#اختصاصی
نویسنده: فئودور آ. لوکیانوف؛ سردبیر نشریه روسیه در امور جهانی
مشاجره تند میان نمایندگان آمریکا و هند در کنفرانس امنیتی مونیخ در آخر هفته گذشته، تصویری گویا از نحوه کارکرد نظم جهانی در حال ظهور ارائه داد. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، در امتداد موضع رئیسجمهور دونالد ترامپ، مدعی شد که دهلینو به واشنگتن وعده داده است خرید نفت روسیه را متوقف کند.
اندکی بعد، سوبرامانیام جایشانکار، وزیر امور خارجه هند، در پنلی دیگر از تأیید چنین تعهدی خودداری کرد. او گفت هند تصمیمهای خود را خواهد گرفت، «که ممکن است همیشه به مذاق شما خوش نیاید.» و افزود که همه باید با این واقعیت کنار بیایند.
حقیقت، چنانکه معمولاً رخ میدهد، احتمالاً جایی میان این دو روایت قرار دارد. اما این ماجرا بیش از آنکه درباره این باشد که چه کسی چه گفت، به یک مسئله عمیقتر و ساختاری مربوط میشود.
هند تا حدی بهطور غیرمنتظره در کانون تلاش واشنگتن برای ساختن نظمی بینالمللی متناسب با منافع آمریکا قرار گرفته است. این «نظم جهانی» به معنای کلاسیک آن، یعنی مجموعهای از قواعد پذیرفتهشده از سوی همه، نیست؛ بلکه سیستمی سستتر و معاملهمحور از روابط با دولتهای بزرگ است که با هدف حداکثرسازی منافع سیاسی و اقتصادی آمریکا طراحی شده است.
افزایش چشمگیر تجارت میان روسیه و هند در سالهای اخیر، بهویژه از طریق صادرات انرژی روسیه، طبیعتاً توجه کاخ سفید را جلب کرده است. اما فشار بر دهلینو فراتر از مسئله نفت است. هند یکی از پرجمعیتترین، سریعالرشدترین و راهبردیترین قدرتهای دهههای آینده است. ادغام آن در چارچوبی آمریکامحور، بهخودیخود یک دستاورد بزرگ خواهد بود؛ چه رسد به اینکه میتواند الگویی آموزنده برای دیگران باشد.
بُعد روسی این موضوع بهویژه کارآمد است. میتوان آن را نه بهعنوان اجبار اقتصادی آشکار، بلکه در قالب تلاشی ظاهراً شریف برای برقراری صلح در اوکراین عرضه کرد. برخلاف سایر جلوههای ترامپیسم که آشکارا مرکانتیلیستی هستند، این مورد را میتوان در پوشش زبان اخلاقی ارائه داد. در عین حال، روسیه و هند واقعاً روابطی دیرینه دارند که طی دههها بر پایه اعتماد سیاسی و همدلی متقابل شکل گرفته است—تا آنجا که چنین احساساتی در روابط میان دولتها معنا داشته باشد. دقیقاً به همین دلیل که این رابطه باثبات و مقاوم است، برای واشنگتن وسوسهانگیزتر است که آن را تضعیف کرده و در جهت منافع خود بازتنظیم کند.
هند یکی از اعضای بنیانگذار بریکس است؛ بازیگری نوظهور در عرصه جهانی با جاهطلبیهایی متناسب با اندازه و جایگاه خود. کشوری با این سطح از اهمیت نمیتواند صرفاً از دستورات دیگران پیروی کند. بهتعریف، چنین کشوری دارای حاکمیت است و بهطور منظم این واقعیت را به جهان یادآوری میکند.
با این حال، حاکمیت به معنای آزادی نامحدود در عمل نیست. دامنه مانور هند بهواسطه واقعیتهای اقتصادی، وابستگیهای راهبردی و رقابتهای منطقهای محدود میشود. استقلال در عمل مستلزم انعطافپذیری است: توازنی دائمی میان آنچه مطلوب است و آنچه دستیافتنی.
از منظر صرفاً اقتصادی، خرید نفت روسیه—که آشکارا ارزانتر از بسیاری از گزینههای دیگر است—برای هند کاملاً منطقی است. رشد پایدار برای کشوری با جمعیتی عظیم که بخش بزرگی از آن همچنان محروم است و همواره با خطر بیثباتی اجتماعی مواجه است، حیاتی است. در عین حال، ایالات متحده بزرگترین شریک تجاری هند است؛ عاملی ضروری نه فقط از نظر اقتصادی بلکه راهبردی. چین نیز همزمان یک شریک اقتصادی مهم در جهان غیرغربی و اصلیترین رقیب ژئوپلیتیکی و نظامی هند است. تصویر حاصل، بههیچوجه ساده نیست.
اظهار نظر جایشانکار مبنی بر اینکه هند تصمیمهایی خواهد گرفت «که شما خوشتان نخواهد آمد»، مستقیماً خطاب به مخاطبان غربی بود—یادآوری اینکه نباید انتظار اطاعت داشت. اما همین منطق در جای دیگری نیز صدق میکند. مسکو نیز با نگرانی نظارهگر آن است که هند تحت فشار آمریکا خرید نفت روسیه را کاهش میدهد. از منظر روسیه، چنین مانورهایی—که شاید بتوان صریحتر آن را فرصتطلبی نامید—میتواند بهعنوان نشانهای از فقدان حاکمیت تلقی شود؛ تمایلی برای سازگار شدن با منافع قدرتی دیگر، حتی به بهای هزینه برای خود.
اما این داوری بازتاب درکی خاص و روسی از حاکمیت است. این برداشت که از تاریخ شکل گرفته، سختگیرانه و سازشناپذیر است و با مقاومت در برابر نفوذ خارجی تقریباً در هر شکل آن تعریف میشود. چنین رویکردی در جهان بههمپیوسته امروز بهطور فزایندهای نادر است.
درک هند—همچون بسیاری از کشورها—متفاوت است.
حاکمیت الزاماً به معنای سر خم نکردن در برابر فشار نیست؛ بلکه به معنای یافتن راههایی برای تحقق منافع خود در شرایطی کمتر از ایدهآل است. هسته اصلی این منافع، ثبات داخلی و تداوم توسعه است—اولویتهایی که در بحبوحه تلاطم جهانی فوریت بیشتری یافتهاند.
انسجام داخلی همواره اهمیت داشته است. اما امروز وابستگی متقابل جهانی، اهمیت آن را چند برابر کرده است. ناآرامی داخلی اکنون با شوکهای خارجی درهم میآمیزد و اثرات بیثباتکننده آنها را تشدید میکند. برای اکثر دولتها، حفظ توازن اجتماعی و سیاسی در داخل بر اصول انتزاعی یا انسجام ایدئولوژیک تقدم دارد.
این واقعیت عملی چیزی است که اغلب «جهان چندقطبی» نامیده میشود. اگر لفاظیهای آن را کنار بزنیم، بر پایه قاعدهای قدیمی که در زبان مدرن بازبستهبندی شده، عمل میکند: نخست به فکر خودت باش. آنچه «اکثریت جهانی» خوانده میشود دقیقاً بر همین منطق حرکت میکند. دولتها منافع خود را آنگونه که خود درک میکنند دنبال میکنند و با شرایط سازگار میشوند، نه آنکه به دگمها بچسبند.
ازاینرو، در تعامل با شرکا، رویکردی آرام و فارغ از احساسات ضروری است. عمل کردن بر اساس منافع خود نه بدبینی است و نه بیاخلاقی؛ بلکه رفتار عادی یک دولت است. روسیه نیز باید همین کار را بکند—با ثبات، با اعتمادبهنفس و بدون توهم. اینکه دیگران آن را تأیید کنند یا نه، در درجه دوم اهمیت است. آنچه اهمیت دارد، اعتماد به قضاوت خود و عمل بر اساس آن است.









