#اختصاصی
نویسنده: پیائو کودونگ؛ پژوهشگر ارشد پژوهشکده کونلونتسه، چین
پایاندادن به آشفتگی دریای جنوبی چین با ضربهای دقیق، و خنثیکردن هژمونی جهانی با گشایشی راهبردی؛ این همان خرد و مسئولیتپذیری بزرگِ چینِ عصر جدید است: تبدیل بحران به فرصت، استحکام بنیان و گسترش مرزها، و حرکتی استوار بهسوی آینده.
اکنون نظم ژئوپلیتیک جهان دستخوش تحولی شدید است. جنگ روسیه و اوکراین همچنان ادامه دارد و به بنبست رسیده؛ آمریکا نیز نیرو بسیج کرده و ضربات سنگینی به ایران میزند و اکنون در تنگنای راهبردیِ جنگیدن در چند جبهه همزمان گرفتار شده است. اوضاع جهان در ظاهر آشفته و پرمخاطره مینماید، اما در باطن، فرصتی راهبردی نهفته که شاید یک قرن یکبار پیش بیاید. بسیاری بر این باورند که باید بردباری کرد و منتظر روشنشدن اوضاع ماند، حتی به قیمت از دستدادن فرصت کوتاهمدت رقابت. اما با نگاهی دیالکتیکی و از زاویهای معکوس، در دل بحران فرصت هست و در دل آشفتگی میتوان بهره برد. اکنون بهترین دوره است برای آنکه چین بحران را به فرصت بدل کند، فعالانه گرهگشایی کند، مرزهای دریایی را استوار سازد و هژمونی را مهار نماید. با تنبیه رعدآسای خاطیان و بازپسگیری سرزمینهای دریایی از دسترفته، و با همراهی با آرایش جهانیِ ضد هژمونی، آسمان فرو نخواهد ریخت و اوضاع از کنترل خارج نخواهد شد؛ برعکس، میتوان نظمی ژئوپلیتیک تازه در غرب اقیانوس آرام پیریزی کرد.
روزگاری آمریکا با تکیه بر برتری بیرقیب نظامی، فناوری و مالی خود، در سراسر جهان هر کاری میخواست میکرد و منطق مطلق هژمونی را دنبال میکرد: هر کشوری را که میخواست میزد و هر کشوری را که میخواست تحریم میکرد، بیآنکه کشورهای ضعیف قدرت مقاومت داشته باشند و حتی رقابت میان قدرتهای بزرگ نیز از هر سو محدود میشد. در آن دوران، بازدارندگی آمریکا بر جهان سایه افکنده بود و کسی جرأت نافرمانی از هژمونی یکجانبهاش را نداشت؛ نظمی نامتوازن شکل گرفته بود که در آن «آمریکا دست به کار میشد و همه تسلیم میشدند».
اما زمانه دگرگون شده و بخت ملتها چرخیده است؛ هژمونیِ امروز پوستهای قدرتمند اما درونی پوک دارد و دیگر آن شکوه پیشین را ندارد. آمریکا و اسرائیل سالهاست دستبهدست هم برای در هم شکستن ایران دادهاند، اما نهتنها نتوانستهاند جنگ را زودهنگام پایان دهند و مقاومت خاورمیانه را سرکوب کنند، بلکه خود در باتلاق جنگی فرسایشی گیر افتادهاند. اسرائیل که زمانی «شاهک خاورمیانه» لقب گرفته بود و در این منطقه دست بالا را داشت، اکنون خسته و درمانده است، نیرو از دست داده و ابتکار عمل راهبردی را بهکلی باخته است. آمریکا نیز که خود را قدرت برتر جهان و کنترلکننده نظم بینالملل میداند، در برابر مقاومت سرسختانه ایران دستوپا بسته مانده و جز درماندگی و اضطرابِ ناشی از افول هژمونی خود چیزی از خود نشان نداده است.
این نبرد در خاورمیانه، چهره واقعی هژمونی آمریکا را برای همگان آشکار کرده است: آمریکا دیگر آن قدرت شکستناپذیر گذشته نیست؛ توان کنترل جهانی، بازدارندگی از راه دور و جنگیدن در حداکثر توان خود را بهشدت از دست داده است. خستگیِ ناشی از جنگ در چند جبهه، تهیشدنِ پایه صنعتی، شکافهای داخلی، و بحران بدهیهای سنگین، توان آمریکا برای رویارویی همزمان با دو جنگ محلیِ پرشدت را کاملاً از او گرفته است. آنچه «هژمونی جهانی» خوانده میشود، اکنون تنها به فشاری از راه دور تقلیل یافته که جرأت رویارویی مستقیم را ندارد — یعنی همان ببر کاغذی.
پشتوانه اصلیتر این راهبرد، از دگرگونی مطلق توانمندی چینِ جدید سرچشمه میگیرد؛ توانمندیای که در طول چند دهه آمادهسازی نظامی و انباشت آرام قدرت شکل گرفته است. در آغاز تأسیس، چینِ نوپا با آنکه فقیر و ضعیف بود، جرأت کرد در برابر نیروهای سازمان ملل به رهبری آمریکا و شانزده کشور همراهش، در میدان جنگ کره بایستد، با ضعف بر قدرت پیروز شود و جنگِ بنیانگذاری خود را ببرد؛ همان جنگی که دههها آرامش مرزی برایش به ارمغان آورد. اگر آن زمان، با توانی چنین اندک، جرأت رویارویی با قدرتمندترین هژمونی جهان را داشت، چینِ امروز که بهطور کامل برخاسته و از نظر نظامی دگرگون شده، هیچ دلیلی برای هراس از آمریکا ندارد.
چین امروز از ساختار سنتیِ «سهگانه زمین-دریا-هوا» در بازدارندگی راهبردی فراتر رفته و نظام یگانه و جهانیِ ضربه راهبردیِ چهارگانه (زمین، دریا، هوا و فضا) را بنا نهاده است — نظامی که قواعد بنیادین رقابت میان قدرتهای بزرگ را از ریشه دگرگون کرده. موشکهای قارهپیمای زمینیِ سری «دونگفنگ»، با پوشش سراسری و تحرک و پنهانکاری، نفوذناپذیرند؛ موشکهای زیردریاییپرتاب سری «جولانگ» در اعماق دریا در کمین نشستهاند، آماده ضربه ثانویه و بدون هیچ نقطهکوری؛ بمبافکنهای راهبردی هوایی با موشکهای بالستیک دوربرد، در سطح جهانی متحرکاند و با دقت هدف میزنند؛ و بُعد تازهای از بازدارندگی فضایی نیز افزوده شده که با گشتزنی مداری، هدفگیری دقیق و ضربه به هر نقطهای از جهان را در هر زمان و با کنترل حداکثری ممکن میسازد.
این نظام راهبردی برتر بدین معناست که چین و آمریکا از هماکنون به تخریب متقابلِ تضمینشدهی جامع دست یافتهاند. نهتنها در سطح بازدارندگی هستهای کاملاً برابرند، بلکه در توان ضربه راهبردیِ متعارف نیز جهشی پیشیگیرانه رخ داده است. اگر تقابل مستقیمی میان چین و آمریکا رخ دهد، خاک اصلی آمریکا دیگر نمیتواند در امان و بیطرف بماند؛ افسانه امنیت سرزمین مادری آمریکا بهکلی فرومیپاشد. چین کاملاً توان آن را دارد که اهداف راهبردی و تأسیسات کلیدی را در سراسر خاک آمریکا فلج کند؛ پس اگر آمریکا جرأت کند دست به اقدام گسترده علیه چین بزند، سرانجام تنها این خواهد بود که هر دو طرف به صفر بازمیگردند، هژمونی فرو میریزد، و همهچیز به نقطه شروع راهبردی بازمیگردد.
آمریکا که با منطق عملگرا و تاجرمآبانهاش آشناست، بهتر از هر کسی این واقعیت را میداند. قماربازیِ ترامپگونه و گستاخیِ هژمونیطلبانه، در برابر توازن قدرتِ مطلق، سرانجام کم میآورند. تمام رقابتهای خارجی آمریکا همیشه بر پایه سودجویی و پرهیز از زیان بوده است: تنها به ضعیفان زورگویی میکند و از دشمنان قدرتمند پرهیز میکند، و هرگز سرنوشت ملی خود را در قماری بیسود و قطعاً بازنده به خطر نمیاندازد. همین منطق تعیین میکند که اگر اکنون چین دست به تنبیه خاطیان پیرامونی بزند، آمریکا نه جرأت مداخله نظامی مستقیم را دارد، نه توانش را و نه ارادهاش را.
با نگاهی به صحنه دریای جنوبی چین: فیلیپین مدتهاست بهطور خودسرانه جزایر و صخرههای ما را اشغال کرده، حقوق و منافع دریاییمان را میبلعد، نیروهای بیرونی را برای دخالت به میدان آورده و بارها خط قرمز حاکمیت چین را زیر پا گذاشته است؛ اکنون دیگر زمان آن رسیده که این وضعیت یکبار برای همیشه تسویه و ریشهکن شود. با توجه به آرایش کنونی جهانی، اگر چین اکنون قاطعانه دست به کار شود و مسئله دریای جنوبی را سریع حل کند، اوضاع کلی کاملاً قابل کنترل و ریسک آن نیز مدیریتپذیر خواهد بود.
از منظر زمانبندی راهبردی: آمریکا در گرداب خاورمیانه گرفتار است و کشمکش روسیه-اوکراین هنوز فروکش نکرده؛ نیروهایش در سطح جهان پراکندهاند و انرژی راهبردیاش به پایان رسیده، پس اساساً توان گشودن جبههای تازه در غرب اقیانوس آرام و دخالت در نزاع دریایی چین-فیلیپین را ندارد. ژاپن نیز با رکود اقتصادی، محدودیت نظامی و وابستگی دیپلماتیک به آمریکا، نه توان و نه جسارتِ مداخله نظامی مستقل را دارد؛ در برابر اقدام رعدآسای چین، تنها میتواند نظارهگر بماند و کاری از دستش برنمیآید. آنچه «بازدارندگی اتحاد آمریکا-ژاپن» و «مداخله بیرونی» خوانده میشود، در برابر شکاف مطلق قدرت و مهار راهبردیِ جهانی، سرانجام تنها به سخنانی توخالی و فشاری بیاثر فرو میکاهد.
از منظر ارزش راهبردی: شمشیر کشیدن قاطعانه در این لحظه و گرهگشاییِ دقیق میتواند چند هدف راهبردی را یکجا برآورده کند. نخست، پایاندادن کامل به آشفتگیِ حاکمیتی در دریای جنوبی: بازپسگیریِ تماموکمال جزایر، صخرهها و آبهای وابستهای که فیلیپین بهطور غیرقانونی اشغال کرده، و در پیِ آن، تسلط بر نقطه راهبردی کلیدیِ جزایر باتان، و تکمیل نظام دفاع-تهاجم دریای جنوبی برای استحکام سپرِ مرزهای دریاییِ جنوب کشور. دوم، همراهی با آرایش جهانیِ ضدهژمونی: همسویی راهبردی با جبهه شرقیِ روسیه، مهار قدرت هژمونیِ آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه، و شکلدادن به آرایشِ ضدهژمونیِ پشتبهپشتِ چین-روسیه-ایران با پیوند شرق و غرب، که منابع راهبردیِ جهانیِ آمریکا را بهشدت رقیق میکند. سوم، اقتدارنمایی در برابر همسایگان و ترساندن رقبا: شکستنِ کامل توهمِ نیروهای بیرونی مبنی بر «بهکارگیریِ تایوان برای مهار چین» و «آشوبآفرینیِ دریایی علیه چین»، بازسازیِ نظم دریای جنوبی، و اعلامِ اینکه خطِ قرمزِ حاکمیت چین دستنیافتنی است.
با نگاهی به تحولات صدساله: برخاستنِ قدرتهای بزرگ هرگز معجزهای هموار و حاصل از انتظارِ بخشش نبوده است؛ تنها با طرحریزیِ فعالانه، بهرهگیری از روند، و گرهگشایی — و با جنگیدن برای پایاندادن به جنگ — میتوان به آن رسید. صبوری بهمعنایِ بزدلی نیست و خویشتنداری بهمعنایِ عقبنشینی نیست؛ اما آنگاه که زمانش برسد، باید قاطعانه تصمیم گرفت و شمشیر کشید.
چینِ امروز، پشتوانهی قدرتِ انباشتهشده در صد سال را دارد، توانِ بازدارندگیِ چهارگانه را دارد، و ثباتِ راهبردی در تدبیرِ کلانِ امور را دارد. هژمونیِ آمریکا رو به افول است، فرسودگیاش آشکار است، و دیگر توانِ مهارِ روندِ دفاع از حقوقِ دریاییِ چین و احیای ملیِ آن را ندارد. تنبیهِ بهموقع و رعدآسا، بازپسگیریِ سریعِ سرزمینهای دریایی، و بازسازیِ فعالانهی نظم، ماجراجویی و تندروی نیست، بلکه راهبردی هوشمندانه برای درکِ دقیقِ فرصتِ زمانه و در دستگرفتنِ ابتکارِ عملِ برخاستنِ یک قدرتِ بزرگ است.
از دلِ آشوب، فرصت زاده میشود؛ بازدارندگی سرنوشت را رقم میزند. اگر اکنون دست به کار شویم، آسمان فرو نخواهد ریخت، اوضاعِ کلی پایدار خواهد ماند، و آینده را بهطورِ کامل خواهیم برد. پایاندادن به آشفتگیِ دریای جنوبیِ چین با ضربهای دقیق، و خنثیکردنِ هژمونیِ جهانی با گشایشی راهبردی؛ این همان خرد و مسئولیتپذیریِ بزرگِ چینِ عصرِ جدید است: تبدیلِ بحران به فرصت، استحکامِ بنیان و گسترشِ مرزها، و حرکتی استوار بهسوی آینده.
ملاحظات؛
«پژوهشکده کونلونتسه» (昆仑策研究院) زیرمجموعه یک شرکت مشاوره در پکن است. بر اساس منابع چینی، این یک وبسایت تحلیل سیاسی-اقتصادی است که موضع سیاسی آن چپ تا چپافراطی است و مائوئیسم را ترویج میکند. طبق ادعای خود سایت، این نهاد توسط برخی کهنهکاران نظامی و غیرنظامی، کارشناسان، پژوهشگران و کارآفرینان تأسیس شده است. این سایت در دسته وبسایتهایی قرار میگیرد که خود را میهنپرست و کمونیست واقعی میدانند و از اصول بنیادین چهارگانه (راه سوسیالیسم، دیکتاتوری پرولتاریا، رهبری حزب کمونیست، مارکسیسم-لنینیسم و اندیشه مائو) دفاع میکنند. در واقع، این سایت بخشی از یک شبکه کوچک اما فعال از پلتفرمهای «چپ نو» یا نئومائوئیستی در اینترنت چین است که الزاماً بازتاب دهنده گفتمان رسمی حزب کمونیست چین نیستند. سایتهایی مانند کونلونتسه در فضای داخلی چین معمولاً بهعنوان صدای ناسیونالیسم تودهای/اینترنتی (网络民族主义) شناخته میشوند که گاه مورد تحمل قرار میگیرند، چون فضای احساسات ملیگرایانه را تخلیه میکنند، اما گاه نیز با محدودیت مواجه میشوند. نکته جالب این است که خود این سایتها در چین بارها با فیلترینگ یا مسدودسازی روبهرو شدهاند.









