#اختصاصی
نویسنده: حسن بهشتیپور، کارشناس ارشد روابط بینالملل و عضو شورای علمی ایراس
نسبت آرمانگرایی و عملگرایی در سیاست خارجی ایران، یکی از مناقشهبرانگیزترین موضوعات تحلیلی پس از جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران است. بسیاری از تحلیلها این دو را در تقابل محتوایی میبینند، اما بخش مهمی از این برداشت اشتباه ناشی از تعریف نادرست مفاهیم در فضای رسانهای ایران است. این یادداشت میکوشد با تفکیک «آرمانگرایی بهمثابه رویکرد نهادگرایانه در روابط بینالملل» از «جهتگیری ایدئولوژیک انقلابی» و نیز شفافسازی چیستی عملگرایی در چهارچوب رئالیسم، الگوی واقعی سیاست خارجی ایران را «عملگرایی مبتنی بر آرمانگرایی» معرفی کند. در این نگاه، آرمانها جهتگیری بلندمدت و مشروعیت داخلی فراهم میآورند و عملگرایی ابزارهای روزمره را برای رسیدن به این آرمان ها تنظیم میکند؛ هنر سیاست خارجی موفق نه حذف یکی به نفع دیگری، بلکه تلفیق آن دو در یک سیاست خارجی منسجم است.
۱. مسئله: دو واژه، چند جهان معنایی؟
در تحلیل سیاست خارجی ایران، «آرمانگرایی» و «عملگرایی» اغلب بهعنوان دو قطب متضاد یا دو رویکرد که با هم قابل جمع شدن نیستد، به کار میروند. این یادداشت ادعا میکند که بخش بزرگی از این مناقشات، ناشی از عدم تفکیک معنایی و کاربرد غیردقیق مفاهیم در روابط بینالملل است.
۲. آرمانگرایی: رویکرد یا جهتگیری؟
در ادبیات کلاسیک روابط بینالملل، آرمانگرایی (Idealism/Universalism) یک جهتگیری ایدئولوژیک انقلابی نیست، بلکه یک رویکرد نظری است که بیشتر در قالب لیبرالیسم سیاسی با تکیه بر موارد زیر صورتبندی می شود:
۱) نقش نهادها و سازمانهای بینالمللی در شکل دهی به آرمان ها
۲)امکان صلح از طریق قانون و خلع سلاح عمومی
۳) همکاری بینالمللی به مثابه ارزش ذاتی برای همه کشورها
این دیدگاه بر نظریه کانت و برنامه ۱۴ مادهای وودرو ویلسون استوار است.
اما در فضای رسانهای رایج در ایران، «آرمانگرایی» اغلب به جهتگیری ایدئولوژیک، انقلابی و بعضاً انزواگرا در برابر قدرتهای سلطه جو در جهان، تقلیل یافته است. این برداشت از «مفهوم» رایج در روابط بینالملل و محدود کردن آن به جهتگیری انقلابی در برابر سلطه خارجی ، موجب شده که حتی سیاستهای نهادگرایانه ایران (مانند عضویت در سازمان ملل، جنبش عدم تعهد یا تعامل با آژانس بینالمللی انرژی هستهای) نیز در چارچوب «آرمانگرایی ایدئولوژیک» برای ایران ، هزینهزا یا دستکم بی فایده معرفی شود.
در حالی که آرمانگرایی در روابط بینالملل امروز در ذات خود جهانگرا است، نه انزواگرا. خلط این دو در برخی تحلیلهای رسانهای، مانع از دیدن ظرفیتهای واقعی جهانی برای ایران در تعامل با سایر کشورهای جهان و نهادهای بینالمللی شده است.
۳. عملگرایی: تکنیک رفتاری در بستر رئالیسم
مفهوم مهم دیگری که در رسانههای ایران دچار برداشت غلط برای افکار عمومی شده، عملگرایی در سیاست خارجی است. این واژه در روابط بینالملل مفهوم خاص خود را دارد و نباید معادل «واقعبینی صِرف» یا «فرصتطلبی» تعریف شود. در چارچوب رئالیسم (به ویژه رئالیسم سیاسی اعم از تدافعی یا تهاجمی)، عملگرایی حداقل از سه شاخص عمده زیر برخوردار است:
۱) اولویتدهی به منافع نسبی (نه مطلق) یعنی منافع ملی قابل اشتراک با سایر کشورها است و نباید آن را مطلق دید. قرار نیست منافع ما در سایه نابودی یا نادیده گرفتن منافع دیگران تامین شود .
۲)تمایل به مذاکره و مصالحه برای کاهش هزینهها به معنای سازشکاری یا نادیده گرفتن قدرت ملی نیست، از این نگاه مذاکره بر هر نوع درگیری و تخاصم اولویت دارد و نباید از مذاکره با دشمن برای رفع جنگ یا برای حفظ دستاوردهای ناشی از مقاومت، چشم پوشی کرد.
۳)عملگرایی همچنین میتواند در چارچوب واقعگرایی تدافعی یا تهاجمی حسب ضرورت زمان و مکان بر اساس محاسبه مداوم توان ملی و بازدارندگی واقعی، جایگزین مذاکره و مصالحه از موضع قدرت در صورت ضرورت شود.
۴) برخلاف آنچه در بعضی از رسانههای داخلی مطرح میشود، هیچ منافاتی میان «جهتگیری آرمانگرا» (مثلاً حمایت از فلسطین) و «رفتار عملگرایانه» (مثلاً آتشبس موقت در جنگ تحمیلی) وجود ندارد، به شرط آنکه آرمانگرایی را نه به مثابه انزوا، بلکه به مثابه چارچوب معنایی بلندمدت برای رسیدن به منافع ملی اکثریت مردم جامعه در نظر بگیریم.
۵) برای رسیدن به اهداف و تامین منافع حداکثری ممکن، باید از ابزارهای متنوع (اقتصادی، دیپلماتیک، نظامی) به طور همزمان استفاده کرد.
۴. رابطه رئالیسم و ایدئولوژی در روابط بین الملل
هانس مورگنتا، پدر رئالیسم کلاسیک، معتقد بود ایدئولوژیها چارچوب نگرش رئالیستی را میپوشانند، اما اصالت ندارند. از این منظر، شعارهای آرمانگرایانه در سیاست خارجی ایران (مانند «صدور انقلاب» یا «حمایت از مستضعفین») را نباید برابر با «غیرعملگرایی» دانست، بلکه باید آنها را ابزارهای مشروعیتبخش برای منافع ملی ازجمله (بقای نظام، امنیت منطقهای، موازنه قدرت) تعریف کرد.
اما اگر ایدئولوژی چنان یکطرفه و درونی ارزیابی شود که تشخیص منافع ملی واقعی را مختل کند، آنگاه از یک «چارچوب» راهگشا و معنابخش به یک «قفل» گفتمانی تبدیل میشود که هیچ کلیدی آن را باز نمیکند.
باید توجه داشت منافع ملی در همه کشورها توسط حاکمیت تفسیر و در قالب گفتمان مسلط ترویج میشود. نباید در کف خیابان دنبال تعریف منافع ملی گشت، بلکه دقیقا باید توسط رهبری جامعه و نهاد تصمیمساز و تصمیمگیر مانند شعام در ایران تعیین و در جامعه ترویج شود.
۵. ائتلاف، همکاری، مشارکت بین ایران و سایر کشورها
نباید از یاد برد که ایران همچنان با بسیاری از کشورهای منطقه و جهان تنها در سطح «همکاری» (Cooperation) که نازلترین سطح روابط است؛ یعنی تنها بر سر یک یا چند موضوع مشخص هماهنگی موقت دارد.
در شرایطی که ایران با آنکه عضو بریکس و شانگهای شده است و دو پیمان مهم با روسیه و چین امضاء کرده است، اما هنوز به سطح «ائتلاف» با قدرتهای دیگر از جمله روسیه، چین نرسیده است. به نظر می رسد ایران می تواند دنبال بهره برداری از نتایج مقاومت همه جانبه در برابر دو قدرت متجاوز یعنی آمریکا و اسرائیل، در سطح منطقه و جهان یعد از پایان جنگ باشد. این مهم همچنان در سایه هماهنگی همه جانبه بین میدان، دیپلماسی و خیابان ، بدست می آید و می تواند از منطقه خلیج فارس آغاز شود .
پس از پایان جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران میتوان به دنبال « مشارکت» (Partnership) در سطح میانی با همسایگان خود در درجه اول و سپس با کشورهایی که پس از این به هر دلیل به واقعیتهای ژئوپلیتیک ایران در خلیج فارس و تنگه هرمز پی بردند؛ منافع مشترک چندوجهی را بدون تعهدات الزامآور نظامی و یا امنیتی جستجو و زمینه سازی کند.
ایران با نگاه واقعگرایی در طول سه یا پنج سال میتواند با هدف ایجاد «مشارکت راهبردی» با کشورهای همسایه به سوی تشکیل یک ائتلاف (Alliance) منطقهای، به صورت تدریجی حرکت کند. این مهم از یکسو به توافق ترک مخاصمه پایدار با آمریکا و از سوی دیگر امضای توافقنامه رسمی، با کشورهای منطقه و توسعه دادن همکاریهای سیاسی، امنیتی و دفاعی به صورت تدریجی با مشارکت جمعی برای تامین ثبات و امنیت، قابل دسترس است.
در نهایت اگر این مشارکت در منطقه شکل بگیرد و در اجرا هم موفق شود میتواند به یک ائتلاف همه جانبه با فرماندهی مشترک و تعهد دفاع متقابل بین کشورهای منطقه راهبردی خلیج فارس بینجامد و حتی با مشارکت کشورهایی نظیر پاکستان ، ترکیه و مصر توسعه یابد.
این ائتلاف منطقهای باید به گونهای تعریف شود که از یکسو مستقل از قدرتهای بینالمللی سلطهجو باشد و از سوی دیگر در تعارض با منافع آنها هم قرار نگیرد. برقراری چنین موازنهای، مانند بندبازی کردن بر روی دهانه آتش است.
علت اینکه کشورهای شورای همکاری در خلیج فارس هم نتوانستند طی چهار دهه گذشته به چنین ائتلاقی همه جانبه دست پیدا کنند، به فقدان سه عنصر کلیدی زیر باز میگردد:
- فراموش کردن عامل استقلال در برابر قدرتهای سلطه جو که منافع اسرائیل را بر منافع کشورهای منطقه اولویت میدهند.
- نادیده گرفتن گرفتن دو کشور تاثیرگذار در منطقه خلیج فارس یعنی ایران و عراق و دامن زدن به اختلافهای بیشتر طراحی شده از سوی کشورهای سلطه جو، برای فروش سلاح هرچه بیشتر به بهانه تامین امنیت برای منطقه.
- اختلافهای درونی بین عربستان و امارات بر سر توسعه نفوذ منطقهای و این هر دو با قطر برسر اختلافهای اخوانی – وهابی.
بنابراین برای تشکیل ائتلافی همه جانبه باید با رویکردی جدید در منطقه به نوعی از همکاری دست یافت که هدف ان به حداقل رساندن اختلافهای موجود، در سایه ایجاد همکارهای گسترده برای رسیدن به منافع مشترک است.
اتخاذ چنین رویکردی هیچ تعارضی با مناسبات ایران با نیروهای مقاومت در منطقه ندارد. ایران میتواند برای پشتیبانی از عمق استراتژیک خود در منطقه ، مدل همکاری خود را از مشارکت در قالب شبکهای از گروههای همسو با حداقل ساختار رسمی، به سمت شکل گیری یک ائتلاف همه جانبه با کشورهای منطقه برای مقاومت در برابر دشمن مشترک یعنی توسعه طلبی اسرائیل ، ارتقاء دهد.
نتیجهگیری:
سیاست خارجی ایران در چهار دهه گذشته نه «آرمانگرای محض» بوده و نه «عملگرای صرف». الگوی قابل دفاع آن را میتوان «عملگرایی مبتنی بر آرمانگرایی» نامید زیرا آرمانها جهتگیری بلندمدت و مشروعیت داخلی فراهم میکنند و عملگرایی ابزارها و تاکتیکهای روزمره را تنظیم میکند.
میتوانیم با بهرهمندی از قدرت دفاعی خود بعد از جنگ تحمیلی، از خلط «آرمانگرایی به مثابه رویکرد» و «جهتگیری تخاصم ایدئولوژیک» پرهیز کنیم. اولی میتواند به نهادگرایی و تعامل بینالمللی کمک کند، دومی میتواند به تداوم «تنهایی استراتژیک» ایران بیانجامد.
بهتر است باور کنیم آرمانگرایی بدون عملگرایی، شعار و عملگرایی بدون آرمانگرایی، بیریشه است. هنر سیاست خارجی موفق، تلفیق این دو در چارچوب شکل دادن به یک ائتلاف همه جانبه هرچند موقت بین کشورهای منطقه در دوران پسا جنگ تحمیلی آمریکا در منطقه است.








