شود، از طریق ارائه این پیشنهاد به دنبال شکستن فضای دوقطبی موجود هستند. طرح روسیه هم پیامی برای آمریکایی‌هاست مبنی بر اینکه اجازه نخواهند داد امریکا بی‌محابا به تشدید تنش در منطقه بپردازد و هم احتمالا دریچه‌ای برای حضور فعال‌تر در تحولات منطقه است. این موضوع دوم البته آن‌گونه که برخی از تحلیل‌گران علاقمند هستند آن را برجسته کنند، به معنای زمینه‌سازی برای تحقق رویای تاریخی آنها برای حضور در خلیج فارس نیست. روسیه حداقل تا آینده قابل پیش‌بینی نه از توانمندی و ظرفیت مداخله‌گری نظامی در خلیج فارس برخوردار است و نه دلیل و انگیزه‌ای برای این کار دارد. روس‌ها فقط نمی‌خواهند به دلیل انفعال و بی‌تحرکی آنها امریکا و متحدان منطقه‌ای‌اش در خلیج فارس دست به اقداماتی بزنند که به گسترش ناامنی در منطقه منجر شده و یا موازنه قدرت موجود در منطقه را با تغییرات اساسی مواجه کند. روسیه به دنبال بیرون کردن امریکا از منطقه و احیاناً پر کردن جای خالی این کشور نیست، زیرا فاقد قدرت لازم برای چنین کاری است. به همین دلیل امر مطلوب برای روسیه عدم حضور هر نیروی نظامی فرامنطقه‌ای در خلیج فارس است؛ موضوعی که به صراحت در طرح پیشنهادی بر آن تأکید شده است. روس‌ها هنوز اهداف بلندپروازانه و جاه‌طلبانه‌ای در منطقه ندارند و بعید به نظر می‌رسد که حتی تا آینده میان‌مدت به توانمندی لازم برای دنبال کردن چنین اهدافی دسترسی داشته باشند. در حال حاضر تنها ابزار روس‌ها برای تأثیرگذاری بر شرایط منطقه عمومی خلیج فارس ابزار دیپلماسی است که تلاش می‌کنند به خوبی از آن بهره ببرند. برای جمهوری اسلامی ایران طرح روسیه علی‌العموم متضمن پیشنهادهای نامطلوبی نیست و حتی می‌توان گفت عملیاتی شدن آن حداقل در منطقه خلیج فارس شرایط بهتری را می‌تواند برای ایران رقم بزند، اما به چند دلیل جمهوری اسلامی ایران نمی‌تواند و نباید نقش حامی اصلی این طرح را در منطقه ایفا کند؛ - اول اینکه برای جمهوری اسلامی ایران به عنوان کشوری که بیشترین ساحل را در خلیج فارس دارد و به عنوان بزرگترین قدرت منطقه، به لحاظ پرستیژی امر مطلوب و قابل قبولی نیست که امنیت خود را در چارچوب طرح یک قدرت فرامنطقه‌ای تعریف کند. جمهوری اسلامی ایران در این زمینه خود را صاحب طرح و ایده می‌داند و در وهله نخست باید بر طرح مورد نظر خود تأکید کند. حتی از نظر افکار عمومی داخلی نیز دنباله‌روی از روسیه در این چارچوب موضوع قابل قبولی نیست. - دوم اینکه طرح روسیه دارای اهداف گسترش‌طلبانه‌ای است که به حوزه خلیج فارس محدود نمی‌شود و به نظر می‌رسد که در بلندمدت نیم‌نگاهی به حل و فصل سایر بحران‌های خاورمیانه دارد. در این چارچوب حتی اگر نگاه و طرح ایران و روسیه برای امنیت در خلیج فارس مشابه و نزدیک با یکدیگر باشد، الزاماً این رویکرد مشابه ممکن است به سایر موضوعات و مشکلات امنیتی در خاورمیانه یا غرب آسیا از جمله موضوع فلسطین و یا حتی یمن قابل تسری نباشد. - و سوم اینکه مسائل امنیتی جمهوری اسلامی ایران برخلاف اغلب کشورهای حوزه خلیج فارس به دلیل وسعت جغرافیایی تنها به این حوزه محدود نمی‌شود. به همین دلیل ایران نمی‌تواند به خاطر امنیت در خلیج فارس تعهداتی را بپذیرد که امنیت کشور را در سایر موضوعات و حوزه‌های راهبردی دچار مشکل نماید. در نهایت این نکته قابل ذکر است که با توجه به فضای رقابتی میان جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی و همچنین مداخله امریکا به نفع عربستان، ایجاد ساز و کارها و یا چارچوب‌های منطقه‌ای با حضور همه کشورهای ذی‌نفع و برخی قدرت‌های فرامنطقه‌ای مانند روسیه و چین، مسیری کم هزینه‌تر و سهل‌الوصول‌تر برای کاهش تنش‌ها، مدیریت بحران‌ها و تضمین امنیت و منافع ملی جمهوری اسلامی ایران است. روابط دوستانه روسیه با اغلب کشورهای حوزه خلیج فارس و عضویت این کشور در شورای امنیت سازمان ملل ظرفیت ارزشمندی است که جمهوری اسلامی ایران می‌تواند از آن در راستای تأمین امنیت و منافع ملی خود استفاده کند. به همین دلیل دستگاه دیپلماسی باید درخصوص طرح روسیه به گونه‌ای عمل کند طرح ایران و طرح روسیه در یک رابطه هم‌تکمیلی قرار بگیرند.        ]]> همسایگان اوراسیا Sat, 07 Sep 2019 18:11:47 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3864/ابتکار-روسی-خلیج-فارسی واکنش های مقامات و صاحبنظران روسيه به عملیات ادلب و اعتراض ترکیه http://www.iras.ir/fa/doc/report/3861/واکنش-های-مقامات-صاحبنظران-روسيه-عملیات-ادلب-اعتراض-ترکیه مقدمه جای تردید ندارد: روسيه از آغاز با پیشروی ارتش سوریه به سوی ادلب مخالفت نداشت، و تنها مانع سر راه عملیات توافقات حاصله با ترکیه بود. ترکیه بلافاصله پس از اجلاس سوچی در سپتامبر 2018 نشان داد قصد رعایت توافقات حاصله را ندارد. تعهد جدا کردن نیروهای اپوزيسيون از گروه‌های تروریست که ترکیه متقبل شده بود تاکنون نه تنها اجرا نشده، بلکه در واقع تمام این حوزه که ترکیه مسئول آن است تحت کنترل گروه‌هایی قرار گرفته که روسيه آنها را تروریست تلقی می‌کند. روسيه به کرات از طرق دیپلماتیک و از طریق رسانه‌ها این واقعیت را به آنکارا بیان کرده و ترکیه هر بار قول داده اقدام ‌کند. ولی بجای اقدام اساساً علیه حمله نیروهای دولتی سوریه به ادلب هشدار داده، که به گفته ترکیه باعث بروز فاجعه و روانه شدن 3 میلیون غیرنظامی ساکن ادلب به خاک آن مي‌شود. مسکو مدت طولانی دندان روی جگر گذاشته، و نه تنها خودش علیه شبه‌نظامیان مستقر در ادلب اقدام نکرده، بلکه دمشق (و از قرار ایران) را هم متقاعد کرده بود از اقدام علیه گروه‌های سنگر گرفته در این ناحیه طفره بروند. هرچند مسکو به کرات به این اشاره کرده که پایگاه نیروهای هوافضایی آن در حمیمیم بطور منظم از طرف شبه‌نظامیان سنگر گرفته در ادلب مورد حمله قرار می‌گیرد. بنظر می‌رسد در نهایت طاقت مسکو تاق شد، یا دمشق و تهران توانستند آن را به ضرورت آغاز حمله به مواضع شبه‌نظامیان در خان شیخون متقاعد کنند. عملیاتی که با تصرف این شهر مهم به پایان رسید.   حمایت علنی مسکو از عملیات خان شیخون  طی مذاکرات نورسلطان (آستانه سابق) در 2 اوت، طرفین در مورد آتش بس به توافق رسیدند. فرماندهی ارتش سوریه اعلام نمود درصورتی که ترکیه تعهدات خود را رعایت کند آتش بس خواهد شد. سه روز بعد، 5 اوت، در رابطه با عدم رعایت آتش بس از طرف اراذل،عملیات ارتش سوریه از سر گرفته شد. به دنبال آن، عملیات فعال نیروهای دولتی سوریه و گروه‌های همراه متشکل از واحدهای شیعه و مستشاران ایرانی در جهت ادلب آغاز و آنها توانستند در عمق ادلب پیشروی کنند. هرچند این پیشروی امر ساده‌ای نبود. طی چند ماه اخیر ارتش سوریه چند صد کشته داد. ولی تعداد مقتولین از طرف مقابل خیلی بیشتر بود. پیشرفت واقعی وقتی میسر شد که روسيه به بمباران فعال شمال حما و جنوب ادلب پرداخت. در نتیجه بسیاری از اهداف و دهها یا حتی صدها شبه‌نظامی از بین برده شدند. فرماندهان گروه‌های تروریست هم بین مقتولین بودند. این امور موضع دشمنان دمشق را متزلزل کرد. حملات با پشتیبانی دیپلماتیک روسيه همراه بود. 19 اوت وزارت دفاع ترکیه از کشته شدن 3 غیرنظامی و 12 مجروح در جریان حمله به ستون نظامی ترکیه در ادلب اطلاع داد. وزارت امور خارجه سوریه اعلام کرده بود زرهپوشهای ترکیه از مرز سوریه عبور و در جهت خان شیخون به حرکت درآمده‌اند. به گزارش ترکیه، نیروی هوایی سوریه به این ستون ضربه زد. به دنبال این وقایع سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه، 20 اوت اعلام نمود مسکو به آنکارا اطلاع داده که شبیخون‌های تروریست‌ها در حوالی حوزه تشنج زدایی ادلب بشدت سرکوب مي‌شود. وی هشدار داد "نظامیان ما در حوزه تشنج زدایی ادلب حضور دارند. تشکیل این حوزه، تعهد همکاران ترک برای تأمین جدایی اپوزيسيون مسلح آماده شرکت در مذاکره و گروه‌های تروریستی را در بر داشت. وی خاطر نشان می‌کند: طی مدت سپری شده اراضی تحت کنترل شبه‌نظامیان گروهک هیئت تحریر شام بطور محسوس گسترش یافته است. وی افزود طی تمام سالجاری اقدامات تحریک آمیز این گروهک قطع نشده بود[1]. در همان روز 20 اوت ولادیمیر پوتین رئیس‌جمهور روسیه، قبل از آغاز مذاکره با امانوئل ماکرون رئیس جمهور فرانسه، اعلام نمود مسکو از تهاجم دمشق در جهت ادلب حمایت می‌کند. پوتین گفت: "ما از مساعی ارتش سوریه در جهت انجام عملیات محدود به منظور خنثی کردن خطر تروریستی حمایت می‌کنیم. هرگز از این حرف زده نشده بود که تروریست‌ها می‌توانند در حوزه تشنج زدایی ادلب متمرکز شده و احساس آسایش کنند". پوتین گفت تا 90 درصد اراضی این حوزه تحت کنترل تروریست‌ها قرار داشته و نظامیان روس انتقال شبه‌نظامیان از این حوزه به مناطق مختلف جهان را ردیابی کرده‌اند[2]. البته صاحبنظران و رسانه‌های روسيه خیلی بی پرواتر در این مورد اظهار نظر می‌کردند. ولادیمیر موخین (Vladimir Mukhin) مفسر روزنامه نزاويسيمايا گازتا در مقاله‌ای تحت عنوان "ترکیه هم اکنون در ادلب با روسيه می‌جنگد" در خصوص سخنان رئیس‌جمهور روسیه نوشت[3]: روابط روسيه و ترکیه در رابطه با عملیات دمشق و مسکو در ادلب رو به وخامت رفته است. روسيه قبلاً به نقش منفی ترکیه در امور منطقه اشاره نمی‌کرد ولی حالا رئیس‌جمهور روسیه از این حرف می‌زند که تروریست‌ها امروز تا 90% از اراضی حوزه تشنج زدایی ادلب را کنترل می‌کنند. وی این سخنان را پس از ضربه هوایی به کاروان نظامی ترکیه بیان کرد که بنظر رسانه‌های سوریه مشغول رساندن اسلحه و مهمات به شبه‌نظامیان محاصره شده در شهر خان شیخون بود. ترکیه در پاسخ جنگنده‌های خود را به خان شیخون فرستاد. مسکو و دمشق هم دست روی دست نگذاشتند و از جمله مسکو جنگنده‌های "سوخوی 35" را به هوا بلند کرد که جنگنده‌های ترک را از حریم سوریه بیرون راندند. یوری نتکاچف (Yuri Netkachev) صاحبنظر نظامی روس گفت مي‌شود حتی انتظار درگیری مستقیم ترکیه با سوریه را داشت و هم اکنون نظامیان روس به این رویارویی کشیده شده‌اند. روسيه چند سال برای حل مسئله از راه دیپلوماسی تلاش کرده ولی این اقدامات ثمر نداده است. مسکو خواهان رویارویی با ترکیه نیست و به همین دلیل ضمن جنگ با نیروهای ترک گرا، روسيه اقدام تجاوز گر ترکیه را بظاهر مشاهده نمی‌کند. سمیون باگداساروف (Semyon Bagdasarov) مدیر مرکز مطالعه کشورهای خاورمیانه و آسیای مرکزی بنوبه خود در خصوص سخنان لاوروف در مورد ضربات وارده به ادلب اظهار نظر کرده و گفت خیلی وقت پیش باید برای سرکوب شبه‌نظامیان مستقر در ادلب اقدام می‌شد. وی خاطر نشان می‌کند ترکها مشغول انجام عملیات رزمی در خاک کشور بیگانه هستند و از عهده مأموریت تشکیل حوزه تشنج زدایی برنیامدند. بگذار به کشور خودشان بروند. بنظر وی روسيه می‌تواند به ناله و شیون ترکها توجه نکند. ترکها از درگیری با روسيه طفره می‌روند و ترکیه کشوری است که سامانه ضدهوایی اس400 را همراه با فنآوری‌های مربوطه از مسکو دریافت کرده است[4]. آلکسی لئونکوف (Aleksey Leonkov) صاحبنظر نظامی روس بنوبه خود به پایگاه اطلاع رسانی svpressa.ru گفت ناتوانی ترکیه از کنترل اپوزيسيون مسلح و تروریست‌ها علت اصلی آغاز عملیات است. یعنی آنکارا تعهدات خود را رعایت نکرده و لذا موافقتنامه سوچی به شکل اولیه آن نمی‌تواند اجرا شود[5]. طبق توافق سوچی (در سال 2018) پوتین و اردوغان درگیری در شمال غرب می‌بایست منجمد و پیرامون حوزه تشنج زدایی خارج از کنترل دمشق نوار غیرنظامی ایجاد می‌شد. حالا که اینطور نشد پس تنها راه حل نظامی باقی مانده بود. بنظر لئونکوف، مسئله ادلب امروز برای ترکیه چندان مهم نیست. اردوغان از همکاری با روسيه خیلی بهره‌مند شده است. برای مثال، سامانه ضدهوایی اس400 به اردوغان اجازه می‌دهد بسیاری از اراضی مورد بحث را تحت پوشش قرار داده و استخراج گاز در حوالی قبرس شمالی را بدون هراس از حمله احتمالی قبرس، یونان یا هر کس دیگر آغاز کند. مسکو علاوه بر این از شرکت ترکیه در پروژه‌های اقتصادی گروه بریکس حمایت می‌کند که برای اقتصاد متزلزل ترکیه فوایدی در بر دارد. اما خط لوله گاز جریان ترکی و نیروگاه هسته‌ای "آق قویو" "گل سر سبد" هستند. خبرنگار svpressa.ru بر این باور است که کرملین توانسته با آنکارا به توافق برسد. نیروهای اسد ضمن پیشروی به پاسگاه ارتش ترکیه نزدیک نشدند. ترکها هم در نبرد شرکت نکردند هرچند رجب طیب اردوغان رئیس‌جمهور ترکیه قبلاً تهدید کرده بود درصورت حمله به ادلب به "رژیم" ضربه خواهد زد. بسینه شعبان مشاور رئیس‌جمهور اسد به شبکه المیادین لبنان گفته بود ارتش سوریه می‌تواند پاسگاه‌های ترکیه را از میان بردارد زیرا تروریست‌ها از این طریق اسلحه دریافت می‌کنند. در نهایت 22 اوت ارتش سوریه توانست شهر خان شیخون را تصرف کند. دیدگاه مربوط به نقض توافقات از طرف ترکیه از قرار استدلال اصلی روسيه برای شرکت در این عملیات است. بوریس دولگوف (Boris Dolgov) کارمند علمی ارشد مرکز مطالعات عربی و اسلامی انستیتوی شرق شناسی به خبرگزاري ريا نووستي گفت: "ترکیه تعهدات متقبل شده در سوچی را رعایت نکرده و نمی‌کند. ترکیه می‌خواهد منافع خود را پیش ببرد. و منافع ترکیه عبارت است از حفظ واحدهای مسلح اسلامیست که بنظر آن معتدل هستند"[6].   وقایع پس از تصرف خان شیخون روزنامه ودمستی به نقل از منبع نزدیک به وزارت دفاع روسيه تصرف شهر خان شیخون توسط نیروهای سوری را تأیید کرد. نیروهای سوری به نیروهای در حال پیشروی از شرق رسیده و به این ترتیب حلقه محاصره پیرامون شبه‌نظامیان در این ناحیه بسته شد. پاسگاه نیروهای ترک هم درون حلقه قرار گرفت. منبع گفت عملیات کاملاً موجه بود و تصرف خان شیخون به معنی آغاز عملیات سرکوب گروه جنوبی افراط گرایان است. منبع نزدیک به وزارت دفاع روسيه به نشریه گفت ترکیه که باید از حملات شبه‌نظامیان جلوگیری می‌کرد "در این مورد هیچ فعالیتی نمی‌کند". ترکها بنوبه خود از حمله نیروی هوایی سوریه به ستون نظامی خود به عنوان امر مغایر با توافقات روسيه و ترکیه در مورد سوریه می‌نامند. پس از این حادثه رؤسای ستاد کل دو کشور وارد مذاکره شدند ولی نتایج آنها افشا نشده است. نماینده رئیس‌جمهور ترکیه اعلام نمود بزودی اردوغان با پوتین تلفنی در مورد اقدام طرفین در ادلب صحبت می‌کند. سخنگوی رئیس‌جمهور روسیه از تصرف خان شیخون استقبال کرد. وی اعلام نمود: "مبارزه با گروه‌های تروریستی در همه حوزه‌ها ادامه داده مي‌شود. مخصوصاً با تروریست‌هایی که حمله به نیروهای سوری و پایگاه روسيه در حمیمیم را ادامه می‌دادند". پسکوف مکالمه تلفنی پوتین و اردوغان در آینده نزدیک در رابطه با اوضاع سوریه را ممکن نامید[7]. اردوغان ضمناً طی مکالمه تلفنی با پوتین در 23 اوت گفت نبردهای ادلب امنیت ترکیه را تهدید می‌کند. به گفته وی، عملیات نیروهای سوری در ادلب توافق مربوط به تشنج زدایی در منطقه را نقض می‌کند. بخش مطبوعات کرملین در این خصوص از دیدگاه دیگری اظهار نظر کرده و اعلام نمود رؤسای جمهور دو کشور در مورد فعال سازی مساعی متوجه از بین بردن خطر تروریستی از طرف ادلب به توافق رسیده‌اند[8]. ترکیه به مکالمه تلفنی اردوغان با پوتین اکتفا نکرده و به تقویت پاسگاه‌های خود در ادلب پرداخت. برای این منظور نیروهای زرهی، نظامی و محموله‌های حاوی مهمات به شمال غرب سوریه اعزام شده‌اند[9]. آلکساندر شومیلین (Aleksandr Shumilin) رئیس مرکز درگیری‌های خاورمیانه در انستیتوی ایالات متحده و کانادا عملیات خان شیخون را بزرگترین درگیری نیروهای مسلح بشار اسد با ترکیه ارزیابی کرد. وی خاطر نشان می‌کند برای همه روشن است که هدف واقعی اردوغان جلوگیری از فاجعه و روانه شدن آوارگان به ترکیه نیست. هدف اصلی اردوغان کنترل منطقه برای جلوگیری از راه یافتن کردها به آن است. و در این رابطه ترکیه در مورد خلع سلاح واحدهای اسلامی عجله بخرج نمی‌دهد. آمریکا بنوبه خود نگران سرکوب کردها است و ژنرال‌های پنتاگن که اخیراً وارد آنکارا شدند، می‌خواهند اردوغان را به عدم اعزام نیرو به نواحی کرد نشین متقاعد کنند. در این صورت پنتاگن آماده است با ترکیه در ایجاد حوزه‌های امنیتی در نوار مرزی همکاری کند. شومیلین می‌گوید برای ترکها مهم نیست هواپیماهای روسی در حمله به ستون زرهی آن شرکت داشتند یا نه. آنها در هر حال روسيه را مسئول امر تلقی می‌کنند. مسکو متعهد شده بود از عملیات تهاجمی دمشق و تهران جلوگیری کند. بنظر شومیلین اینجا سئوال بروز می‌کند که مسکو تا چه اندازه می‌تواند بر دمشق و تهران اعمال نفوذ کند. و همچنین این سئوال به میان می‌آید که آیا روسيه خواهان حفظ حوزه تشنج زدایی ادلب است یا می‌خواهد به هر قیمت این "لانه تروریسم" را از میان بردارد؟ از قرار سخنان سرگئی لاوروف در مورد "ادامه روند نابودی تروریست‌ها در ادلب" حاکی از همین است. شومیلین می‌پرسد آیا این "روند" برای روسيه قیمت گزافی نخواهد داشت؟[10]   بعد داخلی وقایع ادلب ولادیمیر ایسایف پروفسور انستیتوی کشورهای آسیا و آفریقا در دانشگاه دولتی لومنوسف مسکو به مسئله مهم دیگر برای روسيه یعنی مسئله حضور شبه‌نظامیان تبعه روسيه و کشورهای جامعه مشترک‌المنافع در حوزه تشنج زدایی ادلب اشاره می‌کند. وی به شبکه اول تلویزیون روسيه گفت: "آنجا واحدهایی مانند "سربازان قفقاز" یا "سمرقند" یا "لژیون ترکستان" هست. اگر این افراد امروز در ادلب محاصره نمی‌شدند به کجا می‌رفتند؟ آنها به نزد ما می‌آمدند. و به این ترتیب ما از ضربه جدی به خودمان جلوگیری کردیم. گفته مي‌شود حداقل، در کمترین میزان، 10 تا 12 هزار تن از شوروی سابق در جریان عملیات ارتش سوریه تحت حمایت نیروهای هوافضایی روسيه نابود شده‌اند. اما در مجموع 80 هزار شبه‌نظامی از میان برداشته شدند"[11].     مذاکرات پوتین و اردوغان در مورد اوضاع ادلب پس از وقایع رخ داده در ادلب و تصرف خان شیخون، رؤسای جمهور روسيه و ترکیه تلفنی در مورد مذاکره کردند. پس از این مکالمه تلفنی معلوم شد رجب طیب اردوغان رئیس‌جمهور ترکیه قصد دارد به روسيه سفر کرده و با نمایندگان روسيه مذاکره کند. اردوغان اعلام نمود قصد دارد ملاقات‌هایی در روسيه داشته و از نمایشگاه هوافضایی "ماکس-2019" بازدید به عمل آورد[12]. به گزارش خبرگزاري ريا نووستي، علت دیدار یک روزه اردوغان از روسيه این است که ترکیه قصد دارد بجای هواپیماهای غربی، هواپیماهای روسی یا چینی خریداری کند و بازدید از نمایشگاه شانس فروش جنگنده‌های "سوخوی 35" روسيه به ترکیه را افزایش می‌دهد. در کرملین گفته شد پوتین و اردوغان از نمایشگاه بازدید کرده و طی این بازدید همکاری در بخش همکاری نظامی - فنی و اوضاع ادلب را بررسی می‌کنند[13]. هرچند در دیگر گزارش‌ها در وهله اول به بررسی امور ادلب طی دیدار اردوغان از روسيه و اصرار مسکو بر ضرورت انجام عملیات اشاره مي‌شود. از جمله دمیتری پسکوف سخنگوی رئیس جمهور روسیه اعلام نمود پوتین و اردوغان پس از بازدید از نمایشگاه هوایی، با یکدیگر به منظور بررسی اوضاع ادلب مذاکره می‌کنند. پسکوف در پاسخ به سئوال خبرنگار در خصوص جواب پوتین به سخنان اردوغان در مورد بروز بحران انسانی در ادلب و خطر برای امنیت ملی ترکیه در نتیجه عملیات ارتش سوریه گفت: "پوتین به کرات گفته که نسبت به نگرانی همکاران ترک در این رابطه تفاهم نشان می‌دهد، ولی همزمان رئیس‌جمهور روسیه نگرانی خود از فعال شدن اقدام تروریست‌های ادلب را حفظ و آن را بطور مکرر بیان کرده است. و این نوع اقدام نمی‌تواند با سرکوب و نابودی این تروریست‌ها همراه نباشد. به همین دلیل رؤسای جمهور قرار گذاشتند برای بررسی این اوضاع بغرنج در مسکو ملاقات کنند. این ملاقات فردا (سه شنبه 27 اوت) برگزار مي‌شود[14]. در خاتمه بجا است به اظهارات سرگئی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه در خصوص اوضاع جاری در خان شیخون اشاره شود که نقض توافقات از طرف روسیه را انکار نمود. وی گفت نیروهای دولتی سوریه با حمایت نیروهای هوافضایی روسيه هیچ توافقی با ترکیه را نقض نمی‌کنند. وی در کنفرانس مطبوعاتی برگزار شده در مسکو گفت: " نیروهای مسلح سوریه با حمایت ما هیچ توافقی را نقض نمی‌کنند. یادآور شوم که ولادیمیر پوتین رئیس‌جمهور روسیه به کرات به این اشاره کرده است"[15].   سخن آخر عملیات خان شیخون موردی بود که در آن منافع روسيه، ایران و دولت سوریه با یکدیگر یکسان بود. هر سه خواهان کنترل دولت مرکزی سوریه بر حوزه تشنج زدایی ادلب هستند. برای روسيه این امر از چند لحاظ اهمیت دارد. امر شماره یک نیل به اهداف آن از مداخله در سوریه است. روسيه می‌خواهد تمامیت ارضی سوریه احیا شده و روند بازسازی این کشور شروع شود. در نتیجه روسيه هم از پیروزی خود سخن رانده و هم از ضرورت شرکت در عملیات رزمی در کشور رها مي‌شود. احیای تمامیت ارضی سوریه پیروزی واقعی روسيه خواهد بود که در دوران حکومت کنونی سوریه چند پایگاه در خاک سوریه به دست آورده و قصد منصرف شدن از آنها را ندارد. این امر همچنین امکان ترکیه برای انجام عملیات خود در خاک سوریه و تلاش آن برای تصرف بخشی از خاک کشور و تقویت نفوذ خود را عقیم می‌گذارد. در نتیجه مقاصد ترکیه برای ایجاد نوار امنیتی مرزی درون خاک سوریه بیش از پیش از تحقق دور مي‌شود. آنکارا در آن صورت در مذاکره با روسيه خواه ناخواه موضع ملایم‌تری پیشه می‌کند. در نهایت مسئله از نقطه نظر مبارزه روسيه با بقایای واحدهای تروریست تشکیل شده از اتباع خود آن و دیگر کشورهای جامعه مشترک‌المنافع پیشرفت خواهد داشت. مقامات امنیتی روسيه طی تمام دوران جنگ سوریه از امکان بازگشت این شبه‌نظامیان به روسيه و تبدیل شدن به خطر امنیتی جدی ابراز نگرانی کرده‌اند. همچنین جای تردید ندارد که تقویت دولت مرکزی سوریه و کنترل اراضی بیشتر کشور به معنی وارد شدن فشار بر آمریکا خواهد بود که حضور خود در اراضی کرد نشین را ادامه می‌دهد. درصورت رفع خطر ترکیه و تقویت دولت مرکزی، امکان دارد کردها هم (با توجه به دورنمای خروج نیروهای آمریکایی) با دمشق مدارای بیشتری بکنند. عملیات خان شیخون نشان داد نیروهای دولتی سوریه قادر هستند برغم حمایت علنی و غیر علنی آنکارا و حتی اعزام نمایشی نیروهای ترک، بر شبه‌نظامیان غلبه کنند. این عملیات می‌تواند قدم دیگری در جهت پایان دادن به جنگ داخلی خونین سوریه تلقی شود که سال‌ها است مردم آن را از آسایش و آرامش محروم کرده، باعث جان باختن هزاران هزار نفر شده و میلیون‌ها تن را آواره کرده است. در این شرایط سیاست ترکیه که متوجه حفظ واحدهای شبه‌نظامی، واحدهای اساساً تروریست، در منطقه می‌باشد در عمل باعث طولانی‌تر شدن جنگ داخلی و رنج‌های مردم سوریه مي‌شود.       [1] https://ria.ru/20190820/1557671777.html [2] https://www.bfm.ru/news/422369 [3] http://www.ng.ru/politics/2019-08-20/1_7654_idlib.html   [4] https://www.mk.ru/politics/2019/08/20/ekspert-ocenil-slova-lavrova-ob-udarakh-po-idlibu-davno-pora.html [5] https://svpressa.ru/war21/article/241800/ [6] https://ria.ru/20190819/1557634307.html [7] https://www.vedomosti.ru/politics/articles/2019/08/22/809442-turetskie-popali-okruzhenie [8] https://iz.ru/913396/2019-08-23/erdogan-zaiavil-ob-ugroze-bezopasnosti-turtcii-iz-za-boev-v-idlibe [9] https://www.interfax.ru/world/673657 [10] https://www.novayagazeta.ru/articles/2019/08/23/81709-mezhdu-terroristami-i-kurdami [11] https://www.1tv.ru/news/2019-08-25/371078-pravitelstvennye_voyska_sirii_vzyali_han_sheyhun_v_idlibe [12] https://regnum.ru/news/2698754.html [13] https://ria.ru/20190826/1557925914.html [14] https://ria.ru/20190826/1557910292.html [15] https://ria.ru/20190826/1557906974.html ]]> همسایگان اوراسیا Mon, 02 Sep 2019 09:31:15 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/report/3861/واکنش-های-مقامات-صاحبنظران-روسيه-عملیات-ادلب-اعتراض-ترکیه شاهکار پوتین: نقش نظامی و دیپلماتیک روسيه در سوریه از چشمان سوری و ایرانی http://www.iras.ir/fa/doc/note/3858/شاهکار-پوتین-نقش-نظامی-دیپلماتیک-روسيه-سوریه-چشمان-سوری-ایرانی وقتی نیروهای روس اواخر سال 2015 به سوریه اعزام شدند، اکثر ناظران آن را به عنوان تلاش مستأصل روسيه برای نجات متحد محکوم به فنا ارزیابی کردند، اقدامی که در نهایت به کشیده شدن به باتلاق منتهی خواهد شد. بجای این، نیروی هوایی روسیه با نمایش قابلیت ضربه زدن دقیق باعث تعجب ناظران در سوریه و خارج از آن شد. قابلیتی که فقط تعداد معدودی از نیروهای هوایی – در شمال آمریکا، غرب اروپا و اسرائیل – دارای آن هستند. روسها از این فراتر رفته و به مشورت به نیروهای زمینی سوریه در مورد راه‌های تغییر آرایش و کسب قابلیت مانور جنگی به منظور راه انداختن سیاست برقراری صلح (از جمله جلب دشمنان سابق) پرداختند، و، از قرار تعجب آورترین امر (پس از بحران اوکراین) تشکیل ساختار حل و فصل درگیری بود که مسکو در تحمیل آن به متحدان ایرانی و سوری خود موفق شد. این مقاله کوتاه تلاشی است برای تحلیل برداشت از اثر نظامی و دیپلماتیک روسیه در سوریه بر بخشی از بازیکنان دیپلماتیک، سیاسی و نظامی ایران و سوریه. اینجا همچنین عواملی بررسی مي‌شود که آنها را وادار کرد در شرایط وجود تردیدهای بسیار نسبت به مقاصد و تصمیم‌های روسيه، نقش برتر آن را بپذیرند. تحلیل موجود در این بخش اساساً بر مصاحبه با دیپلمات‌ها، مقامات و نظامیان ایرانی و سوری و همچنین فرماندهان و رهبران اپوزيسيون مسلح سوریه اتکا دارد که توسط یک تیم تحقیقی محلی در سال‌های 2017-2018 در سوریه انجام شده بود.   تاثیر هواپیماها و مستشاران روسیه تقریباً همه طرفین مصاحبه، گاه ناخواسته، اعتراف می‌کردند که مداخله نیروی هوایی روسيه نقطه عطف نظامی کلیدی در درگیری بود. همه فرماندهان اپوزيسيون قبول کردند که مقاومت بلندمدت در برابر بمبارانهای دقیق روسيه غیرممکن بود و اثر این ضربات خیلی بیش از حملات میلیشاهای تحت حمایت سپاه پاسداران (آغاز شده از سال 2013) بود. در این بخش، مستشاران سپاه پاسداران و فرماندهان میلیشای شیعه مرتبط با سپاه ادعا می‌کردند مداخله میلیشای بسیج شده از طرف پاسداران نقطه عطف واقعی در جنگ بود که برای اولین بار نیروی رزمی تهاجمی در اختیار رژیم اسد قرار داد. ولی آنها اعتراف می‌کردند که نیروی هوایی روسيه هم نقش کلیدی ایفا کرده است. ولی دیدگاه مقامات بلندمرتبه رژیم اسد مهم‌تر از همه است، زیرا آنها شرکای کلیدی روسها در پایان دادن به درگیری هستند. افسران و مقامات سوری، تقریباً بلا استثنا، مداخله روسيه را تعیین کننده‌ترین کمک دریافت شده ارزیابی می‌کنند، و طی سال 2017 آنها همچنان حمایت روسيه را حیاتی‌ترین کمک خارجی برای رژیم سوریه تلقی می‌کردند، هرچند حمایت ایران بلندمدت‌تر بوده و ایران حمایت پایدار خود از اسد را به نمایش گذاشته بود. در سال 2018، وقتی معلوم شد رژیم در حال پیروز شدن در جنگ است، حملات هوایی غربی (و بطور اخص اسرائیل) در قانع کردن رژیم به نیاز به حمایت بلندمدت روسيه نقش مهمی ایفا کردند، زیرا تنها روسيه می‌توانست به سوریه در ساخت پدافند ضدهوایی کمابیش مطمئن کمک کند (به بخش زیر توجه شود). بنظر می‌رسد مشاوران روس رژیم سوریه در طراحی سیاست آشتی بکار گرفته شده در اراضی تصرف شده توسط نیروهای دولتی نقش مهمی ایفا کرده‌اند. این نقش در رسانه‌های روسی تبلیغ شده، و بنظر می‌رسد بر تجربیات روسيه و شوروی در چچن و افغانستان اتکا داشته، و بطور اخص به فرماندهان اسبق اپوزيسيون که به تغییر موضع تن داده بودند، اطمینان می‌داد که آنها وارد چارچوب اجتماعی رژیم می‌شوند. هرچند ارزیابی اثر این سیاست‌های نو دشوارتر از ارزیابی اثر بمبارانهای روسيه است، ولی روسها می‌توانستند تجربیات تخصصی را در میان گذاشته باشند، که هم سوریها و هم ایرانی‌ها از آنها محروم هستند. حداقل، موارد وسیعاً تبلیغ شده آشتی فرماندهان اپوزيسيون با رژیم (در حضور مشاوران روس)، به بسیاری از فرماندهان اپوزيسيون نشان داد که جایگزینی برای مرگ زیر بمبارانهای روسيه یا کشته شدن از گلوله میلیشای تحت حمایت سپاه پاسداران وجود دارد. کمک روسيه به ارتش سوریه برای کسب یا احیای قابلیت مانور جنگی به وقت بیشتری نیاز داشت. ارتش عربی سوریه همچنین می‌تواند قابلیت‌های تاکتیکی خود را طی سال‌های طولانی جنگ بهبود داده باشد. هرچند طی سال‌های 2015 و 2016 ارتش معمولاً به شکل پشتیبانی از میلیشای سوری و خارجی اقدام می‌کرد. بنظر می‌رسد سپاه پاسداران قابلیت مانور ندارد، احتمالاً به این دلیل که فقط مشغول تعلیم میلیشا و پیاده نظام بود. میلیشاهای تعلیم دیده از طرف سپاه پاسداران و حزب الله، نیروی تهاجمی و دارای انگیزه از آب درآمدند، و توانایی‌های تاکتیکی برابر با بهترین واحدهای اپوزيسيون را داشتند. معلوم شد جمع زده شدن ضربات هوایی روسيه به این توانایی‌ها برای تغییر جریان درگیری کافی بود. ولی اگر ارتش عربی سوریه طی سال‌های 2017 و 2018 نقش برتری در نبردها ایفا نمی‌کرد، جنگ می‌توانست مدت طولانی ادامه داشته، و فوق العاده خونین و ویرانگر باشد. ارتش عملیات بغرنجی طراحی کرد که متوجه تبدیل اراضی تحت کنترل دشمن به قطعات جدا از یکدیگر بود. افسران سوری و سپاه هر دو می‌گویند مشاوران روس وزارت دفاع حامیان اصلی عقیده مربوط به احیای نقش برتر ارتش در جنگ بودند. ارتش و میلیشا سپس به محاصره این قطعات پرداخته و همزمان پیشنهادهای کمابیش جذابی برای تسلیم دشمن محاصره شده مطرح می‌کردند. وقتی این تاکتیک (از نبرد حلب به بعد) با موفقیت پیشروی کرد، روند احیای کنترل اسد بر سوریه بطور دراماتیک تسریع شد.   مانور دیپلماتیک ولیکن، حتی در شرایط توان هوایی روسيه، وجود میلیشای دارای احوال تهاجمی و قابلیت مانور جنگی، و سیاست‌های آشتی زیرکانه، درگیری، مخصوصاً در مناطق جنوبی و شمالی (در شرایط خطوط کوتاه لجستیک اپوزيسيون تا مرز اردن، اسرائیل و ترکیه و آمادگی کشورهای حامی برای پرداخت و تأمین سخاوتمندانه)، می‌توانست سالیان طولانی به درازا بکشد. در آن مقطع زمانی روسيه پوتین طی مداخله در سوریه دستآوردهای بزرگی داشت که ادامه بقای رژیم سوریه یکی از بندهای مهم آن بود، ولی این موفقیت برای پرهیز از درگیر شدن در باتلاق و ناچار شدن به ادامه عملیات دارای نتایج نامعلوم طی سال‌های آینده کافی نبود. به منظور دسترسی به پیروزی واقعی در سوریه، پوتین و دولت روسيه به تربیع دایره دیپلماتیک در بخش حل و فصل درگیری، همکاری با حداقل برخی از بازیکنان منطقه‌ای و به حاشیه راندن دیگران نیاز داشتند. این فرصت به دنبال شکست خوردن کودتای ژوئیه 2016 علیه اردوغان در ترکیه نمایان شد. اندکی بعد از آن روابط روسيه و ترکیه بطور محسوس گرمتر شد. طی یک رشته مساعی دیپلماتیک که پیرامون به اصطلاح مذاکرات آستانه متمرکز شده بود، روسها ابتدا برای ترتیب دادن زمینه انتقال سیاسی اقدام کردند که به تشکیل دولت ائتلافی و استعفای اسد منتهی می‌شد. اسد می‌بایست با نماینده دیگر حزب بعث سوریه تعویض می‌شد. در حال حاضر دشوار است گفت آیا روسها واقعاً به موفقیت مساعی خود اطمینان داشتند یا مشغول فراهم کردن زمینه برای مرحله بعدی استراتژی دیپلماتیک خود بودند. مصاحبه با مقامات سوری، منجمله بعضی‌ افراد خیلی نزدیک به اسد، نشان می‌دهد روسها واقعاً سعی بر برکناری اسد داشتند. در نهایت، بسیاری از احزاب دست اندر کار، پیشنهاد روسيه برای انتقال سیاسی منتهی شونده به سرکار آمدن رئیس‌جمهور جدید از حزب بعث را رد کردند. برغم این، مذاکرات به روسها اجازه داد اراده نیک خود را به نمایش گذاشته و وارد تبادل‌های دیپلماتیک فعال با برخی بازیکنان کلیدی منطقه مانند ترکیه و اردن شوند. دیپلمات‌های روسيه با مهارت از هراس اردن از تقویت فزاینده نفوذ گروه‌های جهادی رادیکال مانند داعش و القاعده در صفوف اپوزيسيون مسلح سوریه و بیگانگی ترکیه از آمریکایی‌ها استفاده کردند. مقامات سوری، فرماندهان اپوزيسيون و حتی یک منبع ترک در حزب اردوغان وجود توافق بین روسها و ترکها در ژانویه 2018 را تأیید کردند که اجازه می‌داد آنها، درصورت توانایی جدا کردن گروه‌های جهادی بين‌المللي از اپوزيسيون و کنترل اپوزيسيون، در حل و فصل درگیری (و متعاقباً کسب نفوذ دائمی در نظام پس از جنگ سوریه) نقش کلیدی ایفا کنند. طبق این توافق، بقایای اپوزيسيون سوریه پیرامون ادلب در شمال متمرکز شده، و می‌توانستند بین به زمین گذاشتن اسلحه و پیوستن به نیروهای تحت فرماندهی ترکیه در عفرین، یا نابودی، یکی را انتخاب کنند. در سال 2018 ترکها خطوط لجستیک سعودی عبور کننده از ترکیه به گروه‌های سعودی گرا در شمال سوریه را قطع کرده، و در ترتیب دادن تأمینات اپوزيسيون موقعیت انحصاری کسب کردند. توافق با روسيه این بود که آنها (ترک‌ها-م) گروه‌های مشتری خود را به رویارویی با جهادیون بين‌المللي و کردهای متحد شده با آمریکایی‌ها در شمال سوریه ترغیب می‌کنند. پس از "تقارن" اپوزيسيون تحت هدایت ترکیه از این طریق، آنها برای نیل به توافق سیاسی به منظور پایان دادن به درگیری، با رژیم اسد وارد مذاکره می‌شدند. در پاییز سال 2018 خودداری ترکیه از قبول ادامه حکومت اسد مانع اصلی باقیمانده سر راه این طرح بود. منابع مختلف اپوزيسيون سوریه در جنوب با منابع دولتی سوریه در این مورد توافق نظر داشتند که اردنی‌ها در اواخر زمستان و اوایل بهار 2018 با قطع خطوط تأمینات اپوزيسيون موافقت کرده و حتی چند کاروان تأمینات در حال حرکت در خاک خود را توقیف کردند. اطلاعات اردن از سال 2016 به بعد با روسها در مورد رد یابی اهداف "جهادی جهانی" در سوریه به توافق رسیده بود، و لذا توافق سال 2018 از خیلی وقت پیش بین گزینه‌های اردن قرار داشت. به این ترتیب، اسرائیل تنها منبع باقیمانده برای رساندن کمک به اپوزيسيون بود. اسرائیل سعی داشت به عنوان حامی علنی گروه‌های سلفی نمایان نشود و به همین دلیل فقط اجازه انتقال بخش محدود تأمینات را می‌داد. به دیگر سخن، توافقات ترتیب داده شده از طرف روسيه با ترکیه و اردن اساساً سعودی‌ها و دیگر کشورهای عرب خلیج، سخاوتمندترین حامیان گروه‌های اپوزيسيون، را از صحنه بیرون راندند. غلبه بر مقاومت متحدان اپوزيسيون سوریه در نتیجه مواجه شدن با کمبود امکانات در آخر سال 2018 به زانو در آورده شد. طرح سال 2017 روسيه که تشکیل دولت ائتلاف تحت ریاست جمهوری بعثی (ولی فردی به غیر از اسد) را منظور می‌داشت، برای بسیاری از گروه‌های اپوزيسيون که در آغاز آن را مردود دانسته بودند در سال 2018 به رؤیایی دور شباهت پیدا کرد. امری که چندان هم مشهود نبود این است که در آغاز طرح روسيه حتی از طرف اسد و اکثر اطرافیانش و همچنین ایرانی‌ها رد شده بود. مقامات سوری که با آنها در اواخر سال 2017 صحبت شده بود تأیید کردند که اسد، برغم فشار روسيه و حمایت برخی از مقامات ارشد رژیم که این برنامه را راهی برای نیل به صلح و حفظ بقیه رژیم تلقی می‌کردند، هرگز با پیشنهاد استعفا موافقت نکرده بود. پیروزی‌های نظامی رژیم این پیشنهاد را در بهار 2018 کهنه کرد، هرچند دولت ترکیه به اصرار بر ضرورت استعفای اسد ادامه می‌دهد. طرفین مصاحبه همچنین گفتند خیلی‌ها درون رژیم بعث در مورد تقسیم قدرت با اپوزيسيون تردیدهایی داشتند و با پیشنهاد واگذاری سمت‌های کلیدی در دولت به نمایندگان اپوزيسيون مقاومت می‌کردند. افسران سوری طی سال 2018 حدس زدند حتی توافق موقت روسيه و ترکیه در اواخر سال 2017 و اوایل سال 2018 (که اجازه داد ترکیه نوار مرزی سوریه را تحت الحمایه خود کند)، از دیدگاه رژیم اسد منفی بود، ولی دمشق زیر فشار روسيه ناخواسته با آن موافقت کرد، تا از اعزام نیروهای خود به این منطقه طفره برود. روسها در تابستان 2018 در تلاش برای پیدا کردن فرمول بلندمدت‌تری بودند که به اردوغان اجازه اعمال نفوذ دائمی بر سوریه، بدون تعرض به حاکمیت سوریه، را بدهد. بطور مشابه، ایرانی‌ها و بطور اخص سپاه پاسداران، بازیکن ایرانی اصلی در سوریه، در آغاز از پیشنهادهای روسيه در مورد نوعی حل و فصل سیاسی – دیپلماتیک به خشم آمده و اصرار می‌کردند پیروزی نظامی مستقیم تنها راه حل قابل قبول می‌باشد. به گفته منابعی در سپاه پاسداران، و دیپلمات‌های ایرانی، و همچنین مقامات و نظامیان سوری، ایرانی‌ها به نیل به تفاهم با ترکها علاقه چندانی نداشتند. ولی ایرانی‌ها در تابستان 2018 پشت سر روسها بر دولت سوریه فشار وارد می‌کردند تا اشغال نوار مرزی سوریه در شمال را تحمل کند. روسها چگونه به این عطف نایل شدند؟ البته انزوای بين‌المللي سوریه و انزوای فزاینده ایران یکی از این عوامل بود. برای مقایسه مي‌شود به موقعیت خیلی نیرومندتر روسيه در سامانه بين‌المللي اشاره کرد. ولی امر مهم‌تر استفاده صحیح روسها از برگه‌های موجود بود. واگذاری پدافند هوایی و حمایت دیپلماتیک دقیقاً سنجیده شده به سوریها و ایرانیان یکی از نمونه‌های بارز توانایی روسيه برای وادار کردن متحدان بی‌میل خود به حرکت در جهت مورد نیاز آن بود. پدافند ضدهوایی سوریه در اوایل سال 2018 خیلی کهنه و در نتیجه درگیری لطمه شدید دیده بود. ایرانی‌ها هم امکانات ضدهوایی محسوسی در سوریه نداشتند. روسها در مقابل از لحظه مداخله سامانه‌های ضدهوایی مدرن پیرامون لاذقیه مستقر کرده بودند و این سامانه‌ها در آینده تقویت شد. مسکو از آنها هرگز برای دفاع از سوریها، ایرانیان یا حزب الله در برابر حملات منظم اسرائیل یا حملات متفرقه ائتلاف آمریکایی - فرانسوی – انگلیسی استفاده نکرده بود. به گفته منابعی بین نظامیان سوریه، همراه با شدت یافتن حملات هوایی و گزارش اطلاعات سوریه (طی تدارک عملیات غوطه شرقی در سال 2018) از تدارک برنامه پشتیبانی از ضد حمله اپوزيسيون در جنوب به واسطه حملات هوایی گسترده آمریکایی، روسها ابتدا با احیا و به روز کردن سامانه ضدهوایی سوریه و سپس – در سپتامبر 2018 – با واگذاری سامانه‌های ضدهوایی اس300 به آن موافقت کردند. در عمل، روسها توانایی سوریها را بهبود دادند، ولی آن را به هیچ وجه به سطح لازم برای دور نگاه داشتن آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها نزدیک نکردند. به این ترتیب، به سوریها و ایرانی‌ها نشان داده شد: آنها به فنآوری‌های نظامی روسيه و موقعیت آن به عنوان قدرت هسته‌ای (که رویارویی مستقیم آمریکا با روسيه یا اسرائیل با روسيه را غیر محتمل می‌کند) تا چه اندازه بستگی دارند. منبع: از مجموعه "Russia’s Policy in Syria and the Middle East"، منتشر شده از طرف انستیتوی مطالعات اروپایی، روسی و اورآسیایی (دانشگاه جورج واشنگتن) و "Central Asia Program"، شماره 212، ژانویه 2019، ابتکار "اسلام در روسيه، روسيه در جهان اسلام" نویسنده: آنتونیو جیستوتسی محقق غیروابسته متولد ایتالیا است که درجه دکترای خود را از مدرسه اقتصاد و علوم سیاسی لندن کسب کرد. او نویسنده چند مقاله و رساله در مورد افغانستان و همچنین 6 کتاب، از جمله "هنر تحمیل" (انتشارات دانشگاه کلمیبا، 2011)، "میسیونرهای مدرنیسم" (Hurst, 2016) و "دولت اسلامی در خراسان" (Hurst, 2018) می‌باشد. او در مورد سوریه مقاله "برون سپاری خشونت دولتی: نیروی دفاعی دولتی، "قابلیت دولت بودن" و انعطاف پذیری رژیم در جنگ سوریه"، سیاست مدیترانه 22، شماره 4 (2017) را نوشته و مقاله‌های بیشتری در دست تحریر می‌باشد.   ]]> همسایگان اوراسیا Mon, 26 Aug 2019 07:46:14 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3858/شاهکار-پوتین-نقش-نظامی-دیپلماتیک-روسيه-سوریه-چشمان-سوری-ایرانی اوضاع نظامی سیاسی دریای خزر http://www.iras.ir/fa/doc/article/3857/اوضاع-نظامی-سیاسی-دریای-خزر دریای خزر بزرگترین پهنه آبی سربسته جهان است که به اقیانوس جهانی ارتباط نداشته ولی به واسطه کانال قابل کشتیرانی ولگا – دن به دریاهای آزوف و سیاه متصل شده است. این حلقه مهم شکل گیری سامانه راه‌های آبی داخلی روسيه ("سامانه واحد عمیق بخش اروپایی فدراسیون روسیه") در سال‌های 50 قرن بیستم است. اهمیت ژئوپلتیک دریای خزر با یک رشته عوامل ارتباط دارد. امر شماره یک وجود منابع محسوس نفت و گاز (تا 6,5 میلیارد تن معادل نفتی ذخایر اثبات شده و احتمالی نفت و گاز در فلات قاره و در بستر دریا، طبق ارزیابی سرویس اطلاعات انرژی ایالات متحده [1]) در دریای خزر می‌باشد. توان ترانزیتی، امکان اتصال راه‌های دریایی آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی برای حمل مواد انرژی‌زا و دیگر کالاها از طریق راهروهای حمل و نقلی موجود و آینده عامل دوم است. امر سوم موقعیت نظامی استراتژیک مناسب است که اجازه می‌دهد حوزه امنیتی هم در آسیای مرکزی و هم قفقاز و هم خاورمیانه کنترل شود. دریای خزر تا سال 1991 در واقع دریای داخلی دو کشور ایران و شوروی بود. رژیم حقوقی بر اساس قراردادهای فدراسیون سوسیالیستی روسيه و پرسیا مورخ سال 1921 و بین ایران و شوروی (سال‌های 1935 و 1940) تنظیم می‌شد. علاوه بر این، شوروی در سال 1934 بطور یکجانبه خط مرز از حسن قلی (ترکمنستان) تا آستارا (آذربایجان) را کشیده بود که بطور غیر علنی از طرف ایران قبول شد. شوروی ضمناً مأموریت‌های تأمین امنیت خود را رهنمود قرار داده بود – ایران تا انقلاب اسلامی سال 1979 در حوزه نفوذ ایالات متحده قرار داشت که به پاس روابط اتحاد با رژیم شاه، سعی داشت از نزدیکی ارضی ایران به مرزهای جنوبی اتحاد شوروی استفاده کند. هرچند محمد رضا شاه پهلوی به پیشنهادهای مکرر ایالات متحده در مورد استقرار پایگاههای نظامی در نزدیکی مرزهای زمینی ایران با شوروی یا در ساحل دریای خزر پاسخ منفی می‌داد زیرا نمی‌خواست رابطه با همسایه مقتدر خود را خدشه دار کند. از هم پاشیدن شوروی و شکل گرفتن انجمن غیررسمی گروه پنج گانه خزر (متشکل از آذربایجان، ایران، قزاقستان، روسيه و ترکمنستان) باعث شد بحث در مورد تقسیم حوزه‌های نفوذ در دریای خزر و مذاکره در مورد موقعیت آن آغاز شود. ایران و روسيه در سال 2001 قراردادی امضا کردند که ماده 12 آن طرفین را متعهد می‌کرد "تا بهینه سازی رژیم حقوقی خزر" هیچ نوع مرزی را در دریای خزر برسمیت نشناسند [2]. روسيه در اوایل سال‌های 2000 با قزاقستان و آذربایجان در مورد تقسیم بستر دریا بر اساس خط وسط اصلاح شده، به منظور بهره‌برداری از ذخایر بستر، به توافق رسید. در عین حال جنوب دریای خزر، که چند میدان بزرگ نفت و گاز در آن قرار داشت، در موقعیت محل تضادهای آذربایجان، ترکمنستان و ایران باقی ماند. ولی به غیر از چند حادثه [3، صفحات 20-21]، کار تا درگیری مسلحانه بین آنها نکشید و کشورهای ساحلی خزر امور مورد اختلاف را اساساً از راه دیپلماتیک – در ملاقات‌های منظم وزرای امور خارجه و رؤسای جمهور -  حل و فصل می‌کردند. اولین اجلاس دریای خزر روز 23 آوریل 2002 در عشق آباد برگزار شد، هرچند این اجلاس به حرکت کمابیش محسوس در حل مسائل به میان آمده کمکی نکرد. دومین اجلاس سران در 16 اکتبر 2007 در تهران باثمرتر بود. طی آن طرفین حق حاکمیت خود بر دریای خزر و ذخایر آن را ثبت، متعهد شدند خاک خود را در اختیار کشورهای ثالث قرار ندهند. سومین و چهارمین جلسات سران به ترتیب 18 نوامبر 2010 در باکو و 29 سپتامبر 2014 در آستراخان برگزار شدند. در آستراخان رؤسای جمهور 5 کشور اعلام کردند فعالیت آنها "بر اساس اصول هماهنگ شده از طرف خودشان، از جمله عدم حضور نیروهای مسلح غیر متعلق به طرفین در دریای خزر، انجام مي‌شود" [4]. اجلاس سران در آقتائو (قزاقستان) در 12 اوت 2018 باثمرتر از همه بود. در این اجلاس سند تاریخی – "کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر" – تأیید شد. "کنوانسیون" شرایط فعالیت مشترک سیاسی، نظامی، اقتصادی و اکولوژیک "گروه پنج گانه خزر" را تعیین و تضمین می‌کند. طبق مفاد موجود در سند در خصوص جلوگیری از حضور نیروهای مسلح کشورهای ثالث در دریای خزر، کشورهای ساحلی خزر متعهد می‌شوند خاک خود را "برای تجاوز و دیگر اقدام نظامی علیه هر کدام از طرفین" واگذارنکرده و اعلام می‌کنند قصد دارند "توازن باثبات تسلیحات در دریای خزر" را فراهم کنند و "ساخت نظامی را در محدوده ضرورت معقول با در نظر گرفتن منافع همه طرفین" انجام می‌دهند [5]. ضمناً اولویت‌های کشورهای ساحلی خزر در بخش مقابله با هم تهدیدهای نظامی سنتی و هم تهدیدهای غیر سنتی (مهاجرت غیرقانونی، قاچاق اسلحه، حمل مواد مخدر، صید قاچاق) در مجموع یکسان است. رویکردهای روسيه نسبت به تعامل با شرکا در دریای خزر، طبق ماده 60 "نظریه سیاست خارجی فدراسیون روسیه" (تأیید شده طبق فرمان رئیس‌جمهور روسیه در 30 نوامبر 2016)، "با در نظر گرفتن ضرورت تقویت مکانیزم همکاری 5 کشور ساحلی خزر بر اساس تصمیم‌های اتخاذ شونده بر اساس جمعی" در مرحله راه اندازی است  [6]. در سند دیگر که تا سال 2030 در کار خواهد بود، در "پایه‌های سیاست دولتی روسيه در بخش فعالیت نظامی دریایی"، ضرورت حضور روسيه در پهنه دریای خزر با شدت یافتن تمایل برخی کشورها برای دسترسی به "منابع مواد هیدروکربنی" موجود در منطقه توجیه مي‌شود  [7، بند 27 الف]. ناوگان خزر روسيه نیرومندترین ناوگان در منطقه تلقی شده و قادر است امنیت نه تنها روسيه بلکه شرکای آن را هم تأمین کند. ناوگان خزر به عنوان واحد عملیاتی نیروی دریایی روسيه، ناوهای روی آب، ناوهای کمکی و امدادی، گارد ساحلی، واحدهای لجستیک، فنی و ویژه را در بر می‌گیرد. روسيه در آوریل 2017 و در ژوئیه 2018 رزمایش‌های کلان همراه با شلیک رزمی برگزار کرد. منظور اصابت اهداف زمینی، دریایی و هوایی دشمن فرضی "حین انجام عملیات چند حوزه‌ای همراه با وارد کردن ضربات هوایی در میدان تیر دریایی" بود [8]. حضور نظامی در دریای خزر به روسيه اجازه می‌دهد منطقه ناآرام شمال قفقاز را کنترل کرده، بر دیگر کشورهای ساحلی اثر گذاشته و قصد آنها برای باز کردن پهنه آبی خود برای نیروی دریایی کشورهای ثالث – در وهله اول ایالات متحده و اعضای پیمان آتلانتیک شمالی – را باز دارد. عملیات روسيه در سوریه نشان داد دریای خزر برغم موقعیت پهنه آبی داخلی، می‌تواند همزمان برای پرتاب موشک‌های بالدار بکار گرفته شود. از جمله 7 اکتبر 2015 ناوهای "داغستان"، "اوگلیچ"، "گراد سوی‌یاژسک" و "ولیکی اوستیوگ" 26 موشک بالدار دریایی "کالیبر" به سوی پایگاه‌های "دولت اسلامی" در سوریه پرتاب کرده و 11 هدف واقع در مسافت 1,5 هزار کیلومتر را منهدم کردند [9]. در دوران شوروی باکو قرارگاه اصلی ناوگان خزر بود. پس از فروپاشی شوروی، ستاد و بخش محسوس واحدهای ناوگان خزر به آستراخان منتقل شدند (در سال 1992). ولی نظامیان معتقد بودند این محل از نقطه نظر استراتژیک چندان مناسب. نیست. مخصوصاً با توجه به اینکه در دومین دهه قرن بیست و یکم مأموریت‌های تأمین منافع ملی و دولتی در منطقه خزر و بطور اخص مسئله مقابله با تروریسم پیش روی روسيه قرار گرفت. بر اساس اوضاع نظامی سیاسی تغییر کرده و در رابطه با مأموریت‌های جدید در بخش تأمین منافع ملی روسيه در منطقه، وزارت دفاع روسيه به تقویت امکانات واحد عملیاتی نیروی دریایی در دریای خزر توجه کرده و در این رابطه تصمیم گرفته شد ناوگان خزر از آستراخان به شهر کاسپیسک داغستان منتقل شود. سرگئی شویگو وزیر دفاع روسيه که 2 آوریل 2018 این مقاصد را اعلام کرد، توضیح داد که کاسپیسک در موقعیت بهتر قرار داشته و از جمله به بخش مرکزی دریا نزدیک‌تر است. این واقعیت اجازه می‌دهد ناوهای بزرگ دریایی مجهز به تسلیحات دقیق در این محل مستقر شوند. آلکسی لئونکوف (Aleksey Leonkov) مدیر تجاری مجله "زرادخانه وطن" می‌گوید: "پس از وارد کار شدن پایگاه جدید، روسيه می‌تواند متحدان خود در ماوراء قفقاز، آسیای مرکزی  و خاورمیانه را تحت پوشش مطمئن قرار دهد". مخصوصاً با توجه به اینکه به پاس موشک‌های "کالیبر" شعاع "اصابت ناوگان خزر" هم رشد می‌کند [10]. اهداف اصلی ناوگان خزر عبارت است از: دفاع از نوار ساحلی، مبارزه با صید قاچاق، دفاع از منافع ملی در نواحی استخراج نفت. دیگر کشورهای دارای ساحل در دریای خزر هم این اهداف را بیان می‌کنند. ولی نیروی دریایی آنها از نقطه نظر کمی و کیفی بطور محسوس از روسيه عقب مانده‌اند. نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران از نقطه نظر توان خود پس از روسيه جای دوم را احراز می‌کند، هرچند ایران بخش اصلی آنها را در منطقه مهم‌تر برای امنیت خود – خلیج فارس – نگاه می‌دارد. نیروی دریایی ارتش ایران در دریای خزر و همچنین واحدهای دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سه پایگاه در جنوب خزر مستقر شده که محل فرماندهی آنها در بندر انزلی قرار دارد. نبود ناوهای بزرگ یکی از ویژگی‌های نیروی دریایی ایران است: این نیروها اساساً از ناوچه‌های سریع السیر خرد (به اصطلاح "ناوگان پشه‌ای") مسلح به موشک‌های کوتاه برد تشکیل شده‌اند. نیروی دریایی ایران اساساً برای انجام عملیات گشتی در حوزه دریایی ملی و جمع‌آوری اطلاعات در مورد فعالیت دریایی دیگر کشورهای ساحلی خزر منظور شده است. در عین حال، ایران از سال 2013 پیوسته رزمایش‌هایی ترتیب داده که طی آنها دفاع از راه‌های دریایی و تجاری، دفاع از تأسیسات ساحلی نظامی و غیرنظامی تمرین مي‌شود. رویکردهای ایران نسبت به مسئله امنیت در حوزه دریای خزر بر اساس اهداف استراتژی بلندمدت ایران تعیین مي‌شود که ناچار بوده طی دهها سال در شرایط فشار و تحریم‌های خارجی لاینقطع زندگی کند. تحریم‌های ایران که قبل از امضای برنامه جامع مشترک در سال 2015 در کار بود در 7 اوت و 5 نوامبر  2018 بطور کامل احیا شد. حوزه نفتی، پایه اقتصاد کشور، و همچنین حوزه بانکی، کشتی سازی، حمل و نقل دریایی، برخی از دیگر حوزه‌های اقتصاد هدف تحریم‌ها است. نه تنها ایران، بلکه هر کشور که همکاری با ایران در جهات تحت تحریم را ادامه دهد تحریم مي‌شود. در نتیجه این اقدامات دولت کنونی آمریکا، استراتژی ضد ایران که در میزان محسوس تحت تأثیر اسرائیل و لابی اسرائیل گرا در خود آمریکا شکل می‌گیرد، فضای مانور ایران در خاورمیانه و خلیج فارس محدود مي‌شود. ایران همزمان حضور نظامی کامل خود در دریای خزر را حفظ کرده که برای این کشور از نقطه نظر تحقق برخی جهات سیاست بين‌المللي آن، شایان اهمیت است. پروژه دیرینه ساخت کانال سراسری قابل کشتیرانی در ایران از دریای خزر تا خلیج فارس از این ردیف است. برای همسایگان ایران مانند قزاقستان و ترکمنستان که از ارتباط با اقیانوس جهانی محروم هستند این کانال فواید بسیار در بر خواهد داشت: دورنمای ارتباط آنها با اقیانوس هند فراهم مي‌شود. این کانال همچنین می‌تواند با ترکیه وارد رقابت شود که به پاس کنترل مطلق تنگه‌های دریای سیاه در واقع به تنهایی عبور کشتی‌های خارجی (از جمله ناوهای جنگی) به منطقه دریای سیاه و خزر را تعیین می‌کند. ولی جوانب منفی هم هست: پروژه از سال 1997 تحت تحریم آمریکا است و چشم‌اندازهای کشیدن کانال استثنائاً از خاک ایران به معنی وابستگی کامل دیگر کشورها به سیاست آن است (که اغلب نسبتاً غیر قابل پیشبینی می‌باشد). ایران برای دیگر پروژه زیرساختی – راهروی شمال - جنوب – هم اهمیت قایل است که باید تحویل محموله از هند و خلیج فارس به اروپای غربی و شمالی از طریق ایران را میسر نماید.  در مارس 2019 مراسم افتتاح اولین بخش راهروی شمال - جنوب – راه آهن بین شهرهای رشت و قزوین – در ایران برگزار شد. آذربایجان همسایه ایران ناوگان نسبتا بزرگی در دریای خزر دارد که جمهوری بخشی از آن را حین تقسیم ناوگان خزر شوروی دریافت کرده است (آن وقت آذربایجان 30 درصد ناوهای ناوگان را دریافت کرد). بخش دیگر طی سال‌های استقلال آذربایجان به وجود آمد. آذربایجان توانست میراث نیروی دریایی شوروی را تقریباً بطور کامل حفظ کند. این امر به نیروی دریایی کشور اجازه داد پس از روسيه و ایران جای سوم را در دریای خزر احراز کند. بندر باکو تا این اواخر محل اصلی استقرار نیروی دریایی آذربایجان بود. ستاد کل نیروی دریایی و دانشگاه نیروی دریایی آذربایجان هم در این شهر است. آذربایجان 25 ژوئن 2014 بجای پایگاه نظامی دریایی باکو پایگاه جدیدی برای نیروی دریایی خود در روستای پوتا افتتاح کرد. ساخت ناوهای جدید و مدرن سازی ناوهای قدیمی بین مقاصد نهاد دفاعی آذربایجان است. قزاقستان در لحظه کسب استقلال رسماً نیروی دریایی نداشت و در اوایل سال‌های 1990 ناوهای روسيه حفاظت از نواحی نفت خیز آن را به عهده گرفتند. نظربایف رئیس‌جمهور قزاقستان فرمان تشکیل نیروی دریایی را امضا کرد و در 7 ماه می 2003 فرمان رئیس‌جمهور "پیرامون اقدام در جهت بهینه سازی ساختار نیروهای مسلح قزاقستان" امضا شد. نظریه توسعه نیروی دریایی در قزاقستان طراحی و نیروهای اصلی تشکیل شد که تیپ های گارد ساحلی (تفنگداران دریایی)، توپخانه ساحلی، ناوگان خزر بین آنها بودند.  بندر آقتائو پایگاه اصلی نیروی دریایی و بندر بائوتینو پایگاه ثانوی بود. یعنی قزاقستان قصد دارد از حضور در دریای خزر نه تنها برای مصارف اقتصادی بلکه نظامی هم استفاده کند. ترکمنستان پس از انحلال شوروی حین تقسیم ناوگان خزر از سهم خود (25%) به نفع روسيه منصرف شد. این کشور مدت طولانی همراه با روسيه از سرحدات دریایی خود حراست می‌کرد. ساخت نیروی دریایی ترکمنستان و پایگاه نیروی دریایی آن در سال 2009 آغاز شد. آن وقت هم دکترین دریایی ترکمنستان تأیید شد که موقعیت بیطرف کشور، عدم پیوستن آن به پیمان‌های نظامی و ممنوعیت استقرار پایگاههای نظامی خارجی در خاک کشور  را در بر داشت.  متعاقباً، حضور نظامی کشورهای بیگانه در ترکمنستان  منتفی است. ولی این امر از همکاری فعال ترکمنستان حین تشکیل ناوگان خود، هم با همسایگان (ایران و روسيه) و هم کشورهای خارج از منطقه (ایالات متحده و ترکیه)، جلوگیری نمی‌کند. ترکیه شریک اصلی ترکمنستان در بخش ساختمان نیروی دریایی است. بند مربوط به ممنوعیت حضور پایگاههای نظامی کشورهای ثالث در سواحل دریای خزر باعث مي‌شود احتمال پیوستن کشورهای خارج از منطقه به اختلافات بالقوه در مورد منابع زیرزمینی دریا بطور محسوس کاهش یابد. شرایط برای بروز درگیری نظامی بلندمدت در این منطقه هم مختل مي‌شود. اینجا آمریکا سرچشمه اصلی چالش‌های متوجه منافع ایران و روسيه است که هنوز در سال 1996 اعلام کرد منطقه دریای سیاه و دریای خزر حوزه منافع استراتژیک آن می‌باشد. دریای خزر از نقطه نظر ژئوپلتیک می‌توانست دسترسی پنتاگن به آسیای مرکزی (همراه با ذخایر نفت و گاز آن)، استان‌های شمالی ایران و مناطق جنوبی روسيه را میسر کند. بنظر شوستوف (Shustov) صاحبنظر روس، استقرار نظامی در منطقه خزر برای ایالات متحده از نقطه نظر استراتژیک به اندازه حضور در افغانستان مفید است [11]. به همین دلیل ایالات متحده به راه انداختن همکاری با ساختارهای انتظامی مختلف برخی کشورهای ساحلی خزر پرداخته و سعی دارد نفوذ سیاسی خود در آنجا را تقویت کند. ایالات متحده در وهله اول به سه کشور ساحلی شرکت کننده در برنامه "مشارکت در راه صلح" ناتو – آذربایجان، قزاقستان و ترکمنستان – توجه داشت. نمایندگان نهادهای سیاسی و نظامی آمریکا با نمایندگان آنها پیوسته مذاکرات سربسته دوجانبه برگزاری می‌کنند، و همزمان فعالیت شرکت‌های نظامی آمریکا و شرکای (اسرائیلی، ترکی و اروپایی) آنها متوجه بیرون راندن روسيه از بازار اسلحه و تجهیز نظامی فنی ارتش و ناوگان کشورهای ساحلی خزر می‌باشد. ایالات متحده نتوانست به حضور نظامی بلندمدت در آذربایجان و ترکمنستان نایل شود اما با قزاقستان روابط نظامی سیاسی محکم‌تری برقرار شد. تعمیق آنها در شرایط آغاز وخامت شدید روابط آمریکا با روسيه از سال 2014 به بعد، از جمله در حوزه نظامی، بطور اخص مشهود بود.  روسيه در سال 2015 در مورد قطع ترانزیت محموله‌های آمریکا و ناتو از خاک خود تصمیم گرفت. 19 آوریل 2018 شرکت روسی "ولگا-دنپر" از ادامه همکاری با پیمان آتلانتیک شمالی در بخش انتقال محموله‌های نظامی منصرف شد. آن وقت ایالات متحده مذاکره با قزاقستان در مورد امکان استفاده از بنادر آن برای رساندن محموله‌های نظامی خود به افغانستان از طریق دریای خزر را فعال ساخت. واقعیتی که ظاهراً با مسئله دریای خزر ارتباط نداشت – بازداشت ناگهانی دارایی صندوق ملی قزاقستان (22 میلیارد دلار) سپرده شده به بانک "Bnk of New York Mellon" در آخر سال 2017 طبق شکایت آناتولی استاتی (Anatoly Staty) تاجر گمنام مولداوی و شرکت وی از دولت قزاقستان - اتخاذ تصمیم مثبت قزاقستان به نفع آمریکا را تسریع کرد. نورسلطان نظربایف که در ژانویه 2018 برای ملاقات با دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا به واشنگتن سفر کرده بود توانست در مورد رفع انجماد به توافق برسد، ولی قزاقستان بلافاصله بعد از آن با استفاده نظامیان آمریکایی از بنادر خود در دریای خزر موافقت کرد. پارلمان قزاقستان در آوریل پروتکل تغییر موافقتنامه دوجانبه قزاقستان و آمریکا مورخ 20 ژوئن 2010 را تصویب کرد [12] اما در 5 ماه می 2018 نظربایف قانونی را امضا کرد که اجازه ترانزیت آمریکا به افغانستان از طریق قزاقستان را می‌داد و بنادر آقتائو و قوریق را وارد مسیر حمل می‌کرد [13]. دورنمای حضور ناوهای حامل محموله‌های نظامی آمریکا در دریای خزر؛ یعنی در نواحی مجاور سواحل روسيه، در مسکو امر فوق العاده نامطلوب تلقی شد که بطور مستقیم منافع دولتی روسيه را تهدید می‌کند. سرگئی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه طی ملاقات وزرای امور خارجه کشورهای عضو سازمان پیمان امنیت جمعی در آلماتی در 11 ژوئن 2018 نگرانی‌های روسيه در مورد پیوستن قزاقستان به طراحی نظامی لجستیک ایالات متحده در خزر را به همتای قزاقستانی خود بیان کرد. منبع دیپلمات روس که نامش افشا نشد به روزنامه کمرسانت گفت "مسیر استفاده از بنادر دریای خزر از نقطه نظر اقتصادی و لجستیک توجیه شدنی نیست... آمریکایی‌ها برای حضور در خزر به این نیاز دارند، تا اینجا زیرساخت آنها نمایان شود" [14]. بخش مطبوعات سفارت قزاقستان در فدراسیون روسیه گزارش‌های رسانه‌ها و پرتال‌های اینترنتی روسيه در مورد استفاده نیروی دریایی آمریکا از بنادر قزاقستان در دریای خزر را "کذبیات بی اساس" نامیده و خاطر نشان کرد که مسئله ترانزیت آمریکا "به مساعی مشارک جامعه جهانی در جهت مساعدت به برقرار کردن ثبات در افغانستان ارتباط دارد" [15]. تصمیم‌های سال 2018 گروه پنج گانه خزر در جهت تبدیل دریای خزر به پهنه آبی سربسته برای کشورهای ثالث، امکان تحقق پروژه‌های پنتاگن در جهت استقرار در منطقه دریای خزر را دور کرده و نهاد نظامی آمریکایی را وادار کرد به ابتکارات دارای بعد کمتر چون امور مربوط به تدارک واحدهای ویژه در آذربایجان و قزاقستان توجه کند. اشکال نسبتاً پایدار همکاری نظامی سیاسی شکل گرفت در منطقه در دوران پس از شوروی هم مانعی سر راه مقاصد آمریکا و ناتو برای باز کردن جای پا در دریای خزر است. روسيه و قزاقستان اعضای سازمان پیمان امنیت جمعی هستند که حفظ امنیت در منطقه دریای خزر هم بین مأموریت‌های آن قرار دارد. ترکمنستان (در رابطه با موقعیت بیطرف آن) و آذربایجان (ظاهراً در رابطه با نبود پیشرفت در حل در ناگورنو قره‌باغ) وارد این سازمان بين‌المللي نمی‌شوند ولی با آن در برخی جهات (خرید اسلحه، کشتی سازی، شرکت گزینشی در رزمایش‌ها، تعلیم نفرات نیروی دریایی آنها در آموزشگاههای روسيه و غیره) همکاری می‌کنند. قزاقستان و روسيه به عنوان اعضای تمام عیار جامعه مشترک‌المنافع و ترکمنستان به عنوان عضو وابسته جامعه در ساختارهای ویژه امنیتی این سازمان بين‌المللي شرکت می‌کنند. همه کشورهای گروه پنج گانه خزر وارد سازمان بين‌المللي سازمان همکاری شانگهای می‌شوند که روسيه و قزاقستان اعضای تمام عیار آن هستند اما آذربایجان شریک گفتگو و ایران کشور ناظر است. ترکمنستان هم به عنوان مهمان دعوت شده در جلسات سازمان حضور می‌یابد. به این ترتیب، منطقه دریای خزر با اساس مطلق می‌تواند یکی از موارد همکاری سازمان پیمان امنیت جمعی، جامعه مشترک‌المنافع و سازمان همکاری شانگهای نامیده شود. ضرورت واکنش جمعی به شدت یافتن تهدیدهای سنتی و غیر سنتی در پهنه دریای خزر، بروز درگیریهای نظامی در نزدیکی بلافاصله آن باعث شد مسئله ایجاد ساختار بین دولتین جدید مطرح شود که امور حفظ امنیت در منطقه دریای خزر بین مأموریت‌های آن خواهد بود. این مسئله در مذاکرات نمایندگان فرماندهی نیروی دریایی کشورهای ساحلی خزر در روزهای 5 تا 7 آوریل در سنت پطرزبورگ بررسی شد. ولی آنها تشکیل انجمن جدید بجای "گروه پنج گانه خزر" – سازمان غیر رسمی ولی نسبتاً مؤثر موجود - را زودرس تلقی کردند. روشن است که هر کدام از 5 طرف تعامل سیاسی بين‌المللي در دریای خزر منافع و اولویت‌های خود را دارد که در هر مورد و همیشه یکسان نیست. به همین دلیل آنها در جستجوی اهرم‌های تداوم توازن ژئوپلتیک خواهند بود. ولی این امر مانعی برای نیل کشورهای ساحلی خزر به توافق بر اساس رعایت توازن منافع نیست. به پاس آن تشکیل مدل جدید تعامل بین دولتین در دریای خزر ادامه خواهد یافت که اجازه می‌دهد شیوه‌های دیپلماتیک با شیوه‌های نظامی سیاسی تأمین امنیت به شکل مناسب هماهنگ شود.     فهرست منابع مأخذ: 1. Overview of oil and natural gas in the Caspian Sea region. – U.S. Ener- gy Information Administration. August 26, 2013. URL: https://www.eia.gov/beta/international/analysis_includes/regions_of_interest/Casp ian_Sea/caspian_sea.pdf (дата обращения: 27.08.2013). 2. قرارداد مربوط به اصول و پایه‌ها همکاری فدراسیون روسیه و جمهوری اسلامی ایران. 12 مارس 2001. URL: http://www.kremlin.ru/supplement/3290  3. د. مالیشوا، 2002. روسيه و منطقه خزر: مسائل توسعه امن. مسکو. انستیتوی اقتصاد جهانی و روابط بین‌المللی. 4.  اعلامیه رؤسای جمهور آذربایجان، جمهوری اسلامی ایران، جمهوری قزاقستان، فدراسیون روسیه و ترکمنستان، 29 سپتامبر 2014. تاریخ مراجعه به لینک 30/09/2014 URL: http://news.kremlin.ru/ref_notes/4754 5. کنوانسیون  رژیم حقوقی دریای خزر  ، 12 اوت 2018،  تاریخ مراجعه به لینک 02/09/2018 URL: http://news.kremlin.ru/ref_notes/4754 6. نظریه سیاست خارجی فدراسیون روسیه.  تاریخ مراجعه به لینک 01/12/2016 http://publication.pravo.gov.ru/Document/View/0001201612010045?index=1&ra ngeSize=1 7.  فرمان رئیس‌جمهور فدراسیون روسیه مورخ 20/07/2017، شماره 327، "پیرامون تأیید پایه‌های سیاست دولتی فدراسیون روسیه در بخش فعالیت دریایی نظامی تا سال 2030"، تاریخ مراجعه به لینک 04/05/2019 URL: http://www.kremlin.ru/acts/bank/42117 8. رزمایش‌های چند حوزه‌ای نیروی هوایی روسيه در خزر آغاز شد. URL: http://armiya.az/ru/news/135175/На-Каспии-начались-многосферные- учения-военной-авиации-России 9. وزارت دفاع روسيه ویدئوی شلیک موشک به سوی مواضع "دولت اسلامی" از دریای خزر را منتشر کرد.  تاریخ مراجعه به لینک 07/10/2015 URL: https://russian.rt.com/article/121932 10. آ. زاکواسین. از آستراخان به داغستان: چرا ناوگان خزر محل استقرار خود را تغییر می‌دهد. تاریخ مراجعه به لینک 02/04/2018 https://russian.rt.com/russia/article/499196-kaspiiskaya-flotiliya-baza-dagestan 11. آ. شوستوف، پیرامون موقعیت دریای خزر دسیسه جدیدی شروع شد. "یورازیا اکسپرت"، 28/06/2018، تاریخ مراجعه به لینک 30/06/2018 URL: http://eurasia.expert/vokrug-statusa-kaspiya-razvernulas-novaya-intriga 12. موافقتنامه دولتین جمهوری قزاقستان و ایالات متحده آمریکا در مورد تأمین ترانزیت تجاری راه آهنی محموله ویژه از خاک قزاقستان در رابطه با شرکت ایالات متحده آمریکا در مساعی متوجه برقرار کردن ثبات و احیای جمهوری اسلامی افغانستان. تاریخ مراجعه به لینک 10/05/2019 URL: http://adilet.zan.kz/rus/docs/Z100000300_ 13. قانون تصویب پروتکل تغییر موافقتنامه دولتین جمهوری قزاقستان و دولت ایالات متحده آمریکا در مورد تأمین ترانزیت تجاری راه آهنی محموله ویژه از خاک قزاقستان در رابطه با شرکت ایالات متحده آمریکا در مساعی متوجه برقرار کردن ثبات و احیای جمهوری اسلامی افغانستان. تاریخ مراجعه به لینک 19/04/2018 URL: http://online.zakon.kz/Document/?doc_id=31081954 14. مسکو حرف دلش را به متحدان گفت. روزنامه کمرسانت، 11/06/2018، تاریخ مراجعه به لینک 12/06/2018 URL: https://www.kommersant.ru/doc/3656500 15. در خصوص گزارش‌های رسانه‌های روسيه در مورد استفاده نیروی دریایی آمریکا از بنادر قزاقستان در دریای خزر. 26/04/2018، تاریخ مراجعه به لینک 30/04/2018 URL: http://www.kazembassy.ru/rus/press_centr/novosti/?cid=0&rid=1744     ]]> همسایگان اوراسیا Sat, 24 Aug 2019 14:29:51 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3857/اوضاع-نظامی-سیاسی-دریای-خزر روسیه و نشست جی 20 http://www.iras.ir/fa/doc/report/3847/روسیه-نشست-جی-20 نشست جی 20 در اوساکا، ژاپن، 28 و 29 ژوئن 2019 مقدمه اجلاس سران بیست‌گانه در اوساکا از آغاز با ابراز تردید در مورد باثمر بودن آن همراه بود. نه تنها در مورد موفق بودن اجلاس بلکه باثمر بودن تماس رئیس‌جمهور روسیه با همتای آمریکایی وی تردید بود. و صاحبنظران سیاسی در نتایج اجلاس نشانه‌های هم تأیید و هم عدم تأیید این نگرانی‌ها را مشاهده می‌کنند. از طرفی در بیانیه نهایی اجلاس به امور اصلی جهانی و بحران‌های خطرناک و همچنین رفتار بی مسئولیت آمریکا که باعث مي‌شود بحران‌های بزرگ یکی پس از دیگری بروز کنند اشاره نشده است. از طرف دیگر، این اجلاس از آغاز هم ماهیت اقتصادی داشته و بحران‌های سیاسی در دستور کار آن نبوده و نمی‌تواند باشد زیرا منافع سیاسی کشورهای عضو آن از یکدیگر تفاوت بسیار دارد. ملاقات سران آمریکا و چین باعث شد حالت شبیه به آتش بس در روابط اقتصادی متشنج دو طرف برقرار شود ولی مسائل مورد اختلاف اصلی همچنان حل نشده باقی مانده است و لذا ادامه دار بودن این آتش بس بحث انگیز است. پوتین و ترامپ طبق معمول ملاقات خوبی داشتند. حالا می‌ماند دید این ملاقات در آمریکا باعث انفجار کدام بمب‌های سیاسی مي‌شود، چنانچه بار قبلی ملاقات هلسینکی با حملات شدید به ترامپ و صحبت از بازنده شدن وی به پوتین همراه بود. اما از نقطه نظر دستآوردها ملاقات، دوباره طبق معمول، ثمری نداشت. سران گفتند امور مهم مختلف را بررسی کرده‌اند. ولی از قرار دستور مذاکره در مورد تمدید پیمان استارت نو تنها دستآورد واقعی اجلاس بود، دستآوردی که خود رئیس‌جمهور روسیه به ثمر دادن آن تردید دارد. رئیس‌ جمهور در اجلاس همچنین با سران کشورهای مهم اروپایی، هند، چین و ترکیه ملاقات داشت که بیشتر ماهیت تشریفاتی داشته و به امر مهمی منتهی نشد. نخست وزیر انگلستان دوباره درخواست کرد مسئولین مسموم کردن سرگئی اسکریپال (Sergei Skripal) کارمند اسبق اداره کل اطلاعات ستاد کل روسیه در انگلستان مجازات شوند. رسانه‌ها در ملاقات پوتین و مرکل بیشتر به اوضاع سلامتی صدراعظم آلمان توجه داشتند تا محتوای مذاکرات. ملاقات با امانوئل ماکرون رئیس جمهور فرانسه بخاطر سلام به زبان روسی به پوتین به یاد ماند. اجلاس بیست‌گانه درسایت روزنامه دولتی روسيسکايا گازتا دیدگاه رئیس‌جمهور روسیه در مورد نتایج اجلاس اوساکا بیان مي‌شود[1]. ولادیمیر پوتین حین جمع‌بندی نتایج اجلاس اوساکا اعلام نمود در آغاز در مورد نتیجه دار بودن همایش تردیدهایی وجود داشت، و پوتین تنها فردی نبود که در این مورد احساس دودلی می‌کرد، ولی "در مجموع همایش گروه بیست‌گانه مورد نیاز بودن خود را تأیید کرد، نتیجه هست". وی به مساعی ژاپن برای تأمین نتیجه دار بودن اجلاس اشاره کرده و گفت اینطور هم شد. به گفته پوتین، در 4 جهت توافق حاصل شد و هرچند تصمیم جهش واری در کار نبود ولی تمایل به بهینه سازی سامانه مالی جهانی و از جمله اصلاح سازمان تجارت جهانی تأیید شد. مواضع کشورها (به غیر از آمریکا) در مورد موافقتنامه اقلیمی پاریس هماهنگ شد و روسيه بزودی روند تصویب آن را آغاز می‌کند. نتیجه‌گیری اعضای گروه در مورد ضرورت مقابله با انتشار اطلاعات منفی، در رابطه با تروریسم در اینترنت، هم خیلی مثبت بود. همچنین در مورد مجازی کردن اقتصاد و فعالیت در بخش هوش مصنوعی تصمیم گرفته شد. والنتین کاتاسونوف (Valentin Katasonov) درسایت بنیاد فرهنگ راهبردی[2] از دیدگاه بدبینانه اوضاع را بررسی می‌کند. وی در این مورد نوشته است: اجلاس سران بیست‌گانه در ژاپن هم اکنون "اجلاس ملاقات‌های دوجانبه" نامیده شده است. ملاقات رؤسای جمهور روسیه و آمریکا و همچنین سران ایالات متحده و چین مهم‌ترین آنها بود. رئیس‌جمهور روسیه همچنین با نخست وزیر ژاپن، سران فرانسه، آلمان، انگلستان، ترکیه، عربستان سعودی و همچنین کره جنوبی ملاقات داشت. به این ترتیب مي‌شود گفت اجلاس سران بیست‌گانه امروز به محیط حل و فصل مسائل دوجانبه تبدیل شده است. در بخش همکاری چندجانبه در این انجمن مشکلات بسیار بروز کرده است. این مشکلات در سال 2014 در نتیجه وخامت شدید روابط روسيه و غرب آغاز شد. سپس ترامپ سر کار آمده و به تغییر روابط با چین و اروپا پرداخت. به دنبال این تحولات توافق اعضای گروه تقریباً غیرممکن شد. امسال هم در اجلاس امور بازرگانی، مهاجرت و آوارگان، محیط زیست و تغییرات اقلیمی مطرح شد. این امور از چالش‌ها و تهدیدهای واقعی که جهان با آنها مواجه مي‌شود، تفاوت بسیار دارد. اوضاع انفجار آمیز خاورمیانه، شدت یافتن مسابقه تسلیحاتی، خطر رو به رشد بکار گرفتن سلاح هسته‌ای، اوکراین به عنوان سرچشمه بی‌ثباتی در اروپا و تحریم‌های آمریکا علیه دیگر کشورها بین این مسائل است. در نهایت نباید خطر بروز بحران مالی جدید در جهان فراموش شود. این مسائل در ملاقات‌های دوجانبه مطرح بود ولی در جلسات انجمن تقریباً از آنها حرف زده نشد. یعنی گروه بیست‌گانه بازدهی خود را از دست می‌دهد. مسئله اولویت داشتن ملاقات‌های دوجانبه در اجلاس سران بیست‌گانه در گزارش سایت انتشارات "کمرسانت" هم تأیید مي‌شود[3]: طی اجلاس دو روزه گروه بیست‌گانه روز شنبه در اوساکا، ملاقات‌های دوجانبه سران خیلی بیشتر از جلسه عمومی جلب توجه کرد. در بیانیه نهایی از "ادامه مبارزه با تشنج در بخش بازرگانی و مشکلات ژئوپلتیک" سخن رفته است. هرچند لحن خود سران آرامتر بود. نخست وزیر ژاپن گفت در اجلاس در مورد ضرورت حرکت به سوی بازرگانی عادلانه و آزاد بدون تبعیض وحدت نظر بوده و اصلاح سازمان تجارت جهانی بررسی شد. سران در اعلامیه نهایی سعی داشتند نشان دهند در مورد امور بسیار چون مبارزه با تروریسم در اینترنت و فساد، از جمله در سطح بين‌المللي، تأمین امنیت در حوزه انرژی در سراسر جهان، تنظیم روندهای مهاجرت، با یکدیگر همفکر هستند. ترزا می نخست وزیر انگلستان، برغم کناره گرفتن از این سمت در آینده نزدیک، در مذاکره با روسيه موضع سرسخت داشت. وی اعلام نمود "به رئیس جمهور پوتین گفتم عادی شدن روابط فقط در صورتی میسر مي‌شود که روسيه فعالیت بی مسئولیت تهدید کننده انگلستان و متحدان آن را قطع کند. بکار گرفتن مواد مسموم کننده در شهر سولسبری نمونه این بود". ولادیمیر پوتین قریب به یک ساعت و نیم با دونالد ترامپ صحبت داشت. ترامپ گفت "فکر می‌کنم ملاقات خیلی خوبی داشتیم. بنظرم او آدم خیلی خوبی است". وی گفت بررسی امور تجاری آغاز شد. روسیه و آمریکا به عنوان دو کشور بزرگ باید روابط تجاری داشته باشند. ترامپ گفت در مورد دعوت به شرکت در مراسم هفتاد و پنجمین سالگرد پیروزی در مسکو فکر می‌کند. خود پوتین در کنفرانس مطبوعاتی لحن صلحجو داشت و فهماند مسکو برای همکاری آماده بوده و به رفع تحریم‌های غرب هم پاسخ متقابل خواهد داد. آندری سوشنتسوف (Andrei Sushentsov) مدیر برنامه باشگاه مباحثه والدای می‌گوید اجلاس برای روسيه بطور اعم جریان موفق داشته و ملاقات‌های دوجانبه در محیط سازنده و کاری برگزار شد. مخالفان داخلی باعث نگرانی کمتر ترامپ در رابطه با تماس‌های وی با رهبر روسيه می‌شوند. بنظر وی، برغم اینکه اخبار اساساً به ملاقات‌های دوجانبه اختصاص داشت، ولی گروه بیست‌گانه همچنان مناسب‌ترین انجمن برای واقعیات عصر می‌باشد. در اوضاع کنونی نه گروه محدود اعضای شورای امنیت سازمان ملل و نه "گروه هشت‌گانه" برای بررسی و اتخاذ تصمیم در خصوص امور کلیدی بين‌المللي کفایت نمی‌کنند. آندری کورتونوف (Andrey Kortunov) مدیر کل شورای روابط بین‌الملل روسيه می‌گوید این گروه در دوران بحران سال 2008 تشکیل شده و در مورد اقدام مشترک به منظور رفع آن به توافق رسید. امروز هم باید چنین تصمیم‌هایی اتخاذ می‌شد ولی این امر رخ نداد. اولاً به این دلیل که همه اوضاع را بحرانی تلقی نمی‌کنند و ثانیاً در شرایط جنگ‌ تجاری بالفعل دو اقتصاد بزرگ جهان و بکار گرفتن تحریم‌ها به عنوان ابزار اقتصادی و سیاسی خارجی، نیل به تصمیم‌های مهم ممکن نیست. مي‌شود گفت اعلام آتش بس تجاری بین چین و آمریکا یکی از مهم‌ترین نتایج و حتی مهم‌ترین نتیجه اجلاس بود. ماکسیم اورشکین وزیر توسعه اقتصادی روسيه اعلام نمود بنظرش این ماجرا ماهیت بلندمدت دارد و طوفان‌های بسیاری در نتیجه آن هنوز در پیش است. ملاقات رؤسای جمهور روسیه و آمریکا دیدگاه رئیس‌جمهور روسیه در خصوص ملاقات با رئیس‌جمهور آمریکا در روزنامه دولتی روسيسکايا گازتا درج شده است[4]. ولادیمیر پوتین رئیس‌جمهور روسیه در خصوص ملاقات با همتای آمریکایی خود گفت: "ملاقات خوبی بود، خیلی کاری و واقع بینانه. ما تقریباً تمام فهرست امور مورد توجه متقابل را بررسی کردیم که روابط اقتصادی غیر رضایت بخش هم بین آنها بود". رئیس‌جمهور روسیه از توجه تجارت آمریکا به روابط با روسيه سخن راند. آمادگی روسيه برای شرکت در تأسیس ساختار متشکل از نمایندگان جوامع تجاری به منظور بررسی چشم‌اندازهای روابط تجاری - اقتصادی تأیید شد. همچنین اوضاع مناطق مختلف جهان بررسی شد. پوتین گفت "اینها مشورت‌های مفیدی بود". ترامپ به مسئله ملوانان اوکراینی بازداشت شده در روسيه توجه خاص داشت. پوتین گفت "ما توضیح دادیم که جریان امور از چه قرار است. هنوز حکمی صادر نشده، بازرسی دادگاهی ادامه دارد، باید صبر کرد و بعد تصمیم گرفت". سران همچنین به وزرای امور خارجه دستور دادند مشورت در مورد پیمان استارت نو را آغاز کنند. ولی پوتین گفت "نمی‌دانم آیا این مشورت‌ها به تمدید پیمان منتهی مي‌شود یا نه". دیدگاه وزیر امور خارجه روسيه در مورد مذاکرات رئیس‌ جمهور آن با رئیس‌جمهور آمریکا در روزنامه ودمستی نقل مي‌شود[5]. سرگئی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه اعلام نمود رؤسای جمهور روسیه و آمریکا طی مذاکرات اوساکا امور ثبات راهبردی و همچنین اوضاع سوریه و اوکراین را بررسی کردند. ترامپ به کارکنان دولت خود دستور داد در مورد امور مطرح شده از طرف پوتین با همکاران روس کار کنند. بنظر لاوروف ملاقات جریان سازنده داشت و پوتین ابتکارهای بیان شده در ملاقات‌های قبلی با پوتین در هامبورگ و هلسینکی را تأیید کرد. طبق گزارش مفسر "ار ب کا"[6]، برغم سخنان سرگئی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه در مورد احوال خیلی خوب و جو سازنده مذاکرات، هیچ سندی در خاتمه مذاکرات پوتین و ترامپ در اوساکا امضا نشد. در اعلامیه کاخ سفید گفته مي‌شود پوتین و ترامپ در مورد ادامه بحث "در خصوص مدل کنترل تسلیحات در قرن بیست و یکم" به توافق رسیدند. و این مدل باید چین را هم در بر گیرد. ولی پوتین یک روز قبل از ملاقات در مصاحبه با روزنامه تایمز مالی گفته بود پیش شرط جلب چین به مذاکرات مربوط به ثبات هسته‌ای رامشاهده نمی‌کند. وی گفت برغم موقعیت چین به عنوان قدرت بزرگ جهانی و اقدام آن در آینده در جهت تقویت توان هسته‌ای، "امروز سطح توان‌های ما با یکدیگر قابل مقایسه نیست". کنستانتین کاساچف (Konstantin Kosachev) رئیس کمیته امور بین‌المللی شورای فدراسیون می‌گوید تمدید پیمان استارت نو اولویت دو کشور است. وی ابراز امیدواری کرد در آینده نزدیک اقدام فنی در این جهت رخ دهد. در بخش دخالت روسيه در انتخابات آمریکا، رئیس‌جمهور آمریکا در حضور خبرنگاران به شوخی روی پوتین انگشت تکان داده و گفت در انتخابات دخالت نکنید. پوتین به امر واکنش نشان نداد. رئیس‌جمهور روسیه در مصاحبه با روزنامه تایمز مالی گفت مسکو در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال 2016 دخالت نکرده بود و دونالد ترامپ استثنائاً بر اساس کیفیت‌های شخصی خود و احساس احوال جامعه آمریکا و استفاده از آن پیروز شد. کنستانتین کاساچف گفت از ملاقات پوتین و ترامپ انتظار چندانی نبود، ولی این ملاقات نشانه‌های مثبتی در بر داشت. اما فیودور لوکیانوف صدر هیئت رئیسه شورای سیاست خارجی و دفاعی می‌گوید دشوار است گفت پوتین و ترامپ در مورد کدام امور به توافق رسیده‌اند ولی طرفین فعلاً اساس سازنده‌ای برای گفتگو ندارند. دیدار ترامپ از مسکو در ماه می سال آینده هم می‌تواند زیر فشار مخالفان وی انجام نشود. توماس گراهام مدیر شرکت مشاورت آمریکایی و مشاور اسبق رئیس‌ جمهور بوش می‌گوید طرفین خیلی دیر در مورد ملاقات به توافق رسیدند و فرصت کافی برای تدارک مفصل و طراحی توافقی در مورد امور مهم باقی نماند. ایوان تیموفه‌یف (Ivan Timofeyev) صاحبنظر سیاسی برجسته حین صحبت از مذاکرات سران روسیه و آمریکا از این حرف می‌زند که به دنبال مرحله طولانی سقوط شدید روابط، نوعی ثبات در روابط روسیه و آمریکا دارد برقرار مي‌شود[7]: ملاقات پوتین و ترامپ رؤسای جمهور روسیه و آمریکا در اوساکا اقدامی محتاط ولی فوق العاده ضروری در جهت عادی سازی روابط دو کشور بود. دو طرف در مورد بسیاری امور بنیادی اختلاف دارند و رقابت بین آنها به امر نظام مند تبدیل شده است. ملاقات کوتاه رؤسای جمهور به دشواری به تغییر بستر روابط منتهی شود، ولی این مذاکرات اهمیت تاکتیکی محسوس دارد. روابط روسیه و آمریکا از اوایل سال 2019 بطور محسوس باثبات شده است. این روابط در سطح پایین‌تر قرار گرفته ولی روند سال‌های گذشته در جهت انتقال به سطوح پایین‌تر و پایین‌تر متوقف شده است. چند عامل باعث این ثبات شد. اولاً، با توجه به اتمام بازرسی توطئه چینی ترامپ با روسيه در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، سران در اوساکا با طنز و نیشخند از مسئله دخالت روسيه حرف زدند. هرچند مخالفان ترامپ در آمریکا از این رفتار انتقاد کردند، ولی با توجه به اتمام بازرسی، حالا ایراد گرفتن از وی دشوارتر شده است. همچنین ترامپ دستورهایی در مورد مقابله با دخالت در انتخابات صادر و به این ترتیب خط دفاعی خود در برابر مخالفان داخلی را تقویت کرده است. ثانیاً، روسیه و آمریکا توانستند از تشدید روابط در مورد برخی امور مهم منطقه‌ای طفره بروند. برغم انتظار، طرفین در مورد ونزوئلا وارد درگیری نشدند. مسکو در مورد مسئله مستشاران با احتیاط اقدام کرد. و توانست بر نقطه نظر خود در مورد قابل قبول نبودن انتقال سیاسی از خارج اصرار کند. در جهت اوکراینی هم آرامش نسبی مشاهده مي‌شود. آمریکا انتقال موفق و صلح آمیز قدرت در اوکراین را نتیجه مساعی خود تلقی می‌کند. حکومت جدید اوکراین قصد تشدید تشنج نه در منطقه دونباس و نه تنگه کرچ را ندارد. روسیه و آمریکا در خاورمیانه هم اختلاف دارند ولی آنجا هم حادثه مهمی رخ نداده است. مسکو در شرایط شدت یافتن رویارویی آمریکا با ایران با دقت اقدام می‌کند. ثالثاً، ثبات در مورد مسئله تحریم‌ها نمایان شد. تحریم‌های فوق العاده شدید آمریکا فعلاً برقرار نشده است. لایحه‌های بسیاری در این مورد در کنگره به میان می‌آید ولی فعلاً انگیزه چندانی برای پیش بردن آنها نیست. تحریم شرکت "روس آل" (Rusal) عواقب اقدام شدید علیه شرکت بزرگ جهانی را نمایان کرد. روشن است که اقدامات شدید علیه بانک‌ها یا بدهی دولتی روسيه عواقب جهانی منفی‌تری خواهد داشت. علاوه بر این، مسکو آن را تقریباً برابر با اعلام جنگ تلقی می‌کند. رابعاً، مي‌شود از برقراری ثبات معین در امور امنیت سایبری حرف زد. رقابت شدید دو کشور در این حوزه ای تردید ندارد ولی روند سیاسی شدن امر متوقف شد. خامساً، توجه آمریکا به دیگر امور مشکل دار در سیاست خارجی نقش خود را ایفا کرد. بحران جدی در روابط با ایران، جنگ‌ تجاری با چین، سیاست آمریکا در ونزوئلا بین آنها هستند. شدت توجه به روسيه کاهش یافته است. در نهایت میتوان به حرکات مشخص در بخش کنترل تسلیحات اشاره کرد. نشانه‌های پیشرفت در جهت تمدید پیمان استارت نو نمایان شد. ملاقات سران دو کشور در اوساکا، چنانچه می‌شد پیشبینی کرد، باعث جهش بزرگ نشد. ولی این ملاقات روند برقرار شدن ثبات را تحکیم کرد. روندی که پس از سقوط چند ساله روابط اهمیت فراوان دارد. فیودور لوکیانوف صدر هیئت رئیسه شورای سیاست خارجی و دفاعی رئیس علمی باشگاه مباحثه والدای دیدگاه منفی خود در مورد روابط روسیه و آمریکا را در مصاحبه با روزنامه ودمستی بیان کرد[8]: طرفین در اظهار نظر در خصوص نتایج مذاکرات رؤسای جمهور روسیه و آمریکا فوق العاده خوددار بودند. کاخ سفید اعلام نمود پوتین و ترامپ امور ایران، اوکراین، سوریه و ونزوئلا را بررسی و در مورد ادامه کار در بخش کنترل تسلیحات قرار گذاشتند. کرملین افزود پوتین از ترامپ درخواست کرد در مراسم جشن گرفتن روز پیروزی، 9 ماه می 2020، به روسيه سفر کند. فیودور لوکیانوف (Fyodor Lukyanov) سردبیر مجله "روسيه در سیاست جهانی" به نشریه گفت فکر نمی‌کند باید انتظار عواقب این ملاقات را داشت. یکی از دلایل کمبود اخبار در مورد آن ممکن است این باشد که خبری نیست. ثانیاً، تجربه دو ملاقات قبلی سران نشان داد گفتگوی محتوایی طی آنها هیچ پیآمدی نداشت. در مورد هیچ کدام از امور مورد بررسی تصمیمی گرفته نشد، به غیر از اینکه در ملاقات هلسینکی سرنوشت پیمان منع موشک‌های هسته‌ای میان برد بررسی شد و بعد این پیمان از بین رفت. یعنی صحبت از آن در مذاکرات سران بر امر هیچ اثری نگذاشت. امروز روسیه و آمریکا دستور کاری ندارند. سابقاً حتی امور مورد اختلاف با یکدیگر ارتباط داشتند. ولی حالا چنین چیزی نیست. محور روابط در بخش هسته‌ای از صحنه خارج شد. بله آنها از این حرف زدند که باید در جهت تعیین رویکردهای جدید کار کرد ولی این کار را مي‌شود مدت خیلی طولانی انجام داد. محیط روابط موجود نیست. مسئله سوریه، کل ایران، مسئله کره شمالی، مسئله اوکراین (که بین اولویت‌های ترامپ آشکارا در جای آخر است) هر کدام بطور جداگانه مطرح است. اما دستور کار نیست و لذا ملاقات‌های بعدی کوتاهتر از ملاقات‌های قبلی خواهند بود. آلکساندر رار (Alexandr Rar) صاحبنظر سیاسی آلمانی در مصاحبه با روزنامه روسيسکايا گازتا[9] از دیدگاه اروپایی به مذاکرات سران روسیه و آمریکا پرداخته است. وی می‌گوید هر فرد دارای رویکرد سازنده در بخش سیاسی باید به گفتگوی سران دو قدرت هسته‌ای شماره یک جهان فوق العاده علاقه‌مند باشند. مشکل این است که نخبگان آمریکایی هر کاری کردند تا پوتین و ترامپ ملاقات نکنند. ولی پس از گزارش دادستان ویژه در مورد نبود توطئه ترامپ با روسيه در انتخابات ریاست جمهوری، دست رئیس‌جمهور آمریکا باز شده است. او نه تنها با خطر برکناری مواجه نیست بلکه حتی می‌تواند در انتخابات پیروز شود. دشمنان ترامپ و اروپا این را درک می‌کند. به همین دلیل پیش شرط ملاقات و همچنین جریان مثبت و واقع بینانه امور فراهم شده بود. پوتین و ترامپ همه امور اصلی – اوضاع ایران، سوریه، ونزوئلا، اوکراین، کنترل تسلیحات – را بررسی کردند. سیاستمداران معقول اروپایی که مشغول دسیسه سازی نیستند از اینکه رؤسای جمهور روسیه و آمریکا در نهایت با یکدیگر حرف می‌زنند فقط خوشحال می‌شوند. بسیاری امور در جهان به توافقات این دو فرد بستگی دارد که انگشت‌شان روی دگمه هسته‌ای است. بنظرم زمینه واقع بینی لمس مي‌شود. صحبت از دوستی بین روسيه و غرب ممکن نیست. ولی، در برگشت به وقایع رخ داده در مجمع پارلماني شوراي اروپا، مهم این بود که سیاستمداران کنونی در فرانسه، آلمان علت ضروری بودن گفتگو با روسيه را درک می‌کنند. اولاً در فرانسه، آلمان افراد بخاطر اروپا خیلی بیشتر از لهستان مسئولیت دارند که اوکراین را نوعی حایل برای روسيه تلقی می‌کند. و هرچند اوکراین می‌خواهد به چنین نوار حایلی تبدیل شود ولی این به نفع فرانسوی‌ها و آلمانی‌ها نیست. تجارت فرانسه، آلمان بر سیاستمداران فشار وارد می‌کنند تا راه خروج از تحریم‌ها پیدا شود که همه از آن لطمه می‌بینند. فرانسوی‌ها و آلمانی‌ها البته قصد انحلال ناتو و اتحادیه اروپا را ندارند ولی در مورد نوعی فضای مشترک از لیسبون تا ولادیواستوک فکر می‌کنند. آنها بر اساس تجربه تاریخی خود درک می‌کنند که ساخت اروپا علیه روسيه ممکن نیست، اروپا را فقط مي‌شود همراه روسيه ساخت. ولی فراموش نشود که سیاست آمریکا هست، کشورهایی مانند لهستان و کشورهای بالتیک و انگلستان هست که سعی دارند از طرف آمریکا بازی کرده و معتقدند روسيه نباید در اروپا جا داشته باشد. ملاقات‌های دوجانبه رئیس‌جمهور روسیه طی اجلاس بیست‌گانه توجه رسانه‌ها به ملاقاتهای رئیس‌جمهور روسیه با سران دیگر کشورها بسیار کمتر بود و چنانچه در مقدمه گفته شد در این رابطه بطور اخص به امور ظاهری مانند سلام ماکرون، رئیس‌ جمهور فرانسه، به زبان روسی، یا سلامت مرکل و کمک پوتین به صدراعظم آلمان برای نشستن در جایش در ملاقات با پوتین توجه شد. طبق گزارش مندرج در سایت کرملین، سران روسيه، چین و هند در چارچوب اجلاس سران بیست‌گانه در اوساکا ملاقات کردند[10]. نارندرا مودی نخست وزیر هند گفت تبادل نظر سه کشور، به عنوان قدرت‌های اقتصادی بزرگ جهانی، اهمیت خاص دارد. شی جین پینگ رئیس‌جمهور چین اعلام نمود چین، روسيه و هند کشورهایی هستند که بازارهای رو به توسعه بزرگ دارند و به همبستگی و همکاری پایبند می‌باشند. پوتین بنوبه خود گفت همکاری سه کشور هم از نقطه نظر توسعه و تقویت روابط سه کشور و هم حل مسائل جاد بين‌المللي مفید واقع مي‌شود. رئیس‌جمهور روسیه تأکید نمود: "روسيه، چین و هند همراه هم در راه تقویت ثبات جهانی، مقابله با تروریسم، افراط گرایی، تبهکاری در بخش مواد مخدر و سایبری کار و پایه‌های تشکیل معماری امنیت برابر و تقسیم نشدنی در اورآسیا را بنیان می‌گذارند". ملاقات با سیندزو آبه نخست وزیر ژاپن آخرین بخش از دیدار رئیس‌جمهور روسیه از اوساکا بود[11]. مراسم متقابل سال روسيه در ژاپن، و سال ژاپن در روسيه، به ملت‌های دو کشور کمک کرد از نزدیک با یکدیگر آشنا شوند. آبه پس از مذاکره با پوتین گفت خط نزدیکی بیشتر دو کشور ادامه خواهد یافت. وی گفت ژاپن برای ادامه تشویق تماس‌های دوجانبه در نظر دارد روند صدور روادید برای تجار روسيه را تسهیل کند. همچنین صدور روادید برای دانشجویان 465 دانشگاه روسيه تسهیل مي‌شود. هرچند روسيه بر رفع کامل رژیم روادید اصرار داشت. در بخش قرارداد صلح رئیس‌جمهور روسیه اعلام نمود: "ما معتقدیم فعالیت شدید در جهت انتقال روابط روسیه و ژاپن به سطح جدید در پیش است. موفقیت در این فعالیت به تقویت اعتماد و حسن همجواری بین روسيه و ژاپن و فراهم کردن شرایط برای پیدا کردن راه حل قابل قبول برای بغرنج‌ترین امور مساعدت می‌کند". پوتین در این رابطه به اهمیت پیشرفت در همکاری اقتصادی در جزایر (جزایر کوریل –م) اشاره نموده و گفت مدل تجاری در دو جهت از 5 جهت تعیین شده برای همکاری طراحی شده است. در خاتمه اجلاس همچنین بسته بزرگ اسناد مختلف و از جمله سند مربوط به شرکت ژاپنی‌ها در پروژه "آرکتیک ال ان جی -2" و ساخت کارخانه مجتمع Canon در روسيه امضا شد. پوتین گفت از مذاکرات خود با رهبر کره شمالی به نخست وزیر ژاپن نقل کرده است. بنظر وی مسائل هسته‌ای و موشکی شبه جزیره کره فقط از طرق سیاسی و دیپلماتیک می‌تواند حل و فصل شود. ولادیمیر پوتین رئیس‌جمهور روسیه در چارچوب اجلاس سران بیست‌گانه در ژاپن از جمله با محمد بن سلمان جانشین تخت سلطنت عربستان سعودی ملاقات داشت. ولادیمیر پوتین رئیس‌جمهور روسیه اعلام نمود در ملاقات با محمد بن سلمان در مورد تمدید معامله اوپک+ توافق حاصل شد[12]. رئیس‌جمهور روسیه گفت: "ما توافقات خود را تمدید می‌کنیم، در هر حال، ما، هم روسيه و هم عربستان سعودی، از تمدید حمایت می‌کنیم". از سخنان پوتین چنین برمی‌آید که حین تمدید، محتوای موافقتنامه تغییر نمی‌کند. تنها امر باقیمانده مهلت تمدید موافقتنامه است که می‌تواند 6 یا 9 ماه باشد. پوتین همچنین سفر خود به عربستان سعودی در ماه اکتبر را تأیید کرد. وی گفت در حال حاضر دیدار تدارک دیده مي‌شود. کریل دمیتری‌یف (Kirill Dmitriyev) مدیر کل بنیاد سرمایه گذاری‌های مستقیم روسيه می‌گوید تمدید موافقتنامه به بازار نفت کمک می‌کند و این توافق قبلاً برای بودجه دولتی روسيه 7 تریلیون روبل درآمد مضاعف ببار آورده است. دمیتری مارینیچنکو (Dmitri Marinichenko) مدیر ارشد بخش تجاری Fitch می‌گوید از قرار روسيه قبول کرده که عدم تمدید موافقتنامه در شرایط کنونی، مخصوصاً با توجه به کندی رشد اقتصاد جهانی، می‌تواند باعث بروز مازاد در بازار شود. آلکساندر نوواک (Alexandr Novak) وزیر انرژی روسیه می‌گوید در سطح ابهام جاری، اقدام تولید کنندگان نفت در جهت تحویل پیگیر و کافی نفت عامل کلیدی برای ثبات بازار است. بنظر وی، توافق روسیه و عربستان سعودی حاکی از تمایل دو کشور برای حفظ ثبات در بازار جهانی نفت می‌باشد. پایگاه اطلاع رسانی lenta.ru به نقل از خبرگزاری تاس نوشته که اوضاع پیرامون معامله هسته‌ای با ایران و پیشروی نیروهای دولتی سوریه در ادلب در مذاکرات رئیس‌جمهور روسیه با نخست وزیر انگلستان بررسی شد[13]. می همچنین از اقدام روسيه در اوکراین نگران شده است. وی درخواست کرد ملوانان اوکراینی که پس از حادثه رخ داده در تنگه کرچ گرفتار شده بودند آزاد شوند. نماینده نخست وزیر انگلستان همچنین تأکید نمود می مایل است مسئولین مسموم کردن سرگئی اسکریپال (Sergei Skripal) کارمند اسبق اداره کل اطلاعات ستاد کل روسیه مجازات شوند. وی فهماند انگلستان شواهد انکار ناپذیر قرار داشتن روسيه پشت سر امر را دارد. نماینده نخست وزیر انگلستان قبل از ملاقات گفته بود مذاکرات وی با پوتین به معنی عادی شدن روابط نیست. ملاقات داشتند. طی مذاکره رؤسای جمهور روسيه و ترکیه در اوساکا از جمله تحویل سامانه‌های ضدهوایی اس-400 روسيه به ترکیه بررسی شد[14]. اردوغان گفت این روند بدون معطلی در جریان است. او همچنین تأکید نمود تولید مشترک موشک و مبادله فنآوری‌ها برای ترکیه شایان اهمیت است. علاوه بر این پوتین و اردوغان روابط تجاری رو به رشد دو کشور را هم بررسی کردند[15]. رشد 16 درصدی بازرگانی، رئیس‌جمهور روسیه همچنین به دستآوردهای ترکیه در بخش جهانگردی به پاس گردشگران روسيه اشاره کرد. پوتین پیشنهاد کرد طرفین امور دوجانبه و همچنین بين‌المللي را بررسی کنند. امانوئل ماکرون رئیس جمهور فرانسه در ملاقات با پوتین در اوساکا به زبان روسی به رئیس‌جمهور روسیه سلام کرد[16]. سران طی ملاقات به یکدیگر "تو" می‌گفتند. رئیس‌جمهور روسیه از همتای فرانسوی خود درخواست کرد در مراسم هفتاد و پنجمین سالگرد پیروزی در جنگ دوم جهانی در مسکو حضور یابد. پوتین همچنین تأکید نمود برغم برخی مشکلات در روابط دو کشور، فرانسه یکی از مهم‌ترین شرکای خارجی روسيه است.   [1] رئیس‌جمهور روسیه نتایج اجلاس اوساکا را جمع‌بندی کرد کیرا لاتوخینا (Kira Latukhina) سایت روزنامه روسيسکايا گازتا، 29/06/ 2019 https://rg.ru/2019/06/29/prezident-podvel-itogi-sammita-dvadcatki.html   [2] اجلاس سران بیست‌گانه در اوساکا – اجلاس ملاقات‌های دوجانبه والنتین کاتاسونوف (Valentin Katasonov) سایت بنیاد فرهنگ راهبردی، 29/06/ 2019 https://www.fondsk.ru/news/2019/06/29/g20-v-osake-sammit-dvustoronnih-vstrech-48490.html [3] جنگ‌ تجاری آمریکا و چین تعلیق شد گالینا دودینا (Galina Dudina) سایت روزنامه کمرسانت، 29/06/ 2019 https://www.kommersant.ru/doc/4017544?from=main_4   [4] پوتین از ملاقات با ترامپ ارزیابی کرد کیرا لاتوخینا (Kira Latukhina) سایت روزنامه روسيسکايا گازتا، 28/06/ 2019 https://rg.ru/2019/06/29/putin-ocenil-vstrechu-s-trampom.html   [5] لاوروف از محتوای مذاکرات پوتین و ترامپ نقل کرد یکاترینا یرمنکو (Yekaterina Yeremenko) سایت روزنامه ودمستی، 28/06/ 2019 https://www.vedomosti.ru/politics/articles/2019/06/28/805310-o-soderzhanii-putina-i-trampa   [6] چهارمین ملاقات پوتین و ترامپ یوگنی پودوفکین (Yevgeni Pudovkin) سایت "ار ب کا"، 28/06/ 2019 https://www.rbc.ru/politics/28/06/2019/5d15c58e9a79479a7cf3c39e?from=center   [7] ملاقات اوساکا: خط برقرار کردن ثبات ایوان تیموفه‌یف (Ivan Timofeyev) مدیر برنامه شورای روابط بین‌الملل روسيه سایت باشگاه مباحثه والدای، 29/06/ 2019 http://ru.valdaiclub.com/a/highlights/vstrecha-v-osake-kurs-na-stabilizatsiyu/   [8] "جهش رخ نداد" یلنا موخامتشینا (Yelena Mukhametshina)، ماکسیم ایوانوف (Maxim Ivanov) سایت روزنامه ودمستی، 28/06/ 2019 https://www.vedomosti.ru/politics/articles/2019/06/28/805346-politologi   [9] صاحبنظر سیاسی رار: برداشت روسيه از ملاقات سران روسیه و آمریکا چگونه بود آریادنا روکوسوفسکایا (Ariadna Rokossovskaya) سایت روزنامه روسيسکايا گازتا، 28/06/ 2019 https://rg.ru/2019/06/28/politolog-o-tom-kak-v-evrope-vospriniali-vstrechu-liderov-rosii-i-ssha.html   [10] ملاقات سران روسيه، چین و هند در اجلاس سران بیست‌گانه گزارش خبری پایگاه اطلاع رسانی رگنوم، 28/06/ 2019 https://regnum.ru/news/2656490.html   [11] پوتین و آبه در مورد نزدیک شدن قرار گذاشتند سرگئی مینگاژف پایگاه خبری vesti.ru، 29/06/ 2019 https://www.vesti.ru/doc.html?id=3163134   [12] روسیه و عربستان سعودی در مورد تمدید معامله اوپک+ به توافق رسیدند داریا کورژووا (Darya Korzhova)، ویتالی پتلووی (Vitali Petlevoy) سایت روزنامه ودمستی، 29/06/ 2019 https://www.vedomosti.ru/business/articles/2019/06/29/805397-opek   [13] می شرایط احیای روابط را به پوتین بیان کرد گزارش خبری پایگاه اطلاع رسانی lenta.ru، 28/06/ 2019 https://lenta.ru/news/2019/06/28/tak_ne_poidet/   [14] پوتین و اردوغان تحویل سامانه ضدهوایی اس400 را بررسی کردند پایگاه اطلاع رسانی lenta.ru، 29/06/ 2019 https://lenta.ru/news/2019/06/29/s400/   [15] پوتین و اردوغان در اجلاس سران بیست‌گانه به رشد بازرگانی بین دو کشور اشاره کردند آننا خاریتونووا (Anna Kharitonova) پایگاه خبری life.ru، 29/06/ 2019 https://life.ru/t/%D0%BD%D0%BE%D0%B2%D0%BE%D1%81%D1%82%D0%B8/1225838/putin_i_erdoghan_na_g20_otmietili_rost_tovarooborota_miezhdu_rossiiei_i_turtsiiei   [16] ماکرون به زبان روسی به پوتین سلام کرد گزارش خبری پایگاه اطلاع رسانی lenta.ru، 28/06/ 2019 https://lenta.ru/news/2019/06/28/privet/   ]]> همسایگان اوراسیا Sun, 30 Jun 2019 12:56:01 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/report/3847/روسیه-نشست-جی-20 بی اعتمادی راهبردی. چرا ایران و روسیه نمی توانند متحد هم بشوند http://www.iras.ir/fa/doc/article/3845/بی-اعتمادی-راهبردی-چرا-ایران-روسیه-نمی-توانند-متحد-هم-بشوند مسکو تلاش می کند موازنه قدرت را در خاور میانه حفظ کند، موازنه ای که در راستای آن می تواند نقش واسطه کلیدی فرا منطقه ای را بازی کند. اقدامات ایران اما در جهت عکس قرار دارد- تبدیل شدن به دولت برتر در منطقه. پیدایش هر قدرت برتر در خاور میانه پاسخگوی منافع روسیه نمی باشد و ایران یک استثنا نیست. در سالهای اخیر ایران نقش قابل توجه روز افزونی را در سیاست خارجی روسیه بازی می کند. مسکو بصورت مداوم از ایران در موضوعات مختلف حمایت می نماید و روسای جمهور دو کشور چندبار در سال با هم ملاقات می نمایند. در عین حال دیپلمات های روس به صورت بی پرده می گویند که ایران و روسیه متحد نیستند و ایرانیان دائما روابط خوب کرملین با دشمن راهبردی ایران- اسرائیل را یادآور می شوند. ظاهرا روابط دو کشور به سطح بی سابقه ای از همکاریها ارتقا یافته است، اما تبدیل آنها به روابط اتحادی واقعی به هر شکل میسر نمی شود. اهداف مختلف ایران و روسیه در خاور میانه مسیر به سمت نزدیکی های آتی را می بندند. نفت و کریدورها سالهای زیادی ایران برای روسیه یک حوزه درجه دو در سیاست خارجی به حساب می آمد. در سالهای 1990 و حتی سالهای 2000 مسکو روابط خود با تهران را تنها یک عامل مفید برای نزدیکی به غرب می دانست و نه بیشتر. این رویکرد تنها با بازگشت ولادیمیر پوتین به پست ریاست جمهوری در سال 2012 شروع به تغییر کرد، زمانی که جهش ها در جبهه غرب تبدیل به موضوعی غیر واقعی شد و با سرعتی ویژه در پاییز 2015 زمانی روسیه عملیات نظامی در سوریه آغاز کرد، این تغییرات صورت پذیرفتند. این اعتقاد وجود دارد که همانا ایرانی ها کرملین را برای حضور در اقدامات نظامی برای نجات رژیم بسار اسد، متقاعد کردند. از این لحظه مسکو و تهران در یک قایق سوری قرار گرفتند و تعداد ارتباطات در سطح عالی به مراتب افزایش یافت. با این وجود یک حمایت مشترک از اسد برای پر کردن روابط دو کشور از محتویات مشخص کافی نبود. همکاریهای اقتصادی ایران و روسیه همچنان بصورت ناچیز باقی مانده اند و جان دادن مجدد به آن حتی با کمک رویکردهای غیر استاندارد میسر نمی شود. یکی از پر سر و صدا ترین پروژه های مشترک ایده کریدور حمل و نقل شمال- جنوب بود که می بایست اقیانوس هند را به منطقه بالتیک متصل نماید. صحبت در خصوص ایجاد مسیر برای بارهایی است که ابتدا از هند از طریق دریا به ایران منتقل می شوند و پس از آن با حمل و نقل جاده ای به بنادر خزر می رسند و در ادامه از طریق دریای خزر و یا راه آهن از مسیر آذربایجان به روسیه رسیده و بنادر آن در دریای بالتیک می رسد. علیرغم مسائل لجستیکی سخت و بارگیری چندین باره کانتینرها، این مسیر برای ارسال بار از هند به شمال اروپا سریع تر و ارزانتر بحساب می آید تا مسیر کانال سوئز. بصورت ظاهری این کریدور حمل و نقل هم اینک وجود دارد اما فعلا واقعا تنها در بخشهای مجزای آن فعالیت صورت می پذیرد. برای اینکه شرکتهای حمل و نقل مسیر جدید را به مسیر قدیمی امتحان شده ترجیح دهند، می بایست زیرساخت های لازم را ایجاد نمود و فعالیتهای بخش های ترکیبی آن را با هم هماهنگ کرد. در شرایط کمبود کنونی منابع و فناوری این مهم برای ایران تبدیل به مسئله ای سخت شده است. علاوه بر آن بسیاری از شرکتهای جهانی تا زمانی که تحریمهای امریکا علیه ایران حفظ شوند، ریسک استفاده از این مسیر را به جان نمی خرند. در نتیجه علیرغم وجود طرفهای علاقمند بیشمار، عملا اجرایی سازی این پرژه بسیار کند صورت می پذیرد. در روابط تجاری دوجانبه وضعیت بصورت غیر قابل محسوسی بهتر است. ایران همچنان یکی از بازارهای مصرف معدود برای صنایع روسی باقی می ماند، هرچند که دو سوم صادرات روسیه به ایران را همچنان محصولات کشاورزی و خوراکی تشکیل می دهند. همچنین حدود 20% - محصولات حمل و نقل شامل لکوموتیو و واگن های راه آهن، تجهیزات، فلز و محصولات صنایع شیمیایی تشکیل می دهند. در مجموع اعداد کاملا ناچیز می باشند. در سال 2018 حجم تجارت ایران و روسیه به رقم 1.7 میلیارد دلار یعنی در سطح مبادلات با ایرلند و رقمی کمتر از 1% گردش تجاری خارجی روسیه می باشد. علت در اینجاست که این کشورها عملا چیزی برای پیشنهاد کردن به یکدیگر ندارند، از آنجایی که هر دو منابع هیدروکربنی صادر کرده و به فناوری خارجی و محصولات صنعتی احتیاج دارند. فعالیت کمیسیونهای مشترک دولتی، شورای تجاری و سایر نهادهای زیر دستی صنعتی تا حد زیادی شکل فرمالیته را به خود گرفته است. علیرغم حمایتهای سیاسی از جانب مسکو، میل تجارت روسیه برای کار با ایران و دور زدن تحریمهای امریکا شعله ور نیست. در نتیجه در نوامبر 2018 شرکت «زاروبژ نفت» بدلیل نگرانی از تحریمهای امریکا که در دور زدن آنها در درجه اول چین و ترکیه به ایران کمک می کنند و نه روسیه، از پروژه های دارای چشم انداز در ایران خارج شد. پروژه ها چشم پوشی از دلار در تبادلات متقابل یا برنامه «نفت در برابر کالا» را نیز بیشتر موضع سیاسی کرملین می خوانند ولی بصورت اساسی شرایط را تغییر نمی دهد. در دور زدن تحریمها در درجه اول به ایران چین و ترکیه کمک می کنند و نه روسیه. ایجاد منطقه آزاد تجاری بین ایران و اتحادیه اقتصادی اوراسیایی که می بایست در همین سالجاری شروع بکار کند، می توانست نقش عامل محرک را بازی نماید. اقلام ذکر شده در توافقنامه منافع جدی را برای طرفین آن به همراه دارد- این اقلام حدود نیمی از گردش مالی بین ایران و اتحادیه اوراسیایی را در بر می گیرند. با این حال در اختیار گذاشتن فرصتهای جدید اصلا معنای اجرای آنها در عمل را نمی دهد- تحریمها، مصائب لجستیکی و عدم توانایی بخش تجاری دو کشور برای تجارت متقابل از بین نخواهند رفت. به همین دلیل نمی بایست این انتظار را داشت که ایجاد منطقه آزاد تجاری این گردش مالی ناچیز بین ایران و روسیه را چندین برابر خواهد کرد. شرایط در بخش نفت و گاز سخت تر هم هست. ایران و روسیه در بازار جهانی نفت رقیب هم می باشند و در حوزه گازی نیز رقبای احتمالی می باشند. تهران بشکل کاملا جدی نگران ارتباطات مسکو و ریاض و تلاشهای مشترک آنها برای تاثیر گذاری بر قیمت نفت می باشد. علاوه بر آن ایرانیان این نگرانی را دارند که روسیه از موقعیت ایجاد شده بواسطه اعمال تحریمها علیه ایران استفاده کرده تا جایگاه ایران را در بازار نفت تصاحب کند. در نتیجه همکاری های اقتصادی ایران و روسیه محدود می باشد و بعید است در آینده متصور این وضعیت تغییر نماید. این حوزه منافع مشخصی را برای طرفین به همراه دارد اما قطعا این منافع در حدی نیست تا عامل ایجاد شراکت به تمام معنا بین طرفین گردد. جامعه معنایی ندارد نظرات جمعی در هر دو کشور نیز به نزدیکی دو کشور کمکی زیادی نمی کند. در روسیه نسبت به ایران صریح بگوییم بی تفاوت هستند. مردم حاضرند در خصوص اکراین، اروپا، ایالات متحده با هم بحث بکنند ولی خاورمیانه برای آنها کم اهمیت می باشد اگر سوژه های خاص مربوط به حضور روسیه سوریه را از این مهم قلم بگیریم. روابط تهران و مسکو توجه خاصی را به خود جلب نمی نماید و ایران در بین غالب شهروندان روسیه هیچ احساساتی را بر نمی انگیزد. روسیه در بین ایرانیان برعکس توجه کمی را به خود جلب نمی کند. بحث در خصوص اینکه آیا می شود به روسیه اعتماد کرد، آیا ارزش این را دارد که با مسکو روابط را ایجاد کرد، دائما در رسانه های ایرانی قابل مشاهده می باشد. وجود انتخابهای مشخص در ایران زمینه گذار این شده است که در موضوع روسیه سیاستمداران جریانهای مختلف تلاش به جمع آوری امتیاز کنند. اینکه چقدر افکار عمومی در ایران می تواند موثر باشد، به سادگی از داستان مربوط به پایگاه هوایی شهید نوژه در آگوست 2016، معلوم می باشد. در آن زمان مسکو با تهران در خصوص استفاده از پایگاه ایرانی در نزدیکی شهر همدان بعنوان پایگاهی هوایی برای خدمات رسانی به هواپیماهای نیروی هوایی روسیه که مشغول عملیات در سوریه بودند، به توافق رسید. این در حالیست که این خبر باعث ناراحتی در بین جامعه ایران شد و بعد از آن در مجلس ایران. منتقدان به قوه مجریه و نظامی اصل تصویب شده بلافاصله بعد از انقلاب اسلامی در ایران در خصوص غیرقابل امکان بودن حضور نیروهای خارجی در خاک کشور، را یادآور شدند. به نظر میرسید که موافقتها در خصوص استفاده از پایگاه هوایی در بالاترین سطوح بدست آمده است و حملات هوایی موفق بر علیه مواضع مخالفان بشار اسد در راستای منافع دو کشور می باشند. با این وجود فشار اجتماعی در ایران کفایت کرد برای اینکه دولت ایران در کمتر از یک هفته مجوز استفاده از پایگاه نظامی در همدان را پس بگیرند. در اینجا حافظه تاریخی بود که کار خودش را کرد. در طول قرون نوزدهم و بیستم روسیه و پس از آن شوروی بارها تمامیت ارزی ایران را زیر سوال بردند. جداسازی قفقاز جنوبی، تیرباران اولین مجلس ایران توسط اسلحه های افسر قزاق لیاخوف، اشغال ایران توسط نیروهای نظامی شوروی و انگلیسی در سال 1941- اینها همه اتفاقات با اهمیتی برای تاریخ ایران می باشند که تا کنون احساسات ملی ایرانیان را جریحه دار می کنند. رجوع به گذشته در روابط ایران و روسیه دائما در روزنامه های ایرانی پدیدار می شوند. در سطح زندگی عادی نکته منفی نسبت به مردم روسیه وجود ندارد، اما دیدگاه ایرانیان به دولت روسیه بیشتر بر مبنای بی اعتمادی استوار است. بدون شک سیاست خارجی ایران را افکار عمومی تشکیل نمی دهند. سیاستمداران ایرانی در دولت رهبر دینی و اطرافیان وی و نیز نظامیان در رابطه با مسکو به مراتب عملگرا تر و آرامتر از مخاطبان رسانه های ایرانی می باشند که بر مبنای کلیشه های بر گرفته از تجربه تاریخی فکر می کنند. در عین حال تهران بر خلاف دولت روسیه مجبور است که دائما اصلاحاتی را در افکار عمومی در خصوص ایجاد روابط با کرملین صورت دهد. ایدئولوژی زدایی و عملگرایی روابط ایران و روسیه بواسطه رویکرد عملگرای هر دو طرف توانسته به این سطح بالا برسد: مسکو نهایتا از سیاست لیبرال غرب جدا شد و ایران از تعصبات خشک دینی در ایجاد امت جهانی و صادرات انقلاب اسلامی، خارج شد. اما اینک همین عملگرایی موانع را برای نزدیکی در آینده ایجاد می نماید. روسیه در خاور میانه سیاست چند محوری را اجرا می کند. مسکو آماده است تا نه تنها با کشورهای شریک مثل سوریه، مصر، اسرائیل همکاری کند، بلکه روابط با شرکای جدید که در گذشته نه چندان دور کشورهای دوری برای روسیه بودند مثل قطر و عربستان سعودی را معماری نماید. در نتیجه اینگونه می شود که روسیه به دنبال ایجاد روابط با متحدین و دشمنان واضح ایران می باشد. مسکو در تلاش است تا تاثیر خود را در خاورمیانه با استفاده از این امر که ایالات متحده حضور خود را در منطقه کم می کند، تقویت نماید؛ اما تلاش نمی کند همان نقشها را ایفا کند که واشنگتن ایفا می کند. روسیه نه پتانسیل اقتصادی و نه پتانسیل سیاسی کافی را ندارد تا بتواند هژمونی در منطقه ایجاد نماید به همین دلیل هدف آن- حفظ موازنه قدرت  که در راستای آن می تواند نقش میانجی فرامنطقه ای کلیدی را بازی کند، می باشد. اقدامات ایران تا حد زیادی در تقابل این می باشد- تبدیل شدن به دولت برتر در خاورمیانه که تا آنطور که در ایران تصور می کنند تنها راه تامین امنیت جمهوری اسلامی می باشد. چنین هدفی برای اکثر کشورهای منطقه قابل پذیرش نیست و به نظر مسکو عامل حفظ ثبات در خاور میانه نمی باشد. پیدایش هرگونه قدرت غالب در خاور میانه پاسخگوی منافع روسیه نمی باشد- ایران نیز از این مهم مستثنی نیست. بدین ترتیب علیرغم همکاری فعالانه در سوریه، رویکردهای کشورها نسبت به سیاست خاورمیانه ای اجازه رشد بیشتر همکاریها به سطحی بالاتری را نمی دهند. حوزه های دیگر نیز زمینه ای برای توسعه روابط را ایجاد نمی نمایند.  از منظر اقتصادی هر دو کشور حاضر به کار با یکدیگر می باشند اما برای مبنای جدی برای توسعه در این حوزه وجود ندارد. روسیه شاید مایل است تا تهران را از تحریمها نجات دهد، اما وی اصلا آماده نیست در این راستا برای خودش خسارت ایجاد نماید. از نظر ارزشی نیز ایران شیعی و روسیه لائیک محافظه کار با اکثریت مسلمانان اهل تسنن بکلی از هم دور می باشند. روسیه امروز در تلاش است تا بر همخوانی های در مواضع سرمایه گذاری کند و نه بر روی اختلاف نظرها. مسکو سوالات مربوط حقوق بشر و یا برنامه موشکی ایران را مطرح نمی کند. عملگرایی و وابستگی متقابل در خاور میانه در آینده توسعه همکاریهای ایران و روسیه را تعیین خواهند نمود. اما در سطح سیاسی کشورها از قرار معلوم به بالاترین سطح نزدیکی دست یافته اند. در ادامه رویکردهای متفاوت نسبت به سیاست منطقه ای تهدید رشد تناقضات و برخورد منافع را ایجاد می نماید. به همین دلیل هدف واقعگرایانه- عدم تلاش برای دستیابی به مرزهای جدید بلکه حفظ حداقل همین سطح روابط می باشد.   منبع: https://carnegie.ru/commentary/79251 ترجمه حسین به جویان   ]]> همسایگان اوراسیا Sun, 23 Jun 2019 21:14:29 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3845/بی-اعتمادی-راهبردی-چرا-ایران-روسیه-نمی-توانند-متحد-هم-بشوند افزایش تقابل دولت تاجیکستان با حزب نهضت اسلامی در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی http://www.iras.ir/fa/doc/note/3150/افزایش-تقابل-دولت-تاجیکستان-حزب-نهضت-اسلامی-سطح-منطقه-ای-بین-المللی ایراس: حزب نهضت اسلامی تاجیکستان  که در سال ١٩٩٠ میلادی بنیان نهاده شد و سال ها استاد عبدالله نوری فقید رهبری و هدایت آن را برعهده داشت، بیش از دو دهه به عنوان دومین حزب سیاسی بزرگ تاجیکستان و تنها حزب اسلامی قانونی و ثبت شده در فضای سیاسی سکولار آسیای مرکزی محسوب می شد. پس از دوران جنگ داخلی تاجیکستان در سال‌های ١٩٩٢- ١٩٩٧ و بر اساس توافقنامه عمومی استقرار صلح و رضایت ملی از بیست و هفتم ژوئن سال ١٩٩٧ میلادی، طبق سهمیه ٣٠ درصدی برای مخالفان، بخشی از اعضای حزب نهضت اسلامی تاجیکستان به نیروهای دولتی ملحق شدند و این حزب به صورت رسمی وارد فرایند سیاسی این کشور شد و در عرصه رقابت های انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری این کشور ورود پیدا کرد. هر چند حضور و نقش آفرینی نهضت اسلامی تاجیکستان در عمل با محدودیت های فراوانی مواجه بود که منجر به کشمکش میان این حزب و دولت تاجیکستان شد.   در جریان انتخابات پارلمانی ٢٧ فوریه سال ٢٠٠٠ میلادی، حزب نهضت اسلامی با کسب دو کرسی در جایگاه چهارم قرار گرفت. این روند در انتخابات پارلمانی ٢٧ فوریه و ١٣ مارس ٢٠٠٥ میلادی نیز تکرار شد و حزب نهضت اسلامی تنها موفق به کسب ٢ کرسی در پارلمان تاجیکستان شد که در اعتراض به نحوه برگزاری و نتایج انتخابات، این حزب اقدام به تحریم انتخابات ریاست جمهوری سال ٢٠٠٦ میلادی نمود. در این بین، درگذشت استاد عبدالله نوری، بنیانگذار و رهبر حزب نهضت اسلامی تاجیکستان در اوت ٢٠٠٦ میلادی نیز موجب تضعیف رهبری حزب و نیز تشدید فشارهای سیاسی از سوی دولت تاجیکستان شد. در نتیجه در  انتخابات پارلمانی اول ماه مارس ٢٠١٥ میلادی (اسفند ١٣٩٣)، حزب نهضت اسلامی نتوانست حد نصاب ورود به مجلس یعنی کسب حداقل پنج درصد آرا را بدست آورد و در نتیجه، همان ٢ کرسی (از مجموع ٦٣ کرسی پارلمان) که طی چند دوره در اختیار داشت را نیز از دست داد. رهبران نهضت اسلامی تاجیکستان معتقد هستند که پروتکلی تحت عنوان پروتکل ۳۲- ۲۰ در سال ۲۰۱۱ به صورت محرمانه در شورای امنیت تاجیکستان برای حذف حزب نهضت اسلامی از عرصه سیاسی این کشور به تصویب رسید و حذف تدریجی این حزب از پارلمان و دیگر عرصه های سیاسی را در راستای اجرای پروتکل ۳۲- ۲۰ مصوب سال ٢٠١١ میلادی ارزیابی می کنند. به هر ترتیب، حذف حزب نهضت اسلامی از پارلمان تاجیکستان در مارس ٢٠١٥ میلادی با حمله مسلحانه به ساختمان های وزارت کشور و وزارت دفاع تاجیکستان در سپتامبر ٢٠١٥ میلادی تکمیل شد. در پی بروز این رویداد، دولت تاجیکستان، حزب نهضت اسلامی این کشور را مسئول حملات مسلحانه به نهادهای دولتی دانست و امام علی رحمان، رئیس جمهوری تاجیکستان پس از این درگیری‌ها، ژنرال «عبدالحلیم میرزا نظرزاده» مشهور به «حاجی حلیم» را از معاونت وزارت دفاع برکنار کرد. به زعم دولت تاجیکستان، حمله افراد مسلح به نهادهای دولتی توسط اين ژنرال سازماندهي و مديريت شده است که در ابتدای دهه ١٩٩٠ میلادی، عضو حزب نهضت اسلامی تاجیکستان بوده است و به عنوان بخشی از توافق صلح سال ١٩٩٧ میلادی (سهم ٣٠ درصدی مشارکت نهضت اسلامی در ساختارهای دولتی) وارد وزارت دفاع تاجیکستان شده بود. هر چند حزب نهضت اسلامی هرگونه ارتباطی را با ژنرال نظرزاده و حمله به اماکن دولتی رد و تکذیب نمود، اما پس از ممانعت از برگزاری کنگره سالانه حزب نهضت اسلامی تاجیکستان در شهر دوشنبه در ١٥ سپتامبر ٢٠١٥ میلادی (٢٤ شهریور ١٣٩٤)، دادگاه عالی تاجیکستان با صدور حکمی در ٢٩ سپتامبر ٢٠١٥ میلادی، حزب نهضت اسلامی را یک سازمان تروریستی اعلام و کلیه فعالیت های این حزب را در سراسر تاجیکستان ممنوع اعلام کرد.   پس از اعلام ممنوعیت فعالیت حزب نهضت اسلامی، فشار دستگاه های قضایی و امنیتی تاجیکستان علیه این حزب اسلامی به طرز قابل توجهی افزایش یافت. دفتر مرکزی حزب نهضت اسلامی در شهر دوشنبه پلمب و اموال متعلق به محی الدین کبیری، رهبر حزب اسلامی نیز توقیف شد. چاپخانه حزب نهضت اسلامی و دفتر مرکزی حزب در شهر دوشنبه نیز از سوی دادستان کل و دادگاه عالی اقتصادی تاجیکستان پلمپ گردید. برخی از مقامات ارشد نهضت اسلامی تاجیکستان از جمله «سعید عمر حسینی» معاون اول رئیس حزب نهضت اسلامی تاجیکستان و جلال  الدین محمود، عضو ارشد حزب نهضت اسلامی تاجیکستان توسط نهادهای امنیتی و قضایی بازداشت شدند. همچنین بسیاری از رهبران و اعضای ارشد حزب نهضت اسلامی نظیر «واحدخان قاصد الدین‌اف» مسئول انتخاباتی حزب و «محمد علی هیئت» معاون حزب نهضت اسلامی ممنوع الخروج شدند که بسیاری از آن ها در دادگاه محاکمه و به زندان های طولانی مدت محکوم شدند.   با این وجود، حضور و فعالیت برخی از رهبران و اعضای حزب نهضت اسلامی در کشورهای آسیای مرکزی، روسیه، ایران، ترکیه و نیز کشورهای اروپایی موضوعی بود که رهبری تاجیکستان با حساسیت و نگرانی خاصی آن را دنبال می نمود. در واقع، از دیدگاه دولت و نهادهای امنیتی تاجیکستان، فعالیت رهبران و اعضای حزب نهضت اسلامی در خارج از مرزهای تاجیکستان عملاً موجب ناکامی روند اقدامات امنیتی و قضایی علیه این حزب اسلام گرا در داخل مرزهای تاجیکستان خواهد شد. در این بین، بیشترین حساسیت بر روی محی الدین کبیری، رهبر حزب نهضت اسلامی تاجیکستان متمرکز شد. بخشی از دلایل واکنشی که دولت تاجیکستان به حضور محی الدین کبیری در کنفرانس وحدت اسلامی در تهران در آذر ١٣٩٤ نشان داد نیز در همین راستا بود؛ هر چند تاثیرگذاری شدید این موضوع بر روابط ایران و تاجیکستان و به ویژه تداوم دو ساله آن تناسب منطقی چندانی با گذشته روابط نزدیک و سنتی دو کشور نداشت و با توجه به سفر ابراهیم رحیم‌پور، معاون وزیر امور خارجه ایران به دوشنبه در بهمن ١٣٩٤ و نیز تصویب لایحه موافقت‌نامه همکاری‌های امنیتی و انتظامی بین دولت جمهوری اسلامی ایران و دولت جمهوری تاجیکستان در مجلس شورای اسلامی در همین مقطع که نوعی پیام حسن نیت به طرف تاجیکی محسوب می شد، انتظار می رفت که مسائل موجود بین ایران و تاجیکستان حل و فصل شود و این گونه طولانی و فرسایشی نشود.      طی چند ماه اخیر روند تقابلی دولت تاجیکستان با رهبران و اعضای حزب نهضت اسلامی در خارج از مرزهای تاجیکستان وارد مرحله جدیدی شده است. در نخستین گام، نماینده دادستانی کل تاجیکستان از سازمان پیمان امنیت دسته جمعی درخواست نمود که نام حزب نهضت اسلامی را در لیست سازمان های تروریستی و سیاه منطقه قرار دهد. اهمیت این موضوع برای دولت تاجیکستان از آن جهت بود که قرار گرفتن نام حزب نهضت اسلامی تاجیکستان در فهرست سازمان‌های تروریستی و افراطی، موجب بازداشت و استرداد برخی از رهبران و اعضای مهم حزب در کشورهایی چون روسیه، قزاقستان، قرقیزستان و بلاروس به تاجیکستان خواهد شد و فضا را برای فعالیت نهضت اسلامی در سطح منطقه با محدودیت به مراتب بیشتری مواجه خواهد ساخت.    با توجه به نقش محوری و تعیین کننده روسیه در سازمان پیمان امنیت دسته جمعی، پذیرش نهایی این درخواست منوط به چراغ سبز و موافقت مسکو خواهد بود. به ویژه آن که طرح موضوع قرار گرفتن نام حزب نهضت اسلامی تاجیکستان در فهرست سازمان‌های تروریستی و افراطی سازمان پیمان امنیت دسته جمعی نیز تنها یک ماه پس از سفر ولادمیر پوتین به تاجیکستان صورت گرفته است و لذا احتمال فراوان می رود که این موضوع در دستور کار مذاکرات رهبران روسیه و تاجیکستان قرار داشته است. این احتمال وجود دارد که دولت تاجیکستان با ایجاد فرصت به روسیه در فضابخشی بیشتر به نیروهای نظامی در قالب پایگاه های هوایی و برگزاری مانورهای مشترک نظامی، ممکن است نظر مساعد روسیه را برای گنجاندن نام حزب نهضت اسلامی در فهرست گروه های تروریستی سازمان پیمان امنیت جمعی جلب نماید.  تاکنون مقامات سازمان پیمان امنیت دسته جمعی و دولت روسیه، واکنشی به درخواست دولت تاجیکستان نشان نداده اند. بخشی از این تامل و ملاحظه روس ها نیز به موقعیت این کشور در کنار ایران به عنوان ضامنین صلح تاجیکستان در سال ١٩٩٧ میلادی بر می گردد. در صورتی که روس ها با این درخواست دولت تاجیکستان موافقت کنند، عملاً یکی از ضامنین قرارداد صلح تاجیکستان، حزب نهضت اسلامی را به عنوان یکی از گروه های تروریستی و افراطی به رسمیت خواهد شناخت که این امر موفقیت دیپلماتیک بزرگی را نصیب دولت تاجیکستان خواهد کرد.     به نظر می رسد در صورتی که اهداف دولت تاجیکستان در گنجاندن نام حزب نهضت اسلامی تاجیکستان در فهرست سازمان‌های تروریستی و افراطی سازمان پیمان امنیت دسته جمعی محقق شود، گام بعدی این کشور، قراردادن نام این حزب اسلامی در فهرست سازمان‌های تروریستی و افراطی سازمان همکاری شانگهای خواهد بود. براساس منشور و اساسنامه سازمان همکاری شانگهای، مقابله با «سه عنصر اهریمنی» یعنی افراط‌گرایی، تروریسم و تجزیه طلبی، از مهم ترین اولویت های این سازمان محسوب می شود و طی دو دهه گذشته، مقابله با فعالیت گروه هایی چون طالبان، القاعده، حزب التحریر ازبکستان و گروه های اسلامی و قومی ترکان اویغور سین کیانگ چین در همین چهارچوب صورت گرفته است. لذا این احتمال وجود داردکه دولت تاجیکستان در اجلاس پیش روی سازمان همکاری شانگهای که در آستانه قزاقستان (ژوئن ٢٠١٧ میلادی) برگزار خواهد شد، این موضوع را مطرح و به تصویب برساند که در صورت تحقق، موفقیت بزرگ دیگری برای دولت تاجیکستان محسوب خواهد شد.    همچنین توافق اخیر دولت تاجیکستان با دولت ترکیه برای اتخاذ رویکردی مشابه جریان فتح الله گولن در قبال فعالیت حزب نهضت اسلامی نیز حائز اهمیت است. چنانچه کمیته امنیت ملی تاجیکستان اعلام نموده است پس از رایزنی‌های انجام شده، سرانجام دولت ترکیه به این نتیجه رسیدند که این حزب دارای خطر جدی بوده و با سازمان تروریستی «فتح الله گولن» تفاوتی ندارد. کوشش دستگاه قضایی و امنیتی تاجیکستان در ایجاد مشابهت میان «حزب نهضت اسلامی» و «تشکیلات گولن» از آن جهت صورت می پذیرد که پس از کودتای نظامی 15 جولای ٢٠١٦ میلادی در ترکیه، سفارت این کشور در تاجیکستان با برگزاری چند نشست مطبوعاتی از مقامات دوشنبه درخواست کرد که سازمان های مربوط به فتح الله گولن را تعطیل کند. متعاقب این درخواست بود که فعالیت سازمان «دیالوگ» یکی از مجموعه‌های آموزشی «فتح الله گولن»، رهبر حرکت «خدمت» ترکیه در تاجیکستان با دستور مقامات امنیتی این کشور در سپتامبر ٢٠١٦ میلادی تعطیل شد. بنابراین، دولت تاجیکستان با تعطیلی مراکز وابسته به تشکیلات گولن این انتظار را داشت که ترکیه نیز در اقدامی متقابل، فعالیت حزب نهضت اسلامی را ممنوع اعلام کند. چنانچه مقامات قضایی تاجیکستان اعلام کرده اند، مقامات قضایی و امنیتی ترکیه متقاعد شده اند از ورود اعضا حزب نهضت اسلامی تاجیکستان به داخل خاک این کشور جلوگیری کنند. بازداشت قمرالدین افضلی از مسئولان حزب نهضت اسلاتمی در استان ختلان تاجیکستان به هنگام تحویل مدارک برای ثبت نام  و اخذ اقامت در استانبول ترکیه در آوریل ٢٠١٧ میلادی و انتشار اخباری مبنی بر اخراج برخی از اعضای نهضت اسلامی از ترکیه می تواند در این راستا ارزیابی شود.     اما بدون تردید، چالش بزرگ دولت تاجیکستان فعالیت و تحرکات اعضای حزب نهضت اسلامی در سطح برخی از کشورهای اروپایی است. اتحادیه اروپا هنوز حاضر به پذیرش درخواست دولت تاجیکستان مبنی بر تروریستی اعلام کردن حزب نهضت اسلامی نشده است. همین امر موجب شده است رهبران و اعضای نهضت اسلامی با شرکت در اجلاس ها و کنفرانس های اروپایی، موضوع ممنوعیت فعالیت حزب نهضت اسلامی و بازداشت و زندانی شدن اعضای آن را به عنوان نقض حقوق بشر و اقدامی غیر دموکراتیک مطرح نموده و از این طریق زمینه فشار بین المللی را علیه دولت تاجیکستان فراهم نمایند. نمونه بارز این رویکرد، شرکت بیش از ٢٠ نفر از اعضای حزب نهضت اسلامی تاجیکستان و گروه ٢٤ در نشست شورای حقوق بشر سازمان امنیت و همکاری اروپا در ورشو، پایتخت لهستان در اکتبر ٢٠١٦ میلادی بود که منجر به اعتراض و ترک نشست از سوی هیئت رسمی دولت تاجیکستان شد.     از این رو، به نظر می رسد یکی از مهم ترین اقدامات بعدی دولت تاجیکستان، شناسایی حزب نهضت اسلامی به عنوان یک سازمان تروریستی در سطح اتحادیه اروپا باشد. شرایط ملتهب کنونی منطقه آسیای مرکزی و افغانستان که به شدت تحت تاثیر حضور شهروندان آسیای مرکزی در انفجارهای سن پترزبورگ، سوئد و استانبول و عضویت بسیاری از شهروندان کشورهای منطقه از جمله تاجیکستان در گروه داعش و جبهه النصره قرار دارد نیز فضا را برای تعریف حزب نهضت اسلامی به عنوان یک سازمان تروریستی و افراطی در سطح کل منطقه و نیز اتحادیه اروپا بیش از هر زمانی فراهم ساخته است تا از این طریق، مهم ترین نیروی مخالف سیاسی دولت تاجیکستان به طور توامان در سطح داخلی، منطقه ای و بین المللی تحت فشار و انزوا قرار گیرد.     نویسنده: ولی کوزه گر کالجی، پژوهشگر ارشد مرکز تحقیقات استراتژیک و عضو شورای علمی موسسه ایراس     ]]> ولی کوزه گر کالجی آسیای مرکزی Sun, 30 Apr 2017 12:03:51 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3150/افزایش-تقابل-دولت-تاجیکستان-حزب-نهضت-اسلامی-سطح-منطقه-ای-بین-المللی چرا روسيه غرب اورشليم را پايتخت اسرائيل خواند؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3147/چرا-روسيه-غرب-اورشليم-پايتخت-اسرائيل-خواند ایراس: وزارت امور خارجه روسيه در بيانيه اي مورخ 6 آوريل 2017 اعلام داشت كه مسكو، غرب اورشليم (غرب بيت المقدس) را به عنوان پايتخت اسرائيل مورد شناسايي قرار داده و به رسميت مي شناسد. در اين بيانيه، روسيه در وهله اول التزام خود به اصول سازمان ملل متحد پيرامون حل و فصل منازعه اسرائيل و فلسطين را مجدداً تصريح داشته و اعلام كرده است كه شرق اورشليم (شرق بيت المقدس) را به عنوان پايتخت آينده دولت فلسطين در نظر دارد. در اين بيانيه همچنين اشاره شده است كه "به طور همزمان، ما بايد اعلام كنيم كه در اين شرايط، پايتخت اسرائيل را غرب اورشليم (غرب بيت المقدس) مي دانيم." اگرچه اسرائيل تمامي غرب و شرق اورشليم را پايتخت خود مي نامد، در حال حاضر هيچ كشوري سفارتخانه خود را در اين شهر مستقر نكرده است. السالوادور و كاستاريكا دو كشوري بودند كه يك دهه پيش و به عنوان آخرين كشورها، سفارتخانه هاي خود را به تل آويو منتقل كردند و بر خلاف بيانيه اخير روسيه، اين طور گزارش شده كه روسيه تصميمي در خصوص انتقال سفارتخانه خود به اورشليم نگرفته است. به هر حال بيانيه مسكو، كه سخنگوي وزارت خارجه اسرائيل اظهار داشته در حال بررسي آن است، بيانگر تغييري اساسي در رويكرد روسيه قلمداد مي شود. اين كشور در حال حاضر تنها كشوري بوده كه بخشي از اورشليم (بيت المقدس) را به عنوان پايتخت اسرائيل به رسميت شناخته است، گرچه در ماه هاي اخير مباحثاتي مبني بر انتقال سفارتخانه اين كشور به اورشليم در دولت ترامپ مطرح شده است. دلايل بسياري براي توضيح اين اقدام روسيه قابل اشاره است. دليل نخست آن است كه به لحاظ زماني، اين تصميم باعث انحراف محكوميت هاي بين المللي روسيه در استمرار حمايت از رئيس جمهور سوريه گرديد. اين بيانيه دو روز پس از بدترين حمله شيميايي دولت اسد عليه مردم خود در سال هاي اخير و چند روز پيش از حمله هوايي ايالات متحده به سوريه در پاسخ به استفاده دولت سوريه از سلاح هاي كشتار جمعي صورت گرفت. با اين حال، به نظر مي رسد كه رئيس جمهور روسيه دستوركار گسترده تر و همسوتري با منافع روسيه در ذهن مي پروراند. پوتين و ازسرگيري مشاركت منطقه اي هنگامي كه ولاديمير پوتين در ماه مي 2000 قدرت را در دست گرفت، درصدد افزايش نقش روسيه در منطقه خاورميانه برآمد، بخصوص در شرايطي كه پيش از اين، بوريس يلتسين با هدف تمركز بر مسائل داخلي، اولويتي براي خاورميانه قائل نبود. رويكرد اتحاد جماهير شوروي به منطقه خاورميانه مبتني بر اصول ايدئولوژيك بود، اما پوتين سياستي كاملا عملگرايانه در قبال منطقه داشت. وي همواره همكاري و مشاركت با هر يك از كشورهاي منطقه كه بتواند به بهترين وجه، منافع روسيه (طبق تعريف پوتين) را تامين نمايد، در اولويت خود قرار مي داد.  متعاقب اين سياست، رئيس جمهور روسيه در تكاپوي بهبود روابط مسكو با اسرائيل برآمد. ولاديمير پوتين همواره چالش روسيه با افراط گرايي سني را مترادف با چالش هاي تروريستي اسرائيل مي دانست. از سوي ديگر، پوتين به گسترش روابط تجاري با اسرائيل تمايل نشان داده است. در بازه زماني 2000 تا 2014، تجارت دوجانبه مسكو و تل آويو حداقل سه برابر شد و به رقم سه ميليارد دلار رسيد. مضاف بر اين، بيش از يك ميليون مهاجر روسي، اسرائيل را وطن خود مي دانستند و سرگي لاوروف، وزير امور خارجه روسيه، غالبا اين مهاجران را «هم وطنان» خود در اسرائيل مي خواند. براساس موافقتنامه اي كه امسال به مرحله اجرا در مي آيد، روسيه به شهرونداني كه در زمان شوروي سابق به اسرائيل مهاجرت كردند، بالغ بر 83 ميليون دلار حقوق بازنشستگي پرداخت مي كند. اين موافقتنامه در حالي اجرايي گرديده كه دولت روسيه هيچ پولي براي افزايش سقف مزاياي بازنشستگي شهروندان روسيه مطابق با نرخ تورم سالانه ندارد. بطور كلي، هدف پوتين ايجاد محدوديت براي نفوذ ايالات متحده در خاورميانه است و براي تحقق اين هدف با دوستان و دشمنان قديمي خود در منطقه همكاري مي كند. ارتقاي روابط با كشوري در منطقه كه همپيمان و متحد نزديك ايالات متحده به حساب مي آيد، تلاشي در راستاي تحقق ديدگاه پوتين بوده كه البته چيزي جز بازي با حاصل جمع صفر نيست. مضافا، بهبود روابط با اسرائيل (و قدرت هاي سني مذهب) خط بطلاني بر اتهام طرفداري روسيه از شيعيان است. احتمالا به عنوان يكي از پيامدهاي سياست ولاديمير پوتين، اسرائيل (و به طرز جالبي، ايران) يكي از معدود كشورهايي بوده كه اقدامات پوتين در چچن را مورد انتقاد قرار نداده است، در حالي كه بسياري از كشورها نقض حقوق بشر روسيه در منطقه چچن را كه باعث تبديل چالش جدايي طلبي سكولار به چالش افراط گراي اسلامي بود، محكوم نمودند. اسرائيل همچنين در زمره نخستين كشورهايي بود كه در سپتامبر 2004 و پس از حادثه گروگان‌گیری در مدرسه بسلان در اوستياي شمالي، به مسكو پيشنهاد كمك و حمايت كرد. اگرچه بسياري از كشورها، اين حادثه گروگانگيري مرگبار (380 گروگان كه 186 نفر از آن ها كودك بودند، كشته شدند) را به شدت محكوم كردند، لكن بسياري در داخل روسيه و از جمله خانواده هاي قربانيان، تلاش هاي ناموفق دولت روسيه در ممانعت از بروز اين فاجعه را محكوم نمودند. (ولاديمير پوتين، از اين حادثه گروگانگيري بلافاصله به عنوان توجيهي براي از سرگيري اقدامات غيردموكراتيك در روسيه بهره برداري نمود). ولاديمير پوتين به عنوان اولين رئيس جمهور روسيه در آوريل 2005 به اسرائيل سفر كرد. اين سفر در حالي اتفاق افتاد كه در پي وقوع انقلاب هاي رنگي در گرجستان، اوكراين و كشورهاي ديگر در خارج-نزديك و خاورميانه كه پوتين، غرب را مقصر اصلي اين تحولات منطقه اي مي دانست، روسيه سياست خارجي تهاجمي¬ تري در پيش گرفت. در سال هاي اخير، روسيه سرمايه گذاري ويژه اي بر عقب نشيني ظاهري آمريكا از خاورميانه و وخامت روابط با همپيمانان سنتي خود در منطقه از جمله اسرائيل داشته است. به عنوان مثال، ولاديمير پوتين براي مرتبه دوم در ژوئن 2012 و نُه ماه پيش از نخستين سفر باراك اوباما، رئيس جمهور آمريكا، به اسرائيل سفر كرد. در مقابل، بنيامبن نتانياهو، نخست وزير اسرائيل، سفرهاي بيشتري به روسيه تا آمريكا در دوران رياست جمهوري اوباما انجام داد. به عنوان بخشي از مشاركت عميق تر روسيه در خاورميانه، ولاديمير پوتين علاقه خود براي نقش آفريني در فرايند صلح اعراب و اسرائيل را نشان داد. پس از شكست گقتگوهاي «كمپ ديويد 2» در ماه جولاي 2000، روسيه نقش چشمگيرتري به عنوان ميانجي در حل و فصل منازعه اعراب و اسرائيل براي خود تعريف كرد. پس از سفر ياسر عرفات به مسكو در اوت 2000، ولاديمير پوتين در ديدار با وي، آمادگي روسيه براي حمايت از صلح خاورميانه را اعلام نمود. پس از آن، ديدار ها و گفتگوهاي تلفني متعددي ميان رهبران اسرائيل و فلسطين در طول سال هاي متمادي انجام گرفت. رئيس جمهور روسيه در جريان ميزباني از نخست وزير اسرائيل در ژوئن 2016، اظهار داشت كه "ما به طور جد به دنبال حل و فصل منازعه اعراب و اسرائيل هستيم." در جريان گفتگوهاي اعراب و فلسطين، ولاديمير پوتين همواره بر آن بوده تا خود را به عنوان شخصيتي كه رويكرد متوازن تري نسبت به ايالات متحده آمريكا داشته معرفي نمايد و روسيه را به عنوان كشوري موفق در عرصه هاي ناكامي ايالات متحده آمريكا جلوه دهد. اگرچه ولاديمير پوتين هنوز به آن موفقيت مدنظر خود دست نيافته است، لكن روسيه توانسته به عنوان بازيگري مهم در تحولات جهاني به جايگاه مهمي كه خود مبادرت به ايجاد آن كرده، دست يابد. محدوديت هاي راهبرد روسيه همواره محدوديت هايي بر سر رابطه روسيه و اسرائيل وجود خواهد داشت. اگرچه ممكن است ولاديمير پوتين، ديپلماسي را به عنوان بازي حاصل جمع صفر تعريف كند، اما رهبران اسرائيل به بهاي جلب نظر روسيه حاضر نخواهند بود روابط خود با واشنگتن را تقليل بخشند. بنيامين نتانياهو در گفتگو با خبرنگاران در مسكو در ژوئن 2016، اظهار داشت "هيچ جايگزيني براي ايالات متحده وجود ندارد و من هم به دنبال يافتن اين جايگزين نيستم، اما سياست من تلاش براي شراكت هايي باقدرت هاي بزرگ همچون چين، هند، روسيه و ديگر كشورها است." بسيار جاي ترديد است كه پوتين اين انتظار را از رهبران اسرائيل داشته باشد تا مسكو را جايگزين واشنگتن نمايند؛ چرا كه روابط اسرائيل و آمريكا بسيار عميق و پايدار است. اسرائيل همچنين دليلي براي بي اعتمادي به روسيه دارد. به عنوان نمونه، روابط گرم و رو به رشد مسكو با تهران براي اسرائيل مشكل ساز بوده و مداخله پوتين در جنگ سوريه صرفا گرايش روسيه به شيعيان در خاورميانه را نشان داده است. روسيه كماكان از اطلاق حزب ا... و حماس به عنوان سازمان هاي تروريستي ممانعت بعمل مي آورد. نهايتاً همزمان با آنكه سلاح هاي روسيه در اختيار حزب ا... قرار گرفته است و اين كشور ميزبان رهبران فتح و حماس به منظور گفتگو براي تشكيل دولت وحدت ملي در ژانويه گذشته بود، اميدها نسبت به تغيير رفتار روسيه رنگ باخت. نيروي هوايي اسرائيل در 17 مارس 2017 چندين موقعيت در سويه را با موشك هاي خود هدف گرفت تا مانع از دست يابي حزب ا... به سلاح هاي پيشرفته شود. اگرچه معمولا اسرائيل چنين حملاتي را در خاك سوريه انجام داده است، در اين مورد بخصوص، وزارت امور خارجه روسيه با احضار سفير اسرائيل در اين كشور خواستار توضيح اقدام يكجانبه اسرائيل شد. جزييات حمله هوايي اخير اسرائيل كماكان نامشخص است و نخست وزير اين كشور صراحتاً بيان داشته كه تل آويو سياست خود مبني بر ممانعت از دست يابي حزب ا... به سلاح هاي پيشرفته را ادامه خواهد داد. با اين حال، وزير امور خارجه روسيه در 22 مارس 2017 هشدار داد كه قضاوت روسيه مبني بر پايبندي اسرائيل به توافق هاي دوجانبه مسكو-تل آويو در خصوص همكاري نظامي در سوريه، بر اساس اقدامات و نه بيانيه هاي دولتي است. هيچ يك از دو كشور اسرائيل و روسيه به دنبال بحران در روابط خود نيستند، اما اظهارنظر سرگي لاوروف حكايت از آن دارد كه كرملين تمايل دارد تا همپيمانان خود را به عنوان «پیرو» و نه «شريك» در نظر بگيرد. اسرائيل موجوديت خود را تا حدودي مديون اتحاد جماهير شوروي و اقمار اين اتحاديه در زمان جنگ سرد مي داند، چرا كه اين كشورها در هفتاد سال گذشته در صحن سازمان ملل متحد راي به تقسيم فلسطين و تشكيل دولت يهود دادند؛ وليكن كرملين پس از آنكه اسرائيل در بلوك غرب جاي گرفت، روابط خود با تل آويو را تا سال 1991 به حال تعليق درآورد. روابط مسكو با تل آويو همواره پيچيده و چند بعدي بوده و تا به امروز ادامه دارد. اگرچه روسيه ممكن است منطق هاي ژئواسترات‍ژيك براي پذيرش غرب اورشليم (غرب بيت المقدس) به عنوان پايتحت اسرائيل داشته باشد، اما اين اقدام روسيه هر چند با واكنش هاي منفي رو به رو شد، تعهدات كمي براي اين كشور به بار آورد، بخصوص آنكه سفارت روسيه به اورشليم (بيت المقدس) منتقل نگرديد. تمايل پوتين به كسب قدرت، وي را به فردي انعطاف پذير تبديل ساخته و تلاش مي كند گزينه هاي زيادي در خاورميانه پيش رو داشته باشد. هدف واقعي پوتين بيشتر مرتبط با ايالات متحده آمريكا بوده تا در خصوص مسائل اسرائيل؛ بيانيه اخير دولت روسيه بخوبي بيانگر آن است كه در خصوص خاورميانه، ترامپ ملزم به توافق با پوتين است و اين موضوع صرفا محدود به سوريه و ايران نبوده، بلكه در خصوص اسرائيل نيز صدق مي كند. دونالد ترامپ همچون ديگر روساي جمهور آمريكا از زمان دوايت آيزنهاور، صلح خاورميانه را تبديل به اولويتي براي واشنگتن كرده است. شناسايي غرب اورشليم (غرب بيت المقدس) به عنوان پايتخت اسرائيل از سوي ولاديمير پوتين، پيامي به ترامپ و همچنين جارد كوشنر، داماد و مشاور ارشد وي (كه مامور ميانجيگري در فرايند صلح خاورميانه است) بوده كه كرملين تصميم به ايفاي نقش پررنگ تري در منازعه اعراب و اسرائيل دارد. اگرچه دونالد ترامپ قصد دارد نقش مصلح را ايفا نمايد، اما بايد بداند هيچ گاه در اين زمينِ بازي تنها نخواهد بود. نويسنده: آنا بورشچِوسكايا، محقق موسسه واشنگتن براي سياست خاورنزديك منبع: مجله فارن افرز، وابسته به شورای روابط خارجی آمریکا     «آنچه در این متن آمده به معنی تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی "ايراس" نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران غربي منتشر شده است»   ]]> روسیه و اروپای شرقی Sat, 29 Apr 2017 09:22:19 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3147/چرا-روسيه-غرب-اورشليم-پايتخت-اسرائيل-خواند سناریوی اسرائیل برای آینده سوریه؛ یک نگاه روسی http://www.iras.ir/fa/doc/note/3085/سناریوی-اسرائیل-آینده-سوریه-یک-نگاه-روسی ایراس: فرآیندهای برهم‌زننده ثبات در منطقه خاورمیانه که منجر به خلاء قدرت شده است، شرایط مطلوبی را برای تقویت موقعیت سازمان‌های تروریستی و همچنین مداخله تعداد پر شماری از بازیگران در بحران سوریه ایجاد کرده است. موقعیت اسرائیل نیز مستقیما در مجاورت عرصه‌های مبارزه قرار دارد. از زمان تأسیس دولت یهود، سوریه به کرات در جنگ علیه اسرائیل شرکت داشته است. به عقیده تعدادی از کارشناسان، جمهوری سوریه (که برخی ناظران آن را به «هلال شیعی» ارتباط می‌دهند)  تداعی‌گر قدرت تهران است که اسرائیل یکی از دشمنان اصلی آن در منطقه به شمار می‌آید. و اما سوال اصلی؛ بحران سوریه چه فرصت‌ها و تهدیدهایی را برای اسرائیل ایجاد کرده است؟   تهدیدهای عمده برای اسرائیل می توان برخی از تهدیدهای خارجی برای امنیت اسرائیل را بدین گونه برشمرد: نخست؛ تقویت مواضع «حزب الله» در امتداد مرزهای لبنان و سوریه و  پیشروی احتمالی آن در مناطق جنوب غربی سوریه (واقع در مرزهای سوریه–اسرائیل) جبهه جدیدی را برای اسرائیل در نزدیکی بلندی‌های جولان (که طی جنگ شش روزه در سال 1967 اشغال شده) ایجاد می‌کند. البته، تقویت «حزب الله» در پی عرضه فعال تسلیحات از ایران صورت گرفته که اسرائیل به طور سیستماتیک در صدد متوقف کردن آن است. تعداد مبارزان «حزب الله» که در خاک سوریه به جهاد می‌پردازند افزایش یافته است:  شمار آنها در ابتدا حدود 4-5 هزار نیرو بود که با آغاز عملیات تهاجمی در حلب، علاوه بر نیروهای قبلی، 5 هزار نفر دیگر نیز به سوریه اعزام شده‌اند. ضمنا «حزب الله» با تانک‌های سوری Т-54 و  Т-55 و موشک های ضدتانک و توپخانه هم مجهز است. طبق اظهار یکی از افسران دفاعی اسرائیل، «حزب الله» همچنین دارای تسلیحات آمریکایی عرضه شده به لبنان به خصوص نفربرهای زرهی جدید  М113А1/М113А2 و حدود 40 توپخانه است.   دوم اینکه؛ با گسترش حضور قوای نظامی ایران در خاک سوریه، خطر ایجاد میدان عملیات استراتژیک برای تحت فشار قراردادن اسرائیل وجود دارد. البته ممکن است که این اعمال فشار به طور مستقیم نباشد اما از طریق تضعیف گروه‌های پراکنده‌ای که در جنوب غرب سوریه و در نزدیکی بلندی‌های جولان حضور دارند و برخی از اعضای آن از جانب اسرائیل مورد حمایت قرار می‌گیرند، صورت پذیرد. در این صورت، برای تل-آویو اعمال نفوذ و اثرگذاری در اوضاع جاری در این منطقه دشوراتر خواهد بود و این امر، به نوبه خود، منطقه حائل امنیتی ایجادشده توسط اسرائیل را به خطر می‌اندازد.   همچنین، نیروهای امنیتی اسرائیل همزمان با انهدام محموله تسلیحاتی ایران به «حزب الله»، عملیاتی را برای ازبین بردن افسران جنبش شیعه انجام خواهند داد. در این رابطه لازم است به عملیاتی اشاره کرد که نتیجه آن خنثی کردن اقدامات جهاد مغنیه- پسر عماد مغنیه فرمانده «حزب الله»- بود که از جانب ایران بر ایجاد زیرساخت های نظامی در بلندی‌های جولان نظارت داشت؛ این امر بخشی از طرح‌های ایران برای ایجاد جبهه جدید مبارزه با اسرائیل می‌باشد.   بیش از ده نقطه مسکونی در قسمت جنوبی خاک سوریه و در مجاورت با بلندی‌های جولان وجود دارد که در تصرف نیروهای داعش است. در صورت وجود تهدیدات امنیتی، نظامیان اسرائیل، عملیاتی را جهت نابودی این نیروها ترتیب خواهند داد.   تقسیم سوریه؛ گزینه ای قابل قبول برای اسرائیل از هم پاشیدگی اوضاع در سوریه بنا به دلایلی برای اسرائیل مطلوب است. نخست این که عدم وجود دولت مرکزی واحد امکان برخورداری تعداد قابل توجهی از قوا و تجهیزات را به منظور انجام عملیات نظامی علیه اسرائیل از سوریه سلب خواهد کرد. بازسازی توان اقتصادی  و متعاقب آن توان نظامی، در صورت برقراری نظام روابط اقتصادی میان تمامی استان‌ها امکان می‌یابد. باقی‌ماندن اوضاع تکه تکه و فروپاشی شده ساختار سرزمینی، امکان بازسازی سطح لازم توسعه اقتصادی را ایجاد نخواهد کرد. طبق داده‌های بانک جهانی، در سال 2014 خسارت جنگ در شش استان (حلب، درعا، حماء، حمص، ادلب و لاذقیه) به  3.7 -4.5 میلیارد دلار رسیده است. صندوق بین‌المللی پول تنها میزان خرابی‌های مستقیم در خاک سوریه را 200 میلیارد دلار برآورد کرده است. طبق گزارش کمیسیون اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل متحد برای بخش غرب آسیا، خسارت تولید ناخالص داخلی سوریه طی سال‌های 2011- 2015، به میزان 169.7 میلیارد دلار شده است. طبق پیش‌بینی سازمان ملل متحد، دست کم 30 سال برای بازگرداندن اقتصاد سوریه به سطح ماقبل جنگ نیاز است.   دوم اینکه، افتراق و پراکندگی سوریه بر حسب تفاوت‌های قومی به تل- آویو این امکان را می‌دهد که مواضع خود را در بلندی‌های جولان تقویت نماید. گفتنی است شورای امنیت سازمان ملل اقدام اسرائیل را در الحاق بلندی‌های جولان غیرقانونی دانسته است. سوریه‌ی ضعیف و از هم گیسخته تقریبا شانس بازگشت به این اراضی را از دست داده است. در این رابطه زمان هم به نفع اسرائیل است، در آینده کوتاه‌مدت تل- آویو می‌تواند پرونده این موضوع را ببندد. در صورت تجزیه سوریه به واحدهای قومی، آخرین مانع در مسیر تحکیم و تقویت اراضی اشغالی که دولت یهود تحت کنترل خود درآورده، از میان خواهد رفت.   به نظر می‌رسد تقویت بعدی نفوذ اسرائیل در جنوب غربی سوریه در استان درعا امکان‌پذیر باشد. این احتمال با عواملی چند در ارتباط است. نخست اینکه، اسرائیل، طبق اخبار برخی رسانه‌ها نه تنها از برخی از گروه‌های مسلح و معارض حمایت می‌کند، بلکه از برخی اعضای  خاص داعش  نیز در نزدیکی‌ بلندی‌های جولان پشتیبانی می‌نماید. این مطلب توسط ولید معلم وزیر امور خارجه سوریه در 71 امین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد نیز اعلام شده است. دوم اینکه، تحکیم نفوذ اسرائیل در رابطه با رویارویی «حزب الله» که تعدادی از نقاط را در مرز سوریه –اسرائیل و در نزدیکی بلندی‌های جولان تحت کنترل دارد حائز اهمیت خواهد بود. برای اسرائیل ایجاد منطقه حائل امنیتی در مناطق جنوب شرق که در اشغال گروه های معارض (سوری) قرار دارد و مبارزه با اسرائیل، در شمار اولویت‌های نخست آنها نمی باشد ضروری است.   بر اساس استراتژی نظامی دفاعی اسرائیل که در سال 2015 به تصویب رسیده، قوای نظامی در صورت وجود تهدید بالقوه امنیتی بر حسب زمان و وسعت تهدید، عملیات‌های ضربتی و محدودی را اجرا خواهند کرد. این اقدامات آسیب احتمالی به دشمن را در صورت وخامت و بدترشدن اوضاع نشان می‌دهد.. در این رابطه هرگونه فعالیت «حزب‌الله» برای ایجاد زیرساخت‌هایی در نزدیکی بلندی‌های جولان و تداوم آن به جنوب از سوی اسرائیل تحمل نخواهد شد، همانطور که پیش‌تر هم چنین بوده است.   سوم آنکه هنوز مسئله جمعیت دروزی‌ها که در بلندی‌های جولان، لبنان و در جنوب سوریه سکونت دارند برای اسرائیل به عنوان یک موضوع مهم باقی است. بخش بزرگی از دروزی‌های ساکن بلندی‌های جولان پس از 1967 از دریافت تابعیت اسرائیلی خودداری کرده و درانتظار تغییرات بعدی در جبهه سوریه و اسرائیل هستند، به ویژه در انتظار بازگشت احتمالی اراضی مذکور در ترکیب سوریه می‌باشند. امروزه تعداد دروزی‌هایی که تمایل به دریافت تابعیت اسرائیلی دارند افزایش پیدا کرده است. در سال 2015، کابینه وزرای اسرائیل، طرح پنجساله‌ی جدیدی با اعتباری بالغ بر 500 میلیارد دلار، برای توسعه نقاط جمعیتی دروزی و چرکسی تخصیص داده است؛ اقدامات مشابه به تقویت مواضع اسرائیل در بلندی‌های جولان کمک خواهد کرد.   تجزیه سوریه؛ فرصتی برای اسرائیل موضع اسرائیل در ارتباط با مناقشات جاری در سوریه از جانب موشه یلعون - وزیر دفاع این رژیم اظهار شده است. وی اوضاع سوریه معاصر را به املت تشبیه کرده، که دیگر قابلیت بازگشت به حالت تخم‌مرغ را ندارد. در حقیقت، بسترهای لازم برای «بازگشت» سوریه به شرایط سابق در مرحله فعلی مشاهده نمی‌شود. به نظر می‌رسد، سناریوی تجزیه سوریه بر حسب قومیت، از سوی اسرائیل به طور کامل مورد حمایت قرار می‌گیرد. به این ترتیب سوریه به کردستان، علویستان و دروزستان تبدیل خواهد شد.   تجزیه سوریه می‌تواند به حل‌ و فصل یکی از مسائل عمده اسرائیل که همانا تضعیف موقعیت ایران است، بیانجامد. عدم توانایی تهران برای اثرگذاری در همه مناطق واضح و مبرهن است. در عین حال اسرائیل ضمن تداوم تماس‌های فشرده با گروه‌های معارض که قادر به اثرگذاری در وضعیت هستند، می‌تواند این امر را به ابزاری برای حضور خود و نفوذ بیشتر در فرآیندهای جاری در جنوب سوریه تبدیل نماید.   در این رابطه اسرائیل در روابط خود با همسایگانی که آنها را تهدیدی برای خود در نظر می‌گیرد،  آنگونه که به لحاظ تاریخی نشان داده است، سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» را پیاده خواهد کرد. تضعیف نفوذ دمشق در نواحی حاشیه‌ای به تل- آویو این امکان را می‌دهد که تماس‌های ضروری با طرف‌های مورد علاقه‌ای که قادر به تبدیل شدن به عنصر اضافی در تأمین امنیت اسرائیل هستند، برقرار نماید. به ویژه در این رابطه، بشار اسد در مصاحبه با روزنامه سوری الوطن  اظهار داشت که تنها دشمن و دشمن اصلی سوریه اسرائیل است، که هم از گروه‌های معارض و هم از گروه‌های تروریستی پشتیبانی می‌کند، ضمن آنکه همچنان به اشغال بلندی‌های جولان ادامه می‌دهد.   همچنین، اسرائیل ضمن خنثی‌سازی منابع بالقوه خطرِ موجود در سوریه در مراحل اولیه، حق اقدام پیشگیرانه را برای خود محفوظ می‌داند. با این‌حال، اجرای همه این طرح‌ها ممکن است دشوار باشد، چراکه تمام این‌ها به موقعیت و توافق ضمنی روسیه هم بستگی دارد؛ گفتنی است روسیه در خاک سوریه دارای پتانسیل نظامی بالایی از جمله بواسطه سامانه‌های موشکی اس- 300 و اس -400 است و مرز سوریه – اسرائیل هم در شعاع تحت پوشش عملکرد آن قرار دارد.   بنیامین نتانیاهو در مصاحبه با شبکه تلویزیونی CBS اظهار داشت بین روسیه و اسرائیل توافقات مناسبی وجود دارد که موجب اجتناب از برخورد اتفاقی می‌شود. بعید نیست این توافقات به عملیات اسرائیل علیه «حزب‌الله» و اقدامات نیروهای ایرانی مرتبط بوده، و هر نوع اقدامی علیه نیروهای وفادار به بشار اسد را مستثنی کرده باشد.   ---------- نویسنده: سرگی مِلکانیان - شرق شناس و مدیر پورتال علمی –تحلیلی مطالعات بین المللی (International Studies)   ---------- منبع اصلی: http://russiancouncil.ru/inner/?id_4=8711#top-content     ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Wed, 08 Mar 2017 07:50:23 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3085/سناریوی-اسرائیل-آینده-سوریه-یک-نگاه-روسی آیا اردن استراتژی خود را در سوریه تغییر داده است؟ http://www.iras.ir/fa/doc/news/3002/آیا-اردن-استراتژی-خود-سوریه-تغییر-داده ایراس؛ بر مبنای علایمی مشهود،  اردن در حال تغییر استراتژی خود در سوریه، در پرتو تحولات سیاسی و نظامی اخیر، است. در کانون این تغییر، آمادگی اردن برای اتخاذ یک رویکرد مستقل تر در تعامل با دولت بشار اسد قرار دارد. این کار با استفاده از روابط کاری خوب میان عبدالله، شاه اردن، و ولادیمیر پوتین برای تضمین آتش بس در جنوب سوریه، هدایت تلاش ها برای مصالحه بین دولت و گروه های شورشی میانه رو و رهبران قبایلی در جنوب، و تمرکز تلاش های نظامی ارتش اردن بر دولت اسلامی(داعش) و جبهه فتح شام(انصره) در منطقه بادیه سوریه، انجام می گیرد. پیش از سفر به واشینگتن در 2 فوریه برای ملاقات کاری با رییس جمهور جدید آمریکا، عبدالله در 25 ژانویه به مسکو رفت تا با پوتین درباره اوضاع سوریه، نقش اردن در مبارزه با تروریزم و روند سیاسی سوریه در چارچوب مذاکرات آستانه(15 ژانویه) گفتگو کند. شاه اردن همچنین درباره اوضاع جنوب سوریه هم با پوتین تبادل نظر کرد، منطقه ای که ثبات آن به طور مستقیم بر امنیت ملی اردن اثرگذار است.       در سفر قبلی عبدالله به مسکو، که پس از آغاز حضور نظامی روسیه در بحران سوریه در سپتامبر 2015 انجام گرفت، او و پوتین به توافقی دست یافتند که ناظران منطقه آن را «توافق شرافتمندانه» the gentlemen's agreement خواندند، که طبق آن جنوب سوریه از عملیات نظامی روسیه مصون باشد و در عوض اردن از نفوذ خود بر مجموعه موسوم به ارتش آزاد و قبایل محلی استفاده کند تا جلوی پیشروی گروه های افراطی جهادی را در این منطقه بگیرد و عبور از مرز را برای عملیات ارتش سوریه تسهیل کند.       در پی بازپس گیری شرق حلب در دسامبر و پیشروی کند ارتش عراق در آزادسازی موصل، اردن می خواهد مطمئن شود که جنگجویان فراری داعش به منطقه بادیه سوریه در مجاورت مرزهای اردن نفوذ نکنند. دو اردوگاه موقت آوارگان در مجاورت مرز اردن، نشان از استمرار تهدید برای این کشور دارد. امّان معتقد است که هر دوی این اردوگاه ها مورد نفوذ عناصر داعش قرار دارند و می توانند به عنوان جایگاه حمله به داخل اردن، مورد استفاده قرار گیرند. در اکتبر گذشته، داعش مسوولیت یک حمله با خودروی انتحاری به پرسنل امنیتی اردن را که در حال عملیات امدادی در اردوگاه رخبان بودند، به عهده گرفت که چند کشته و زخمی از نیروهای اردنی به جا گذاشت. در ملاقات ترامپ و عبدالله در واشینگتن، رییس جمهور آمریکا یک طرح آمریکایی را برای ایجاد منطقه امن با او در میان گذاشت و از نقش مهم اردن برای مبارزه با داعش گفت. با این که امّان به این پیشنهاد مبهم آمریکا واکنش رسمی نشان نداد، ولی چندان بی میل نیست که چنین منطقه امنی در جنوب سوریه ایجاد شود. اردن میزبان حدود 600.000 آواره سوری است که هزینه های مالی کمرشکنی دارند و ایجاد این منطقه می تواند بخشی از این آوارگان را به بازگشت داوطلبانه به خانه هایشان ترغیب کند.       اما مساله مهم تر، پیام های مثبتی است که امّان به دولت سوریه فرستاده است. در 30 دسامبر گذشته، رییس ستاد مشترک نیروهای مسلح اردن، سپهبد محمود فریحات به بی بی سی عربی گفت که افسران اردن و سوریه در تماس هستند و آموزش اردن به شورشیان مسلح با هدف مقابله با داعش انجام می گیرد، نه جنگ با دولت سوریه. او البته نسبت به ایجاد «کریدور زمینی ایران» از تهران به بیروت از طریق عراق و سوریه هم هشدار داد. در 9 فوریه، بسام البدارین، خبرنگار روزنامه القدس العربی چاپ لندن، مستقر در امّان گزارش داد که مقام اطلاعاتی ارشد سوریه، علی مملوک، در یکی دوماه گذشته دست کم 4 بار به پایتخت اردن رفته است.     آوارگان سوری در اردن     وقتی شورش های سوریه در مارچ 2011 آغاز شد، اردن از خواسته های آن ها حمایت کرد. بعدتر، اردن به گروه موسوم به «دوستان سوریه» ملحق شد که خواستار کنار رفتن بشار اسد از قدرت بودند. دولت اردن همچنین اجازه تشکیل یک مرکز عملیات نظامی را برای نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا در نزدیک امّان صادر کرد که در واقع مرکز هدایت عملیات شورشیان مسح در جنوب سوریه بود. گزارش های تایید نشده ای وجود دارد که اردن در هفته های اخیر، با هدف گشودن مجراهای ارتباطی با دولت سوریه،  فعالیت های این مرکز را کاهش داده است.   شورشیان ضد دولت سوریه در حال آموزش در اردن     در 4 فوریه، ارتش اردن اعلام کرد که هواپیماهای بی سرنشین آن مواضع مختلف داعش را در جنوب سوریه هدف قرار دادند، از جمله یکی از مواضعی که داعش کنترل ان را از ارتش سوریه گرفته بود. دمشق که معمولا از اردن به خاطر حمایت از گروه های شورشی انتقاد می کرد، درباره این عملیات اظهار نظری نکرد. علامت دیگری که به حمایت اردن از روند صلح آستانه دلالت دارد، این بود که مقامات اردنی در جلسه فنّی در مذاکرات آشتی سوریه در آستانه(6 فوریه) حضور پیدا کردند. اردن تنها کشور عربی بود که روسیه به این مذاکرات دعوت کرد. روزنامه اردنی الدستور از قول سرگی لاوروف در 12 فوریه گزارش داد که اردن به همگرایی جناح های مختلف در مذاکرات آستانه یاری می رساند. یک روز بعد، همان روزنامه گزارش داد که لاوروف بار دیگر بر نقش اردن در تاثیرگذاری بر شماری از گروه ها در جنوب سوریه تاکید کرد. اردن بر مشارکت خود در دور دوم مذاکرات آستانه در 16-15 فوریه تاکید کرد. به گزارش روزنامه «اردن تایمز»، عبدالله شاه اردن، در ملاقات با خبرنگاران در 5 فوریه، بر اهمیت برقراری آتش بس در جنوب سوریه تاکید کرد. با این حال، دولت اردن درباره افزایش ناگهانی درگیری ها در 13 فوریه در شهر درعا میان ارتش سوریه و گروه هایی از جبهه فتح شام اظهار نظری نکرد. مفسّر سیاسی اردنی، محمد ابو رومان، در 6 فوریه در روزنامه الغد نوشت که دو تحوّل مهم، اردن را به اتخاذ یک رویکرد نظامی-استراتژیک جدید در جنوب سوریه وادار کرد. یک، حضور گروه «جیش خالد ابن ولید» وابسته به داعش در حوزه رود یرموک، در نزدیکی مرز اردن بود. تحول دیگر، مجموعه ای از حملات تروریستی است که در سال گذشته در اردن رخ داد و مسوولیت آن ها را داعش به عهده گرفت. ابو رومان نوشت: " در گذشته داعش مستقیما اردن را هدف قرار نمی داد. ولی با این تغییر، ما(اردنی ها) خود را در جنگ آشکار با داعش می یابیم." اردن با پیوستن به روند صلح آستانه و ارسال علایمی مبنی بر تغییر رویکرد خود به دمشق، به دنبال منافع خود است، با این پیش بینی که مذاکرات سیاسی با محوریت روسیه باعث تقویت و گسترش آتش بس شده و راه را برای مذاکرات ژنو که در 23 فوریه آغاز خواهد شد، باز می کند. حفظ صلح و ثبات در جنوب سوریه و حفاظت از مرزهای شمالی اردن، اولویت های اصلی امّان هستند، مساله ای که وزیر خارجه این کشور، ایمن صفدی، در 9 فوریه اعلام کرد. او البته داشتن مذاکرات پنهان با مقامات تهران را برای حفظ امنیت مرزهای شمالی اردن، رد کرد. فعلا، هم واشینگتن و هم مسکو از نقش متعادل کننده اردن در سوریه حمایت می کنند. انتهای متن/ منبع: «المانیتور»/ مشرق   ]]> روسیه و اروپای شرقی Sat, 18 Feb 2017 11:23:10 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3002/آیا-اردن-استراتژی-خود-سوریه-تغییر-داده