#اختصاصی
نویسنده: مونا فغانی، کارشناسی ارشد روابط بینالملل
این یادداشت بر پایه برنامه «بازبینی بینالمللی» (Международное обозрение) به میزبانی فئودور لوکیانف ، سردبیر نشریه «روسیه در سیاست جهانی» و یکی از چهرههای شاخص گفتمان راهبردی روسیه، در ۱۹ ژوئن ۲۰۲۶ تدوین شده است. این قسمت، رویدادهای کلیدی هفته را در سه محور درهمتنیده بررسی میکند: نخست، تفاهمنامه ایران و آمریکا پس از جنگ و پیامدهای آن برای موازنه خاورمیانه؛ دوم، اجلاس گروه هفت در آویان و تنش درون ناتو بر سر بازتوزیع نقشها و آینده جنگ اوکراین؛ و سوم، اجلاس روسیه ــ آ.سه.آن در کازان بهعنوان نشانهای از ناکامی پروژه انزوای روسیه.
برنامه از قالب مصاحبه و گفتوگوی کارشناسی بهره میگیرد و چند مهمان با نقشهای متفاوت در آن حضور دارند. محمد مرندی، استاد دانشگاه تهران، دیدگاه ایرانی را درباره نتیجه جنگ، تفاهمنامه و چشمانداز روابط منطقهای ایران با کشورهای عربی خلیجفارس ارائه میدهد. ماریا خورولسکایا، کارشناس مسائل آلمان و اروپا، شکاف میان نخبگان جنگافروز و افکار عمومی کماشتیاق آلمان، خیزش حزب «آلترناتیو برای آلمان» و گرهخوردگی صنایع دفاعی اوکراین و اروپا را تحلیل میکند. در کنار اینها، دیدگاههایی از کارشناسان نزدیک به مواضع آمریکا و گزارشهای میدانی از آلمان نیز در برنامه گنجانده شده است. آنچه در ادامه میآید، تحلیل راهبردی خوانش لوکیانف از این مجموعه رویدادهاست.
محور برنامه این هفته لوکیانف، خوانش پیامدهای راهبردی تفاهمنامه ایران و آمریکا پس از جنگ اخیر و پیوند دادن آن به دو پرونده موازی است: تحول نقش آمریکا در ناتو و آینده جنگ اوکراین. تز اصلی او ساده اما پرپیامد است: واشنگتن در پای میز مذاکره با تهران امتیازهایی داد که در میدان نتوانست بگیرد، و این «تسلیم معاملهگرانه» نه نشانه سخاوت، بلکه اذعان ضمنی به محدودیت قدرت نظامی آمریکا در برابر توان بازدارندگی نامتقارن ایران (پهپاد، موشک، و جغرافیای ساحلی دشوار) است. از نگاه لوکیانف، بستن تنگه هرمز برای ترامپ چنان حیاتی بود که حاضر شد «تقریباً هر چیزی» را بپذیرد تا صفحه را ورق بزند.
پیام راهبردی دوم آنکه بحران ایران به سود روسیه تمام شده است: تنش انرژی و گرانی نفت سنگین، جایگاه مسکو را بهعنوان تأمینکننده جایگزین تقویت کرد، و گفتوگوهای ایران با کشورهای عربی خلیجفارس میتواند معماری امنیتی منطقه را به زیان اسرائیل بازآرایی کند. لوکیانف تفاهمنامه ایران را «دری گشوده» برای بازفعالسازی تلاش آمریکا جهت پایاندادن به جنگ اوکراین در چارچوب تفاهمات پیشین «آنکوریج» میخواند.
ارزیابی کلی او محتاطانه و خوشبینانه است: تفاهمنامه تعهد نیست و بخش عمده آن احتمالاً اجرا نخواهد شد، اما جهت حرکت ــ افول نسبی هژمونی آمریکا، بازتوزیع بار درون ناتو و خستگی جوامع اروپایی از جنگافروزی نخبگان ــ به سود روایت راهبردی مسکو است. برآیند برای تصمیمگیران: روسیه خود را نه قربانی انزوا، بلکه برندهای میبیند که زمان به نفع اوست.
استدلالهای محوری
نخستین و مرکزیترین گزاره لوکیانف به ماهیت تفاهمنامه بازمیگردد. او متن منتشرشده را چنان نامتوازن مییابد که گویی «در تهران نوشته شده و طرف آمریکایی صرفا موافقت کرده است». نکته کلیدی او این است که ایران عملا از چیزی کوتاه نیامد، حال آنکه واشنگتن ــ دستکم در سطح کلام ــ به امتیازهای بزرگ تن داد: رفع تحریمها، آزادسازی داراییهای مسدود، صدور مجوز صادرات نفت و خدمات بانکی و بیمهای مرتبط، و وعده بستهای دستکم ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی. لوکیانف این را به منطق «معاملهگر» ترامپ نسبت میدهد: وقتی تصاحب خصمانه شکست میخورد و کسبوکار اصلی را تهدید میکند، عقلانیت تجاری حکم میکند ضرر را شناسایی و صفحه را عوض کنی.
دومین استدلال، که از زبان یک کارشناس نزدیک به مواضع آمریکا نیز بازتاب مییابد، به موازنه نظامی مربوط است: آمریکا «توان ممانعت از بستن تنگه هرمز توسط ایران را ندارد». انبوه پهپاد و موشک و دشواری عملیات در سواحل ایران، بستن تنگه را به گزینهای واقعی و پرهزینه برای اقتصاد جهانی و آمریکا بدل کرده است. نتیجه منطقی این گزاره آن است که منتقدان تفاهمنامه عملاً خواهان تداوم جنگیاند که اهدافش با زور بهدست نیامده.
سومین گزاره به منطقه خلیجفارس میپردازد. در روایت مهمان ایرانی برنامه (محمد مرندی)، تهران میکوشد با هر یک از پنج کشور عربی خلیجفارس گفتوگوی دوجانبه بسازد؛ نه برای جداکردن آنها از آمریکا، بلکه به شرط آنکه خاکشان سکوی جنگ علیه ایران نشود. پیام ضمنی این است که شکلگیری «واقعیت منطقهای تازه» به زیان منافع اسرائیل تمام میشود.
چهارمین و راهبردیترین پیوند، انتقال بحث از خاورمیانه به اوکراین است. لوکیانف تفاهمنامه ایران را نشانهای میگیرد که ترامپ اکنون «وقت آن است که بر پایاندادن به جنگ اوکراین تمرکز کنیم» را جدی گرفته است. او بیانیه گروه هفت در حمایت از کییف را نه چرخش واقعی ترامپ، بلکه پرهیز او از منازعه علنی با اروپا تعبیر میکند؛ مذاکرات واقعی، بهگفته او، باید پشت درهای بسته و در امتداد تفاهمات آنکوریج پیش رود.
پنجمین گزاره به دگردیسی ناتو میپردازد. لوکیانف و کارشناسانش طرح «ناتو ۳.۰» را بازتوزیع نقشها میخوانند: آمریکا در حوزه هوافضا و چتر هستهای میماند، اروپا بار نیروی زمینی متعارف را برمیدارد. او این چشمانداز را برای اروپا «چندان امیدوارکننده» نمیداند و گسترش سلاح هستهای در درون اروپا را بیثباتکننده ارزیابی میکند.
ششمین گزاره، که از تحلیل ماریا خورولسکایا برمیآید، شکاف میان نخبگان و جامعه آلمان است: نخبگان سیاسی و نظامی بیم حمله روسیه در ۲۰۲۹ ــ ۲۰۳۰ را دامن میزنند، اما نگرانی عمومی رو به کاهش است (حدود ۳۸%) و میلیتاریسمِ تودهای شکل نگرفته؛ تنها حدود ۱۷% به توانایی دفاعی بوندِسوِر باور دارند. این شکاف با خیزش مستمر آلترناتیو برای آلمان گره خورده و میتواند به دگرگونی نظاممند سیاست داخلی آلمان بینجامد.
ارزیابی راهبردی
تحلیل لوکیانف بر چند مفروضه نظری و ژئوپلیتیک ضمنی استوار است که شناخت آنها برای ارزیابی دقیق مواضعش ضروری است.
نخست، چارچوب کلان او عمیقا رئالیستی و موازنهمحور است. لوکیانف جهان را میدان توزیع قدرت میبیند که در آن هژمون مستقر (آمریکا) ناگزیر در حال عقبنشینی تدریجی است و بازیگران مقاوم نامتقارن ــ ایران، روسیه ــ با تحمیل هزینه، حاشیه مانور خود را میگسترانند. تفاهمنامه ایران در این قاب نه یک رویداد، بلکه نشانهای از گذار ساختاری نظام بینالملل خوانده میشود.
دوم، مفروضه «محدودیت زور آمریکا» ستون کل استدلال است. اگر بپذیریم آمریکا توان بازداشتن ایران از بستن هرمز را ندارد، آنگاه هر امتیاز واشنگتن «واقعگرایی» جلوه میکند نه ضعف. این مفروضه، گرچه از منطق بازدارندگی نامتقارن پشتیبانی میشود، خود نیازمند آزمون تجربی است و در متن بیشتر بهصورت گزارهای قطعی طرح شده تا فرضیهای محتاطانه.
سوم، لوکیانف به پیوستگی صحنههای ژئوپلیتیک باور دارد: خاورمیانه، اروپا و اوکراین حلقههای یک زنجیرهاند. در این نگاه، فراغت آمریکا از پرونده ایران بلافاصله ظرفیت او را برای فشار بر اوکراین ــ یا برعکس، برای معامله با روسیه ــ آزاد میکند. این مفروضه روایتی منسجم میسازد، اما خطر تقلیل پویاییهای مستقل هر صحنه به یک منطق واحد را در خود دارد.
چهارم، مفروضه ضمنی «برندگی روسیه» در سراسر برنامه جاری است: بحران انرژی ناشی از جنگ ایران به سود مسکو شد، اجلاس روسیه ــ آ.سه.آن در کازان شکست پروژه انزوای روسیه را نشان داد، و خستگی جوامع اروپایی روایت جنگافروزانه نخبگان را بیاثر میکند. این چارچوب، رویدادهای پراکنده را در خدمت یک خطسیر خوشبینانه برای روسیه میچیند.
ارزیابی انتقادی
برخی استدلالهای لوکیانف از پشتوانه تحلیلی قابلاعتنا برخوردارند. تأکید او بر تفاوت میان «تفاهمنامه و تعهد» دقیق و روششناسانه صحیح است؛ او خود تصریح میکند که بخش عمده مفاد منوط به مذاکره است و احتمالاً اجرا نخواهد شد، و همین، تحلیلش را از خوشبینی تبلیغاتی متمایز میکند. همچنین تشخیص «شکاف نخبه ــ جامعه در آلمان» و ناکارایی تدریجی بسیج افکار عمومی، مشاهدهای تجربی و قابلدفاع است که با دادههای نظرسنجی پشتیبانی میشود.
اما چند گزاره بهجد محل مناقشه است. ادعای «ناتوانی مطلق آمریکا در برابر هرمز» بیش از آنکه تحلیل باشد، حکم است؛ توان ایران در ایجاد اختلال پرهزینه انکارناپذیر است، اما فاصله میان «تحمیل هزینه» و «بستن پایدار تنگه در برابر ائتلاف دریایی آمریکا و متحدان» در متن نادیده گرفته شده است. بههمینسان، خوانش بیانیه گروه هفت بهعنوان صرفاً «پرهیز از منازعه علنی» ــ و نه چرخش واقعی ــ تفسیری ممکن است، اما لوکیانف آن را با قطعیتی طرح میکند که شواهد کافی برایش ارائه نمیشود؛ این همان سوگیری تأییدی است که داده را در خدمت نتیجه مطلوب میچیند.
سوگیری روسمحور در چند نقطه آشکار است. روایت «برندگی روسیه» از بحران ایران، گرچه در بُعد انرژی منطق دارد، هزینههای راهبردی تضعیف یک متحد منطقهای و بیثباتی مجاورت جنوبی روسیه را کمرنگ میکند. تصویر اجلاس کازان بهمثابه شکست قطعی انزوا نیز خوشبینانه است؛ حضور رهبران فیلیپین و سنگاپور رویدادی معنادار است، اما «نشانه پایان انزوا» خواندن آن، تعمیمی فراتر از شواهد است. مهمتر آنکه روایت ایرانی «پیروزی قاطع» بدون وزنهگذاری نقادانه بازتاب مییابد و خسارات واقعی اقتصادی و انسانی ایران به حاشیه میرود.
سرانجام، چند متغیر مهم نادیده مانده است: ظرفیت اسرائیل برای برهمزدن تفاهم از طریق اقدام نظامی مستقل (که خود متن به آن اشاره میکند اما در ارزیابی کلان جدی گرفته نمیشود)؛ شکنندگی داخلی ایران تحت فشار اقتصادی؛ و این احتمال که فراغت آمریکا از خاورمیانه نه به معامله با روسیه، بلکه به تمرکز فشرده منابع بر صحنه اوکراین بینجامد ــ سناریویی که با خطسیر خوشبینانه لوکیانف در تضاد است.
پیامدهای راهبردی
اگر ارزیابیهای لوکیانف درست باشند، چند پیامد درهمتنیده برای نظم منطقهای و جهانی قابلتصور است.
نخست، در سطح خاورمیانه، تثبیت این تفاهم بهمعنای تثبیت یک موازنه تازه است که در آن بازدارندگیِ ایران بهعنوان واقعیت پذیرفتهشده وارد محاسبات همه بازیگران میشود. کشورهای عربی خلیجفارس به سمت نوعی همزیستی احتیاطآمیز با تهران سوق مییابند، نقش تضمینگر امنیتی آمریکا تضعیف میشود، و اسرائیل خود را در انزوای راهبردی بیسابقهای مییابد ــ وضعیتی که انگیزه آن را برای اقدام یکجانبه برهمزننده افزایش میدهد و خود تفاهم را شکننده نگه میدارد.
دوم، در سطح روسیه، درستی تحلیل لوکیانف بهمعنای تثبیت جایگاه مسکو بهعنوان برنده غیرمستقیم بحران است: تأمینکننده جایگزین انرژی، شریک راهبردی ژرفترشونده ایران، و قدرتی که پروژه انزوای غربی در موردش ناکام مانده. برای تهران، این بهمعنای تعمیق وابستگی راهبردی به مسکو در شرایطی است که خود مهمان ایرانی برنامه آن را محصول «جنگ و ویرانی» و نه انتخاب آزاد توصیف میکند ــ اعترافی مهم به ماهیت ناگزیر و نه ایدهآل این همسویی.
سوم، در سطح اوکراین و اروپا، اگر تفاهم ایران واقعاً «دری» برای فعالسازی مذاکرات اوکراین بگشاید، آنگاه چارچوب آنکوریج به مرجع تعیینکننده بدل میشود و اروپا در موقعیت بازیگر حاشیهای ناخواسته قرار میگیرد؛ همان «بزرگسالی» خودخواندهای که لوکیانف با کنایه به آن اشاره میکند. در این صورت، گرهخوردگی صنایع دفاعی اوکراین و اروپا ــ که خورولسکایا آن را راهبردی اما مبالغهآمیز میخواند ــ به میراثی بلندمدت بدل میشود که فارغ از سرنوشت عضویت رسمی کییف در اتحادیه، نهادینه میماند.
چهارم، در سطح ناتو، تحقق «ناتو ۳.۰» بهمعنای اروپاییشدن بار نظامی زمینی در کنار حفظ وابستگی راهبردی اروپا به آمریکا در حوزههای هوافضا، اطلاعات و چتر هستهای است؛ ترکیبی که اروپا را همزمان مسئولتر و وابستهتر میکند و، چنانکه لوکیانف میگوید، «چشمانداز چندان جذابی» نیست. پیامد ضمنی این آرایش، تثبیت نوعی بازدارندگی متقابل با روسیه است که خود او میکوشد آن را از منطق «دیوارکشی نظامی» به سمت «گفتوگوی مشترک درباره ریسکها» و کنترل تسلیحات بازتعریف کند ــ دعوتی که بازتولید ادبیات امنیتی دوران جنگ سرد و فراخوان مسکو برای داشتن «حق رأی» در معماری امنیتی اروپاست.
برآیند این پیامدها یک تصویر کلان است: جهانی که در آن هژمونی آمریکا نه فرومیپاشد بلکه بهتدریج و معاملهگرانه عقب مینشیند، بازیگران مقاوم نامتقارن حاشیه قدرت مانور مییابند و روسیه خود را در مرکز یک نظم چندقطبی در حال شکلگیری مینشاند. این دقیقاً همان «خوشبینی تاریخی» گمشدهای است که لوکیانف در پایان برنامه، با اشاره به شعر هوشیمین، آرزوی بازگشتش را دارد.
جمعبندی تحلیلی
برنامه این هفته لوکیانف را باید کمتر گزارشی از رویدادها و بیشتر تمرینی در قاببندی راهبردی دانست: کوششی برای چیدن رویدادهای پراکنده یک هفته ــ تفاهمنامه ایران، اجلاس گروه هفت، تنش درون ناتو، و اجلاس کازان ــ در یک روایت منسجم که خطسیر کلی آن، افول نسبی غرب و برآمدن نظم چندقطبی به سود روسیه است. ارزش تحلیلی این برنامه در تیزبینی آن نسبت به محدودیتهای واقعی قدرت آمریکا و شکافهای درونی اروپا و آلمان است؛ ضعف آن در گرایش به خواندن هر داده در پرتو نتیجه مطلوب مسکو و کمبهادادن به متغیرهای برهمزننده ــ بهویژه عاملیت مستقل اسرائیل و شکنندگی داخلی ایران.









