#اختصاصی
نویسنده: محمد حسین طاهری
ولادیمیر فئودوروویچ مینورسکی، ایرانشناس برجسته روس، در شمار مهمترین پژوهشگران تاریخ، جغرافیای تاریخی، ادبیات و فرهنگ ایران در سده بیستم قرار دارد. دامنه تحقیقات او تنها به ایران محدود نمیشد و حوزههایی مانند تاریخ ترکها، مغولان، قفقاز، ارمنستان و بیزانس را نیز دربرمیگرفت؛ بااینحال، همه این مطالعات در نهایت با تاریخ و فرهنگ ایران پیوند مییافتند. مینورسکی زبانهای گوناگون اروپایی و شرقی را میدانست و از این توانایی برای بررسی منابع فارسی، عربی، ترکی، کردی و روسی استفاده میکرد. همین دانش زبانی، همراه با تجربه مستقیم او از ایران و آشنایی دقیق با منابع تاریخی، امکان داد که درباره موضوعاتی از اروپای شرقی تا آسیای مرکزی پژوهش کند. با این همه، جهان ایرانی، با ویژگیهای تاریخی و فرهنگی متمایز خود، همواره در مرکز فعالیت علمی او باقی ماند. مینورسکی در مقدمه مجموعهای از مقالههایش، با اشاره به مسیر طولانی زندگی علمی خود، نوشت که با وجود تنوع موضوعاتی که توجهش را جلب کردهاند، مسائل ایرانی همیشه جایگاه نخست را در علایق پژوهشی او داشتهاند. او سرزمینهای پیرامون ایران را نیز از همین منظر بررسی میکرد؛ زیرا تاریخ و ادبیات ایران همواره با زندگی مردمان و جوامع بسیاری در آناتولی، قفقاز، آسیای مرکزی و هند پیوند داشته است.
تحصیلات و نخستین سفر به ایران
مینورسکی در ۵ فوریه ۱۸۷۷ در شهر کورچوا، در شمال غربی مسکو و در ناحیه علیای رود ولگا، به دنیا آمد. این شهر بعدها در پی ایجاد مخزن سد دریای مسکو به زیر آب رفت. او تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشگاه مسکو و در رشته حقوق به پایان رساند و در سال ۱۹۰۰ فارغالتحصیل شد. بااینحال، علاقه او به شرق و تمایلش به فعالیت در حوزه دیپلماسی، مسیر زندگیاش را تغییر داد. پس از پایان تحصیل در رشته حقوق، وارد موسسه زبانهای شرقی لازارف شد و سه سال در آنجا به مطالعه زبانها و تاریخ شرق پرداخت. در موسسه لازارف، مینورسکی از آموزش آهتانل کریمسکی و وسوولود میلر بهره گرفت. این دوره پایههای زبانی و تاریخی پژوهشهای بعدی او را استوار کرد و علاقه او را به تاریخ و فرهنگ ایران شکل داد. از همان زمان، زبانها و گروههای قومی ایرانی و روابط تاریخی ایران با سرزمینهای پیرامون، در شمار موضوعات اصلی مطالعات او قرار گرفتند. مینورسکی در همین دوره برای نخستینبار به ایران سفر کرد. این سفر، توجه او را به کردستان و نقش کردها در فرهنگ ایرانی جلب کرد. او در ادامه، به مطالعه اهل حق یا علیاللهیهای کردستان پرداخت؛ گروهی مذهبی که اطلاعات درباره باورها و تاریخ آنها در آن زمان اندک بود. مینورسکی در سال ۱۹۱۱ پژوهشی درباره این گروه منتشر کرد و بهسبب آن، مدال طلای بخش قومنگاری انجمن امپراتوری علوم طبیعی مسکو را به دست آورد.
خدمت دیپلماتیک و اقامت در ایران
مینورسکی در سال ۱۹۰۳ به وزارت امور خارجه امپراتوری روسیه پیوست. او از سال ۱۹۰۴ تا ۱۹۰۸ در کنسولگری کل روسیه در تبریز و سپس در سفارت روسیه در تهران خدمت کرد. تبریز در آن دوره یکی از مراکز مهم جنبش مشروطهخواهی و کانون فعالیتهای دموکراتیک و ملیگرایانه بود. مینورسکی در همین شهر با سید حسن تقیزاده آشنا شد. این آشنایی به دوستیای پایدار انجامید و ارتباط علمی و شخصی آن دو تا پایان زندگی مینورسکی ادامه یافت. مینورسکی در سال ۱۹۰۸ به روسیه بازگشت و در وزارت امور خارجه در سنپترزبورگ مشغول به کار شد. در همین دوره، از طریق بخش شرقی آکادمی علوم امپراتوری روسیه با واسیلی بارتولد آشنا شد. بارتولد از برجستهترین تاریخدانان شرق در آن زمان بود و مینورسکی همواره خود را با افتخار شاگرد او میدانست. مینورسکی بعدها بخشی از کار ناتمام بارتولد درباره نسخه خطی حدودالعالم را ادامه داد. او همچنین با همکاری همسرش، تاتیانا شبونینا، شماری از آثار بارتولد را به زبان انگلیسی ترجمه کرد تا پژوهشگران غیر روسزبان نیز بتوانند از آنها استفاده کنند.
مینورسکی یک سال را در تاشکند گذراند و سپس از سال ۱۹۱۱ تا ۱۹۱۴ بار دیگر به ایران بازگشت. او در این دوره به عضویت کمیسیون چهارجانبه تعیین مرز ایران و عثمانی درآمد. این کمیسیون از نمایندگان بریتانیا، روسیه، عثمانی و ایران تشکیل شده بود و مأموریت آن تعیین مرز مشترک دو کشور بود. محدوده فعالیت کمیسیون از نزدیکی کوه آرارات در شمال تا محمره، یعنی خرمشهر امروزی، در شمال خلیج فارس امتداد داشت. این مأموریت تأثیری عمیق بر مسیر علمی مینورسکی گذاشت. او در جریان سفرهای خود با جغرافیای طبیعی، راهها، نامهای محلی، زبانها و گروههای قومی منطقهای کوهستانی و کمشناخته آشنا شد. بخش مهمی از اطلاعاتی که در این دوره گرد آورد، بعدها در پژوهشهای او درباره کردستان، قفقاز، جغرافیای تاریخی و زبانهای ایرانی و ترکی به کار رفت. بخشی از این اطلاعات در اثری با عنوان «موادی برای مطالعه شرق» منتشر شد. مینورسکی بیشتر مطالب مربوط به این اثر را فراهم کرده بود. او همچنین در سالهای ۱۹۱۵ تا ۱۹۱۷ در سفارت روسیه در تهران فعالیت کرد و ابتدا سمت منشی اول و سپس مقام کاردار را برعهده داشت.
کردستان و گویش خلجی
مینورسکی در جریان مأموریتهای خود در ایران، اطلاعات فراوانی درباره کردستان و مردم کرد گرد آورد. مطالعه کردها و زبان کردی بعدها به یکی از علایق اصلی او تبدیل شد و او در سالهای پایانی فعالیت علمیاش، بخشهای مفصلی درباره تاریخ کردها برای دائرهالمعارف اسلام نوشت. او همچنین از اطلاعات جغرافیایی، قومی و زبانی گردآوریشده در سفرهای نخستین خود، سالها بعد استفاده کرد. برای نمونه، توانست دژ پسوه را با پارسوآش باستانی مرتبط بداند، همان منطقهای که سارگون دوم، پادشاه آشور، در کتیبههای خود از آن یاد کرده است. اطلاعات زبانیای که مینورسکی در شمالغربی ایران گرد آورده بود، بیش از دو دهه بعد در پژوهش او درباره گویش خلجی به کار آمد. خلجی گویشی کهن و نسبتاً منزوی از زبانهای ترکی است. مطالعه مینورسکی درباره این گویش، از نخستین پژوهشهای جدی در این زمینه بود و زمینه را برای تحقیقات گستردهتر درباره زبان خلجی فراهم کرد.
همسر او، تاتیانا شبونینا، در سفرهای پژوهشی مینورسکی همراه او بود. ترجمه، تصحیح متون، تنظیم نمایهها، گردآوری اطلاعات و آمادهسازی نسخه نهایی آثار از جمله فعالیتهای او بود. این همکاری در سالهای پایانی زندگی مینورسکی، هنگامی که بینایی او رو به ضعف گذاشته بود، اهمیت بیشتری پیدا کرد.
اقامت در پاریس و آغاز فعالیت دانشگاهی
انقلاب بلشویکی سال ۱۹۱۷، بازگشت مینورسکی به روسیه را ناممکن کرد. او در سال ۱۹۱۹ همراه همسرش در پاریس ساکن شد. در آن زمان، دانش و تجربه او در زمینه مسائل خاورمیانه و قفقاز مورد توجه محافل سیاسی و علمی قرار گرفت. مینورسکی در جریان مذاکرات صلح پس از جنگ جهانی اول، درباره مسائل روز خاورمیانه و قفقاز مقالههایی نوشت و در امور مرتبط با این مناطق مشاوره داد. با این حال، فعالیتهای سیاسی و دیپلماتیک سبب نشد علایق دانشگاهی خود را کنار بگذارد. او در سال ۱۹۲۳ تدریس زبان فارسی را در مدرسه ملی زبانهای شرقی پاریس آغاز کرد و بعدها تاریخ ترکیه و تاریخ خاورمیانه را نیز تدریس کرد. این دوره، انتقال رسمی او از عرصه دیپلماسی به زندگی دانشگاهی بود.
مینورسکی در همین سالها مقالههای متعددی برای نخستین ویرایش دائرهالمعارف اسلام نوشت. بسیاری از این مقالهها بر دانش میدانی او از جغرافیا و تاریخ ایران و قفقاز استوار بودند. دقت و اعتبار این نوشتهها سبب شد شماری از آنها در ویرایشهای بعدی دائرهالمعارف نیز، با تغییرات اندک، دوباره منتشر شوند.
فعالیتهای علمی مینورسکی در بریتانیا
ارتباط مینورسکی با بریتانیا از سال ۱۹۳۰ آغاز شد. او در این سال بهعنوان دبیر شرقی نمایشگاه بینالمللی هنر ایران منصوب شد. این نمایشگاه در اوایل سال ۱۹۳۱ در لندن و با حمایت رضاشاه پهلوی برگزار شد. بنابراین، سال ۱۹۳۰ به آغاز همکاری مینورسکی در برنامهریزی و آمادهسازی نمایشگاه مربوط بود و نمایشگاه در سال ۱۹۳۱ برگزار شد. همکاری با این نمایشگاه، زمینه آشنایی بیشتر مینورسکی با هنر ایران، نسخههای خطی، کتابآرایی، خوشنویسی و شیوه تولید کتاب را فراهم کرد. او درباره هنر ایران سخنرانی کرد و مطالبی نوشت. هرچند هنر در مرکز اصلی فعالیتهای علمی او قرار نداشت، آن را بخشی از فرهنگ ایرانی میدانست، فرهنگی که در آن تاریخ، ادبیات، نسخههای خطی و تصویرگری کتاب با یکدیگر پیوند داشتند. مینورسکی بعدها نیز به این حوزه توجه کرد. او فهرستی از نسخههای خطی و مینیاتورهای ترکی کتابخانه چستر بیتی تهیه کرد و اثری درباره خوشنویسان و نقاشان دوره صفوی را به زبان دیگری برگرداند. این فعالیتها نشان میدهد که علاقه او به هنر و نسخهشناسی تنها به نمایشگاه لندن محدود نبود، بلکه با مطالعات او درباره تاریخ و فرهنگ ایران ارتباط داشت.
در سال ۱۹۳۲، ادوارد دنیسون راس، نخستین مدیر مدرسه مطالعات شرقی لندن، از مینورسکی دعوت کرد تا به این موسسه بپیوندد. مینورسکی از سال ۱۹۳۳ فعالیت خود را در آنجا آغاز کرد. او ابتدا مدرس بود، سپس به مقام دانشیار ارشد رسید و از سال ۱۹۳۷ بهعنوان استاد زبان فارسی فعالیت کرد. او تا زمان بازنشستگی در سال ۱۹۴۴ در این مؤسسه باقی ماند. حضور مینورسکی در مدرسه مطالعات شرقی لندن، مرحلهای مهم در زندگی علمی او بود. او در این دوره، تجربه دیپلماتیک، شناخت مستقیم خود از ایران، دانش زبانهای شرقی و آشنایی گستردهاش با منابع تاریخی را در آموزش و پژوهش به کار گرفت. روش دقیق او در بررسی منابع، سبب شد دانشجویان و پژوهشگران بسیاری از درسها و راهنماییهای او بهرهمند شوند. با آغاز جنگ جهانی دوم، مدرسه مطالعات شرقی به کمبریج منتقل شد. مینورسکی و همسرش نیز به کمبریج رفتند و این شهر تا پایان زندگی آنان محل اقامت و فعالیت علمیشان باقی ماند. مینورسکی در سالهای ۱۹۴۸ و ۱۹۴۹، برای مدتی بهعنوان استاد مهمان در دانشگاه فؤاد اول قاهره تدریس کرد، اما پس از آن دوباره به کمبریج بازگشت. سالهای اقامت مینورسکی در کمبریج از پربارترین دورههای علمی زندگی او بود. او در این دوره به پژوهش و نگارش ادامه داد و آثار مهمی درباره تاریخ، جغرافیای تاریخی، ادبیات و فرهنگ ایران پدید آورد. خانهٔ او در کمبریج نیز محل رفتوآمد دانشجویان و پژوهشگران بود. مینورسکی با وجود سختگیری علمی و دقت فراوان در بررسی منابع، دانش خود را با کسانی که برای مشورت به او مراجعه میکردند، در میان میگذاشت. او توجه ویژهای به پژوهشگران ایرانی داشت و آنان را در استفاده از کتابخانهها، یافتن منابع و آشنایی با روشهای پژوهش در مراکز علمی اروپا راهنمایی میکرد. به این ترتیب، ارتباط مینورسکی با بریتانیا تنها به تدریس در یک مؤسسه محدود نماند، بلکه به دورهای طولانی از پژوهش، آموزش و ارتباط علمی با ایرانشناسان و پژوهشگران ایرانی تبدیل شد.
شیوه پژوهش مینورسکی
مینورسکی به پژوهشهای گسترده و شتابزده علاقه نداشت. او پیش از ارائه هرگونه نتیجهگیری کلی، بررسی دقیق نامها، اصطلاحات، نسخهها و گزارشهای تاریخی را ضروری میدانست. در آثار او، یک نام جغرافیایی تحریفشده یا یک اصطلاح ناشناخته میتوانست سرنخی مهم برای فهم یک دورهٔ تاریخی باشد. او منابع فارسی و عربی را با یکدیگر مقایسه میکرد و در صورت نیاز از منابع ترکی، روسی، اروپایی و شواهد زبانشناختی نیز بهره میگرفت. همچنین، اطلاعات موجود در متون را با شناخت مستقیم خود از جغرافیا و جوامع ایران میسنجید. این روش به او کمک میکرد تا میان گزارشهای معتبر و روایتهای نادرست یا مبهم تمایز بگذارد.
مینورسکی، مانند استاد خود واسیلی بارتولد، به توضیحهای فراگیر و کلیگوییهای تاریخی با احتیاط مینگریست. او معتقد بود که برای رسیدن به یک تصویر معتبر از تاریخ، ابتدا باید کارهای پایهای بسیاری انجام شود. تصحیح متن، شناسایی نامها، تعیین جایگاه مناطق و بررسی زمینهٔ تاریخی رویدادها، از نظر او مقدم بر هرگونه نظریهپردازی گسترده بود. این روش سبب شد آثار مینورسکی، با وجود تنوع موضوعی، از انسجام علمی برخوردار باشند. او تاریخ سیاسی را از جغرافیا، زبان، جامعه و فرهنگ جدا نمیکرد و هر موضوع را در ارتباط با زمینهٔ تاریخی آن بررسی میکرد.
سخنرانی در دانشگاه تهران
مینورسکی در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۳۳ (۸ مه ۱۹۵۴م) در دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران سخنرانی کرد. این سخنرانی تصویری روشن از دیدگاه او درباره ایرانشناسی ارائه میدهد. او در این سخنرانی بر ضرورت شناخت تاریخ، زبان، ادبیات، جغرافیا و مذاهب ایران تأکید کرد. به باور او، پژوهشگر نمیتواند تاریخ ایران را بدون توجه به زبانها و جغرافیای این سرزمین بررسی کند. مطالعه ادبیات ایران نیز بدون شناخت زمینه تاریخی و اجتماعی آن ناقص خواهد بود. مینورسکی همچنین بر اهمیت مطالعه سرزمینها و مردمان همجوار ایران تأکید داشت. از نظر او، ایران در طول تاریخ با قفقاز، آناتولی، آسیای مرکزی، هند و جهان اسلام ارتباط داشته است. این ارتباطها بر سیاست، اقتصاد، زبان و فرهنگ ایران اثر گذاشتهاند. او جغرافیای تاریخی را نیز دانشی فراتر از ثبت نام شهرها و تعیین جای کوهها و راهها میدانست. به نظر او، جغرافیای تاریخی باید تغییرات یک سرزمین، جابهجایی جمعیتها، دگرگونی راهها و تحول شهرها را در چارچوب تاریخ بررسی کند.
سالهای پایانی و میراث علمی
مینورسکی در سالهای اقامت در کمبریج، همچنان به پژوهش، نگارش و راهنمایی دانشجویان ادامه داد. معیارهای علمی او سختگیرانه بود، اما دانش خود را با سخاوت در اختیار پژوهشگران قرار میداد. در سال ۱۹۶۰، پس از بیش از چهار دهه دوری از روسیه، به دعوت آکادمی علوم شوروی در کنگره بینالمللی شرقشناسان در مسکو شرکت کرد. استقبال از او در این سفر بسیار گسترده بود و بازگشتش به سرزمین مادری، برای خود او نیز اهمیت عاطفی فراوان داشت. مینورسکی در ۲۵ مارس ۱۹۶۶ درگذشت. همسرش خاکستر او را به مسکو برد و در گورستان تاریخی صومعه نووودویچی به خاک سپرد. بخش بزرگی از کتابخانه شخصی او نیز به لنینگراد انتقال یافت. کارنامه علمی مینورسکی بسیار گسترده است. کتابشناسی آثار او تا سال ۱۹۶۲ بیش از دویست عنوان را دربرمیگرفت. این آثار شامل کتاب، تکنگاری، مقاله، ترجمه، تصحیح و شرح متون تاریخی و ادبی بود. بااینحال، اهمیت مینورسکی فقط به تعداد آثارش مربوط نمیشود. او منابعی دشوار و گاه ناشناخته را برای پژوهشگران قابل استفاده کرد، نامهای جغرافیایی تحریفشده را بازشناخت، تاریخ گروهها و حکومتهای محلی را روشن کرد و نقش جغرافیا و زبان را در فهم تاریخ ایران نشان داد.
مینورسکی ایران را در چارچوبی گسترده مطالعه کرد. در نگاه او، تاریخ ایران با تاریخ قفقاز، کردستان، آسیای مرکزی، آناتولی، هند و جهان اسلام پیوند داشت. همین نگاه گسترده، در کنار دقت در بررسی منابع و پرهیز از داوریهای شتابزده، جایگاه او را در تاریخ ایرانشناسی تثبیت کرد.
و چه خوشاقبال است این خاک که پژوهشگرانی چون او، با دانش، دقت و عشق، چهره راستین ایران را شناختند و به ما شناساندند. درود بر همه ایران پژوهان و دل سپردگان این سرزمین کهن؛ آنان که، حتی اگر کمتر دیده شوند، چراغ شناخت ایران را روشن نگه میدارند. امید که این راه روشن پایدار بماند و دلهای بیشتری با عشق ایران بتپد.
منابع
۱. باسورث، کلیفورد ادموند. «والدیمیر فئودوروویچ مینورسکی». دائرهالمعارف ایرانیکا، ۲۰۰۴؛ بازبینیشده در ۲۰۱۲.
۲. رشتیانی، گودرز. «رویکرد و روایت والدیمیر مینورسکی از تحول و تکامل جامعهٔ ایرانی». تحقیقات تاریخ اجتماعی، سال ششم، شمارهٔ دوم، پاییز و زمستان ۱۳۹۵، ص ۱۱۷ تا ۱۳۶.
۳. لانگ، دیوید مارشال. «والدیمیر فئودوروویچ مینورسکی». جهان کتاب، خرداد تا مرداد ۱۳۸۸، ص ۱۶ تا ۱۹.
۴. مینورسکی، والدیمیر. «سخنرانی آقای پروفسور والدیمیر مینورسکی». مجلهٔ دانشکدهٔ ادبیات، سال دوم، شمارهٔ ۱، ۱۳۳۳، ص ۴۲ تا ۴۸.
۵. مینوی، مجتبی؛ افشار، ایرج، گردآورندگان. یادنامهٔ ایرانی مینورسکی. تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۴۸.









