#اختصاصی
به قلم: دکتر حسن صادقیان؛ تحلیلگر مسائل سیاسی قفقاز و ترکیه
ترکیه یکی از مهمترین کشورهای دارای نظامی جمهوری با قالبی اسلامی است که رویکردی تقابلی/ تعاملی با غرب دارد و در عرصه هویتی- تاریخی، حکمرانی و توسعه و پیشرفت رقیب جدی برای جهان غرب تعریف میگردد. لذا هرگونه رویکرد این کشور در قبال تحولات بینالمللی و منطقهای همواره مهم و نقش آفرین بوده و خواهد بود.
در طول بیش از دو دهه حاکمیت رهبران اسلامگرای حزب عدالت و توسعه در ترکیه، حوزه توجه سیاست خارجی این کشور به سمت سیاستهای منطقهای، اسلامی و شرقگرایی به مراتب بیشتر شده است؛ طوریکه شاهد افزایش میزان و سطوح تقابل میان ترکیه با جهان غرب به ویژه رژیم صهیونیستی در منطقه هستیم. معهذا، به جهت گستره و عمق روابط سیاسی به ویژه نظامی- اقتصادی میان ترکیه و کشورهای غربی از جمله سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)، همواره شاهد تردید و تزلزل در همراهی و همگامی رهبران این کشور در مسائل و بحرانهای این منطقه و جهان اسلام هستیم و آثار و تبعات آن تشدید دخالتها و تهاجمات کشورهای غربی در منطقه و تحقق سیاستها و اهداف استعماریشان است. روندی که به نظر میرسد در نهایت ترکیه را هم تحت الشعاع قرار خواهد داد.
در یادداشت حاضر تلاش شده است برای معرفی رویکرد واقعی ترکیه در تحولات منطقه (با محوریت جنگ تحمیلی ۱۲ روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران) و شناخت درست از موضعگیریها و اقدامات دولت، گروهها و جریانهای سیاسی و مدنی و … به برخی گزارههای مهم که در خصوص اینگونه مواضع و رویکرد تأثیرگذار میباشند، اشاره گردد:
۱٫ دولت ترکیه گرچه در ظاهر و به صورت اعلانی مخالف سیاستهای تهاجمی و توسعه طلبانه اسرائیل و آمریکا و دیگر کشورهای نظام سلطه در منطقه است؛ اما به جهت اینکه در قالب ناتو و دیگر ارتباطات و مراودات بینالمللی، از انواع حمایتها، چه آشکار و چه پنهان، برخوردار است؛ همواره سیاست دوگانهای را در قبال مسائل و بحرانهای منطقه اتخاذ میکند. راجع به جنگ تحمیلی ۱۲ روزه علیه ایران و حمله رژیم صهیونیستی علیه سوریه نیز اظهارات و موضعگیریها در همین قالب قابل تعریف است؛ بهویژه مراقبت رهبران آنکارا از جایگاه منطقهای آنها و ایفای نقشی فعال و همراستا با تغییر و تحولات کلان بین المللی در دستور کار بوده و هست.
۲٫ در دورهی حاکمیت حزب عدالت و توسعه، ساختار مالکیتی رسانهها دستخوش تغییر شده و از قالب چندقطبی به تک قطبی تغییر شکل یافته است؛ و نتیجتاً با تضعیف منابع مالی به معضل وابستگی به ساختار سیاسی مبتلا شدهاند. به همین دلیل جایگاه و موضع آنها در برابر ساختار سیاسی هم تغییر یافته و گرایش صاحبان رسانه عموماً به محافل اقتدار سیاسی نزدیک شده است؛ به همین دلیل، کارشناسان این رسانهها، به ویژه رسانههای محافظهکار و اسلامگرا، در خصوص جنگ تحمیلی رژیم صهیونیستی علیه ایران، عموماً درگیر کمپینهای بدنامسازی بودند و ادعا میکردند که درگیری اسرائیل و ایران یک درگیری ساختگی است و هدف واقعی آنها ترکیه است.
۳٫ جریانهای سکولار و لیبرال و برخی احزاب جمهوریخواه و کمالیستی، دغدغه غربگرایی دارند؛ فلذا در خصوص تحولات منطقهای بیشتر نگران جایگاه و مواضع سیاسی، امنیتی و اقتصادی و هویتی ترکیه هستند و در اصل از طوفان الاقصی تاکنون به غیر از برخی محکومیتهای سطحی و نمادین، حرکت و اقدامی تأثیرگذار علیه تهاجم رژیم صهیونیستی انجام ندادهاند.
۴٫ بیشتر سازمانهای جامعه مدنی، آشکارا از لفاظیهای طرفدار اسرائیل استفاده میکنند و این موضع جدیدی نیست. رویکرد آنها همواره به کشورهای غربی و اسرائیل نزدیک بوده است؛ چراکه عموم اینگونه سازمانها متعلق به جریانهای سکولار و اسلامگرای طریقتی هستند که مواضع ضدمحور مقاومت دارند؛
۵٫ احزاب کُردی و سازمانهای مردمنهاد کُردی نیز به استثنای برخی گروههای حامی محور مقاومت، آشکارا مواضع طرفدار اسرائیل و ضد ایران دارند و تحرکات اخیر دولت در خصوص گشایش سیاسی و اتحاد میان ترک- کرد و عرب این مواضع را تشدید کرده است؛
۶٫ در میان اسلامگرایان و سازمانهای مردمنهاد محافظهکار، به استثنای آلپارسلان کویتول، حلقه حزب ترکیه مستقل( BTP – متعلق به جماعت حیدر باش) و برخی از اعضای حزب سعادت، همه گروهها به تبلیغات پوچ خود ادامه دادهاند و ادعا میکنند که در سیاستهای ضد ایرانی شرکت میکنند و با اسرائیل تبانی میکنند؛
۷٫ احزاب چپگرا و گروههای سوسیالیستی، به طور کلی، مواضع ضد اسرائیل/آمریکا و البته با اکراه، طرفدار ایران را اتخاذ کرده و به ضد امپریالیسم و ضد آمریکایی بودن استناد میکنند. حزب میهن (دوغو پرینچک) و حزب کمونیست ترکیه (TKP) از طریق بیانیههای خیابانی و مطبوعاتی مواضع طرفدار ایران را اتخاذ نمودند.
۸٫ در مورد جوامع علوی و شیعه، در حالی که برخی از مطبوعات و انجمنهای علوی (عموماً وابسته جامعه علوی سکولار) سکوت اختیار کردند، اکثریت موضع ضد اسرائیلی و ضد آمریکایی خود را ابراز نمودند. گروههای شیعه موضع طرفدار ایران و ضد اسرائیلی/آمریکایی صریحتری اتخاذ کردند؛ کانالهایی مانند آلپتکین دورسون اوغلو، اخبار خاور نزدیک (YDH)، ولایت نیوز و راست خبر. نویسندگان علوی مانند آلپتکین دورسون اوغلو با برخی از روزنامهنگاران حزب کمونیست ترکیه در یوتیوب مطالب مهمی را در رسانههای خبری و مجازی منتشر کردند. برخی از رهبران جامعه شیعی این کشور هم در خصوص جنگ تحمیلی ۱۲ روزه هم موضعگیری نموده و تهاجم رژیم صهیونیستی را محکوم نمودند.
۹٫ علیرغم همهی محدودیتها، همچنان برخی رسانههای مستقل ترکیه بر مواضع ضد امپریالیستی خویش استوار ماندند؛ به عنوان مثال کانال تلویزیونی حزب میهن (چپگرا)؛ رسانههای وابسته به حزب ترکیه مستقل (BTP) حزب سعادت و سخنگویان آن(محافظهکار)؛ چبگرایان و حزب کمونیست ترکیه (TKP) و وابستگان آن، در حمایت از ایران برنامههایی پخش و موضعگیری نمودند. برخی احزاب سیاسی از جمله حزب میهن و کمونیست ترکیه در چندین مکان عمومی بیانیههای مطبوعاتی و بیانیههای حمایتی صادر کردند.
۱۰٫ در همین حال، یک پروژه سیاسی که در بسیاری از محافل سیاسی ترکیه مورد بحث قرار گرفته و بسیاری به آن گوش فرا داده و آن را پذیرفتهاند، این است که هدف از همکاری ترکیه-PKK-PYD در مناطق اسلامی که تحت دستور آمریکا و اسرائیل اجرا میشود، تشکیل اتحاد و آمادگی مشترک جنگی با دولت شمال عراق علیه ایران است و این امر تحت پوشش سنیگرایی اتفاق میافتد. طی روزهای اخیر، وزرای آمریکایی و دیپلماتهای بریتانیایی از نظام عثمانی و سکوت/دستگیریهای متوالی دولت اردوغان در مورد همه مخالفان ستایش کردند.
اظهارات اخیر سفیر آمریکا، توماس باراک، نشان میدهد که ایالات متحده قصد دارد یک جبهه ترکی-کردی-عربی علیه ایران در منطقه ایجاد کند. مسیر ایجاد «خاورمیانه جدید تحت هژمونی اسرائیل» از این جبهه میگذرد. باراک، در همکاری با پیمانهای سایکس-پیکو و سِور، خاطرنشان کرد که مرزهای «ترسیم شده با خطکش» اشتباه هستند. سفیر ایالات متحده به این ترتیب هدف خود را برای «بازترسیم نقشه» نشان داد. پیشنهاد باراک برای «سیستم ملت عثمانی» برای منطقه، این هدف را بیشتر تکمیل میکند. جنگی جدید برای دولتسازی مجدد در حال وقوع است.
اردوغان، رئیس جمهوری ترکیه نیز در آخرین سخنان خود بارها به اتحاد «ترک-کرد-عرب» اشاره کرد. علاوه بر این، اردوغان چندین بار بر این موضوع تأکید کرد و آن را فراتر از ترکیه گسترش داد و عراق و سوریه را نیز شامل کرد. به نظر میرسد این مسئله تداوم استراتژی احمد داوود اوغلو است که بالکان، سوریه و حتی عراق، را میراثی میدانست که از امپراتوری عثمانی برای ترکیه به جا مانده بود و این مناطق را به عنوان مناطقی برای گسترش نفوذ ترکیه میدید.
اظهارات چند وقت اخیر دولت ترکیه مبنی بر «تکمیل پیمان ملی» و به موازات آن، توزیع پلاکهای ترکیه در شهرهای عراق و سوریه، از جمله حلب، کرکوک و موصل نیز اقدامی در همین راستا است.
به عنوان نکته پایانی تاکید بر این موضوع لازم است که با علنی شدن سیاستها و تحرکات خائنانه و ویرانگر کشورهای غربی به ویژه رژیم صهیونیستی و ایالات متحده در منطقه، تنها مسیر صلح و توسعه در منطقه اتحاد و همگرایی میان کشورها است. هرگونه سکوت و یا همراهی با نظام سلطه و از همه مهمتر، هرگونه تلاش و تحرک خودمدارانه (Egocentric) و تکبعدی (One-dimensional) برای رهایی از بحران و گذار از بحرانهای نوظهور، منطقه را بیش از پیش در باتلاق جنگ و تجزیه و فروپاشی گرفتار خواهد کرد. مطمئناً وحدت و همگرایی میان کشورهای منطقه برنامهریزیهای کشورهای امپریالیسم علیه منطقه را هرچه بیشتر مختل خواهد کرد و جنگ آغاز شده در نهایت به نفع منطقه تمام خواهد شد.









