#اختصاصی
نوسنده: دکتر حسن عبدی، پژوهشگر ارشد مسائل قفقاز و آناتولی
اگرچه جنگ رمضان و تقابل ایران با آمریکا و اسرائیل در جغرافیای خلیج فارس و شرق مدیترانه جریان دارد، اما پژواک آن بهوضوح تا قفقاز جنوبی رسیده است. بررسی رسانههای جمهوری آذربایجان نشان میدهد این بحران برای باکو صرفاً یک منازعه دوردست نیست، بلکه فرصتی است برای بازتعریف نقش ژئوپلیتیکی این کشور در معادلات منطقهای. رسانههای آذربایجان در پوشش این بحران، عملاً تصویری تازه از نسبت خود با محیط پیرامونی ارائه میکنند و میکوشند جایگاه باکو را در چارچوبی بزرگتر از قفقاز بازنمایی کنند.
مبنای این روایت چنین است که هرگونه بیثباتی در جنوب، بهویژه در اطراف تنگه هرمز، میتواند بهطور غیرمستقیم موقعیت ژئوپلیتیکی آذربایجان را در شمال تقویت کند. از این منظر، جنگ رمضان تنها یک بحران امنیتی نیست؛ بلکه بستری برای بازآرایی تصویری از ایران و همزمان برجستهسازی نقش جایگزین و ثباتساز آذربایجان است. این الگو تقریبا در تمام رسانههای جریان اصلی آذربایجان قابل مشاهده است.
در بسیاری از رسانهها، ایران در مرکز یک بحران چندلایه قرار دارد و بهعنوان محرک بیثباتی منطقه معرفی میشود. رسانههایی چون آذرتاج و APA با تأکید بر تنشهای تهران با واشنگتن و تلآویو و برجستهسازی توانمندیهای نامتقارن ایران، این کشور را عامل اصلی تشدید ناامنی در خلیج فارس و تنگه هرمز توصیف میکنند. تنگهای که از نگاه این رسانهها، «گره حیاتی انرژی جهان» است و هر اختلال در آن میتواند پیامدهای جهانی داشته باشد. نتیجه آن است که بحران در جنوب، مستقیماً به مسئله امنیت انرژی بینالمللی و در ادامه نقش بازیگران شمال خلیج فارس پیوند میخورد.
در امتداد همین تصویرسازی، رسانههای آذربایجان نقش خود را در معادلات انرژی بهشکلی پررنگ بازنمایی میکنند. هرجا سخن از ناامنی احتمالی در هرمز یا اختلال در جریان انرژی خلیج فارس به میان میآید، رسانهها بلافاصله آذربایجان را بهعنوان «مسیر جایگزین مطمئن» معرفی میکنند؛ مسیری که از دریای خزر به اروپا امتداد دارد و میتواند وابستگی غرب به منابع انرژی خلیج فارس را کاهش دهد. به این ترتیب، جنگ رمضان نه صرفاً یک بحران ژئوپلیتیکی، بلکه یک فرصت ارتباطی برای تثبیت موقعیت انرژی و ترانزیتی آذربایجان در ذهن مخاطبان داخلی و خارجی تبدیل میشود.
همزمان، روند امنیتیسازی ایران در رسانههای آذربایجان به شکل چندلایه دنبال میشود. رسانههایی مانند «رداکتور» و «ملی.آز» ایران را تهدیدی برای ثبات خاورمیانه، امنیت انرژی و حتی محیط پیرامونی قفقاز جنوبی معرفی میکنند. اشاره به همکاریهای ایران با روسیه، نقش آن در جنگ اوکراین و همسایگی مستقیم دو کشور، این تصویر را تکمیل میکند. در این چارچوب، روایت رسانهای چنین القا میکند که هر بحران در خلیج فارس میتواند بهسرعت لرزه آن به قفقاز برسد و آذربایجان ناگزیر است با تقویت روابط با غرب و نهادهای امنیتی فرامنطقهای، فاصله امن خود را با تهران حفظ کند.
در کنار امنیتیسازی ایران، رسانههای آذربایجان بهطور موازی سعی در ساخت و تثبیت یک «خودتصویری مثبت» از باکو دارند. مفاهیمی مانند «مدل صلح آذربایجان»، «سیاست متوازن» و «نقش میانجیگرانه» همگی با هدف ارائه تصویری از آذربایجان بهعنوان بازیگری مسئول و ثباتساز به کار گرفته میشوند. کشوری که در محل تلاقی سه حوزه ژئوپلیتیکی – خلیج فارس، روسیه و اروپا – قرار دارد و قادر است نقشی فراتر از ظرفیت جغرافیایی خود ایفا کند. این تصویرسازی عملاً نقطه مقابل تصویری است که از ایران بهعنوان بازیگری پرریسک، غیرقابل پیشبینی و بحرانزا ارائه میشود.
در مجموع، همزمانی دو روند «امنیتیسازی ایران» و «برجستهسازی نقش آذربایجان» نشان میدهد رسانههای آذربایجان تلاش دارند از جنگ رمضان برای بازتعریف موازنههای ژئوپلیتیکی در محیط پیرامونی خود استفاده کنند. در این روایت، بحران در خلیج فارس صرفاً یک رویداد مخاطرهزا نیست، بلکه فرصتی برای تثبیت جایگاه آذربایجان در معادلات انرژی، امنیت و همکاری منطقهای است. بر همین اساس، رسانههای آذربایجان بر این ایده تأکید دارند که بیثباتی در جنوب، ضرورت نقشآفرینی فعال و مسئولانه باکو را افزایش میدهد و تصویر آن را بهعنوان بازیگری قابلاعتماد و مسیر امن انرژی برجستهتر میسازد.
به این ترتیب، جنگ رمضان در روایت رسانههای آذربایجان نه فقط صحنهای برای تحلیل رفتار ایران، بلکه بستری برای بازنمایی نقش ژئوپلیتیکی جدیدی برای باکو در میان سه حوزه خلیج فارس، اروپا و قفقاز است؛ نقشی که رسانهها میکوشند آن را بهعنوان اجتنابناپذیر، طبیعی و رو به گسترش به مخاطبان داخلی و خارجی القا کنند.









