تاریخ : پنج شنبه, ۲ بهمن , ۱۴۰۴ 4 شعبان 1447 Thursday, 22 January , 2026

بازتعریف اروپا در گفتمان تحلیلی روسیه

  • ۰۲ مهر ۱۴۰۴ - ۱۰:۲۲
بازتعریف اروپا در گفتمان تحلیلی روسیه
با تلفیق ابعاد سیاسی و هویتی، تحلیلگران روسی تصویری چندلایه از روابط با اروپا ارائه می‌دهند

#اختصاصی

به قلم: مونا فغانی، کارشناسی ارشد روابط بین‌الملل

روابط روسیه و اروپا در دهه‌ی اخیر وارد مرحله‌ای از تعارض ساختاری شده است که نه تنها مناسبات دوجانبه، بلکه الگوهای کلی امنیتی و اقتصادی اوراسیا و حتی معماری بین‌الملل را تحت تأثیر قرار داده است. پس از بحران اوکراین در سال ۲۰۱۴ و به‌ویژه پس از جنگ ۲۰۲۲، بسیاری از تحلیلگران روسی این روابط را از سطح اختلافات تاکتیکی به سطح یک «شکاف تمدنی و ژئوپولیتیکی» ارتقا داده‌اند. اندیشمندانی چون فیودور لوکیانوف، سرگئی کاراگانوف و دمیتری ترنین بارها تأکید کرده‌اند که روسیه دیگر نمی‌تواند اتحادیه اروپا را به‌عنوان «شریک بالقوه» ببیند، بلکه باید آن را در مقام «بازیگر خصمانه در نظام بین‌الملل» در نظر بگیرد. این تحول گفتمانی، بر پایه‌ی مجموعه‌ای از عوامل امنیتی، اقتصادی، حقوقی، سیاسی و هویتی شکل گرفته است که در سال‌های ۲۰۲۴–۲۰۲۵ در ادبیات تحلیلی روسیه به اوج خود رسیده است.

تحلیلگران روسی در نوشته‌های اخیر خود تلاش کرده‌اند نشان دهند که این پنج محور نه به‌صورت جداگانه بلکه به‌صورت درهم‌تنیده عمل می‌کنند. از نگاه آنان، اروپا نه صرفاً به‌خاطر سیاست‌های ناتو یا تحریم‌ها، بلکه به دلیل ماهیت کلی الگوهای توسعه‌ای و هویتی‌اش به دشمنی با روسیه کشیده شده است. در این چارچوب، برای فهمیدن منطق روسیِ مواجهه با اروپا، باید هر یک از این پنج محور را در عمق مورد بررسی قرار داد.

محور امنیتی

ادبیات امنیتی روسیه، به‌ویژه پس از ۲۰۲۲، با شدت و وضوح بی‌سابقه‌ای اروپا را در قالب یک تهدید مستقیم و ساختاری تصویر می‌کند. فیودور لوکیانوف در مقالات خود در Russia in Global Affairs  توضیح می‌دهد که اروپا عملاً استقلال امنیتی خود را از دست داده و به «حلقه بیرونی ناتو» تقلیل یافته است. از دید او، هرچند کشورهای اروپایی در گذشته میانجی‌های نسبی میان روسیه و آمریکا بودند، اما پس از بحران اوکراین، تمام ظرفیت‌های امنیتی اروپا در چارچوب سیاست‌های واشنگتن ادغام شده و این قاره از «کنشگر مستقل» به «میدان عملیاتی ناتو» تبدیل شده است.

سرگئی کاراگانوف حتی پا را فراتر گذاشته و در مصاحبه‌ها و مقالات خود به‌صراحت استدلال می‌کند که «اروپا امروز خطرناک‌تر از آمریکا است» زیرا نزدیکی جغرافیایی آن به مرزهای روسیه امکان تهدید مستقیم امنیتی را فراهم می‌آورد. از نگاه او، استقرار سامانه‌های موشکی و پایگاه‌های نظامی ناتو در لهستان، رومانی و حوزه بالتیک، نقض صریح توافقات دهه ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ است و باعث می‌شود روسیه در وضعیت «دفاع بازدارنده دائمی» قرار گیرد. کاراگانوف در سال ۲۰۲۳ حتی پیشنهاد داد که روسیه باید استراتژی هسته‌ای خود را به‌گونه‌ای بازتعریف کند که «اروپا را به‌عنوان میدان اصلی بازدارندگی هسته‌ای» در نظر گیرد، زیرا این قاره بیش از پیش در خط مقدم تقابل با مسکو قرار دارد.

دمیتری ترنین در تحلیلی برای Carnegie Politika  نیز می‌نویسد که درک روسی از امنیت با درک اروپایی‌ها کاملاً واگرا شده است. در حالی که اروپا امنیت را در چارچوب تقویت ناتو و همگرایی دفاعی می‌بیند، روسیه امنیت را معادل با «خنثی‌سازی هرگونه تهدید بالقوه در مرزهای خود» تعریف می‌کند. این واگرایی بنیادین موجب می‌شود که هیچ زبان مشترکی برای گفت‌وگوی امنیتی باقی نماند. به بیان دیگر، همان‌طور که ترنین توضیح می‌دهد، اروپا و روسیه اکنون در دو جهان متفاوت امنیتی زیست می‌کنند: یکی جهان مبتنی بر نهادهای غربی و دیگری جهان مبتنی بر موازنه قوا و بازدارندگی سخت.

از منظر تحلیلی، محور امنیتی در گفتمان روسی نه‌تنها به حضور ناتو و تسلیحات غربی در مرزهای روسیه برمی‌گردد، بلکه به تضعیف کامل سازوکارهای اعتمادسازی پساجنگ سرد نیز اشاره دارد. معاهداتی مانند پیمان نیروهای متعارف در اروپا (CFE) و پیمان آسمان‌های باز که زمانی پایه‌های امنیت مشترک بودند، اکنون یا فروپاشیده‌اند یا عملاً بی‌اثر شده‌اند. این تجربه به روس‌ها آموخته است که هرگونه اعتماد به اروپا در عرصه امنیتی نه‌تنها بی‌فایده، بلکه خطرناک است. در نتیجه، همان‌طور که لوکیانوف اشاره می‌کند، روسیه اکنون «معماری امنیتی خودکفا و غیرغربی» را پیگیری می‌کند که محور آن همکاری با چین، ایران و سایر قدرت‌های غیرغربی است.

محور اقتصادی و حقوقی

ابعاد اقتصادی و حقوقی روابط روسیه و اروپا از نگاه تحلیلگران روسی به‌طور فزاینده‌ای درهم تنیده شده‌اند و دیگر نمی‌توان آنها را جدا از یکدیگر بررسی کرد. تحریم‌های گسترده اروپا پس از فوریه ۲۰۲۲، به‌ویژه محدودیت‌های انرژی، دسترسی به فناوری و سیستم‌های مالی، نه صرفاً اقدامات اقتصادی، بلکه ابزاری برای فشار راهبردی بر روسیه قلمداد می‌شوند. تحلیلگران برجسته‌ای چون آندری کوتُنونف و تیم RIAC در گزارش‌های خود می‌گویند که این تحریم‌ها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که همزمان چند هدف را دنبال می‌کنند: کاهش ظرفیت تولید، محدود کردن دسترسی به تکنولوژی‌های حیاتی و فشار روانی بر نخبگان اقتصادی روسیه. در تحلیل آنها، اروپا با اتخاذ این سیاست‌ها، در واقع در حال بازتعریف روابط اقتصادی بر اساس قدرت است، نه همکاری متقابل.

از منظر حقوقی، پرونده دارایی‌های فریز شده روسیه در اروپا به یکی از نقاط حساس و بحث‌برانگیز در میان تحلیلگران روسی بدل شده است. کاراگانوف و برخی دیگر از نظریه‌پردازان هویتی و اقتصادی، استفاده یا مصادره این دارایی‌ها برای بازسازی اوکراین را نه تنها نقض آشکار حقوق بین‌الملل، بلکه «بدعتی خطرناک» در نظام مالی جهانی می‌دانند. از دید آنان، چنین اقدامی یک پیامد ژئوپولیتیکی مستقیم دارد: کاهش اعتماد روسیه به نهادهای حقوقی بین‌المللی و ایجاد انگیزه برای توسعه‌ی مکانیسم‌های جایگزین حقوقی و مالی در سطح جهانی، به ویژه در همکاری با کشورهای بریکس و سازمان همکاری شانگهای.

تحلیلگران روسی بر این باورند که چرخش اقتصادی به شرق تنها راهبرد عملی برای مقابله با تحریم‌ها و کاهش وابستگی به بازارهای غربی است. این استراتژی شامل توسعه روابط با چین، هند و کشورهای جنوب جهانی، افزایش خوداتکایی در حوزه فناوری و انرژی، و تنوع‌بخشی به منابع مالی و سرمایه‌گذاری است. از منظر عملی، این سیاست‌ها باید همزمان با استراتژی حقوقی متقابل پیگیری شوند: طراحی مکانیسم‌های حفاظت از دارایی‌های روسیه در خارج، ایجاد کانال‌های مالی جایگزین، و استفاده از پیمان‌های چندجانبه برای محدود کردن اثر تحریم‌ها. به گفته ترنین، ترکیب اقتصاد و حقوق به روسیه امکان می‌دهد نه تنها مقاومت کند، بلکه قدرت چانه‌زنی خود را در عرصه بین‌الملل حفظ نماید.

توجه به این محور اقتصادی-حقوقی نشان می‌دهد که روابط روسیه و اروپا دیگر صرفاً حوزه تعاملات تجاری یا معاهدات اقتصادی نیست، بلکه به یک محور بازدارنده چندلایه تبدیل شده است: اروپا با ابزارهای اقتصادی و حقوقی، فشار می‌آورد و روسیه با توسعه خوداتکایی و پاسخ‌های حقوقی-مالی مقابله می‌کند. این روند تحلیلی در مقالات RIAC  و اندیشکده‌های نزدیک به سیاست‌گذاران روسی بارها مورد تأکید قرار گرفته و به‌عنوان الگوی رفتاری آینده در سیاست روسیه در نظر گرفته می‌شود.

محور سیاسی و هویتی

رویکرد سیاسی روسیه نسبت به اروپا، از دیدگاه تحلیلگران برجسته، بیش از آنکه مبتنی بر تعامل یا همکاری متقابل باشد، بر مدیریت رقابت و تقابل ساختاری استوار است. آندری کوتُنونف و تیم RIAC بارها در نوشته‌های خود تأکید کرده‌اند که اروپا دیگر بازیگری مستقل در سیاست جهانی محسوب نمی‌شود، بلکه تحت هدایت ایالات متحده، نقش یک «بازوی منطقه‌ای ناتو» را ایفا می‌کند. این وضعیت باعث شده که روسیه از نگاه تحلیلگران، امکان استفاده از ابزارهای سنتی دیپلماتیک برای کاهش تنش را محدود ببیند و به جای آن، استراتژی‌های جایگزین مبتنی بر سنجش قدرت و استفاده از شکاف‌های درونی اتحادیه اروپا را در پیش گیرد.

از منظر هویتی، تحلیلگران روسی یک بعد بنیادی‌تر از بحران روابط با اروپا را برجسته می‌کنند: تقابل تمدنی و فرهنگی. سرگئی کاراگانوف و همفکران او معتقدند که اروپا نماینده «مدرنیته لیبرال غربی» است که ارزش‌های خود را جهانی فرض می‌کند و به‌طور ضمنی مرزهای هویتی دیگر فرهنگ‌ها و تمدن‌ها را زیر سؤال می‌برد. در مقابل، روسیه حامل یک هویت تمدنی مستقل و مبتنی بر میراث تاریخی، فرهنگی و معنوی خود است. این دیدگاه باعث شده که بسیاری از تحلیلگران، تقابل روسیه و اروپا را نه صرفاً مسئله‌ای سیاسی یا اقتصادی، بلکه «چالش هویتی-تمدنی» قلمداد کنند.

لوکیانوف اگرچه با ضرورت هویت مستقل روسیه موافق است، اما هشدار می‌دهد که تمرکز صرف بر وجه هویتی می‌تواند هزینه‌های اقتصادی، علمی و فناورانه سنگینی به همراه داشته باشد. او معتقد است که سیاست روسیه باید میان «بازتعریف تمدنی» و «عمل‌گرایی واقع‌گرایانه» تعادل برقرار کند، در غیر این صورت ممکن است کشور از ظرفیت‌های عملی و استراتژیک خود عقب بیفتد. ترنین نیز بر همین نکته تأکید دارد و معتقد است که بدون حفظ انعطاف سیاسی و اقتصادی، هرگونه سیاست صرفاً هویتی می‌تواند موجب انزوا و محدود شدن توان چانه‌زنی روسیه در عرصه جهانی شود.

با تلفیق ابعاد سیاسی و هویتی، تحلیلگران روسی تصویری چندلایه از روابط با اروپا ارائه می‌دهند: از یک سو اروپا به‌عنوان رقیب سیاسی و تهدید امنیتی دیده می‌شود، از سوی دیگر تقابل با اروپا، به‌ویژه در حوزه‌های حقوقی و اقتصادی، به نوعی بازتعریف هویت ملی و تمدنی روسیه کمک می‌کند. این تلفیق دیدگاه‌ها نشان می‌دهد که سیاست روسیه به‌طور پیوسته میان مدیریت رقابت، پاسخ به فشارهای اقتصادی-حقوقی و بازتعریف جایگاه هویتی در جهان چندقطبی در نوسان است.

پیامد عملی این رویکرد ترکیبی برای سیاست‌گذاری روسیه چندلایه است:

  1. امنیتی: حفظ ظرفیت‌های بازدارنده در مقابل اروپا و ناتو، همراه با کانال‌های محدود دیپلماتیک برای کاهش خطر محاسبات غلط.
  2. اقتصادی-حقوقی: تنوع‌بخشی شرکای اقتصادی و توسعه مکانیسم‌های حفاظت از دارایی‌ها و منابع مالی، همراه با طراحی پاسخ‌های متقابل قانونی و اقتصادی.
  3. سیاسی-هویتی: تداوم تقابل در سطح سیاست‌های کلان اروپا، در عین بهره‌گیری از شکاف‌ها و فرصت‌های دیپلماتیک محدود، و بازتعریف هویت روسیه به‌عنوان بازیگری مستقل و تمدنی متفاوت.

این نگاه تحلیلی نشان می‌دهد که گفتمان رسمی و تحلیلی روسیه درباره اروپا دیگر صرفاً واکنشی نیست، بلکه به شکل یک چارچوب راهبردی جامع درآمده است. اروپا دیگر به‌عنوان شریک بالقوه دیده نمی‌شود، بلکه رقیبی است که همزمان تهدید و نقطه بازتعریف هویت و سیاست‌های روسیه را شکل می‌دهد. شکاف میان هویت‌گرایان و عمل‌گرایان، و نیز تفاوت رویکردهای امنیتی و اقتصادی، نشان می‌دهد که مسیر آینده هنوز تثبیت نشده و به تصمیمات کلان سیاسی و پاسخ‌های راهبردی روسیه وابسته است.

جمع‌بندی نهایی و پیامدهای سیاستی-پژوهشی

تحلیل جامع گفتمان تحلیلی روسیه در سال‌های ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵ نشان می‌دهد که روابط روسیه و اروپا دیگر صرفاً یک سلسله اختلافات دوجانبه نیست، بلکه بازتاب‌دهنده یک تغییر ساختاری در نظم بین‌الملل و بازتعریف هویت ملی-تمدنی روسیه است. محورهای پنج‌گانه—امنیتی، اقتصادی، حقوقی، سیاسی و هویتی—در هم تنیده‌اند و هرگونه سیاست یا واکنش روسیه باید در چارچوب این پنج بعد درک شود.

از منظر امنیتی، تحلیلگران روسی اروپا را نه به‌عنوان شریک بالقوه، بلکه به‌عنوان یک تهدید دائمی و ساختاری می‌بینند که در قالب ناتو و سیاست‌های کلان آتلانتیک عمل می‌کند. این دیدگاه موجب شده که روسیه استراتژی بازدارندگی خود را تقویت کرده و ضمن حفظ کانال‌های محدود گفت‌وگو، بر قابلیت‌های نظامی و هسته‌ای خود تمرکز کند. تجربه بحران اوکراین نشان داده است که هرگونه اعتماد به اروپا در مسائل امنیتی، بالقوه خطرناک و پرریسک است، و این آموزه به شکل گسترده‌ای در گفتمان تحلیلی روسیه تثبیت شده است.

در بعد اقتصادی و حقوقی، تحریم‌ها و اقدامات اروپا به‌طور مستقیم بر توان تولید، فناوری و منابع مالی روسیه تأثیر گذاشته است. تحلیلگران برجسته معتقدند که پاسخ استراتژیک روسیه باید ترکیبی از چرخش به شرق، تنوع‌بخشی شرکای اقتصادی، توسعه خوداتکایی فناوری و طراحی مکانیسم‌های حقوقی-مالی متقابل باشد. پرونده دارایی‌های فریز شده روسیه نمونه بارزی از نحوه تلفیق اقتصاد و حقوق در سیاست خارجی روسیه است؛ اقدامی که نه تنها اهمیت اقتصادی دارد، بلکه پیامدهای ژئوپولیتیکی و هنجاری عمیقی برای روابط بین‌الملل ایجاد می‌کند.

از منظر سیاسی، اروپا به‌عنوان یک بازیگر مستقل تلقی نمی‌شود و سیاست روسیه بر مدیریت رقابت، استفاده از شکاف‌های درونی اتحادیه اروپا و پاسخ‌های هدفمند به اقدامات اروپایی استوار است. تحلیلگران روسی به تفاوت میان «اروپای نهادی» و «اروپای ملی» اشاره کرده‌اند و بر این باورند که بهره‌گیری هوشمندانه از این تفاوت می‌تواند ابزار مهمی در کاهش فشارهای کلان باشد.

اما مهم‌ترین لایه تحلیلی، بعد هویتی است. تقابل با اروپا به شکل مستقیم با بازتعریف هویت روسیه مرتبط است: اروپای مدرنیته‌محور و لیبرال غربی در تقابل با تمدن مستقل روسی قرار می‌گیرد. این دیدگاه نشان می‌دهد که گفتمان روسی فراتر از واکنش‌های تاکتیکی و اقتصادی است و شامل تجدید تعریف جایگاه تمدنی و استراتژیک روسیه در جهان چندقطبی می‌شود. با این حال، تحلیلگران همچنان بر لزوم تعادل میان «هویت‌گرایی» و «عمل‌گرایی واقع‌گرایانه» تأکید دارند، زیرا تمرکز صرف بر بعد هویتی ممکن است هزینه‌های عملیاتی و توسعه‌ای سنگینی برای روسیه به همراه داشته باشد.

پیامدهای سیاسی این تحلیل‌ها برای روسیه چندلایه و راهبردی است:

  1. حفظ بازدارندگی امنیتی و کانال‌های محدود گفت‌وگو، به منظور کاهش خطر محاسبات غلط و تنش‌های ناخواسته.
  2. توسعه خوداتکایی اقتصادی و حقوقی و طراحی پاسخ‌های متقابل به اقدامات اروپایی، با هدف حفظ توان چانه‌زنی و کاهش آسیب‌پذیری در برابر تحریم‌ها.
  3. مدیریت رقابت سیاسی و بهره‌گیری از شکاف‌های درونی اروپا، به‌ویژه در کشورهایی که استقلال نسبی در تصمیم‌گیری دارند.
  4. بازتعریف هویت ملی و تمدنی روسیه در سطح استراتژیک، به‌گونه‌ای که استقلال فرهنگی و تمدنی با الزامات عملی سیاست خارجی هم‌راستا شود.

در نهایت، مطالعه گفتمان تحلیلی روسیه درباره اروپا نشان می‌دهد که تصمیمات مسکو نه واکنش‌های لحظه‌ای، بلکه بخشی از یک تغییر پارادایمی عمیق در نظم جهانی و تعریف نقش روسیه در آن است. برای پژوهشگران و سیاست‌گذاران، این تحلیل‌ها ابزار مهمی برای پیش‌بینی جهت‌گیری‌های آینده روسیه فراهم می‌کند و نشان می‌دهد که هر گونه تعامل با اروپا در سال‌های آتی باید با درک این پنج محور درهم‌تنیده و پیچیده صورت گیرد.

لینک کوتاه : https://www.iras.ir/?p=13098
  • نویسنده : مونا فغانی، کارشناسی ارشد روابط بین‌الملل
  • منبع : موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)
  • 1035 بازدید

برچسب ها

ثبت دیدگاه

انتشار یافته : ۰

دیدگاهها بسته است.