تاریخ : دوشنبه, ۸ تیر , ۱۴۰۵ 14 محرم 1448 Monday, 29 June , 2026

زن بودن در کمونیسم

  • ۰۶ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۹:۳۹
زن بودن در کمونیسم
مروری بر کتاب "کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم!" 

#اختصاصی

نویسنده: مرضیه مرادی، دانشجوی دکتری مطالعات روسیه، دانشگاه تهران

در کتاب “چطور از کمونیسم جان سالم بدر بردیم”  و یا اصطلاحا “کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم!” به جزئیات کوچکی از زندگی پرداخته می‌شود که در کمتر کتاب رمان سیاسی به چشم میخورد، اثری زنانه و ظریف که درک آن برای بسیاری آسان نیست. نثر کتاب روان است اما با کمی اشکال در ترجمه روبرو هستیم که گاهی روان بودن متن را دچار اخلال می‌کند.

این کتاب اثر سلاونکا دراکولیچ (Slavenka Drakulić)، نویسنده و روزنامه‌نگار کروات، نخستین‌بار در سال ۱۹۹۲ توسط انتشارات W.W. Norton & Company منتشر شد. این اثر در قالب مجموعه‌ای از جستارهای روایی و تحلیلی، تجربه زیسته زنان و زندگی روزمره در اروپای شرقی کمونیستی را بازنمایی می‌کند و با نگاهی شخصی، اجتماعی و انتقادی، دشواری‌ها، کمبودها و تناقض‌های نظام کمونیستی را روایت می‌سازد. کتاب به زبان انگلیسی نوشته شده و بعدها به زبان‌های مختلف ترجمه شده است. این اثر یکی از مهم‌ترین متون مربوط به مطالعات پساکمونیسم و تجربه زنان در رژیم‌های سوسیالیستی به شمار می‌رود. کتاب آنچنان با یک مقدمه طوفانی شروع می‌شود که خواننده با خود زمزمه می‌کند: خدای من، قرار است چه بلایی بر سرم بیاید! در ادامه و در هر داستان شما را با تجربه‌های حسی مختلف با خود همراه می‌کند؛ خط داستانی آن باعث می‌شود که تا اتمام یک بخش از کنار گذاشتن کتاب خودداری کنید.

در داستان‌های مختلف نویسنده از روزمرگی‌های زنانه می‌گوید، از کمبود رژ لب و رنگ مو صحبت به میان می‌آید، از سوپ روی گاز که با رشته‌های خمیری دست ساز درست شده و یا لباس‌هایی که باید با دست و به طور دقیق شسته شوند. از دلخوشی‌های کوچک زنانه که فقر و نداری بر آن سایه انداخته و ریزترین مطالبات بزرگ جلوه می‌کنند. در میان سالهای طولانی حکومت شوروی کم کم برابری جنسیتی مدنظر حکومت اثر خود را می‌گذارد و زنان کمونیست در تلاش برای از بین بردن روح زنانه خود هستند اما زنان دیگری نیز در این دنیا زندگی می‌کنند؛ زنانی که در تلاش برای حفظ اندکی روح زنانه در وجود خود هستند و با کارهای کوچک خود را با یک نخ به زندگی وصل می‌کنند.

نویسنده از نامه‌های بیشماری می‌گوید که از غرب و انجمن‌های فمینیستی برای او ارسال می‌شود و آنها سوالاتی درباره زنان دارند، سوالاتی که واقعا حیرت انگیز هستند؛ برای مثال: «آیا زنان یوگسلاوی برداشت بخصوصی از ذات باوری را قبول دارند و از آن دفاع میکنند؟ – مثلا از تفاوت ذاتی زنان با مردان یا هر کس در این زمینه نظر خودش را دارد؟

نویسنده می‌گوید: با هر کلمه ای که می خواندم ایالات متحده آمریکا از من فاصله بیشتر و بیشتری می گرفت و دیگر داشت از افق دیدم محو میشد. از چه و در کجا دفاع کنند؟ علی رغم نیت خوب، احساس میکردم یک جورهایی مثل یک موش سفید آزمایشگاهی در دام این نامه و نقطه نظرهایی که در آن آورده گرفتار شده ام. (ص ۱۶۵) نویسنده باور دارد که خارجی‌ها (غربی‌ها) هیچ تصوری از آنچه در کشورهای شورویایی در حال رخ دادن است ندارند و صرفا می‌خواهند آنچه که دوست دارند را در غالب دیدگاه‌های سیاسی و  نظریات زنان بگنجانند.

یک نکته قابل توجه که در بخش‌های مختلف کتاب بدان اشاره شده، عدم هواداری نویسنده از یک نگاه و تفکر است. او نه ایدوئولوژی غربی را می‌پسندد و نه شرقی را. او صرفا به ماهیت انسان و به شکل جزئی‌تر، زنان می‌پردازد. میگوید: با این که خودم را یک سوسیال دموکرات صادق میدانم، حرف زدن با آنها (طرفدارن سوسیال دموکراسی در غرب) همیشه این احساس را به من می‌دهد که از بدترین مخالفانشان هستم، یک طرفدار پر و پا قرص راست‌ها یا در بهترین حالت یک دموکرات. با هر انتقاد ملایم من از زندگی تحت سیستمی که چهل سال گذشته را در آن زندگی کرده ام با سوء ظن نگاهم می‌کنند که نکند مأمور سیا باشم! در حالی که مردم خودمان، کمونیست‌های هم وطنم همیشه از این مسئله مطمئن بودند.

شاید تفاوت کلیدی رفقای شرقی و غربی در همین باشد ولی نمی‌شود هم سرزنش شان کرد. مسئله کمی دانش و اطلاعات آنها درباره کمونیسم نیست. کاملا مطمئنم که اطلاعاتشان در این زمینه کامل است! مسئله تجربه زندگی تحت چنان شرایطی است. برای منی که دارم از درون خود این سیستم درباره اش صحبت می‌کنم، آنها می‌خواهند از بیرون تشریحش کنند. نمی خواهم ادعا کنم آدم برای درک یک موقعیت حتما باید خودش آن را تجربه کنند. نه فقط می گویم افرادی که این دو پیشینه متفاوت را دارند، طبیعتا اختلاف نظر خواهند داشت. اما آنها از این نگاه خوششان نمی آید؛ حتما باید حق با آنها باشد. (ص ۱۶۳)

نویسنده نمی‌خواهد زندگی و زنان را در چارچوب نظریات و عقاید سیاسی بررسی کند، او می‌خواهد صرفا خوانندگان را با زندگی در زمان حکومت شوروی آشنا کند. حکومتی که مردم را به متحدالشکل بودن واداشت و زندگی فردی را آنها گرفت. نویسنده نشان می‌دهد که زن بودن در کمونیسم نه صرفا یک وضعیت اجتماعی، بلکه تجربه‌ای میان ایدئولوژی، کمبود و تلاش برای حفظ هویتن و فردیت است.

در ادامه اما صرفا مسئله زنان نیستند، مسائل اجتماعی و کمبودها هم از چشم نویسنده پوشیده نیست، به کمبود مواد غذایی، پوشاک، اقلام بهداشتی و …. در تمامی داستان‌ها اشاره شده است. این کمبودها صرفا به سطح مادی زندگی محدود نمی‌مانند، بلکه به‌تدریج نوعی اخلاق زیستی خاص را نیز شکل می‌دهند؛ اخلاقی مبتنی بر بقا، سازگاری و گاه برهم زدن قواعد. در چنین شرایطی، مرز میان «درست» و «نادرست» نه بر اساس اصول اخلاقی، بلکه بر اساس امکان زیستن در چنین نظامی تعریف می‌شود. در لابلای داستان‌ها تاثیری که کمونیست بر زندگی انسان‌های شوریایی گذاشته را شاهد هستیم. رسوخ کمونیست در ریز جزئیات زندگی و آنچه که بر سر روح و موجودیت آدمی آورده است.

در کتاب آمده که: هر فضای عمومی مثل تابلویی تبلیغاتی است که پیام های ناخودآگاه جمعی یک ملت را نمایش میدهد. خیلی چیزها را می توان روی این تابلو دید: بی عملی، خشم، بی تفاوتی، ترس، تبعیض، تمایل به براندازی، اقتصاد بد، تعریف دگرگون شده خود کلمه «عمومی»، کل ایدئولوژی ملت طیف کاملی از عواطف و تمایلات انباشته شده و بروز یافته. ما طوری رفتار می کنیم که انگار مکان عمومی به کسی تعلق ندارد. یا حتی از آن هم بدتر، انگار به دشمن تعلق دارد و وظیفه مقدس ما ایجاب میکند که با این دشمن در سرزمین خودش بجنگیم و شاید حتی او را در همانجا از تاب و توان بیندازیم. فضای عمومی درست از بیرون در آپارتمان شروع می شود. اما مشکل اینجاست که در ذهن ما عمومی به معنای دولت است و دولت به معنای دشمن اگر نمیتوانی نظام را نابود کنی باجه تلفن دستگاه فروش بلیط و پارکومتر را که میتوانی خرد و خاکشیر کنی گلهای پارک را که میتوانی لگدمال کنی! (ص ۲۱۲)

آنچه که نویسنده درباره فضای عمومی بیان می‌کند، نشان‌دهنده دگرگونی اساسی رابطه فرد و جمع است؛ جایی که امر عمومی نه به‌عنوان حوزه‌ای مشترک، بلکه به‌مثابه قلمرو قدرت سیاسی درک می‌شود. در این قسمت‌ها نویسنده بیان می‌کند که این جابه‌جایی معنایی، به تنزل کرامات انسانی و عدم مسئولیت‌پذیری اجتماعی در میان مردم شوریایی انجامیده است. پیامد نهایی این وضعیت، فرسایش تدریجی روح انسان است؛ جایی که فرد نه‌تنها از نظر مادی در تنگنا قرار دارد، بلکه در سطح روانی نیز دچار نوعی بیگانگی می‌شود. بیگانگی‌ای که خود را در بی‌تفاوتی، خشم پنهان و گسست از امر جمعی نشان می‌دهد. در این میان، زنان به‌واسطه نقش‌های روزمره خود، از تأمین نیازهای خانواده تا مدیریت کمبودها، بیش از دیگران با این فروپاشی ساختاری درگیر می‌شوند و تجربه‌ای مضاعف از فشارهای مادی و روانی را تجربه می‌کنند.

بخش‌های پایانی کتاب هم همزمان با فروپاشی جماهیر شوروی است و نویسنده بیان میکند که هر چند کمونیسم در این کشورها به پایان رسیده است اما همچنان روح کمونیستی در میان جامعه و مردم آن وجود دارد و به راحتی نمی‌توان از خصایص و اخلاقیات کمونیستی دست کشید.

در نهایت، این کتاب نشان می‌دهد که تجربه زن بودن در نظام‌های کمونیستی را نمی‌توان صرفا در قالب مفاهیم کلی همچون «برابری جنسیتی» یا «رهایی زن» فهم کرد. آنچه در این داستان‌ها برجسته می‌شود، شکاف عمیق میان ایدئولوژی و زندگی روزمره است؛ جایی که زنان، نه به‌عنوان سوژه‌های ایدئولوژیک، بلکه به‌عنوان انسان‌هایی درگیر با بدن، احساسات و نیازهای ساده زندگی ظاهر می‌شوند. از طرف دیگر، کتاب با نقد ضمنی نگاه فمینیسم غربی، بر این نکته تأکید دارد که تجربه زنان در بسترهای متفاوت تاریخی و سیاسی، قابل تقلیل به الگوهای نظری یکسان نیست. از این منظر، زن بودن در کمونیسم بیش از آنکه یک وضعیت تثبیت‌شده باشد، تجربه‌ای متناقض، چندلایه و عمیقا انسانی است.

با اتمام رساندن کتاب می‌توان گفت: در آخر ما ماندیم، کمونیست هم ماند و حتی به ما خندید!

لینک کوتاه : https://www.iras.ir/?p=13866
  • نویسنده : مرضیه مرادی، دانشجوی دکتری مطالعات روسیه، دانشگاه تهران
  • منبع : موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)
  • 114 بازدید

برچسب ها

ثبت دیدگاه

انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

برچسب ها
آسیای مرکزی،روسیه،اوکراین آفریقا،روسیه آمریکا،روسیه،تحریم ارمنستان،باکو،ترکیه،ایران افغانستان،طالبان،قدرت اوراسیا،ایران،تجارت اوکراین،آمریکا،روسیه اوکراین،روسیه،آمریکا،جنگ اوکراین،روسیه،جنگ ایران،آذربایجان ترکیه،زلزله ترکیه،زلزله،امنیت رشت،روسیه،ایران،آستارا روسیه،اعراب،اوکراین روسیه،اوکراین،آمریکا روسیه،ایبورسک روسیه،ایران روسیه،ایران،اتحاد روسیه،ایران،تجارت روسیه،تاجیکستان روسیه،خاورمیانه روسیه،خاورمیانه،آفریقا روسیه،دریای سرخ روسیه،سند،سیاست روسیه،سیاست خارجی غلات،روسیه،اوکراین قزاقستان،ازبکستان قزاقستان،انتخابات قطار، ریل نفت،روسیه،آذربایجان هند،چین،بالون چین،آمریکا چین،آمریکا،بالن چین،اوکراین،جنگ،ر.سیه چین،ایران چین،ایران،اوکراین،روسیه چین،ایران،رئیسی چین،ایران،عربستان چین،ترکیه،روسیه،آسیای مرکزی چین،روسیه چین،روسیه،اوکراین چین،روسیه،ایران چین،هند چین،هژمونی،غرب چین،پاکستان،هند،هسته ای