تاریخ : دوشنبه, ۸ تیر , ۱۴۰۵ 14 محرم 1448 Monday, 29 June , 2026

از وایکینگ‌ها تا سکاها: از بلوک و گومیلیوف تا پوتین

  • ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۲:۱۷
از وایکینگ‌ها تا سکاها: از بلوک و گومیلیوف تا پوتین
در قرن بیستم، سکایی‌گرایی بر موج انقلاب بزرگ روسیه پدید آمد و روح سرکوب‌ناپذیر آن را از نظر زیبایی‌شناختی تجسم بخشید

#اختصاصی

نویسنده: الکسی سیننکو

متن مصاحبه الکسی سیننکو با الکسی والریویچ جرمانت، سیاستمدار، فیلسوف و نظریه پرداز بلاروسی، مدیر مرکز مطالعات و توسعۀ همگرایی قاره‌های «اوراسیای شمالی» و سردبیر مجلۀ «تاریخ و مدرنیته»

الکسی والریویچ، شما از طرفداران پروپاقرص نظریۀ سکایی هستید. با این حال، این نظریه برای بسیاری لبخند و سوءتفاهم به همراه دارد.

این بی‌جهت نیست. این لبخندهای طعنه‌آمیز اغلب ناشی از ناآگاهی و غرق بودن در جهالت تاریخی است. همچنین ناشی از تمایل به منطبق کردن تاریخ اسلاوی و اوراسیاییِ ما با الگوهای غربی است. گذشته از این، بسیاری از مورخان برای چندین قرن، «نظریۀ نورمن» را به ما تحمیل کرده‌اند. در حالی که در واقعیت، دانش علمی و غیرعلمی زیادی درباره سکاها انباشته شده، مسئله اصلی در انتشار و همگانی کردن آن است. به نظر من، بحث درباره ریشه‌های مردم روس، اسلاوها به طور کلی، و دیگر مردمان اوراسیایی در بستر سکایی یعنی در بستر جهان بزرگ سکایی-سیبری، به هیچ وجه بسته نیست، هرچند آنهایی که غرب‌زدگی خود را به عنوان یک اصل مسلم علمی جا می‌زنند، دوست داشته باشند غیر از این باشد.

از کودکی ما بازی وایکینگ‌ها را می‌کردیم و حالا هم با لذت فیلم‌هایی را می‌بینیم که ظاهرا درباره خیرخواهان و مربیان ماست. اما مثلا شما درباره سکاها چه می‌توانید به من بگویید؟

راستش، مرا به بن‌بست کشاندید. غیر از آن سطرهای معروف شعر «سکاها» از الکساندر بلوک که: «آری، سکاها ماییم! آری، آسیایی‌ها ماییم، با آن چشمانِ بادامی و حریص»، احتمالا به خاطر آوردن چیز دیگری سخت است. همچنین تازگی‌ها گفته رئیس‌جمهور روسیه، ولادیمیر پوتین هم به گوش می‌رسد که: «هون‌ها، سکاها… هر نامی که آن موقع داشته‌اند، نیاکان ما هستند».
برخی از معاصران ما شروع کرده‌اند تاریخ روسیه را از سال ۱۹۹۱ محاسبه کنند. پیش از آن کسانی بودند که آغاز آن را به سال ۱۹۱۷ نسبت می‌دادند. در سخنان ولادیمیر ولادیمیرویچ پوتین آن حقیقتی نهفته است که اغلب نادیده گرفته می‌شود: تداوم تمدنی روسیه بسیار فراتر از هزار سال اخیر است. حداقل باید آن را از دورۀ سکایی آغاز کنیم، و شاید حتی زودتر، از دورۀ آرکائیم*.

سکاها بارزترین تصویری هستند که این تداوم را به شکل مستند و مادی به ثبت رسانده است. نه فقط تداوم زمانی، بلکه فضایی و مردم‌شناختی. چراکه سکاها در اصل به نوعی نیاکان و آباء و اجدادی هستند – از نظر ژنتیکی، زبانی، فرهنگی، اسطوره‌ای و معیشتی – برای اکثر مردمان شمال اوراسیا: ایرانی‌ها، اسلاوها، ترک‌ها، فنلاندی-اوگری‌ها، مردمان قفقاز و سیبری. روسیۀ امروز از نظر جغرافیایی و ژئوپلیتیکی، ادامه همان سکایی بزرگی است که از دانوب تا اقیانوس آرام امتداد داشت.

چرا ما در کودکی بازی وایکینگ‌ها را می‌کردیم، نه سکاها را؟

اگر تمدن غرب با تمام توان تلاش می‌کند خود را تقویت کند، ما داریم تمدن خود را از دست می‌دهیم، که یکی از دلایل آن فقدان توالی تاریخیِ اصیل است. «نورمن‌ها» محکم در ذهن‌ها جای گرفته‌اند و این نظریه را در جامعۀ ما تکثیر کرده‌اند. متناقض‌ است، اما سال‌های سال تاریخِ خودِ ما را دیگران نوشتند و روی طبق به ما تقدیم کردند. و ما این را بلعیدیم، سال‌ها به مسیر غرب‌گرایی پایبند بودیم و مفهوم توسعۀ اوراسیایی را به حاشیه راندیم.

در عین حال، ضرورت داشتن بنیادهای تاریخی آشکار است. همه ریشه‌های خود را می‌جویند، گاه تا مرز زوالِ کاملِ تاریخی و منطقی پیش می‌روند. مثل اینکه خود را اصل و نسب جهان بدانند، مانند آنجا که ملت‌های بومی شروع به راندن «بیگانگان» از قلمرو و زندگی عمومی خود می‌کنند. جمهوری‌های بالتیک نمونۀ این قضایا هستند.

حاکمیت واقعی بدون حاکمیت در جهان‌بینی ممکن نیست. یعنی بدون ریشه‌دار کردن تصویری از گذشته، حال و آینده در خاک خودمان. سکایی‌گرایی یک ایدۀ بزرگ وحدت‌بخش است که هر ملتی در فضای ما می‌تواند جایگاهی برای خود در آن بیابد. به نظر من، برای سکایی‌گرایی به عنوان نظریه‌ای که ملت‌های تمدن ما را به هم پیوند می‌زند، هیچ جایگزینی وجود ندارد.

فضایی که در آن زندگی می‌کنیم – اتحادیه اوراسیایی، روسیه-اوراسیا – از دیرباز سکائیه نام داشته است. پس از آن سارماتیه، تاتاریه و در نهایت روسیه. نظریۀ سکایی ریشه‌ای عمیق دارد. از آن دوران‌های بسیار دور، مدارک و آثار چندانی برجای نمانده، اما با این حال، ذره‌ذره آنها را جمع می‌کنیم.

پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، حوزۀ تمدنی ما از هم پاشیده شد. اکنون پایه‌های ایدئولوژیک روشن و مشخصی برای اتحاد کشورهای مستقل وجود ندارد. بخش اروپایی و آسیایی فضای پساشوروی از هم جدا شده‌اند. قبلاً حزب و ایدئولوژی ما را پیوند می‌داد، اما امروز هیچ چیز قلمروهای ما را به هم نمی‌پیوندد.

این پرسش شما نظر مرا تأیید می‌کند. در شرایط کنونیِ شکاف جهان، اتحاد تمدن ما به اندازه هوا ضروری است. اما به طرز متناقض‌نمایی، نظریۀ اوراسیایی باز هم اروپا و آسیا را از هم جدا می‌کند، در حالی که سکاها به عنوان نیاکان کهن ما و بومیان (ساکنان اصلی) ما را متحد می‌کنند. و نه به طور مصنوعی، بلکه از نظر تاریخی. ما ریشه‌های مشترک داریم.

سکاها تمدن خود را در عصر برنز، ۲۵۰۰ سال پیش از میلاد آغاز کردند و ریشه از آرکائیم در اورال می‌گیرند. آنجا درز تمدنی است که اروپا و آسیا را به هم می‌دوزد. جالب اینکه دقیقا همانجا ارابه‌های جنگی ساخته شد. و بی‌جهت نیست که آن دوره را «عصر ارابه‌رانان» می‌نامند.

«نظریۀ نورمن» ما را در اروپا در جایگاهی وابسته و تحت انقیاد قرار می‌دهد. گویی آنها «دانه‌های پیشرفت و توسعه» را در «منطقۀ دورافتادۀِ عقب‌ماندۀ» ما پاشیده‌اند. نتیجه این می‌شود که قلمروهای ما از نظر تاریخی زمینِ آنهاست؛ غرب به طور پیوسته و مداوم نظریه‌های خود را به این سمت سوق می‌دهد. اما تمدن در نزد ما پدید آمد، از شرق آمد. کافی است به گوردخمه‌های سکایی نگاه کنید که قدیمی‌ترین آنها، به طور تصادفی، در تووا** قرار دارد – این گوردخمه‌ها در این فضاها نفوذ کرده‌اند و جزء لاینفک چشم‌انداز فرهنگی بشریت شده‌اند.

هر تمدنی پیش از خود یک اصل و یک بنیاد دارد. اروپایی‌ها بنیاد دارند – قارۀ خودشان را با اهالی یونانی، وایکینگ‌ها و غیره. ما را دولتمداری تاریخی، نیاکان و آباء و اجدادمان که اوراسیای چندملیتی را پیوند می‌زند، متحد می‌کند.

از سکاها دانشی باستانی برجای مانده که در افسانه‌ها و اسطوره‌های اقوام کاملا متفاوت اوراسیا حفظ شده است: دانش ارتباط با مکان و مکان‌های قدرت، پیوند ظریف با حیوانات و کیهان، همچنین توانایی‌های منحصربه‌فرد در درک جهان و اتصال به کانال‌های انرژی آن. به برکت این علم دیرینه، سکاها به پیروزی‌های باورنکردنی در امور نظامی دست یافتند، ادیان شناخته‌شده برای ما را صورتبندی کردند، و قوانین بزرگ جهان را که در آثار «سبک جانوری» سکایی رمزگذاری شده، کشف کردند. سکاها کوچ‌نشین بودند، بنابراین حرکت برایشان حالت طبیعی بود.

بسیاری از واژه‌های سکایی در زبان‌های اسلاوی شرقی، آسیایی و حتی غربی باقی مانده است. برای صدها سال، آفرینندگان را به باززنده‌سازی این دورۀ آتشین الهام بخشیده‌اند. سکاها با کلاه‌های خود – شبیه بودیونوفکا*** – و بر روی ارابه‌های جنگی خود، استپ‌ها، کوهستان‌ها و جنگل‌ها را فتح می‌کردند و در تمام فضای اوراسیا – که ایران، مغولستان و چین نیز بخشی از آن بودند – نفوذ می‌کردند.

شما مدت زیادی است که جهان سکایی را مطالعه می‌کنید. انبوهی از سفرهای اکتشافی، کنفرانس‌های علمی، کتاب‌ها در این زمینه. آیا مکاتب علمی وجود دارد و مشعل تاریخ را از چه کسی تحویل گرفته‌اید؟

پنهان نمی‌کنم که در ابتدا خود من هم با شک به این نظریه نگاه می‌کردم. اما با غرق شدن در تاریخ‌نگاری، آشنایی با منابع ادبی و آثار باستانی، این جهان شگفت‌انگیز بیش از پیش برایم گشوده شد. برایم قابل فهم شدند: الکساندر بلوک، سرگئی یسنین، والری بریوسف، پیتر ساویتسکی، نیکولای تروبتسکوی، لو گومیلیوف – همگی عمیقاً درگیر این مبحث بوده‌اند. هر چیزی که برای ما ناشناخته است، شایستۀ طعنه نیست. بگویم که سکایی‌گرایی اصیل‌ترین و ریشه‌دارترین مکتب فکری، روشنفکری و آوانگارد فرهنگی روسیه است.

در قرن بیستم، سکایی‌گرایی بر موج انقلاب بزرگ روسیه پدید آمد و روح سرکوب‌ناپذیر آن را از نظر زیبایی‌شناختی تجسم بخشید؛ بر پیدایش اوراسیاگرایی به عنوان یک جهت بزرگ در دانش ژئوپلیتیکی، تاریخ‌فلسفی و فرهنگ‌شناختی روسیه تأثیر گذاشت.

در سال ۱۹۱۶، «سوئیت سکایی» به رهبری خود پروکفیف با پیروزی در تالار ماریینسکی اجرا شد. دقیقا از همین نقطه بود که در محافل روشنفکری (شاعران و روزنامه‌نگاران) به زودی گفتگوی جدی درباره عنصر غیراروپایی در فرهنگ معاصر روسیه آغاز شد. در روزگار ما، جنبش «سکاهای نو» در سال ۲۰۱۱ در سن‌پترزبورگ باز زنده شد و در رأس آن، پاول ظریف‌اولین، نویسنده، قوم‌نگار و جهانگرد قرار داشت. سکاهای امروزی در واقع وارثان و ادامه‌دهندگان مستقیم سنت‌های دیروز هستند.

آیا نمونه و الگوی امروزی برای سکاها وجود دارد؟
پژوهشگران پدیدۀ فرهنگی «سکایی‌گرایی» خاطرنشان می‌کنند که سکاها در بحرانی‌ترین و سرنوشت‌سازترین لحظات تاریخ روسیه، به ویژه در دوره‌های خطری که کشور را تهدید می‌کند، ظهور می‌یابند. برای مثال، در اوایل قرن دوازدهم، در «وقایع‌نامه سال‌های گذشته»، «سکایی بزرگ» به قبایل اسلاوی شرقی و فنلاندی اشاره دارد که در جریان لشکرکشی شاهزاده اولگ به تزارگراد (قسطنطنیه) به دست روسیه متحد شدند. در خلال جنگ میهنی ۱۸۱۲، ناپلئون از تاکتیک سکایی روس‌ها سخن گفت که دشمن را به مسکو در حال سوختن کشاندند.

سکاهای امروزی، سکاهای نو، مردمانی پاسیونار (پرشور و پرانرژی) هستند: میهندوستانِ فعال، پویا و ایده‌پرور روسیه-سکائیه. ما کسانی هستیم که باید دوران کوچ‌نشینی کیهانی را که توسط هموطن بزرگمان یوری گاگارین آغاز شد، ادامه دهیم. بدیهی است که سکاهای نو از رویدادهای سرنوشت‌ساز امروزی نیز کنار نمانده‌اند. برای نمونه، در منطقۀ عملیات ویژه (منظور جنگ اوکراین)، گردان داوطلب قزاق «سکا» فعال است که بر اصول برادری سکایی، دوستی ملت‌ها و وحدت ادیان سنتی برای پیروزی نیروهای روشنایی و خیر بنا شده است.

 

· *آرکائیم: محوطه باستانی تمدنی در اورال جنوبی مربوط به عصر برنز.
· **تووا: جمهوری تووا در جنوب سیبری، روسیه.
· ***بودیونوفکا: کلاه پارچه‌تی سنتی سربازان ارتش سرخ.

لینک کوتاه : https://www.iras.ir/?p=13933
  • نویسنده : الکسی سیننکو
  • منبع : https://www.mk.ru/social/2026/02/09/ot-vikingov-k-skifam-ot-bloka-i-gumileva-vplot-do-putina.html
  • 92 بازدید

برچسب ها

ثبت دیدگاه

انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

برچسب ها
آسیای مرکزی،روسیه،اوکراین آفریقا،روسیه آمریکا،روسیه،تحریم ارمنستان،باکو،ترکیه،ایران افغانستان،طالبان،قدرت اوراسیا،ایران،تجارت اوکراین،آمریکا،روسیه اوکراین،روسیه،آمریکا،جنگ اوکراین،روسیه،جنگ ایران،آذربایجان ترکیه،زلزله ترکیه،زلزله،امنیت رشت،روسیه،ایران،آستارا روسیه،اعراب،اوکراین روسیه،اوکراین،آمریکا روسیه،ایبورسک روسیه،ایران روسیه،ایران،اتحاد روسیه،ایران،تجارت روسیه،تاجیکستان روسیه،خاورمیانه روسیه،خاورمیانه،آفریقا روسیه،دریای سرخ روسیه،سند،سیاست روسیه،سیاست خارجی غلات،روسیه،اوکراین قزاقستان،ازبکستان قزاقستان،انتخابات قطار، ریل نفت،روسیه،آذربایجان هند،چین،بالون چین،آمریکا چین،آمریکا،بالن چین،اوکراین،جنگ،ر.سیه چین،ایران چین،ایران،اوکراین،روسیه چین،ایران،رئیسی چین،ایران،عربستان چین،ترکیه،روسیه،آسیای مرکزی چین،روسیه چین،روسیه،اوکراین چین،روسیه،ایران چین،هند چین،هژمونی،غرب چین،پاکستان،هند،هسته ای