تاریخ : پنج شنبه, ۳۰ فروردین , ۱۴۰۳ 10 شوال 1445 Thursday, 18 April , 2024

واکاوی رویکرد سیاست خارجی پاکستان در قبال تحولات منطقه‏ (با تأکید بر مناقشه آذربایجان- ارمنستان)

  • ۲۷ آبان ۱۴۰۲ - ۱۶:۲۵
واکاوی رویکرد سیاست خارجی پاکستان در قبال تحولات منطقه‏ (با تأکید بر مناقشه آذربایجان- ارمنستان)
سیاست‌گذاران پاکستانی، بر لزوم تقویت روابط صمیمانه‌تر با همه همسایگان منطقه‌ای تأکید می‏‌کنند. ممکن است پایان جنگ سرد، امیدی برای نظم جهانی صلح‌آمیز ایجاد کرده باشد اما بااین‌حال، اکنون جهان، شاهد ظهور مجدد رویارویی‏‌های نظامی خطرناک، اختلاف‌ها بر سر منابع و افزایش خطر درگیری هسته‌ای است که این دوقطبی‌شدن سیاسی به ذهنیت وجود بحران کمک می‏‌کند که به‌طورکلی پاکستان را وادار می‏‌کند به ایجاد موقعیت قوی این کشور در نظم ژئوپلیتیک جدید توجه کند. در حالی‌که پاکستان و سیاست‏های منطقه‌ای این کشور بر توسعه روابط پاکستان-روسیه و پاکستان-اوکراین و چگونگی تشکیل دولت موقت افغانستان و تجارت از طریق افغانستان با مشارکت پاکستان، روسیه و کشورهای آسیای میانه متمرکز است، واضح است که این کشور در مورد بحران قفقاز جنوبی از مواضع اصلی خود عقب‌نشینی نخواهد کرد و تا زمانی که ارمنستان نیروهای خود را از سرزمین آذربایجان که به رسمیت شناخته‌شده، خارج نکند، ارمنستان را به رسمیت نمی‏‌شناسد.

مقدمه
پاکستان، به عنوان کشوری که در جنوب آسیا از موقعیت راهبردی برخوردار است، به سطوح بازیگری خود در ارتباطات منطقه‏‌ای، توجه خاصی دارد. مناطق پیرامونی پاکستان نیز همگی جزء مناطق مهمی در نظم جهانی محسوب می‌‏شوند و هرگونه تحول در حوزه‌‏های اقتصادی، سیاسی یا اجتماعی در این مناطق، پیامدهای بزرگی برای پاکستان دارد. همچنین، رخدادهای سیاسی و گاهی هم بحران‏های ژئوپلیتیک رخ داده در مناطق مجاور، پاکستان را مجبور می‏‌کند تا در طراحی سیاست‏های فرامنطقه‌‏ای خود نیز با حساسیت بالایی عمل کند.
پاکستان به دنبال آن است تا با ایفای نقش دروازه‌ای بین آسیای مرکزی و قفقاز و آسیای جنوبی، بهترین جایگاه را کسب کند و در این راستا، بخوبی می‏‌داند که وابستگی متقابل کشورها ضرورت توسعه دیپلماسی فعال است. بنابراین، این کشور به دنبال ایجاد و ارتقای پیوندهای ژئواکونومیک و ژئوپلیتیک برای افزایش اتصال و رفاه منطقه‌ای و فرامنطقه‏‌ای خود است. درحالی‌که آسیای جنوبی، بازار بزرگی برای سرمایه‌گذاران جهانی دارد، آسیای مرکزی و قفقاز، سرشار از ذخایر طبیعی و منابع انرژی است. از چند سال گذشته، پاکستان و کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز همکاری کرده‌اند تا از این فرصت‌ها استفاده کنند و محیطی مولد و امن برای تجارت و ارتباطات فرامنطقه‌ای فراهم کنند. اما بحران‏های منطقه آسیای مرکزی و قفقاز بویژه بحران قره‌باغ، تأثیر بسزایی بر ارتباطات فرامنطقه‌ای این کشورها دارد و توجه به این بحران‏ها در تحلیل روابط کشورها از اهمیت بالایی برخورداند. زیرا می‌‏توانند مانند یک تغییردهنده قویِ قواعد بازی، عمل کنند.
بررسی روابط پاکستان با کشورهای مناطق مجاور، از آن‌جهت برای ایران مهم است که پاکستان و ایران در یک سطح از رخدادهای سیاسی و بحران‏های ژئوپلیتیک اثر می‏‌پذیرند. جدای از آن، هرچند از آغاز روابط دوجانبه دو کشور، برخی مسائل چالش‏هایی را در روابط ایران و پاکستان ایجاد کرده اما مقامهای پاکستانی از همان ابتدا، ایران را کشوری مهم و ژئواستراتژیک خواندند و خواستار روابط دوستانه دو کشور بودند. بنابراین، پاکستان و سیاست‏های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای آن برای ایران، مهم است و باید به‌دقت رصد شود.
مناسبات پاکستان با حوزه قفقاز
خلأ قدرت پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی، آغازگر ظهور یک نظم سیاسی جدید بود که  در میان عوامل دیگر، به نحوی تعیین می‌‏کرد که چگونه کشورهای آسیای مرکزی محصور در خشکی – از جمله افغانستان و همچنین قفقاز – می‌‏توانند از طریق مسیرهای حمل‌ونقل مقرون‌به‌صرفه در جنوب غربی آسیا، دوباره با اقتصاد جهانی ارتباط برقرار کنند.
بنابراین، ایده همکاری آسیای مرکزی بزرگ (GCAP) که توسط “پروفسور فردریک استار” مفهوم‌سازی شد، اولین تلاش مهم و جدی برای ایجاد یک استراتژی توسعه منطقه‌ای برای ادغام تجارت آسیای مرکزی و قفقاز با قاره‏‌های مختلف از طریق مسیرهای حمل‌ونقل قدیمی است. هدف این ایده، ایجاد زیرساخت‌های تجاری ریلی، جاده‌ای و دریایی مدرن است که درگذشته از آن استفاده می‏شد. استراتژی کریدور شمال-جنوب، نوید ادغام مجدد آسیای مرکزی و قفقاز را با اقتصاد گسترده جهانی، می‏‌دهد. این امر به‌نوبه خود باعث توسعه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی منطقه‌ نیز خواهد شد.
واضح است که همکاری و ادغام منطقه‌ای، برای پاکستان که به سمت بحران شدید اقتصادی و انرژی پیش می‏‌رود و مستقیماً بر رشد اقتصادی این کشور تأثیر می‏‌گذارد، استفاده از فرصت‏های همکاری‏های منطقه‌ای، از اهمیت برخوردار است. بنابراین در زمان تصدی عمران خان، چندین توافقنامه و یادداشت تفاهم در دو سطح متقابل (پاکستان با هریک از کشورها) و منطقه‌ای برای حل این چالش‏ها پیشنهاد شد. در این توافق‏های متقابل سعی شده است پنج رکن در حوزه‏‌های اقتصاد، تجارت، دفاع، ارتباط منطقه‌ای و ارتباط ملت با ملت، از طریق تبادل فرهنگی و ادغام منطقه‌ای مورد توجه قرار گیرد. بنابراین، همکاری با آسیای مرکزی و قفقازِ غنی از انرژی، به پاکستان، کمک خواهد کرد تا نیازهای انرژی خود را برآورده کند. از سوی دیگر، دسترسی آسان آسیای مرکزی و قفقاز را به بازارهای آسیای جنوبی از طریق خطوط ریلی پاکستان و بندرهای گوادر و کراچی فراهم می‏‌کند. بندر جدید گوادر در سواحل بلوچستان و شاهراه‏‌های متصل‌کننده آن به افغانستان، مسافت تردد پاکستان – آسیای مرکزی را حدود ۵۰۰ کیلومتر کاهش می‏‌دهد .
پروژه خط لوله گاز ترکمنستان-افغانستان-پاکستان-هند (TAPI) و پروژه آسیای مرکزی- جنوب آسیا (CASA)-1000  مهم‌ترین پروژه‌‏های انرژی دوجانبه پاکستان- است که احتمالاً در سال ۲۰۲۴ عملیاتی می‏‌شود. این پروژه، راه‌‏های جدیدی را برای کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز برای صادرات انرژی پاک به افغانستان و پاکستان ایجاد می‏‌کند. این پروژه، با ایجاد یک چارچوب مدرن و پیوندهای تجاری امن، سیستم تأمین انرژی مناسبی را ایجاد می‏‌کند. علاوه بر این، پاکستان و کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز در زمینه کشاورزی، زیرساخت‏ها و فناوری اطلاعات برای کشف سرمایه‌گذاری‏‌های تجاری متنوع دوجانبه با یکدیگر همکاری می‏‌کنند.
پاکستان در تلاش است در سطح بین‌‏المللی، شراکت‌های اقتصادی جدیدی را آغاز و شراکت‌های موجود را تقویت ‌کند و ساختار قدرت داخلی کشور را از این طریق بازآرایی ‌کند. چون در پاکستان بدهی ملی به‌طور فزاینده‌ای غیرقابل مدیریت ‌شده، به‌استثنای چین، تعداد کمی از کشورها مایل به همکاری اقتصادی با پاکستان هستند. اما ظاهراً آذربایجان یکی از کشورهای نادر است که امروزه در مواقع ضروری به پاکستان کمک می‏کند. در اکتبر ۲۰۱۸، آذربایجان رسماً موافقت کرد که یک وام اعتباری ۱۰۰ میلیون دلاری به پاکستان ارائه دهد تا به رفع کمبودهای فزاینده انرژی کمک کند و عرضه نفت آذربایجان و محصولات مبتنی بر نفت مانند گاز طبیعی به این کشور را تضمین کرد .
پس از استقلال آذربایجان در اوایل دهه ۱۹۹۰، پاکستانی‏‌ها اولین کسانی بودند که دولت جدید را به رسمیت شناختند و تمامیت ارضی آن را اعلام کردند. با آغاز تبادل سفیر و همکاری در زمینه نظامی، به سربازان آذربایجانی این فرصت داده شد تا در مراکز آموزشی پاکستان آموزش ببینند.
افزایش همکاری‏‌های سیاسی- نظامی پاکستان و آذربایجان منجر به توسعه روابط اقتصادی دو کشور از جمله در زمینه تجارت بخش خصوصی شده است. بر اساس گزارش کمیته دولتی گمرک آذربایجان، تجارت دوجانبه در بازه زمانی ژانویه تا سپتامبر ۲۰۱۸ بالغ بر ۸٫۳۴ میلیون دلار بوده است. این نشان‌دهنده یک‌روند پر از دست‌انداز، اما به‌طورکلی افزایشی در حجم تجارت در سال‏های اخیر است. پاکستان بیشترین سهم را در این تجارت دوجانبه با صادرات کالاهای خام و تولیدی – از سیب‌زمینی، برنج، پیاز و گوجه‌فرنگی گرفته تا پوشاک، داروها و محصولات مختلف پزشکی داشته است. آذربایجان صادرات نفت و محصولات مرتبط با انرژی به پاکستان را افزایش داده تا این کشور بتواند با کمبود شدید انرژی مقابله کند. این افزایش تجارت دوجانبه، توجه اقشار مختلف از جمله رسانه دولتی پاکستان و تحلیلگران سیاسی را به خود جلب کرده است. با این‌ حال، به‌صورت مطلق، تجارت هنوز بسیار اندک است. در حال حاضر، هیچ‌یک از دو کشور در میان ۱۰ مقصد برتر صادرات/ واردات یکدیگر قرار ندارند.
برای غلبه بر این مشکل، امضای یک برنامه جامع پنج‌ساله و یک توافقنامه تجارت ترجیحی به‌منظور افزایش تجارت دوجانبه به ۵۰۰ میلیون دلار در حال حاضر بسیار مورد بحث قرارگرفته است. در سال ۲۰۱۷، آذربایجان حتی یک نمایندگی تجاری دائمی را در سفارت خود در اسلام‌آباد ایجاد کرد و پاکستان را در میان معدود کشورهایی که این کار در آن‌ها انجام‌شده است – روسیه، ترکیه و ایالات‌متحده – قرار داد. هر دو دولت در تلاش هستند تا بازیگران خصوصی، اعم از صاحبان مشاغل بزرگ و متوسط را به‌عنوان شرکای ذی‌نفع در تلاش برای تقویت روابط دوجانبه وارد کنند. حدود ۲۷۰ شرکت با سرمایه پاکستان در آذربایجان ثبت‌شده‌اند. این‌ها در طیف گسترده‌ای از بخش‏ها – ازجمله لجستیک، ارتباطات، آموزش و غیره – پراکنده‌شده‌اند و تاکنون ۴٫۲ میلیون دلار در اقتصاد کشور میزبان سرمایه‌گذاری کرده‌اند.
یکی دیگر از جنبه‏‌های قابل‌توجه این همکاری در حال ظهور، افزایش تعداد گردشگران پاکستانی است که از آذربایجان بازدید می‏‌کنند. در سال‏‌های اخیر، شاهد تعداد فزاینده‌ای از پاکستانی‌‏ها بوده‌ایم که برای مقاصد تجاری و تفریحی به آذربایجان آمده‌اند. در واقع، باکو اکنون به “دبی جدید” برای پاکستانی‏‌ها تبدیل‌شده است.
از آنجایی‌که پاکستان در حال امضای قراردادهای تجاری و تفاهم‌نامه‌های جدید با کشورهای منطقه آسیای مرکزی و قفقاز است، لازم است برای حفظ منافع ملی و اقتصادی خود در منطقه و جهان، اختلاف‌های منطقه‌ای را حل کند. چرا که ارتباط منطقه‌ای و رشد اقتصادی با فضای تجاری امن و صلح‌آمیز لازم برای همکاری فرامنطقه‌ای مرتبط است. تا زمانی که بی‌ثباتی سیاسی داخلی و بی‌اعتمادی بین بازیگران منطقه وجود دارد، هیچ سرمایه‌گذاری نمی‏تواند در خدمت دولت‏ها باشد. این شبکه‏‌های تجاری اگر به‌درستی اجرا شوند، نه‌تنها می‌‏توانند به بازارهای دوردست دسترسی داشته باشند، بلکه اتصال جغرافیایی آینده را نیز تسهیل خواهند کرد. در کنار تمرکز صرف بر موانع، کشورهایی که دارای مرزهای مشترک در یک‌نهاد جغرافیایی هستند، باید به‌طور مثبت از پویایی منطقه‌ای در حال تغییر استفاده کنند و راه‌های جدیدی را برای ارتقای همکاری‌های بین کشورها در سطح منطقه و فراتر از آن بیابند. یکی از مهم‌ترین اختلاف‌هایی که منطقه و جهان را درگیر کرده، مسئله قره‌باغ است و تنش‌ها در این منطقه طی سه سال گذشته یعنی بعد از جنگ پایان ۲۰۲۰ و افزایش شدت این تنش‌ها طی ماه‌های گذشته و وقوع درگیری‌های محدود به دلیل بستن گذرگاه لاچین از سوی آذربایجان و همچنین تداوم جنگ روسیه و اوکراین، کشورهای منطقه و میانجی‌های بین‌المللی را نگران کرده چرا که اگر راه‌حل ریشه‌ای پایان دهنده به بحران، ارائه نشود، با توجه به قطب‌بندی شدید بین‌المللی هیچ تضمینی برای عدم بازگشت به جنگی فراگیر وجود ندارد، جنگی که می‌تواند تمام منطقه و دیگر کشورها را که در این منطقه منافعی دارند درگیر کند.
بحران قفقاز
درگیـری بـین دو کـشور قفقـاز جنـوبی در سال ۱۹۸۸ هنگـامی آغـاز شـد کـه ارمنـستان، ادعاهـای سـرزمینی خـود علیـه جمهـوری آذربایجان را مطرح کرد. پشتیبانی روسیه و جنـگ بر سر قدرت در باکو از دیگر عواملی بودند کـه بـه اشـغال ۲۰ درصـد از خـاک جمهـوری آذربایجـان توسـط نیروهای ارمنی و آواره شدن یک‌میلیون آذربایجانی منجـر شـدند. گروه مینسک وابسته به سازمان امنیت و همکـاری اروپـا در سـال ۱۹۹۲ و بـا عـضویت ۹ کشور به ریاست آمریکا، روسیه و فرانسه تشکیل شد. این گـروه توانـست در ۱۲ می‏۱۹۹۴ در بیشکک، آتش‌بس را بین دو طرف برای تأمین صـلح در ایـن منطقـه برقرار کند. با وجود تلاش‏ها و مذاکرات طولانی‌مدت طرف‏های درگیر، در اواخر سـال ۲۰۰۹ سـرژ سرکیسیان، رئیس‌جمهور وقت ارمنستان، با نقض توافق خود با جمهوری آذربایجان موافقت خود را تنها با بازگرداندن پنج منطقه اطراف قره‌باغ اعلام کرد. این مسئله به مانع جـدی بـر سر مذاکرات گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا در ایجاد صـلح در منطقـه تبدیل شد. بن‌بست دیپلماتیک که در روند حل ‌و فصل بحران قره‌باغ ایجاد شده، چالشی جدی بـرای امنیت اوراسیا است. هر دو کشور جمهوری آذربایجان و ارمنـستان بـر تقاضـاهای حـداکثری خود در حل بحران تأکید دارند و حل بحران را بازی با جمع جبری صفر در نظر دارنـد. بـاکو بر اصل تمامیت ارضی دولت‏ها تأکید دارد درحالی‌که، ایروان بر حق تعیین سرنوشت ملـت‏ها اشاره می‏کند .
در بین ۱۹ و ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۳، آذربایجان یک حمله نظامی در مقیاس وسیع را علیه دولت جدایی‌طلب خودخوانده آرتساخ آغاز کرد، اقدامی که به‌عنوان نقض توافق آتش‌بس ۲۰۲۰ تلقی می‏شود. این حمله در منطقه مورد مناقشه قره‌باغ کوهستانی، که در سطح بین‌المللی به‌عنوان بخشی از آذربایجان به رسمیت شناخته‌شده است، اما اکثریت جمعیت آن ارمنی هستند صورت گرفت. یک روز پس از شروع تهاجم، در ۲۰ سپتامبر، با میانجیگری فرماندهی حافظان صلح روسیه در قره‌باغ کوهستانی، توافق آتش‌بس حاصل شد. با‌ وجود این، نقض آتش‌بس توسط آذربایجان توسط ساکنان و مقام‌های آرتساخی گزارش‌شده است. سازمان‏های حقوق بشر و کارشناسان در زمینه پیشگیری از نسل‌کشی، هشدارهای متعددی را صادر کردند و اعلام کردند که جمعیت ارمنی منطقه در معرض خطر پاک‌سازی قومی و نسل کشی قرار دارند.

یکی از مسائل جدی منطقه قفقاز، کریدور زنگزور است. چالش اصلی در مورد این کریدور در میان روسیه-ترکیه، ممکن است اساساً در مورد جاده فیزیکی نباشد، بلکه درباره ترانزیت گاز روسیه باشد. این مسیر که در دوران شوروی از اهمیت قابل‌توجهی در شبکه‏‌های حمل‌ونقل منطقه‌ای و بین‌المللی برخوردار بود، به دلیل درگیری ارمنستان و آذربایجان بر سر قره‌باغ کوهستانی به مدت سه دهه دچار اختلال شد. به نظر می‏‌رسد روسیه و آذربایجان در مورد این کریدور به مصالحه دست‌یافته‌اند و به نیروهای روسی اجازه می‏‌دهند تا کنترل خود را بر آن حفظ کنند. به‌این‌ترتیب، روسیه را به‌عنوان ذی‌نفع اصلی از رفع انسداد مسیرهای ارتباطی و ایجاد کریدور در منطقه قلمداد می‎‌کنند. به همین دلیل روس‌ها قصد دارند حضور خود را در سیونیک (تنها استان هم مرز ارمنستان با ایران که مسیر تجاری شمال جنوب است) تضمین کنند و اطمینان حاصل کنند که کنترل این مسیر استراتژیک انرژی را تضمین می‌کنند.
ارمنستان، معتقد است که “کریدور زنگزور” یک مرز غیرقابل‌مذاکره و یک خط قرمز است. مخالفت ارمنستان با کریدور از دو عامل کلیدی ناشی می‌‏شود. نخست، نگرانی فزاینده‌ای وجود دارد که کریدور می‏تواند به احیای مجدد «پان ترکیسم» دامن بزند و به‌طور بالقوه منجر به چالش‌‏های فرهنگی و هویتی شود. دوم، با درخواست‌های قبلی برای وضعیت فراسرزمینی برای کریدور، نگرانی‌هایی در مورد حاکمیت ارمنستان نیز ایجاد شده است.
با در نظر گرفتن یک تصویر ژئوپلیتیکی گسترده‌تر از منطقه، این منطقه بویژه کشور آذربایجان برای پاکستان، به دلیل قرار گرفتن کشورهای شوروی سابق در مرکز کریدورهای مختلف حمل‌ونقل شرقی-غربی و شمال-جنوب انرژی و تجاری اهمیت دارد. بنابراین، کریدورهای انرژی و حمل‌ونقل شرق به غرب که آذربایجان را به حوزه دریای سیاه و بویژه خاک ترکیه مرتبط می‏‌کند برای پاکستان جذاب خواهد بود.

واکنش‏‌هانسبت به بحران قره‌‏باغ(متحدین و رقبای پاکستان)
اتحادیه اروپا
همان‌طور که گفته شد، قفقاز جنوبی به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک و منابع طبیعی، منطقه‌ای، درگذشته و امروز همواره دارای اهمیت بوده است. اما این ویژگی‌ها که ازنظر جغرافیایی برای منطقه مزیت ایجاد می‌کند، هر از چند گاهی منجر به بی‌ثباتی منطقه در عرصه سیاسی و جنگ قدرت شده است. در واقع، نگرش بازیگران منطقه‌ای و جهانی بویژه ایالات‌متحده آمریکا که از ارمنستان در چارچوب عملیات ضد تروریستی که آذربایجان در ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۳ در قره‌باغ راه‌اندازی کرد، حمایت می‌‏کند، قفقاز جنوبی را به یک منطقه تضاد منافع ژئوپلیتیکی تبدیل می‏‌کند.
از یک‌سو تلاش آذربایجان و متحدانش، برای حفظ صلح و ثبات در منطقه به مدت نزدیک به سی سال و از سوی دیگر گسترش مبارزات نظام بازیگران جهانی به منطقه در شکل‌گیری قفقاز جنوبی مؤثر است.
وجود منابع انرژی قفقاز جنوبی و همسایه آن آسیای مرکزی، این منطقه را برای اروپا مهم‌تر می‏کند زیرا با شروع جنگ روسیه و اوکراین، اروپا با بحران انرژی مواجه شده است و اهمیت قفقاز جنوبی ازنظر منابع و لجستیک افزایش‌یافته و آن را به جایگزین روسیه برای تأمین انرژی اروپا تبدیل کرده است.
دوم اینکه ازنظر امنیتی، این منطقه اهمیت بیشتری پیداکرده است. پس از شروع جنگ روسیه و اوکراین، کشورهای اروپایی به همراه ایالات‌متحده آمریکا می‏خواهند نقش فعالی در قفقاز جنوبی داشته باشند تا روسیه را از جنوب محاصره کنند. اگر آن‌ها بتوانند نفوذ روسیه را در قفقاز جنوبی بشکنند، می‌توانند در شکافی که در منطقه ایجاد می‌شود، یک منطقه مانور مناسب برای منافع خود ایجاد کنند. بنابراین، اتحادیه اروپا تلاش می‏کند در مشکل بین دو کشور آذربایجان و ارمنستان، نقش میانجی فعال در منطقه را داشته باشد. بدیهی است که از بازیگری که میانجی حل تعارض است انتظار می‌‏رود که با طرفین یکسان رفتار کند و بی‌طرف باشد و با در نظر گرفتن منافع دو طرف مشکل را حل کند، اما نهادهای اتحادیه اروپا و کشورهای اروپایی، گفتمان طرفداری از ارمنستان را در خصوص عملیات علیه تروریست‌‏ها اتخاذ کردند که موجب شکست اقدام‌های دیپلماتیک شده است. در این خصوص پاکستان، به‌نوعی موضع متفاوت و می‏‌توان گفت متضاد با اروپایی‏‌ها دارد و تلاش می‏‌کند در مقابل بر حمایت از آذربایجان چه در کلام و چه در عمل تأکید کند. چرا که سیاست‏های مغرضانه اروپا، می‏‌تواند امنیت منطقه را بیش از این به خطر بیاندازد.
هند
هند در چند سال اخیر، موضع نسبتاً مشخصی در موضوع فروش تسلیحات، خطوط راه‌آهن بین‌قاره‌ای تا محکومیت تجاوز آذربایجان در منطقه داشته است. مسلماً این رویکرد بی‌دلیل نبوده است. منطقه قفقاز جنوبی برای جاه‌طلبی‌های هند برای ایجاد یک کریدور حمل‌ونقل که آن را از طریق فلات ایران به اروپا متصل می‌کند (کریدور حمل‌ونقل بین‌المللی شمال-جنوب یا INSTC) به منطقه کلیدی تبدیل‌شده است. همچنین ارتباط طولانی‌مدت آذربایجان با پاکستان، درگیری در این منطقه را، به یکی از مبهم‌ترین جنگ‌های نیابتی جهان تبدیل کرده است.
با توجه به فروپاشی خطوط ارمنی در قره‌باغ کوهستانی در هفته‏‌های گذشته  و تسلیم شدن دولت جدایی‌طلب در این هفته، هند به‌سرعت بر منافع خود در منطقه تأکید خواهد کرد. با توجه به اینکه هند قبلاً حداقل برای حل‌وفصل میانجی‌گری بین دو طرف ابراز امیدواری کرده بود اما عجیب است که هنوز برای نشان دادن حمایت از ارمنستان، یا حتی محکومیت اقدام‌های آذربایجان، کاری انجام نداده است. بااین‌حال، به‌استثنای اعلام مواضع هند در نشست ماه سپتامبر در مجمع عمومی سازمان ملل، اقدام چندانی از سوی هند برای بیان موضع خود در تغییر قدرت در قفقاز انجام‌نشده است.
در نگاه اول، به نظر می‌‏رسد که تحولات اخیر در قره‌باغ کوهستانی که ضربه بزرگی به هند باشد، درحالی‌که برای پاکستان موهبتی به همراه دارد و به‌طور غیرمستقیم به نفع دیگر رقیب اصلی هند در آسیا، یعنی چین است. از این گذشته، یک مزیت کلیدی INSTC این است که به هند اجازه می‏‌دهد تا به‌طور مؤثری به مسیرهای زمینی به اروپا و آسیای مرکزی که توسط اسلام‌آباد مسدود شده است دسترسی داشته باشد. همچنین هند را به ابزاری می‌رساند تا ایران را از مدار چین خارج کند و احتمالاً پروژه‌های زیرساختی پکن را در منطقه پشت سر بگذارد. پاکستان در حمایت نظامی و دیپلماتیک از آذربایجان در پیش از شیوع درگیری‏‌ها، به‌عمد یا غیر از این، نقش تعیین‌کننده‌ای در جلوگیری از جاه‌طلبی‌های خاص هند در قفقاز جنوبی ایفا کرده است.
بااین‌حال، استراتژی پاکستان دارای اشکال‌هایی است. اقدام‌های تجاوزکارانه آذربایجان که به‌تازگی جسور شده است، محکومیت بین‌المللی را برانگیخته است. هرگونه حمایت بیشتر می‌تواند پاکستان را در موقعیت کمک به یک قدرت بحث‌برانگیز قرار دهد که مزایای مستقیم و ملموس بسیار کمی برای اسلام‌آباد فراهم می‌کند. علاوه بر این، هند گزینه‌‏های جایگزینی برای کریدور شمال-جنوب دارد. همچنین اگرچه آذربایجان، مشتاق است فروش تسلیحات هند به ارمنستان را محکوم کند، اما بعید است که چنین امری بر همکاری آینده در ساخت کریدور تأثیرگذار باشد.
ترکیه
ترکیه نیز خواستار برقراری آتش‌بس شده است، اما لحنی متفاوت دارد. در اوایل اکتبر، رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه از «عملیات بزرگ آذربایجان برای دفاع از سرزمین‌های خود و آزادسازی قره‌باغ اشغالی» تمجید کرد. ترکیه و آذربایجان، روابط قوی اقتصادی، نظامی، فرهنگی و زبانی دارند. این در حالی است که ترکیه و ارمنستان، تاریخ پرفرازونشیبی دارند. ارمنستان، کشتار بیش از ۱٫۵ میلیون ارمنی در اواخر دوره عثمانی را “نسل کشی” می‏‌خواند که ترکیه آن را رد می‏‌کند. حمایت صریح و پرشور آنکارا از باکو، خشم کشورهای غربی را برانگیخته است که آن را به ریختن نفت روی آتش یک درگیری خطرناک متهم کرده‌اند. تحلیلگران می‌‏گویند که حمایت قاطع ترکیه از آذربایجان در این دور از نبردها، نقش مهمی در شعله‌ور شدن جدی در منطقه از دهه ۱۹۹۰ داشته است و بینش‌‏هایی را در مورد جاه‌طلبی‌های گسترده‌تر آنکارا در منطقه نشان می‏‌دهد. ترکیه، افسرانی را در نیروهای مسلح آذربایجان آموزش می‏‌دهد و پس از اسرائیل و روسیه به سومین تأمین‌کننده تسلیحات آذربایجان تبدیل‌شده است. از سوی دیگر گفته می‏‌شود در این مرحله از نبرد، پهپادهای ترکیه یک تغییردهنده بازی بوده‌اند. برخلاف پهپادهای «kamikaze» ساخت اسرائیل در آذربایجان، پهپادهای ترکیه چندمنظوره هستند. همچنین به نظر می‌رسد که آن‌ها ازنظر فن‌آوری برتر از برخی از سخت‌افزارهای نظامی قدیمی ارمنستان و تهدیدی جدی برای اتکای ارمنستان به سنگرها و وسایل دفاعی متعارف هستند.
ارمنستان همچنین ترکیه را به اعزام پرسنل نظامی خود و همچنین مزدوران سوری به آذربایجان متهم کرده است که آنکارا و باکو، هر دو آن را رد می‏‌کنند.
به‌طورکلی حمایت ترکیه از آذربایجان، فراتر از عشق برادرانه است. آذربایجان برای امنیت انرژی ترکیه حیاتی است و سرمایه‌گذار اصلی در اقتصاد بیمار ترکیه است. واردات گاز آنکارا از آذربایجان در نیمه اول سال ۲۰۲۰ بیست‌وسه درصد افزایش یافت. سوکار، شرکت نفت دولتی آذربایجان، به بزرگ‌ترین سرمایه‌گذار خارجی در ترکیه تبدیل‌شده است. ترکیه همچنین قصد دارد به یک قدرت منطقه‌ای بانفوذ تبدیل شود و خواهان سهم بیشتر در حل‌وفصل سیاسی آینده مسئله قره‌باغ کوهستانی است. مهم این است که ترکیه باید بداند که اگر مسکو پیمان دفاعی خود با ارمنستان را فعال کند و به نمایندگی از آن مداخله نظامی کند، چشم‌انداز مداخله مستقیم ترکیه و رویارویی بین ترکیه و روسیه که هیچ‌یک از این کشورها آن را نمی‌خواهند، ایجاد می‌شود.
آمریکا
عامل کلیدی نهفته در تعامل مداوم ایالات‌متحده با ارمنستان، غیبت آشکار روسیه در منطقه‌ای است که روسیه آن را حیاط‌خلوت خود می‏داند. اما ایالات‌متحده صرفاً در تلاش برای بیرون راندن روسیه از قفقاز جنوبی پس از فروپاشی شوروی نیست. در عوض، به نظر می‌‏رسد واشنگتن متوجه شده است که این تهدید چقدر جدی است – نه‌فقط برای ارمنستان، بلکه برای جهان.
در سفر نانسی پلوسی، رئیس مجلس نمایندگان آمریکا به ارمنستان، در حمایت از “امنیت و دموکراسی” ارمنستان در برابر “حملات غیرقانونی و مرگبار” آذربایجان، کاملاً مشخص شد که ایالات‌متحده در یک تحول شگرف قرارگرفته است، هرچند احتمالاً فقط ازنظر دیپلماتیک، درگیر جلوگیری از تهدیدهای موجود علیه ارمنستان است.
تعامل ایالات‌متحده ممکن است با توجه به اینکه ارمنستان رسماً بخشی از CSTO (سازمان پیمان امنیت جمعی) است، غافلگیرکننده باشد. روسیه که با تهاجم ناموفق خود به اوکراین و بسیج اجباری نیروها مشغول است، امروز هم قادر نیست و هم نمی‌خواهد از متحد خود ارمنستان دفاع کند. اما در سال‌های ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱، در طول دوره‌های تجاوز قبلی آذربایجان، روسیه نیز باوجود داشتن قدرت نظامی، تصمیم گرفت برای دفاع از متحد خودکاری انجام ندهد. روی کاغذ، روسیه ضامن امنیت ارمنستان دموکراتیک است. در واقع، روسیه و آذربایجان، دو کشور مستبد غنی از سوخت‌های فسیلی، بسیار نزدیک‌تر هستند. وجود ترکیه، که با توجه به تحریم‏های غرب به شریک مهم‌تری برای روسیه تبدیل‌شده است، حمایت روسیه از ارمنستان را بیش ‌از پیش پیچیده می‏کند.
امروز، به نظر می‌‏رسد ایالات‌متحده متوجه شده است که غیبت موقت روسیه در قفقاز به معنای دخالت احتمالی نه‌تنها ترکیه بلکه ایران است که نسبت به تغییر مرزها هشدار داده است. این کشور دارای یک مرز شمالی با ارمنستان است که یک‌راه نجات امن برای اروپا است. رویارویی بالقوه ترکیه و ایران ناشی از حمله آذربایجان به ارمنستان می‌تواند منجر به بی‌ثباتی غیرقابل مدیریت خاورمیانه و فراتر از آن شود، چیزی که نه روسیه و نه ایالات‌متحده نمی‌خواهند. با این ‌حال، دخالت اخیر ایالات‌متحده در قفقاز بی‌سابقه است. برای اولین بار از زمان جنگ سرد، این اقدام‌های کشوری غیر از روسیه است که بیشترین اهمیت را در حال حاضر در منطقه دارد.
 واکنش پاکستان به مسئله قره‌باغ
احیای مسیرهای حمل‌ونقل تاریخی و ایجاد مسیرهای جدید، یکی از اهداف استراتژیک اکثر دولت‏ها در دوران مدرن است. آذربایجان که در تقاطع مسیرهای حمل‌ونقل شمال-جنوب(NSTC) و کریدور شرق-غرب واقع‌شده است، در حال حاضر به‌عنوان یک‌قطب مهم حمل‌ونقل و لجستیک شناخته می‌‏شود. از آنجا که این کریدور از خاک هند (رقیب استراتژیک پاکستان) از طریق آذربایجان و سپس به بندرهای بالتیک روسیه کشیده شده است، بعید است که دهلی‌نو مشارکت فعال پاکستان در این پروژه را تحمل کند، بنابراین احتمال استفاده از کریدور زنگزور (که در توافقنامه سه‌جانبه به تاریخ ۱۰ نوامبر ۲۰۲۰ ذکرشده است) و اهمیت آن به‌عنوان یک عنصر جدایی‌ناپذیر از مسیر ترانزیت جهانی برای پاکستان برجسته می‏‌شود. این امر می‏‌تواند به تقویت همکاری‏‌های نوپای سه‌جانبه میان ترکیه، آذربایجان و پاکستان کمک کند. از سوی دیگر نگرانی پاکستان از همکاری رو به رشد ارمنستان و هند نیز مطرح است. ارمنستان که ازنظر استراتژیک علاقه‌مند به مقابله با همکاری رو به رشد ترکیه، پاکستان و آذربایجان است، به همکاری عمیق‌تر با هند که در دهه‌‏های آینده رقیب استراتژیک پاکستان در منطقه خواهد بود علاقه بیشتری نشان می‏‌دهد. . بنابراین، حضور فعال پاکستان در این منطقه برای ایجاد موازنه ضروری است.
از سال ۱۹۴۷، پاکستان و هند بر سر کشمیر، منطقه هیمالیا واقع در شمال شرق پاکستان و شمال هند، درگیر مناقشه هستند. اگرچه آتش‌بس، نبردهای فشرده را در سال ۲۰۰۳ متوقف کرد، اما وضعیت همچنان شکننده است. یکی از دلایل حمایت پاکستان از آذربایجان در جریان درگیری با ارمنستان، این است که آذربایجان به حمایت از موضع پاکستان در مورد مناقشه کشمیر ادامه داده و از قطعنامه‌‏های شورای امنیت سازمان ملل متحد، به‌عنوان ابزار اصلی دستیابی به راه‌حلی پایدار برای یکی از قدیمی‌ترین مسائل طولانی‌مدت جهان حمایت کرده است. حتی در ژانویه ۲۰۲۱، وزرای امور خارجه آذربایجان، ترکیه و پاکستان در اسلام‌آباد، گرد هم آمدند تا بیانیه مشترکی را صادر کنند که به موضوع‌های مختلف پرداخته است. در این سند، طرف‌ها، نسبت به «نقض حقوق بشر در جامو و کشمیر و تلاش برای تغییر ساختار جمعیتی جامو و کشمیر» ابراز نگرانی کرده و موضع خود را برای حل‌وفصل مسالمت‌آمیز مناقشه «بر اساس قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد» تکرار کردند.
نتیجه‌گیری
سیاست‌گذاران پاکستانی، بر لزوم تقویت روابط صمیمانه‌تر با همه همسایگان منطقه‌ای تأکید می‏‌کنند. ممکن است پایان جنگ سرد، امیدی برای نظم جهانی صلح‌آمیز ایجاد کرده باشد اما بااین‌حال، اکنون جهان، شاهد ظهور مجدد رویارویی‏‌های نظامی خطرناک، اختلاف‌ها بر سر منابع و افزایش خطر درگیری هسته‌ای است که این دوقطبی‌شدن سیاسی به ذهنیت وجود بحران کمک می‏‌کند که به‌طورکلی پاکستان را وادار می‏‌کند به ایجاد موقعیت قوی این کشور در نظم ژئوپلیتیک جدید توجه کند. در حالی‌که پاکستان و سیاست‏های منطقه‌ای این کشور بر توسعه روابط پاکستان-روسیه و پاکستان-اوکراین و چگونگی تشکیل دولت موقت افغانستان و تجارت از طریق افغانستان با مشارکت پاکستان، روسیه و کشورهای آسیای میانه متمرکز است، واضح است که این کشور در مورد بحران قفقاز جنوبی از مواضع اصلی خود عقب‌نشینی نخواهد کرد و تا زمانی که ارمنستان نیروهای خود را از سرزمین آذربایجان که به رسمیت شناخته‌شده، خارج نکند، ارمنستان را به رسمیت نمی‏‌شناسد.
دوم، پاکستان از کشوری که با دشمن اصلی خود، هند، برخلاف منافع آن متحد شده، حمایت نخواهد کرد.
سوم، پاکستان هرگز روابط صمیمانه و برادرانه خود را با آذربایجان و ترکیه برای یک ملت کوچک – ارمنستان- که چیز زیادی ارائه نمی‏‌دهد، به خطر نمی‏‌اندازد، درحالی‌که برعکس، آذربایجان ازنظر منابع طبیعی غنی است و دارای فرهنگ، مذهب و حس مشترک است. این‌ها دلایل عمده‌ای هستند که پاکستان را از به رسمیت شناختن ادعاهای ارضی ارمنستان منع می‏‌کنند.
تلاش برای کسب  امنیت برای پاکستان – که در معنای کلاسیک واقع‌گرایانه به سیاست بقای ملی، تمامیت ارضی، توانمندسازی نظامی و توجه بیش‌ازحد به تهدیدها تعریف می‌شود، رویکرد این کشور به امنیت منطقه‌ای را توجیه می‏‌کند و  پویایی‏‌های امنیتی سنتی احتمالاً در سیاست خارجی پاکستان ادامه خواهد داشت.
به‌طورکلی چالش اصلی سیاست خارجی پاکستان در سه جنبه همچنان باقی است:
اول، به صفر رساندن منافع ملی خود در مقابل ایدئالیسم هنجاری در روابط خود با جهان اسلام و تحکیم CPEC به‌منظور معکوس کردن رکود اقتصادی کشور.
دوم، ترویج صلح منطقه‌ای با کشورهای همسایه و محدود کردن تهدیدهای نظامی که دستاوردهای اقتصادی را به خطر می‌‏اندازد.
و درنهایت، تداوم تعاملات چندجانبه جهانی با جامعه بین‌المللی برای حذف سناریوهایی که در آن پاکستان مجبور به انتخاب بین ایالات‌متحده و چین است.
بحران قره باغ، از یک سو منافع اقتصادی رویکرد این کشور را در حمایت از آذربایجان مشخص می‏‌کند و آن را در کنار ترکیه و روسیه نگه می‏‌دارد. از سوی دیگر پاکستان به دنبال حفظ وجهه جهانی خود است و نمی‏‌خواهد موازنه ارتباط خود با آمریکا و چین را برهم زند و از سوی دیگر تقابل با ارمنستان به دلیل حمایت هند، دشمن دیرینه و رقیب منطقه‏‌ای پاکستان، برای این کشور قابل توجیه است. در چنین شرایطی در خصوص بحران تداوم یافته ژئوپلیتیک بین آذربایجان و ارمنستان، پاکستان در محیطی قرار دارد که بازیگران بزرگ با منافع متضاد در آن حضور دارند و این امر پاکستان را وادار می‌کند تا با دقتی بیشتری به سیاست‏گذاری بپردازد.

لینک کوتاه : https://www.iras.ir/?p=9506
  • منبع : موسسه مطالعات راهبردی شرق
  • 422 بازدید

برچسب ها

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.