#اختصاصی
نویسنده: رضوانه حسنی، دانشجو دکتری زبان روسی
فرهنگها هرگز در خلأ شکل نمیگیرند؛ آنها در رودخانهای دائماً در جریان از تعامل و تبادل با دیگر فرهنگها رشد میکنند. در تاریخ روسیه این حقیقت به روشنی قابل مشاهده است. گفتن اینکه فرهنگ روسیه صرفاً تحت تأثیر فرهنگ بیزانس یا اروپا بوده کافی نیست. فرآیند پیچیدهای رخ داده است که میتوان آن را گفتگوی فرهنگی فعال و دوسویه نامید، فرهنگ بیزانسی تجربه، دانش و متون مذهبی و ادبی خود را منتقل کرد و فرهنگ روسی آنها را نه تنها پذیرفت، بلکه بازآفرینی و با زبان، ارزشها و سنتهای خود پیوند زد.
ویژگی بارز این فرآیند انعطافپذیری نقشها میان فرستنده و گیرنده است. در آغاز، بیزانس فرهنگی غالب به شمار میرفت و جریان متون و ایدهها را به روسیه هدایت میکرد. اما با گذر زمان روسیه نه تنها گیرندهای منفعل نبود؛ بلکه متون و مفاهیم وارد شده را بازتولید کرد، تغییر داد و شکل ویژهای به آن داد تا با هویت خود هماهنگ شود. در نتیجه، فرهنگ روسیه توانست مرکز فرهنگی مستقلی شود که جریانهای وارداتی را دوباره به خود بازگرداند و حتی فراتر از الگوهای اولیه توسعه داد.این بازآفرینی فرهنگی همزمان با شکلگیری هویت ملی روسیه بوده است. متون و آموزههای بیزانسی و اروپایی، پس از ورود، «خودی» شدند؛ یعنی نه تنها بازتولید شدند، بلکه بر اساس ارزشها، تاریخ و سنتهای روسی تفسیری جدید به خود گرفتند. این دگردیسی علاوه بر تقویت استقلال فرهنگی، امکان نقد و بازاندیشی نسبت به فرهنگ غالب را فراهم کرد.
یکی از نمونههای برجسته این فرایند، ایکونها و نقاشیهای مذهبی قرون وسطی روسیه است. ورود مسیحیت بیزانسی با خود سبک و مضامین هنری خاصی به روسیه آورد، چهرههای مقدس با خطوط ظریف، هالههای نورانی و پسزمینههای طلایی فضای مقدس و اسرارآمیز را به تصویر میکشیدند، اما هنرمندان روسی این سبک را نه صرفاً تقلید، بلکه بازآفرینی کردند. رنگها در آثار روسی غنیتر و پرجنبوجوشتر شد، چهرهها زمینیتر و انسانیتر ترسیم گردیدند و جزئیات فرهنگی و بومی مانند پوشش، معماری پسزمینه و نشانههای طبیعت روسیه به این ترکیب اضافه شد. این تغییرات، ایکونها را از یک اثر صرفاً وارداتی به نماد هویت فرهنگی روسیه بدل کرد.
در ادبیات و هنرهای تجسمی سدههای بعد نیز همین روند دیده میشود. شاعران و نویسندگان با الهام از جریانهای اروپایی، ساختار و فرم آثار خارجی را با زبان، تصویرسازی و جهانبینی روسی ترکیب کردند. بهعنوان مثال، در نقاشیهای تاریخی روسیه، صحنههای جنگ و زندگی روزمره به گونهای تصویر میشد که هم واقعیت تاریخی روسیه را منتقل کند و هم ارزشهای مذهبی و ملی را برجسته سازد. این تلفیق، نه تقلید کورکورانه، بلکه بازآفرینی خلاقانهای بود که هنر روسیه را هم بومی و هم جهانی میکرد.
رویکرد روسیه به جریانهای فرهنگی خارجی نشان میدهد که حتی فرهنگهای حاشیهای میتوانند به موتور توسعه فرهنگی بدل شوند. جریانهای غالب، پس از عبور از فیلتر فرهنگی روسیه، نه تنها جذب و بازتولید شدند، بلکه بازآفرینی خلاقانه و مستقل زمینه شکلگیری سنتهای اصیل و هویت ملی را فراهم آوردند.









