#اختصاصی
نویسنده: تحریریه ایراس
گفتوگوی میان سرگئی کاراگانوف Sergey Karaganov رئیس شورای سیاست خارجی و دفاعی روسیه و یکی از تاثیرگذارترین استراتژیستهای روسی و جان میرشایمر John Mearsheimer نظریهپرداز برجسته آمریکایی که به میزبانی گلن دیزن Glenn Diesen در پلاتفرم یوتیوب صورت گرفته است را میتوان یکی از مهمترین مباحثات راهبردی سالهای اخیر درباره آینده بازدارندگی هستهای، جنگ اوکراین و گذار نظم جهانی دانست. محور اصلی این گفتوگو این پرسش است که آیا نظام بازدارندگی هستهای که طی هفتاد سال گذشته مانع از وقوع جنگ مستقیم میان قدرتهای بزرگ شده بود، در حال فروپاشی است و اگر چنین است، چگونه میتوان از حرکت جهان به سمت یک جنگ بزرگ جلوگیری کرد.
در شرایطی که غرب بهتدریج کمکهای نظامی خود به اوکراین را افزایش داده (از تانک و توپخانه تا موشکهای دوربرد و حملات به خاک روسیه) و این امر فشار فزایندهای بر کرملین برای پاسخگویی ایجاد کرده است. به اعتقاد میرشایمر و کاراگانوف جهان وارد خطرناکترین دورهی تاریخ خود از زمان جنگ سرد شده است.
به اعتقاد سرگئی کاراگانوف،
- جهان از حدود ۱۵ تا ۱۷ سال پیش وارد دورهای از تغییرات تکتونیکی شده و نظم جهانی پیشین در حال فروپاشی است. ما در آستانهی چندین دهه جنگ متوالی و احتمالاً آغاز یک جنگ جهانی جدید هستیم که محرک اصلی آن «انتقامجویی غرب» در واکنش به از دست دادن هژمونی ۵۰۰ سالهاش است.
- غرب که برای چند قرن توانسته بود بخش مهمی از ثروت، قدرت و نفوذ فرهنگی و سیاسی جهان را در اختیار داشته باشد، اکنون در حال از دست دادن این موقعیت است و واکنش این قدرت در حال افول، یکی از مهمترین محرکهای بحرانهای کنونی محسوب میشود. از این منظر، جنگ اوکراین صرفاً یک جنگ منطقهای یا اختلافی میان روسیه و اوکراین نیست، بلکه نخستین میدان رویارویی در فرآیند گذار از نظم تکقطبی به نظمی چندقطبی است.
- جهان به سمت وضعیتی حرکت میکند که در آن قواعد سنتی روابط بینالملل از میان میروند و جای خود را به جهانی بدون قواعد میدهند؛ جهانی که در آن کشورها آشکارا یکدیگر را تهدید میکنند، از حذف رهبران سیاسی سخن میگویند و محدودیتهای اخلاقی و سیاسی پیشین به تدریج از بین میروند. او معتقد است علاوه بر سلاحهای هستهای، ظهور فناوریهایی مانند سلاحهای زیستی، سلاحهای سایبری و انقلاب پهپادی نیز امکان شکلگیری اشکال جدیدی از جنگهای کشتار جمعی را فراهم کرده است و اگر این روند متوقف نشود، جهان ممکن است به سوی یک درگیری بزرگ و غیرقابل کنترل حرکت کند.
- بهترین راهحل برای خروج از این وضعیت احیای «ترس از سلاح هستهای» است. به اعتقاد کاراگانوف تنها راه جلوگیری از سقوط کامل جهان به هرجومرج، احیای کارآمدی بازدارندگی هستهای و بازگرداندن ترس از جنگ هستهای به ذهن رهبران غربی است. او باورهای رایج در غرب (مانند غیرقابل پیروزی بودن جنگ هستهای یا اجتنابناپذیر بودن تبادل تمامعیار) را نادرست میداند و معتقد است جنگ هستهای محدود قابل پیروزی است، اما این یک فاجعهی اخلاقی خواهد بود.
- از این منظر روسیه باید آمادهی بالا رفتن از «نردبان تشدید» در دو مرحله باشد:
مرحله اول؛ حملات متعارف به اهداف نظامی و نمادین در اروپا.
مرحله دوم؛در صورت ادامهی تحریکات، یک حملهی هستهای محدود.
- کاراگانوف اطمینان دارد که اگر روسیه از سلاح هستهای در اروپا استفاده کند، ایالات متحده پاسخ هستهای نخواهد داد و اروپاییها (حتی فرانسه و بریتانیا) نیز جرات تلافی ندارند، زیرا این کار به معنای نابودی فوری آنهاست. با این حال، او شخصاً مخالف استفادهی واقعی از سلاح هستهای است و آن را «گناه اخلاقی» و «باز کردن جعبهی پاندورا» میداند. هدف باید صرفاً تهدید معتبر به استفاده باشد.
- کاراگانوف با لحنی بسیار خصمانه، آلمان را تهدیدی برای جهان میداند و معتقد است آلمان هرگز نباید به سلاح هستهای دست یابد. او صراحتاً میگوید اگر آلمان حتی به سمت تسلیحات هستهای حرکت کند، باید «از روی زمین محو شود» و در هر گونه تشدید تنش، آلمان هدف اول خواهد بود. علت این خصومت را تاریخ جنگهای جهانی (بهویژه حملهی نازیها به شوروی) و همچنین رفتار تجدیدنظرطلبانهی اخیر آلمان میداند.
- در نگاه به آینده کاراگانوف معتقد است روسیه باید تمرکز خود را از اروپا به سمت شرق (آسیا)، جنوب و شمال معطوف کند و سیبریا را بهعنوان منبع ثروت و قدرت آینده توسعه دهد. او پیشبینی میکند که اروپای غربی (بهویژه شمالغرب) بهتدریج از مرکزیت تاریخ خارج خواهد شد و اروپای جنوبی و مرکزی به جامعهی اوراسیا (به رهبری روسیه، چین، هند، ایران و ترکیه) خواهند پیوست.
- او از شکلگیری یک «اومانیسم جدید» سخن میگوید که در آن اروپا از نقشِ منشأ شرور (استعمار، نژادپرستی، نسلکشی) کنار گذاشته شود.
از دیدگاه جان میرشایمر؛
- مسئله اساسی فراموش شدن درسهای جنگ سرد در غرب است. او یادآوری میکند که در دوران رقابت شدید میان ایالات متحده و اتحاد شوروی، هر دو طرف به خوبی میدانستند که جنگ هستهای به نابودی متقابل منجر خواهد شد و به همین دلیل مجموعهای از خطوط قرمز و قواعد نانوشته شکل گرفته بود که دو طرف از عبور از آنها خودداری میکردند.
- از نگاه میرشایمر، دخالت نکردن غرب در بحرانهای مجارستان در سال ۱۹۵۶ و چکسلواکی در سال ۱۹۶۸ نمونههایی از احترام به همین خطوط قرمز بود. با اینحال، در جنگ اوکراین این خطوط قرمز کاملاً نادیده گرفته شدند. او از رفتار غرب در قبال روسیه شگفتزده است؛ بهویژه حملهی اوکراین به کورسک (۲۰۲۴) و حمله به تأسیسات هستهای روسیه (۲۰۲۵) را مصادیق بارز نادیده گرفتن خطوط قرمز میداند که در دوران جنگ سرد غیرقابل تصور بود. به اعتقاد او، این درک مشترک از خطر جنگ هستهای یکی از مهمترین دلایل جلوگیری از وقوع جنگ مستقیم میان دو ابرقدرت در دوران جنگ سرد بود.
- به اعتقاد میرشایمر غرب (بهویژه آمریکا) بهدنبال حذف کامل روسیه از جمع قدرتهای بزرگ از طریق تحریمها و شکست نظامی در اوکراین است. او این راهبرد را «فوقالعاده خطرناک» میخواند، زیرا روسیهی محاصرهشده و مستأصل، دست به اقدامات پرریسک (از جمله هستهای) خواهد زد. او بر این باور است که علت اصلی جنگ اوکراین، گسترش ناتو و اتحادیه اروپا به شرق و انقلابهای رنگی بوده است.
- میرشایمر با کاراگانوف موافق است که اگر روسیه از تعداد محدودی سلاح هستهای علیه اهداف اروپایی استفاده کند، آمریکا و اروپا پاسخ متقابل نخواهند داد و این اقدام میتواند بازدارندگی را احیا کند. او این را یک «اقدام اجباری» میداند که هدفش وادار کردن غرب به احترام به خطوط قرمز است، نه پیروزی نظامی از طریق تبادل تمامعیار. با این حال، او تأکید میکند که جنگ هستهای تمامعیار هیچ برندهای ندارد و همه نابود خواهند شد.
- میرشایمر در عین حال سوالی کلیدی را مطرح میکند: اگر روسیه با سلاح هستهای به اروپا حمله کند، آلمان (که فاقد سلاح اتمی است و از نظر جغرافیایی نزدیکترین است) چه خواهد کرد؟ او هشدار میدهد که چنین اقدامی انگیزهی بسیار قدرتمندی برای آلمان ایجاد میکند تا بهدنبال زرادخانهی هستهای مستقل خود برود (چون چتر حمایتی آمریکا دیگر قابل اعتماد نیست). او معتقد است که روسیه باید در برخورد با آلمان و اروپا محتاطتر عمل کند تا باعث تشدید بیشتر و اشاعهی هستهای نشود.
- میرشایمر به کاراگانوف تذکر میدهد که اگرچه تاریخ اروپا آکنده از جنایت است، اما تمام قدرتهای بزرگ (از جمله آمریکا، ژاپن و خود روسیه) رفتارهای بیرحمانهای داشتهاند. او هشدار میدهد که لحن «حذفگرایانه» نسبت به آلمان و اروپا، دقیقاً همان ترسی را در آنها برمیانگیزد که روسیه از آن میهراسد و ممکن است به مسابقهی تسلیحات هستهای دامن بزند.
- میرشایمر پیشبینی میکند که جنگ اوکراین به یک «درگیری منجمد» (Frozen Conflict) ختم خواهد شد، اما اروپای شرقی برای مدتها ناامن و بیثبات میماند.
- او امیدوار است که غرب از این رویهی خطرناک دست بردارد و به درسهای جنگ سرد بازگردد، در غیر این صورت فاجعهای بزرگ در انتظار خواهد بود.
نتیجهی کلی گفتگو:
- جهان در آستانهی یکی از خطرناکترین ادوار تاریخ قرار دارد؛ غرب با نادیده گرفتن خطوط قرمز، روسیه را به گوشهی رینگ میکشاند و روسیه نیز برای احیای بازدارندگی، آمادهی تشدید تنش (حتی هستهای) است. تنها امید، بیداری عقلانی غرب و پذیرش واقعیتهای ژئوپلیتیک است.
- هر دو متفکر معتقدند که منطق بازدارندگی امروز تضعیف شده است. کاراگانوف استدلال میکند که ترس از جنگ هستهای، که طی دههها ضامن صلح میان قدرتهای بزرگ بود، به تدریج از میان رفته است. از نگاه او، رهبران غربی دیگر تهدید هستهای را جدی نمیگیرند و تصور میکنند روسیه تحت هیچ شرایطی از سلاح هستهای استفاده نخواهد کرد. میرشایمر نیز با اشاره به حمله اوکراین به منطقه کورسک روسیه در سال ۲۰۲۴ و همچنین حمله به بخشی از زیرساختهای سهگانه هستهای روسیه در سال ۲۰۲۵، این اقدامات را نمونههایی از نادیده گرفتن خطوط قرمز یک قدرت هستهای میداند؛ اقداماتی که به اعتقاد او در دوران جنگ سرد کاملاً غیرقابل تصور بودند.
- مناقشه اصلی میان دو اندیشمند درباره مسئله «پیروزی در جنگ هستهای» شکل میگیرد. کاراگانوف استدلال میکند که برخلاف برخی تصورات رایج دوران جنگ سرد، یک جنگ هستهای محدود الزاماً به تبادل هستهای تمامعیار و نابودی بشریت منجر نمیشود و در سطح نظری، استفاده محدود و کنترلشده از سلاح هستهای میتواند طرف مقابل را وادار به عقبنشینی کند. با این حال او تأکید میکند که چنین اقدامی یک فاجعه اخلاقی عظیم خواهد بود و شکستن تابوی هستهای میتواند سایر کشورها را نیز به استفاده از این سلاحها ترغیب کند و جهان را وارد مرحلهای کاملاً جدید و بسیار خطرناک کند. میرشایمر در این بخش با کاراگانوف اختلاف نظر دارد. او معتقد است که در یک جنگ هستهای تمامعیار هیچ برندهای وجود ندارد و هرگونه تبادل گسترده هستهای به نابودی متقابل منجر خواهد شد.
- در نهایت، هر دو متفکر با وجود تفاوتهای تحلیلی، در یک نقطه اساسی با یکدیگر اشتراک نظر دارند: جهان وارد دورهای از بیثباتی و رقابت شدید قدرتهای بزرگ شده است؛ نظم بینالمللی در حال گذار است؛ بازدارندگی هستهای که دههها ضامن ثبات نسبی بود در حال تضعیف شدن است؛ و اگر قدرتهای بزرگ نتوانند قواعد جدیدی برای مدیریت رقابت خود ایجاد کنند، احتمال حرکت به سمت یک بحران بسیار خطرناک و حتی جنگی گستردهتر از آنچه نسلهای پس از جنگ سرد تجربه کردهاند، افزایش خواهد یافت. از این منظر، گفتوگوی کاراگانوف و میرشایمر بیش از آنکه بحثی درباره استفاده از سلاح هستهای باشد، هشداری درباره فروپاشی قواعدی است که تاکنون مانع از وقوع جنگ مستقیم میان قدرتهای بزرگ شده بودند.
*شایان ذکر است که متن کامل این گزارش به زودی منتشر خواهد شد.*









