#اختصاصی
نویسنده: تیموفی بورداچف، مدیر برنامه باشگاه والدای
درگیری کنونی در خاورمیانه، روسیه را در موقعیتی ساختاری و دوگانه قرار داده است. نمیتوان بهطور روشن گفت که مسکو از جنگ جاری سود میبرد یا از آن زیان میبیند. تحولات جاری بهطور همزمان در چندین مسیر مختلف پیش میرود و در هر یک از این مسیرها، توازن میان منافع و هزینهها بهطور قابل توجهی متفاوت است.
ابعاد اقتصادی منازعه
از جمله مزایایی که معمولاً در ارتباط با منازعه خاورمیانه برای روسیه مطرح میشود، افزایش قیمت نفت است. در اوج بحران، قیمت نفت برنت از ۱۱۸ دلار در هر بشکه فراتر رفت. در کوتاهمدت، افزایش قیمت نفت معمولاً موجب رشد درآمدهای نفتی دولت میشود و بخشی از این درآمدها میتواند در شرایط مساعد بازار صرف تقویت ذخایر مالی یا تأمین هزینههای دولتی شود. در ماه مارس، درآمد روسیه از صادرات نفت و فرآوردههای نفتی نسبت به ماه فوریه تقریباً دو برابر شد و به ۱۹ میلیارد دلار رسید.
ایالات متحده با صدور مجموعهای از مجوزهای عمومی توسط دفتر کنترل داراییهای خارجی وزارت خزانهداری آمریکا (OFAC)، بخشی از فشار تحریمها بر نفت روسیه را کاهش داده و امکان ادامه برخی معاملات مربوط به نفت خام و فرآوردههای نفتی روسیه را فراهم کرده است. هدف اصلی این اقدامات، تثبیت بازارهای جهانی انرژی در شرایط افزایش تنشها پیرامون ایران بوده است. از این منظر، وضعیت کنونی شرایطی را ایجاد میکند که در آن منازعه بهطور غیرمستقیم زمینه مساعدتری برای روسیه در بازار انرژی فراهم میآورد.
با این حال، هنگامی که به چشمانداز میانمدت و بلندمدت نگاه میکنیم، مجموعهای از چالشهای جدید پدیدار میشود. همزمان با افزایش قیمت نفت، نوسانپذیری بازار جهانی انرژی نیز در حال افزایش است و این امر پیشبینیپذیری برنامهریزیهای بلندمدت را کاهش میدهد. در عین حال، کاهش محدود برخی از محدودیتهای آمریکا که با هدف تثبیت بازار در بستر منازعه با ایران انجام شده، ماهیتی مقطعی دارد و نشانهای از تغییر ساختاری در رژیم تحریمها نیست. بنابراین، مزایای اقتصادی این وضعیت عمدتاً کوتاهمدت هستند.
درگیری در منطقه، ریسکهای کلی کسبوکار را هم در کشورهای حوزه خلیج فارس و هم در ایران و بهطور گستردهتر در سراسر خاورمیانه افزایش میدهد. این مسئله مستقیماً بر تمایل بازیگران اقتصادی برای مشارکت در پروژههای بلندمدت تأثیر میگذارد. هزینههای حملونقل بهشدت افزایش یافته و در برخی موارد شرکتهای بیمه از پذیرش ریسکهای مرتبط با احتمال تشدید تنشها خودداری میکنند.
ائتلاف اوپکپلاس بهطور سنتی سطحی از پیشبینیپذیری را در بازار نفت فراهم کرده است که برای روسیه اهمیت ویژهای دارد. با این حال، اختلافات داخلی رو به افزایش در این چارچوب، از جمله تصمیم اخیر امارات متحده عربی برای خروج از اوپکپلاس، نشاندهنده چالشهای ساختاری بلندمدتی است که صرفنظر از روند فعلی منازعه، میتواند بر پایداری این سازوکار تأثیر بگذارد. این موضوع برای روسیه اهمیت ویژهای دارد، زیرا این کشور حضور اقتصادی قابل توجهی در منطقه دارد. در نتیجه، حتی در صورتی که جریان تجارت حفظ شود، نوعی اثر کندشدگی به وجود میآید: کاهش فعالیتهای سرمایهگذاری، افزایش هزینههای لجستیکی، رشد هزینههای مبادلاتی و موارد مشابه. تمامی این عوامل در بلندمدت بر همکاریهای اقتصادی روسیه با کشورهای منطقه فشار وارد میکنند.
ساختار منطقهای منافع
روسیه بهطور سنتی تلاش کرده است رویکردی متنوع در قبال خاورمیانه دنبال کند و روابط کاری خود را با طیف گستردهای از بازیگران، از جمله کشورهای عربی، ایران، ترکیه و اسرائیل حفظ نماید. با این حال، در بستر منازعه کنونی، این سیاست موازنهگرایانه با فشارهای فزایندهای مواجه شده است.
کشورهای عربی، بهویژه پادشاهیهای حوزه خلیج فارس، از مهمترین اولویتهای روسیه در خاورمیانه به شمار میروند. این موضوع از جمله در سطح بالای تعاملات سیاسی قابل مشاهده است. در سالهای اخیر، دیدارهای متعددی در سطح عالی با رهبران کشورهای عربی از جمله عربستان سعودی، قطر، بحرین، عمان و بهویژه امارات متحده عربی برگزار شده است. علاوه بر قالبهای دوجانبه، سازوکارهای چندجانبه نیز اهمیت زیادی دارند. بهطور مشخص، قالب «روسیه–شورای همکاری خلیج فارس» وجود دارد که در چارچوب آن نشستهای وزارتی برگزار میشود و طرفین میتوانند مواضع خود را درباره مسائل کلیدی سیاسی و اقتصادی هماهنگ کنند.
همچنین تعامل در چارچوب بریکس اهمیت زیادی دارد که امارات متحده عربی نیز در آن مشارکت میکند. در میان کشورهای خلیج فارس، بحرین، کویت، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی شرکای سازمان همکاری شانگهای (SCO) هستند. مصر نیز اگرچه در زیرمنطقهای دیگر قرار دارد، عضو بریکس و شریک سازمان همکاری شانگهای محسوب میشود.
روابط اقتصادی با جهان عرب از اهمیت و نمود ویژهای برخوردار است. برای نمونه، در حوزه تجارت و همکاریهای اقتصادی، حجم مبادلات روسیه و امارات متحده عربی در سال ۲۰۲۵ از ۱۲ میلیارد دلار فراتر رفت. این امر امارات را به مهمترین شریک عربی روسیه و دومین شریک بزرگ این کشور در خاورمیانه پس از ترکیه تبدیل کرده است. البته تجارت تنها یکی از اجزای یک نظام گستردهتر از همکاریهاست. بخش مهمی از این روابط را هماهنگی در بازار نفت در چارچوب اوپکپلاس تشکیل میدهد که برای روسیه اهمیتی راهبردی دارد. همچنین گزارشهای رسانهای به همکاریهایی در زمینه «ناوگان سایه» و واردات موازی اشاره کردهاند.
همکاریهای سرمایهگذاری نیز جایگاه مهمی در این روابط دارند. همکاری فعالی میان صندوق سرمایهگذاری مستقیم روسیه و شرکای آن در عربستان سعودی وجود دارد و در سال ۲۰۲۵ روسیه و قطر توافقنامهای برای ایجاد یک سکوی سرمایهگذاری جدید امضا کردند. همکاریها همچنین به سایر کشورهای منطقه نیز گسترش یافته است. در عین حال، در حوزه نظامی ـ سیاسی، همکاری روسیه با کشورهای عربی همچنان محدودتر باقی مانده است. اگرچه روسیه برخی فعالیتهای مشترک، از جمله رزمایشهایی با مصر، انجام میدهد، اما گستره و عمق این همکاریها بهمراتب کمتر از همکاریهای روسیه و ایران است. دلیل اصلی این وضعیت، ریسکهای ناشی از تحریمهاست که مانع از گسترش همکاریهای نظامی ـ فنی عمیقتر میان کشورهای عربی و مسکو میشود.
بُعد ایرانی
در این چارچوب، روابط با ایران ماهیتی متفاوت پیدا میکند. حجم مبادلات تجاری در اینجا محدودتر است. در سال ۲۰۲۵، این رقم به بیش از ۴٫۸ میلیارد دلار رسید. این میزان نشاندهنده رشد است، اما همچنان در سطحی نسبتاً محدود قرار دارد. شماری از پروژههای کلیدی نیز با محدودیتهایی مواجه هستند. برای مثال، کریدور بینالمللی حملونقل شمال–جنوب هنوز بهطور کامل عملیاتی نشده است؛ امری که ناشی از محدودیتهای فنی و مهندسی، از جمله ناتوانی در تکمیل یک قطعه نسبتاً کوچک اما بسیار حیاتی از خط راهآهن، یعنی مسیر رشت–آستارا، است. با تشدید تنشها، چشمانداز اجرای این پروژه نیز بیش از پیش نامشخص شده است.
با این حال، علیرغم محدودیتهای موجود در تعاملات اقتصادی، ایران همچنان در حوزه نظامی ـ سیاسی شریک بسیار مهمی برای روسیه محسوب میشود. این موضوع پیش از هر چیز به همکاریهای نظامی ـ فنی مربوط میشود. بر اساس گزارشهای رسانهای، ایران پیش از آغاز جنگ اوکراین پهپادهایی در اختیار روسیه قرار داده است. همچنین بنا به گزارش منابع مختلف، روسیه نیز هواپیماهای رزمی به ایران تحویل داده است. گفته میشود توافقهایی نیز درباره انتقال موشکهای دوشپرتاب از روسیه به ایران حاصل شده است. علاوه بر این، روسیه و ایران رزمایشهای نظامی مشترکی برگزار میکنند؛ از جمله در دریای خزر، و همچنین مانورهای دریایی که با مشارکت چین انجام میشود.
ایران همانند روسیه در ساختارهای چندجانبه مشابهی ادغام شده و عضو هر دو سازمان بریکس و سازمان همکاری شانگهای است. گرایشهای ضدآمریکایی که در بخشی از نخبگان سیاسی ایران بسیار پررنگتر از پادشاهیهای عربی است، در مسکو بهعنوان زمینهای بالقوه برای ایجاد ائتلاف در برابر ایالات متحده تلقی میشود.
بنابراین، هم ایران و هم کشورهای عربی، از جمله پادشاهیهای خلیج فارس، در شمار اولویتهای مسکو قرار دارند. اگر کشورهای عربی از منظر اقتصادی اهمیت ویژهای برای روسیه دارند، ایران عمدتاً از نظر همکاریهای امنیتی برای مسکو حائز اهمیت است. اگرچه روسیه با کشورهایی مانند مصر نیز رزمایشهایی برگزار کرده است، اما سطح همکاریهای امنیتی با ایران بهمراتب گستردهتر است.
در سطحی غیررسمیتر، بهویژه در برخی رسانههای منطقهای، گاه ایران بهعنوان متحد بالفعل روسیه معرفی میشود و حتی در مواردی مقایسههایی میان روابط ایران و روسیه با روابط ایالات متحده و اسرائیل صورت میگیرد. با این حال، ساختار واقعی این روابط اساساً متفاوت است. برای مقایسه، اتحاد آمریکا و اسرائیل شامل تضمینهای مستقیم امنیتی و حمایت نظامی ساختاریافته و مستمر است. در مقابل، روابط روسیه و ایران ماهیتی بسیار عملگرایانهتر دارد.
همکاری نظامی میان دو کشور نه بر پایه کمکهای بلاعوض، بلکه عمدتاً بر اساس تجارت تسلیحاتی و همکاریهای فناورانه شکل گرفته است و هیچگونه تعهد دفاعی متقابل میان طرفین وجود ندارد. از این منظر، این رابطه را نمیتوان یک اتحاد به معنای کلاسیک آن دانست، بلکه باید آن را یک مشارکت راهبردی تلقی کرد که ابعاد سیاسی و اقتصادی را نیز در بر میگیرد.
در ژانویه ۲۰۲۵، روسیه و ایران «معاهده مشارکت جامع راهبردی» را امضا کردند؛ توافقی که روابط نزدیک میان مسکو و تهران را رسمیت بخشید و انتظار میرود به عاملی برای توسعه بیشتر روابط دوجانبه تبدیل شود. مقایسه این توافق با موافقتنامه مشارکت راهبردی میان روسیه و جمهوری دموکراتیک خلق کره (کره شمالی) در این زمینه روشنگر است. برخلاف توافق با ایران، توافق روسیه و کره شمالی حاوی بندهای صریحی درباره تعهدات نظامی متقابل است؛ بندهایی که از جمله مبنای استقرار نیروهای کره شمالی در منطقه کورسک در چارچوب جنگ اوکراین قرار گرفت. چنین مفادی در توافق میان روسیه و ایران وجود ندارد. این بدان معناست که روسیه نه از نظر حقوقی و نه از نظر سیاسی هیچ تعهدی برای مشارکت در درگیریها در کنار ایران ندارد.
تمرین سیاست موازنه گری
در عین حال، راهبرد منطقهای روسیه ناگزیر نه تنها به دلیل ضرورت ایجاد توازن میان ایران و پادشاهیهای عربی محدود میشود، بلکه تحت تأثیر چندین محور بسیار مهم دیگر نیز قرار دارد؛ مهمترین آنها روابط با اسرائیل و ایالات متحده است.
روابط با اسرائیل، با وجود پیچیدگیهای فراوان، همچنان ماهیتی سازنده دارد. این روابط شامل سطحی از تعاملات اقتصادی است، اما به همان اندازه، رصد مستمر مواضع اسرائیل نیز اهمیت دارد؛ بهویژه در ارتباط با جنگ اوکراین. به نظر میرسد مسکو این نکته را مدنظر دارد که اسرائیل تاکنون از عبور از برخی «خطوط قرمز» در زمینه همکاری نظامی با اوکراین خودداری کرده است. عامل مهم دیگر، شبکه گسترده پیوندهای اجتماعی میان دو کشور است که ناشی از حضور جمعیت قابل توجه روسیزبان در اسرائیل است.
به موازات این موضوع، مسیر روابط روسیه و ایالات متحده نیز وجود دارد که بر رفتار مسکو تأثیر میگذارد. روسیه روند مذاکرات با آمریکا را حفظ کرده و تا حدودی امیدوار است که واشنگتن بتواند در دستیابی به راهحلی برای جنگ اوکراین، بر مبنای شرایطی که برای مسکو قابل قبول باشد، نقش ایفا کند. در چارچوب این منطق، وخامت شدید روابط با ایالات متحده در نتیجه بحران ایران، برای روسیه مطلوب نخواهد بود. بحران کنونی همچون یک عامل تشدیدکننده عمل میکند و تمامی تناقضها و اختلافات موجود را عمیقتر میسازد. در چنین شرایطی، روسیه تلاش میکند مانور دهد و از تبدیل شدن به یکی از طرفهای مستقیم درگیری اجتناب کند.
در این وضعیت، روابط روسیه با کشورهای عربی و بهویژه کشورهای حوزه خلیج فارس نیازمند تنظیمی بسیار دقیق است. مسکو میکوشد توازنی را حفظ کند که در دوران بحران، حفظ آن روزبهروز دشوارتر میشود. روسیه توان آن را ندارد که با ایران، پادشاهیهای عربی، ایالات متحده یا اسرائیل دچار شکاف جدی شود. اگرچه در برخی موارد لحن سیاسی ممکن است بسیار تند باشد (برای مثال در واکنش به حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران)، اما در عمل روسیه تلاش میکند از تبدیل وضعیت، به یک بحران فراگیر جلوگیری کند.
پس از آغاز درگیری، تماسهای متعددی میان روسیه و کشورهای عربی ثبت شده است. روسیه گفتوگوهای تلفنی با رهبران کشورهای عربی انجام داده است. علاوه بر این، وزیر امور خارجه مصر نیز به روسیه سفر کرده است. تمامی این موارد نشاندهنده روند مستمر هماهنگی با جهان عرب درباره تحولات جاری است. این هماهنگی به معنای همسویی کامل مواضع نیست، بلکه بیشتر تبادل ارزیابیها برای درک بهتر منافع متقابل محسوب میشود.
پس از آغاز درگیری، گفتوگوی تلفنی میان رئیسجمهور روسیه، ولادیمیر پوتین، و رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، نیز انجام شد. در جریان این گفتوگو، وضعیت پیرامون ایران نیز مورد بحث قرار گرفت. دلایلی وجود دارد که نشان میدهد احتمالاً درباره «خطوط قرمز» احتمالی و چارچوبهای قابل قبول نیز گفتوگو شده است. اگرچه محتوای این مکالمه علنی نشده، اما تحولات بعدی نشان میدهد که برخی پیامها میان طرفین منتقل شده است.
بُعد دیگری که نیازمند توجه است، رفتار روسیه در سازمان ملل متحد، بهویژه در شورای امنیت، است. بهطور کلی، موضع روسیه شامل محکوم کردن اقدامات ایالات متحده و اسرائیل بهعنوان آغازکنندگان حمله به ایران بوده است. در عین حال، حملات ایران علیه کشورهای عربی با همان شدت مورد ارزیابی و محکومیت سیاسی قرار نگرفته است.
روسیه پیشنویس قطعنامهای را برای محکوم کردن حمله آمریکا و اسرائیل به ایران ارائه کرد. با این حال، این قطعنامه تصویب نشد، زیرا ایالات متحده از حق وتوی خود استفاده کرد. در نتیجه، اقدامات آغازکنندگان عملیات نظامی از سوی شورای امنیت سازمان ملل محکوم نشد. در همان زمان، بحرین قطعنامهای را برای محکوم کردن ایران به دلیل حملات علیه کشورهای عربی ارائه کرد. در این مورد، روسیه و چین از مسدود کردن قطعنامه خودداری کردند و از حق وتوی خود استفاده نکردند؛ در نتیجه، قطعنامه به تصویب رسید.
این اقدام یک پیام سیاسی مهم برای کشورهای حوزه خلیج فارس محسوب میشد. روسیه از حملات علیه قلمرو این کشورها حمایت نمیکند. با این حال، روسیه معتقد است که قطعنامه تصویبشده یکجانبه بوده و «بهطور متوازن علت ریشهای و تصویر کلی منازعه را منعکس نمیکند.» در نتیجه، آغازکنندگان درگیری محکوم نشدند، اما اقدامات تلافیجویانه ایران که نه آغازکنندگان جنگ بلکه کشورهای عربی، بهویژه کشورهای حوزه خلیج فارس را تحت تأثیر قرار داد، از طریق سازوکار سازمان ملل مورد محکومیت نهادی قرار گرفت. این وضعیت همچنین با موضع دبیرکل سازمان ملل متحد تفاوت داشت؛ زیرا او تمامی طرفهای درگیر، یعنی ایالات متحده، اسرائیل و ایران را به یک اندازه محکوم کرده بود.
موضوع دیگری که نیازمند توجه است، به قطعنامهای مربوط میشود که بحرین در ماه آوریل درباره ضرورت بازگشایی تنگه هرمز ارائه کرد. زمینه طرح این موضوع بسیار حساس بود. از یک سو، گزارشهایی درباره احتمال توقف درگیریها منتشر شده بود و از سوی دیگر، دونالد ترامپ اظهاراتی با لحن اولتیماتومگونه خطاب به ایران مطرح کرده بود، از جمله هشدارهایی مبنی بر اینکه «یک تمدن کامل نابود خواهد شد». در چنین شرایطی، روسیه موضع متفاوتی اتخاذ کرد و از حق وتوی خود استفاده نمود. این تصمیم را میتوان با مجموعهای از عوامل توضیح داد.
نخست آنکه، احتمالاً مسکو بر این باور بود که تصویب چنین قطعنامهای موجب افزایش عدم توازن خواهد شد. در شرایطی که ایران از قبل تحت فشار قرار داشت، تصویب یک سند محکومکننده یا محدودکننده دیگر میتوانست وضعیتی ایجاد کند که کشوری که ابتدا هدف حمله قرار گرفته بود، با فشار نهادی بیشتری نیز مواجه شود.
دوم آنکه، متن خود قطعنامه اهمیت فراوانی داشت. مفاد آن به اندازه کافی کلی و مبهم بود و امکان تفسیرهای مختلف را فراهم میکرد، از جمله در ارتباط با استفاده از زور برای بازگشایی تنگه. در نبود محدودیتهای روشن، این موضوع میتوانست فضایی حقوقی برای تفسیرهای گسترده ایجاد کند؛ تفسیری که حتی میتوانست به مشروعیتبخشی به اقدام نظامی منجر شود. چنین وضعیتی احتمالاً راه را برای توجیه تشدید بیشتر تنشها از سوی ایالات متحده باز میکرد. در نتیجه، روسیه این قطعنامه را وتو کرد. نکته قابل توجه آن است که اندکی بعد آتشبسی برقرار شد؛ موضوعی که تا حدی این استدلال را تقویت کرد که ابزارهای دیپلماتیک، دستکم در کوتاهمدت، نقش ثباتبخش ایفا کردهاند.
ریسکها و رویکرد راهبردی
با وجود برخی منافع کوتاهمدت مرتبط با افزایش قیمت نفت، بحران کنونی مجموعهای پیچیده از ریسکها را برای روسیه ایجاد میکند که برخی از آنها ماهیتی بلندمدت دارند. فراتر از چالش پیشتر توضیحدادهشده درباره حفظ توازن و جلوگیری از وخامت روابط با شرکای کلیدی، چندین ریسک دیگر نیز پدیدار میشود.
نخست، ریسک تضعیف ایران بهعنوان یک شریک مطرح است. بر اساس برخی برآوردها، ظرفیت نظامی ایران تحت تاثیر قرار گرفته است.
دوم، ریسک بیثباتی داخلی در ایران وجود دارد؛ بیثباتیای که میتواند به سناریوهایی منجر شود که در آن ایران ویژگیهای یک «دولت شکستخورده» را پیدا کند. در چنین حالتی، روسیه یکی از شرکای کلیدی منطقهای خود را از دست خواهد داد. اگرچه در حال حاضر این سناریو بسیار محتمل به نظر نمیرسد، اما همچنان بالقوه خطرناک است، از جمله به دلیل پیامدهای بیثباتکنندهای که میتواند در کل منطقه ایجاد کند.
در نهایت، در مورد اینکه آیا پویاییهای کنونی به تقویت واقعی روابط روسیه و ایران منجر خواهد شد یا نه همچنان عدم قطعیت وجود دارد. از یک سو، تشدید گرایشهای ضدآمریکایی در میان نخبگان ایرانی و افزایش نفوذ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی میتواند به نزدیکی بیشتر به روسیه کمک کند. از سوی دیگر، ممکن است انتقادها از مسکو در میان محافل کارشناسی و سیاسی ایران بهویژه در ارتباط با تصور ناکافی بودن حمایت روسیه افزایش یابد.
در چنین شرایطی، راهبرد روسیه را میتوان عمدتاً واکنشی و مبتنی بر انتظار و مشاهده (wait-and-see) توصیف کرد. ماهیت این رویکرد در تلاش برای پشت سر گذاشتن مرحله حاد بحران، در عین حداقلسازی مشارکت مستقیم در انتخاب طرفها، و در عین حال حفظ ظرفیت اثرگذاری دیپلماتیک و تلاش برای نگهداشتن توازن قدرت تا حد امکان است؛ البته در شرایطی که این تلاشها خود باعث ایجاد عدمتعادلهای جدید نشوند.
یکی از عناصر این سیاست، تلاش برای ایفای نقش بهعنوان کانال ارتباطی میان طرفهاست. بهطور خاص، گزارشهایی وجود دارد که نشان میدهد روسیه پیشتر در تسهیل تبادل پیامها میان ایران و اسرائیل نقش داشته است؛ پیامهایی درباره تمایل طرفین برای عدم آغاز نخستین درگیری. این امر دستکم توانست آغاز جنگ را به تأخیر بیندازد. چنین نقشی، در صورت توسعه بیشتر، میتواند به یکی از ابزارهای سیاست منطقهای روسیه تبدیل شود.
در عین حال، حمایت مسکو از ایران بهشدت محدود است و عمدتاً به سطح سیاسی و دیپلماتیک، بهویژه در قالب محکوم کردن اقدامات آمریکا و اسرائیل، محدود میشود. حمایت از حملات ایران علیه کشورهای عربی در این چارچوب منتفی است.
در سطح راهبردی، روسیه بهطور سنتی بر ضرورت ایجاد یک معماری امنیتی پایدارتر در منطقه تأکید دارد. در این چارچوب، این کشور پیشتر «مفهوم امنیت جمعی برای خلیج فارس» را مطرح کرده بود که شامل ایجاد سازوکارهای اعتمادسازی و جلوگیری از تشدید تنش میان بازیگران اصلی منطقه است. بحران کنونی احتمالاً به کنار گذاشتن این ایده منجر نخواهد شد، بلکه به بازنگری آن خواهد انجامید. انتظار میرود تلاشهایی برای تطبیق این مفهوم با واقعیتهای جدید بهویژه با توجه به افزایش سطح بیاعتمادی میان ایران و کشورهای عربی و همچنین افزایش مداخله بازیگران خارجی صورت گیرد.
در عین حال، روسیه همچنان بر ضرورت حلوفصل جامع مسئله ایران تأکید میکند. در این رویکرد، مسکو از منطق ایالات متحده فاصله میگیرد؛ منطقی که بیشتر بر حل مشکلات مرحله فعلی بحران یعنی کاهش تنش بدون پرداختن به علل ساختاری متمرکز است.
برای مسکو، سطح سیستمی همچنان اهمیت اصلی را دارد؛ از جمله برنامه هستهای ایران و رژیم تحریمها، و در این زمینه موضع روسیه تا حدی با موضع ایران همپوشانی دارد. بسیاری از این مسائل تا حد زیادی در چارچوب «برنامه جامع اقدام مشترک» (JCPOA) در سال ۲۰۱۵ حلوفصل شده بودند؛ توافقی که ایالات متحده در سال ۲۰۱۸ در دوران ریاستجمهوری دونالد ترامپ از آن خارج شد. پس از آن، ایران بهتدریج سطح غنیسازی اورانیوم خود را افزایش داد و تردیدها درباره احتمال حرکت به سمت تسلیحات هستهای را تشدید کرد. این تردیدها بعداً به یکی از دلایل اصلی برای حملات نظامی هم در جریان جنگ دوازدهروزه ژوئن ۲۰۲۵ و هم در تشدید تنشهای کنونی تبدیل شد.
همه این ها چه معنایی دارد؟
در مجموع، روسیه نسبت به بحران کنونی واکنش منفی دارد. این بحران فرآیند ساخت روابط با بازیگران منطقهای را پیچیده میکند و مسکو را ناچار به تصمیمگیریهای دشوار میسازد؛ تصمیمهایی که روسیه آنها را بهعنوان تلاش برای بازگرداندن توازن قدرت معرفی میکند.
در عین حال، این وضعیت بهطور بنیادی جایگاه کلی روسیه در خاورمیانه را تغییر نمیدهد. این منطقه بسیار فراتر از منازعه و عدمتوازن امنیتی است و طیف گستردهای از فعالیتهای اقتصادی را شامل میشود؛ از جمله پروژههای انرژی هستهای در کشورهایی مانند مصر، ایران (بوشهر) و ترکیه (آققویو)، و همچنین همکاری در حوزههایی مانند کشاورزی، امنیت غذایی و سایر بخشها.
روسیه همچنان حضور خود را در خاورمیانه حفظ کرده است، از جمله در حوزه امنیتی. برای مثال، هیچ نشانه روشنی وجود ندارد که بحران کنونی باعث تغییر اساسی در موقعیت روسیه در سوریه شده باشد؛ کشوری که همچنان یکی از اولویتهای اصلی مسکو در منطقه است. اگرچه برخی تعدیلات در حضور نظامی روسیه مطرح میشود، اما این موارد بیشتر بازتابدهنده روندهای کلیتر هستند تا پیامد مستقیم بحران ایران.
بحران کنونی فرصتی برای روسیه فراهم میکند تا خود را بهعنوان میانجی و تسهیلکننده فرآیندهای مذاکره مطرح کند، یا دستکم بهعنوان بازیگری که قادر است میان طرفها تبادل پیام ایجاد کند. مفهوم «امنیت جمعی» که در سال ۲۰۲۱ مطرح شد، در شکل اولیه خود منسوخ شده است، اما ایده بنیادین آن—یعنی ایجاد سازوکارهای اعتمادسازی و بهبود معماری امنیت منطقهای، از جمله با مشارکت بازیگران خارجی—همچنان معتبر است. خاورمیانه منطقهای حیاتی است و خلیج فارس زیرمنطقهای بسیار مهم محسوب میشود که ثبات آن پیامدهای گستردهای دارد.
روسیه احتمالاً تلاش خواهد کرد به ثبات این منطقه کمک کند، اگرچه تلاشهایش برای حفظ توازن ممکن است گاهی از سوی دیگر بازیگران بهعنوان جانبداری تفسیر شود. با این حال، هدف واقعی مسکو همچنان حفظ توازن قدرت است؛ وظیفهای که در شرایط بحران بهمراتب دشوارتر میشود.








