#اختصاصی
به قلم: دکتر محسنشریعتینیا: عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
نشست آلاسکا میان ترامپ و پوتین در اوت ۲۰۲۵، گرچه هیچ دستاوردی برای توقف جنگ اوکراین به همراه نداشت، اما در لایههای پنهانتر خود منطقهای بنیادین سیاست جهانی را آشکار ساخت. این رویداد نشان داد که چگونه محاسبات امنیتی، ضعف همکاری نهادی، قدرت نمادها و رقابتهای ژئوپولیتیک میتوانند بهطور همزمان روابط بینالملل را شکل دهند.
رفتار دو رهبر آشکارا تحت تأثیر موازنه قوا بود. پوتین با تأکید بر «علل ریشهای» جنگ (تهدید ناشی از گسترش ناتو) گفتمان امنیتی دیرینه روسیه را تکرار کرد، در حالی که ترامپ نیز بارها گفت «تا زمانی که توافقی رسمی نباشد در واقع توافقی وجود ندارد». این اظهارات، همراه با تداوم حملات پهپادی و هشدارهای هوایی در اوکراین در همان زمان، نشان داد که قدرت نظامی همچنان تعیینکننده وضعیت است. حتی زمان سهساعته نشست، کوتاهتر از برنامهریزی اولیه هفتساعته و لغو ضیافت ناهار، نشانهای از بیمیلی برای ورود به روندهای اعتمادساز بلندمدت بود.
یکی دیگر از نکات مهم این نشست، بحران اعتماد نهادی بود. بحرانی که در کنار گذاشتن اوکراین از میز مذاکره متجلی شد. زلنسکی بهصراحت اعلام کرد: «هیچ زمینی واگذار نمیشود؛ هر تصمیمی بدون اوکراین، تصمیمی مرده است». در همین حال، اروپا با یادآوری یالتای ۱۹۴۵ دچار نگرانی شد که مبادا دوباره سرنوشت امنیتی آن بدون حضور مستقیم اروپاییها رقم بخورد. ترامپ نیز بهجای مشارکت دادن متحدان، صرفاً وعده داد که پس از پایان نشست، ناتو و اوکراین در جریان قرار خواهد داد. همه اینها بیانگر بحران در اعتماد نهادی و حاشیهرانده شدن نهادهای چندجانبهای بود که قرار است ضامن همکاری جمعی باشند.
شاید پررنگترین وجه نشست، نمادها و بازنماییها بود. استقبال با فرش قرمز، دست دادن طولانی و لبخندهای دوستانه، و حتی سواری پوتین در لیموزین زرهی ریاست جمهوری آمریکا ــ که معمولاً تنها به نزدیکترین متحدان اختصاص مییابد. اینها همگی تصاویری بودند که به پوتین مشروعیتی تازه بخشیدند. همزمان، پرواز بمبافکنهای B-2 و جنگندههای F-22 بر فراز نشست، در ظاهر نمایش قدرت آمریکا بود، اما در عمل در خدمت تقویت روایت «بازگشت روسیه به صحنه جهانی» قرار گرفت. پوتین نیز با عبارت نمادین «دفعه بعد در مسکو» نشست را پایان داد و بدینوسیله دعوتی روایتی برای استمرار عادیسازی روابط ارائه کرد. کوتاه بودن نشست خبری و عدم پذیرش پرسش خبرنگاران نشان میداد که روایت بهشدت کنترلشده و طراحیشده است.
بازی قدرتهای بزرگ و حاشیهنشینی بازیگران کوچکتر از دیگر جنبه های قابل توجه بود.
ترامپ در اظهاراتش آشکارا گفته روسیه و چین «رقبای طبیعی» هستند و هدف اصلیاش ایجاد شکاف میان دو قدرت است. این نگاه نشان میدهد که اوکراین ممکن است صرفاً به متغیری در بازی بزرگتر ژئوپولیتیکی بدل شده باشد. فقدان هرگونه بحث جدی درباره بازسازی اوکراین یا تضمین امنیت آن، و تمرکز بر موضوعاتی چون تجارت و همکاری فضایی، میتواند حاکی از آن باشد که مسئله اصلی نه سرنوشت اوکراین، بلکه رقابت واشنگتن–مسکو–پکن است. برخی تحلیلگران نیز یادآوری کردند که نشست بیش از آنکه برای پایان جنگ باشد، فرصتی برای خرید زمان و تحکیم دستاوردهای روسیه بود. شاید همانند یالتا، یک بار دیگر سرنوشت یک کشور کوچک در حاشیه اهداف راهبردی قدرتهای بزرگ قرار گرفت.
نشست آنکوریج بیش از آنکه یک رویداد دیپلماتیک باشد، بازتابی از منطقهای پنهان سیاست جهانی بود: امنیت و قدرت همچنان محور اصلی تصمیمگیریاند، همکاری نهادی در حال فرسایش است، نمادها و روایتها ابزار مشروعیتسازیاند، و بازیگران کوچکتر ابزاری در رقابت قدرتهای بزرگ محسوب میشوند. در چنین چارچوبی، دست دادن بر روی فرش قرمز شاید میتواند بیش از هر توافقنامهای در بازتعریف واقعیت بینالمللی اثرگذار باشد.









