سیاست ایالات متحده در قبال تنگه تایوان: رقابت راهبردی، امنیت اقتصادی و بازدارندگی نظامی
تلاش واشنگتن برای شکلدهی ائتلافهای جدید ضدچینی در بخش مواد معدنی حیاتی
ترکیه در مسیر تقویت اتحاد منطقهای خود در معادلات جدید غرب آسیا
چین و اتحادیه اروپا؛ روابط محتاطانه دو شریک تجاری در شرایط پیشا-بحران
خط قرمز ترامپ در سال ریاست هند بر بریکس
خبر بد برای روساتم
از زمان بازگشت ترامپ به قدرت، سیاست آمریکا در قبال تنگه تایوان هم تحت تأثیر راهبرد امنیت ملی و نظام تصمیمگیری دولت قرار داشته و هم بازتابی از ویژگیهای شخصی و ترجیحات سیاستی ترامپ بوده است. برخلاف بایدن، ترامپ تایوان را کماهمیت میشمارد، «ابهام راهبردی» را حفظ میکند و بر اساس اصل «اول آمریکا»، در حوزه تعرفههای متقابل و فناوریهای پیشرفته، تایوان را به تبعیت از آمریکا وادار میسازد. تفکر معاملهمحور ترامپ در مسئله تایوان نیز آشکار است؛ در ماهیت امر، او از تایوان برای کسب منافع آمریکا بهره میگیرد و این رویکرد دارای ویژگیهای فرصتطلبانه و متغیر است. سیاست تنگه تایوان در دوره ترامپ ۲.۰ تحت تأثیر راهبرد رقابت آمریکا با چین، بازی پیچیده سیاست داخلی و وضعیت روابط چین و آمریکا قرار خواهد گرفت. این مقاله با توجه به شرایط و ویژگیهای مرحله کنونی، عمدتاً از سه بُعد رقابت راهبردی، امنیت اقتصادی و بازدارندگی نظامی به تنظیم و تحلیل موضوع میپردازد.
تلاش هند برای تنوعبخشی اقتصادی با ادعای استقلال استراتژیک در امور نظامی نیز همراه است.
روسیهپیشنهاد داد که به مدت یک سال پس از انقضای پیمان، همچنان به محدودیتهای کمی اصلی نیواستارت پایبند میماند، مشروط بر آنکه ایالات متحده از اقداماتی که «توازن موجود بازدارندگی» را تضعیف میکند، خودداری کند
تهدیدهای فرضی از سوی چین و روسیه، خطر بسیار کمتری برای گرینلند و قطب شمال نسبت به احتمال تصرف بیرحمانه این جزیره دارد.
احترام استراتژیک و رویکرد تا حدودی پراگماتیست ترامپ به ترکیه نیز موجب گسترش دامنه مانور ترکیه گشته است
بر اساس دادههای نهادهای آمریکایی، ترامپ در نخستین سال بازگشت خود به کاخ سفید نزدیک به ۶۰۰ حملهی نظامی یکجانبه در خاک کشورهای دیگر انجام داده است.
هند و اتحادیه اروپا سالانه ۱۳۶ میلیارد دلار تجارت کالایی و نزدیک به ۷۰ میلیارد دلار تجارت خدماتی دارند و سرمایهگذاری مستقیم خارجی اتحادیه اروپا در هند در سال ۲۰۲۴ از ۱۵۰ میلیارد دلار فراتر رفت.
دلیل اینکه چین به یک «شریک قابل اعتماد» تبدیل شده، تنها به جذابیت اقتصادیِ دومین اقتصاد بزرگ جهان محدود نمیشود، بلکه به این واقعیت نیز بازمیگردد که چین بهطور مستمر از یک جهان چندقطبیِ برابر و منظم و از جهانیسازی اقتصادیِ فراگیر و سودمند حمایت کرده و همواره در سمت درست تاریخ ایستاده است.