#اختصاصی
نویسنده: حسن بهشتی پور
آغاز دور سوم مذاکرات ایران و آمریکا در ژنو را نمیتوان صرفا ادامه یک روند دیپلماتیک دانست؛ این مرحله بیش از آنکه گفتوگویی درباره چند بند فنی باشد، صحنه تقابل دو راهبرد کلان بود: «فشار برای امتیازگیری» در برابر «بازدارندگی برای معامله متوازن».
۱. جنگ روانی پیش از مذاکره
اظهارات دونالد ترامپ در کنگره آمریکا، بهویژه ادعای او مبنی بر اینکه ایران هرگز نگفته به دنبال سلاح هستهای نیست، بیش از آنکه توصیف واقعیت باشد، بخشی از تاکتیک مذاکراتی اوست. در متن برجام بهصراحت آمده است که ایران نهتنها در حال حاضر، بلکه در آینده نیز قصد دستیابی به سلاح هستهای ندارد؛ تعهدی که ذیل قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل متحد رسمیت بینالمللی یافت.
بنابراین، طرح ادعای خلاف واقع را باید در چارچوب «مدیریت ادراک» تحلیل کرد. ترامپ همزمان از تهدید و مذاکره بهره میگیرد؛ همان دکترین موسوم به «صلح از طریق قدرت». این رویکرد دو کارکرد دارد: آمادهسازی افکار عمومی آمریکا و ارسال سیگنال فشار به تهران. هدف، ایجاد فضای عدم قطعیت و تضعیف قدرت چانهزنی طرف مقابل است.
۲. بازدارندگی موشکی؛ خط قرمز غیرقابل مذاکره
در کنار جنگ روانی، آرایش نظامی و جابهجایی ناوها نیز بخشی از معادله فشار است. با این حال، ایران موضوع موشکی را خارج از چارچوب مذاکره تعریف کرده است. در منطقهای که بهطور گسترده مملو از تسلیحات پیشرفته است، توان موشکی برای تهران ابزار اصلی بازدارندگی و موازنه قدرت در منطقه بحران خیز غرب آسیا محسوب میشود.
تفکیک پرونده هستهای از موضوع موشکی، تلاشی برای جلوگیری از تبدیل مذاکرات به یک معامله فراگیرِ فرسایشی است. پیام روشن تهران این است: هستهای قابل مذاکره است، بازدارندگی دفاعی نه.
۳. پرونده هستهای؛ میدان اصلی چانهزنی
به نظر میرسد محور واقعی مذاکرات، پرونده هستهای است. در این چارچوب چند مؤلفه تعیینکننده وجود دارد:
تعیین تکلیف حدود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده به میزان ۶۰ درصد ؛ آمادگی برای رقیقسازی در برابر لغو تحریمها، و نیز احتمال کاهش سطح غنیسازی برای اعتمادسازی و درنهایت تقویت نظارتهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی.
ایران اصل نظارت آژانس را پذیرفته و آن را تنها نهاد رسمی ناظر میداند. تفاوت وضعیت فعلی با دوره اجرای برجام در این است که اکنون بخشی از زیرساختهای هستهای آسیب دیده و گزارشهای جامع اخیر منتشر نشده است. به همین دلیل طرف مقابل خواهان شفافیت بیشتر است. ایران نگرانی از بابت شفافیت بیشتر ندارد اما میخواهد طرف مقابل هم در مورد اجرای لغو تحریمها شفاف باشد نه آنکه مانند تجربه برجام ایران تعهداتش را انجام دهد اما طرف مقابل اجرای تعهدات خود را به بهانههای مختلف نیمه تمام بگذارد یا به کلی اجرا نکند.
از آنجا که طرف آمریکایی میداند حذف کامل صنعت هستهای نه ممکن است و نه پایدار، راه واقعبینانه، مدیریت آن در چارچوب نظارت است؛ همان الگویی که در برجام طراحی شده بود. بنابراین رسیدن به الگوی مشترکی در این زمینه میتواند راهگشا باشد.
۴. تعلیق داوطلبانه؛ فرصت تنفس یا دام فشار؟
ایده «تعلیق داوطلبانه و موقت» غنیسازی دوباره مطرح شده است؛ مدلی مشابه تجربه سالهای ۸۲ تا ۸۴. تفاوت اینبار در دو نکته است: اول، تعیین بازه زمانی مشخص؛دوم، همزمانی آن با اجرای یک بسته اقتصادی ملموس. چنین تعلیقی اگر بهصورت داوطلبانه و محدود به زمان معین تعریف شود، میتواند هم فرصت بازسازی زیرساختهای آسیبدیده را فراهم کند و هم فضای تنفسی برای اقتصاد ایران ایجاد کند. اما اگر فاقد اجرای عملی لغو تحریمها و همکاری اقتصادی باشد، بهسرعت به ابزار فشار جدید تبدیل خواهد شد.
۵. عنصر جدید: همکاری اقتصادی مستقیم
یکی از تفاوتهای مهم این دور نسبت به برجام، طرح همکاری اقتصادی مستقیم ایران و آمریکاست. در توافق ۲۰۱۵، رفع تحریمها چارچوب داشت، اما منافع اقتصادی مشترک ساختاری شکل نگرفت. اکنون ایده ایجاد منافع متقابل در حوزههایی چون نفت و گاز مطرح است. ایجاد پیوند اقتصادی میتواند «هزینه خروج» از توافق را برای طرف مقابل بالا ببرد. در واقع، این همان حلقه مفقوده برجام بود.
۶. ابتکار منطقهای؛ کاهش تنش از درون منطقه
در بعد منطقهای، تلاشهایی با محوریت قطر و عمان برای شکلگیری سازوکار همکاری امنیتی جریان دارد. استقبال عربستان و حضور ناظرانی چون ترکیه، پاکستان و مصر میتواند زمینه ایجاد یک مجمع امنیتی منطقهای را فراهم کند. اگر کشورهای منطقه به چارچوب عدم مداخله و همکاری امنیتی مشترک برسند، بسیاری از تنشها – از لبنان تا یمن – در قالب تعامل دولتها قابل مدیریت خواهد بود. این مسیر، وابستگی امنیت منطقه به مداخله خارجی را کاهش میدهد.
۷. مانع اصلی توافق اسرائیل است
مهمترین چالش پیشروی توافق جدید، مخالفت اسرائیل است. تجربه نشان داده این بازیگر با توافقی که زیرساخت هستهای ایران را بهطور کامل حذف نکند، همراهی نخواهد کرد. در گذشته نیز اقدامات گستردهای برای تضعیف برجام انجام داد. اما واقعیت میدانی این است که حذف کامل توان هستهای ایران عملی نیست. راهبرد پایدار، مدیریت و کنترل است، نه حذف مطلق.
۸. سناریوی جنگ؛ چرا احتمال آن پایین اما پرهزینه است؟
برآورد واقعبینانه نشان میدهد احتمال وقوع جنگ فراگیر بالا نیست؛ اما اگر رخ دهد، ماهیت آن «باخت–باخت» خواهد بود. ایران رسماً اعلام کرده هر حمله مستقیم را پاسخ خواهد داد و پایگاههای مبدأ را هدف قرار میدهد. در چنین شرایطی، تصور «حمله محدود و کنترلشده» -آنچه که رسانههای آمریکایی ادعا میکنند- بیشتر به یک فرض ذهنی شباهت دارد تا سناریوی عملی.
۹. موضع روسیه و چین؛ حمایت سیاسی، نه نظامی
انتظار ورود نظامی روسیه یا چین به جنگ احتمالی واقعبینانه نیست. مسکو درگیر جنگ اوکراین است و پکن اساساً در پی تقابل مستقیم نظامی با واشنگتن نیست. حمایت آنها در چارچوب سیاسی و حقوقی – بهویژه در شورای امنیت و شورای حکام آژانس – تعریف میشود، نه مشارکت در جنگ.
نتیجه:
به نظر میرسد امکان دستیابی به توافقی محدود اما تعیینکننده بیش از هر زمان دیگری وجود دارد. مذاکرات ژنو در واقع تلاش برای یک «توافق متمرکز» است، تمرکز بر پرونده هستهای، کنار گذاشتن موضوع موشکی و مدیریت مسائل منطقهای از مسیر همکاری جمعی در منطقه، پیوند زدن توافق به منافع اقتصادی ملموس، اگر چنین الگویی شکل بگیرد، احتمال موفقیت افزایش مییابد. در غیر این صورت، بازگشت به چرخه فشار، تهدید و بیثباتی محتمل خواهد بود.
دور سوم مذاکرات ژنو میدان آزمون عقلانیت راهبردی دو طرف است، انتخاب میان «مهار در چارچوب توافق» یا «ریسک یک تقابل پرهزینه و غیرقابلکنترل». و واقعیت این است که در معادله فعلی، دیپلماسی همچنان کمهزینهترین گزینه برای همه بازیگران است.









