#اختصاصی
نویسنده: بهروز قزل، عضو گروه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)
سفر رئیسجمهور ایران به ترکمنستان در روزهای ۸ و ۹ اکتبر ۲۰۲۶، با هدف شرکت در دو اجلاس منطقهای در شهر ساحلی آوازه انجام شد؛ نشست سران کشورهای مستقل مشترکالمنافع و اجلاس محیط زیست دریای خزر. حضور ایران بهعنوان مهمان ویژه در نشست CIS و دیدارهای دوجانبه با سران ترکمنستان، روسیه، جمهوری آذربایجان و ارمنستان و نیز پیشنهاد فرمت «کشورهای مستقل مشترکالمنافع + ایران» (CIS+1) از سوی پزشکیان، ابعاد این سفر را به فراتر از رابطه دوجانبه تهران و عشقآباد گسترش داد. در عینحال، ورای دستاوردهای دیپلماتیک و ارسال پیام روشنِ انزواناپذیری ایران، بهنظر میرسد که نتایج و توافقهای اعلامشده در جریان این سفر، بیش از هر چیز بر حفظ کانالهای سیاسی، برجستهسازی ظرفیت ترانزیتی ایران و ایجاد سازوکاری برای گفتگوی محیطزیستی متمرکز بوده است.
سفری با دو دستور کار و یک پیام روشن
سفر مسعود پزشکیان به ترکمنستان در ۸ و ۹ اکتبر ۲۰۲۶ در بستر دو رویداد منطقهای شکل گرفت: نخست، نشست سران کشورهای مستقل مشترکالمنافع و دوم، اجلاس محیط زیست دریای خزر. افزون بر آن، دیدارهای رئیسجمهور ایران با سران ترکمنستان، روسیه، ارمنستان و جمهوری آذربایجان، شهر گردشگری آوازه (در ساحل شرقی خزر) را به محل تلاقی چند دستور کار تبدیل کرد: حفظ گفتگوی سیاسی در شرایط بحران (در مقطعی که سناریوهای تشدید تنش میان ایالات متحده و ایران همچنان جدی است)، پیوند دادن آسیای مرکزی به مسیرهای جنوبی (در شرایطی که کارزار فشار حداکثری بر علیه ایران کماکان ادامه دارد) و جلب همکاری برای مواجهه مؤثر با مسائل محیط زیستی دریای خزر.
بر این اساس، پیام محوری این سفر را علاوه بر ابعاد سیاسی و دیپلماسی (بهمثابه یک مانور دیپلماتیک) میتوان در برجستهسازی دغدغه «اتصال» قابل تصریح دانست؛ اتصالی که در چشمانداز ایران، هم به مسیرهای ترانزیتی و دسترسی به آبهای آزاد اشاره دارد و هم به ضرورت پیوند دادن ظرفیتهای سیاسی، اقتصادی و محیطزیستی کشورهای منطقه. هرچند که گام مهمتر، تحقق این ایدهها و کاستن از فاصلهای است که گاه، میان «صدور پیام» و «اجرای توافقها» دیده میشود. به بیان دیگر، حضور در اجلاسها، دیدار با رهبران کشورها و ارائه ابتکارهای جدید، تحولی مثبت در جهت فراهم کردن دسترسی سیاسی و امکان گفتگو است؛ اما بهخودیخود و بهتنهایی، نه مسیرهای حملونقل را رقابتی میسازد، نه تحریمها را از میان میبرد و نه به توافقهای اعلامشده ضمانت اجرایی میدهد. از همین رو، در ارزیابی سفر اخیر به ترکمنستان میبایست دو سطح را از هم جدا کرد. در سطح سیاسی و نمادین، ایران موفق شد در دو مجمع چندجانبه حاضر شده و در خصوص اولویتهای منطقهای خود سخن بگوید. در عینحال که در سطح اجرایی و در بازه کوتاهمدت، شواهدی از توافقهای جدید و الزامآور میان ایران و ترکمنستان و یا ایران و سایر کشورهای حاضر در اجلاس، پیرامون تجارت، گاز یا ترانزیت قابل مشاهده بهنظر نمیرسد. بنابراین، بیشترین و مهمترین دستاورد «آوازه» میتوان حفظ و گسترش فضای دیپلماسی (بهویژه در شرایط بحران) دانست.
ایران در اجلاس آوازه؛ حضور سیاسی یک «مهمان ویژه»
حضور پزشکیان در نشست سران کشورهای مستقل مشترکالمنافع از آن جهت اهمیت داشت که ایران عضو این اتحادیه نیست. رئیسجمهور ایران برای نخستینبار در جایگاه «مهمان ویژه» در نشست شورای سران شرکت کرد؛ عنوانی که امکان حضور و طرح دیدگاهها را (بدون عضویت یا مشارکت در تصمیمگیریهای رسمی) فراهم آورد. این اجلاس با حضور رهبران و نمایندگان کشورهای عضو برگزار شد و در پایان، سال ۲۰۲۹ بهعنوان «سال اتصال حملونقلی کشورهای مستقل مشترکالمنافع» نامگذاری شد. حالآنکه، ابعاد و اهمیت این دعوت برای تهران را میتوان در دو سطح بازشناخت. نخست، ایران توانست در مجمعی با حضور رهبران اوراسیا، خود را نه صرفا بازیگری بیرون از ترتیبات منطقهای، بلکه کشوری دارای پیوندهای جغرافیایی و ظرفیتهای ارتباطی با آسیای مرکزی معرفی کند. دوم، حضور در چنین نشستی فرصت ارتباط مستقیم با رهبرانی را فراهم کرد که روابط هر یک با ایران، در حوزههایی چون تجارت، انرژی، امنیت و ترانزیت دارای اهمیت است. بهویژه در شرایطی که جنگ و فشارهای خارجی بر فضای تحرک دیپلماسی ایران سایه انداخته است (و همین تداوم ارتباط نیز، واجد ارزش سیاسی دانسته میشود).
بااینحال، استخراج معنایی غیرواقعگرایانه از جایگاه «مهمان ویژه» نیز گمراهکننده است. این حضور، بهرغم ارزش سیاسی، نمادین و دیپلماتیک، نه ضرورتا بهمعنای تغییر وضعیت حقوقی ایران در برابر این اتحادیه بوده و نه بهخودیخود نشانهای قطعی از تمایل، تصمیم یا تغییر رفتار سیاست خارجی و اقتصادی کشورهای عضو در ارتباط با تهران محسوب میشود. در واقع، این حضور، دریچهای برای طرح مواضع و امکان تبدیل آن به همکاری پایدار بهشمار میرود که تحقق آن، به مذاکرههای بعدی، توافقهای مشخص و اراده مستقل هر یک از کشورها وابسته است. به بیان دیگر، ابتکار «کشورهای مستقل مشترکالمنافع + ایران» (CIS+1)، ارائه پیشنهادات همکاری در زمینههایی چون ترانزیت، انرژی، تجارت، معدن، سرمایهگذاری، فناوری، آب، محیطزیست و ارتباطات علمی و فرهنگی و تأکید بر اینکه «منافع منطقه در اتصال مسیرهاست، نه رقابت فرساینده میان آنها»، بهعنوان بازتابی از اولویتهای ایران در جریان این اجلاس قابل تشخیص است. هرچند که تصویب یا تبدیل این اولویتها به سازوکارهای رسمی CIS و یا انعکاس آنها (فراتر از بیانیه سیاسی) در ساختار این اتحادیه، نیازمند پذیرش طرفهای دیگر و طراحی چارچوبهای اجرایی است که در کوتاهمدت، با خوشبینی تحلیلی همراه بهنظر نمیرسد.
ترانزیت؛ مزیت جغرافیایی و دشواری رقابتپذیری
محور ترانزیتی سخنان رئیسجمهور ایران در اجلاس CIS، پاسخی روشن به موقعیت جغرافیایی ایران است. آسیای مرکزی و بخشهایی از اوراسیا برای دسترسی به آبهای آزاد میتوانند مسیر ایران و بنادر جنوبی آن، بهویژه چابهار، را در نظر بگیرند (با چشمپوشی از مداخله جاری و تجاوزکارانه آمریکا در این منطقه یا فرض برطرف شدن اختلال در کوتاهمدت). از منظر راهبردی، این پیام هم بر ظرفیت ایران برای پیوند دادن شمال و جنوب تأکید دارد و هم میکوشد حضور کشور را در بحثهای مربوط به آینده اتصال منطقهای پررنگ سازد. نامگذاری سال ۲۰۲۹ بهعنوان سال اتصال حملونقلی کشورهای مشترکالمنافع، با این پیام همجهت است. در عینحال که این همجهتی سیاسی، ضرورتا با تخصیص بار یا انتخاب عملی مسیرها یکسان نیست. نامگذاری مذکور، اولویت اتصال را برجسته میکند؛ اما تخصیص سهم بیشتر به مسیرهای ایرانی در تجارت منطقهای، موضوعی است که به عوامل متعدد دیگری نیز بستگی دارد. برای صاحبان کالا، معیار نهایی معمولا ترکیبی از زمان، هزینه، امنیت، بیمه، پیشبینیپذیری مقررات و سهولت عبور از مرزهاست و اگر مسیری از نظر این شاخصها نامطمئن یا پرهزینه باشد، مزیت جغرافیایی بهتنهایی برای جذب تجارت کافی نیست.
این نکته، در روابط ایران و ترکمنستان دارای اهمیت ویژه است. در سال ۲۰۲۶، با وجود شرایط جنگی، تماسهای دو کشور در خصوص حملونقل، زیرساخت مرزی و افزایش ظرفیت ترانزیت ادامه داشت و روز ۷ اکتبر (پیش از سفر رئیسجمهور) نیز وزیر راه و شهرسازی، در آوازه با رشید مردوف، وزیر امور خارجه ترکمنستان درباره همکاری حملونقلی و فرصتهای ترانزیتی گفتگو کرد. اهمیت این رایزنی در آن است که پیش از دیدار سران، دستور کار فنی و اقتصادی رابطه را در سطح وزیران فعال نگه داشت (هرچند گزارشی از امضای توافق مشخص یا تعیین جدول زمانی جدید همکاریها در جریان این دیدار منتشر نشد). با تمام اینها، سنجش موفقیت این تماسها در ماههای آینده و در شاخصهایی مانند تغییر در زمان توقف و ترخیص در گذرگاهها، رقابتی شدن هزینه عبور برای شرکتهای حملونقل، کاهش یا افزایش حجم بار در مسیرهای ریلی و جادهای و شفافتر و با ثباتتر شدن مقررات گمرکی دو کشور، ممکن خواهد بود (در عینحال که هرگونه جهش ترانزیتی یا فعال شدن کریدورها، علاوه بر اراده کشورها، از پویاییهای ژئوپلتیکی منطقهای و فشارهای بینالمللی نیز تأثیرپذیر است).
در ساحتی دیگر، دیدار رئیسجمهور ایران با سردار بردیمحمداف، رئیسجمهور ترکمنستان، بُعد دوجانبه سفر را نمایندگی کرد و محور گفتگوها نیز، توسعه روابط سیاسی، اقتصادی و تجاری، تسریع اجرای توافقهای پیشین، همکاری منطقهای و مسائل خزر اعلام شد. بنابراین، نفس این دیدار در بالاترین سطح و تأکید بر اجرای توافقهای موجود، حتی در کمترین برآورد، نشاندهنده تمایل دو طرف به حفظ روند مثبت رابطه است.
دیدار با پوتین؛ دیپلماسی در سایه جنگ
دیدار رئیسجمهور ایران با رئیسجمهور روسیه، از مهمترین تماسهای جانبی این سفر بهشمار میرود. این گفتگو در فضایی انجام شد که آتشبس موقت ایران و آمریکا در شرایط شکنندهای قرار گرفته است، توافقی بر سر تنگه هرمز قطعی نشده و محاصره دریایی آمریکا در بنادر جنوبی ادامه دارد؛ همزمان، پیامهای ضدونقیضی از احتمال تشدید تنش و حمله دوباره آمریکا به ایران در روزها یا هفتههای آتی منتشر شده و محیط امنیتی منطقه، بسیار آسیبپذیر بهنظر میرسد. در چنین شرایطی، در دیدار آوازه، ولادیمیر پوتین از آمادگی روسیه برای کمک به حلوفصل بحران سخن گفت. در چشمانداز ایران (فارغ از سایر مصادیق محتوای این گفتگو) این دیدار از اهمیت سیاسی قابل توجهی برخوردار است، چرا که بیش از هر چیز، فعال بودن کانال تهران و مسکو در شرایط بحرانی را به نمایش گذاشت و در سطحی علنی، بهعنوان نشانهای یا تأکیدی بر امکان پیگیری راهحلهای دیپلماتیک قابل ارزیابی است. در عینحال که امکان میانجیگری یا اعلام آمادگی برای کمک به حل بحران، ضرورتا برابر با «تعیینکنندگی» نقش روسیه در حل این بحران نیست (حتی اگر حل آن، در راستای منافع مسکو و در جهت اراده واقعی کرملین پنداشته شود) و اساسا، توانایی مسکو برای اثرگذاری بر تصمیمهای واشنگتن یا تهران، فراتر از اراده سیاسی هر یک از طرفین، با محدودیتهایی اعم از «مواضع همزمانِ بازیگران» و یا شرایط میدانی بحران، مواجه است.
با تمام اینها، در یک برآیند، دستاورد قابل توجه دیدار و گفتگوی رؤسای جمهور ایران و روسیه در این مرحله، در قالب تداوم ارتباط نزدیک دوجانبه قابل ارزیابی است و همین زمینه، معنای سفر این را روشنتر میسازد. به عبارتی، «آوازه» نه صحنهای در «دوره پس از جنگ»، بلکه محل دیپلماسی در میانه منازعهای ناپایدار بوده و حضور رئیسجمهور ایران در کنار برخی از رهبران منطقه، فرصتی فراهم آورد تا تهران، بر استمرار گفتگو و مخالفت با انزوای سیاسی تأکید کرده و مانوری دیپلماتیک را در برابر کارزار فشار حداکثری ایالات متحده به نمایش بگذارد.
دیدار با علیاف؛ پیوند منطقهای و پروندههای دوجانبه
دیدار پزشکیان با الهام علیاف، همانند بُعد دیگری از دیپلماسی آوازه قابل اشاره است. بنا بر اطلاعیه ریاستجمهوری جمهوری آذربایجان، دو طرف در این دیدار، روابط تاریخی و تماسهای پیشین خود را مرور کرده و درباره حضور ایران در قالب CIS+1 و روند اجرای طرح کلاله-آغبند گفتگو کردند؛ پروژهای که بر اساس اعلام هر دو کشور، اجرای آن به مرحله پایانی نزدیک شده است. اهمیت این دیدار در آن است که روابط تهران و باکو در چارچوبی فراتر از گفتگویی تشریفاتی قابل بازشناسی است. مسائل مرزی، ارتباطی و ترانزیتی میتواند در پیوند با مسیرهای منطقهای گستردهتر، از جمله اتصال ایران به قفقاز (و فراتر از آن) معنا پیدا کرده و پیشرفت پروژه کلاله-آغبند نیز میتواند به تقویت پیوندهای زمینی میان دو کشور کمک کند (هرچند، تحقق بهرهبرداری کامل و تبلور آثار واقعی این پروژه بر تجارت و حملونقل، در نسبت با پویاییهای منطقهای و تأثیرپذیری از مداخلههای فرامنطقهای قابل ارزیابی است).
اجلاس خزر؛ محیطزیست بهمثابه دستور کار مشترک
اجلاس محیطزیستی خزر نیز در ۹ اکتبر با حضور رهبران پنج کشور ساحلی (ایران، ترکمنستان، جمهوری آذربایجان، قزاقستان و روسیه) در منطقه گردشگری آوازه برگزار شد. اهمیت اجلاس در این است که موضوع محیطزیست خزر را در سطح گفتگوی سران ارتقاء داده و در پایان، تصمیم مشترکی از سوی رهبران کشورهای ساحلی تصویب شد. رئیسجمهور ایران در سخنان خود، کاهش تراز آب، تغییرات اقلیمی، آلودگی نفتی و صنعتی و تخریب زیستگاهها را از مسائل اصلی خزر برشمرد و بر ضرورت تدوین برنامهای بلندمدت و همکاری همه کشورهای ساحلی تأکید کرد. کاهش سطح آب خزر مسئلهای صرفا طبیعی یا محدود به یک کشور نیست و پیامدهای آن میتواند زیستبوم، ماهیگیری، فعالیت بنادر، کشتیرانی و زندگی جوامع ساحلی (و حتی مسائل محیطزیستی دورتر از سواحل) را نیز تحت تأثیر قرار دهد؛ بنابراین، پایش کامل وضعیت این دریا و کنترل همه عوامل مؤثر بر آن، ناگزیر، مسئولیتی جمعی و مشارکتی (بهویژه در زمینه تبادل داده، پژوهش و هماهنگی در خصوص منابع آلودگی و آثار تغییرات اقلیمی) است.
در همین راستا، از مهمترین نتایج این اجلاس، تصمیم برای ایجاد کمیسیونی مشترک درباره کاهش سطح آب خزر بود که قرار است نمایندگانی از کشورهای ساحلی را گرد هم آورد و نخستین نشست آن نیز در نیمه نخست سال ۲۰۲۷ در جمهوری آذربایجان برگزار خواهد شد. در این چشمانداز، اجلاس آوازه، یک گام روبهجلو برای سامان دادن گفتگو پیرامون مسائل محیط زیستی خزر بهشمار میرود (هرچند موفقیت نهایی آن، میبایست با اقدامهایی مانند پایش هماهنگ، انتشار منظم دادهها، تعیین مسئولیتها و اجرای برنامههای مشترک ارزیابی شود). در عینحال، اگر این کمیسیون بتواند به سازوکاری برای تصمیمگیری و اقدام مستمر تبدیل شود، «محیطزیست» میتواند به یکی از معدود حوزههایی تبدیل شود که حتی در شرایط اختلاف سیاسی، همکاری منطقهای را حفظ خواهد کرد.
ارزش سیاسی سفر و مرزهای دستاورد آن
در شرایط فشار نظامی و اقتصادی جاری، حضور ایران در آوازه، بیش از یک سفر تشریفاتی و فراتر از حضوری عادی در یک سازوکار چندجانبه بهشمار میرود؛ همزمان که ارزیابی واقعگرایانه از دستاوردهای آن نیز یک ضرورت است. از یک سو، نمیتوان اهمیت دسترسی دیپلماتیک، گفتگو با سران چند کشور و طرح دیدگاههای ایران در دو مجمع منطقهای را نادیده گرفت؛ اما از سوی دیگر، لازم است تا از بزرگنمایی بیش از حد این حضور و تلقی آن بهمثابه یک گشایش اقتصادی بزرگ یا کاهش فوری فشارهای خارجی پرهیز شود. چراکه، موانعی چون تداوم (و تشدید) تحریمها، هزینه حمل، بیمه، کیفیت زیرساختها، ظرفیت گمرکات، پیشبینیپذیری، پایداری امنیتی و میزان اعتماد تجاری، بهویژه در شرایط تداوم تأثیر جنگ اخیر تحمیلی، همچنان تعیینکننده است. با این ملاحظه، دستاوردهای آوازه حداقل در سه حوزه قابل تصریح است:
– نخست، حفظ دسترسی سیاسی ایران به همسایگان شمالی و ارتباط با سران منطقه؛
– دوم، برجستهسازی دوباره ظرفیت ترانزیتی کشور و تلاش برای قرار دادن ایران در گفتگوهای مربوط به اتصال اوراسیا و تخصیص سهم برای آن؛
– سوم، مشارکت در ایجاد سازوکاری مشترک برای پرداختن به مسائل محیط زیست خزر.
پس از آوازه
سفر اخیر رئیسجمهور ایران به ترکمنستان، نه آغاز و نه پایان یک فرآیند، اما مرحلهای مهم و قابل توجه برای پیگیری توافقها، تحکیم روابط، تثبیت مواضع و اعلام انزواناپذیری ایران است. این سفر در روابط با عشقآباد، مسکو، باکو و ایروان، نشانه روشنی از پایداری مناسبات سیاسی و دیپلماتیک با هر یک از این کشورها (بهویژه، نمایشی از فعال بودن کانال تهران-مسکو) و اعلام تداوم نقشآفرینی ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی ایران در پویاییهای تجاری و ارتباطات منطقهای است. در سطح چندجانبه، پیشنهاد ابتکار CIS+1 (فارغ از نتیجه فوری آن) نشانه دیگری از عزم جدی ایران برای حضور در آینده اوراسیا است و نامگذاری سال ۲۰۲۹ از سوی اعضای CIS بهعنوان سال اتصال حملونقلی نیز، میتواند فرصتی برای تثبیت سهم ایران از این اتصال بهشمار آید. همچنین، کامیابی در برجستهسازی مسائل محیطزیستی دریای خزر و مشارکت فعال برای تشکیل کمیسیون مشترک، بُعد دیگری از اهمیت و نتایج این سفر را نشان میدهد.
در برآیندی پایانی، «آوازه» بخشی از جایگاه دیپلماسی منطقهای ایران را در «دورهای دشوار» به نمایش گذاشت و حضور تهران را در گفتگوهایی درباره آینده منطقه، شکلگیری شبکههای جدید ترانزیت، مناسبات انرژی و مسائل محیطزیست تثبیت کرد. دیدارهای پزشکیان با سردار بردیمحمداف، ولادیمیر پوتین، الهام علیاف و نیکول پاشینیان نیز فرصتهایی برای پیگیری روابط دوجانبه با هر یک از این کشورها و طرح مسائل منطقهای فراهم آورد. با همه اینها، اهمیت قطعی و آشکار این سفر را بیش از هر چیز میتوان در اجرای «یک مانور موفق دیپلماتیک» و ارسال پیامی روشن در خصوص پایداری سیاسی و تداوم روابط منطقهای ایران دانست.









