#اختصاصی
نویسنده: شاهین زینعلی، پژوهشگر سیاسی
روی کار آمدن دوباره ترامپ و اینبار با حضور چهرههایی همچون ونس که به انسجام پشتوانه نظری سیاستها و آمال وی یاری رساندند، جهان پیش از خود را وارد روند شکلگیری نظم جدیدی کرده که اگرچه «نظم» است، اما «عدم قطعیت»ی دارد ناشی از پدیدارشدن «جهان چندقطبی خرد»، در پی افول جهان تکقطبی. در این جهان جدید سیاست چندجانبهگرایی تحت رهبری آمریکا جای خود را به «اول آمریکا» داده که قسمی استراتژی تهاجمی برای بازپسگیری قدرت رو به افول است. در استراتژی تازه رفع مسئولیت از تعهدات جهانی و به کار بردن انواع و اقسام اهرمهای فشار بر دوستان و دشمنان به موازات، در دستور کار است. تعرفههای تنبیهی، تهدید به کاربرد زور و معاملهگری مستقیم از جمه این ابزارها است. یک نمونه بارز وضع تعرفههای پنجاه درصدی بر کالاهای هندی است؛ آن هم هندی که میتواند و میبایست شریک آمریکا در مهار چین باشد.
در جهانی که به سوی چنین وضعی میل میکند واکنش قدرتهای میانه نظیر هند و یا حتی بازیگران خردی همچون امارات متحده عربی نیز پیچیده و گاه متناقضنما مینماید؛ چرا که از سویی این بازیگران برای تطبیق خود ناگزیر از الگوبرداری از قدرتهایی هستند که به وضع جدید شکل میدهند و از سوی دیگر نیاز به حفظ منافع و مصالح راهبردی خود در برابر وضع مزبور دارند؛ در این میان تفاوتهایی نیز ظهور میکنند: اگر آمریکا به عنوان قدرت برتر از طریق اعمال فشار بر همه به دنبال تغییر قواعد بازی و بنیاننهادن شبکهای از اتصالات ژئوپلیتیکی، امنیتی و ژئواکونیکی یکجانبه برای خود است، سایر بازیگران خرد و میانه سیاست شبکهسازی چندجانبه و تعریف منافع متقابل عملگرایانه را دنبال میکنند. این تفاوتی عمیق است که واکنشی راهبردی به جهانی است که ترامپیسم به محوریت سیاست «اول آمریکا» در پی شکل دادن به آن است. به بیان ساده اکنون که آمریکا خود را از قید هر تعهد جهانشمول رها و به خودمختاری یکجانبه رجوع میکند، دیگران نیز به خودمختاری روی خواهند آورد، اما با روشی متفاوت و بر اساس وزن و واقعیتهای موجود. وضع متفاوت بازیگران میانه و خرد ایجاب میکند این خودمختاری مورد اشاره در عین آزادی عمل در انتخاب شرکای سیاسی، تجاری و امنیتی، به سمت وابستگی متقابل از طریق نهادینه کردن پیوندها پیش رود.
بازتعریف روابط هند و امارات را از این منظر میتوان ارزیابی کرد. شاید مسائلی چون بحران تنگه هرمز و سایر منازعات منطقهای و فرامنطقهای دیگر در آن نقش نسبی ایفا کنند، اما بر اساس آنچه میان دو کشور گذشته میتوان مواردی را مشاهده کرد که ناشی از واکنش به تحولی بزرگتر و عظیمتر است. مواردی که در آن سطح و کیفیت همکاری چنان عمیق است که خروج از آن اگر نتوان گفت ناممکن، بلکه بسیار دشوار و هزینهبر است. ایجاد چارچوب مشارکت دفاعی استراتژیک که همکاریهایی را در حوزههای صنایع دفاعی، امنیت سایبری، امنیت دریایی، ارتباطات امن و آموزش نظامی را دربرمیگیرد، توافقنامه جامع اقتصادی که در سال ۲۰۲۲ امضا و تجارت غیرنفتی میان دو کشور را با کاهش تعرفهها و تسهیل رویههای گمرکی متحول خواهد کرد، ایجاد کریدور تجاری مجازی بر اساس رمزارزها و سکوی دیجیتال برای ایجاد یکپارچگی سامانههای گمرکی دو کشور برای تبادل بیوقفه دادهها، ایجاد نهادهای گفتگوهای راهبردی منظم، کمیته مشترک همکاری دفاعی و همکاریهای دانشگاهی و تأسیس پردیسهای مشترک و مواردی از این دست سازوکارهایی هستند که با اعتمادسازی و ایجاد وابستگی، تصمیمات سیاسی را به پروژههای عملیاتی تبدیل مینمایند.
این شراکت لزوما یک اتحاد نظامی تهاجمی نیست، بلکه یک بیمه ژئوپلیتیکی برای کاهش آسیبپذیریهای مشترک در یک محیط ناامن است؛ به بیان دیگر این روابط با این کیفیت- که به هند و امارات نیز منحصر نیست و سایر بازیگران و در مناطق مختلف دیگر نیز کم و بیش ناگزیر از دنبال کردن همین رویه خواهند بود- اگرچه ناشی از پیوندهای عمیق استراتژیک و به خصوص انحصاری(مانند نمونه روابط فراآتلانتیکی بآمریکا و بریتانیا) نیست، اما خطای شناختی خواهد بود اگر روزمره و سطحی تلقی شود. این تنها نمونهای از جهانی است که در حال ظهور و تجلی است که در آن و زیر سایه «یکجانبهگرایی» آمریکا، قسمی «چندجانبهگرایی خرد» در حال شکلگیری است.
نکته حائز اهمیت در این میان پرداختن به واکنش آمریکا به چنین روابطی است. در یک لایه خرد و عملیاتی وجود تعارضات و اصطکاک میان هند و آمریکا از یک سو، و امارات و آمریکا از سوی دیگر قابل پیشبینی است. اما در سطح کلان به نظر میرسد آمریکا حامی چنین تعاملاتی باشد، چرا که چندجانبهگرایی خرد به خصوص در مناطقی که نزدیکی جغرافیایی بیشتری به چین دارند، میتواند به مهار آن یاری رساند. در این خصوص نقش محور ژئواکونومیکی هند-خاورمیانه-اروپا را نیز نباید نادیده گرفت. کریدورهایی نظیر این با تنوعبخشی به زنجیره تأمین جهانی و تقویت امنیت اقتصادی و کاهش وابستگی انحصاری بازیگران درگیر به رقبا، میتوانند ابزار کارآمدی برای پیشبرد سیاستهای آمریکا فراهم کنند. در عین حال رقبای آمریکا و حتی بریتانیا و اروپا نیز در حال تطبیق خود با شرایط جدید بوده و خواهند بود. اگر چنین روابط دوجانبهای میان یک قدرت میانه مانند هند و امارات متحده عربی به کاهش نسبی انسجام شورای همکاری خلیج فارس(GCC) بینجامد، فرصتی نیز برای چین، اروپا و بریتانیا برای این تطبیق فراهم خواهد کرد تا به روابط دوجانبه خود با سایر بازیگران عمق بیشتری ببخشند.
ایران نیز از پیامدهای بازتعریف روابط این دو کشور بینصیب نخواهد ماند. از یک سو تامین امنیت عبور و صدور کالاهای هندی و تداوم جریان انرژی، ثبات و اعتماد به نفس هند را افزایش میدهد تا نقش موثرتری به عنوان میانجی در بریکس و بازیگری متوازن در منطقه بازی کند. این امر به نوبه خود فضای تنفس بیشتری برای ایران فراهم خواهد کرد. در عین حال توافقاتی از جنس آنچه برای ذخیرهسازی نفت صورت گرفته میتواند ایران را تحث فشار گذاشته و در جهت انزوای منطقهای سوق دهد. این شمشیر دولبه نه تنها خاصیت تعمیق روابط هند و امارات، بلکه مربوط به هر پدیده دیگری است که پس از این بر بستر مورد اشاره ظهور خواهد کرد و سود و زیان آن را میزان درک از تحول پیش رو و انطباق با شرایط جدید تعین خواهد کرد.








