#اختصاصی
نویسنده: بهروز قزل، پژوهشگر مطالعات آسیای مرکزی
درآمد
آسیای مرکزی اکنون در گسترهای واقع شده است که امنیت صرفا به معنای مرز، نیروی نظامی و بازدارندگی نبوده، بلکه شبکهای از پیوندهای زیرساختی، اقلیمی، اقتصادی و نهادی را در بر میگیرد. در این گستره، قرقیزستان از یک کشور کوچک کوهستانی به بازیگری تبدیل شده که بر پویاییهای چندین میدان امنیتی تأثیرگذار است. اهمیت این کشور از آنجا ناشی میشود که در محل تلاقی سه منطق قرار دارد: منطق امنیت منطقهای که بر تسری تهدیدها درون یک حوزه جغرافیایی توجه میکند، منطق وابستگی متقابل که بر شبکهای شدن قدرت در سایه زیرساخت، تجارت و انرژی تأکید میکند و منطق کنشگری میانی که مبتنی بر توان دولتهای کوچک برای بهرهبرداری از شکاف میان قدرتهای بزرگ است. پژوهشهای جدید نیز بهوضوح نشان میدهد که در آسیای مرکزی، ابتکارهای فرامنطقهای مانند کمربند و راه، نهفقط اقتصاد، بلکه هنجارها و الگوهای امنیتی را نیز بازسازماندهی کرده و حتی به شکلگیری یک مجتمع امنیتی منطقهای مستقلتر کمک کرده است[۱]. در کنار آن، مطالعهای دیگر درباره منطقهگرایی انرژیمحور نشان میدهد که در آسیای مرکزی، قدرتهای بزرگ نهتنها رقابت، بلکه در مواردی، همکاریهایی نیز در حوزه انرژی دارند و همین امر به دولتهای منطقه قابلیت تحرک بیشتری میبخشد[۲]. در این چارچوب، قرقیزستان را نمیتوان صرفا بهعنوان تابعی از روسیه یا چین تلقی کرد. این کشور در عین وابستگی، دارای ظرفیت چانهزنی است و سیاستی را دنبال میکند که میتوان آن را «بیطرفی فعال» نامید: حفظ کانالهای همزمان با روسیه، چین، غرب و نهادهای چندجانبه، بدون ادغام کامل در مدار هیچیک از آنها.
دگرگونی ساختاری امنیت منطقهای
امنیت منطقهای آسیای مرکزی در سالهای اخیر دستخوش بازآرایی عمیقی شده است. در نظم پساشوروی، روسیه نقش ضامن امنیت و چین نقش شریک اقتصادی را داشت، اما پس از جنگ اوکراین، تحریمها، اختلال در مسیرهای تجاری و تشدید رقابت کریدورها، این تقسیم کار دچار برخی تغییرات شده است. روسیه هنوز بازیگری تعیینکننده است، اما توان آن برای مدیریت یکجانبه منطقه تحت تأثیر قرار گرفته و کشورهای آسیای مرکزی ناچار شدهاند منابع امنیتی خود را متنوع کنند. چین در این میان با سرمایهگذاریهای زیرساختی، شبکهسازی لجستیکی و پیوند دادن منطقه به ابتکار کمربند و راه، به مهمترین بازیگر ژئواکونومیک تبدیل شده است. شبکههای تجاری منطقه تحت تأثیر این ابتکار بازآرایی شده است، چین به هاب دو سویه وارداتـصادرات تبدیل شده و وابستگی به کریدورهای چینـروسیه در عین تنوعبخشی، افزایش یافته است[۳]. این تحول، صرفا اقتصادی نیست؛ چراکه هر مسیر حملونقل جدید، هر اتصال ریلی و هر پروژه انرژی، بخشی از معماری امنیتی منطقه را نیز تحت تأثیر قرار داده است.
در کنار چین و روسیه، ترکیه نیز از طریق سازمان دولتهای ترک، آموزش، هویت فرهنگی و اتصالپذیری ترانزیتی حضور خود را تعمیق کرده است. ایالات متحده با وجود کاهش حضور نظامی پس از افغانستان، هنوز از طریق دیپلماسی C5+1 و سایر زمینهها، در منطقه فعال است و اتحادیه اروپا نیز با رویکردی عملگرایانهتر به منطقه نگاه میکند. در نتیجه، آسیای مرکزی از یک نظم سلسلهمراتبی به نظمی چندمرکزی و رقابتی متمایل شده است؛ نظمی که در آن هیچ قدرتی بهتنهایی قادر به تعیین قواعد بازی نیست.
ویژگی مهم این دگرگونی آن است که رقابت قدرتها در آسیای مرکزی الزاما خصمانه و با «حاصلجمع صفر» نیست. در این منطقه، قدرتهای بزرگ در بسیاری از پروژههای انرژیِ درون و بیرون از چارچوبهای چندجانبه همکاری میکنند و آینده منطقه تا حد زیادی به ظرفیت و علمکرد دولتهای محلی بستگی دارد[۴]. برای قرقیزستان، این بدان معناست که محیط جدید هم فرصتزا و هم خطرآفرین است: فرصت، زیرا میتواند از شکاف قدرتها برای ارتقای جایگاه خود بهره ببرد؛ خطر، زیرا هر تنش میان روسیه و غرب، یا چین و همسایگان، میتواند به کریدورها، تأمین انرژی و حتی ثبات داخلی این کشور منتقل شود. در چنین شرایطی، امنیت تنها در قالب سختافزار نظامی خلاصه نمیشود، بلکه به کیفیت حکمرانی و توان سازگاری نیز بستگی دارد.
سه میدان اصلی امنیتی
۱- آب، انرژی و اقلیم
مهمترین میدان امنیتی قرقیزستان مسئله آب و انرژی است. این کشور بهعنوان دولت بالادست در حوضههای آبریز مهم منطقه، از ظرفیت برقآبی قابل توجهی برخوردار است، اما همین مزیت، آن را در تعارضی ساختاری با کشورهای پاییندست، بهویژه ازبکستان و قزاقستان، قرار میدهد. در آسیای مرکزی، آب صرفا منبع طبیعی نیست، بلکه ابزار قدرت، چانهزنی و گاه فشار سیاسی است. بسیاری از زیرساختهای سنتی آب و انرژی منطقه فرسوده، کمبازده و نیازمند اصلاحات بنیادین است و گذار به الگوهای پایدار بدون اصلاحات نهادی، ارتقاء فنی فنی و همکاری منطقهای ممکن نیست[۵].
در چنین زمینهای، پروژههایی مانند «قنبرآتا» (Kambar-Ata) برای قرقیزستان صرفا پروژه برق نیست، بلکه آزمونی برای توان دولت در تبدیل منبع تنش به سازوکار همکاری است. اگر این پروژهها با شفافیت مالی، توزیع منافع، مدیریت اجتماعی و هماهنگی منطقهای همراه شود، میتواند الگوی جدیدی از همکاری آبیـانرژی ایجاد کند (هرچند بدون اعتمادسازی یا بدون توجه به سازوکار جبرانی، ممکن است تعمیق شکاف میان بالادست و پاییندست را در پی داشته باشد). اهمیت این موضوع با تشدید بحثهای اقلیمی در سالهای اخیر بیشتر شده است؛ همچنان که سیاست اقلیمی در حال حاضر، نهصرفا مسئله توسعه، بلکه بخشی از رقابت ژئواستراتژیک است. برای قرقیزستان، معنای عملی این روند آن است که انرژی پاک، سرمایهگذاری سبز و اصلاح حکمرانی آب میبایست بهصورت همزمان دنبال شود؛ در غیر این صورت، «گذار سبز» میتواند خود به منبع تازهای از وابستگی تبدیل شود.
۲- افغانستان، مرزها و تهدیدهای فرامرزی
دومین میدان امنیتی قرقیزستان، افغانستان است. بازگشت طالبان به قدرت، بار دیگر مجموعهای از سناریوهای تهدیدات غیرسنتی را در آسیای مرکزی مطرح کرده است. سناریوهایی اعم از قاچاق مواد مخدر، ترددهای غیرقانونی، فعالیت شبکههای افراطی و فشارهای اطلاعاتی و مرزی. تهدیدهای ناشی از افغانستان برای آسیای مرکزی (و حتی چین و روسیه) هرچند واقعی است، اما غیرقابلمهار نیست و پاسخ مؤثر، نهصرفا در مداخله بیرونی بلکه در همکاری دولتهای منطقه و چارچوبهای چندجانبه نهفته است[۶]. در قرقیزستان، این تهدیدها نهضرورتا بهصورت مستقیم، بلکه بیشتر در قالب شبکههای قاچاق، انتقال ناامنی از مسیر همسایگان جنوبی و ساختارهای ترانزیتی آشکار میشود.
در این حوزه، منطقِ امنیت منطقهای اهمیت ویژهای دارد و بحران در یک نقطه میتواند به سایر نقاط منتقل شود. قرقیزستان نیز برای تابآوری برابر این فشارها، میبایست ترکیبی از تقویت مرزبانی، همکاری اطلاعاتی، هماهنگی با همسایگان و مشارکت در سازوکارهای چندجانبه را در پیش گیرد.
۳- ترانزیت، اتصالپذیری و ژئواکونومی
سومین میدان امنیتی، ترانزیت و اتصالپذیری است. پس از ۲۰۲۲، بازآرایی مسیرهای تجاری و حملونقل در اوراسیا اهمیت کریدورهای جایگزین را افزایش داده و آسیای مرکزی را به صحنه رقابت برای اتصال چین، روسیه، اروپا و بازارهای جنوب تبدیل کرده است. قرقیزستان در پروژههایی مانند راهآهن چینـقرقیزستانـازبکستان و نیز در منطق کریدور میانی، دارای موقعیتی است که میتواند به افزایش وزن ژئواکونومیک آن منجر شود. در عین حال که ترانزیت برای قرقیزستان، هم فرصت است و هم تهدید. فرصت از آن جهت که میتواند درآمد، زیرساخت و جایگاه استراتژیک ایجاد کند و تهدید از آن جهت که اگر کشور صرفا به محل عبور تبدیل شود و نتواند از ترانزیت، ارزش افزوده داخلی تولید کند، در قالب گذرگاهی وابسته (و با سهم مشارکت محدود) ظاهر خواهد شد. بنابراین، مسئله اصلی این است که آیا قرقیزستان میتواند از موقعیت جغرافیایی خود برای توسعه لجستیک، صنعتیسازی نسبی، تسهیل تجارت و افزایش درآمد پایدار بهره بگیرد یا خیر.
قرقیزستان بهمثابه بازیگر میانی
قرقیزستان را باید بهعنوان بازیگری میانی اما مهم فهمید. این کشور نه سرمایه و ظرفیت چین را دارد، نه توان نظامی روسیه را و نه شبکه نهادی اتحادیه اروپا را؛ با این حال، بهدلیل موقعیت جغرافیایی، پیوندهای تاریخی و انعطاف دیپلماتیک، میتواند در بین قدرتها و میان منافع متعارض، نقش تسهیلگر ایفا کند. سیاست بیطرفی فعال در قرقیزستان، در بهترین حالت، نوعی دیپلماسی بقا است: تلاشی برای حفظ روابط همزمان با روسیه، چین، غرب و نهادهای چندجانبه، بدون قرار گرفتن در مدار کاملِ هیچیک از آنها. این سیاست به بیشکک امکان میدهد در شرایط فشار، گزینههای خود را حفظ کند.
از سوی دیگر، تجربه بحرانهای سیاسی قرقیزستان نشان داده که ثبات داخلی، شرط اصلی برای تحقق هر سطح از نقشآفرینی منطقهای است. دولتی که در داخل دچار شکاف یا بحران باشد، در خارج نیز نمیتواند نقش پایدار ایفا کند. با این حال، همین تجربههای بحران، برای قرقیزستان نوعی یادگیری نهادی نیز فراهم کرده است و این کشور، در مقایسه با برخی همسایگان خود در مواجهه با رقابتهای سیاسی و اجتماعی، ظرفیت سازگاری بیشتری نشان داده است[۷].
در سطح منطقهای، قرقیزستان میتواند در سه نقش ظاهر شود: نخست، میانجی در منازعات آبی و مرزی؛ دوم، گرهگاه ترانزیتی میان چین، ازبکستان و بازارهای فراتر؛ و سوم، واسطه سیاسی میان بلوکهای امنیتی و فرهنگی. تحقق این نقشها البته مشروط به ثبات داخلی، ظرفیت اجرایی و توان مدیریت وابستگیها از سوی بیشکک است. در زمینه امنیت منطقهای آسیای مرکزی و نظم چندقطبی بینالمللی، قرقیزستان از طریق «بیطرفی فعال» و تأکید بر موقعیت ژئوپلتیکی خود میتواند در موازنه منطقهای نقشآفرین ظاهر شود، اما این ایفای نقش، تنها در صورتی مؤثر است که با سازوکارهای نهادی و همکاری منطقهای نیز پشتیبانی شود[۸]. به بیان دیگر، قرقیزستان نه صرفا مصرفکننده امنیت، بلکه میتواند تولیدکننده نسبی هنجارهای همکاری دانسته شود.
بنابراین، برای توضیح دقیقتر منطق کنشگری قرقیزستان، میتوان آن را در قالب «برونفکنی ضعف به دیپلماسی» فهم کرد. زیرا، کشوری که از ظرفیت کافی برای تحمیلِ نظم برخوردار نیست، ناگزیر به تنظیم، میانجیگری و سیاست چندبرداری روی میآورد. این رویکرد در شرایطی که روسیه، چین و دیگر بازیگران بیرونی به دنبال مسیرهای همکاری کمهزینهتر و کمتنشتر هستند، میتواند برای قرقیزستان به امتیاز بدل شود. هرچند سقف این امتیاز روشن است: تا زمانی که بهبود نهادی، شفافیت حکمرانی، مدیریت بدهیهای خارجی و کارآمدی اجرایی تقویت نشود، نقش منطقهای قرقیزستان در حد یک «گرهگاه مهم» باقی میماند و احتمالا، در جایگاه یک «طراح مستقل نظم» ظاهر نمیشود. همین محدودیت، در عین حال، مانع اغراق در تحلیل میشود و کمک میکند تا قرقیزستان، نه رمانتیک، بلکه واقعگرایانه فهمیده شود.
برآیند
امنیت آسیای مرکزی در دوره پس از ۲۰۲۲ وارد مرحلهای نوین شده است؛ مرحلهای که در آن رقابت قدرتهای بزرگ، بحران آب و انرژی، سناریوی تهدیدات ناشی از افغانستان و بازآرایی مسیرهای ترانزیتی، ساختار منطقه را بهطور همزمان پیچیده و متراکم کرده است. در این میان، قرقیزستان بهدلیل موقعیت جغرافیایی و جایگاه ژئواکونومیک خود، نقشی فراتر از یک دولت کوچک یافته است. این کشور در عین آسیبپذیری، میتواند به گرهگاه تنظیم تنشها و تسهیل همکاریها تبدیل شود. اما این ظرفیت تنها زمانی بالفعل خواهد شد که بیطرفی فعال با حکمرانی مؤثر، بهینهسازی نهادی و دیپلماسی مؤثر منطقهای همراه شود. آنطور که به نظر میرسد، آینده آسیای مرکزی بیش از هر زمان دیگر، نه فقط به تصمیم قدرتهای بیرونی، بلکه به ظرفیت و کارآمدی دولتهای منطقه وابسته است. بنابراین، اگرچه نمیتوان قرقیزستان را قدرت مسلط این بازآرایی نوین دانست، اما این کشور میتواند یکی از بازیگران کلیدی در شکلگیری نظم امنیتی پایدارتر، متوازنتر و کمتنشتر در آسیای مرکزی دانسته شود.
[۱] Dadabaev, T., & Umarov, A. (2025). A constructivist framework for the central Asian regional security complex: identity, interests and security dynamics. International Affairs. https://doi.org/10.1093/ia/iiaf070
[۲] Huda, M. (2025). The geopolitics of energy regionalism in central Asia and south-east Asia. International Affairs. https://doi.org/10.1093/ia/iiaf072
[۳] Liu, Y., Wu, X., Zhao, L., Wang, W., & Wang, M. (2025). Evolutionary dynamics of agricultural trade in Central Asia under the Belt and Road Initiative. China Agricultural Economic Review. https://doi.org/10.1108/caer-10-2024-0350
[۴] Huda, M. (2025).
[۵] Caporin, M., Kuziboev, B., Ibadullaev, E., Khodjaniyazov, E., Marty, P., & Saidmamatov, O. (2024). The Contribution of Green, Blue, and Energy Sources to Economic Development in Central Asia. Economies. https://doi.org/10.3390/economies12090251
[۶] Stepanova, E. (2022). Russia, Central Asia and Non‐traditional Security Threats from Afghanistan following the US Withdrawal. Global Policy. https://doi.org/10.1111/1758-5899.13058
[۷] Arynov, Z., & Umirbekov, T. (2025). Contesting the unknown? Public perceptions of the Collective Security Treaty Organization (CSTO) in Armenia, Kazakhstan, and Kyrgyzstan. Contemporary Security Policy, 46, 1197-1224. https://doi.org/10.1080/13523260.2025.2474868
[۸] Garrick, D., & Hahn, R. (2021). An Economic Perspective on Water Security. Review of Environmental Economics and Policy, 15, 45-66. https://doi.org/10.1086/713102









