تاریخ : دوشنبه, ۷ آذر , ۱۴۰۱ 5 جماد أول 1444 Monday, 28 November , 2022
نگاه روسی

تصویری از دنیای بدون ابرقدرت / قسمت چهارم

  • ۱۸ آبان ۱۴۰۱ - ۱۵:۵۳
تصویری از دنیای بدون ابرقدرت / قسمت چهارم
گزارش سالانه باشگاه مباحثه‌ای والدای روسیه:

مطالعه قسمت سوم

 

یک “صلح سرد” ناقص

ایالات متحده در حال از دست دادن موقعیت خود به عنوان یک ابرقدرت است، زیرا اکنون می تواند تنها در میان نزدیک ترین طرف‌های خود و حتی اگر آنها بخشی از گروه محدود ذینفعان ممتاز باشند، به عنوان چنین قدرتی عمل کند. با توجه به باقی کشورها، غرب باید به فشارهای آشکاری مانند تهدید یا استفاده واقعی از تحریم ها متوسل شود. نمونه هایی از این نوع فشار را نه تنها در سیاست یا اقتصاد، بلکه در مبارزه با تغییرات اقلیمی و فرهنگ می بینیم، جایی که ترقی گرایی غربی در تلاش است تا شرایط خود را به نمایندگان جوامع فرهنگی و اخلاقی دیگر دیکته کند.

تلاش برای تحکیم توانایی های نظامی کشورهای غربی در اطراف ایالات متحده، واکنشی نابخردانه در برابر کوچک شدن بنیان داخلی قدرت نظامی و سیاسی آنهاست. این تحکیم به احتمال زیاد با موانعی مواجه خواهد شد، برای مثال مواضع ویژه برخی از کشورها مانند آلمان یا فرانسه که با باقی ماندن در اتحادیه اروپا، تلاش خواهند کرد جایگاه خود را در میان قدرت های بزرگ مستقل حفظ کنند. با این حال، بعید است در آینده قابل پیش بینی این اتفاق بیفتد.

به هر حال، سوال حاکمیت بین المللی در میان طیف گسترده ای از بازیگران مستقل، که اکثر آنها بعید است که بتواند به طور مستقل توسعه یابند، بدون جواب باقی می‌ماند. بعد چه اتفاقی می افتد؟ آیا این خلع قدرت بخش قابل توجهی از بشریت خواهد بود که قادر به ادامه پیشرفت در چنین شرایط نامساعدی نبودند؟ یا ساختن امپراتوری های جدید از سوی ایالت هایی که تاکنون حاکمیت خود را حفظ کرده اند؟ یا توسعه قالب جدیدی از تعامل در عرصه بین المللی؟

البته باید برای مورد آخری تلاش کرد. در این راستا، قدرت‌های متوسط ​​مانند برزیل، اندونزی، پاکستان، عربستان سعودی، آفریقای جنوبی، کره جنوبی، ترکیه، ازبکستان، ویتنام و بسیاری دیگر نقش مهمی را ایفا کرده‌اند، زیرا آنها نمونه‌ای از دموکراتیک کردن سیاست بین‌الملل هستند. . این کشورها با منابعی که آنها را قادر می سازد تا سیاست های مستقلی را پیش بگیرند و با انعطاف پذیری بیشتری نسبت به غول های سختگیر، می توانند به عنوان ضربه گیر در طول دوره های تحول عمل کنند. تصادفی نیست که واشنگتن، مسکو و پکن این کشورها را دنبال می کنند.

احتمالاً به عنوان بخشی از نظم جدید بین‌المللی، این دولت‌ها جایگاه مهمی را بین تأثیرگذارترین قدرت‌های بزرگ مانند ایالات متحده، چین، روسیه، هند و احتمالاً آلمان، و انبوهی از کشورهای ضعیف و بی ثبات خواهند داشت. برخی از کشورهای ضعیف به احتمال زیاد حق حاکمیت خود را تفویض خواهند کرد و بخشی از انجمن هایی خواهند شد که توسط قدرت های بزرگ رهبری می شوند، از جمله در داخل بلوک های اقتصادی منطقه.

مهم نیست که درگیری کنونی چگونه پایان یابد، تحولات جاری در اروپا موازنه قدرت جهانی را تعیین نخواهد کرد، بلکه آنها در نشان دادن جهت توسعه مهم خواهند بود. یا حداقل  پس از مرحله حاد بحران، سیستم امنیتی در اروپا و در سراسر جهان بر اساس خصومت متقابل عمل خواهند کرد که از اقدامات تحریک آمیز تهاجمی جلوگیری می کند. سناریوی دوم تنها در صورتی امکان پذیر است طرف مقابل پاسخی ندهد.

به عنوان مثال، در سال‌های اخیر، عملیات‌های خطرناکی مانند مانورهای خطرناک کشتی‌های نظامی، نزدیک شدن هواپیماهای نظامی، رزمایش‌های نظامی و سایر اقدامات تحریک‌آمیز یک اتفاق دائمی در امتداد مرزهای غربی روسیه بوده است. پس از ۲۴ فوریه، این نوع فعالیت‌های نظامی  در مرزهای روسیه ناگهان متوقف شد و اوضاع به شدت جدی شد. کشورهای ناتو دیگر مطمئن نیستند که واکنشی نخواهند داشت. برای مثال با ارسال تسلیحات گسترده به اوکراین؛ اگرچه هدف اصلی این است که روسیه را وادار به پرداخت بالاترین هزینه برای اقدامات خود کند.

از یک سو، وضعیت جدید باعث افزایش هزینه‌های نظامی کشورهای اروپایی و تغییر موقعیت جغرافیایی نیروها و دارایی‌های ناتو با نزدیک‌تر شدن به مرزهای روسیه خواهد شد. از سوی دیگر، این امر باید همراه با افزایش مسئولیت در برابر استفاده از چنین نیروها و قابلیت هایی باشد. هر حادثه ای می تواند شعله ور بحرانی باشد که منافع حیاتی کشورهای اروپایی را تهدید کند. سیستم کنترل و تعادل احتمالاً “صلح سرد” را به ارمغان می آورد که بهترین راه حل موجود امروز است. اصطلاح “همزیستی مسالمت آمیز” بیش از آن یادآور یک دوره تاریخی خاص است که نمی تواند وضعیت امروز را به درستی منعکس کند، اما، در واقع، این اساساً چیزی است که ما برای خود در نظر گرفته ایم.

با این حال، این بهترین راه نیست، بلکه یک راه اجباری و بسیار بی ثبات برای سازماندهی جامعه بین المللی است. به عبارت دقیق‌تر، این یک پیش نیاز اجباری برای شروع کار بر روی یک سیستم جدید روابط مبتنی بر احتیاط و خویشتن داری متقابل است. این سیستم چه شکلی خواهد بود؟ قبل از به خطر انداختن هر گونه فرضی، باید درک روشنی از ارزش های اساسی آن داشت.

چگونگی نابودی ارزش ها و منافع یکدیگر

ایده «پایان تاریخ» که عصر «نظم بین‌الملل لیبرال» را تعریف کرد، نقطه عطف یک سنت فکری بزرگ است که عمدتاً توسط دو نظریه سیاسی مدرنیستی، لیبرالیسم و سوسیالیسم، که هر دو مبتنی بر اعتقاد به قدرت بی حد و حصر و ارزش هنجاری عقل انسانی پایه گذاری شده است. هر دو نظریه مدرنیستی مدعی دستیابی به یک وضعیت ایده آل بودند، جایی که جامعه به عنوان یک ساعت کارآمد و منطقی عمل کند که ماهیت خلاق انسان را آشکار می کند و جنبه های غیرمنطقی و مخرب را قطع می کند. “پایان تاریخ” به عنوان نقطه پایانی در صعود به ایده آل یا حداقل به عنوان گذار به یک دوره کیفی جدید در تاریخ مفهوم سازی شد.

منطقاً عصر ابرقدرت ها یا دولت های مشتاق تسلط بر جهان، بر اساس همین احکام ایدئولوژیک و ارزشی بود. در طول جنگ سرد، ابرقدرت‌های متخاصم راه‌های خود را برای رسیدن به ایده‌آل به جهان عرضه کردند، که هر یک از این راه‌ها برای همه جهان مناسب بود. با پایان جنگ سرد و باقی ماندن تنها یک ابرقدرت در جهان ، جهانی گرایی تنها گزینه شد، زیرا نخست، بقای آن در پس زمینه فروپاشی حریف به عنوان شاهدی بر درستی تاریخی و اخلاقی آن تعبیر شد. دوم، سلسله مراتبی با یک “هژمون خیرخواه” در راس، برای تضمین امنیت جهانی، جمع کردن جامعه بین المللی “مبتنی بر قوانین” در پشت رهبر و غیره بهینه به نظر می رسید.  ظهور نظم تک قطبی لیبرال همزمان با «موج سوم دموکراسی‌سازی» در جهان گسترده‌تر و شکوفایی جهانی‌سازی اقتصادی بود. این بدان معناست که نشانه‌هایی از «پایان تاریخ» در چندین سطح وجود داشت، بنابراین فکر کردن به اینکه واقعاً پایان تاریخ فرا رسیده، قابل درک است. این امر منطقی ایده آل برای مدل ابرقدرت بود.

در سیاست خارجی ایالات متحده، لیبرالیسم مدتهاست که با رئالیسم همزیستی داشته است، که نظریه ای متمرکز بر منافعی است که باید با زور از آنها دفاع کرد. اولی نقش ایدئولوژیک و اعتقادی را ایفا می کند، در حالی که دومی کلیشه های ایدئولوژیک را با عمل گرایی و عقل سلیم جبران می کند. در این میان، دوگانه انگاری ایدئولوژی و عمل گرایی حاوی تله ای است که در آن ایدئولوژی به جای  صحنه‌ای برای واقع گرایان عمل گرا، به عنوان نماد ایمان برای بسیاری از دیپلمات ها، دانشمندان، روزنامه نگاران، نظامیان، تجار و دیگر اعضای نخبگان سیاست خارجی ظهور می کند. ایدئولوژی می تواند به یک ارزش خودکفا تبدیل شود، که به قول ماکس وبر، کنش اجتماعی را به جای هدف محور، ارزش محور می کند.

مشکل اینجاست که پیروزی “تنها ایده واقعی” گفتگو و توافق موثر با حامیان دیدگاه ها و ارزش های مختلف را بنا به تعریف غیرممکن میکند. رشد تضاد و طرد ارزشی متقابل، مسکو را تا حد زیادی به این نتیجه رسانده است که “ما چاره دیگری نداریم” و گزینه نظامی اجتناب ناپذیر است. احکام ایدئولوژیک متناقض و تقویت آنها توسط رسانه ها هیچ جایی را برای مذاکره یا شکل های مسالمت آمیز برای حل و فصل اختلافات نمی گذارد. همه این موارد دیگر امکان پذیر نیستند.

در تمام این سالها، طرفین نه تنها به دلیل منافع ژئوپلیتیکی متضادی که از آن دفاع می کردند، بلکه به دلیل تفاوت های ارزشی که با ادراک بین فردی چند برابر شده بود، صدای یکدیگر را نشنیدند. در یک جامعه جهانی که تحت تأثیر حکم جهان گرایی قرار دارد، حتی مکانیسم پرورش نخبگان سیاسی نیز دستخوش تغییر شده است. افزایش محدودیت‌ها در روح درستی سیاسی منجر به یک «فرهنگ لغو» کلی شده است و کسانی را هدف قرار می‌دهد که نمی‌توانند در چارچوب دگماتیک فرهنگ سیاسی مسلط قرار بگیرند. این امر هم در سطح ملی در کشورهای پیشرو و هم در مقیاس جهانی اتفاق افتاده است.

ایدئولوژی تأثیر مستقیمی بر ادراکات سیاست خارجی و تعیین اهداف دارد، به عنوان مثال زمانی که اهداف سیاست خارجی مشخص نه منافع ملی، بلکه دموکراتیزه کردن سایر کشورها، حفاظت از حقوق مشخص افراد، یا دستیابی به درجه ای از مشارکت در اقتصاد بازار جهانی را در اولویت قرار می دهد. می‌توانیم تعدادی از شکست‌های ناشی از رویکرد فوق را فهرست کنیم، اما مهم‌ترین پیامد آن دامن زدن به رقابت بین قدرت‌های بزرگ است. روسیه و چین (و تعدادی از کشورهای کوچکتر)، توسعه با انگیزه ایدئولوژیک ایالات متحده و برخی نهادهای ایالات متحده را به عنوان تلاشی آشکار برای اعمال فشار ژئوپلیتیکی بر آنها می‌بینند.

 

ادامه در قسمت پنجم

لینک کوتاه : https://www.iras.ir/?p=6754
  • نویسنده : والدای
  • منبع : والدای

برچسب ها

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.

برچسب ها