#اختصاصی
نویسنده: گروه آسیای مرکزی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)
نشست بیشکک در شرایطی برگزار میشود که سیاست خارجی ایران با ضرورت بازنگری در برخی از اولویتها و ابزارهای خود در پی تحولات نظامی و امنیتی سال ۲۰۲۶ روبهرو است. در چنین شرایطی، گسترش فضای مانور دیپلماتیک، متنوعسازی شرکای اقتصادی و پیوند مؤثرتر ظرفیتهای ژئوپلیتیکی ایران با اقتصاد در حال تحول اوراسیا، اهمیتی دوچندان یافته است. عضویت در سازمان همکاری شانگهای میتواند یکی از بسترهای تحقق این اهداف باشد، اما بهرهگیری از این ظرفیت مستلزم عبور از نگاه صرفاً سیاسی و نمادین به عضویت و حرکت به سوی تعریف منافع و پروژههای مشخص در چارچوب این سازمان است.
از این منظر، اهمیت شانگهای برای ایران را نباید در قالب شکلگیری یک ائتلاف ضدغربی جستوجو کرد؛ برداشتی که نه با ماهیت سازمان سازگار است و نه با تنوع منافع اعضای آن. فرصت مهمتر برای تهران، استفاده از شانگهای برای تبدیل موقعیت جغرافیایی ایران به بخشی از منافع مشترک اقتصادی و راهبردی اوراسیاست. قرار گرفتن ایران در نقطه اتصال آسیای مرکزی، قفقاز، خلیج فارس، دریای عمان و شبهقاره، در کنار ظرفیتهای آن در حوزه انرژی، ترانزیت و دسترسی به آبهای آزاد، این امکان را فراهم میکند که کشور از یک عضو صرفاً سیاسی به یکی از حلقههای اتصال اقتصاد اوراسیایی تبدیل شود. هر اندازه منافع چین، هند، روسیه و کشورهای آسیای مرکزی با مسیرهای ترانزیتی، بنادر، انرژی و بازار ایران پیوند عمیقتری پیدا کند، جایگاه ایران نیز در محاسبات اقتصادی و راهبردی این کشورها اهمیت بیشتری خواهد یافت.
اهمیت نشست امسال برای ایران از این جهت مضاعف است که تهران اکنون با مسئلهای متفاوت از سالهای نخست عضویت خود در سازمان همکاری شانگهای روبهرو است. مسئله اصلی دیگر «عضویت ایران» نیست، بلکه چگونگی تبدیل عضویت به ظرفیت سیاسی، اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیکی است. ایران در سالهای گذشته عضویت در شانگهای را بخشی از سیاست نگاه به شرق و گسترش تعامل با ساختارهای غیرغربی تلقی کرده است، اما میزان بهرهبرداری عملی از ظرفیتهای این سازمان همچنان با ظرفیت بالقوه آن فاصله دارد. نشست بیشکک از این منظر آزمونی برای عبور از «دیپلماسی عضویت» به سمت «دیپلماسی بهرهبرداری از عضویت» است.
سازمان همکاری شانگهای طی ۲۵ سال گذشته به تدریج از چارچوب اولیه خود که عمدتاً بر امنیت آسیای مرکزی، مبارزه با تروریسم، افراطگرایی و جداییطلبی متمرکز بود فاصله گرفته و به یک ساختار گستردهتر همکاری اوراسیایی تبدیل شده است. اکنون ده کشور عضو آن هستند و حوزه فعالیت سازمان نیز سیاست، امنیت، اقتصاد، انرژی، حملونقل، تجارت، فناوری و همکاریهای فرهنگی را دربرمیگیرد. در اسناد اقتصادی سازمان نیز سازوکارهای مشخصی برای همکاری در زمینه سرمایهگذاری، تسهیل تجارت، گمرک، تجارت الکترونیک، حملونقل و حتی افزایش سهم ارزهای ملی در مبادلات پیشبینی شده است.
اهمیت ژئوپلیتیکی نشست برای ایران پس از جنگ
جنگ ۲۰۲۶ ایران با ایالات متحده و اسرائیل، اهمیت عضویت تهران در ساختارهایی نظیر سازمان همکاری شانگهای را وارد مرحله تازهای کرده است. بیانیه وزیران خارجه سازمان در ژوئیه ۲۰۲۶، ضمن ابراز نگرانی از تحولات خاورمیانه و وضعیت پیرامون ایران، بر مواضع قبلی سازمان در محکومیت حملات نظامی به خاک ایران، احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی کشورها و حلوفصل سیاسی و دیپلماتیک منازعات تأکید کرد.
این موضع از نظر سیاسی برای ایران مهم است، اما اهمیت واقعی شانگهای زمانی افزایش مییابد که همبستگی سیاسی به همکاری عملی تبدیل شود. سازمان همکاری شانگهای برخلاف یک اتحاد دفاعی، تعهدی برای دفاع نظامی از اعضای خود ندارد. بنابراین تهران نباید انتظارات امنیتی بیش از ظرفیت واقعی سازمان ایجاد کند. در مقابل، شانگهای میتواند یکی از ابزارهای ایران برای جلوگیری از انزوای سیاسی، گسترش روابط اقتصادی و ایجاد شبکهای متنوعتر از شرکای بینالمللی باشد. به بیان دیگر، اهمیت شانگهای برای ایران پس از جنگ نه در «تضمین امنیت ایران»، بلکه در افزایش هزینههای سیاسی و اقتصادی انزوای ایران برای سایر بازیگران و گسترش عمق دیپلماتیک و اقتصادی کشور در اوراسیا است.
نخستین فرصت: تبدیل ایران به حلقه اتصال آسیای مرکزی، قفقاز و خلیج فارس
مهمترین مزیت ساختاری ایران در سازمان همکاری شانگهای جغرافیای آن است. بخش بزرگی از اعضای سازمان یا محصور در خشکی هستند یا برای دسترسی متنوعتر به بازارهای جهانی به مسیرهای ترانزیتی جدید نیاز دارند. ایران در نقطه اتصال آسیای مرکزی، قفقاز جنوبی، خلیج فارس، دریای عمان و شبهقاره قرار گرفته و از این منظر میتواند یکی از حلقههای جنوبی شبکه حملونقل اوراسیا باشد.
این موضوع با دستورکار کنونی شانگهای نیز انطباق دارد. نشست وزیران حملونقل کشورهای عضو در آوریل ۲۰۲۶ بر توسعه کریدورهای پایدار و کارآمد، دیجیتالیشدن حملونقل و افزایش هماهنگی میان اعضا تأکید کرد و سازوکار جدیدی برای گسترش همکاریهای حملونقلی ایجاد شد.
برای ایران، بنابراین، مسئله صرفاً معرفی موقعیت ژئوپلیتیکی کشور نیست؛ بلکه تبدیل این موقعیت به پروژههای مشخص است. توسعه کریدور شمال ـ جنوب، تقویت بنادر جنوبی، افزایش اتصال ریلی با آسیای مرکزی، استفاده از ظرفیت چابهار و پیوند شبکههای حملونقل ایران با مسیرهای شرق ـ غرب میتواند ایران را از یک عضو سیاسی شانگهای به یک گره ترانزیتی سازمان تبدیل کند.
در این چارچوب، حتی رقابت کریدورها در اوراسیا الزاماً نباید صرفاً به عنوان تهدید دیده شود. راهبرد مؤثر برای ایران، تلاش برای حذف مسیرهای رقیب نیست، بلکه افزایش مزیت اقتصادی و امنیتی مسیر ایران است؛ به گونهای که بازیگران بزرگی مانند چین، هند، روسیه و کشورهای آسیای مرکزی در حفظ ثبات و کارآمدی مسیرهای عبوری از ایران دارای منفعت مستقیم شوند.
دومین فرصت: احیای دیپلماسی اقتصادی در شرایط فشار
ظرفیت دوم به حوزه اقتصاد مربوط است. سازمان همکاری شانگهای دارای سازوکارهای تخصصی در زمینه تجارت، سرمایهگذاری، انرژی، حملونقل، گمرک، تجارت الکترونیک و استفاده از ارزهای ملی است. در اسناد رسمی سازمان، حتی کارگروهی برای افزایش تدریجی سهم ارزهای ملی در تسویه مبادلات میان اعضا پیشبینی شده است.
این ظرفیت در شرایط افزایش فشار اقتصادی بر ایران اهمیت بیشتری پیدا میکند. با این حال، عضویت در شانگهای به خودی خود تحریمها را خنثی نمیکند. چین، هند، روسیه و کشورهای آسیای مرکزی بر اساس محاسبات منافع ملی خود عمل میکنند و عضویت مشترک الزاماً آنها را به پذیرش هزینههای اقتصادی همکاری با ایران وادار نمیکند.
بنابراین سیاست مؤثر ایران باید از طرح کلی «مقابله با تحریم» به سمت طراحی مکانیسمهای کوچک، مشخص و اجرایی حرکت کند: تسویه بخشی از تجارت با ارزهای ملی، ایجاد سازوکارهای بانکی برای پروژههای منتخب، همکاری میان بنگاههای کوچک و متوسط، سرمایهگذاری مشترک در زیرساختهای ترانزیتی و انرژی و ایجاد زنجیرههای تأمین منطقهای نمونههایی از این رویکرد هستند.
سومین فرصت: بازتعریف رابطه با چین، روسیه و هند
اهمیت دیگر نشست بیشکک برای ایران در دیپلماسی حاشیهای آن نهفته است. حضور همزمان رهبران چین، روسیه و هند فرصت کمنظیری برای تهران فراهم میکند تا روابط خود با سه قدرت اصلی اوراسیا را در یک چارچوب چندجانبه و در عین حال از طریق مذاکرات دوجانبه دنبال کند. این موضوع بهویژه درباره چین اهمیت دارد. رابطه تهران و پکن در سالهای گذشته از نظر سیاسی گسترش یافته، اما همچنان مسئله تبدیل توافقات کلان به پروژههای اجرایی پابرجاست. در شرایط جدید، ایران میتواند از نشست شانگهای برای تعریف رابطه با چین نه صرفاً در قالب فروش انرژی، بلکه در قالب انرژی + ترانزیت + سرمایهگذاری + اتصال اوراسیایی استفاده کند.
در مورد روسیه نیز شانگهای میتواند مکمل روابط دوجانبه و همکاری ایران با اتحادیه اقتصادی اوراسیا باشد. اما شاید مهمتر از هر دو، هند باشد. دیدار مسعود پزشکیان و نارندرا مودی در حاشیه نشست بیشکک نشان میدهد که دهلینو همچنان یکی از اضلاع مهم سیاست اوراسیایی ایران است. گزارشهای امروز حاکی از آن است که مسائل انرژی، امنیت دریانوردی و وضعیت منطقه در گفتوگوهای دو طرف مطرح شده است.
برای تهران، حفظ هند در معادلات منطقهای اهمیت راهبردی دارد؛ زیرا مانع از آن میشود که «نگاه به شرق» عملاً به وابستگی بیش از اندازه به یک یا دو قدرت محدود شود. سیاست شرقی موفق برای ایران باید متنوع باشد، نه تکمحور.
چهارمین فرصت: پیوند امنیت خاورمیانه و اوراسیا
یکی از مهمترین پیامدهای تحولات اخیر، آشکارتر شدن ارتباط میان امنیت خاورمیانه و امنیت اوراسیاست. بحران در خلیج فارس میتواند بر امنیت انرژی چین و هند، اقتصاد کشورهای آسیای مرکزی، مسیرهای ترانزیتی اوراسیا و حتی محاسبات روسیه تأثیر بگذارد. متقابلاً تحولات آسیای مرکزی، افغانستان و قفقاز نیز مستقیماً بر امنیت ایران اثرگذار است.
از این منظر، ایران میتواند در سازمان همکاری شانگهای از جایگاه کشوری در حاشیه جنوبی اوراسیا به بازیگری تبدیل شود که حلقه اتصال دو مجموعه امنیتی خاورمیانه و اوراسیا است. این امر به تهران امکان میدهد مسائل مربوط به امنیت خلیج فارس، مبارزه با تروریسم، افغانستان، قاچاق مواد مخدر، امنیت انرژی و امنیت مسیرهای ترانزیتی را در یک چارچوب گستردهتر مطرح کند. دیدار دبیرکل شانگهای با وزیر امور خارجه ایران در تهران در ژوئیه نیز نشان داد که تحولات خاورمیانه و مسائل امنیتی مرتبط با ایران اکنون بخشی از گفتوگوی سازمان با تهران است.
شانگهای جایگزین سیاست خارجی متوازن نیست
در کنار فرصتها، باید نسبت به محدودیتهای سازمان نیز واقعبین بود. شانگهای یک بلوک یکپارچه نیست. چین و هند رقابتهای خود را دارند؛ هند و پاکستان همچنان با مشکلات امنیتی جدی مواجهاند؛ روسیه و چین اگرچه در بسیاری از مسائل با یکدیگر همسو هستند، اولویتهای یکسانی ندارند و کشورهای آسیای مرکزی نیز به دنبال حفظ روابط متوازن با چین، روسیه، غرب، ترکیه و سایر بازیگران هستند. همین اختلاف منافع، ظرفیت سازمان برای اتخاذ مواضع الزامآور در بحرانهای بزرگ را محدود میکند.
از این رو، ارزیابی موفقیت سیاست ایران در شانگهای بر اساس شدت ادبیات سیاسی یا مواضع ضدیکجانبهگرایی معیار مناسبی نیست. معیار واقعی باید میزان پروژههای اجرایی، افزایش تجارت، سرمایهگذاری، اتصال حملونقلی و شکلگیری منافع مشترک پایدار میان ایران و سایر اعضا باشد.









