#اختصاصی
نویسنده: فرشته آبنیکی، دانشجوی دکتری مطالعات روسیه
کمتر تحلیلگری را میشناسم که در خلوت اعتراف نکند که در حالت عادی، بر اساس تمام شاخصهای متعارف علوم اجتماعی، ایران با حجم انباشتهای از نارضایتیهای اقتصادی، گسلهای نسلی و اختلافات تاحدی عمیق سیاسی، میبایست در نخستین برخورد با یک شوک خارجی مهیب از درون فرو میپاشید. با این حال، تابستان ۱۴۰۴ و زمستان ۱۴۰۴-۱۴۰۵ دو آزمون سرنوشتساز را پیش روی ما نهادند: نخست «جنگ ۱۲ روزه» با تهاجم برقآسای اسرائیل و سپس «جنگ رمضان» با ورود مستقیم و تمامعیار ایالات متحده به میدان. در هر دو نوبت، نه تنها فروپاشی یا تسلیم سریع که پیشبینی میشد رخ نداد، بلکه جامعه واکنشی نشان داد که تحلیلگران پنتاگون و موساد را سخت شگفتزده کرد: یک انسجام سریع، خشمگین و ملی. ریشه این تابآوری شگفت را باید در لایههای زیرین حافظه تاریخی و روانشناسی جمعی ما جستوجو کرد، جایی که «ملت» در مواجهه با خطر، «دولت» را نیز پشت سر خود به صف میکشاند.
مبانی نظری و روانشناسی: چرا تهدید خارجی شکافها را میپوشاند؟
برای فهم این پدیده باید از ادبیات نظری در روانشناسی اجتماعی و مطالعات ناسیونالیسم یاری بگیریم. در روانشناسی سیاسی، پدیدهای کلاسیک به نام «اثر تجمع حول پرچم[۱]» وجود دارد. این مفهوم توضیح میدهد که در زمان بحرانهای بینالمللی حاد، محبوبیت رهبران و انسجام ملی به طور چشمگیری افزایش مییابد. مکانیسم روانی پشت آن ساده اما قدرتمند است: تهدید خارجی، کانون توجه عموم را از مشکلات داخلی و اختلافات گروهی به سوی یک «دیگری» متخاصم منتقل میکند و حس «ما» در برابر «آنها» را تقویت مینماید. در چنین شرایطی، انتقاد از دولت ممکن است از نظر روانی با خیانت به میهن همتراز تلقی شود و افراد ترجیح میدهند اختلافات را موقتاً به تعویق بیندازند.
اما قدرت تبیینکننده این نظریه زمانی کامل میشود که آن را با «نظریه هویت اجتماعی[۲]» هنری تاجفل و جان ترنر پیوند بزنیم. این نظریه استدلال میکند که افراد بخش مهمی از عزت نفس خود را از طریق تعلق به گروههای اجتماعی کسب میکنند. هنگامی که یک گروه با تهدید بیرونی مواجه میشود، اعضای آن برای حفاظت از این هویت ارزشمند، انسجام درونگروهی را افزایش میدهند و با شدت بیشتری به نمادهای مشترک ملی، فرهنگی و تاریخی چنگ میزنند. در بستر ایران، «ایرانی بودن» یک برچسب ساده شهروندی نیست، بلکه یک هویت تمدنی عمیقاً ریشهدار است که تهدید خارجی آن را از یک امر روزمره به یک گنجینه نیازمند دفاع فوری تبدیل میکند.
بندیکت اندرسون، نظریهپرداز برجسته ناسیونالیسم، ملت را «اجتماع تصوری[۳]» مینامد. به باور او، اعضای یک ملت، بیآنکه یکدیگر را بشناسند، خود را متعلق به یک پیکره واحد احساس میکنند. آنچه این اجتماع را در لحظات بحرانی منسجم میکند، خاطرات مشترک تاریخی و اسطورههای جمعی است. در مورد ایران، این اجتماع تصوری بر پایه روایتهایی از شکوه باستانی، تحقیرهای تاریخی از سوی قدرتهای خارجی، و اسطورههای مقاومت (از نبردهای ساسانی با روم تا دفاع مقدس) بنا شده است. هنگامی که یک تهدید خارجی جدید سربرمیآورد، این روایتهای خوابیده فوراً بیدار میشوند و یک «همبستگی روانی» فوری را میان میلیونها نفر که شاید در شرایط عادی با یکدیگر اختلاف نظر داشته باشند، ایجاد میکنند.
در نهایت، باید به مفهوم «ذهنیت محاصره[۴]»یا «سندروم قربانی» اشاره کرد که در روانشناسی سیاسی جوامعی که سابقه طولانی مداخله خارجی دارند، رایج است. این ذهنیت، یک حالت آمادهباش دائمی ایجاد میکند و جامعه را به محرکهای خارجی به شدت حساس میسازد. در چنین جوامعی، هر اقدام خارجی، حتی اگر با نیت محدود انجام شود، به عنوان بخشی از یک توطئه بزرگ برای تضعیف و نابودی ملت تفسیر میشود. این حساسیت تاریخی، واکنش دفاعی را نه امری انتخابی، که تقریباً به یک رفلکس شرطی تبدیل میکند: تهدید خارجی مساوی است با انسجام داخلی، صرفنظر از اینکه چه کسی در قدرت است.
بنیادهای تاریخی همبستگی: از سپر روانی باستان تا هویتسازی صفوی
حال این مفاهیم نظری را بر پیکره تاریخ ایران تطبیق دهیم. ایران یک کشور-ملت متعارف با مرزهای تحمیلی قرن نوزدهمی نیست؛ ما یک «ملت-تمدن» هستیم، هویتی که دستکم از دوران هخامنشیان در سایه یک «دیگری» بیرونی ساخته و صیقل خورده است. با نگاهی منصفانه درمی یابیم جنگهای ایران و یونان صرفاً نبردهای مرزی نبودند؛ آنها نخستین جرقههای خودآگاهی جمعی در برابر جهان غرب بودند. این رویاروییها، مرز میان «ما» و «آنها» را در ذهن جمعی تثبیت کرد و پایههای یک هویت ملی متمایز را بنا کرد.
اما نقطه اوج این روانشناسی را باید در دوران ساسانی جستوجو کرد. هنگامی که شاپور یکم، والرین امپراتور مغرور روم را در نبرد ادسا به اسارت گرفت و او را وادار به زانو زدن کرد، یا وقتی شاپور دوم، ژولیان مرتد را در اعماق خاک ایران شکست داد و به هلاکت رساند، اینها صرفاً پیروزی نظامی نبودند. این وقایع به نمادهایی ماندگار در روان جمعی ایرانیان بدل شدند: این باور که قدرتهای متجاوز غربی، هرچقدر هم مهیب، در نهایت در برابر ایران شکستپذیر و تحقیرشدنی هستند. این حس تاریخی، یک سپر دفاعی نامرئی ساخته که هنوز فعال است و دقیقاً خوراک اصلی «اجتماع تصوری» و «هویت اجتماعی» ما را فراهم میکند.
با ورود اسلام و سپس روی کار آمدن صفویه، این هویت لایه تازهای گرفت. تصمیم شاه اسماعیل برای رسمیت بخشیدن به تشیع، یک شاهکار مهندسی هویت ملی بود. ایران در محاصره امپراتوری عثمانی سنی مذهب، به عاملی برای تمایز قطعی نیاز داشت. تشیع تبدیل به پوسته سخت هویت ایرانی در برابر هضم شدن در جهان تسنن شد. نکته ظریف اینجاست که این تصمیم هم نخبگان سیاسی و نظامی قزلباش را حول محور شاه متحد کرد و هم تودههای مردم را با یک «ما»ی جدید در برابر دشمن عثمانی بسیج نمود. این اتحاد هویتی بود که ایران را از فروپاشی نجات داد و نشانداد که چگونه یک عنصر فرهنگی میتواند موتور قدرتمندی برای «اثر تجمع حول پرچم» باشد.
پژواکهای مدرن یک الگوی کهن: چرا ایران مستعمره نشد؟
بزرگترین کلید برای فهم رفتار امروز ما، در یک واقعیت تاریخی منحصربهفرد نهفته است: ایران هرگز «روز استقلال» نداشته، زیرا هیچگاه بهطور کامل مستعمره هیچ قدرت اروپایی نشد. این تجربه زیسته، یک متغیر تمدنی عمیق را نهادینه کرده است: در لحظه خطر، بقای «میهن» بر تمام اختلافات درجهدوم اولویت مییابد. این همان مکانیسم روانی «ذهنیت محاصره» است که جامعه را به طور تاریخی شرطی کرده است.
برای درک این نکته، کافی است به مقاومتهای مردمی پیش از شکلگیری دولت-ملت مدرن بنگریم. در دوران قاجار، پیش از آنکه تهران ارتشی منظم برای دفاع از مرزها داشته باشد، این مردم بوشهر بودند که در برابر اشغالگران بریتانیایی و پرتغالی به پا خاستند. وقتی قوای روسیه تزاری به گیلان و آذربایجان دستدرازی کردند، این باز هم مردم عادی و تجار محلی بودند که خودجوش مقاومت را سازمان دادند. اینها شواهدی انکارناپذیرند بر اینکه واکنش دفاعی، یک رفتار جمعی خودانگیخته با ریشهای فراتر از فرمان پایتخت است، درست مطابق با پیشبینی نظریه هویت اجتماعی که تهدید، انسجام درونگروهی را فعال میکند.
این الگو در سده اخیر بارها تکرار شده است. فتوای تحریم تنباکو در سال ۱۸۹۱ از دیگر مصادیق است. آیت الله میرزای شیرازی با یک فتوا، تمام کشور را از دربار نفوذ کرده تا روستاهای دورافتاده، علیه انحصار بریتانیا یکپارچه کرد. زن و مرد، شهری و روستایی، قلیانها را شکستند. این نخستین نمایش عظیم قدرت بسیج تودهها در برابر یک قدرت خارجی بود. چند دهه بعد، ملی شدن صنعت نفت، فارغ از نتیجهاش، نمادی از اتحاد ملی شد. دکتر مصدق در اوج اختلافات داخلی، توانست حمایت بیسابقهای را از اقشار مختلف جلب کند، چرا که پروژهاش بازپسگیری حق حاکمیت از بریتانیا بود. حتی مخالفان سلطنت نیز تا زمانی که موضوع «قطع ید بیگانه» مطرح بود، با او همراه شدند.
اما هیچ چیز به اندازه جنگ تحمیلی ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ این الگو را عریان نساخت. صدام حسین در حالی به ایران حمله کرد که کشور در التهاب انقلاب بود، ارتش از هم گسیخته به نظر میرسید، و گروههای سیاسی به جان هم افتاده بودند. با این حال، تجاوز خارجی فوراً یک وحدت مقدس آفرید. مردان و زنانی از کردستان و خوزستان، از بلوچستان و آذربایجان، دوشادوش ارتش و سپاه و بسیج، از تمامیت ارضی دفاع کردند. حافظه آن دفاع هشتساله، امروز تبدیل به بزرگترین سرمایه روانی ما در استانهای مرزی و در سراسر کشور شده است. بعدها نیز برنامه هستهای از یک موضوع فنی فراتر رفت و به «حق مسلم ملی» بدل شد. در اوج تحریمها، حتی شهروندان منتقد نیز آن را تضمینکننده بازدارندگی ایران میدانستند. پیام روشن است: هنگامی که موضوع «سرزمین» و «حاکمیت» پیش میآید، هویت ملی بر هویتهای سیاسی یا قومی غلبه میکند و «اثر تجمع حول پرچم» به طور خودکار فعال میشود.
تشریح یک اشتباه محاسباتی دوگانه در قرن حاضر
حال با این پیشینه انکارناپذیر، به دو جنگ اخیر میرسیم و باید پرسید: چگونه تحلیلگران آمریکایی و اسرائیلی تا این حد کور بودند؟ پاسخ در نوع نگاه آنها به جامعه ایران نهفته است. آنها ایران را یک «کشور بحرانزده» مانند عراق یا لیبی میبینند، نه یک تمدن با ذهنیت محاصرهای ریشهدار و حافظهای مملو از خاطرات تحقیر خارجی.
در جنگ ۱۲ روزه، اسرائیل با پشتیبانی آمریکا دست به حملهای زد که صرفاً یک عملیات نظامی نبود، بلکه یک «شوک درمانی» سیاسی با هدف فروپاشی از درون طراحی شده بود. مقامات اسرائیلی آشکارا خطاب به مردم ایران پیام دادند و آنها را به قیام علیه حکومت فراخواندند. محاسبه آنها ساده بود: فشار نظامی بیسابقه، خشم سرکوبشده اقتصادی و سیاسی را علیه تهران شعلهور خواهد کرد. اما آنها از یک واقعیت روانشناختی بنیادین غافل بودند: وقتی بمبها بر سر یک ملت فرود میآیند، آن ملت اول به دنبال مقصر در خارج از مرزها میگردد. بر اساس نظریه هویت اجتماعی، تهدید خارجی، مرزهای «ما» را در برابر «آنها» پررنگ میکند و اختلافات درونگروهی را موقتاً نادیده میگیرد. حمله اسرائیل دقیقاً اثر معکوس گذاشت: بحث از اعتراضات داخلی به «بقای ملی» تغییر جهت داد و شکافها به طور موقت ترمیم شد. فراخوانهای داوطلبی برای دفاع، حتی در استانهایی که دارای گرایشهای قومی متفاوت بودند، با استقبالی فراتر از انتظار مواجه شد. حافظه جنگ تحمیلی یکباره فعال شد و دوباره «دشمن خارجی» تبدیل به چسب اجتماعی گردید.
اما جنگ رمضان اشتباهی به مراتب پرهزینهتر بود. بر اساس گزارشهای موسسه بینالمللی مطالعات استراتژیک (IISS) و تحلیلهای شبکههایی مانند الجزیره، کاخ سفید با سه پیشفرض ویرانگر پا به این جنگ گذاشت. نخست، تصور میکرد با تکرار تجربه جنگ ۱۲ روزه و یک نمایش قدرت عظیمتر ایران تسلیم خواهد شد. دوم، و این خطرناکترین خطا بود، گزارشهای اطلاعاتی به ترامپ اطمینان داده بودند که ترورهای هدفمند فرماندهان و شوک ورود نظامی، سیستم سیاسی را فلج و اعتراضات سراسری را فعال خواهد کرد. آنها اعتراضات خیابانی دورهای در زمان صلح را با «آستانه فروپاشی در یک جنگ تمامعیار برای بقا» اشتباه گرفته بودند. گویی انتظار داشتند دانشجویی که از بیکاری شاکی است، با دیدن سرباز خارجی در خیابان، پرچم دشمن را بر دوش بکشد. این یک ناآگاهی فاحش از مفهوم «اثر تجمع حول پرچم» و قدرت «اجتماع تصوری» در ایران بود.
آنچه رخ داد، خلاف تمام این پیشبینیها بود. IISS در گزارش راهبردی خود صراحتاً نوشت: «تسلیم و قیامی که انتظارش میرفت محقق نشد… نظام ایران تابآوری بسیار بیشتری از حد تصور ترامپ و مشاورانش نشان داد. هیچ جداییای در صفوف یا قیام مردمی در دو هفته اول رخ نداد.» در عوض، تهدید تمامیت ارضی، یک انسجام اجتماعی سریع ایجاد کرد که حتی بخشهای بزرگی از ایرانیان خارج از کشور را نیز در محکومیت تجاوز خارجی متحد ساخت. ایده سادهانگارانه «ملت اسیر یک حکومت منفور» یکشبه فرو ریخت و جای خود را به تصویر یک «تمدن خشمگین» داد که تاریخی از تحقیر خارجی را فراموش نکرده و حاضر نیست تسلیم دیکته بیرونی شود. «ذهنیت محاصره» فعال شد.
درس فراموششده برای سیاستگذاران غربی
ماجرای این دو جنگ، چیزی جز بازنمایی یک الگوی تاریخی و روانشناختی کهن نیست. تحلیلگرانی که ایران را مانند یک کشور بحرانزده صرف میبینند که با چند بمب و عملیات روانی از هم فرو میپاشد، سخت در اشتباهند. ایران یک تمدن است با حافظهای عمیقاً زخمخورده از مداخلات خارجی. این حافظه، یک «حس رانده شدن به گوشه رینگ» خلق میکند که به محض فعال شدن، به طور موقت بیشتر اختلافات داخلی را معلق میسازد. آمریکا و اسرائیل در هر دو نوبت، قربانی تحلیل نادرست از جامعه ایران شدند و آن را بر اساس معیارهای جهان عرب یا اروپای شرقی قضاوت کردند. نتیجه آن شد که نه تنها به اهداف راهبردی خود دست نیافتند، بلکه ناخواسته به انسجام درونی ایران و مشروعیت گفتمان مقاومت در سطح منطقه دامن زدند. تا زمانی که اندیشکدههای غربی، متغیر «تاریخ، فرهنگ و روانشناسی ملی» را به اندازه متغیرهای فنی و نظامی جدی نگیرند، محکوم به تکرار این اشتباهات مهلک خواهند بود. صلح پایدار، نه با تحریم و ترور، که با درک این واقعیت تمدنی و احترام به حق حاکمیت یک ملت کهن حاصل خواهد شد.
منابع:
– Abrahamian, E. (1982). Iran Between Two Revolutions. Princeton University Press.
– Al Jazeera (2026). “Analysis: How Trump’s Iran Gamble Failed in the Ramadan War.”
– Anderson, B. (1983). Imagined Communities: Reflections on the Origin and Spread of Nationalism. Verso. (مفهوم اجتماع تصوری)
– Asia Times (2025). “Miscalculations Led to US-Israeli Failure in the 12-Day War.”
– Axworthy, M. (2008). A History of Iran: Empire of the Mind. Basic Books.
– Daryaee, T. (2009). Sasanian Persia: The Rise and Fall of an Empire. I.B. Tauris.
– Foran, J. (1993). Fragile Resistance: Social Transformation in Iran from 1500 to the Revolution. Westview Press.
– Hiro, D. (2007). The Longest War: The Iran-Iraq Military Conflict. Routledge.
– IISS (2026). Strategic Survey 2026: The Ramadan War and the Resilience of the Axis of Resistance. London.
– Keddie, N. R. (1966). Religion and Rebellion in Iran: The Tobacco Protest of 1891-1892. Frank Cass.
– Matthee, R. (2011). Persia in Crisis: Safavid Decline and the Fall of Isfahan. I.B. Tauris.
– Mueller, J. E. (1970). “Presidential Popularity from Truman to Johnson.” American Political Science Review, 64(1). (پایهگذاری مفهوم Rally ‘Round the Flag)
– RAND Corporation (2011). Iran’s Nuclear Future: Critical U.S. Policy Choices.
– Saikal, A. (2018). Iran Rising: The Survival and Future of the Islamic Republic. Princeton University Press.
– Tajfel, H., & Turner, J. C. (1979). “An Integrative Theory of Intergroup Conflict.” In W. G. Austin & S. Worchel (Eds.), The Social Psychology of Intergroup Relations. (نظریه هویت اجتماعی)
– Tehran Times (2025). “Why Israeli Strike Unified Iran Instead of Dividing It.”
[۱] . Rally Round the Flag Effect
[۲] . Social Identity Theory
[۳]. Imagined Community
[۴] . Siege Mentality








