تاریخ : پنج شنبه, ۱۵ مرداد , ۱۴۰۵ 22 صفر 1448 Thursday, 6 August , 2026

واکاوی جنگ ایران و آمریکا در تنگه هرمز (۱۴۰۴-۱۴۰۵)؛ از نظریه‌های کلاسیک تا سنتز راهبردی

  • ۱۵ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۲۰
واکاوی جنگ ایران و آمریکا در تنگه هرمز (۱۴۰۴-۱۴۰۵)؛ از نظریه‌های کلاسیک تا سنتز راهبردی
حملات فوریه، ایران با تمرکز بر مین‌گذاری هوشمند و استفاده از پهپادهای انتحاری در نزدیکی تنگه، عملاً نشان داد که در قرن بیست‌یکم، گلوگاه دریایی بیش از آنکه محل ابراز قدرت ناوگان باشد، محل «کنترل شریانهای اقتصادی» است.

#اختصاصی

نویسنده: بابک بوذری، دانشجوی دکتری مطالعات جهان، دانشگاه تهران

مقدمه

برخلاف بسیاری از پیش‌بینی‌های موجود در محافل آکادمیک و سیاسی، مرحله اول جنگ بین ایران و آمریکا -اسرائیل در خرداد و تیر ماه ۱۴۰۴ (جنگ ۱۲ روزه) آغاز شد و مرحله دوم آن در حالی که طرفین در حال مذاکره باهدف یافتن راهی برای کاهش تنش بودند، مجددا در اسفند ۱۴۰۴ (جنگ رمضان) با یک ضربه غافلگیرکننده هوایی به خاک ایران آغاز شد. حملات ایالات متحده که با هدف «شکستن هم‌زمان پدافند هوایی و اراده ملی» طراحی شده بودند، نه تنها مراکز نظامی، حلقه رهبری و تصمیم گیران و فرماندهان ارشد را هدف قرار داد، بلکه مدارس، پل‌های استراتژیک و زیرساخت‌های شهری را در چند استان به کام آتش کشیدند. با این حال، مقاومت غیرمنتظره ایران و میانجی‌گری پاکستان، طرفین را در اسلام‌آباد پای میز آتش‌بس کشاند، اما این تفاهم شکننده، بیش از چند ماه دوام نیاورد و در تیرماه ۱۴۰۵، نقض متقابل تفاهم نامه، بار دیگر تنگه هرمز را به خط مقدم تقابل نظامی و اقتصادی جهان تبدیل کرد. این نوشتار در پی پاسخ به این پرسش است که چرا نظریه‌های کلاسیک و نوین ژئوپلیتیک، هرکدام به‌تنهایی در تبیین این جنگ نافرجام ناتوان‌اند و چگونه یک مدل تلفیقیِ می‌تواند چراییِ «تفاهم نامه اسلام‌آباد» و «شکست مجدد مذاکرات در تیرماه» را تحلیل کند.

اهمیت ژئوپلیتیک جنگ ایران و آمریکا در تنگه هرمز؛ پیامدهای بین‌المللی، منطقه‌ای و ملی

 جنگ ایران و آمریکا بر سر تنگه هرمز را باید یکی از مهم‌ترین مناقشات ژئوپلیتیک قرن بیست‌ویکم به شمار آورد؛ مناقشه‌ای که نه تنها موازنه قدرت در خلیج‌فارس، بلکه ساختار امنیت انرژی جهانی، نظم مالی بین‌المللی و حتی آینده نظام چندقطبی در حال ظهور را به چالش کشید. تنگه هرمز که روزانه حدود ۲۰ درصد از نفت خام جهان و نزدیک به یک‌سوم از صادرات جهانی گاز طبیعی مایع از آن عبور می‌کند، به‌عنوان «مهم‌ترین گلوگاه نفتی جهان» شناخته می‌شود. پیش از جنگ، روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآورده‌های نفتی از این آبراه عبور می‌کرد. در سطح بین‌المللی، بسته شدن یا تهدید این گلوگاه، پیامدهای فوری بر قیمت جهانی نفت، زنجیره‌های تأمین صنعتی و ثبات اقتصادی کشورهای مصرف‌کننده بویژه چین دارد [۱]؛ به‌گونه‌ای که اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA) ، در گزارش‌های خود اعلام کرد که در سه‌ماهه اول ۲۰۲۶، جریان نفت از تنگه هرمز نسبت به سه ماهه قبل نزدیک به ۳۰ درصد کاهش یافته است. این تنگه اکنون از یک مسیر لجستیکی صرف، به «نقطه عطفی در معادلات امنیت در برابر انرژی» تبدیل شده است. در سطح منطقه‌ای، این جنگ موازنه قوا در خلیج‌فارس را به نفع ایران تغییر داد و کشورهای عربی حوزه خلیج را میان دوگانه «هم‌راهی با آمریکا» و «حفظ منافع نفتی خود» گرفتار کرد[۲]. در سطح ملی، برای ایران، کنترل بر تنگه هرمز نه تنها یک «برگ برنده» در سیاست خارجی، بلکه «خط قرمز» انکارناپذیر امنیت ملی و «اهرمی جدید برای بازدارندگی و معیشت اقتصادی» در شرایط تحریم محسوب می‌شود. به‌عبارتی، این جنگ نه صرفاً یک درگیری نظامی، بلکه آزمایشی سرنوشت‌ساز برای نظم اقتصادی و امنیتی جهانی بود که پیامدهای آن تا سال‌ها پس از پایان آتش‌بس، بر ساختار روابط بین‌الملل سایه خواهد افکند.

نظریه‌های کلاسیک، فاکتورهای کلیدی آن‌ها در بستر جنگ ۱۴۰۴-۱۴۰۵

 ۱.  نظریه «قدرت دریایی» آلفرد ماهان (۱۸۹۰)

 این نظریه بر تسلط بر گلوگاه‌های دریایی (چک‌ پوینت‌ها)، برتری عددی و کیفی ناوگان سطحی، داشتن پایگاه‌های پشتیبانی لجستیکی در سراسر جهان و کنترل خطوط کشتیرانی تجاری تأکید دارد. ماهان معتقد است کشوری که بتواند «آزادی دریانوردی» را در مناطق حساس اعمال کند، حلقه طلایی قدرت جهانی را در دست دارد. با اینحال، علی‌رغم اینکه آمریکا با ناوگان پنجم خود بزرگترین نمایش قدرت دریایی تاریخ را در خلیج‌فارس به اجرا گذاشت، اما در مواجهه با جنگ نامتقارن ساحلی ایران، این برتری به یک نقطه آسیب‌پذیر تبدیل شد. ماهان هرگز پیش‌بینی نکرده بود که یک شناور تندروی ۲۰۰ هزار دلاری مجهز به موشک‌های ضدکشتی فراصوت بتواند یک ناوشکن ۲ میلیارد دلاری را در هفته اول جنگ از مدار خارج کند و ناوگروه های دشمن فاصله امن خود را به مایل ها دور از تیررس تسلیحات ایران منتقل کنند . در حملات فوریه، ایران با تمرکز بر مین‌گذاری هوشمند و استفاده از پهپادهای انتحاری در نزدیکی تنگه، عملاً نشان داد که در قرن بیست‌یکم، گلوگاه دریایی بیش از آنکه محل ابراز قدرت ناوگان باشد، محل «کنترل شریانهای اقتصادی» است.

 ۲.  نظریه «هارتلند » هالفورد مکیندر (۱۹۰۴) و « ریملند » نیکلاس اسپایکمن (۱۹۴۲)

 مکیندر در نظریه هارتلند (قلب خشکی) بر کنترل اروپای شرقی و آسیای مرکزی به‌عنوان مرکز ثقل جهان تأکید دارد[۳]. اسپایکمن اما در نظریه هلال خارجی یا حاشیه ساحلی اوراسیا (ریملند) ، از جمله سواحل جنوبی ایران و خلیج‌فارس را مهم‌تر می‌داند و معتقد است هرکس بر این نوار ساحلی مسلط شود، جریان ارتباط میان قدرت‌های دریایی و خشکی را در اختیار خواهد گرفت.[۴] اگرچه این نظریات بویژه نظریه ریملند می‌تواند بر الگوی جنگ حاضر در تنگه هرمز منطبق شود و جنگ رمضان ۱۴۰۴ نیز نشان داد که ایران دقیقاً با تکیه بر موقعیت خود در «حاشیه جنوبی»، نه به‌عنوان یک پایگاه برای نفوذ قدرت‌های بزرگ، بلکه به‌عنوان «دیوار ساحلی بازدارنده» عمل می‌کند و در جریان آتش‌بس اسلام‌آباد، این ایران بود که با بستن دریایی خروجی انرژی، اقتصاد قلب‌خشکی (چین و روسیه) و حاشیه غربی (اروپا) را هم‌زمان تحت فشار گذاشت و مجبورشان به میانجی‌گری کرد. با اینحال، نظریه مکیندر نمی‌تواند توضیح دهد که چرا یک کشور «حاشیه‌ای»، با انسداد یک آبراه باریک، می‌تواند بر روند جنگ و شروع مذاکرات اتش بس اثر بگذارد؛ از سوی دیگر، محاصره دریایی ایران توسط آمریکا و تلاش ایران برای جایگزینی مسیرهای مواصلاتی با کشورهای همسایه، نشان می‌دهد مفروضات نظریه ریملند، بر اساس «قدرت بازدارندگی گلوگاه‌های خروجی» به تنهایی قابل تبیین نمی‌باشد.

 ۳.  نظریه «قدرت هوایی» جولیو دوئه (دهه ۱۹۲۰)

 دوئه معتقد است که در جنگ‌های آینده، برتری هوایی و بمباران راهبردی مراکز حیاتی، صنعتی و روانی دشمن، سریع‌ترین و مؤثرترین راه برای فروپاشی اراده ملی و کسب پیروزی قاطع بدون نیاز به درگیری زمینی گسترده است. به نظر می‌آید، آمریکا در حملات اولیه فوریه ۲۰۲۶ ، دقیقاً بر اساس همین آموزه، پل‌های مواصلاتی، مدارس (به بهانه استقرار نیروهای مردمی) و سامانه‌های راداری ایران را هدف گرفت، اما پراکنده‌سازی و استتار تجهیزات در تاسیسات زیرزمینی و غارهای طبیعی، اثربخشی بمباران‌ها را به حداقل رساند. با این‌حال، مهم‌تر از آن، بمباران مدارس و پل‌ها نه تنها «اراده ملی» را نشکست، بلکه موجی از خشم داخلی را ایجاد کرد که به افزایش بی‌سابقه نیروهای داوطلب (جانفدا) در تیرماه ۱۴۰۵ انجامید. دوئه هرگز محاسبه نکرده است که بمباران زیرساخت‌های شهری در عصر شبکه‌های اجتماعی، می‌تواند به «شکست تصویری» برای بمباران‌کننده تبدیل شود و افکار عمومی جهان را علیه او بسیج کند.

 ۴.  نظریه «ارگانیسم دولتی و فضای حیاتی» فریدریش راتزل(۱۸۹۷)

 این نظریه، دولت را موجودی زنده می‌داند که برای بقا به گسترش سرزمینی (فضای حیاتی) نیاز دارد و مرزها را صرفاً خطوط موقتی برای رشد جمعیت و دسترسی به منابع قلمداد می‌کند. این نظریه که برای توجیه توسعه‌طلبی طراحی شده است، در برابر ماهیت تدافعی-بازدارنده ایران در تیرماه ۱۴۰۵ کاملاً ناکارآمد است، زیرا، ایران به‌دنبال «گسترش قلمرو» نبود، بلکه به‌دنبال «تثبیت خط قرمز» خود یعنی تضمین حق حاکمیت بر کرانه‌های شمالی تنگه بود. در واقع، «فضای حیاتی» ایران در این جنگ، نه به‌معنای افزودن بر خاک، بلکه به‌معنای نفی حضور فیزیکی دشمن در فاصله ۳۳ مایلی سواحل جنوبی تعریف شد. راتزل نمی‌تواند تحلیل کند که چرا یک کشور از پذیرش پیشنهاد آمریکا برای «اداره مشترک تنگه» در اسلام‌آباد سر باز زد، زیرا او «اراده هویتی» و «مقاومت غیرگسترش‌طلبانه» را در منطق خود تعریف نکرده است.

نظریه‌های جدید، عوامل کلیدی و نقد آن‌ها در بستر جنگ ۱۴۰۴-۱۴۰۵

 ۱.  نظریه «ژئواکونومی» ادوارد لوتواک (۱۹۹۰)

 لوتواک بر این باور است که در دوران پساجنگ‌سرد، ابزارهای اقتصادی (تحریم، تعرفه، قیمت‌گذاری انرژی و زنجیره تأمین) جایگزین ابزارهای نظامی شده‌اند و کشورها ترجیح می‌دهند جنگ را بر روی تابلوهای بورس و میزهای مذاکره تجاری به پیش ببرند.

 با شروع جنگ رمضان ۱۴۰۴، ایران با «سلاح‌سازی» قیمت نفت از طریق ایجاد محدودیت بر تنگه هرمز، موجب تورم بویژه در سوخت و محصولات وابسته نفتی، دراروپا و آمریکا شد و طرفین را به سمت تفاهم سوق داد. اما در تیرماه ۱۴۰۵ که تفاهم اسلام‌آباد نقض شد، مشاهده کردیم که منطق اقتصادی به‌تنهایی نمی‌تواند مانع از شلیک موشک شود. از سوی دیگر نیز، آمریکا با وجود ابزارهای تحریمی گسترده، نتوانست جلوی فروش نفت ایران از طریق مکانیسم‌های تهاتر با چین (تسویه به یوآن و طلا) را بگیرد. نقد اساسی برنظریه لوتواک این است که او لایه نظامی را دست‌کم می‌گیرد؛ در تیرماه ۱۴۰۵، وقتی موشک‌های ایران به سمت پایگاه‌های آمریکا در بحرین شلیک شد، قیمت نفت از کنترل خارج شد. لذا، ژئواکونومی نمی‌تواند پیش‌بینی کند که در نقطه اوج بحران، وقتی زور فیزیکی دوباره حاکم می‌شود ، اقتصاد، خود قربانی زور نظامی می‌گردد.

 ۲.  نظریه «برخورد تمدن‌ها» ساموئل هانتینگتون (۱۹۹۳)

 هانتینگتون معتقد است خطوط اصلی مناقشات آینده نه بر سر ایدئولوژی یا منافع ملی، بلکه بر سر هویت‌های فرهنگی و مذهبی (تمدن غرب، اسلام، کنفوسیوس و…) خواهد بود و شکاف‌های تمدنی جایگزین رقابت‌های شرق و غرب می‌شوند. با این‌حال، در جریان آتش‌بس اسلام‌آباد، بسیاری از کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارس که در «تمدن اسلامی» با ایران هم‌سو هستند، نه تنها از ایران حمایت نکردند، بلکه با پذیرش نقش میانجی (عمان و قطر) و حتی تأمین مالی بخشی از هزینه‌های ائتلاف آمریکایی، نشان دادند که منافع ملی (ترس از اختلال در صادرات نفت خود) بر همبستگی تمدنی غلبه دارد. از سوی دیگر، هند و ژاپن که در تمدن‌های غیراسلامی قرار دارند، به‌دلیل نیاز مبرم به انرژی، فشار مضاعفی بر آمریکا برای پایان دادن به جنگ آوردند. نقد هانتینگتون این است که او «انعطاف‌پذیری دیپلماسی اقتصادی» را در برابر خطوط تمدنی نادیده می‌گیرد و نمی‌تواند توضیح دهد که چرا در تیرماه ۱۴۰۵، اتحادیه اروپا با وجود اختلافات تمدنی با ایران، پیشنهاد برقراری منطقه امن دریایی با مشارکت چین را ارائه داد.

 ۳.  ژئوپلیتیک انتقادی (فوکو، ادوارد سعید و اواتال)

 این رویکرد به‌جای جغرافیای فیزیکی، بر گفتمان و روایت تمرکز دارد و بررسی می‌کند که قدرت‌ها چگونه با بازنمایی فضا (مثلاً نام‌گذاری خلیج‌فارس، یا برچسب «تروریست» و «مدافع نظم») در ذهن مخاطبان، مشروعیت نظامی و اقتصادی خود را می‌سازند. به‌باور فوکو، قدرت یک مفهوم ساده ابلاغی از بالا به پایین نیست، بلکه در شبکه‌ای از روابط و گفتمان‌ها جاری می‌شود.[۵] بر اساس وقایع این جنگ، علی‌رغم اینکه دولت آمریکا در فوریه ۱۴۰۴ با روایت «عملیات بشردوستانه برای آزادی کشتیرانی» موفق شد شورای امنیت را تا حدی اقناع کند، اما در تیرماه ۱۴۰۵، تصاویر پل‌های ویران و مدارس بمباران‌شده که در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌چرخید، یک‌باره گفتمان آمریکا را به «جنگ‌افروزی و کودک‌کشی» تغییر داد. بر اساس نظرسنجی مرکز پژوهش پیو در مارس ۲۰۲۶، حدود ۶۱ درصد از آمریکایی‌ها اقدام نظامی کشورشان علیه ایران را تأیید نمی‌کردند و ۵۴ درصد معتقد بودند که این درگیری حداقل شش ماه دیگر ادامه خواهد یافت. با این‌حال، نقد اساسی این است که در لحظه اصابت موشک به یک ناو یا سقوط یک فروند جنگنده، «واقعیت عینی» بر «برساخت گفتمانی» غلبه می‌کند.

تلفیق نظریه‌ها برای تشریح دو مرحله جنگ (اسفند و تیرماه)

 با آشکار شدن نقاط قوت و ضعف هر نظریه که پیشتر بیان شد، اکنون می‌توانیم یک مدل تلفیقیِ تعاملی ترسیم کنیم که در آن چهار لایه، سرنوشت جنگ را در دو برهه حساس رقم زدند:

 لایه اول: میدان نبرد فیزیکی و گلوگاه‌های کلاسیک

 در فوریه ۱۴۰۴، آمریکا دقیقاً بر اساس آموزه‌های ماهان و دوئه، حمله را با بمباران سامانه‌های پدافندی و پل‌های مواصلاتی آغاز کرد تا عبور زمینی و دریایی را برای ایران مختل کند. ایران نیز با الهام از جغرافیای ساحلی (اسپایکمن)، بلافاصله تمرین بستن تنگه را با شلیک موشک‌های دوربرد به سمت اهداف نزدیک شروع کرد. جنگ با حملات هوایی آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه (۹ اسفند ۱۴۰۴) آغاز شد و تهران عملاً تنگه هرمز را به روی کشتیرانی تجاری بست. این لایه اول، زمینه‌ساز «آتش‌بس اسلام‌آباد» شد، چرا که آمریکا متوجه شد بمباران‌ها نه تنها تنگه را باز نمی‌کند، بلکه پایگاه‌هایش را به اهداف آسانی برای موشک‌های ایران تبدیل کرده است.

 لایه دوم: سلاح‌سازی شریان‌های انرژی و معادلات مالی

 درست پس از حملات فوریه، لایه دوم (ژئواکونومی) فعال شد. قیمت نفت از ۶۰ به نزدیک ۱۲۰ دلار جهش کرد. بر اساس گزارش EIA، در سه‌ماهه اول ۲۰۲۶، جریان نفت از تنگه هرمز به ۱۴.۶ میلیون بشکه در روز کاهش یافت که نسبت به سال قبل نزدیک به ۳۰ درصد افت داشت. در مذاکرات اسلام‌آباد، این لایه بود که طرفین را پای میز کشاند؛ چرا که چین و هند که ۷۰ درصد نفت خود را از همین منطقه تأمین می‌کنند، به‌عنوان لابی‌های پشت‌پرده، خواهان توقف جنگ شدند. تفاهم‌نامه ۱۴ ماده‌ای اسلام‌آباد در ژوئن ۲۰۲۶ (خرداد ۱۴۰۵) به امضای الکترونیکی روسای‌جمهور دو کشور رسید و بر اساس آن، ایران متعهد شد تنگه هرمز را بازگشایی کند و آمریکا نیز محاصره دریایی را بردارد[۶]. با این‌حال، در تیرماه ۱۴۰۵، وقتی طرفین تفاهم را نقض کردند، این لایه از کنترل خارج شد و بازار نفت به تلاطمی بی‌سابقه دچار گردید که حتی پیش‌بینی‌های لوتواک را نیز به چالش کشید. ابهام در بند ۵ تفاهم‌نامه که ایران را موظف به «ترتیبات لازم با نهایت تلاش برای عبور امن کشتی‌های تجاری» می‌کرد، به تفسیرهای متضاد انجامید و بهانه‌ای برای نقض آتش‌بس شد.

 لایه سوم: خلأ فناورانه و جنگ نامتقارن (نوسازی نظریه کلاسیک)

 در فاصله فوریه تا تیرماه، ایران با استفاده از پهپادهای پیشرفته و موشک‌های فراصوت (که در لایه سوم تعریف می‌شوند)، توانست در چند نوبت، برتری هوایی و دریایی آمریکا را خنثی کند. تحلیلگران شرکت اطلاعات دریایی Windward، درگیری‌های این هفته را «جدی‌ترین تشدید درگیری از زمان مرحله آغازین آن در اواخر فوریه و اوایل مارس» توصیف کردند. ایران در تیرماه ۱۴۰۵ با حمله به سه نفتکش در مسیر کشتیرانی تحت حمایت آمریکا، تلاش کرد کنترل کریدور جنوبی را نیز به دست گیرد. نقطه اوج این لایه زمانی رخ داد که ایران با شلیک موشک‌های پیشرفته، عملاً ثابت کرد که فناوری ارزانِ نامتقارن، می‌تواند گران‌ترین تجهیزات جنگ کلاسیک را به ماشین‌های زنگ‌آلود تبدیل کند.

 لایه چهارم: نبرد روایت‌ها، افکار عمومی و فشارهای سیاسی

 این لایه بیشترین تأثیر را در شکست تفاهم اسلام‌آباد داشت. آمریکا اعلام کرد ایران با نقض آتش‌بس، عهدشکنی کرده و ایران نیز تصاویر مدارس بمباران‌شده فوریه را دوباره روایت کرد. بر اساس نظرسنجی مرکز پیو در آوریل ۲۰۲۶، حدود ۶۰ درصد از آمریکایی‌ها معتقد بودند که استفاده از نیروی نظامی علیه ایران تصمیم اشتباهی بوده است و ۴۹ درصد از آن‌ها اعتماد چندانی به مدیریت این بحران نداشتند[۷]. با اینحال، نکته کلیدی در بازخورد این لایه به لایه‌های دیگر است: فشار افکار عمومی در آمریکا که ناشی از تصاویر تلفات بالای نظامی در تیرماه بود، فرماندهی را مجبور به کاهش حملات هوایی کرد، اما همین کاهش حملات، توسط ایران در لایه چهارم به‌عنوان «ضعف و فرار آمریکا» روایت شد که باعث افزایش جسارت ایران در شلیک موشک‌های جدید گردید. این چرخه معیوب بازخوردی، دقیقاً نشان‌دهنده ناکامی هر نظریه‌ای به‌تنهایی در تحلیل بحران است.

نتیجه‌گیری

 در جمع بندی می‌توان چنین بیان داشت که اگرچه، یک تخاصم یا جنگ را نمی‌توان بصورت تک بعدی تحلیل نمود و نیاز است ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، تجاری و حتی لابی وگروه‌های فشار داخلی و خارجی مورد بررسی قرار گیرند. با اینحال ، جنگ ایران و آمریکا در سال‌های ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵، بر خلاف بسیاری از نظریات پایه ژئوپلتیکی، ماهیت چندلایه و سیال خود را به نمایش گذاشت. حملات اولیه آمریکا به مدارس و پل‌ها، ثابت کرد که نظریه‌های کلاسیک (به‌ویژه قدرت هوایی دوئه) با وجود فاکتورهای محکمی مانند بمباران راهبردی، در برابر تاب‌آوری اجتماعی و جنگ نامتقارن، کارایی خود را از دست داده‌اند. آتش‌بس اسلام‌آباد نیز نشان داد که ابزارهای ژئواکونومی (لوتواک) می‌توانند برای مدتی کوتاه، زور را از میدان به بیرون ببرند، اما نقض تفاهم در تیرماه ۱۴۰۵ ثابت کرد که بدون کنترل لایه‌های نظامی و فناورانه، هرگونه توافق اقتصادی «شکننده و موقتی» است. ابهامات تفاهم‌نامه ۱۴ ماده‌ای اسلام‌آباد، به‌ویژه در خصوص نحوه مدیریت تنگه و سرنوشت برنامه هسته‌ای ایران، از عوامل اصلی فرسایش آتش‌بس بود.

 در نهایت، مدل تلفیقیِ چهارلایه‌ای به‌خوبی تبیین می‌کند که برنده نهایی این جنگ هیچ‌کدام از طرفین نبود. آمریکا نتوانست تنگه را به‌طور کامل باز کند و ایران نیز نتوانست بستن کامل تنگه را تحمل کند، چرا که اقتصاد خودش نیز وابسته به همان شریان بود. گزارش‌ها نشان می‌دهد که در جریان آتش‌بس، روزانه بین ۱۵ تا ۱۸ میلیون بشکه نفت از تنگه عبور می‌کرد و مجموعاً حدود ۳۵۰ میلیون بشکه از این آبراه ترانزیت شد. آنچه در میان‌مدت به یک «آتش‌بس اجباری» منجر شد، نه برتری نظامی (کلاسیک) و نه کارآمدی اقتصادی (نوین)، بلکه توانایی در مدیریت حلقه‌های بازخورد بین این چهار لایه بود. درس بزرگ این جنگ برای نظریه‌پردازان ژئوپلیتیک این است که در قرن بیست‌ویکم، «جغرافیا» به‌تنهایی و «اقتصاد» به‌تنهایی سرنوشت‌ساز نیست؛ بلکه «نحوه تفسیر جغرافیا با ابزارهای فناورانه و روایت‌پردازی آن در افکار عمومی» است که مسیر تاریخ را رقم می‌زند؛ مسیری که در آن، پیروزی پایدار از آنِ کشوری است که بتواند فضای قدرت را در این چهار میدان هم‌زمان هدایت کند.

 

منابع:

 [۱] خبر گزاری مهر .(۲۰۲۶, May 11). تأثیر ژئوپلیتیک تنگه هرمز بر پارادایم جدید سیاست‌گذاری انرژی جهانی.

 [۲] U.S. Energy Information Administration (EIA). (2026, May). Oil flows through Strait of Hormuz fall nearly 30% in first quarter.

 [۳] Mackinder, H. J. (1904). The Geographical Pivot of History. The Geographical Journal, 23(4), 421-437.

 [۴] Spykman, N. J. (1944). The Geography of the Peace. Harcourt, Brace and Company

 [۵] Ó Tuathail, G. (1996). Critical Geopolitics: The Politics of Writing Global Space. University of Minnesota Press.

 [۶] Pew Research Center. (2026, April 7). Gas Prices Are Americans’ Top Concern in Iran War.

 

 [۷] BBC News. (2026, July 14). Strait of Hormuz remains a fault line as Iran and US drift back into war. By Lyse Doucet

لینک کوتاه : https://www.iras.ir/?p=14358
  • نویسنده : بابک بوذری، دانشجو دکتری مطالعات روسیه دانشگاه تهران
  • منبع : موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)
  • 3 بازدید

برچسب ها

ثبت دیدگاه

انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

برچسب ها
آسیای مرکزی،روسیه،اوکراین آفریقا،روسیه آمریکا،روسیه،تحریم ارمنستان،باکو،ترکیه،ایران افغانستان،طالبان،قدرت اوراسیا،ایران،تجارت اوکراین،آمریکا،روسیه اوکراین،روسیه،آمریکا،جنگ اوکراین،روسیه،جنگ ایران،آذربایجان ترکیه،زلزله ترکیه،زلزله،امنیت رشت،روسیه،ایران،آستارا روسیه،اعراب،اوکراین روسیه،اوکراین،آمریکا روسیه،ایبورسک روسیه،ایران روسیه،ایران،اتحاد روسیه،ایران،تجارت روسیه،تاجیکستان روسیه،خاورمیانه روسیه،خاورمیانه،آفریقا روسیه،دریای سرخ روسیه،سند،سیاست روسیه،سیاست خارجی غلات،روسیه،اوکراین قزاقستان،ازبکستان قزاقستان،انتخابات قطار، ریل نفت،روسیه،آذربایجان هند،چین،بالون چین،آمریکا چین،آمریکا،بالن چین،اوکراین،جنگ،ر.سیه چین،ایران چین،ایران،اوکراین،روسیه چین،ایران،رئیسی چین،ایران،عربستان چین،ترکیه،روسیه،آسیای مرکزی چین،روسیه چین،روسیه،اوکراین چین،روسیه،ایران چین،هند چین،هژمونی،غرب چین،پاکستان،هند،هسته ای