#اختصاصی
نویسنده: پاول پانیشین
زمانی که دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، اعلام کرد که ارتش ایران “بهطور کامل نابود شده است”، به نظر میرسید که واشنگتن به یک پیروزی آسان باور داشت. حمله به میدان گازی پارس جنوبی قرار بود نمایش قدرتی باشد که پس از آن تهران تسلیم شود؛ اما در عوض، ایران تنگه هرمز را بست و حملات خود را علیه پایگاههای آمریکایی و تأسیسات نفتی متحدان آن آغاز کرد.
کییف که به دریافت کمکهای نظامی غرب عادت کرده بود، برای نخستینبار در این مدت به حاشیه رانده و بیشتر ذخایر نظامی علیه ایران به کار گرفته شد. این امر یک تغییر در دستور کار واشنگتن نیست، بلکه تغیری بنیادین است که آثار آن هماکنون در خط مقدم اوکراین نیز احساس میشود.
روزنامه راسیسکایا گازیتا با سه کارشناس نظامی: ویکتور لیتووکین، یوری لیامین و واسیلی داندیکین گفتوگو کرده است تا بررسی کند:
۱. پدافند هوایی اوکراین بدون پشتیبانی آمریکا تا چه مدت دوام خواهد آورد؟
۲. چرا ایران قویتر از پیشبینیها ظاهر شد؟
۳. و چه فرصتهایی پیش روی ارتش روسیه گشوده شده است؟
به باور کارشناسان اولین نکته مهم این است که تمرکز آمریکا ناگهان از اوکراین به سمت اسرائیل و متحدانش در خلیج فارس تغییر کرده است. کییف دیگر آن پشتیبانی همیشگی را ندارد. این موضوع به روحیه ارتش اوکراین که قبلا هم خوب نبود، ضربه زده است. مشکل اصلی اما الان در سطح فرماندهی است؛ ژنرالها میدانند رهایشان کردهاند، اما چارهای جز ادامه جنگ ندارند چون شکست یعنی دادگاه و زندان.
موشکهای پدافندی آمریکا که قبلا به اوکراین میرفت، حالا در اسرائیل و خلیج فارس استفاده میشود. ذخیره سامانههای پاتریوت رو به اتمام است و ظرف چند هفته کمبودشان آشکار میشود.
داندیکین تاکید دارد که مشکل، تولید آمریکا نیست، بلکه خریداران جدیدی مثل کشورهای عربی آمدهاند که برای محافظت از تاسیسات نفتیشان در برابر پهپادهای ایران، هر قیمتی را میپردازند. اوکراین حالا باید با این کشورها برای سهم باقیمانده رقابت کند. اوکراین که تا دیروز اولویت اول بود، امروز در صف انتظار کشورهای پولدار ایستاده است.
دومین نکته بهرهبرداری ایران از چهار سال جنگ اوکراین و روسیه است. ایران از پهپادهای ارزان و زیاد علیه پایگاههای آمریکا و تأسیسات نفتی متحدانش استفاده کرد و این ایده را از جنگ روسیه یاد گرفت. البته این ارزانی نسبی است، پهپادها شاید ۱۰ هزار دلار قیمت داشته باشند، اما هدفی که میزند، مثل سامانه پاتریوت (چند میلیارد دلار) یا ناو هواپیمابر (دهها میلیارد دلار)، بسیار گرانتر است. روسیه هم همین کار را با حمله به تأسیسات انرژی اوکراین انجام میدهد.
همچنین ایران از روسیه یاد گرفت که بهتر است پهپادها را از مسیرهای مختلف، در زمانهای متفاوت و از جهتهای گوناگون به سمت هدف بفرستد. این کار رهگیری را خیلی سخت میکند و دفاع مطلق را تقریبا غیرممکن میسازد.
کارشناسان میگویند همکاری نظامی روسیه و ایران دیگر یکطرفه نیست. ایران در ابتدا به روسیه پهپاد داد، حالا روسیه تاکتیکهایش را در اختیار ایران میگذارد. حتی چین هم در این همکاری سهجانبه نقش دارد. کریدورهای لجستیکی از دریای خزر آماده است و این همکاری به پهپاد محدود نمیماند.
هرچند که روسیه از نظر فناوری موشکی (بهویژه موشکهای فراصوت) به ایران نیاز ندارد و خودکفاست. ایران در این زمینه بیشتر از کره شمالی کمک گرفته، مثلا در ساخت کارخانههای زیرزمینی و سامانههای موشکی فراصوت. اینطور نیست که ایران فقط به خاطر روسیه به یک قدرت نظامی تبدیل شده باشد؛ اما تجربه تاکتیکی را حتما از روسیه گرفته است.
سومین نکته اما تغییر تمرکز غرب به خاورمیانه فقط یک خبر نیست، بلکه یک فرصت واقعی برای روسیه است. سؤال این است که این فرصت تا کی پابرجاست؟
در آمریکا انتخابات پاییزی پیش روست و ترامپ که شعار «نابودی کامل ایران» را داده، نمیخواهد با یک جنگ طولانی وارد انتخابات شود. پس آمریکا سعی میکند ظرف چند ماه درگیری را تمام یا حداقل متوقف کند و این یعنی یک بازه زمانی ارزشمند برای روسیه.
نکته آخر اینکه:
آمریکا و اسرائیل فکر میکردند ایران مثل قبل پاسخ نمیدهد، اما این بار ایران نه تنها پاسخ داد، بلکه وارد عمل سیستماتیک شد: تنگه هرمز را بست، به پایگاههای آمریکا حمله کرد و به تأسیسات نفتی متحدان آنها مثل قطر و عربستان حمله کرد. قیمت نفت به بالای ۱۱۵ دلار رفت و آمریکا مجبور شد تحریمهای نفت ایران را موقتا بردارد.
اما اسرائیل به هدفش رسید: آمریکا را وارد جنگ با ایران کرد. حالا اسرائیل روی ضربه زدن به حزبالله و اهداف خاص در ایران تمرکز میکند، اما آمریکا ضرر کرد. آمریکا حتی نتوانست تنگه هرمز را کنترل کند. ترامپ میترسد نیروهایش را بفرستد چون ممکن است ایران آنها را غرق کند.
دو ناو هواپیمابر آمریکا با شرایط عجیبی منطقه را ترک کردند. روی یکی آتشسوزی در خشکشویی رخ داد که بیش از یک روز طول کشید و خدمه نزدیک بود شورش کنند. دیگری از موشکهای ایران آسیب دیده بود. آمریکا سیلی خورد، در حالی که ادعای نابودی ناوگان ایران را داشت؛ ناوگانی که فقط چند ناوچه کوچک بود.
ایران هنوز ابزارهایی مثل مینگذاری و حمله به کشتیهای آمریکایی دارد. این یک جبهه دوم نیست، اما تهدیدی جدی است که آمریکا دست کم گرفته است.







