#اختصاصی
مازیار مظفری فلارتی، دانشیار، دانشگاه تهران
از درفش کاویانی تا تیرنگای هند و پرچم پاکستان؛ وقتی یک تکه پارچه به سرزمین، آزادی و هویت تبدیل میشود
در میانه ماه اوت میلادی، دو پرچم در بخش بزرگی از جنوب آسیا بیش از هر زمان دیگری دیده میشوند: پرچم سهرنگ هند و پرچم سبز و سفید پاکستان. چهاردهم اوت برای پاکستان و پانزدهم اوت برای هند، روز استقلال است؛ دو تاریخی که به پایان سلطه بریتانیا، تولد دو کشور جدید و یکی از مهمترین دگرگونیهای سیاسی قرن بیستم در آسیا مربوط میشوند. اما پشت این دو پرچم تنها داستان استقلال و جشن نیست؛ خون، مهاجرت، جدایی، مبارزه، شهادت، امید، هویت و تلاش برای تعریف یک “ما” ی جدید نیز قرار دارد.
برای یک ایرانی، دیدن پرچمهای هند و پاکستان در این روزها میتواند یادآور این حقیقت باشد که پرچم در روابط بینالملل هرگز فقط یک تکه پارچه نیست. پرچم، خلاصهای بصری از یک ملت است؛ نشانهای که میتواند همزمان از استقلال، حاکمیت، مقاومت، تعلق، رنج و امید سخن بگوید. شاید به همین دلیل است که معنای پرچم برای ایرانیان نیز بسیار فراتر از یک نماد رسمی دولتی است.
در پی حملات نظامی اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، تصویری تکاندهنده از بانوی ایرانیای که در این حملات به شهادت رسیدند و پرچم ایران را در دست داشت، در فضای مجازی بازتاب یافت. این تصویر حامل معنایی عمیق است: پرچمی که نماد یک سرزمین بود، اکنون به گواهیِ بهای انسانیِ یک واقعه بدل شده است. در چنین لحظهای، پرچم دیگر تنها یک پارچه با رنگ و نقش نیست؛ بلکه امانتی است که انسان در دست میگیرد، با آن ایستادگی میکند و چه بسا در آخرین لحظات حیات و شهادت، تنها چیزی باشد که با افتخار به آن چنگ زده است.
ایران و سرزمین درفشها
زمانیکه سخن از قدمت سنت درفش، بیرق و نشانهای سیاسی و نظامی باشد، ایران یکی از کهنترین سنتهای شناختهشده در این زمینه را دارد. در ایران باستان، درفشها در ساختارهای نظامی و سیاسی اهمیت داشتند و مفهوم درفش کاویانی نیز در سنت ایرانی جایگاهی استثنایی پیدا کرده است.
در شاهنامه فردوسی، این معنا با داستان کاوه آهنگر (اصفهانی) به یکی از ماندگارترین تصاویر فرهنگی ایران تبدیل میشود. کاوه در برابر ضحاک خونخوار و قلدر (همانند ترامپ معاصر) میایستد و پیشبند چرمی خود را بر سر نیزه میکند و آن را به نشانه اعتراض و گردآمدن ایرانیان برمیافرازد. فریدون بعدها آن را میآراید و درفش کاویانی به نمادی از رهایی از ستم، همبستگی ایرانیان و پاسداری از هویت ایران تبدیل میشود. از منظر نمادشناسی سیاسی، این داستان نکتهای بسیار مهم دارد:
درفش کاوه از کاخ آغاز نمیشود؛ از دست یک آهنگر برمیخیزد.
این شاید یکی از زیباترین تصاویر فرهنگ سیاسی ایران باشد. پرچم میتواند نماد قدرت باشد، همچنین میتواند نماد مقاومت در برابر قدرت نیز باشد. میتواند از سوی حکومت برافراشته شود، یا حتی میتواند از پایین، از میان مردم، افراشته شود.
همین معنا در تاریخ انقلاب معاصر ایران نیز به شکلهای مختلف ادامه پیدا کرده است.
در انقلاب ۱۳۵۷، پرچم بخشی از کشمکش بر سر تعریف ایران جدید شد. در جنگ ایران و عراق نیز پرچم به یکی از مهمترین تصاویر حافظه جمعی تبدیل شد. تصویر پرچم ایران بر فراز خرمشهر پس از آزادسازی شهر، برای نسلی از ایرانیان چیزی فراتر از یک تصویر نظامی بود: معنای بازگشت، بقا، هویت، ناموس و پس گرفتن سرزمین.
پرچم در چنین لحظاتی میگوید: اینجا هنوز ایران، هنوز خانه است.
پرچم و ملتی که یکدیگر را نمیشناسند
بندیکت اندرسون در مفهوم «جماعتهای تصوری» یا Imagined Communities، ملت را اجتماعی میداند که اعضای آن، با وجود تفاوتهای موجود باز هم ، خود را بخشی از یک جامعه مشترک تصور میکنند.
پرچم یکی از فشردهترین ابزارهای ساختن همین تصور مشترک است.
من ممکن است هرگز یک ایرانی در کردستان، بلوچستان، خراسان، خوزستان، گیلان یا آذربایجان را نبینم؛ اما وقتی هر دو زیر یک پرچم قرار میگیریم، یک نشانه مشترک داریم که فاصلههای جغرافیایی، قومی، طبقاتی و سیاسی را برای لحظهای کنار میزند.
از این نظر، پرچم را میتوان زبان بصری ملت نامید.
در سازمان ملل، در سفارتخانه، بر روی کشتی، در میدان جنگ، در ورزشگاه یا در مراسم استقبال از یک رئیس دولت، پرچم بهجای سخن گفتن، حضور دارد.
و همین حضور است که آن را به ابزار مهمی در روابط بینالملل تبدیل میکند.
کشوری که پرچمش در سازمان ملل برافراشته است، فقط یک رنگ و نشان را نمایش نمیدهد؛ حاکمیت و عضویت خود در جامعه بینالمللی را به نمایش میگذارد. پرچم بر فراز سفارت، نماینده حضور یک دولت در قلمرو دولت دیگر است. پرچم بر روی یک کشتی، به زبان حقوق بینالملل و سیاست دریایی، با حاکمیت و تابعیت ارتباط پیدا میکند.
بنابراین، پرچم همزمان نماد داخلی هویت و ابزار خارجی حاکمیت است.
هند؛ پرچمی که از مبارزه برای آزادی ساخته شد
داستان پرچم هند نمونهای بسیار زیبا از این فرایند است.
طرح پرچم کنونی هند در ۲۲ ژوئیه ۱۹۴۷، تنها چند هفته پیش از استقلال، توسط مجلس مؤسسان پذیرفته شد و در ۱۵ اوت همان سال، با استقلال هند، پرچم رسمی کشور هند شد.
اما تولد آن در یک شب اتفاق نیفتاد. پرچم هند حاصل سالها جستوجو برای یافتن نمادی بود که بتواند مبارزه ضد استعماری، هویت هند و آرمان استقلال را در خود جمع کند.
در این روند، نام آقای پینگالی ونکایا (Pingali Venkayya) اهمیت ویژهای دارد؛ آزادیخواه، پژوهشگر و طراح پرچم که در دهه ۱۹۲۰ طرحی برای پرچم هند ارائه کرد و چرخ نخریسی نیز در مرکز آن قرار گرفت. روایت رسمی هند، این تحول را بخشی از مسیر طولانی شکلگیری تیرنگای امروزی میداند.
در برخی روایتهای اولیه، رنگهای پرچم هند جامه با جوامع بزرگ هند، از جمله هندوها و مسلمانان، ارتباط داده میشدند. اما اهمیت تاریخی پرچم هند در این بود که به تدریج از یک نشانه حزبی یا متعلق به یک گروه فراتر رفت و به نماد کشور تبدیل شد.این تحول در لحظه استقلال اهمیت فوقالعادهای داشت، زیرا هند کشوری با تنوع مذهبی و اجتماعی گسترده بود: هندوها، مسلمانان، سیکها (Sikh)، مسیحیان، جینها (Jain)، زرتشتیان و گروههای دیگر.
از همین رو، مسئله اصلی از ابتدا فقط این نبود که «چه رنگهایی» روی پرچم قرار گیرد؛ مسئله این بود که چه کسانی حق داشته باشند خود را در آن ببینند.
در نسخه نهایی، چرخ نخریسی جای خود را به چرخ آشوکا داد؛ چاکرایی با ۲۴ پره که از چرخ دارمای موجود در سرستون شیر آشوکا در سارنات گرفته شده است. پرچم کنونی هند در واقع میراث مبارزه استقلالطلبانه را با نمادی تاریخیتر و فراگیرتر پیوند میدهد.
در این میان، داستان خانم ثریا طیابجی (Surayya Tyabji) نیز بسیار قابل تأمل است. او هنرمندی مسلمان هندی تبار از خانوادهای مرفه و شناختهشده شیعه بود و نمونهای از پرچم نهایی هند را تهیه کرد؛ منابع و اشخاصی نیز او را در شکلگیری طرح نهایی بسیار مهم میدانند. در عین حال، نسبت دادن طراحی کامل پرچم تنها به او از نظر تاریخی محل بحث است و نقش همسرش آقای بدرالدین طیابجی (Badruddin Tyabji)، و کمیته پرچم نیز باید در نظر گرفته شود..
برای مخاطب ایرانی، این نکته شاید از خود طراحی نیز جالبتر باشد:
پرچم هند مستقل، در فرایندی شکل گرفت که مسلمانان نیز در ساختن آن سهم داشتند؛ اما قرار بود در نهایت متعلق به همه هندیها باشد.
این همان آزمون بزرگ هر پرچم ملی است: آیا میتواند از یک گروه فراتر برود و به خانه نمادین همه تبدیل شود؟
پاکستان؛ استقلال، اسلام و جایگاه اقلیتها
در سوی دیگر شبهقاره، پاکستان نیز در همان روزهای سرنوشتساز تابستان ۱۹۴۷ پرچم خود را یافت. مجلس مؤسسان پاکستان در ۱۱ اوت ۱۹۴۷، سه روز پیش از استقلال، پرچم ملی را رسماً تصویب کرد.
روایت پرچم پاکستان، داستانی است که در بستر گسست از استعمار شکل گرفت. با وجود اصرار و پافشاریِ مقامات بریتانیایی برای گنجاندن نشان “یونیون جک” (Union Jack) در بخشی از پرچم جدید، این پیشنهاد قاطعانه رد شد؛ چرا که پرچمی که قرار بود نمادِ رهایی و استقلال باشد، نمیتوانست ردپایی از قدرت استعماریِ پیشین را در خود جای دهد؛ قدرتی که حافظهی جمعیِ میلیونها انسان در شبهقاره را با رنج، خون و جانباختنِ بیگناهان گره زده بود.
سرانجام، طرح نهایی با تلفیقی از رنگهای سبز و سفید، همراه با هلال و ستاره به تصویب رسید. در خوانش رسمیِ این نماد، رنگ سبز بازتابدهنده اکثریت مسلمان و نوار سفید نماینده اقلیتهای دینی است. از اینرو، پرچم پاکستان در ساحت نمادین خود، تنها راویِ هویت اکثریت نیست، بلکه جایگاه اقلیتها را نیز در تعریف رسمیِ دولت-ملتِ جدید به رسمیت میشناسد.
این موضوع در تاریخ استقلال شبهقاره اهمیت خاصی دارد. هند و پاکستان در سال ۱۹۴۷ تنها دو دولت جدید نبودند؛ آنها در میان یکی از بزرگترین جابهجاییهای جمعیتی تاریخ معاصر متولد شدند. میلیونها نفر مجبور به ترک خانههای خود شدند و خشونت و خونریزی بر خاطره استقلال سایه انداخت.
بنابراین، پرچمهای هند و پاکستان را نمیتوان تنها پرچم جشن دانست.
آنها پرچمهای استقلالاند، اما در عین حال پرچمهای حافظه نیز هستند.
وقتی پرچم از مرز عبور میکند
یکی از زیباترین جنبههای تاریخ پرچم پاکستان، داستان برافراشته شدن آن در خارج از شبهقاره است.
در اوت ۱۹۴۷، همزمان با روزهای پرالتهابِ منتهی به استقلال و جدایی، گروهی از پیشآهنگانِ شبهقاره در ششمین “جمبوری جهانی پیشآهنگی (World Scout Jamboree) در موآسونِ فرانسه حضور داشتند. این جوانان که از مذاهب و مناطق مختلفِ شبهقاره، از جمله مسلمان، هندو و سیک بودند، در غربتِ فرانسه خبر استقلال را دریافت کردند. آنها در اقدامی برآمده از صمیمیت، شادی و غروری مشترک، با استفاده از قطعهای از عمامهی سبزِ یک پیشآهنگِ سیک و تکهای از پیراهن سفیدِ یکی دیگر از اعضای گروه، پرچم پاکستان را با اشتیاق دوختند و آن را برافراشتند.
اگرچه درباره جزئیات این روایت در منابع مختلف تفاوتهایی وجود دارد، معنای نمادین آن بسیار قوی است: کشوری که تازه متولد شده بود، پیش از آنکه قدرت و امکانات یک دولت تثبیتشده را در اختیار داشته باشد، پرچم داشت. پرچم، در این معنا، یکی از نخستین ابزارهای حضور بینالمللی یک ملت است.
کربلا؛ وقتی پرچم از جنس مقاومت میشود
برای ایرانیان، مسلمانان و بهویژه در فرهنگ شیعی، سخن گفتن از پرچم بدون یادآوری کربلا نیز دشوار است.
در فرهنگ عاشورایی، پرچم حضرت عباس(ع) یکی از نیرومندترین نمادهای وفاداری، مقاومت و ایستادگی است. روایتهای مربوط به او و مشکی که برای آوردن آب به خیمهها حمل میکرد، در حافظه شیعی به نمادی از وفاداری و فداکاری تبدیل شده است؛ تصویری که در آن حتی در اوج تشنگی و محاصره، تلاش برای رساندن آب به دیگران ادامه مییابد.
تصویر مشهور حضرت عباس(ع) که در روایتهای عاشورایی، حتی پس از از دست دادن توان دستها، مشکی را با دندان حمل میکند، از نظر نمادین بسیار فراتر از یک روایت جنگی است.
پرچم در کربلا، پرچم پیروزی نظامی نیست؛ پرچم ایستادگی است.
همین تفاوت مهم است.
پرچم همیشه به این معنا نیست که “ما برنده شدیم”. گاهی میگوید” ما در قلبِ طوفانها دوام آوردهایم؛ ما هنوز ایستادهایم، ما شکستناپذیریم و همچنان رو به آینده، پیروز خواهیم بود!! ”
این معنا برای ایرانیان نیز آشناست. شاید به همین دلیل است که در نخستین شبها و روزهای حمله به ایران، دیدن پرچم ایران در دست مردم معنایی بسیار عمیق پیدا کرد. کسانی که با احساسات متفاوت، با نگرشهای سیاسی متفاوت و حتی با برداشتهای متفاوت از آینده کشور، پرچم ایران را از خانه بیرون آوردند؛ کسانی که آن را بر بالکن/تراس، پشت پنجره، بر خودرو یا بر ملک خود نصب کردند؛ کسانی که در شبهای متوالی آن را برافراشتند و بیش از ۱۶۰ شب، شبانه، پرچم را به نشانه حضور خود نگه داشتند، شایسته آناند که فارغ از اختلافات سیاسی، بهعنوان بخشی از حافظه ملی این دوره مورد احترام قرار گیرند.
هند و پاکستان چه چیزی به ما یادآوری میکنند؟
روزهای استقلال هند و پاکستان، برای ایرانیان فقط یک مناسبت خارجی نیست. این روزها فرصتی برای اندیشیدن به خودمان نیز هست.
هند به ما نشان میدهد که یک پرچم چگونه میتواند از یک جنبش استقلالطلبانه، به نمادی جامع برای هویت ملی و نمادی از همزیستیِ همه تبدیل شود.
پاکستان نشان میدهد که چگونه پرچم میتواند هم هویت اکثریت را نمایندگی کند و هم، دستکم در طراحی رسمی، برای اقلیتها جایگاهی تعریف کند.
کربلا یادآوری میکند که پرچم میتواند نماد مقاومت باشد، حتی هنگامی که پیروزی فقط نظامی نیست.
و ایران یادآور این واقعیت است که مفهوم درفش در فرهنگ ما بسیار قدیمیتر از دولت مدرن است؛ از کاوه آهنگر و درفش کاویانی تا خرمشهر و تصاویر جنگ و انقلاب. در تمام این موارد، یک چیز مشترک است:
ملتها به پرچم معنا میدهند.
شاید این همان چیزی باشد که روزهای استقلال هند و پاکستان در میانه ماه اوت به ما یادآوری میکنند: پرچمها فقط نشانه تولد دولتها نیستند؛ آنها حافظه ملتهایی هستند که برای آزادی، استقلال و بقا هزینه دادهاند. تیرنگای هند و پرچم پاکستان، هر یک با تاریخ و معنای خاص خود، از مبارزه با استعمار، خونریزی، مهاجرت و امید به آینده سخن میگویند. پرچم، هنگامی که از یک نماد رسمی فراتر میرود، میتواند به نشانهای تبدیل شود که مردم در آن نه فقط دولت، بلکه سرزمین و خودِ ملت را ببینند.
شاید برای ما ایرانیان نیز همین نکته اهمیت داشته باشد. در روزهای سخت حمله به ایران، بسیاری پرچم را برافراشتند، در دست گرفتند و شب به شب نگاهش داشتند؛ نه لزوماً با یک برداشت سیاسی واحد، بلکه بهعنوان نشانهای از استقلال، بقا، همبستگی و ایستادگی در برابر تعرض خارجی. در چنین لحظاتی، پرچم بیش از آنکه درباره یک حکومت سخن بگوید، درباره خانهای مشترک به نام ایران سخن میگوید.
و شاید چه زیبا باشد که این مقاله درباره پرچمهای هند و پاکستان را با سخن شاعری از همین حوزه تمدنی به پایان ببریم؛ شاعری که خود میان ایران و شبهقاره پلی فرهنگی بود و در زبان فارسی، ماندگاری ملتها را فراتر از قدرت پادشاهان میدید:
“سکندر رفت و شمشیر و علم رفت
خراج شهر و گنج کان و یم رفت
امم را از شهان پایندهتر دان
نمیبینی که ایران ماند و جم رفت”
محمد اقبال (که اگرچه در منابع فارسی به اشتباه “لاهوری” نامیده شده، اما خاستگاه اصلی او سیالکوت در پنجابِ پاکستانِ امروزی است)، با این چند مصرع، شاید خلاصهای از معنای عمیق پرچم را نیز به ما نشان میدهد: قدرتها میآیند و میروند؛ اما ملتها، حافظهها و سرزمینها میتوانند بمانند. و شاید پرچم، در سادهترین و انسانیترین معنای خود، همان نشانهای باشد که در لحظههای دشوار به یک ملت میگوید:
ما هنوز هستیم و خواهیم بود.









