#اختصاصی
نویسنده: دکتر کامران کرمی، پژوهشگر مسائل خلیج فارس
در تحلیل اهمیت سفر نخستوزیر هند به امارات و دیدار او با محمد بن زاید آل نهیان میتوان از چارچوب بینامنطقهگرایی استفاده کرد که بر اساس آن مناطق با محوریت برخی بازیگران در راهبرد قدرتهای بزرگ و نوظهور ایفای نقش میکنند. بر اساس این الگو؛ امارات در حال تبدیل شدن به لنگرگاه چندلایه برای قدرتهایی مانند هند است که به دنبال تثبیت حضور خود در نظم در حال گذار جهانی هستند. در این چارچوب امارات برای هند نه صرفا یک شریک، بلکه یک گره راهبردی است که سه سطح ژئواکونومی، ژئوپلیتیک و ژئوکالچر را به هم پیوند میدهد و به هند امکان میدهد بدون ورود مستقیم به بحرانهای پرهزینه خاورمیانه، جایگاه خود را تثبیت کند.
در سطح تجاری و اقتصادی روابط هند و امارات را باید فراتر از الگوی کلاسیک صادرکننده انرژی و واردکننده تحلیل کرد. هرچند انرژی همچنان ستون اصلی این رابطه است؛ اما آنچه این پیوند را متمایز میکند، تبدیل شدن امارات به یک هاب چندمنظوره برای اقتصاد هند است. هند به عنوان یکی از بزرگترین اقتصادهای در حال رشد جهان با نیاز فزاینده به انرژی پایدار و متنوع سازی منابع خود به دنبال شرکایی است که علاوه بر تامین انرژی بتوانند امنیت عرضه و ثبات قیمت را نیز تضمین کنند. امارات در این میان با زیرساختهای پیشرفته صادرات انرژی و رویکرد عملگرایانه در بازارهای جهانی توانسته است این نقش را ایفا کند. اما اهمیت واقعی زمانی آشکار میشود که به نقش امارات در جذب و هدایت سرمایه توجه کنیم. دبی و ابوظبی به عنوان مراکز مالی منطقه بستری فراهم کردهاند که شرکتهای هندی بتوانند به بازارهای گستردهتر در غرب آسیا و آفریقا دسترسی پیدا کنند و در عین حال سرمایه گذاران اماراتی نیز در پروژه های زیرساختی و فناوری هند مشارکت کنند.
این رابطه اقتصادی در حال گذار از یک رابطه مکمل به یک رابطه درهم تنیده است، به این معنا که منافع دو طرف به گونه ای به هم گره خورده که هرگونه اختلال در یکی میتواند بر دیگری تاثیر بگذارد. برای مثال توسعه بنادر و کریدورهای حمل و نقل که با مشارکت اماراتیها در هند یا مشارکت هندیها در بنادر اماراتی صورت میگیرد، نشان دهنده شکلگیری یک شبکه لجستیکی مشترک است که به هر دو طرف امکان میدهد در زنجیرههای ارزش جهانی جایگاه بهتری کسب کنند. همچنین همکاری در حوزه انرژیهای تجدیدپذیر و فناوریهای نوین نشان میدهد که این رابطه صرفا به نفت محدود نمانده و به سمت آینده اقتصاد جهانی نیز جهت گیری کرده است. در چنین شرایطی سفر نخستوزیر هند به امارات را میتوان تلاشی برای تعمیق این پیوند ساختاری دانست که نه تنها نیازهای کوتاه مدت اقتصادی، بلکه اهداف بلندمدت توسعهای را نیز پوشش میدهد.
در سطح دوم و در سطح سیاسی و ژئوپلیتیک، اهمیت این سفر در بستر تحولات گسترده تر خاورمیانه قابل درک است. منطقهای که در سالهای اخیر شاهد بازتعریف ائتلافها و شکلگیری ابتکارات جدیدی بوده است. یکی از مهمترین این ابتکارات طرح کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا یا آیمک است که امارات در آن نقشی کلیدی ایفا میکند. این طرح که با هدف اتصال هند به اروپا از طریق شبکه ای از بنادر خطوط ریلی و زیرساختهای دیجیتال طراحی شده است، در واقع تلاشی برای ایجاد یک مسیر جایگزین در برابر کریدورهای سنتی و همچنین پاسخ به رقابتهای ژئوپلیتیک در سطح جهانی محسوب میشود.
در این میان امارات به دلیل موقعیت جغرافیایی و توانمندیهای زیرساختی به یک گره حیاتی در این کریدور تبدیل شده است. در این چارچوب، امارات در حال ایفای نقش یک بازیگر میانجی و تسهیلگر در نظم جدید منطقه ای است. این کشور با اتخاذ سیاست خارجی متوازن توانسته است روابط خود را با طیف گستردهای از بازیگران، از قدرتهای غربی گرفته تا کشورهای آسیایی و حتی برخی رقبای منطقه ای حفظ کند. این ویژگی برای هند که به دنبال حفظ استقلال راهبردی است، بسیار اهمیت دارد، زیرا به دهلی نو امکان میدهد بدون گرفتار شدن در رقابتهای دوقطبی از ظرفیتهای مختلف منطقه بهره ببرد. در شرایطی که تنشهای منطقهای از جمله رقابتهای ژئوپلیتیک و درگیریهای نظامی بر معادلات خاورمیانه سایه افکنده اند، امارات به عنوان یک شریک باثبات میتواند برای هند نقش یک نقطه اتکا را ایفا کند.
همچنین باید اضافه کرد که حضور هند در ابتکاراتی مانند آیمک صرفا اقتصادی نیست، بلکه ابعاد سیاسی و امنیتی نیز دارد. این حضور به دهلی نو امکان میدهد تا در شکل دهی به نظم آینده منطقه نقش ایفا کند و از حاشیه نشینی در برابر سایر قدرتها جلوگیری کند. در این مسیر امارات به عنوان یک شریک کلیدی میتواند دسترسی هند به شبکههای منطقه ای و بین المللی را تسهیل و به آن کمک کند تا جایگاه خود را در معادلات قدرت تثبیت کند. بنابراین دیدار نخست وزیر هند با بن زاید را میتوان بخشی از تلاش برای هماهنگ سازی مواضع و تقویت همکاری در این ابتکارات دانست.
در سطح ژئوکالچر هم امارات برای هند اهمیتی ویژه دارد. حضور بیش از چهار میلیون هندی در این کشور یک واقعیت اجتماعی است که پیامدهای عمیقی برای روابط دو کشور دارد. این جمعیت نه تنها نیروی کار مهمی برای اقتصاد امارات محسوب میشود، بلکه به عنوان پلی میان دو جامعه عمل میکند و ارتباطات انسانی فرهنگی و اقتصادی را تقویت میکند. این نوع پیوندهای اجتماعی میتوانند به عنوان سرمایه نرم در سیاست خارجی عمل کنند و به کشورها کمک کنند تا نفوذ خود را به شکلی پایدارتر گسترش دهند.
اما آنچه این بعد را برجستهتر میکند، ماهیت مدل حکمرانی امارات است. این کشور مسامحتا با اتخاذ یک رویکرد پلورالیستی تلاش کرده فضایی ایجاد کند که در آن تنوع مذهبی پذیرفته شود و از تبدیل شدن اختلافات هویتی به تعارضات سیاسی جلوگیری بعمل آید. این رویکرد در تقابل با برخی گفتمانهای ایدئولوژیک در منطقه قرار دارد؛ چه در قالب جریانهای اسلام سیاسی سنی با گرایشهای سلفی جهادی و اخوانی و چه در قالب اسلامگرایی شیعی برای هند که خود کشوری چندفرهنگی و چنددینی است، این مدل جذابیت زیادی دارد.
علاوه بر این حضور گسترده هندیها در امارات به دهلی نو امکان میدهد تا از طریق دیپلماسی فرهنگی و اجتماعی نفوذ خود را در منطقه تقویت کند، این نفوذ نه از طریق ابزارهای سخت، بلکه از طریق شبکه های انسانی و فرهنگی اعمال میشود که در بلندمدت میتواند تاثیرات عمیقی بر برداشتهای متقابل و حتی تصمیمگیریهای سیاسی داشته باشد. در این چارچوب امارات به عنوان یک فضای باز و نسبتا امن برای این نوع تعاملات نقش یک سکوی پرتاب را برای هند ایفا میکند.
در جمع بندی میتوان گفت که اهمیت سفر نخست وزیر هند به امارات را باید در پیوند این سه سطح تحلیل جستجو کرد؛ امارات برای هند نه فقط یک شریک اقتصادی یا سیاسی بلکه یک لنگرگاه چندبعدی است که امکان اتصال به شبکه های گسترده تر جهانی را فراهم میکند و به دهلی نو کمک میکند تا در نظم در حال تحول خاورمیانه و جهان جایگاه خود را تثبیت کند. این لنگرگاه بودن به معنای آن است که هند میتواند با اتکا به امارات حضور خود را در منطقه مدیریت کند، بدون آنکه درگیر پیچیدگیها و هزینه های مستقیم آن شود. همین امر است که این رابطه را به یکی از مهمترین محورهای سیاست خارجی هند در غرب آسیا تبدیل کرده است.









