#اختصاصی
به قلم: سید امیربهادر هاشمی، دانشجوی دکتری مطالعات روسیه، دانشگاه تهران
کتاب «با نیت خیر: کلیسای روسیه و قدرت از گورباچف تا پوتین»[۱] نوشتهی کسنیا لوچنکو[۲] یکی از تازهترین آثار پژوهشی است که به بررسی رابطهی میان دین و سیاست در روسیه معاصر میپردازد. موضوع این کتاب از آن جهت اهمیت دارد که کلیسای ارتدکس روسیه در جامعهی این کشور صرفاً یک نهاد مذهبی نیست، بلکه بهعنوان بخشی از هویت ملی و ستون مهمی از ساختار سیاسی نیز شناخته میشود. نویسنده در این اثر میکوشد نشان دهد که چرا کلیسا پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، علیرغم فرصتهای تاریخی فراوان، نتوانست به نهادی نو و مستقل تبدیل شود و به جای آن همان الگوی نزدیکی به قدرت را ادامه داد که در دوران شوروی آغاز شده بود.
کسنیا لوچنکو روزنامهنگار و پژوهشگر روس است که بیش از ۲۵ سال دربارهی کلیسای ارتدکس و روابط دین و دولت تحقیق کرده است. او دکترای زبانشناسی از دانشگاه مسکو دارد و در موسساتی مانند مدرسه عالی علوم اقتصادی و اجتماعی مسکو و موسسه گوته فعالیت کرده است. در ۲۰۲۲ از روسیه مهاجرت کرد و در مراکزی چون شورای روابط خارجی اروپا به پژوهش ادامه داد. در مه ۲۰۲۵ وزارت دادگستری روسیه او را «عامل خارجی» اعلام کرد، اقدامی که بازتابی از حساسیت حکومت نسبت به دیدگاههای انتقادی اوست. کتاب تازهاش با تکیه بر منابع گسترده و مصاحبههای اختصاصی، تصویری متفاوت از مسیر کلیسا در سه دهه اخیر ارائه میدهد.
لوچنکو بحث خود را از اوایل دههی ۱۹۹۰ آغاز میکند؛ زمانی که کلیسای ارتدکس پس از سالها محدودیت در دوران کمونیسم دوباره به صحنهی اجتماعی روسیه بازگشت. فضای گلاسنوست و پرسترویکا، آزادیهای بیشتری را به جامعهی شوروی بخشیده بود و انتظار میرفت کلیسا نیز تغییر کند. در آن دوره دو جریان اصلی در کلیسا شکل گرفت. جریان نخست، اصلاحطلبان بودند که به رهبری اسقف الکساندر مِن بر آزادی معنوی، ایمان شخصی و گفتوگوی باز با جامعه تأکید میکردند. جریان دوم، سنتی و قدرتمحور بود که حول شاگردان اسقف نیکودیم شکل گرفت و بر ضرورت تداوم پیوند کلیسا با حکومت تأکید داشت. اما قتل مشکوک اسقف مِن در سال ۱۹۹۰ امید به اصلاحات واقعی را از بین برد و مسیر کلیسا را به سمت جریان سنتی سوق داد. لوچنکو این رویداد را نقطه عطفی میداند که نشان داد کلیسا فرصت تغییر را از دست داده است.
برای فهم بهتر این تحول باید به گذشته بازگشت. در دوران شوروی، رابطهی میان کلیسا و حکومت بر نوعی «قرارداد نانوشته» استوار بود. دولت رسماً ضد دین بود، اما کلیسا با پذیرش تبعیت ظاهری از نظام، اجازه یافت به حیات حداقلی خود ادامه دهد. این وضعیت موجب شد کلیسا از نابودی کامل مصون بماند، اما استقلال واقعی خود را از دست داد. به بیان دیگر، کلیسا در ازای بقای نهادی، مشروعیت ایدئولوژیک نظام کمونیستی را تأیید میکرد. مشکل آنجا بود که پس از فروپاشی شوروی، کلیسا به جای گسست از این مدل، دوباره همان مسیر را ادامه داد. به تعبیر لوچنکو، این تداوم به روشنی نشان داد که کلیسا بیش از آنکه نهادی معنوی باشد، بخشی از سازوکار قدرت سیاسی است.
یکی از نمونههای قابلتوجهی که نویسنده برای توضیح این وضعیت ذکر میکند، روایت زندگی شخصی پاتریارک کیریل، رهبر کنونی کلیسای ارتدکس است. او در کودکی از پوشیدن لباس سازمان پیشاهنگان شوروی (پایونیر) خودداری کرد که نوعی مقاومت فردی به شمار میآمد. اما در عین حال شرط گذاشت که بتواند در مراسم مذهبی یکشنبهها شرکت کند. این روایت به نظر لوچنکو نمادی از وضعیت کلی کلیساست: ترکیبی از مقاومت نمادین با سازش عملی. چنین الگویی سبب شد کلیسا هرگز نتواند به استقلال کامل دست یابد و همواره در پی یافتن راهی برای بقا در سایهی قدرت سیاسی باشد.
پس از فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱، کلیسای ارتدکس با چند فرصت تاریخی روبهرو شد. نخست آنکه میتوانست استقلال نهادی و معنوی خود را بازیابد و از گذشتهی پر از محدودیت فاصله بگیرد. دوم آنکه میتوانست با جامعهی جدید روسیه رابطهای تازه و شفاف برقرار کند و به نیرویی در خدمت آزادیهای مدنی بدل شود. سوم آنکه امکان آن را داشت که به مرجع اخلاقی و معنوی در کشوری تبدیل شود که در دوران گذار، نیازمند هویت معنوی و اخلاقی تازهای بود. اما به گفتهی لوچنکو هیچیک از این فرصتها جدی گرفته نشد. کلیسا نهتنها از اصلاحات نهادی پرهیز کرد، بلکه مسیر نزدیکی بیشتر به دولت را انتخاب کرد و در مشروعیتبخشی به قدرت سیاسی مشارکت فعال داشت.
پیامد این انتخاب در روسیهی امروز آشکار است. کلیسای ارتدکس به یکی از قدرتمندترین نهادهای کشور تبدیل شده، اما این قدرت ماهیتی سیاسی دارد نه معنوی. کشیشان و اسقفها نقش مستقیم در حمایت از سیاستهای دولت ایفا میکنند و حتی در بزنگاههای تاریخی همچون جنگ، به توجیه ایدئولوژیک خشونت میپردازند. در حالی که در اوایل دههی ۱۹۹۰ کشیشان از سربازان میخواستند از برادرکشی خودداری کنند، امروز همان نهاد دینی به کسانی که برای جنگ میروند وعدهی زندگی جاویدان میدهد. این تغییر لحن از منظر نویسنده نشان میدهد که کلیسا بهجای ایفای نقش اخلاقی و معنوی، عملاً بخشی از ماشین حکومتی شده است.
لوچنکو در پایان نتیجه میگیرد که کلیسای ارتدکس روسیه «فرصت تغییر داشت، اما گذشته را انتخاب کرد». این گزاره عصارهی اصلی کتاب است. کلیسا میتوانست پس از ۱۹۹۱ راهی نو بسازد، اما بهجای آن ترجیح داد به همان الگوی شوروی ادامه دهد. این انتخاب سبب شد که کلیسا به یکی از ستونهای اصلی قدرت در روسیه بدل شود؛ ستونی که نه فقط در گذشته نقش داشته بلکه آیندهی این کشور را نیز شکل میدهد. از این منظر، مطالعهی کلیسا صرفاً به معنای شناخت تاریخ دین نیست، بلکه شناخت رابطهی قدرت و سیاست در روسیه است.
کتاب «با نیت خیر» از این جهت اهمیت دارد که نشان میدهد نهادهای سنتی و مذهبی در روسیه، برخلاف تصور رایج، صرفاً به گذشته تعلق ندارند. آنها بخشی جداییناپذیر از سیاست معاصر این کشورند. نویسنده با بهرهگیری از منابع متنوع و رویکردی تحلیلی، روشن میکند که تاریخ کلیسا در روسیه بیش از آنکه موضوع ایمان باشد، موضوع قدرت است. این پیام برای پژوهشگران علوم سیاسی، تاریخ و مطالعات فرهنگی اهمیت زیادی دارد، زیرا فهم سیاست و جامعهی روسیه بدون درک جایگاه کلیسای ارتدکس ممکن نیست.
[۱] Благими намерениями. Русская православная церковь и власть от Горбачева до Путина
[۲] Ксения Лученко









