تاریخ : چهارشنبه, ۱ بهمن , ۱۴۰۴ 3 شعبان 1447 Wednesday, 21 January , 2026

قدرت تصاویر و تصاویر قدرت: هویت روسیه در روابط بین‌الملل

  • ۰۸ مهر ۱۴۰۴ - ۱۲:۳۸
قدرت تصاویر و تصاویر قدرت: هویت روسیه در روابط بین‌الملل
چندگانگی هویتی برای روسیه هم فرصت است و هم تهدید. فرصت از آن رو که این کشور می‌تواند در عرصه‌های مختلف و نسبت به بازیگران گوناگون چهره‌ای متناسب با شرایط ارائه دهد؛ تهدید از آن جهت که این تنوع هویتی می‌تواند به بحران‌های هویتی و سیاست‌های متناقض نیز منجر شود.

#اختصاصی

به قلم: مینا اوتادی، دانشجوی دکتری مطالعات روسیه، دانشگاه تهران

از دهه‌های پایانی قرن بیستم به این‌سو، موضوع هویت و تصویر به یکی از محورهای اصلی در علوم سیاسی و روابط بین‌الملل تبدیل شده است. اگر در دوران جنگ سرد رقابت ایدئولوژیک کمونیسم و لیبرالیسم چارچوب مسلط تحلیل سیاست جهانی بود، فروپاشی اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۱ این چارچوب را دگرگون کرد. از آن پس، دیگر تنها ساختارهای مادی یا نظام‌های سیاسی و اقتصادی نبودند که رفتار کشورها را توضیح می‌دادند، بلکه نحوه بازنمایی خود و تصویری که دیگران از آنها می‌سازند نیز به عاملی تعیین‌کننده در سیاست خارجی تبدیل شد. در همین راستا، ری تاراس، استاد علوم سیاسی دانشگاه تولین در نیواورلینز، در مطلبی با عنوان «هویت و تصویر در روابط بین‌الملل» این پرسش محوری را مطرح کرده است که «کشورها در جهانی پس از جنگ سرد خود را چگونه بازنمایی می‌کنند و دیگران آنها را چگونه می‌بینند». وی از پژوهشگران برجسته در حوزه مطالعات اروپای مرکزی و شرقی و روسیه است و آثار او بر موضوعاتی چون چندفرهنگ‌گرایی، بیگانه‌هراسی، اسلام‌هراسی، منازعات قومی و واکنش جوامع میزبان به پناهندگان و مهاجران تمرکز دارد. از این رو، در ادامه نگاه ری تاراس به موضوع هویت و تصویر روسیه در روابط بین‌الملل بررسی خواهد شد.

روسیه به‌عنوان وارث اصلی شوروی در این وضعیت بیش از همه دچار بحران و در عین حال امکان اینکه خود را از نو تعریف کند پیدا کرد. برای روس‌ها، پرسش اساسی این بود که جایگاه کشور پس از زوال امپراتوری چه خواهد بود: آیا روسیه می‌تواند همچنان خود را یک قدرت بزرگ بداند یا باید با موقعیت یک کشور متوسط کنار بیاید؟ در چنین فضایی، نقش «تصاویر» و «بازنمایی‌های هویتی» بیش از هر زمان دیگری پررنگ شد. ری تاراس استدلال می‌کند که روسیه بیش از آنکه یک بازیگر مادی صرف (با ارتش و منابع طبیعی) باشد، یک پدیده هویتی و تصویری است که سیاست خارجی‌اش را باید از خلال همین تصاویر درک کرد.

تاراس بحث خود را با این فرض آغاز می‌کند که تصاویر بازتاب صرف واقعیت نیستند، بلکه واقعیت را می‌آفرینند. در روابط بین‌الملل، تصویری که کشوری از خود می‌سازد یا تصویری که دیگران از او می‌سازند، می‌تواند بر سیاست‌ها و تصمیمات آن کشور اثر بگذارد. این همان چیزی است که در مورد روسیه به‌وضوح دیده می‌شود.

پس از فروپاشی شوروی، مفهومی قدیمی بار دیگر به ادبیات سیاسی روسیه بازگشت: «دِرژاوا»؛ واژه‌ای که به معنای قدرت، اقتدار و حاکمیت است و بار امپراتوری دارد. این واژه در ذهنیت روس‌ها حامل خاطره‌ای تاریخی بود؛ خاطره‌ای از قدرتی که روزگاری گستره‌ای از شرق اروپا تا قلب آسیا را دربر می‌گرفت. مخالفان یلتسین در دهه ۱۹۹۰ با استفاده از همین واژه، او را به سستی و خیانت به میراث امپراتوری متهم می‌کردند و مدعی بودند که دولت او باعث تضعیف روسیه و از دست رفتن جایگاه بین‌المللی کشور شده است. بدین‌ترتیب، حتی در عرصه سیاست داخلی روسیه، «تصویر قدرت» به ابزاری برای رقابت و مشروعیت‌سازی تبدیل شد.

در همین زمان، در غرب نیز تصاویر متفاوتی درباره روسیه شکل می‌گرفت. رسانه‌ها و سیاستمداران غربی روسیه را نه به چشم کشوری در حال بازسازی، بلکه به عنوان تهدیدی بالقوه توصیف می‌کردند. واژگانی مانند «امپریالیسم»، «توسعه‌طلبی»، «احیای قدرت»، «تهدید امنیتی» یا «بی‌ثبات‌سازی» رواج پیدا کرد و عملاً تصویری منفی از روسیه در افکار عمومی غربی تثبیت نمود. این تصویر منفی نیز بر سیاست‌های عملی دولت‌های غربی اثر گذاشت و موجب شد تا روسیه همواره در جایگاه دشمن یا رقیب خطرناک تصور شود.

به این ترتیب، روسیه در دو جبهه با تصاویر متضاد مواجه شد: از درون، بازسازی اقتدار و آرزوی بازگشت به شکوه امپراتوری؛ و از بیرون، برچسب تهدید و خطر. این شکاف هویتی به یکی از ریشه‌های اصلی تنش و بی‌اعتمادی در روابط روسیه و غرب تبدیل شد و نشان داد که تصاویر می‌توانند به همان اندازه قدرت نظامی یا اقتصادی، روابط بین‌الملل را شکل دهند.

یکی از نکات اساسی در تحلیل تاراس این است که پایان جنگ سرد نقطه عطفی بود که موجب شد نقش تصاویر در روابط بین‌الملل از همیشه مهم‌تر شود. در دوره‌ی تقابل شوروی و آمریکا، ایدئولوژی‌ها تعیین‌کننده بودند. اما با فروپاشی شوروی، دیگر خبری از رقابت ایدئولوژیک نبود و آنچه در جای آن نشست، مسئله هویت بود. اکنون سؤال اصلی این بود: روسیه کیست و چه جایگاهی در جهان دارد؟ این پرسش را نمی‌شد تنها با محاسبات اقتصادی یا نظامی پاسخ داد؛ چراکه روسیه در دهه ۱۹۹۰ به شدت تضعیف شده بود. آنچه باقی مانده بود، میراث‌های هویتی و تاریخی و تصاویری بود که هم خود روس‌ها و هم دیگران از این کشور می‌ساختند. در این بستر، نظریه سازه‌انگاری اهمیت پیدا کرد. سازه‌انگاران بر این باورند که واقعیت‌های اجتماعی و سیاسی ساخته می‌شوند و ایده‌ها، هنجارها و تصاویر در تعیین منافع و سیاست‌ها نقش اساسی دارند. برای مثال، وقتی غرب روسیه را تهدید می‌بیند، حتی اگر روسیه توان نظامی محدودی داشته باشد، سیاست مهار و فشار بر این کشور اعمال می‌کند. برعکس، وقتی روسیه خود را به‌عنوان قدرت بزرگ بازنمایی می‌کند، حتی اگر قدرت اقتصادی‌اش ضعیف باشد، سیاست خارجی‌اش با جسارت و جاه‌طلبی همراه می‌شود.

تاراس با استناد به پژوهش‌های محققانی چون تد هوپف و آنه کلونان نشان می‌دهد که هویت روسیه نه یک‌دست است و نه ثابت. روسیه می‌تواند در موقعیت‌های مختلف چهره‌های گوناگونی از خود ارائه دهد. گاهی به‌عنوان کشوری اروپایی ظاهر می‌شود و خود را بخشی از تمدن غرب می‌داند. گاهی هویت اسلاوی آن برجسته می‌شود و تمایز فرهنگی و قومی روسیه با غرب مورد تأکید قرار می‌گیرد. در برخی شرایط، هویت اوراسیایی مطرح می‌شود؛ یعنی روسیه پلی میان شرق و غرب است و می‌تواند نقش موازنه‌گر ایفا کند. در حوزه آسیا-پاسیفیک، روسیه به‌عنوان قدرتی آسیایی تعریف می‌شود و در بستر داخلی نیز گاه بر هویت مسلمانانه خود تأکید می‌کند، به‌ویژه به دلیل جمعیت بزرگ مسلمانان درون مرزهایش.

این چندگانگی هویتی برای روسیه هم فرصت است و هم تهدید. فرصت از آن رو که این کشور می‌تواند در عرصه‌های مختلف و نسبت به بازیگران گوناگون چهره‌ای متناسب با شرایط ارائه دهد؛ تهدید از آن جهت که این تنوع هویتی می‌تواند به بحران‌های هویتی و سیاست‌های متناقض نیز منجر شود.

در دوران ولادیمیر پوتین، یک روایت هویتی بیش از سایرین برجسته شد: روایت دولت‌محور توسعه‌گرا. در این گفتمان، روسیه برای بازگشت به جایگاه قدرت بزرگ نیازمند دولتی نیرومند، اقتصاد بازسازی‌شده و غرور ملی احیاشده است. پوتین کوشید با اتکا به این تصویر، انسجام داخلی را تقویت کند و در عرصه خارجی، روسیه را به بازیگری مستقل و مقتدر بدل سازد.  این هویت دولت‌محور، سیاست خارجی روسیه را شکل داد و در روابط با غرب و شرق، کشور را در مقام قدرتی جدی و مطالبه‌گر معرفی کرد. به بیان دیگر، سیاست خارجی روسیه در این دوره نه تنها پاسخی به تهدیدهای بیرونی بود، بلکه بخشی از پروژه‌ی گسترده‌تر بازتعریف هویت ملی و بازآفرینی روسیه به‌عنوان «دِرژاوا»ی مدرن محسوب می‌شد.

از دید تاراس، هیچ هویتی بدون دیگری شکل نمی‌گیرد و برای روسیه، غرب، به‌ویژه ایالات متحده، مهم‌ترین دیگری است. تاریخ روابط روسیه و غرب آکنده از بازتاب‌های متقابل بوده است. روس‌ها گاه خود را هم‌پیمان و هم‌ریشه با اروپایی‌ها دانسته‌اند و گاه در تضاد کامل با آنان تعریف کرده‌اند. این کشاکش دائمی میان اروپایی بودن و متفاوت بودن، هویت روسیه را همواره در حال بازتعریف نگاه داشته است .این وضعیت سبب می‌شود که سیاست خارجی روسیه به‌شدت وابسته به تصاویری باشد که از غرب دارد و نیز تصاویری که غرب از روسیه می‌سازد. هر تغییری در این بازنمایی‌ها می‌تواند مسیر سیاست خارجی را دگرگون سازد؛ از همکاری و نزدیکی گرفته تا تقابل و خصومت.

تاراس نشان می‌دهد که تصاویر نقشی فراتر از تبلیغات دارند. آن‌ها می‌توانند مبنای سیاست‌گذاری واقعی باشند. بنابراین همانطور که ذکر شد، وقتی غرب روسیه را تهدید می‌پندارد، حتی اگر شواهد مادی کافی وجود نداشته باشد، سیاست مهار و بی‌اعتمادی را در پیش می‌گیرد. در مقابل، وقتی روسیه خود را قدرتی امپراتوری و مأمور به ایفای نقش تاریخی می‌بیند، سیاست خارجی‌اش رنگی تهاجمی و گسترش‌طلبانه پیدا می‌کند. این چرخه‌ی تصویر و واکنش، خود به تقویت سوءتفاهم‌ها و بی‌اعتمادی‌های متقابل دامن می‌زند. اما همین‌جا فرصتی نیز نهفته است: اگر بازنمایی‌های جدیدی خلق شود که روسیه را به‌عنوان شریکی مسئول و قابل اعتماد معرفی کند، یا اگر روسیه چهره‌ای سازنده‌تر از خود ارائه دهد، امکان همکاری‌های پایدارتر و کاهش تنش نیز وجود خواهد داشت.

در نهایت می‌توان گفت، بنابر نظر ری تاراس، در مورد روسیه، قدرت واقعی در عرصه روابط بین‌الملل کمتر در ارتش و اقتصاد نهفته است و بیشتر در تصاویر و بازنمایی‌ها شکل می‌گیرد. این تصاویر، چه مثبت و چه منفی، به واقعیت اجتماعی تبدیل می‌شوند و سیاست‌ها را هدایت می‌کنند. آنها می‌توانند زمینه‌ساز تنش، سوءظن و تقابل باشند یا بالعکس، فرصت‌هایی برای همکاری و نزدیکی فراهم آورند. از این منظر، روسیه پدیده‌ای هویتی و تصویری است که سیاست خارجی‌اش بیش از هر چیز محصول تعامل میان تصویر خود و تصویر دیگری است؛ تعاملی که همچنان آینده روابط این کشور با جهان را رقم خواهد زد.

لینک کوتاه : https://www.iras.ir/?p=13136
  • نویسنده : مینا اوتادی، دانشجوی دکتری مطالعات روسیه، دانشگاه تهران
  • منبع : موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)
  • 2565 بازدید

برچسب ها

ثبت دیدگاه

انتشار یافته : ۰

دیدگاهها بسته است.