#اختصاصی
نویسنده: رضوانه حسنی، دانشجو دکتری زبان روسی دانشگاه تربیت مدرس
هنر اسلامی در داغستان، مانند نگینی درخشان در تاریخ فرهنگی این سرزمین کهن، آنگونه که شایستهی آن است شناخته و معرفی نشده است. یکی از مهمترین دلایل این غفلت، نبود فرصت ارزیابی بیطرفانه از اسلام بهعنوان یک نظام همهجانبهی اعتقادی، حقوقی، اخلاقی و رفتاری بود. در دوران سیطره اندیشه بیدینی ستیزهجو، نه تنها خود دین اسلام، که هر آنچه بدان پیوند داشت از جمله هنر برآمده از آن آماج نقدهای خصمانه و یکسویه قرار گرفت.
در آن روزگار، دانشمندان فرصت نیافتند تا سهم ارزنده داغستان را در فرهنگ هنری جهان اسلام بهدرستی واکاوی کنند. این غفلت، خسارتهایی جبرانناپذیر به همراه آورد. بسیاری از مساجد، منارهها، مدرسهها و آرامگاهها ویران شدند. نمونههای نفیس حجاری بر سنگ و چوب، نقشبرجستههای گچی مساجد، قالیهای مزین به نمادهای اسلامی و از همه مهمتر، نسخههای خطی ارزشمند به زبانهای عربی، فارسی و محلی، همگی نابود شدند اما با تغییر نگاه جامعه امروز به دین، اکنون هنگام آن رسیده است که با رویکردی تازه و علمی به بازشناسی این میراث گرانبها بپردازیم.
هنر اسلامی داغستان، موضوعی است بس گسترده و ژرف که نیازمند پژوهشی همهجانبه است. اسلام خیلی آرام و تدریجی در داغستان ریشه دواند. از قرن هفتم تا پانزدهم میلادی، این دین کمکم در میان کوههای قفقاز گسترش پیدا کرد و در نهایت، مذهب سنی به عنوان دین رسمی آن منطقه تثبیت شد. در آن دوران، داغستان تحت تأثیر فرهنگ والای عربی-اسلامی قرار گرفت و از دانش و هنر خاور نزدیک و میانه بهره برد. آنچه از شرق اسلامی به این سرزمین رسید فقط یک دین نبود؛ بلکه همراه آن، سبک و قواعد تازهای در هنر، زیباییشناسی و معماری هم به اینجا آمد.
از مهمترین تأثیرات اسلام بر هنر داغستان، ممنوعیت به تصویر کشیدن موجودات زنده بود. این ممنوعیت که از اصول دین ارتدوکس اسلامی برمیخاست، هنرمندان داغستانی را ناگزیر ساخت تا خلاقیت خود را به سوی نقشهای تزئینی سوق دهند. آنان با پشتکار و مهارتی ستودنی، چنان در این راه کوشیدند که در سدههای میانه، نقشهای تزئینی داغستان از نظر تنوع و زیبایی ترکیببندی به درجهای از کمال رسید که در نوع خود کمنظیر است.
در آن دوره، معماری اسلامی هم شکوفا شد. مساجد، منارهها و مدرسهها یکی پس از دیگری با تلاش بهترین معماران ساخته شدند. سردرهای بلند، درهای چوبی حجاریشده، پنجرههای گرهچین، قرنیزهای زیبا، محرابهای جانبخش و منبرهای آراسته، همه با دستان ماهر هنرمندان سنگ، چوب و گچ تزیین میشدند. این استادان گمنام، با ظرافت و صبوری باورنکردنی، سنگ سرد را به حرف میآوردند و چوب بیجان را با نقش و نگار جان میبخشیدند.
در همان زمان، خوشنویسی عربی هم جایگاه بسیار بالایی پیدا کرد. خوشنویسی در فرهنگ اسلامی فقط یک مهارت معمولی نبود، بلکه هنری ارزشمند و مقدس به شمار میرفت. با آن، قرآن، شعر، فلسفه و علم نوشته میشد. خوشنویسان داغستانی با استفاده از خطهای گوناگونی مثل کوفی، ثلث و نسخ، آنقدر در زیبا و ظریف نوشتن ماهر شدند که کارشان فقط نوشتن نبود، بلکه تصویرهایی ماندگار شده بود.
در روستاهایی مانند آکشا (Акша)، کوباچی(Кубачи)، کوموخ(Кумух)، خونزاخ(Хунзах)، سوگراتل(Согратль)، ایخرک(Ихрек)، باشلی(Башлы) و اندری(Эндери)، کاتبان حرفهای زندگی میکردند که تمام عمر را با صبر، حوصله و عشق به کلمه صرف نوشتن و آرایش نسخههای خطی میکردند. تزیین کتاب هم خودش شاخه جداگانهای از هنرهای کاربردی بود که ظرافت و دقت شگفتانگیزی لازم داشت.
یکی از زیباترین هنرهای اسلامی در داغستان، کتیبههای تزئینی است. آیات قرآن، دعاها، نام مالکان و تاریخها با خطی آراسته روی سنگ، چوب، فلز و پارچه نوشته میشد. گاهی حروف چنان با نقشهای گیاهی و هندسی درهم میرفت که فرق نوشته و تصویر از بین میرفت. حتی برخی هنرمندان از دل حروف، شکل پرنده میساختند. این کتیبهها آنقدر ظریف بودند که بیننده هر بار نکتهٔ تازهای در آنها کشف میکرد.
سنگقبرها در داغستان از مهمترین جلوههای این هنرهستند. این سنگها اغلب به شکل تختهسنگهای عمودی و با ظرافتی شگفتانگیز تزیین میشدند. استادان محلی با رعایت تناسبی هماهنگ میان اندازه سنگ، کتیبه و حاشیه، آثاری ماندگار میآفریدند. هر منطقه سبک ویژه خود را داشت. سنگقبر روستای کالاکوریش (از سال ۱۳۸۱ میلادی) نمونهای درخشان از پیوند نقوش گیاهی، کتیبههای عربی و نمادهای پیشااسلامی است.
جذابترین ویژگی هنر اسلامی داغستان در همین پیوند نهفته است. این هنر، حاصل آمیزش ژرف فرهنگ عربی اسلامی با سنتهای دیرین بومی است. اسلام آن سنتها را نابود نکرد، بلکه غنا بخشید، جان تازهای در آن دمید و معنایی نو بدیشان عطا کرد. فلزکاری، قالیبافی، سنگتراشی و دیگر هنرهای کهن در سایه فرهنگ اسلامی بازتعریف شدند و قرنها در مسیر تمدن جهان اسلام راه سپردند.
به همین دلیل است که در هنر اسلامی داغستان گاهی نمادهایی از باورهای پیشااسلامی دیده میشود. نشانههای خورشید، گلهای مارپیچ، نقشهای صلیبمانند و تصویر اسب و سوارکار در کنار آیات قرآن و واژههای عربی بر سنگ قبرها و دیوار مسجدها حک شدهاند. این آمیختگی نشان میدهد که هنرمندان داغستانی گذشته خود را فراموش نکردهاند. آنها با هوش و ذوقی والا نمادهای کهن را در قالبی نو بازآفریدند و هنری پدید آوردند که هم اسلامی بود، هم داغستانی؛ هم به جهان اسلام تعلق داشت، هم ریشه در خاک خودشان.
نقش تزئینی در هنر داغستان، چنانکه گفته شد جایگاهی محوری دارد. این نقشها در سدههای چهاردهم و پانزدهم به اوج شکوفایی رسیدند. در آنها میتوان سلیقه، ذوق، استعداد و حتی جهانبینی مردمان این سرزمین را دید. نقش تزئینی در هنر اسلامی داغستان، تنها یک آرایه سطحی نیست؛ بلکه زبانی است رمزآلود و پر معنا که با تصاویر شعر کهن فارسی و عربی نیز همخوانی و همصدایی دارد. گاه، چنان پیچیدگی و ظرافتی مییابد که بیننده را به تأمل و تعمق فرامیخواند.
هنر اسلامی داغستان، همچنین بیانگر تنوع و گوناگونی قومی این سرزمین است. آوارها، دارگینها، کومیکها، لزگیها، لاکها، طبسارانیها و نوگاییها، هر یک به سهم خود، ذوق و سلیقه خویش را در این هنرها به نمایش گذاشتهاند. از این رو، هنر اسلامی داغستان را نمیتوان پدیدهای یکدست و یکنواخت دانست؛ بلکه موزاییکی است رنگارنگ از سبکها و سنتهای گوناگون که در عین حال، وحدتی عمیق و ریشهدار را بازتاب میدهد.
در پایان باید گفت که هنر اسلامی داغستان، میراثی است گرانبها و سزاوار پژوهش و پاسداری. بازشناسی این میراث، نه تنها برای داغستانیان، که برای تمامی دوستداران فرهنگ و هنر اسلامی سودمند و الهامبخش خواهد بود. امروز با گشایشی که در نگاه جامعه به دین پدید آمده، فرصتی مغتنم در اختیار پژوهشگران داده شده است تا با رویکردی علمی و عاری از پیشداوری به کاوش در این گنجینه ناشناخته بپردازند و گوشههای پنهان آن را روشن سازند. بیگمان در پس هر نقش و هر کتیبه، داستانی نهفته است؛ داستانی از باور، هنر، صبر، عشق به زیبایی و پیوند ناگسستنی مردمان داغستان با فرهنگ والای اسلامی.
- Шихсаидов А.Р. Ислам в средневековом Дагестане. Махачкала, ۱۹۶۹, с. ۱۲۴-۱۲۵٫
- Каптерева Т.П., Виноградова Н.А. Искусство средневекового Востока. М., ۱۹۸۹, с.۱۴٫
- Маммаев М.М. Декоративно-прикладное искусство Дагестана: истоки и станов-ление. Махачкала, ۱۹۸۹, с. ۱۸-۱۳۰٫









