#اختصاصی
نویسنده: برایان وونگ؛ استادیار فلسفه و پژوهشگر «مرکز چین معاصر و جهان» در دانشگاه هنگکنگ و دانشپژوه رودز
شکستهای سیاست خارجی دونالد ترامپ، بهویژه در قبال ایران، دستورکار دیپلماتیک او را پیچیده کرده و یک نشست کلیدی با چین را به تعویق انداخته است؛ با این حال، هر دو طرف همچنان بهدلیل انگیزههای داخلی و ملاحظات راهبردی، به دنبال دستیابی به توافقهایی محدود و عملگرایانه هستند. با این وجود، هرگونه همکاری احتمالا بر دستاوردهای محدود و کوتاهمدت متمرکز خواهد بود، چراکه رقابت ساختاری عمیق و بیاعتمادی متقابل همچنان مانع نزدیکی معنادار در بلندمدت است.
رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، خود را یک معاملهگر فوقالعاده میداند. با این حال، هرچند تواناییهای او در معاملهگری چشمگیر باشد، او در قبال ایران بهطور بنیادین سرسختی نظام ایران را دستکم گرفت و توانایی خود را برای پایان دادن به این مسئله — بدون تحمیل آسیبها و هزینههای قابلتوجه به خود — بیش از حد برآورد کرد.
در واقع، یکی از این هزینهها، به تعویق افتادن سفر پر سر و صدای او به پکن بود؛ سفری که در صورت انجام، نخستین سفر یک رئیسجمهور مستقر آمریکا در هشت سال گذشته به چین محسوب میشد (زیرا همتای سابق او، جو بایدن، چنین سفری انجام نداد). در حالی که قرار بود نشست میان ترامپ و رئیسجمهور چین، شی جینپینگ، در اواخر مارس و اوایل آوریل برگزار شود، طبق آخرین اعلام کاخ سفید، اکنون به اواسط ماه مه موکول شده است.
نکته قابل توجه این است که احتمال تعویقهای بیشتر را نیز نمیتوان رد کرد — اگر آتشبس بسیار شکننده و موقتی در خاورمیانه با اقدامات یکجانبه یکی یا چند طرف فروبپاشد، یا اگر ترامپ برای حفظ آبرو و ترمیم جایگاه داخلی خود، بهطور لفظی به چین حمله کند، این دیدار ممکن است بار دیگر به تعویق بیفتد.
همچنین باید توجه داشت که با توجه به اینکه چهارم ژوئیه امسال مصادف با دویستوپنجاهمین سالگرد اعلامیه استقلال ایالات متحده است، ممکن است ترامپ تا تابستان بهقدری درگیر تقویم سیاسی داخلی باشد که فرصت خروج از کشور را نداشته باشد.
چرا این دیدار باید انجام شود؟
با همه این اوصاف، هم پکن و هم واشنگتن آشکارا مشتاق برگزاری این نشست هستند. برای ترامپ، تثبیت روابط با چین به او این امکان را میدهد که دستکم در دوازده ماه آینده انرژی خود را بر تضمین پیروزی نامزدهای همسو با خود در انتخابات میاندورهای متمرکز کند. با توجه به اینکه شکست جمهوریخواهان در مجلس نمایندگان و رقابت بسیار نزدیک (یا حتی پیروزی دموکراتها) در سنا تقریباً قطعی به نظر میرسد، ترامپ احتمالاً ترجیح میدهد میراث سیاسی و منابع مالی خود را تقویت کند — بهویژه از طریق حمایت از وفادارانش که میتوانند نفوذ خانواده ترامپ را پس از پایان دورهاش تثبیت کنند.
علاوه بر این، دستیابی به یک «توافق بزرگ» با چین، از نظر ترامپ و مشاوران نزدیکش، میتواند میراث سیاسی او را تثبیت کند — چراکه او مدتهاست ادعا میکند تنها رهبر آمریکایی است که میتواند از موضع قدرت، نه ضعف، به نوعی همزیستی راهبردی با چین دست یابد.
در سوی دیگر، رهبری چین نیز بهدنبال ایجاد حداقلی از ثبات و پیشبینیپذیری در روابط کوتاهمدت تا میانمدت با آمریکا است. اگرچه جدایی اقتصادی (decoupling) در حوزههای حساس فناوری و بخشهای با ارزش افزوده بالا ظاهرا اجتنابناپذیر است و بازگشت روابط چین و آمریکا به وضعیت پیش از سال ۲۰۱۷ سادهلوحانه خواهد بود، اما کاهش تنشها در محیط پیرامونی برای پکن منافع سیاسی و اقتصادی داخلی قابلتوجهی دارد — و در این مسیر، همراهی واشنگتن همچنان حیاتی است.
این موضوع بهویژه با توجه به نزدیک بودن بیستویکمین کنگره ملی حزب کمونیست چین در سهماهه چهارم سال ۲۰۲۷ اهمیت دارد. اصل راهبردی در اینجا «ثبات پیش از هر چیز» است — که در عمل به معنای ایجاد توازن دقیق میان نمایش قاطعیت در مسائل خط قرمز و انعطاف تاکتیکی در موضوعات کماهمیتتر است.
دستاوردهای کمهزینه و مزایای پرهیز از اهداف بلندپروازانه
گمانهزنیهای زیادی درباره محتوای احتمالی این دیدار وجود دارد. برخی در تایوان نگران احتمال یک «معامله بزرگ» بر سر این جزیره هستند و به رفتارهای غیرقابل پیشبینی ترامپ در قبال متحدان و مسائل امنیتی اشاره میکنند. برخی دیگر نیز معتقدند ترامپ ممکن است در پی تثبیت نوعی «دکترین دانرو» ‘Donroe Doctrine’ باشد که حوزههای نفوذ چین و روسیه را به رسمیت میشناسد — تحلیلی که پیشتر آن را بعید دانستهام.
این تحلیلها معمولا دچار چند خطای مشترک هستند: آنها میزان آمادگی برای طراحی و مدیریت دقیق این نشست را بیش از حد برآورد میکنند، رفتار غیرقابل پیشبینی ترامپ و احتیاط چین را دستکم میگیرند و مهمتر از همه، تصور میکنند این نشست قرار است به تصمیمات اساسی سیاستی منجر شود. با توجه به سطح بالای عدم قطعیت ناشی از سیاستهای آمریکا در خلیج فارس، چین احتمالا خواستههای خود را به شکلی ساده و قابلفهم مطرح خواهد کرد.
از سوی دیگر، ترامپ پس از ناکامیهای خاورمیانه بهشدت به دنبال موفقیت رسانهای است، اما ضعف نسبی جایگاه داخلی او ممکن است رویکردی محتاطانهتر را به او تحمیل کند. به نظر من، بر اساس اطلاعات موجود، سه حوزه اصلی میتواند در مرکز توجه مذاکرات قرار گیرد
نخست، مسئله «عدم توازن تجاری» که وسواس خاص ترامپ است و میتواند به نتایج مورد علاقه دو طرف منجر شود: افزایش سرمایهگذاری چین در بخشهای غیرحساس آمریکا و خرید کالاهای آمریکایی، در ازای کاهش محدودیتهای صادرات نیمههادیها به چین از سوی آمریکا.
دوم، امنیت انرژی. ترامپ ممکن است از چین بخواهد در مهار رفتار ایران در تنگه هرمز نقش ایفا کند. در مقابل، او میتواند صادرات نفت ونزوئلا به چین را حفظ کند.
سوم، موضوعی بحثبرانگیزتر: «معامله عناصر کمیاب در برابر تعرفهها». چین ممکن است پیشنهاد دهد که عرضه عناصر کمیاب را به سطح تعرفههای آمریکا گره بزند؛ در صورتی که آمریکا تعرفهها را کاهش ندهد، چین میتواند صادرات این مواد حیاتی را متوقف کند.
با توجه به نزدیکی انتخابات میاندورهای و وابستگی آمریکا به این منابع، احتمالا ترامپ در این زمینه امتیاز خواهد داد. در مقابل، موضوعاتی مانند ژاپن و تایوان احتمالا فقط بهصورت سطحی مطرح میشوند و نباید انتظار پیشرفت جدی در آنها داشت.
محدودیتهای آشکار نزدیکی
نباید تردید داشت: بنیانهای روابط چین و آمریکا تغییر نکرده و نخواهد کرد. ایالات متحده همچنان قدرت برتر جهانی است، هرچند در حال تضعیف؛ چین نیز رقیبی در حال ظهور در حوزههای اقتصادی، فناوری و امنیتی است، اما هنوز در قدرت مالی و نظامی جهانی عقبتر است.
تا زمانی که این موازنه تغییر اساسی نکند، روابط دو کشور عمدتا بر پایه رقابت ساختاری باقی خواهد ماند. نخبگان آمریکایی از پیامدهای قدرتگیری چین نگران هستند — نه با وجود پیشرفتهای آن، بلکه دقیقا به دلیل موفقیتهایش در حوزههایی مانند آموزش عالی، فناوری و طبقه متوسط. در مقابل، رهبری چین نیز معتقد است بخشهای گستردهای از ساختار قدرت در آمریکا در پی مهار یا تضعیف آن هستند. حتی اگر ترامپ متفاوت به نظر برسد، بسیاری او را یک استثنا میدانند، نه نشانهای از تغییر پایدار در رویکرد آمریکا. در مجموع، اتخاذ موضعی سختگیرانه در قبال چین همچنان در سیاست آمریکا محبوب است.
در یک کلام، ناظران روابط چین و آمریکا باید این ضربالمثل چینی را به خاطر داشته باشند «انتظاری نداشته باشید تا ناامیدی نداشته باشید».







